بـه تاراج برده ای تمام حواسـم را
مـی خندم تويــی
مــی گريـم تويــی
مــــی خوابــم تويـی
انگار نقاشـي ات را پشت پلکـم کشيده اند
اکـــنون
برايت می نوســيم
کاش می فهمـــيدی
دلتنـــگی سخت است
ويــرانم کــرده ای . . . @Distortedhuman
مـی خندم تويــی
مــی گريـم تويــی
مــــی خوابــم تويـی
انگار نقاشـي ات را پشت پلکـم کشيده اند
اکـــنون
برايت می نوســيم
کاش می فهمـــيدی
دلتنـــگی سخت است
ويــرانم کــرده ای . . . @Distortedhuman
من از تــمام صبح هایم
فقط همانی را به یاد دارم
که تو در آغوش من
لبخند می زدی...
وگرنه
باقی طلوع ها
همگی شب اند بی تــو !
@Distortedhuman
فقط همانی را به یاد دارم
که تو در آغوش من
لبخند می زدی...
وگرنه
باقی طلوع ها
همگی شب اند بی تــو !
@Distortedhuman
بهار
چشم های تو بود
پلک می زدی شکوفه می ریخت.
حالا انگار
رویِ زمستان گیر کرده است
سوزنِ فصل ها !
@Distortedhuman
چشم های تو بود
پلک می زدی شکوفه می ریخت.
حالا انگار
رویِ زمستان گیر کرده است
سوزنِ فصل ها !
@Distortedhuman
بسترِ چشمانم
به اوارِنگاهِ نا گزیری تر است...
برف،سالیانِاندوخته در تن خسته ام را,مدار تباهیست...
روز
خنکایِ اندیشه ی سپید
شب
تنگنایِ تبلور برف
غرش کنان می تازد امشب...
زمستانِ پیر در کویر
و زمین,
پیوند خورده ی ابر های سهمگین
از عطشِ هجوم سال های غمین
روایت برف...
نه طلوع نا شکیب فردا ها
نه غروب تن های بی پروا
_
روایت برف
زمستان فریبخورده ست
نه ان اندیشه ی سپید
که زمستان ،هبوط راست میگیرد...
که
,روایت مدفون گشت
به سالیان زیر برف . . . @Distortedhuman
به اوارِنگاهِ نا گزیری تر است...
برف،سالیانِاندوخته در تن خسته ام را,مدار تباهیست...
روز
خنکایِ اندیشه ی سپید
شب
تنگنایِ تبلور برف
غرش کنان می تازد امشب...
زمستانِ پیر در کویر
و زمین,
پیوند خورده ی ابر های سهمگین
از عطشِ هجوم سال های غمین
روایت برف...
نه طلوع نا شکیب فردا ها
نه غروب تن های بی پروا
_
روایت برف
زمستان فریبخورده ست
نه ان اندیشه ی سپید
که زمستان ،هبوط راست میگیرد...
که
,روایت مدفون گشت
به سالیان زیر برف . . . @Distortedhuman
احساس خوبی دارم
همه چيز درست می شود
تو خواهی آمد
ودهان تاريک باد را خواهی دوخت
آمدن تو،
يعنی پايان رنج ها و تيره روزی ها
آمدن
تو، يعنی آغاز روزی نو
بلافاصله پس از غروب
از وقتی که نوشته ای می آيی
هواپيماها
در قلب من فرود می آيند . . . @Distortedhuman
همه چيز درست می شود
تو خواهی آمد
ودهان تاريک باد را خواهی دوخت
آمدن تو،
يعنی پايان رنج ها و تيره روزی ها
آمدن
تو، يعنی آغاز روزی نو
بلافاصله پس از غروب
از وقتی که نوشته ای می آيی
هواپيماها
در قلب من فرود می آيند . . . @Distortedhuman
هنگامی که از عطش اندوه ارامی
و هنگامی که تمنای خوابیدن داری ،
زمان را بدرقه ی تاریکیسیت . . . @Distortedhuman
و هنگامی که تمنای خوابیدن داری ،
زمان را بدرقه ی تاریکیسیت . . . @Distortedhuman
این جنونی که حرفش را میزدی
همان کوچه ی وحشت !
همان خانه ی قدیمی ...
همان صدای غژ غژ در را میگویم
همان سایه ی تنها
همان صنوبر انتهای حیاط را می گویم
فراموشی هم عالمی دارد
اما من هنوز بخاطر میاورم
رنگ زرد سکوتی که بر دیوار
برگریزان پائیز را به انتظار نشسته بود
چه فاجعه ای است نقاشی بر بوم زندگی . . .
@Distortedhuman
همان کوچه ی وحشت !
همان خانه ی قدیمی ...
همان صدای غژ غژ در را میگویم
همان سایه ی تنها
همان صنوبر انتهای حیاط را می گویم
فراموشی هم عالمی دارد
اما من هنوز بخاطر میاورم
رنگ زرد سکوتی که بر دیوار
برگریزان پائیز را به انتظار نشسته بود
چه فاجعه ای است نقاشی بر بوم زندگی . . .
@Distortedhuman
بوی یلدا را میشنوی؟انتهای خیابان آذر ...
باز هم قرار عاشقانه پاییز و زمستان ... قراری طولانی به بلندای یک شب....
شب عشق بازی برگ و برف...
پاییز چمدان به دست ایستاده ....
عزم رفتن دارد....
..آسمان بغض میکند ...میبارد...خدا هم میداند عروس فصل ها چقدر دوست داشتنیست ..دقیقه ای بیشتر مهلت ماندن میدهد ....
آخرین نگاه بارانی اش را به درختان عریان میدوزد ..دستی تکان میدهد ......قدمی برمیدارد سنگین و سرد
کاسه ای آب میریزم پشت پای پاییز... و....تمام میشود ...
پاییز ای آبستن روزهای عاشقی ...رفتنت به خیر ..سفرت بی خطر . . . @Distortedhuman
باز هم قرار عاشقانه پاییز و زمستان ... قراری طولانی به بلندای یک شب....
شب عشق بازی برگ و برف...
پاییز چمدان به دست ایستاده ....
عزم رفتن دارد....
..آسمان بغض میکند ...میبارد...خدا هم میداند عروس فصل ها چقدر دوست داشتنیست ..دقیقه ای بیشتر مهلت ماندن میدهد ....
آخرین نگاه بارانی اش را به درختان عریان میدوزد ..دستی تکان میدهد ......قدمی برمیدارد سنگین و سرد
کاسه ای آب میریزم پشت پای پاییز... و....تمام میشود ...
پاییز ای آبستن روزهای عاشقی ...رفتنت به خیر ..سفرت بی خطر . . . @Distortedhuman