عجیب است ! هر عریان و هر سیاه چشمی را ،
زیبا می نامند و هر جانور دو پایی را انسان . . . @Distortedhuman
زیبا می نامند و هر جانور دو پایی را انسان . . . @Distortedhuman
دکترها میگویند
دیدنت برای ناراحتیِ قلبیام خوب است
بیچاره دکترها!
چقدر درس خواندند
تا بفهمند
دیدنت برای ناراحتیِ قلبیام خوب است . . . @Distortedhuman
دیدنت برای ناراحتیِ قلبیام خوب است
بیچاره دکترها!
چقدر درس خواندند
تا بفهمند
دیدنت برای ناراحتیِ قلبیام خوب است . . . @Distortedhuman
بـه تاراج برده ای تمام حواسـم را
مـی خندم تويــی
مــی گريـم تويــی
مــــی خوابــم تويـی
انگار نقاشـي ات را پشت پلکـم کشيده اند
اکـــنون
برايت می نوســيم
کاش می فهمـــيدی
دلتنـــگی سخت است
ويــرانم کــرده ای . . . @Distortedhuman
مـی خندم تويــی
مــی گريـم تويــی
مــــی خوابــم تويـی
انگار نقاشـي ات را پشت پلکـم کشيده اند
اکـــنون
برايت می نوســيم
کاش می فهمـــيدی
دلتنـــگی سخت است
ويــرانم کــرده ای . . . @Distortedhuman
من از تــمام صبح هایم
فقط همانی را به یاد دارم
که تو در آغوش من
لبخند می زدی...
وگرنه
باقی طلوع ها
همگی شب اند بی تــو !
@Distortedhuman
فقط همانی را به یاد دارم
که تو در آغوش من
لبخند می زدی...
وگرنه
باقی طلوع ها
همگی شب اند بی تــو !
@Distortedhuman
بهار
چشم های تو بود
پلک می زدی شکوفه می ریخت.
حالا انگار
رویِ زمستان گیر کرده است
سوزنِ فصل ها !
@Distortedhuman
چشم های تو بود
پلک می زدی شکوفه می ریخت.
حالا انگار
رویِ زمستان گیر کرده است
سوزنِ فصل ها !
@Distortedhuman
بسترِ چشمانم
به اوارِنگاهِ نا گزیری تر است...
برف،سالیانِاندوخته در تن خسته ام را,مدار تباهیست...
روز
خنکایِ اندیشه ی سپید
شب
تنگنایِ تبلور برف
غرش کنان می تازد امشب...
زمستانِ پیر در کویر
و زمین,
پیوند خورده ی ابر های سهمگین
از عطشِ هجوم سال های غمین
روایت برف...
نه طلوع نا شکیب فردا ها
نه غروب تن های بی پروا
_
روایت برف
زمستان فریبخورده ست
نه ان اندیشه ی سپید
که زمستان ،هبوط راست میگیرد...
که
,روایت مدفون گشت
به سالیان زیر برف . . . @Distortedhuman
به اوارِنگاهِ نا گزیری تر است...
برف،سالیانِاندوخته در تن خسته ام را,مدار تباهیست...
روز
خنکایِ اندیشه ی سپید
شب
تنگنایِ تبلور برف
غرش کنان می تازد امشب...
زمستانِ پیر در کویر
و زمین,
پیوند خورده ی ابر های سهمگین
از عطشِ هجوم سال های غمین
روایت برف...
نه طلوع نا شکیب فردا ها
نه غروب تن های بی پروا
_
روایت برف
زمستان فریبخورده ست
نه ان اندیشه ی سپید
که زمستان ،هبوط راست میگیرد...
که
,روایت مدفون گشت
به سالیان زیر برف . . . @Distortedhuman
احساس خوبی دارم
همه چيز درست می شود
تو خواهی آمد
ودهان تاريک باد را خواهی دوخت
آمدن تو،
يعنی پايان رنج ها و تيره روزی ها
آمدن
تو، يعنی آغاز روزی نو
بلافاصله پس از غروب
از وقتی که نوشته ای می آيی
هواپيماها
در قلب من فرود می آيند . . . @Distortedhuman
همه چيز درست می شود
تو خواهی آمد
ودهان تاريک باد را خواهی دوخت
آمدن تو،
يعنی پايان رنج ها و تيره روزی ها
آمدن
تو، يعنی آغاز روزی نو
بلافاصله پس از غروب
از وقتی که نوشته ای می آيی
هواپيماها
در قلب من فرود می آيند . . . @Distortedhuman