یکـْ روزی،
یکـْ وقتی،
کسـی خوآهـد آمَـد..
بـی هَـوآ
بـی دعـوت..
می افتـد وسـطِ زندگیـَتـْـ..
و تمـآم میکُـند
تمـآمِ زندگیـتــ رآ بـرآیِ لحظـه ای..
همـه چیـزتـْـ را میکُشـد..
خودتـ خواهـی مُـرد..
مغزَتـ خـواهد مُـرد..
قلبَتـ خواهـد مُـرد..
آنقـَدر مجذوبــِ مهمـآن ناخـوانـده اتـ خـواهی بـود
کـه بعدِ مُدتـی
وقتـی به خـودت مـی آیی،
دیگـرْ هیـچ چیـز نـداری ..
شـآدیِ سـابقَـت را،
لبخنـد سابقَـت را،
دلخـوشیِ سـابِقَـت را،
هیـچ چیـز..
نگـآهـی بـه آینـه درونـت می انـدازی..
" هیـچ چیـز مثـله قَبـل نیستـ.. "
بیشتـر کـه نگـاه میکُنی،
او را میبیـنی..
مهمـآنِ نـاخوانده ای که
همـه چیزَتــ را پـآیَـش ریختـی،
همـه چیزَتــ را تقدیـمَش کـردی،
او را خـواهـی دیـد..
چـون مدتـ هآسـت تــو..
همـه چیزَتـ را در او میبینـی..
شـادی هایـت..
لبخنـد هآیـت..
دلخـوشی هآیـت..
و آنـ موقـع استـ که میبینـی
همـه چیزَتــ تغییـر کـرده..
هیچ چیـز مثلِ قبـل نیستـ..
فقط بـخاطـر او ..
اسمَـش را " عـشقُ " میگُـذارَنـد ..
و آنـ موقـعْ اسـت که شـاید تـو هَـم،
روزیـ دلیـلِ گـریه هـایِ شبـانه ام را بفهمیـی ..
روزیـ خواهـی فهمیـد ..
آنگـاه نـزدِ مـن می آیی و میگـویی؛
" بـه مَـن نقـابـی بـده
از جنـْسِ نقـابــِِ خـودتـ
تـا مُهـرِ تَظـاهُـری به چهـره اَمـ بکـوبـم و
ادامـه دهم..
طوریـ که انگـار
هیچـ چیـز نیستـ ..
همـه چـی خـوب استـ .. " @Distortedhuman
یکـْ وقتی،
کسـی خوآهـد آمَـد..
بـی هَـوآ
بـی دعـوت..
می افتـد وسـطِ زندگیـَتـْـ..
و تمـآم میکُـند
تمـآمِ زندگیـتــ رآ بـرآیِ لحظـه ای..
همـه چیـزتـْـ را میکُشـد..
خودتـ خواهـی مُـرد..
مغزَتـ خـواهد مُـرد..
قلبَتـ خواهـد مُـرد..
آنقـَدر مجذوبــِ مهمـآن ناخـوانـده اتـ خـواهی بـود
کـه بعدِ مُدتـی
وقتـی به خـودت مـی آیی،
دیگـرْ هیـچ چیـز نـداری ..
شـآدیِ سـابقَـت را،
لبخنـد سابقَـت را،
دلخـوشیِ سـابِقَـت را،
هیـچ چیـز..
نگـآهـی بـه آینـه درونـت می انـدازی..
" هیـچ چیـز مثـله قَبـل نیستـ.. "
بیشتـر کـه نگـاه میکُنی،
او را میبیـنی..
مهمـآنِ نـاخوانده ای که
همـه چیزَتــ را پـآیَـش ریختـی،
همـه چیزَتــ را تقدیـمَش کـردی،
او را خـواهـی دیـد..
چـون مدتـ هآسـت تــو..
همـه چیزَتـ را در او میبینـی..
شـادی هایـت..
لبخنـد هآیـت..
دلخـوشی هآیـت..
و آنـ موقـع استـ که میبینـی
همـه چیزَتــ تغییـر کـرده..
هیچ چیـز مثلِ قبـل نیستـ..
فقط بـخاطـر او ..
اسمَـش را " عـشقُ " میگُـذارَنـد ..
و آنـ موقـعْ اسـت که شـاید تـو هَـم،
روزیـ دلیـلِ گـریه هـایِ شبـانه ام را بفهمیـی ..
روزیـ خواهـی فهمیـد ..
آنگـاه نـزدِ مـن می آیی و میگـویی؛
" بـه مَـن نقـابـی بـده
از جنـْسِ نقـابــِِ خـودتـ
تـا مُهـرِ تَظـاهُـری به چهـره اَمـ بکـوبـم و
ادامـه دهم..
طوریـ که انگـار
هیچـ چیـز نیستـ ..
همـه چـی خـوب استـ .. " @Distortedhuman
قاب کاغذی را موریانه خورد . . .
و
لبخند های سیاه و سفیدمان
خسته تر ز همیشه
به انتظار رنگ ،
از پشت شیشه
بلعیده شدند....
فانوسی که روزی دریچه ی تاریکی ما را میشست . . .
مقلوبمان کرد...
هیچ نگفتیم و مرگمان را تنیدیم . . . @Distortedhuman
و
لبخند های سیاه و سفیدمان
خسته تر ز همیشه
به انتظار رنگ ،
از پشت شیشه
بلعیده شدند....
فانوسی که روزی دریچه ی تاریکی ما را میشست . . .
مقلوبمان کرد...
هیچ نگفتیم و مرگمان را تنیدیم . . . @Distortedhuman
كاش ميان هياهوي بي وقفه ي تهران . . .
توجه كسي به سكوت من جلب ميشد . . .
كاش كسي حالم را ميپرسيد و من مثل هميشه با لبخندي تلخ ميگفتم خوبم ... بدون انكه بداند مانند زن قرمز پوش سر فردوسي سالها مانند ليلي منتظرت نشسته ام و بدون انكه خود بدانم همه مرا ميشناسند ،ميبيني ؟! رفتنت هم مرا بر سر زبانها انداخته!!اگر بودي چه ميشد . . .
#ثمین_فرهادی
@distortedhuman
توجه كسي به سكوت من جلب ميشد . . .
كاش كسي حالم را ميپرسيد و من مثل هميشه با لبخندي تلخ ميگفتم خوبم ... بدون انكه بداند مانند زن قرمز پوش سر فردوسي سالها مانند ليلي منتظرت نشسته ام و بدون انكه خود بدانم همه مرا ميشناسند ،ميبيني ؟! رفتنت هم مرا بر سر زبانها انداخته!!اگر بودي چه ميشد . . .
#ثمین_فرهادی
@distortedhuman
عجیب است ! هر عریان و هر سیاه چشمی را ،
زیبا می نامند و هر جانور دو پایی را انسان . . . @Distortedhuman
زیبا می نامند و هر جانور دو پایی را انسان . . . @Distortedhuman
دکترها میگویند
دیدنت برای ناراحتیِ قلبیام خوب است
بیچاره دکترها!
چقدر درس خواندند
تا بفهمند
دیدنت برای ناراحتیِ قلبیام خوب است . . . @Distortedhuman
دیدنت برای ناراحتیِ قلبیام خوب است
بیچاره دکترها!
چقدر درس خواندند
تا بفهمند
دیدنت برای ناراحتیِ قلبیام خوب است . . . @Distortedhuman
بـه تاراج برده ای تمام حواسـم را
مـی خندم تويــی
مــی گريـم تويــی
مــــی خوابــم تويـی
انگار نقاشـي ات را پشت پلکـم کشيده اند
اکـــنون
برايت می نوســيم
کاش می فهمـــيدی
دلتنـــگی سخت است
ويــرانم کــرده ای . . . @Distortedhuman
مـی خندم تويــی
مــی گريـم تويــی
مــــی خوابــم تويـی
انگار نقاشـي ات را پشت پلکـم کشيده اند
اکـــنون
برايت می نوســيم
کاش می فهمـــيدی
دلتنـــگی سخت است
ويــرانم کــرده ای . . . @Distortedhuman
من از تــمام صبح هایم
فقط همانی را به یاد دارم
که تو در آغوش من
لبخند می زدی...
وگرنه
باقی طلوع ها
همگی شب اند بی تــو !
@Distortedhuman
فقط همانی را به یاد دارم
که تو در آغوش من
لبخند می زدی...
وگرنه
باقی طلوع ها
همگی شب اند بی تــو !
@Distortedhuman
بهار
چشم های تو بود
پلک می زدی شکوفه می ریخت.
حالا انگار
رویِ زمستان گیر کرده است
سوزنِ فصل ها !
@Distortedhuman
چشم های تو بود
پلک می زدی شکوفه می ریخت.
حالا انگار
رویِ زمستان گیر کرده است
سوزنِ فصل ها !
@Distortedhuman
بسترِ چشمانم
به اوارِنگاهِ نا گزیری تر است...
برف،سالیانِاندوخته در تن خسته ام را,مدار تباهیست...
روز
خنکایِ اندیشه ی سپید
شب
تنگنایِ تبلور برف
غرش کنان می تازد امشب...
زمستانِ پیر در کویر
و زمین,
پیوند خورده ی ابر های سهمگین
از عطشِ هجوم سال های غمین
روایت برف...
نه طلوع نا شکیب فردا ها
نه غروب تن های بی پروا
_
روایت برف
زمستان فریبخورده ست
نه ان اندیشه ی سپید
که زمستان ،هبوط راست میگیرد...
که
,روایت مدفون گشت
به سالیان زیر برف . . . @Distortedhuman
به اوارِنگاهِ نا گزیری تر است...
برف،سالیانِاندوخته در تن خسته ام را,مدار تباهیست...
روز
خنکایِ اندیشه ی سپید
شب
تنگنایِ تبلور برف
غرش کنان می تازد امشب...
زمستانِ پیر در کویر
و زمین,
پیوند خورده ی ابر های سهمگین
از عطشِ هجوم سال های غمین
روایت برف...
نه طلوع نا شکیب فردا ها
نه غروب تن های بی پروا
_
روایت برف
زمستان فریبخورده ست
نه ان اندیشه ی سپید
که زمستان ،هبوط راست میگیرد...
که
,روایت مدفون گشت
به سالیان زیر برف . . . @Distortedhuman