چه ساده
آرزوهایی از جنس روشنایی
به تاریکی سوق داده شدند
چه ساده
دلسرد از شقیقه هایمان
گذشتیم
آرامشی هم شاید درکار بود
چه ساده نفهمیدیم
که تک تک ثانیه های
این گذر زمان
شاید
دستی بر سرنوشت نگون بختمان بکشد
آرزوهایمان در هنگام سنگسار واقعیت ها
به باد رفتند...
و ما بازهم با دلی
از جنس امید
به خود تجلی آزادی بخشیدیم . . . @Distortedhuman
آرزوهایی از جنس روشنایی
به تاریکی سوق داده شدند
چه ساده
دلسرد از شقیقه هایمان
گذشتیم
آرامشی هم شاید درکار بود
چه ساده نفهمیدیم
که تک تک ثانیه های
این گذر زمان
شاید
دستی بر سرنوشت نگون بختمان بکشد
آرزوهایمان در هنگام سنگسار واقعیت ها
به باد رفتند...
و ما بازهم با دلی
از جنس امید
به خود تجلی آزادی بخشیدیم . . . @Distortedhuman
نخند ،
لب های ترک خورده ی تو
همان روح پیرسالیست
که هیچ گاه،
نخوابید
هیچ گاه به مرگ بوسه ای نداد . . .
نخند،،
به خوب و بد این روزگار
که دگر بار
تو را به سالیان ِ آزگار،
میدمد . . .
در تیره گاه ِ بی عداوت خورشید . . . @Distortedhuman
لب های ترک خورده ی تو
همان روح پیرسالیست
که هیچ گاه،
نخوابید
هیچ گاه به مرگ بوسه ای نداد . . .
نخند،،
به خوب و بد این روزگار
که دگر بار
تو را به سالیان ِ آزگار،
میدمد . . .
در تیره گاه ِ بی عداوت خورشید . . . @Distortedhuman
@Distortedhuman
به امید داشتن ادامه دادم
به صدای مدادرنگی بر کاغذ ادامه دادم
ادامه دادم تو را هرشب تا صبح
تو را در ترانههای امّکلثوم
تو را در شعرها
تو را در گیجیِ گلدانِ علف
در بندِ ساعتِ جیبی
که به سهِ بعد از نیمهشب میرسید
ادامه دادم تو را
در بیتفاوتیِ چهرهات
بر سپیدیِ قمیص
ادامه دادم تو را
در قبرستان خواجهاباصلت
عزیزم!
اصراری در لبخند تو بود
که دوست نداشت با تو بمیرد...
#جواد_گنجعلی
https://t.me/Distortedhuman
به امید داشتن ادامه دادم
به صدای مدادرنگی بر کاغذ ادامه دادم
ادامه دادم تو را هرشب تا صبح
تو را در ترانههای امّکلثوم
تو را در شعرها
تو را در گیجیِ گلدانِ علف
در بندِ ساعتِ جیبی
که به سهِ بعد از نیمهشب میرسید
ادامه دادم تو را
در بیتفاوتیِ چهرهات
بر سپیدیِ قمیص
ادامه دادم تو را
در قبرستان خواجهاباصلت
عزیزم!
اصراری در لبخند تو بود
که دوست نداشت با تو بمیرد...
#جواد_گنجعلی
https://t.me/Distortedhuman
یکـْ روزی،
یکـْ وقتی،
کسـی خوآهـد آمَـد..
بـی هَـوآ
بـی دعـوت..
می افتـد وسـطِ زندگیـَتـْـ..
و تمـآم میکُـند
تمـآمِ زندگیـتــ رآ بـرآیِ لحظـه ای..
همـه چیـزتـْـ را میکُشـد..
خودتـ خواهـی مُـرد..
مغزَتـ خـواهد مُـرد..
قلبَتـ خواهـد مُـرد..
آنقـَدر مجذوبــِ مهمـآن ناخـوانـده اتـ خـواهی بـود
کـه بعدِ مُدتـی
وقتـی به خـودت مـی آیی،
دیگـرْ هیـچ چیـز نـداری ..
شـآدیِ سـابقَـت را،
لبخنـد سابقَـت را،
دلخـوشیِ سـابِقَـت را،
هیـچ چیـز..
نگـآهـی بـه آینـه درونـت می انـدازی..
" هیـچ چیـز مثـله قَبـل نیستـ.. "
بیشتـر کـه نگـاه میکُنی،
او را میبیـنی..
مهمـآنِ نـاخوانده ای که
همـه چیزَتــ را پـآیَـش ریختـی،
همـه چیزَتــ را تقدیـمَش کـردی،
او را خـواهـی دیـد..
چـون مدتـ هآسـت تــو..
همـه چیزَتـ را در او میبینـی..
شـادی هایـت..
لبخنـد هآیـت..
دلخـوشی هآیـت..
و آنـ موقـع استـ که میبینـی
همـه چیزَتــ تغییـر کـرده..
هیچ چیـز مثلِ قبـل نیستـ..
فقط بـخاطـر او ..
اسمَـش را " عـشقُ " میگُـذارَنـد ..
و آنـ موقـعْ اسـت که شـاید تـو هَـم،
روزیـ دلیـلِ گـریه هـایِ شبـانه ام را بفهمیـی ..
روزیـ خواهـی فهمیـد ..
آنگـاه نـزدِ مـن می آیی و میگـویی؛
" بـه مَـن نقـابـی بـده
از جنـْسِ نقـابــِِ خـودتـ
تـا مُهـرِ تَظـاهُـری به چهـره اَمـ بکـوبـم و
ادامـه دهم..
طوریـ که انگـار
هیچـ چیـز نیستـ ..
همـه چـی خـوب استـ .. " @Distortedhuman
یکـْ وقتی،
کسـی خوآهـد آمَـد..
بـی هَـوآ
بـی دعـوت..
می افتـد وسـطِ زندگیـَتـْـ..
و تمـآم میکُـند
تمـآمِ زندگیـتــ رآ بـرآیِ لحظـه ای..
همـه چیـزتـْـ را میکُشـد..
خودتـ خواهـی مُـرد..
مغزَتـ خـواهد مُـرد..
قلبَتـ خواهـد مُـرد..
آنقـَدر مجذوبــِ مهمـآن ناخـوانـده اتـ خـواهی بـود
کـه بعدِ مُدتـی
وقتـی به خـودت مـی آیی،
دیگـرْ هیـچ چیـز نـداری ..
شـآدیِ سـابقَـت را،
لبخنـد سابقَـت را،
دلخـوشیِ سـابِقَـت را،
هیـچ چیـز..
نگـآهـی بـه آینـه درونـت می انـدازی..
" هیـچ چیـز مثـله قَبـل نیستـ.. "
بیشتـر کـه نگـاه میکُنی،
او را میبیـنی..
مهمـآنِ نـاخوانده ای که
همـه چیزَتــ را پـآیَـش ریختـی،
همـه چیزَتــ را تقدیـمَش کـردی،
او را خـواهـی دیـد..
چـون مدتـ هآسـت تــو..
همـه چیزَتـ را در او میبینـی..
شـادی هایـت..
لبخنـد هآیـت..
دلخـوشی هآیـت..
و آنـ موقـع استـ که میبینـی
همـه چیزَتــ تغییـر کـرده..
هیچ چیـز مثلِ قبـل نیستـ..
فقط بـخاطـر او ..
اسمَـش را " عـشقُ " میگُـذارَنـد ..
و آنـ موقـعْ اسـت که شـاید تـو هَـم،
روزیـ دلیـلِ گـریه هـایِ شبـانه ام را بفهمیـی ..
روزیـ خواهـی فهمیـد ..
آنگـاه نـزدِ مـن می آیی و میگـویی؛
" بـه مَـن نقـابـی بـده
از جنـْسِ نقـابــِِ خـودتـ
تـا مُهـرِ تَظـاهُـری به چهـره اَمـ بکـوبـم و
ادامـه دهم..
طوریـ که انگـار
هیچـ چیـز نیستـ ..
همـه چـی خـوب استـ .. " @Distortedhuman
قاب کاغذی را موریانه خورد . . .
و
لبخند های سیاه و سفیدمان
خسته تر ز همیشه
به انتظار رنگ ،
از پشت شیشه
بلعیده شدند....
فانوسی که روزی دریچه ی تاریکی ما را میشست . . .
مقلوبمان کرد...
هیچ نگفتیم و مرگمان را تنیدیم . . . @Distortedhuman
و
لبخند های سیاه و سفیدمان
خسته تر ز همیشه
به انتظار رنگ ،
از پشت شیشه
بلعیده شدند....
فانوسی که روزی دریچه ی تاریکی ما را میشست . . .
مقلوبمان کرد...
هیچ نگفتیم و مرگمان را تنیدیم . . . @Distortedhuman
كاش ميان هياهوي بي وقفه ي تهران . . .
توجه كسي به سكوت من جلب ميشد . . .
كاش كسي حالم را ميپرسيد و من مثل هميشه با لبخندي تلخ ميگفتم خوبم ... بدون انكه بداند مانند زن قرمز پوش سر فردوسي سالها مانند ليلي منتظرت نشسته ام و بدون انكه خود بدانم همه مرا ميشناسند ،ميبيني ؟! رفتنت هم مرا بر سر زبانها انداخته!!اگر بودي چه ميشد . . .
#ثمین_فرهادی
@distortedhuman
توجه كسي به سكوت من جلب ميشد . . .
كاش كسي حالم را ميپرسيد و من مثل هميشه با لبخندي تلخ ميگفتم خوبم ... بدون انكه بداند مانند زن قرمز پوش سر فردوسي سالها مانند ليلي منتظرت نشسته ام و بدون انكه خود بدانم همه مرا ميشناسند ،ميبيني ؟! رفتنت هم مرا بر سر زبانها انداخته!!اگر بودي چه ميشد . . .
#ثمین_فرهادی
@distortedhuman
عجیب است ! هر عریان و هر سیاه چشمی را ،
زیبا می نامند و هر جانور دو پایی را انسان . . . @Distortedhuman
زیبا می نامند و هر جانور دو پایی را انسان . . . @Distortedhuman