«میتوان رشتهی آن چنگ گُسست
میتوان کاسهی این تار شکست
میتوان فرمان داد:
"های!
ای طبل گران
زین پس خاموش بمان!"
به چکاوک اما
نتوان گفت: مخوان!»
#فریدون_مشیري
@DistortedHuman
میتوان کاسهی این تار شکست
میتوان فرمان داد:
"های!
ای طبل گران
زین پس خاموش بمان!"
به چکاوک اما
نتوان گفت: مخوان!»
#فریدون_مشیري
@DistortedHuman
برای من بزرگترین راز جهان بود...
یک صندوقچه ی کوچک که همیشه آن را روی طاقچه ی خانه ی مادربزرگ می دیدم...
آن روزها هنوز مدرسه نمی رفتم...
مدام به این فکر می کردم یعنی چه چیزی داخل آن است؟
مدت های زیادی بود که ذهنم درگیر آن صندوق و قفل کوچکش بود..
بالاخره یک روز تصمیم گرفتم هرطور شده از راز آن با خبر شوم...
شروع کردم به جمع کردن کلید های مختلف...
هر بار که خانه ی مادربزرگ می رفتم پشتی ها را می خواباندم می رفتم بالای آن تا دستم به صندوقچه برسد...
شروع می کردم به یکی یکی کلیدها را امتحان کردن اما انگار این قفل هیچ وقت قرار نبود باز شود...
بارها و بارها کلید داخل قفل می شد ولی نمی چرخید...
بارها به باز کردن صندوق نزدیک می شدم و دوباره نا امید می شدم...
تا اینکه یک روز مادربزرگ آمد و با یک کلید کوچک قفل را باز کرد...
بعد از آن به این فکر کردم که چطور می شود با صد کلید مختلف آن قفل لعنتی باز نشود اما با یک کلید کوچک انقدر راحت باز شود...
از آن روز سال ها گذشت و حالا من هر وقت قفلی را می بینم یاد آن صندوقچه می افتم...
یاد مشکلات و قفل هایی که در زندگی ام باز نمی شوند...
قفل هایی که هر بار برای باز کردنMe do aلید و روشی را امتحان کردم ولی باز نشد که نشد...
گاهی کلید های زندگی دست به دست می شود ...
زندگیمان پر از قفل هایی می شود که کلیدش دست دیگری ست ...
حقیقت این است همه ی قفل ها کلید دارند ..
اگر در زندگی قفلی را_مشکلی را_نتوانستیم باز کنیم معنایش این نیست آن قفل هیچ وقت باز نخواهد شد...
فقط کلیدش دست ما نیست...
👤حسین حائریان
Join US! @Distortedhuman
🅾Obsessive Minds Media
یک صندوقچه ی کوچک که همیشه آن را روی طاقچه ی خانه ی مادربزرگ می دیدم...
آن روزها هنوز مدرسه نمی رفتم...
مدام به این فکر می کردم یعنی چه چیزی داخل آن است؟
مدت های زیادی بود که ذهنم درگیر آن صندوق و قفل کوچکش بود..
بالاخره یک روز تصمیم گرفتم هرطور شده از راز آن با خبر شوم...
شروع کردم به جمع کردن کلید های مختلف...
هر بار که خانه ی مادربزرگ می رفتم پشتی ها را می خواباندم می رفتم بالای آن تا دستم به صندوقچه برسد...
شروع می کردم به یکی یکی کلیدها را امتحان کردن اما انگار این قفل هیچ وقت قرار نبود باز شود...
بارها و بارها کلید داخل قفل می شد ولی نمی چرخید...
بارها به باز کردن صندوق نزدیک می شدم و دوباره نا امید می شدم...
تا اینکه یک روز مادربزرگ آمد و با یک کلید کوچک قفل را باز کرد...
بعد از آن به این فکر کردم که چطور می شود با صد کلید مختلف آن قفل لعنتی باز نشود اما با یک کلید کوچک انقدر راحت باز شود...
از آن روز سال ها گذشت و حالا من هر وقت قفلی را می بینم یاد آن صندوقچه می افتم...
یاد مشکلات و قفل هایی که در زندگی ام باز نمی شوند...
قفل هایی که هر بار برای باز کردنMe do aلید و روشی را امتحان کردم ولی باز نشد که نشد...
گاهی کلید های زندگی دست به دست می شود ...
زندگیمان پر از قفل هایی می شود که کلیدش دست دیگری ست ...
حقیقت این است همه ی قفل ها کلید دارند ..
اگر در زندگی قفلی را_مشکلی را_نتوانستیم باز کنیم معنایش این نیست آن قفل هیچ وقت باز نخواهد شد...
فقط کلیدش دست ما نیست...
👤حسین حائریان
Join US! @Distortedhuman
🅾Obsessive Minds Media
میدونستی بعضی از بهترین دریانوردهای تک نفرهی دنیا
اصلا شنا بلد نیستن ..!؟
چون میدونن که اگه بیوفتن توی آب
دیگه تمومه !
📽 interstellar
Join US! @Distortedhuman
🅾Obsessive Minds Media
اصلا شنا بلد نیستن ..!؟
چون میدونن که اگه بیوفتن توی آب
دیگه تمومه !
📽 interstellar
Join US! @Distortedhuman
🅾Obsessive Minds Media
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
نوعی تنهایی در این جهان بسیار بزرگ وجود دارد که آن را فقط در حرکت عقربه های یک ساعت می توان شناخت. مردم خسته اند. چه با عشق، چه بی عشق...
👤 چارلز بوکفسکی
Join US! @Distortedhuman
👤 چارلز بوکفسکی
Join US! @Distortedhuman
آیا کسی نشسته است پشت در
که نی میزند
یا سه تار، نمیدانم
آوازی، اما یک آواز
از گوشه ی آسمان جمعه میریزد
در حیاط خانهی من خاک، شیشه ایست
به لوبیا مینگرم
به درد کشیدن یک دانه لوبیا
که دارد
لوبیای تازه می زاید.
Obsessive Minds Media
@DistortedHuman
که نی میزند
یا سه تار، نمیدانم
آوازی، اما یک آواز
از گوشه ی آسمان جمعه میریزد
در حیاط خانهی من خاک، شیشه ایست
به لوبیا مینگرم
به درد کشیدن یک دانه لوبیا
که دارد
لوبیای تازه می زاید.
Obsessive Minds Media
@DistortedHuman
Forwarded from Music Junkie
The Revenant Main Theme Atmospheric
Ryuichi Sakamoto
پاسخ بكوفسكي به سوال: عشق چيست؟
خبرنگار: تعريف شما از عشق چيه؟
بكوفسكي : مثل اون حالتي ميمونه كه صبح از خواب بيدار ميشي و (همه جا)مه آلوده، قبل از اين كه خورشيد دربياد، فقط يه زمان كوتاهي هست (تا اون مه) نابود بشه...
عشق فقط يه مه هست و با اولين پرتو واقعيت از بين ميره...
Join US! @Distortedhuman
🅾️Obsessive Minds Media
خبرنگار: تعريف شما از عشق چيه؟
بكوفسكي : مثل اون حالتي ميمونه كه صبح از خواب بيدار ميشي و (همه جا)مه آلوده، قبل از اين كه خورشيد دربياد، فقط يه زمان كوتاهي هست (تا اون مه) نابود بشه...
عشق فقط يه مه هست و با اولين پرتو واقعيت از بين ميره...
Join US! @Distortedhuman
🅾️Obsessive Minds Media