در را به آرامی بازکردم . . .
در ابتدای امدنم به اتاق من و پرده ها واقعی بودیم
چشم را بازکردم که رنگ ها و درخت سرو را که نام نداشت .. .
نام دهم ولی هنگامی که از اتاق بیرون رفتم خودم نام نداشتم . . .
@Distortedhuman
در ابتدای امدنم به اتاق من و پرده ها واقعی بودیم
چشم را بازکردم که رنگ ها و درخت سرو را که نام نداشت .. .
نام دهم ولی هنگامی که از اتاق بیرون رفتم خودم نام نداشتم . . .
@Distortedhuman
سرمای درون من
قاطعیت صریح من
و مرگ همیشگی
مانند همیشه به من آموخت
هیچ چیز جاویدان نخواهد بود
حتی جهنمی که از آن دم میزنند ،
این روزها،
جهنم را به چشم میبینم . . . @Distortedhuman
قاطعیت صریح من
و مرگ همیشگی
مانند همیشه به من آموخت
هیچ چیز جاویدان نخواهد بود
حتی جهنمی که از آن دم میزنند ،
این روزها،
جهنم را به چشم میبینم . . . @Distortedhuman
تقدیرم را از داستان غم انگیزی الهام گرفته ام که بر خلاف دیگر داستان ها پایان چندان جالبی نداشت . . .
باید خودم را دور بی اندازم
من محزون ترین باران پاییزم
من بی رمق ترین برگ زرد بی رحمی ام
باید خودم را دور بی اندازم
باید جهان دیگری باشد، اینجا جای من نیست
باید جهان دیگری باشد . . . @Distortedhuman
باید خودم را دور بی اندازم
من محزون ترین باران پاییزم
من بی رمق ترین برگ زرد بی رحمی ام
باید خودم را دور بی اندازم
باید جهان دیگری باشد، اینجا جای من نیست
باید جهان دیگری باشد . . . @Distortedhuman
روایات پایانی یک رویا
همانند طوفانی ذهنی
احاطه کننده زندگی میشوند.
و آرزوی بقا
ناچیز ترین خواسته
شر اعظم , زندگی
مانند یک کنه
روزانه خود را آماده میکند ،
روز های باقی مانده را نیش
و خون آلود میکند . . .
ادغام شده با تنفر
صفات زیبایش مرا دگرگون میکنند
بدروود پایانی را خواهم گفت
حتی اگر دیر شده باشد . . . @Distortedhuman
همانند طوفانی ذهنی
احاطه کننده زندگی میشوند.
و آرزوی بقا
ناچیز ترین خواسته
شر اعظم , زندگی
مانند یک کنه
روزانه خود را آماده میکند ،
روز های باقی مانده را نیش
و خون آلود میکند . . .
ادغام شده با تنفر
صفات زیبایش مرا دگرگون میکنند
بدروود پایانی را خواهم گفت
حتی اگر دیر شده باشد . . . @Distortedhuman
چه ساده
آرزوهایی از جنس روشنایی
به تاریکی سوق داده شدند
چه ساده
دلسرد از شقیقه هایمان
گذشتیم
آرامشی هم شاید درکار بود
چه ساده نفهمیدیم
که تک تک ثانیه های
این گذر زمان
شاید
دستی بر سرنوشت نگون بختمان بکشد
آرزوهایمان در هنگام سنگسار واقعیت ها
به باد رفتند...
و ما بازهم با دلی
از جنس امید
به خود تجلی آزادی بخشیدیم . . . @Distortedhuman
آرزوهایی از جنس روشنایی
به تاریکی سوق داده شدند
چه ساده
دلسرد از شقیقه هایمان
گذشتیم
آرامشی هم شاید درکار بود
چه ساده نفهمیدیم
که تک تک ثانیه های
این گذر زمان
شاید
دستی بر سرنوشت نگون بختمان بکشد
آرزوهایمان در هنگام سنگسار واقعیت ها
به باد رفتند...
و ما بازهم با دلی
از جنس امید
به خود تجلی آزادی بخشیدیم . . . @Distortedhuman