و باری دیگر ریشه های سکوت از اعماق وجودم به آرامی رشد میکند . . .
@Distortedhuman
@Distortedhuman
عشق همان معجزه ای است که به شما امکان میدهد
بار ها و بار ها متولد شوید.
#باربارا_دی_آنجلس
@DistortedHuman
بار ها و بار ها متولد شوید.
#باربارا_دی_آنجلس
@DistortedHuman
از حالم بی خبرم
نمی دانم کجاست و چگونه می گذرد . . .
باید خوش بین بود
ولی . . .
نمی دانم چرا مدام
فکری در سرم میچرخد :
نکند مرده باشد . . . ?! @Distortedhuman
نمی دانم کجاست و چگونه می گذرد . . .
باید خوش بین بود
ولی . . .
نمی دانم چرا مدام
فکری در سرم میچرخد :
نکند مرده باشد . . . ?! @Distortedhuman
در میان ملتی زندگی میکنیم که ...
جاهلانش از سایه ی مرگ خویش می هراسند
و عاقلانش از سایه جهالت جاهلان می هراسند...
@Distortedhuman
جاهلانش از سایه ی مرگ خویش می هراسند
و عاقلانش از سایه جهالت جاهلان می هراسند...
@Distortedhuman
چیزی که وحشتناک بود حس میکردم
که نه زنده ی زنده هستم
و نه مرده ی مرده !
فقط یک مرده ی متحرک بودم
که نه رابطه با دنیای مرده ها داشتم
و نه از فراموشی و آسایش مرگ استفاده می کردم . . .
@Distortedhuman
#صادق_هدایت
که نه زنده ی زنده هستم
و نه مرده ی مرده !
فقط یک مرده ی متحرک بودم
که نه رابطه با دنیای مرده ها داشتم
و نه از فراموشی و آسایش مرگ استفاده می کردم . . .
@Distortedhuman
#صادق_هدایت
چشمانم را باز کردم، اطرافم در مه ای از ابهامات پوشیده شده بود
توان دیدن نداشتم . . .
احساسی دردرونم به آرامی می خزید،
در حالی که از درون وجودم با نگاهی طعنه آمیز به جسمم می نگرید
توان انجام کاری را نداشتم
دستانم بی حس ،چشمانم برای مدتی کور شد
وحشتی نامتناهی اطرافم را فراگرفته بود
و به آرامی از دل تاریکی با وسوسه های کشنده ی خود
به سویم می آمد . . .
@Distortedhuman
توان دیدن نداشتم . . .
احساسی دردرونم به آرامی می خزید،
در حالی که از درون وجودم با نگاهی طعنه آمیز به جسمم می نگرید
توان انجام کاری را نداشتم
دستانم بی حس ،چشمانم برای مدتی کور شد
وحشتی نامتناهی اطرافم را فراگرفته بود
و به آرامی از دل تاریکی با وسوسه های کشنده ی خود
به سویم می آمد . . .
@Distortedhuman