بخشی از پریشانی تو،ناشی از یک خشم مدفون شده است.
چیزی در تو هست،نوعی ترس و کم رویی، که اجازه ی ابراز خشمت را نمیدهد.
به جای آن به فروتنی ات می نازی!نوعی پاکدامنی اجباری برای خود پدید آورده ای:
احساسات را در عمق مدفون می کنی،و چون دیگر خشمی را تجربه نمیکنی،تصور میکنی یک قدیسی!
فرو خوردن خشم، انسان را بیمار می کند !
📘وقتی نیچه گریست
👤اروین دی یالوم
چیزی در تو هست،نوعی ترس و کم رویی، که اجازه ی ابراز خشمت را نمیدهد.
به جای آن به فروتنی ات می نازی!نوعی پاکدامنی اجباری برای خود پدید آورده ای:
احساسات را در عمق مدفون می کنی،و چون دیگر خشمی را تجربه نمیکنی،تصور میکنی یک قدیسی!
فرو خوردن خشم، انسان را بیمار می کند !
📘وقتی نیچه گریست
👤اروین دی یالوم
چه روز و شب بدی است. قلبم خفه شده است. چنان سنگین و افسرده ام که انگار مرگ در رگ هایم جریان دارد. احساس مرگ میکنم: نه تلخ است، اندوهگین و جان گزاست، هیچ نیست. سنگین است و مثل سنگی که به پای مردی در دریا بسته شده باشد مرا به اعماق میکشد، فرو میروم، از آفتاب و هوا دور می شوم در ظلماتی بی هیچ امید آب حیاتی. این است احساس وصف ناپذیر من..
👤 شاهرخ مسکوب
📚 سوگ مادر
👤 شاهرخ مسکوب
📚 سوگ مادر
مدام باید مست بود
تنها همین
باید مست بود تا سنگینیِ رِقتبار زمان
که تورا میشکند
و شانههایت را خمیده میکند را احساس نکنی
مدام باید مست بود
اما مستی از چه ؟
از شراب
از شعر
یا از پرهیزکاری
آنطور که دلتان می خواهد
همواره مست باشید..
👤شارل بودلر
تنها همین
باید مست بود تا سنگینیِ رِقتبار زمان
که تورا میشکند
و شانههایت را خمیده میکند را احساس نکنی
مدام باید مست بود
اما مستی از چه ؟
از شراب
از شعر
یا از پرهیزکاری
آنطور که دلتان می خواهد
همواره مست باشید..
👤شارل بودلر
گذشته، آینده، ساعت، روز، ماه و سال همه برایم یکسان است. مراحل مختلف بچگی، جوانی و پیری برای من جز حرفهای پوچ چیز دیگری نیست.
بوف کور
صادق هدایت
بوف کور
صادق هدایت
* جادوی ملودی و نوای بدرقه پاییز با ""« بارانِ تابستانی »"" *
از آلبومِ جدید و بی نظیرِ ابر بندِ روسی : 👇👇👇
April Rain_To Whom It May Concern(2018)
#Post_Rock
#Shoegaze
👇
از آلبومِ جدید و بی نظیرِ ابر بندِ روسی : 👇👇👇
April Rain_To Whom It May Concern(2018)
#Post_Rock
#Shoegaze
👇
استراگون: یعنی میگی همه ی اینها دیروز اتفاق افتاد؟
ولادیمیر: البته که دیروز بود
استراگون:همین جایی که ما الان هستیم؟
ولادیمیر:پس فکر میکنی کجا بود؟ یعنی تو اینجارو نمی شناسی؟
استراگون:(ناگهان برآشفته) شناخت! مگه چیزی هم برای شناخت هست؟ در همه ی زندگی نکبتی ام تو لجن وول خوردم،بعد تو با من از چشم انداز حرف میزنی !
👤 ساموئل بکت
📘در انتظار گودو
ولادیمیر: البته که دیروز بود
استراگون:همین جایی که ما الان هستیم؟
ولادیمیر:پس فکر میکنی کجا بود؟ یعنی تو اینجارو نمی شناسی؟
استراگون:(ناگهان برآشفته) شناخت! مگه چیزی هم برای شناخت هست؟ در همه ی زندگی نکبتی ام تو لجن وول خوردم،بعد تو با من از چشم انداز حرف میزنی !
👤 ساموئل بکت
📘در انتظار گودو