طب، تشریح و آناتومی
1.19K subscribers
86 photos
18 videos
57 files
208 links

مگر آن شِهاب ثاقبْ مددی دهد سُها را...
🌺 @Astrology786
🌼 @Marefat786
💐 @Reason786
🔥 @Saqeb786
@Aresmatiq
⁉️ @Farazehn
«وَعَلَامَاتٍ ۚوَبِالنَّجْمِ هُمْ يَهْتَدُونَ؛ فَأَتْبَعَهُ شِهَابٌ ثَاقِبٌ»
💫 @shahab_saqeb
www.shahab-saqeb.com
Download Telegram
«بعد از اين دو بزرگوار - أعنى رازى و ابن سينا - ابوعلى يحيى بن عيسى صاحب كتاب «منهاج» ظاهر شد و در اين كتاب به ترتيب حروف تهجّى حشايش، عقاقير و ادويه را ذكر نموده و در سال ۴۹۳ ه. وفات كرده است.
پس از او «ابوالصلت اميّة بن عبدالعزيز اندلسى» ظاهر شد و كتابى در ادويه ى مفرده تصنيف نمود و در سال ۵۲۹ ه. وفات كرد.
بعد از آن ابوعبدالله محمد طبرستانى معروف به امام فخر رازى ظاهر شده است كه در بسيارى از علوم داراى تصانيف معتبر است و بر كليات «قانون» شيخ رئيس شرحى نوشته كه معروف است.
در سال ۸۷۶ هجرى مطابق با ۱۴۷۱ مسيحى در عصر لوئى يازدهم از سلاطين فرانسه، انجمن طبى در شهر پاريس برپا شده و مؤلفات فخر رازى را تدريس مى‌كردند و پيرو قوانين ابن سينا بودند. همين كه فن طبابت در سال ۸۴۰ هجرى مطابق با ۱۴۳۶ مسيحى اختراع شد و نوع كتب علمى بناى انتشار گذاشت، نسخه‌هاى متعدد از «قانون» ابن‌سينا به زبان لاتينى چاپ كردند و مدارس بزرگ و كوچك جهت تحصيل فن طب برپا نمودند
و در ساير معارف نيز دانشمندان بزرگ در ممالك فرنگ ظاهر شدند.»
يكى از شراح «قانون»، علامه قطب‌الدين شيرازى است كه طبّ‌ را از خواجه نصيرالدين طوسى فراگرفته است و «قانون» شيخ رئيس را در نزد او خوانده است، و در حقيقت شرح قطب بر «قانون»، تقريرات درس خواجه است؛ چنان كه شرح قطب بر «حكمت اشراق» سهروردى نيز تقريرات درس خواجه است.
تاكنون در اين رساله چهار تن از شرّاح «قانون» را نام برده‌ايم: «ابن نفيس، محمد آملى، قطب شيرازى، فخر طبرى رازى.»
جناب شيخ بهايى در اوائل دفتر پنجم «كشكول» نُه نفر از شرّاح قانون را بدين گونه اسم مى‌برد:
«الشارحون لكتاب «القانون» للشيخ الرئيس:
۱.عزّالدين الرازى
۲. قطب‌الدين المصرى
۳. أفضل‌الدين محمد الجوينى
۴. ربيع‌الدين عبدالعزيز بن عبدالجبار الچلبى
۵. علاءالدين بن أبى الحزم القرشى المعروف بابن النفيس
۶. يعقوب بن إسحاق السامرى الطبيب بمصر
۷. يعقوب بن إسحاق الطبيب المسيحى المعروف بابن القفّ‌
۸.هبة الله اليهودى المصرى
۹. المولي الفاضل مولانا قطب‌الدين العلامة الشيرازى.»
در بيان سير تاريخى تشريح و طبّ‌ به همين قدر اجمالى كه به صورت جمله ى معترضه در اثناى سخن پيش آمده است اكتفا مى‌كنيم و به دنباله ى بحث در تشريح روى مى‌آوريم:


•┈┈••✾☘️🕊☘️✾••┈┈•
کانال مطالب تشریح و آناتومی 👇

🌸🌺🌼 @dissection786
مى‌دانيم كه در فن آناتومى، تنها تشريح عظام و مواضع احشا را مثلاً دانستن كافى نيست. اين امور اولى را تا حدى از اجساد كهن مردگان و تشريح حيوانات مى‌توان تحصيل كرد؛ ولكن شرايين را از اورده و اعصاب را از اوتار تميز دادن و دوران خون را كشف كردن و به تشريح جنين و تشريح ذره‌بينى دست يافتن و... اهميت بسزا دارد.
عالم واقعى به علم تشريح آن كسى است كه علم وى به تشريح از روى تحقيق و يقين باشد نه مستنبط‍‌ از قياس و تخمين؛ و دلائل مسائلش بر شهود و عيان باشد نه قياس و بيان، و مبتنى بر تكرار ديدار باشد نه مكتفى به استماع و نقل اخبار، همان گونه كه جناب شيخ بزرگوار ابن سينا در «قانون» فرموده است:
«و أمّا الأعضاء و منافعها فيجب أن يصادفها بالحسّ‌ و التشريح...»
لاجرم ضرورت مزاولت به عمل تشريح در تعليم و تعلم لازم آيد و در اين مقام بعضى از مسائل شرعى فقهى روى آورد كه بايد عنوان شود.
البته كالبدشناسى حيوانات براى مبتدى در علم آناتومى بسيار مفيد خواهد بود كه هر كارى مشقى دارد تا آن كه شاگرد اوستاد شود و رموز آن كار را بداند و بفهمد.

به گفته ى رسا و شيواى عارف بزرگوار مجدود بن آدم سنايى غزنوى:

غازيان طفل خويش را پيوست / تيغ چوبين از آن دهند به دست
تـا چـو آن طـفـل مـرد كار شود / تـيـغ چـوبـيـنـش ذوالفقار شود...


•┈┈••✾☘️🕊☘️✾••┈┈•
کانال مطالب تشریح و آناتومی 👇

🌸🌺🌼 @dissection786
مرحوم مولا اسماعيل سبزوارى در كتاب ارزشمندش «مجمع‌النورين» معروف به «حيوان سبزوارى» فرمايد:
«ديدم كه ميرغضب پسر خود را سفارش مى‌كرد و مى‌گفت برو به
سلاخ‌خانه. كلّه ى گوسفند بسيار است. چشم كله ى گوسفند را بكن و مشق كن تا ماهر و استادى شوى. اگر وقتى پادشاه حكم كند كه چشم كسى را بكن، به زودى فارغش كنى و خودت را معطّل نكنى.»

در بيوگرافى رنه دكارت فرانسوى آمده‌است كه: روزى يكى از دوستانش به ديدارش رفته بود. دكارت با كارد و دستى خون‌آلود در خانه را به روى دوست بگشود. دوست گفت: «اين چه حالت است‌؟» گفت: «به مطالعه مشغولم.» ديد دكارت در حياط‍‌ پشت خانه به تشريح گوساله اى سرگرم بود.

ولكن تشريح حيوان، نمودى از معرفت تشريح انسان است؛ زيرا كه: اعضاى حيوانات به حسب اختلاف نفوس شان و به حسب آن چه در تعيّش محتاج بدان اند مختلف اند، براى اين كه اعضا، آلات نفوس در ظهور و صدور افاعيل آن هايند. لذا به هر يك از حيوانات به حسب حاجت و ضرورت اعضايى مختلف در عدد، مقدار، هيأت، شكل و اوضاع داده شده است.

•┈┈••✾☘️🕊☘️✾••┈┈•
کانال مطالب تشریح و آناتومی 👇

🌸🌺🌼 @dissection786
بلكه سخن در تشريح فراتر از آن است كه گفته آمد و به عبارت مرحوم عقيلى علوى در كتاب متين و رصين «مجمع الجوامع» و «خلاصة الحكمة»:

«معرفت تشريح عظام و مفاصل و مانند آن هر دو آسان است در ميّت از هر سببى كه باشد موت آن؛ خصوصاً كه مدتى گذشته و گوشت و پوست آن فانى شده و استخوان هاى متّصل به هم به رباطات مانده كه محتاج به عمل بسيارى نيست براى معرفت هيأت عظام و مفاصل.

و امّا معرفت تشريح قلب و شرايين و حجاب و ريه و مانند آن موقوف بر كيفيت حركت آن است كه آيا حركت شرايين مصاحب حركت قلب است يا مخالف آن‌؟ و همچنين حركت ريه با حركت حجاب‌؟ و معلوم است كه اطلاع بر آن حاصل نمى‌شود مگر در تشريح زنده، و اين بسيار دشوار است به سبب اضطراب آن به جهت رسيدن الم بسيارى بدو.

و امّا تشريح عروق صغارى كه در جلد است و چيزى كه قريب بدان است اين نيز در زنده بسيار دشوار است به همان جهت و همچنين در ميّت نيز، خصوصاً ميّتى كه موت آن به سبب امراض به تخصيص مرضى كه لازم باشد آن را قِلَّت دم و رطوبات، مانند دقّ‌ و اسهال و نزف الدم كه در اين ها عروق مخفى مى‌گردند.

و اسهل معرفت تشريح اين اعضا آن است كه ميّتى مخنوق باشد براى آن كه در خناق، روح و خون و قوه ى ميل به خارج مى‌نمايند و عروق ممتلى و برآمده مى‌باشد وليكن بايد مقارن موت كه هنوز گرمى در آن باقى باشد شكافته تحقيق نمايند؛ براى آن كه اگر زمان طويلى بر آن بگذرد كه خوب سرد گردد، خون و ارواحى كه در عروق است انجماد و تحليل يافته، حجم آن باريك مى‌گردد و نقصان در انتفاخ.

و جالينوس گفته كه عادت من اين بود كه مخنوق مى‌كردم شخصى را كه معرفت تشريح آن اراده مى‌داشتم در آب تا آن كه عروق صغار و كبار آن به حال بماند و لاغر و باريك و منفسخ نگردد عرق از آن، به خلاف آن كه اگر او را مخنوق به ريسمان و يا غير آن نمايند.»

•┈┈••✾☘️🕊☘️✾••┈┈•
کانال مطالب تشریح و آناتومی 👇

🌸🌺🌼 @dissection786
⭕️عزیزان لطفا هر چه سریعتر در ثبت رای خود در "خبرگزاری فارس" شرکت کنید و حمایت خودتون رو از به کارگیری طب سنتی در کنترل کرونا بیان کنید.

با ثبت نظر در این خبرگزاری شما از به کارگیری طب سنتی و داروهای مجرب گیاهی در درمان و مهار کرونا حمایت می کنید.

💥زمان حساسی هست، در این برهه برای اینکه تمام بیماران کرونایی به داروهای مجرب گیاهی و درمان های طب سنتی دسترسی داشته باشند احتیاج به رای و نظر شما دارند تا با حمایت خود، صدای پویش را به گوش مسئولین برسانیم.

🔻دقت داشته باشید این پویش و ثبت رای و نظر مربوط به هیچ یک از گروهها یا اساتید خاص نیست، لذا همگی فارغ از هر گونه نظریه و روشی که دارید فقط و فقط تحت عنوان مطالبه برای استفاده از طب سنتی و داروهای مجرب آن در مهار کرونا رای خود را ثبت کنید.👇👇

لینک خبرگزاری فارس جهت ثبت رای برای مطالبه استفاده از طب سنتی و داروهای مجرب گیاهی در مهار کرونا👇👇
https://www.farsnews.ir/my/c/45580


🔻دقت داشته باشید تعداد آرا باید به ۵۰ هزار نفر برسد تا این موضوع در صحن علنی مجلس بررسی شود؛
زمان نداریم هم وطنانمان در جای جای این کشور به خاطر کرونا و عدم آگاهی از داروهای مفید میمیرند و با درد و رنج فراوان گذران می کنند.
پس یا علی

وارد سایت شده و حمایت خودتان را اعلام کنید، الان زمان سکوت نیست
👇👇👇
https://www.farsnews.ir/my/c/45580
👍1
بيان: روح و ارواح در عبارت نقل شده ى بالا به معناى روح بخارى و ارواح بخارى است.
روحى كه در كتب طب استعمال مى‌شود غير از روح به معناى نفس ناطقه ى انسانى است. روح بخارى جسم لطيف گرم است كه از لطافت و صفوت اخلاط‍‌ اربعه ى تن حاصل مى‌شود و روح به معناى نفس ناطقه ى انسانى وراى جسم و جسمانى و فوق طبيعت مادى است.
به قول شيخ رئيس در بعضى از رسائلش: روح بخارى را جان گويند و نفس ناطقه را روان.
روح بخارى حامل قواست. و چون قوا اصناف سه گانه ى حيوانى، نفسانى و
طبيعى‌اند، روح بخارى حامل آن ها را نيز بر سه صنف دانسته‌اند و به صورت جمع، ارواح بخارى گويند.
يكى از مسائلى كه در كتب طبّى قدما بدان نظر و اهتمام تام داشتند اين بود كه در فرق ميان روح بخارى مادى و روح انسانى مجرد از ماده هشدارى دهند كه روح در كتب طبى روح بخارى است نه روان انسانى، بلكه فيلسوف قسطا بن لوقا معاصر ثابت بن قره و يعقوب بن اسحاق كندى در قرن سوم هجرى رساله‌اى به نام «الفصل بين الروح و النفس» - يعنى فرق ميان روح بخارى و نفس ناطقه - نوشته است.
علامه حسن زاده آملی اين رساله قسطا را - پس از تصحيح و اضافاتى توضيحى - در كتاب «سرح‌العيون فى شرح‌العيون» در شرح عين يازدهم «عيون مسائل‌النفس» درج كرده است.


•┈┈••✾☘️🕊☘️✾••┈┈•
کانال مطالب تشریح و آناتومی 👇

🌸🌺🌼 @dissection786
•┈┈••✾☘️🕊☘️✾••┈┈•
کانال مطالب تشریح و آناتومی 👇

🌸🌺🌼 @dissection786
طب، تشریح و آناتومی
•┈┈••✾☘️🕊☘️✾••┈┈• کانال مطالب تشریح و آناتومی 👇 🌸🌺🌼 @dissection786
على بن ربن طبرى در «فردوس‌الحكمة» و همچنين على بن عباس اهوازى در كتاب «كامل‌الصناعة»به تفصيل در فرق ميان روح بخارى مادى و نفس ناطقه ى مجرد از ماده أعنى روح انسانى بحث فرموده‌اند.
على بن ابى الحزم قرشى در «كليات طب» در بيان فرق ياد شده گويد:
«الأرواح و لانعنى بها ما تسمّيه الفلاسفة النفس النّاطقة كما يراد بها فى الكتب الإلهية بل نعنى بها جسماً لطيفاً بخارياً يتكوّن عن لطافة الأخلاط كتكون الأعضاء عن كثيفها و الأرواح هى الحاملة للقوي.»
يعنى: ما طبيبان كه در كتب طب گوييم ارواح، مراد ما آن ارواحى نيست كه فلاسفه در كتب حكمت الهيه به اسم نفس ناطقه از آن بحث مى‌كنند، بلكه مقصود ما از ارواح، آن جسم لطيف بخارى است كه از لطافت و صفوت اخلاط چهارگانه متكون مى‌شوند چنان كه اعضاى بدن از كثيف و غليظ آن اخلاط متكون مى‌شوند و ارواح بخارى حامل قوايند.
در اين رساله به همين مقدار در بيان فرق مذكور اكتفا مى‌كنيم.
در دو درس ۱۲۹ و ۱۳۰ كتاب «دروس معرفت نفس» (۵ و ۶) به پارسى و در شرح عين يازدهم كتاب «سرح‌العيون فى شرح‌العيون» به تازى به طور مستوفا فرق مذكور را تقرير و تحرير كرده‌ايم و طالب را بدان دو كتاب ارجاع مى‌دهيم و بحث تشريح را دنبال مى‌كنيم.

در بعضى از مطالب فقهى مثل تعيين كعبين براى مسح پا در مسئله ى وضو و مسائلى از كتاب ديات، و فهم برخى از روايات مانند حديث توحيد مفضّل و غيرها سخن از تشريح به ميان مى‌آيد و وجه حاجت به علم تشريح دانسته مى‌شود، چنان كه در تفاسير قرآنى در بيان كريمه ى (يٰا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا إِذٰا قُمْتُمْ إِلَى الصَّلاٰةِ فَاغْسِلُوا وُجُوهَكُمْ وَ أَيْدِيَكُمْ إِلَى الْمَرٰافِقِ وَ امْسَحُوا بِرُؤُسِكُمْ وَ أَرْجُلَكُمْ إِلَى الْكَعْبَيْنِ)

جناب شيخ بهايى در شرح حديث چهارم كتاب «اربعين» به تفصيل در تشريح كعبين بحث فرموده‌است، چنان كه در چند جاى كتاب «كشكول» از كتب تشريح بحث آن را به ميان آورده است:
«من شرح القانون للقرشى فى تشريح الساق...»
«من التفسير الكبير للإمام الرازى: جمهور الفقهاء علي أنّ الكعبين هما العظمان
الناتيان من جانبى الساق...»

«فى تفسير النيشابورى جمهور الفقهاء علي أنّ الكعبين هما العظمان الناتيان من جانبى الساق. و قالت الإمامية و كلّ من قال بالمسح أنّ الكعب عظم مستدير موضوع تحت عظم الساق حيث يكون مفصل الساق و القدم كما فى أرجل جميع الحيوانات و المفصل يسمّي كعباً و منه كعوب الرمح لمفاصله...»
•┈┈••✾☘️🕊☘️✾••┈┈•
کانال مطالب تشریح و آناتومی 👇

🌸🌺🌼 @dissection786
در كتاب شريف «جواهرالتشريح» تأليف طبيب على همدانى، تشريح كعب به تفصيل بيان شده است كه:
«كعب استخوانى است غيرمنتظم كه در تحت قصبه ى كبرا و خلف زورقى و فوق عقب و انسى قوزك وحشى واقع شده و با آن ها اتصال مفصلى دارد.»
فعلاً هدف ما اين نيست كه در بحث و تحقيق تعيين كعبين وارد شويم، بلكه غرض تنبيه بدين است كه در بسيارى از مسائل فقهى سخن از معرفت به علم تشريح پيش مى‌آيد.
مرحوم مجلسى در مجلد چهاردهم «بحار» طبع كمپانى فصلى به اشباع در تشريح آورده است كه فقط اهميت نقل و حكايت از كتب متداوله در تشريح دارد؛ ولى متعرض مسئله ى تشريح بدن انسان از نظر فقهى نشده است، مگر اين كه گفته شود نقل يك دوره تشريح در يك جامع روايى مانند «بحارالأنوار» تصديق و اعتراف صاحب كتاب و امضا و اجازه ى آن بر تشريح است؛ مانند نقل يك دوره رساله ى قبله شاذان بن جبرئيل قمى در كتاب صلوة «بحار» كه مجلد هجدهم طبع كمپانى است.
ولكن اين نظر، صورت استحسانى دارد و به اطلاق دال بر تجويز تشريح بدن مرده نيست، مگر اين كه امر لزوم و ضرورت را به تشريح ضميمه كرد و حكم به جواز آن داد، چنان كه گفته آيد.
در شريعت اسلام تشريح بدن ميت مسلمان منهى و حرام است و قطع هر عضوى از اعضاى ميت موجب تعلّق ديه بر قاطع آن مطابق احكام كتاب ديات است، مگر اين كه به حكم ضرورت و لزوم - چنان كه اشاره شده است - در صورت عدم تمكن به ميت غير مسلم براى حفظ حيات جامعه‌اى مثلاً تجويز شود.

•┈┈••✾☘️🕊☘️✾••┈┈•
کانال مطالب تشریح و آناتومی 👇

🌸🌺🌼 @dissection786
مؤلف كتاب «تشريح‌البشر» مرحوم طبيب محمد بن عبدالصبور تبريزى خويى در مفتتح آن گويد:
«و در حين تحرير اين كتاب تشريح كه سال هزار و دويست و هفتاد و يك هجرى بود، و پيش از آن نيز چند جثّه از اجسام اموات به طريق شرعى تشريح نموديم؛ زيرا كه معالجه ى امراض بدون فهميدن تشريح، ظنى مى‌باشد نه يقينى.»

نگارنده گويد: مؤلف «تشريح‌البشر» طبيبى مسلمان و شيعى دوازده امامى است، چنان كه خطبه ى كتاب ياد شده‌اش به مذهب او نصّ صريح است. آن كه فرموده است: «چند جثه از اجسام اموات به طريق شرعى تشريح نموديم،...» قيد «به طريق شرعى» را در كتب تشريح مسلمانان ديگر نيز ديده‌ايم؛ و اگر در كتاب تشريحى تصريح بدين قيد - أعنى تشريح بدن انسان به طريق شرعى - نفرموده‌اند، دليل بر اين نيست كه مطلقاً تشريح بدن انسان نمى‌كردند.

بنابراين تفوّه و توهم به اين كه چون اسلام تشريح بدن انسان را منع كرده‌است مسلمانان تشريح نمى‌دانستند و به تبع آن جرّاحان خوبى مثلاً نبوده‌اند، و امثال اين گونه اتهامات، بى‌اساس است، چنان كه كتب تشريح آن بزرگواران از قديم‌الدهر و تلاش زائدالوصف آنان بر تكامل و ترقى علوم، شاهد صادق بر اين مدعايند و در اوائل اين رساله از «كشف‌الظنون» نقل كرده‌ايم كه گفت: «كتب التشريح أكثر من أن تحصى.» علاوه اين كه تشريح جسد انسان در مذهب يهود و نصارى نيز ممنوع است و بسيارى از مشرحين قديماً و حديثاً از اهل كتاب اند.


•┈┈••✾☘️🕊☘️✾••┈┈•
کانال مطالب تشریح و آناتومی 👇

🌸🌺🌼 @dissection786
در جواز تشريح ميّت انسان به طريق شرعى كه بدان تمسك كرده‌اند نياز به بسط سؤال است كه مرادشان از طريق شرعى در تجويز تشريح چيست‌؟ در بادى نظر وجوهى احتمال مى‌رود:
۱ - مراد اين باشد كه در صورت تمكّن و دسترسى به ميّت غير مسلمان، تشريح آن منع شرعى ندارد. لذا مُشَرّح مسلمان به تشريح ميّت كافر، نه گناهى را مرتكب مى‌شود و نه ديه‌اى بدو تعلّق مى‌گيرد. اين وجه نظرى صحيح و بى‌دغدغه است.

۲ - و يا منظور اين باشد كه مباشر عمل ديگرى است؛ يعنى بدن ميّت را ديگرى تشريح مى‌كند و اين شخص عمل او را مى‌بيند و لاجرم بدان تعليم مى‌گيرد و به تشريح آگاه مى‌شود؛ و اگر اشكالى شرعى روى آورد، متوجّه بدان مباشر عمل است نه بدين شخص ناظر عمل؛ چنان كه مرحوم طبيب على بن زين‌العابدين همدانى در كتاب «جواهر التشريح» گويد:
«در شهر پاريس كه مؤلف مقيم بود هر ساعت بر جمعى كه مشغول تشريح بودند مى‌گذشتم و آن چه از اعمال آن ها تازگى داشت به امعان نظر مى‌نگريستم و آن چه را نمى‌دانستم مى‌پرسيدم. و همه روزه پس از فراغ از تشريح از چهار ساعت بعد از ظهر إلى غروب آفتاب نيز در مدرس آن مدرسه قطعه ى تشريحى كه تازگى داشت مثل عظام و عضلات باطن گوش يا يكى از طبقات و سائر اجزاى چشم يا جزئى از اجزاء دماغ، يا مفصلى از مفاصل و امثال آن ها را حاضر كرده درس مى‌گفتند و فعلاً به همه نشان مى‌دادند مى‌ديديم...»

اين وجه نيز براى ناظر به عمل تشريح، اشكال شرعى از قبيل حرمت تشريح و ديه پيش نمى‌آورد؛ به خصوص اگر موضوع عمل تشريح بدن كافر باشد. آرى، اگر بدن مسلم باشد، مَسّ بدنش قبل از غسل ميت موجب غسل مسّ ميّت است؛ و نگاه به بدن و عورتش هرگاه محرم نباشد، و نظر به عورتش هرگاه محرم غير از زنش بوده باشد حرام است؛ و اگر موضوع تشريح و يا بيمارى و عمل جراحى عورت مرد يا زن بوده باشد، مسئله ى ديگر است؛ ولكن اين مسائل خارج از مسائل عمل تشريح و تعلق ديه است.



•┈┈••✾☘️🕊☘️✾••┈┈•
کانال مطالب تشریح و آناتومی 👇

🌸🌺🌼 @dissection786
۳ - و يا مقصود اين باشد كه مشرّح با تمكّن به بدن كافر، مرتكب گناه بشود و بدن مسلمانى را تشريح كند و پس از آن ديه ى قطع هر يك از اعضا را به تفصيلى كه در كتاب ديات آمده است بپردازد. ولكن اين وجه را طريق شرعى نتوان گفت؛ زيرا كه شرع چنين اجازه بدو نداده است؛ ولكن چون گناه كرده است و بدن مسلم را با تمكن به بدن كافر تشريح كرده است، وجوب تأديه ديه بدو تعلّق مى‌گيرد.
۴ - و يا در معناى «طريق شرعى» چنين گفته شود كه تشريح بدن مسلمان به اذن خود آن مسلمان يعنى به وصيّت او باشد و يا به اذن ولى او باشد. ولكن اين وجه، صرف توهم و پندار است؛ زيرا كه شارع رخصت چنين وصيّت و اذن را به كسى نداده است؛ و اگر مسلمانى وصيّت كند كه بدن او را پس از مرگ وى تشريح كنند، وصيّت او مسموع نيست و مشرّح آن آثم است و مطابق دستور شرع وجوب تأديه ى ديه به او تعلق مى‌گيرد؛ مگر عناوينى ديگر با آن وصيّت ضميمه شود كه گفته آيد.
۵ - و يا مفهوم آن اين باشد كه تشريح بدن ميّت مسلمان مطلقاً چه با تمكّن به بدن غير مسلم و چه با عدم تمكّن، به عنوان تعليم و تعلّم علم تشريح جايز باشد. ولكن اين وجه نيز غير موجّه است؛ زيرا كه با فرض تمكّن به بدن ميّت كافر، تشريح بدن مسلم مطلقاً جايز نيست. و با فرض عدم تمكّن باز تشريح بدن مسلم براى مجرد تعليم و تعلّم موجب تعلّق ديه خواهد بود و صرف تعليم و تعلّم تشريح مجوّز تشريح
بدن مسلمانى نمى‌شود.
۶ - و يا مدلول «طريق شرعى» در عبارت آنان اين باشد كه ضرورت مبرم حاكم به تشريح بدن ميت مسلمانى بوده باشد. بدين بيان كه تشريح بدن غير مسلمان به علت عدم تمكّن و دسترسى بدان ممكن نباشد، و حيات افراد مسلمان جامعه هم به تشريح بدن مسلمانى توقف داشته باشد؛ در اين صورت با چنين ضرورت مبرم، قول به جواز آن موجه است و با مشروع بودن آن سقوط ديه نيز موجه است.
آن كه در پايان شماره ى چهارم گفته‌ايم: «مگر عناوينى ديگر با آن وصيّت ضميمه شود كه گفته آيد»، مراد ما همين ضرورت مبرم است كه در اين شماره ى ششم تقرير كرده‌ايم؛ يعنى مثلاً ضرورت مبرم، تشريح بدن مسلمانى را ايجاب كند و شخص مسلمان موصى هم احساس اين ضرورت مبرم كرده باشد و وصيّت كند كه بدن او را تشريح كنند. اين وصيّت را مى‌توان گفت كه مسموع است.




•┈┈••✾☘️🕊☘️✾••┈┈•
کانال مطالب تشریح و آناتومی 👇

🌸🌺🌼 @dissection786
و برخى از احتمالات ديگر نيز در بيان طريق شرعى مانند اجبار مشرّح به تشريح ميت مسلمان و نحو آن روى مى‌آورد. كيف كان، بناى آناتوميست‌هاى مسلمان از قديم‌الايام بر اين بود كه، به تشريح كالبد انسانى از طريق شرعى آگاهى دقيق تحصيل كنند؛ خواه در عبارات شان قيد «طريق شرعى» و يا مانند آن را به قلم آورده باشند يا نياورده باشند.

طبيب گران قدر مرحوم ميرزا على اكبر كرمانى در كتاب ارزشمند «پزشكى‌نامه» فرمايد:
«از مائه ى هشتم تا مائه ى يازدهم ميلادى، اهالى اروپا و ممالك غرب در درياى جهل و نادانى غريق شده و در بدترين حالتى گرفتار بودند و از علوم فلسفيه و فلكيه و طبيعيه و غيرها بى‌خبر و اثرى از اين علوم در ميان آنان نبود؛ تا اواخر مائه ى يازدهم ميلادى كه جهت استخلاص اراضى مقدسه از يد مسلمانان، اهالى فرنگ اجماع نموده و شروع در جنگ صليب نمودند كه ابتداى آن در سال ۱۰۹۶ ميلادى بود، و در اين وقت كه عساكر صليب به اورشليم (بيت‌المقدس) وارد شده اراضى با خضرت و نضرتى مشاهده كرده‌اند بهتر از اراضى خودشان هم از حيث زراعت و هم از حيثيت آبادانى و در ممالك اسلاميه تمدنى ديدند كه بر تمدن ممالك اروپ از همه جهت تفوّق داشت، و ملتفت شدند كه سبب اين برترى علوم و فنونى است كه مسلمانان دارند و فهميدند كه بدون اكتساب اين علوم و معارف نمى‌توان با عساكر اسلام برابرى كرد.

اول بايد كسب معرفت و دانش نمود و تحصيل كرد تا بتوان با دشمن دانا مقابلى نمود، و اين مسئله سبب هيجان امرا و ملوك اروپا گرديد و علوم و معارف كم‌كم رو به ترقى گذاشته و منتشر گرديد، و كار آنان به جايى رسيد كه اكنون مشاهده مى‌كنيد و معاينه مى‌بينيد و ما مردم مشرق زمين و اهالى ايران در سبب استخلاص خود نمى‌كوشيم...»



•┈┈••✾☘️🕊☘️✾••┈┈•
کانال مطالب تشریح و آناتومی 👇

🌸🌺🌼 @dissection786
و نيز همان جناب در كتاب ياد شده افاده فرموده است كه:
«بارى، چون نيك بنگريم و در حالات حكما و دانشمندان و امرا و سلاطين مغرب زمين به دقت غوررسى نماييم معاينه مى‌بينيم كه چند چيز است كه سبب انتشار علوم و معارف و تكميل تمدن در ممالك آن ها شده است.
اول، ثبات رأى حكما و دانشمندان در مطالب فرضيه ى خود مثل آن كه «گيلوم هاروى» طبيب انگليسى كه در سال ۱۶۷۸ ميلادى (۱۰۸۹ هجرى) متولد شد، در سال ۱۶۹۸ م. به خيال دَوَران دم در بدن انسانى افتاد و مدت سى سال مشغول به اين خيال بود و امتحانات و اختبارات مى‌كرد تا در سال ۱۷۲۸ م. كه نهايت وثوق را در خيال خود حاصل نمود آن را اظهار كرده و منتشر نمود.
دوم، اتفاق كلمه و اتحاد رأى و اجماع دانشمندان در مسائل علميه بدون ايراد اغراض شخصى، چنان چه «ژليبير» طبيب ملكه ى انگليس در سال ۱۴۶۷ م. (۸۷۲ ه.)، قوه ى الكتريسته را كشف نمود، و دانشمندان بعد با رأيى ثابت پيروى او را كرده و در فوائد و خواصّ آن تفحصات چند نموده تا درسال ۱۸۴۴ م. (۱۲۶۱ ه.)، تلگراف را اختراع كرده و فوائد بسيار در امور تمدن از آن حاصل نمودند.
و همچنين «پاپن» دانشمند فرانسوى كه در سال ۱۶۴۷ م. (۱۰۵۷ ه.)، متولد شده در سال ۱۶۹۰ م. (۱۱۰۲ ه.)، آلات بخارى را اختراع كرد و دانشمندان بعد پيروى او را نموده و كار را به جايى رسانيده‌اند كه اكنون مشاهده مى‌نماييد و اين همه كارخانجات و كشتى هاى بخار و راه‌آهن و غيره كه فايده ى آن ها در امور تمدن بيش از آن است كه بتوان شرح داد، اختراع نمودند.
سوم، ترويج سلاطين و امرا و ولات را نيز در پيشرفت علوم و معارف و انتشار آن ها مدخليتى به كمال است. و تا آنان از حكما و دانشمندان ترويج نكنند و اسباب اشتياق آن ها را فراهم نياورند، معارف پيشرفت نكرده و امور تمدن تكميل نمى‌يابد چنان كه «ادوارژِزْ» كه در سال ۱۷۷۶ م. (۱۱۹۰ ه.)، متولد شده كوبيدن آبله ى گاوى (واكسن) را اختراع كرد، و دولت انگليس سى هزار ليره ى استرلينگ به او انعام كرد، با اين كه كوبيدن آبله ى رسمى از سال ۱۷۱۳ م. (۱۱۲۵ ه.)، در ميان مردم منتشر و شايع بود.»
اين بود آن چه را كه خواستيم از «پزشكى‌نامه» به مناسبت روى‌آوردن بحث نقل كنيم. در هر يك از امورى كه مؤلف آن افاده فرموده است در خور توجه و دقت است و ما را

در مثبت و منفى آن ها شواهدى است كه به علت خوف اطاله و خروج از موضوع رساله اعراض كرده‌ايم و در نكته ى ۵۶۴ كتاب «هزارويك نكته» به بعضى از مطالب در اين امور تذكر داده‌ايم.

•┈┈••✾☘️🕊☘️✾••┈┈•
کانال مطالب تشریح و آناتومی 👇

🌸🌺🌼 @dissection786
👍1
در امر سوم كه اشارت به اهتمام زمامداران در ترويج و انتشار علوم و معارف فرموده است، از جنبه ى منفى آن، كار نابكارى را و رفتار ناهنجارى را با طبيب روزگار و حكيم نامدار جناب محمد زكرياى رازى صاحب «حاوى كبير» در پيش ملاحظه فرموده‌ايد.
و از جنبه ى مثبت اين كه چون ارسطو منطق را تدوين فرموده است، ذوالقرنين او را پانصد هزار دينار جايزه داد و دستور داد كه هر ساله نيز يك صد و بيست هزار دينار به ارسطو پيشكش شود. و اسكندر ذوالقرنين بر اثر اين ادب و احترام كه به پيشگاه دانش و دانشمند به كار برده بود، در قديم، علم منطق را به ميراث ذى القرنين لقب داده بودند به تفصيلى كه در كتاب «نثر الدرارى على نظم اللئالى» تحرير كرده‌ايم.
و ديگر اين كه ابوريحان بيرونى كتاب عظيم الشأن «قانون» را كه مجسطى اسلامى در علم شريف هيئت استدلالى است به نام سلطان مسعود غزنوى كرده است. سلطان مسعود محض جايزه و انعام مقرر كرد تا بر فيلى يكباره نقره ى خالص حمل كرده نزد وى بردند، به تفصيلى كه در «نامه ى دانشوران» مسطور است.
آرى، هر يك از امراى سه‌گانه ى ياد شده به وفق اقتضاى عين ثابت و طنيت و سرشت خود با علم و عالم رفتار كرده‌اند. به قول عارف رومى در اول دفتر ششم «مثنوى»:

مه فشاند نور و سگ عوعو كند هر كسى بر خلقت خود مى‌تند
به موضوع بحث برگرديم؛ در اوائل اين رساله اشاره‌اى شد كه «در پيوند كليه مسئله‌اى فقهى روى مى‌آورد كه گفته آيد»، اكنون هنگام گفتن آن فرارسيده است:
در حدود سى‌وپنج سال پيش از تاريخ اين رساله روزى در محضر اعلاى استاد بزرگوار جناب آية‌الله حاج ميرزا ابوالحسن رفيعى قزوينى رفع الله درجاته بحث از پيوند اعضا به انسان مسلمان به لحاظ عمل پزشكى پيش آمده است كه چون عضوى از بدنى جدا شده است آن عضو ميته و متصف به احكام ميته است و عضو ميته نجس است، چه عضو بدن مسلم باشد و چه كافر، و چه عضو حيوان نجس‌العين باشد و چه غير آن، و حال اين كه نمازگزار نمى‌تواند با محمول نجس - يعنى با عضو پيوند داده - نماز بخواند. در مسئله ى يازدهم فصل شرائط لباس مصلّى از كتاب «العروة الوثقى» گويد:
«استصحاب جزء من أجزاء الميتة فى الصلوة موجبٌ لبطلانها و إن لم يكن ملبوساً.»
و همچنين با ديگر مسائل متفرع بر ميته چه بايد كرد؟
حلّ آن به اين واقعيت منتهى شده است كه چون نفس مسلمان آن عضو پيوند شده را جذب كرده و تصرّف كرده است عضو حى جزء بدن او مى‌شود و مانند سائر اعضا، حى به حيات بدن است و ديگر اطلاق ميته بر آن عضو صادق نيست.
نگارنده گويد كه: مطلب فوق در جواب سؤال از پيوند اعضا كلامى كامل و در غايت اتقان است؛ ولكن سؤالى ديگر در اصل جواز قطع اعضا پيش مى‌آيد؛ زيرا كه در شرع از مُثله ى انسان بلكه حيوان نهى شده است.



•┈┈••✾☘️🕊☘️✾••┈┈•
کانال مطالب تشریح و آناتومی 👇

🌸🌺🌼 @dissection786
👍1
در «نهج البلاغة» و در بسيارى از جوامع و مصادر روايى فريقين در ذيل وصيّت حضرت امام اميرالمؤمنين على عليه السلام به فرزندانش امام حسن و امام حسين عليهما السلام پس از ضربت خوردنش از ابن ملجم آمده است كه:
«ألا لايُقْتَلَنَّ بى إلّا قاتِلى. انظُروا إذا أنا مُتُّ مِن ضَرْبِتِه هذه فاضرِبوهُ ضَربَةً بِضربةٍ و لايُمْثَلُ بالرَجُلِ فإنّى سمعتُ رسول الله صلى الله عليه و آله و سلم يقول: إيّاكم وَ المُثلَةَ و لو كان بالكلبِ العَقُور.»
ترجمه: آگاه باشيد كه به كشته شدن من نبايد كسى - بجز كشنده ى من - كشته شود. پس بزنيد او را (قاتل مرا) يك بار زدنى در ازاى يك بار زدنش (يك ضربت شمشير در مقابل يك ضربت شمشيرش)، و آن مرد (يعنى ابن ملجم) نبايد مثله بشود؛ زيرا كه از رسول الله صلى الله عليه و آله و سلم شنيدم كه فرمود: از مثله حذر كنيد، اگرچه به سگ گزنده باشد.
ابن ابى الحديد در پايان شرح همين وصيّت از رسول الله صلى الله عليه و آله و سلم روايت نقل كرده است كه فرمود:
«لا مُثلَةَ، المُثْلَةُ حَرامٌ.»
و بدين مفاد و مضمون در نهى از مثله، روايات ديگر نيز در جوامع روايى فريقين مروى است.
در «منتهى‌الأرب فى لغة‌العرب» گويد:
«مثله بالضم: گوش و بينى بريدگى، اسم مصدر است. مثله به ضم الثاء و سكونها: عقوبت و كارى كه بدان عبرت گيرند. مَثُولات و مَثُلات جمع.»
طبرسى در «مجمع‌البيان» در تفسير كريمه ى:(وَ قَدْ خَلَتْ مِنْ قَبْلِهِمُ الْمَثُلاٰتُ) گويد:
«المثلات: العقوبات، واحدها مثلة بفتح الميم و ضم الثاء و من قال فى الواحد: مثلة بضم الميم و سكون الثاء قال فى الجمع: مثلات بضمتين نحو غرفة و غرفات.»
فيروزآبادى در «قاموس‌اللغة» گويد:
«مَثَلَ بِفلانٍ مَثْلاً و مُثْلَةً بالضم: نَكَّلَ كمَثَّل تَمثيلاً و هى المَثُلَة بضم الثاء و سكونها.»
راقم گويد: با تتبع تام در كتب اصيل لغت عرب مانند «صحاح» جوهرى، «جمهره» ى ابن‌دريد، «نهايه» ى ابن‌اثير، «قاموس» فيروزآبادى، «تاج‌العروس» زبيدى، «مفردات» راغب، «مجمع» طريحى و «معياراللغه» ى شيرازى دانسته مى‌شود كه مُثلَه مثل مَثُله، به معناى صرف بريدن عضو يا اعضاى آدمى - مثلاً - نيست، بلكه بريدن از روى قهر و غضب و تشفّى غيظ و عقوبت و عبرت و تشويه ى خلقت و زشت نمودن هيأت است. لذا ابن‌ميثم در «شرح نهج البلاغة» در ذيل شرح وصيّت ياد شده در بيان نهى از مثله فرموده است:
«و ذلك لِما فى المُثْلَةِ مِن تعدّى الواجبِ و قَسوة القلب و شفاء الغيظ، و كلّ ذلك رذائل يجب الانتهاء عنها.»



•┈┈••✾☘️🕊☘️✾••┈┈•
کانال مطالب تشریح و آناتومی 👇

🌸🌺🌼 @dissection786
👍1
حالا كه معناى مثله به تحقيق دانسته شده است، پاسخ پرسش دوم كه جواز قطع اعضا بوده باشد نيز دانسته مى‌شود؛ زيرا كه قطع عضو براى معالجه در واقع غير از قطع عضو به نظر مثله است؛ مثلاً استخوان انگشت انسانى به بيمارى خاصّى مبتلا شده است كه اگر پزشك آن را قطع نكند آن بيمارى به همه ى بدن سرايت مى‌كند و سبب مرگ آن كس مى‌شود. هيچ گاه فقه در تجويز قطع آن دغدغه ندرد، بلكه تأخير و مسامحه را روا نمى‌دارد، و هكذا قطع اعضاى ديگر به حدوث عوارض و امراض.
ولكن باز سؤالى ديگر پيش مى‌آيد و آن اين است كه: اگر معالجه ى بيمارى به قطع عضوى از اعضاى انسان ديگر و پيوند آن به بيمار بوده باشد، آيا قطع عضو جايز است يا نيست‌؟
در جواب آن بايد گفت: آن بدنى كه عضو او براى پيوند به بيمارى بايد قطع شود يا بدن مسلم است يا كافر، و در هر دو صورت بدن حى است يا ميت، و آيا قطع عضو براى معالجه ى عضو مريض است و يا حيات مريض در كل وابسته به آن پيوند عضو است و باز قطع عضو با اجازه ى خود شخص و يا با اجازه ى ولى اوست يا نه‌؟
اگر قطع عضو بدن ميّت كافر براى معالجه ى مسلم بوده باشد، جواز آن بدون اشكال است. و بعد از پيوند اگر بدن آن را تصرف كرده است جزء بدن مسلمان مى‌شود و احكام ميته بر آن صادق نيست، چنان كه در پيش گفته آمد، و هكذا هرگاه قطع عضو از بدن حى كافر بوده باشد. و امّا در صورت عكس كه قطع عضو مسلم براى معالجه ى كافر باشد، مطلقاً جايز نيست.

امّا قطع عضو بدن مسلم براى پيوند به بدن مسلم ديگر، اگر قطع عضو بدن حى باشد، مثلاً كسى يك كليه اش را به مسلمان بيمارى ببخشد يا بفروشد، شرعاً چنين رخصت ندارد و اولياى او نيز چنين اجازه ى شرعى ندارند.
و اگر قطع عضو بدن ميّت مسلمان باشد، در اين صورت يا براى معالجه ى عضو بدن حى مسلمان است و يا حيات شخص مسلمان در كل وابسته بدان است. در صورت نخستين، قطع عضو جايز نيست، و در صورت دوم كأنّ قول به جواز خالى از قوّت نباشد.
در وجوه ياد شده از حيث تعلق ديه بر قاطع عضو، ولو قاطع آثم، و يا بر مجيز به قطع، و نيز از حيث مالكيّت ديه و يا ثمن عضو مسائلى فقهى روى مى‌آورد و فعلاً
بدانچه نگاشته‌ايم اكتفا مى‌كنيم و رساله را بدان خاتمه مى‌دهيم، و خير و سعادت همگان را مسئلت داريم.
تدوين رساله در ۲۹ ذى قعده ى ۱۴۱۳ ه. ق. مطابق

با ۱۳۷۲/۳/۱ ه. ش. آغاز شد و در ۸ محرم ۱۴۱۴ ه. ق. برابر ۱۳۷۲/۴/۸ ه. ش. انجام يافت.
(وَ آخِرُ دَعْوٰاهُمْ أَنِ الْحَمْدُ لِلّٰهِ رَبِّ الْعٰالَمِينَ) .
قم - حسن حسن زاده ى آملى

•┈┈••✾☘️🕊☘️✾••┈┈•
کانال مطالب تشریح و آناتومی 👇

🌸🌺🌼 @dissection786
در پناه ولایت محفوظ باشید
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
♻️ تشریح تصویری عملکرد قلب

💠تشریح ضربان، دریچه های و بطن های قلب در کلیپی بسیار کوتاه...

•┈┈••✾☘️🕊☘️✾••┈┈•
کانال مطالب تشریح و آناتومی 👇

🌸🌺🌼 @dissection786
4_5904343278987249485.pdf
6.6 MB
نسخه خطی بسیار ارزشمند تشریح منصوری
طب فارسی

#خطی
#طب
•┈┈••✾☘️🕊☘️✾••┈┈•
کانال مطالب تشریح و آناتومی 👇

🌸🌺🌼 @dissection786
4_686178689766917442.pdf
5.9 MB
🌺سرچشمه های علم تشریح🌹

🔥به قلم استاد حضرت علامه حسن زاده آملی روحی فداه🌸



•┈┈••✾☘️🕊☘️✾••┈┈•
کانال مطالب تشریح و آناتومی 👇

🌸🌺🌼 @dissection786