🔸بسم الله الرحمن الرحیم
🔵(چهار كيفيت خدمت رسان نيروهاى طبيعى)
اين چهار نيروى طبيعى را پيوسته چهار كيفيت نخستين، يعنى گرمى، سردى، ترى و خشكى يارى مى كنند.
۱. حرارت «۱» در حقيقت براى همه نيروهاى چهارگانه به صورت مشترك يارى رسان مى باشد.
۲. برودت برخى از نيروهاى طبيعى در بدن را به صورت غير مستقيم يارى مى رساند، زيرا اثر ذاتى و مستقيم سردى، ضديت و ستيز با همه نيروهاى طبيعى در بدن مى باشد، زيرا كنش هاى همه نيروها به وسيله جنبش تحقق مى پذيرد «۲» اين موضوع درباره دو كنش جذب و دفع روشن است، ولى درباره كنش هضم نياز به توضيح دارد؛ زيرا عمل هضم به سبب تجزيه اجزاى غليظ و به هم پيوسته و يا گردآورى اجزاى رقيق و از هم گسسته كامل مى گردد و اين گونه واكنش به سبب حركت و جنبش تجزيه اى و تركيبى (شيميايى) تحقق مى يابد، و درباره نيروى ماسكه نيز بايد گفت كه آن به سبب حركت دادن رشته هاى اريب به شكلى محكم از در بر گيرندگى، عمل مى كند.
برودت كيفيتى نابودكننده، بى حس كننده و در نتيجه با همه نيروهاى طبيعى مخالف و از كنش آنها جلوگيرى به عمل مى آورد، جز اين كه نيروى ماسكه را به صورت غير مستقيم بدين گونه كه رشته ليفى را بر شكل در بر گيرندگىِ مناسب و پسنديده اى نگه مى دارد كمك مىنمايد، بنا بر اين در كنش نيروى ماسكه «۳» بطور مستقيم تأثيرگذار نمى باشد، بلكه برودت ابزارى را تدارك مى بيند كه به وسيله آن، كنش نيروى ماسكه را تحت كنترل خود در مى آورد.
__
(۱) مقصود از حرارت، حرارت غريزى مى باشد كه حرارت مطبوع در بدن حيوان است و درباره سرمنشأ آن كه آيا سماوى است يا عنصرى، بين حكما اختلاف نظر وجود دارد.
(۲) جنبش و حركت نيازمند حرارت مى باشد.
(۳) در نسخه بولاق «القوى دافعة» مى باشد و طبق نسخه تهران، آملى و جيلانى «القوى الماسكه» صحيح مى باشد.
____
نيروى دافعه نيز از برودت بهره مند مى گردد بدين گونه كه از تحليل بادِ يارى رسان در عمل دفع، جلوگيرى مى نمايد «۱» و آن را غلظت مى بخشد و علاوه بر آن رشته ليف پهنِ فشاردهنده را منقبض مى كند و آن را (بر شكل مناسب در عمل دفع) متراكم مى گرداند، اين نيز آماده نمودن ابزار است نه تأثير مستقيم در ذات عمل، بنا بر اين برودت در يارى رسانى اين نيروها (ماسكه و دافعه) بطور غير مستقيم عمل مى نمايد و در صورتى كه مستقيم و ذات فعل آنها وارد شود باعث زيان و جمود حركت مى گردد.
۳. يبوست، نياز بدان در كنش هاى نيروهاى سه گانه- يعنى دو ناقله و يك ماسكه- وجود دارد، درباره دو ناقله- يعنى نيروى جاذبه و دافعه- نياز مبرم به خشكى به دليل ايجاد امكان زياد براى تكيه كردن كه در هرگونه حركت ضرورى است مى باشد، مقصود من از حركت، حركت روح حامل اين نيروها به سوى كنش هاى خود مى باشد كه اين حركت به دفع نيروهايى مى انجامد كه از مانند آن سستى رطوبى «۲» را بر طرف مى گرداند، هر گاه اين سستى رطوبى در گوهر روح يا در گوهر ابزار وجود داشته باشد، اما نياز نيروى ماسكه به خشكى براى ايجاد انقباض در اشيا مى باشد.«۳»
اما نيروى هاضمه (نيازى
به خشكى ندارد بلكه) نياز آن (براى طبخ و نضج) به رطوبت شديدتر است.
اينك اگر در صدد مقايسه اى بين كيفيت هاى فاعلى (گرمى، سردى) و منفعلى (خشكى، ترى) و مقدار نياز اين نيروها به آنها باشيد به نتايج زير دست مى يابيد:
__
(۱) چنانچه در ادرار كردن، دافعه مثانه به كمك ريح در مجرا كشيدگى و انفتاح ايجاد مى نمايد.
(۲) سستى كه به سبب رطوبت به وجود مى آيد باعث ضعف در قوا (جاذبه، دافعه) مى گردد، خشكى آن را دفع مى گرداند.
(۳) كيفيت خشكى باعث تقويت آن مى گردد.
___
نياز نيروى ماسكه به خشكى از نياز به گرمى بيشتر است، زيرا مدت زمان ايجاد سكون توسط نيروى ماسكه از زمان حركت دادن آن رشته اريب «۱» را براى قبض اشيا، به مراتب بيشتر مى باشد، چرا كه مدت زمان حركت دادن آن كه به حرارت نياز دارد، كوتاه است و بيشترين زمان كنش نيروى ماسكه به نگه دارى و سكون بخشى مصرف مى گردد.
از آنجا كه مزاج كودكان بسيار به رطوبت گرايش دارد، طبعاً نيروى ماسكه در
💠قانون💠
🌹 @Shahab_Saqeb
•┈┈••✾☘️🕊☘️✾••┈┈•
کانال مطالب طب؛ تشریح و آناتومی 👇
🌸🌺🌼 @Dissection786
🔵(چهار كيفيت خدمت رسان نيروهاى طبيعى)
اين چهار نيروى طبيعى را پيوسته چهار كيفيت نخستين، يعنى گرمى، سردى، ترى و خشكى يارى مى كنند.
۱. حرارت «۱» در حقيقت براى همه نيروهاى چهارگانه به صورت مشترك يارى رسان مى باشد.
۲. برودت برخى از نيروهاى طبيعى در بدن را به صورت غير مستقيم يارى مى رساند، زيرا اثر ذاتى و مستقيم سردى، ضديت و ستيز با همه نيروهاى طبيعى در بدن مى باشد، زيرا كنش هاى همه نيروها به وسيله جنبش تحقق مى پذيرد «۲» اين موضوع درباره دو كنش جذب و دفع روشن است، ولى درباره كنش هضم نياز به توضيح دارد؛ زيرا عمل هضم به سبب تجزيه اجزاى غليظ و به هم پيوسته و يا گردآورى اجزاى رقيق و از هم گسسته كامل مى گردد و اين گونه واكنش به سبب حركت و جنبش تجزيه اى و تركيبى (شيميايى) تحقق مى يابد، و درباره نيروى ماسكه نيز بايد گفت كه آن به سبب حركت دادن رشته هاى اريب به شكلى محكم از در بر گيرندگى، عمل مى كند.
برودت كيفيتى نابودكننده، بى حس كننده و در نتيجه با همه نيروهاى طبيعى مخالف و از كنش آنها جلوگيرى به عمل مى آورد، جز اين كه نيروى ماسكه را به صورت غير مستقيم بدين گونه كه رشته ليفى را بر شكل در بر گيرندگىِ مناسب و پسنديده اى نگه مى دارد كمك مىنمايد، بنا بر اين در كنش نيروى ماسكه «۳» بطور مستقيم تأثيرگذار نمى باشد، بلكه برودت ابزارى را تدارك مى بيند كه به وسيله آن، كنش نيروى ماسكه را تحت كنترل خود در مى آورد.
__
(۱) مقصود از حرارت، حرارت غريزى مى باشد كه حرارت مطبوع در بدن حيوان است و درباره سرمنشأ آن كه آيا سماوى است يا عنصرى، بين حكما اختلاف نظر وجود دارد.
(۲) جنبش و حركت نيازمند حرارت مى باشد.
(۳) در نسخه بولاق «القوى دافعة» مى باشد و طبق نسخه تهران، آملى و جيلانى «القوى الماسكه» صحيح مى باشد.
____
نيروى دافعه نيز از برودت بهره مند مى گردد بدين گونه كه از تحليل بادِ يارى رسان در عمل دفع، جلوگيرى مى نمايد «۱» و آن را غلظت مى بخشد و علاوه بر آن رشته ليف پهنِ فشاردهنده را منقبض مى كند و آن را (بر شكل مناسب در عمل دفع) متراكم مى گرداند، اين نيز آماده نمودن ابزار است نه تأثير مستقيم در ذات عمل، بنا بر اين برودت در يارى رسانى اين نيروها (ماسكه و دافعه) بطور غير مستقيم عمل مى نمايد و در صورتى كه مستقيم و ذات فعل آنها وارد شود باعث زيان و جمود حركت مى گردد.
۳. يبوست، نياز بدان در كنش هاى نيروهاى سه گانه- يعنى دو ناقله و يك ماسكه- وجود دارد، درباره دو ناقله- يعنى نيروى جاذبه و دافعه- نياز مبرم به خشكى به دليل ايجاد امكان زياد براى تكيه كردن كه در هرگونه حركت ضرورى است مى باشد، مقصود من از حركت، حركت روح حامل اين نيروها به سوى كنش هاى خود مى باشد كه اين حركت به دفع نيروهايى مى انجامد كه از مانند آن سستى رطوبى «۲» را بر طرف مى گرداند، هر گاه اين سستى رطوبى در گوهر روح يا در گوهر ابزار وجود داشته باشد، اما نياز نيروى ماسكه به خشكى براى ايجاد انقباض در اشيا مى باشد.«۳»
اما نيروى هاضمه (نيازى
به خشكى ندارد بلكه) نياز آن (براى طبخ و نضج) به رطوبت شديدتر است.
اينك اگر در صدد مقايسه اى بين كيفيت هاى فاعلى (گرمى، سردى) و منفعلى (خشكى، ترى) و مقدار نياز اين نيروها به آنها باشيد به نتايج زير دست مى يابيد:
__
(۱) چنانچه در ادرار كردن، دافعه مثانه به كمك ريح در مجرا كشيدگى و انفتاح ايجاد مى نمايد.
(۲) سستى كه به سبب رطوبت به وجود مى آيد باعث ضعف در قوا (جاذبه، دافعه) مى گردد، خشكى آن را دفع مى گرداند.
(۳) كيفيت خشكى باعث تقويت آن مى گردد.
___
نياز نيروى ماسكه به خشكى از نياز به گرمى بيشتر است، زيرا مدت زمان ايجاد سكون توسط نيروى ماسكه از زمان حركت دادن آن رشته اريب «۱» را براى قبض اشيا، به مراتب بيشتر مى باشد، چرا كه مدت زمان حركت دادن آن كه به حرارت نياز دارد، كوتاه است و بيشترين زمان كنش نيروى ماسكه به نگه دارى و سكون بخشى مصرف مى گردد.
از آنجا كه مزاج كودكان بسيار به رطوبت گرايش دارد، طبعاً نيروى ماسكه در
💠قانون💠
🌹 @Shahab_Saqeb
•┈┈••✾☘️🕊☘️✾••┈┈•
کانال مطالب طب؛ تشریح و آناتومی 👇
🌸🌺🌼 @Dissection786
ايشان ضعيف مى باشد.
نياز نيروى جاذبه به حرارت، از نياز به خشكى بيشتر است، زيرا حرارت در فعل جذب يارى رسان مى باشد، بلكه بيشتر زمان كنش آن حركت بخشى است و نياز آن به حركت بخشى به مراتب از نياز به سكون بخشى اجزاى ابزار آن و ايجاد قبض در آن به سبب خشكى بيشتر مى باشد و علاوه بر اين نيروى جاذبه تنها به حركت زياد نياز ندارد، بلكه به حركت نيرومند نيازمند مى باشد. «۲» فعل جذب به چند روش انجام مى گيرد:
۱. به سبب كنش نيروى جاذبه، مانند آنچه در كشيدن آهن توسط نيروى مغناطيس مشاهده مى شود؛
۲. به سبب ايجاد خلأ، چنانچه در كشيدن آب توسط آب دزدك «۳» انجام مى شود «۴»؛
۳. به سبب گرمى، همانند روغن كه به وسيله شعلة فتيلة چراغ كشيده مى شود. «۵»
اگرچه قسم سوم نزد محققان (روش مستقلى نيست بلكه) به ايجاد خلأ برمى گردد و در حقيقت خود ايجاد خلأ است، بنا بر اين هرگاه با نيروى جاذبه حرارت يار گردد نيروى جذب، نيرومندتر انجام مى گيرد. «۶» مشاهده مى شود؛
___
در نسخه بولاق و تهران، رشته عريض دارد كه نادرست است زيرا حركت ماسكه با رشته ليف اريب (مايل) انجام مى پذيرد؛ لذا طبق نسخه آملى «رشته مورب» ترجمه شد.
(۲) لذا حركت نيرومند به گرمى نياز بيشترى دارد.
(۳) » آب دزد» تعبير جرجانى از زراقات در عبارت قانون مى باشد. (ذخيره، ص ۶۱)
(۴) از آنجا كه خلأ امرى ممتنع مى باشد، لذا خلأ به ضرورت مقتضى جذب بالذات (سرشتى) مى باشد.
(۵) اين جذب به وسيله گرمى مى باشد.
(۶) زيرا دو سبب جذب با هم جمع مى شوند.
__
نياز نيروى دافعه به خشكى از نياز دو نيروى جاذبه و ماسكه كمتر است، زيرا نيروى دافعه به اندازه نيروى ماسكه به قبض نيازى ندارد و به اندازه نيروى جاذبه به ثبات و قبض و نگه دارى بر شى ء جذب شده به سبب امساك جزيى از ابزار تا جزء ديگر بدان ملحق شود، نيازمند نمى باشد.
بطور كلى نيروى دافعه هرگز به تسكين نيازى ندارد، بلكه به حركت دادن و اندكى به ايجاد تراكم تا فشار و دفع را كمك نمايد نه به مقدارى كه ابزار به وسيله آن به هيأت شكل عضو يا شكل عمل قبض «۱» حفظ گردد، چنانچه در نيروى ماسكه زمان طولانى ضرورت
دارد و در نيروى جاذبه زمان اندكى تا جذب اجزاى ديگر بدان ملحق گردد «۲»، بنا بر اين نيروى دافعه به خشكى نياز اندكى دارد.
هاضمه نيازمندترين نيرو به حرارت مى باشد در صورتى كه به خشكى هيچ نيازى ندارد «۳»، بلكه براى روان نمودن غذا و آماده نمودن آن براى عبور از مجارى و پذيرش شكلها به رطوبت نيازمند مى باشد.
نشايد كسى بگويد: اگر رطوبت به نيروى هضم يارى مى رساند، نبايد نيروى كودكان (به دليل رطوبت زياد) از هضم چيزهاى سفت ناتوان باشد. «۴»
در پاسخ مى گوييم: اين كه كودكان بر هضم اين گونه چيزها ناتوان مى باشند و جوانان بر آن توانا به دليل ضعف يا قوت نيروى هاضمه آنان نيست، بلكه دليل آن هم سنخى و دورى از آن است «۵»، بنا بر اين چيزهاى سفت با مزاج كودكان سنخيت ندارد و نيروى هاضمه ايشان آن را نمى پذيرد و نيروى ماسكه نيز آن را نمى پذيرد در نتيجه نيروى دافعه
__
(۱) شكل قبض عبارت است از نگه دارى رشته ليفى بر هيأت اشتمال متناسب بر شى ء.
(۲) چنانچه در نيروى ماسكه مربوط به هيأت شكل عضو است و نيروى جاذبه مربوط به شكل عمل قبض مى باشد.
(۳) زيرا عمل هضم با تغيير، تبديل و ديگر حركتها تحقق مى پذيرد و خشكى با آن منافات دارد.
(۴) در صورتى كه مشاهده خلاف اين است.
(۵) مزاج كودكان به دليل كثرت رطوبت با اشياى سفت مجانست و مشابهت ندارد.
____
آن را به سرعت از بدن دفع مى گرداند، ولى اين گونه اشيا، با مزاج جوانان سنخيت دارد «۱» و براى تغذيه آنان شايسته مى باشد. «۲» از آنچه گذشت نتيجه مى گيريم كه نيروى ماسكه به
قبض و پايدارى هيأت آن در مدت زمان طولانى «۳» نيازمند مى باشد و نيز به كمك اندكى حركت نياز دارد «۴».
نيروى جاذبه به قبض و پايدارى آن در مدت زمان بسيار اندك نيازمند مى باشد «۵» و نيز به كمك زياد در حركت نياز دارد «۶». نيروى دافعه به قبض به تنهايى بدون پايدارى قابل توجه اى نيازمند مى باشد و نيز به كمك حركت نياز دارد «۷». نيروى هاضمه به گداختن و آميختن نيازمند مى باشد. بنابراين نيروهاى خدمت رسانِ طبيعى در نحوه بهره بردارى از كيفيت هاى چهارگانه و مقدار نيازشان به آنها متفاوت میباشد.
💠قانون💠
🌹 @Shahab_Saqeb
•┈┈••✾☘️🕊☘️✾••┈┈•
کانال مطالب طب؛ تشریح و آناتومی 👇
🌸🌺🌼 @Dissection786
نياز نيروى جاذبه به حرارت، از نياز به خشكى بيشتر است، زيرا حرارت در فعل جذب يارى رسان مى باشد، بلكه بيشتر زمان كنش آن حركت بخشى است و نياز آن به حركت بخشى به مراتب از نياز به سكون بخشى اجزاى ابزار آن و ايجاد قبض در آن به سبب خشكى بيشتر مى باشد و علاوه بر اين نيروى جاذبه تنها به حركت زياد نياز ندارد، بلكه به حركت نيرومند نيازمند مى باشد. «۲» فعل جذب به چند روش انجام مى گيرد:
۱. به سبب كنش نيروى جاذبه، مانند آنچه در كشيدن آهن توسط نيروى مغناطيس مشاهده مى شود؛
۲. به سبب ايجاد خلأ، چنانچه در كشيدن آب توسط آب دزدك «۳» انجام مى شود «۴»؛
۳. به سبب گرمى، همانند روغن كه به وسيله شعلة فتيلة چراغ كشيده مى شود. «۵»
اگرچه قسم سوم نزد محققان (روش مستقلى نيست بلكه) به ايجاد خلأ برمى گردد و در حقيقت خود ايجاد خلأ است، بنا بر اين هرگاه با نيروى جاذبه حرارت يار گردد نيروى جذب، نيرومندتر انجام مى گيرد. «۶» مشاهده مى شود؛
___
در نسخه بولاق و تهران، رشته عريض دارد كه نادرست است زيرا حركت ماسكه با رشته ليف اريب (مايل) انجام مى پذيرد؛ لذا طبق نسخه آملى «رشته مورب» ترجمه شد.
(۲) لذا حركت نيرومند به گرمى نياز بيشترى دارد.
(۳) » آب دزد» تعبير جرجانى از زراقات در عبارت قانون مى باشد. (ذخيره، ص ۶۱)
(۴) از آنجا كه خلأ امرى ممتنع مى باشد، لذا خلأ به ضرورت مقتضى جذب بالذات (سرشتى) مى باشد.
(۵) اين جذب به وسيله گرمى مى باشد.
(۶) زيرا دو سبب جذب با هم جمع مى شوند.
__
نياز نيروى دافعه به خشكى از نياز دو نيروى جاذبه و ماسكه كمتر است، زيرا نيروى دافعه به اندازه نيروى ماسكه به قبض نيازى ندارد و به اندازه نيروى جاذبه به ثبات و قبض و نگه دارى بر شى ء جذب شده به سبب امساك جزيى از ابزار تا جزء ديگر بدان ملحق شود، نيازمند نمى باشد.
بطور كلى نيروى دافعه هرگز به تسكين نيازى ندارد، بلكه به حركت دادن و اندكى به ايجاد تراكم تا فشار و دفع را كمك نمايد نه به مقدارى كه ابزار به وسيله آن به هيأت شكل عضو يا شكل عمل قبض «۱» حفظ گردد، چنانچه در نيروى ماسكه زمان طولانى ضرورت
دارد و در نيروى جاذبه زمان اندكى تا جذب اجزاى ديگر بدان ملحق گردد «۲»، بنا بر اين نيروى دافعه به خشكى نياز اندكى دارد.
هاضمه نيازمندترين نيرو به حرارت مى باشد در صورتى كه به خشكى هيچ نيازى ندارد «۳»، بلكه براى روان نمودن غذا و آماده نمودن آن براى عبور از مجارى و پذيرش شكلها به رطوبت نيازمند مى باشد.
نشايد كسى بگويد: اگر رطوبت به نيروى هضم يارى مى رساند، نبايد نيروى كودكان (به دليل رطوبت زياد) از هضم چيزهاى سفت ناتوان باشد. «۴»
در پاسخ مى گوييم: اين كه كودكان بر هضم اين گونه چيزها ناتوان مى باشند و جوانان بر آن توانا به دليل ضعف يا قوت نيروى هاضمه آنان نيست، بلكه دليل آن هم سنخى و دورى از آن است «۵»، بنا بر اين چيزهاى سفت با مزاج كودكان سنخيت ندارد و نيروى هاضمه ايشان آن را نمى پذيرد و نيروى ماسكه نيز آن را نمى پذيرد در نتيجه نيروى دافعه
__
(۱) شكل قبض عبارت است از نگه دارى رشته ليفى بر هيأت اشتمال متناسب بر شى ء.
(۲) چنانچه در نيروى ماسكه مربوط به هيأت شكل عضو است و نيروى جاذبه مربوط به شكل عمل قبض مى باشد.
(۳) زيرا عمل هضم با تغيير، تبديل و ديگر حركتها تحقق مى پذيرد و خشكى با آن منافات دارد.
(۴) در صورتى كه مشاهده خلاف اين است.
(۵) مزاج كودكان به دليل كثرت رطوبت با اشياى سفت مجانست و مشابهت ندارد.
____
آن را به سرعت از بدن دفع مى گرداند، ولى اين گونه اشيا، با مزاج جوانان سنخيت دارد «۱» و براى تغذيه آنان شايسته مى باشد. «۲» از آنچه گذشت نتيجه مى گيريم كه نيروى ماسكه به
قبض و پايدارى هيأت آن در مدت زمان طولانى «۳» نيازمند مى باشد و نيز به كمك اندكى حركت نياز دارد «۴».
نيروى جاذبه به قبض و پايدارى آن در مدت زمان بسيار اندك نيازمند مى باشد «۵» و نيز به كمك زياد در حركت نياز دارد «۶». نيروى دافعه به قبض به تنهايى بدون پايدارى قابل توجه اى نيازمند مى باشد و نيز به كمك حركت نياز دارد «۷». نيروى هاضمه به گداختن و آميختن نيازمند مى باشد. بنابراين نيروهاى خدمت رسانِ طبيعى در نحوه بهره بردارى از كيفيت هاى چهارگانه و مقدار نيازشان به آنها متفاوت میباشد.
💠قانون💠
🌹 @Shahab_Saqeb
•┈┈••✾☘️🕊☘️✾••┈┈•
کانال مطالب طب؛ تشریح و آناتومی 👇
🌸🌺🌼 @Dissection786
👍1
بسم الله الرحمن الرحیم
🍇شربت فواکه ضد کیست تخمدان
ترشحات مهبل را پاک کرده، خفقان رحم را نافع و دردهای پریود را کاهش داده و دوره های قاعدگی را تنظیم می کند.
عرقیات:
شوید، زنیان، گزنه، کلپوره، زیره، سداب، کرفس یا گل گاوزبان از هر کدام یک شیشه.
آب میوه ها:
ترنج، انگور، سیب، به توت سیاه انار شیرین پرتقال از هر کدام ۲۵۰ گرم.
طرز تهیه:
آب میوه ها و عرقیات را ۱۰ دقیقه روی شعله ملایم بجوشانید، سپس مقداری عسل و یا شکر و یا قند به اندازه ای که شیرین شود وارد کرده و ۱۰ دقیقه دیگر بجوشانید.
نصف قاشق چایخوری زعفران سائیده اضافه و ۱۰ دقیقه دیگر بجوشانید. در یخچال نگهداری کنید. روزانه بین ۱ تا ۳ استکان میل کنید.
🍏شربت فواکه ضد کولیت
برای اسهال کودکان و بزرگسالان نافع و آب از دست رفته میان بافتی را در اسهالهای سخت ماننـد و بـا و التـور جبران کرده و میکروب اسهال را می کشد.
عرقیات:
مورد پنیرک یا انجبار ،شوید، چای مکه، گلنار بادرنجبویه، همیشه بهار یا زیره سبز از هر کدام یک شیشه.
آب میوه ها:
به، سیب، گلابی سیبری (شکری) ،انار، کنار نارس، خرمالوی کم رسیده از هر کدام ۲۵۰ گرم.
طرز تهیه:
آب میوه ها و عرقیات را ۱۰ دقیقه روی شعله ملایم بجوشانید، سپس مقداری عسل و یا شکر و یا قند به اندازه ای که شیرین شود وارد کرده و ۱۰ دقیقه دیگر بجوشانید.
نصف قاشق چایخوری زعفران سائیده اضافه و ۱۰ دقیقه دیگر بجوشانید. در یخچال نگهداری کنید روزانه بین ۱ تا ۳ استکان میل کنید.
🍐شربت گلابی
۳ کیلو گلابیهای کال و نارسیده که هنوز ترشی خود را حفظ کرده با ۳ برابر وزن خودش آب بجوشانید تا نیمی از آن بخار شود. از صافی بگذرانید. نیم کیلو عسل کف گرفته خوب و مطمئن اضافه کنید و آنقدر روی شعله ملایم بجوشانید تا به قوام آمده و غلیظ شود. خواص آن مانند شربت میبه است روزانه ۳ بار و هربار چند قاشق غذاخوری آن را با کمی آب میل کنید.
🌸شراب گل محمدی
اثر مسهلی دارد و معده را به خوبی پاکسازی میکند و مواد رطوبی را بیرون میریزد.
گل محمدی بدون کاسبرگ ۵/ ۱ کیلو. گلاب ۷ شیشه، آب معدنی ۷ شیشه.
گل محمدی را با گلاب و آب معدنی آنقدر روی شعله ملایم بجوشانید که یک سوم آن بخار شود سپس صاف کنید و آب بدست آمده را با ۱/۵ کیلو گل محمدی بدون کاسبرگ و ۲/۵ بطری گلاب و آب معدنی مخلوط بجوشانید تا ۵/ ۲ بطری بخار شود و بار دیگر ۱/۵ کیلو گل محمدی را با ۲/۵ کیلو آب معدنی و گلاب بجوشانید تا یک آن بماند. یک استکان عسل اضافه کرده و ۵۰ گرم ترنجبین را در یک کیسه نخی کرده در آن بیاندازید و پس از چند دقیقه جوشیدن از آتش بر گیرید. با توجه به اثر مسهلی آن به مقدار نیاز و ایجاد اسهالی که روزانه حدود ۵ الی ۶ بار شکم کار کند از آن استفاده کنید. چون اثر مسهلی در افراد مختلف متفاوت است از یک قاشق غذاخوری شروع کنید و در صورت نیاز بر آن بیافزایید تا نتیجه مطلوب بدست آید.
💠 پیک شفا 💠
🌹 @Shahab_Saqeb
•┈┈••✾☘️🕊☘️✾••┈┈•
🌸🌺🌼 @Dissection786
🍇شربت فواکه ضد کیست تخمدان
ترشحات مهبل را پاک کرده، خفقان رحم را نافع و دردهای پریود را کاهش داده و دوره های قاعدگی را تنظیم می کند.
عرقیات:
شوید، زنیان، گزنه، کلپوره، زیره، سداب، کرفس یا گل گاوزبان از هر کدام یک شیشه.
آب میوه ها:
ترنج، انگور، سیب، به توت سیاه انار شیرین پرتقال از هر کدام ۲۵۰ گرم.
طرز تهیه:
آب میوه ها و عرقیات را ۱۰ دقیقه روی شعله ملایم بجوشانید، سپس مقداری عسل و یا شکر و یا قند به اندازه ای که شیرین شود وارد کرده و ۱۰ دقیقه دیگر بجوشانید.
نصف قاشق چایخوری زعفران سائیده اضافه و ۱۰ دقیقه دیگر بجوشانید. در یخچال نگهداری کنید. روزانه بین ۱ تا ۳ استکان میل کنید.
🍏شربت فواکه ضد کولیت
برای اسهال کودکان و بزرگسالان نافع و آب از دست رفته میان بافتی را در اسهالهای سخت ماننـد و بـا و التـور جبران کرده و میکروب اسهال را می کشد.
عرقیات:
مورد پنیرک یا انجبار ،شوید، چای مکه، گلنار بادرنجبویه، همیشه بهار یا زیره سبز از هر کدام یک شیشه.
آب میوه ها:
به، سیب، گلابی سیبری (شکری) ،انار، کنار نارس، خرمالوی کم رسیده از هر کدام ۲۵۰ گرم.
طرز تهیه:
آب میوه ها و عرقیات را ۱۰ دقیقه روی شعله ملایم بجوشانید، سپس مقداری عسل و یا شکر و یا قند به اندازه ای که شیرین شود وارد کرده و ۱۰ دقیقه دیگر بجوشانید.
نصف قاشق چایخوری زعفران سائیده اضافه و ۱۰ دقیقه دیگر بجوشانید. در یخچال نگهداری کنید روزانه بین ۱ تا ۳ استکان میل کنید.
🍐شربت گلابی
۳ کیلو گلابیهای کال و نارسیده که هنوز ترشی خود را حفظ کرده با ۳ برابر وزن خودش آب بجوشانید تا نیمی از آن بخار شود. از صافی بگذرانید. نیم کیلو عسل کف گرفته خوب و مطمئن اضافه کنید و آنقدر روی شعله ملایم بجوشانید تا به قوام آمده و غلیظ شود. خواص آن مانند شربت میبه است روزانه ۳ بار و هربار چند قاشق غذاخوری آن را با کمی آب میل کنید.
🌸شراب گل محمدی
اثر مسهلی دارد و معده را به خوبی پاکسازی میکند و مواد رطوبی را بیرون میریزد.
گل محمدی بدون کاسبرگ ۵/ ۱ کیلو. گلاب ۷ شیشه، آب معدنی ۷ شیشه.
گل محمدی را با گلاب و آب معدنی آنقدر روی شعله ملایم بجوشانید که یک سوم آن بخار شود سپس صاف کنید و آب بدست آمده را با ۱/۵ کیلو گل محمدی بدون کاسبرگ و ۲/۵ بطری گلاب و آب معدنی مخلوط بجوشانید تا ۵/ ۲ بطری بخار شود و بار دیگر ۱/۵ کیلو گل محمدی را با ۲/۵ کیلو آب معدنی و گلاب بجوشانید تا یک آن بماند. یک استکان عسل اضافه کرده و ۵۰ گرم ترنجبین را در یک کیسه نخی کرده در آن بیاندازید و پس از چند دقیقه جوشیدن از آتش بر گیرید. با توجه به اثر مسهلی آن به مقدار نیاز و ایجاد اسهالی که روزانه حدود ۵ الی ۶ بار شکم کار کند از آن استفاده کنید. چون اثر مسهلی در افراد مختلف متفاوت است از یک قاشق غذاخوری شروع کنید و در صورت نیاز بر آن بیافزایید تا نتیجه مطلوب بدست آید.
💠 پیک شفا 💠
🌹 @Shahab_Saqeb
•┈┈••✾☘️🕊☘️✾••┈┈•
🌸🌺🌼 @Dissection786
👍3
🌙بسم الله الرحمن الرحیم
💠الفصل الرابع تشريح أوردة اليدين
أما الكتِفِيّ و هو القيفال، فأول ما يتفرع منه إذا حاذى العضد شعب تتفرق في الجلد و في الأجزاء الظاهرة من العضد، ثم بالقرب من مفصل المرفق ينقسم ثلاثة أقسام:
أحدها: حبل الذراع و هو يمتد على ظاهر الزند الأعلى ثم يمتدّ إلى الوحشي مائلًا إلى حدبة الزند الأسفل و يتفرق في أسافل الأجزاء الوحشية من الرسغ.
و الثاني: يتوجّه إلى معطف المرفق في ظاهر الساعد و يخالط شعبة من الإبطي فيكون منهما اكحل.
و الثالث: يتعمق و يخالط في العمق شعبة أيضاً من الإبطي.
و أما الإبطي فإنه أول ما يفرع يفرع شعباً تتعمّق في العضل و تتفرّق في العضل التي هناك و تفنى فيه إلّا شعبة منها تبلغ الساعد، و إذا بلغ الإبطي قرب مفصل المرفق انقسم اثنين: أحدهما: يتعمق و يتصل بالشعبة المتعمقة من القيفال و تجاوره يسيراً، ثم ينفصلان فينخفض أحدهما إلى الإنسي حتى يبلغ الخنصر و البنصر و نصف الوسطى، و يرتفع جزء ينقسم في أجزاء اليد الخارجة التي تماس العظم.
و القسم الثاني من قسمي الإبطي فإنه يتفرعّ عند الساعد فروعاً أربعةً: واحد منها ينقسم في أسافل الساعد إلى الرسغ، و الثاني ينقسم فوق انقسام الأوّل مثل انقسامه، و الثالث ينقسم كذلك في وسط الساعد، و الرابع أعظمها و هو الذي يظهر و يعلو فيرسل فروعاً تضام شعبة من القيفال فيصير منها الأكحل، و باقيه هو الباسليق، و هو أيضاً يغور و يعمق مرة أخرى. و الأكحل يبتدي من الانسيّ و يعلو الزند الأعلى ثم يقبل على الوحشي و يتفرعّ فرعين على صورة حرف اللام اليونانية فيصير أعلى جزئه إلى طرف الزند الأعلى، و يأخذ نحو الرسغ و يتفرغ خلف الإبهام و فيما بينه و بين السبابة و في السبابة و الجزء الأسفل منه يصير إلى طرف الزند الأسفل و يتفرع إلى فروع ثلاثة: فرع منه يتوجه إلى الموضع الذي بين الوسطى و السبابة و يتّصل بشعبة من العرق الذي يأتي السبابة من الجزء الأعلى و يتحد به عرقاً واحداً، و يذهب فرع ثان منه و هو الأسليم فيتفرق فيما بين الوسطى و البنصر، و يمتد الثالث إلى البنصر و الخنصر و جميع هذه تنقسم في الأصابع.
💠قانون💠
🌹 @Shahab_Saqeb
•┈┈••✾☘️🕊☘️✾••┈┈•
کانال مطالب طب؛ تشریح و آناتومی 👇
🌸🌺🌼 @Dissection786
💠الفصل الرابع تشريح أوردة اليدين
أما الكتِفِيّ و هو القيفال، فأول ما يتفرع منه إذا حاذى العضد شعب تتفرق في الجلد و في الأجزاء الظاهرة من العضد، ثم بالقرب من مفصل المرفق ينقسم ثلاثة أقسام:
أحدها: حبل الذراع و هو يمتد على ظاهر الزند الأعلى ثم يمتدّ إلى الوحشي مائلًا إلى حدبة الزند الأسفل و يتفرق في أسافل الأجزاء الوحشية من الرسغ.
و الثاني: يتوجّه إلى معطف المرفق في ظاهر الساعد و يخالط شعبة من الإبطي فيكون منهما اكحل.
و الثالث: يتعمق و يخالط في العمق شعبة أيضاً من الإبطي.
و أما الإبطي فإنه أول ما يفرع يفرع شعباً تتعمّق في العضل و تتفرّق في العضل التي هناك و تفنى فيه إلّا شعبة منها تبلغ الساعد، و إذا بلغ الإبطي قرب مفصل المرفق انقسم اثنين: أحدهما: يتعمق و يتصل بالشعبة المتعمقة من القيفال و تجاوره يسيراً، ثم ينفصلان فينخفض أحدهما إلى الإنسي حتى يبلغ الخنصر و البنصر و نصف الوسطى، و يرتفع جزء ينقسم في أجزاء اليد الخارجة التي تماس العظم.
و القسم الثاني من قسمي الإبطي فإنه يتفرعّ عند الساعد فروعاً أربعةً: واحد منها ينقسم في أسافل الساعد إلى الرسغ، و الثاني ينقسم فوق انقسام الأوّل مثل انقسامه، و الثالث ينقسم كذلك في وسط الساعد، و الرابع أعظمها و هو الذي يظهر و يعلو فيرسل فروعاً تضام شعبة من القيفال فيصير منها الأكحل، و باقيه هو الباسليق، و هو أيضاً يغور و يعمق مرة أخرى. و الأكحل يبتدي من الانسيّ و يعلو الزند الأعلى ثم يقبل على الوحشي و يتفرعّ فرعين على صورة حرف اللام اليونانية فيصير أعلى جزئه إلى طرف الزند الأعلى، و يأخذ نحو الرسغ و يتفرغ خلف الإبهام و فيما بينه و بين السبابة و في السبابة و الجزء الأسفل منه يصير إلى طرف الزند الأسفل و يتفرع إلى فروع ثلاثة: فرع منه يتوجه إلى الموضع الذي بين الوسطى و السبابة و يتّصل بشعبة من العرق الذي يأتي السبابة من الجزء الأعلى و يتحد به عرقاً واحداً، و يذهب فرع ثان منه و هو الأسليم فيتفرق فيما بين الوسطى و البنصر، و يمتد الثالث إلى البنصر و الخنصر و جميع هذه تنقسم في الأصابع.
💠قانون💠
🌹 @Shahab_Saqeb
•┈┈••✾☘️🕊☘️✾••┈┈•
کانال مطالب طب؛ تشریح و آناتومی 👇
🌸🌺🌼 @Dissection786
🍃بسم الله الرحمن الرحیم
🌐فصل چهارم: نيروهاى حياتى
♻️اشاره
تعريف طبيبان از نيروى حياتى، نيرويى است كه هرگاه در اعضاى بدن به وجود آيد، آنها را براى پذيرش نيروى حس و حركت و كنش هاى حياتى مستعدّ مى سازد.
[ مزاج جوانان خشك است و با اشياى سفت مجانست دارد.زيرا در اين صورت جوانان نيز به دليل عدم سنخيت مزاج آنان با اشياى نرم بايد در هضم آن دچار ناتوانى باشند، بنابراين بهتر است كه بگوييم: چون در هضم اغذيه سفت به مدت زمان بيشترى نياز مى باشد و از طرفى فعل هاضمه بر ماسكه موكول مى باشد و نيروى ماسكه در كودكان به دليل غلبه رطوبت، ضعيف است لذا اين گونه اشيا، هضم شيخ الرئيس و ديگر حكما در مقام اثبات نيروى حياتى برنيامده اند لذا با تعبير «يعنون ويضيفون» آن را از طبيبان نقل مى كنند].
آنچه طبيبان را به اثبات اين نيرو وادار نمود تفاوت موجود زنده با موجود مرده در استعداد زنده براى پذيرش و بروز افعال حياتى بود و چون مانند حكما به وجود نفس مجرد كه اين استعداد را به آن نسبت دهند آگاه نبودند، لذا بر اين باور شدند كه نيرويى جداگانه براى پذيرش افعال قوى در جسم زنده وجود دارد.
تعبير استعداد به معناى امكان پذيرش حس و حركت مى باشد نه علت تامه براى آن لذا ديگر اين اشكال وارد نمى شود كه چرا عضو فلج با وجود نيروى حياتى از حس و حركت بى بهره است و يا اين كه قلب با وجود نيروى حياتى چرا حس و حركت ندارد.
طبيبان حركت هاى ناشى از ترس و خشم را به اين نيرو نسبت مى دهند، زيرا مشاهده مى كنند كه اين حالات باعث بروز حركت انبساط و انقباض عارض بر روح منتسب به اين نيروى مى گردد.
براى توضيح بيشتر مى گوييم: چنانچه گوهرى متراكم كه عضو يا بخشى از يك عضو باشد از تراكم اخلاط به نسبت مزاجى خاص به وجود مى آيد، گوهر لطيف روح نيز از بخار اخلاط و بخش لطيف آن به نسبت مزاجى خاص به وجود مى آيد. چنانچه كبد نزد طبيبان كانون توليد اخلاط متراكم است، قلب نيز كانون توليد بخاريت اخلاط مى باشد.
⚜(اثبات نيروى حياتى و تمايز آن از نيروى نفسانى)
هرگاه روح حياتى بر اساس مزاج شايسته خود به وجود آيد، استعداد پذيرش نيرويى را مى يابد كه آن نيرو همه اعضاى بدن را براى پذيرش ديگر نيروها مانند نيروى نفسانى و غير آن آماده مى گرداند، بنا بر اين نيروهاى نفسانى در روح و اعضاى بدن موجوديت نمى يابند، مگر بعد از پيدايش اين نيرو (حياتى) ، و در مقابل اگر عضوى در بدن (با فقدان حس و حركت) نيرو نفسانى را از دست دهد، مادامى كه زنده است نيروى حياتى را از دست نخواهد داد.
آيا نمى بينيد عضو كرخ شده و عضو فلج در همان حال (كه زنده است) فاقد نيروى حس و حركت مى باشد به دليل (پيدايش سوء) مزاجى كه عضو را از پذيرش (نيروى حس و حركت) مانع مى گردد، يا به دليل گرفتگى كه در طريق عصب هاى گسترده بين مغز و عضو عارض گرديده است، با اين وجود عضو زنده مى باشد و عضوى كه مرگ بر آن عارض گرديده از حس و حركت بى بهره بوده و به زودى دچار عفونت و فساد مى گردد، بنا بر اين در عضو فلج نيرويى وجود دارد كه حيات را حفظ مى نمايد تا جايى كه هر وقت مانع برطرف گردد مجدداً نيروى حس و حركت به عضو باز مى گردد، و براى پذيرش آن دو به دليل سلامت نيروى حياتى مستعد مى باشد و تنها وجود مانع
از پذيرش بالفعل آن جلوگيرى مى نمود در حالى كه عضو مرده چنين نيست.
🔰(تمايز نيروى حياتى از نيروى طبيعى)
نيرويى كه به اعضا، استعداد پذيرش مى دهد، نيروى تغذيه كننده (نيروى طبيعى) و غير آن نمى باشد «۵»، تا هرگاه نيروى تغذيه كننده پا بر جا باشد، حيات عضو نيز ادامه داشته باشد و هرگاه نيروى تغذيه كننده تباه گردد عضو فاقد نيروى حياتى شود، زيرا آنچه درباره (تمايز) نيروى نفسانى بيان شد عينا شامل نيروى تغذيه كننده نيز مى باشد، چه بسا كنش نيروى تغذيه كننده در برخى از اعضا تباه گردد حال اين كه حيات بر قرار است و چه بسا عضو رو به مرگ باشد و حال اين كه كنش نيروى تغذيه كننده برقرار است.
اگر نيروى تغذيه كننده به اعتبار اين كه نيروى تغذيه است استعداد پذيرش حس و حركت را به وجود آورد، بايد گياه نيز استعداد پذيرش حس و حركت را داشته باشد.
💠(نيروى حياتى اولين نيرو)
در نتيجه نيروى آماده كننده قوا چيز ديگرى است كه از مزاج خاص خود پيروى مى نمايد و آن نيروى حيوانى (حياتى) ناميده مى شود.
نيروى حياتى، نخستين نيرويى است كه با پيدايش روح از بخش لطيف اخلاط در روح به وجود مى آيد.
🌐فصل چهارم: نيروهاى حياتى
♻️اشاره
تعريف طبيبان از نيروى حياتى، نيرويى است كه هرگاه در اعضاى بدن به وجود آيد، آنها را براى پذيرش نيروى حس و حركت و كنش هاى حياتى مستعدّ مى سازد.
[ مزاج جوانان خشك است و با اشياى سفت مجانست دارد.زيرا در اين صورت جوانان نيز به دليل عدم سنخيت مزاج آنان با اشياى نرم بايد در هضم آن دچار ناتوانى باشند، بنابراين بهتر است كه بگوييم: چون در هضم اغذيه سفت به مدت زمان بيشترى نياز مى باشد و از طرفى فعل هاضمه بر ماسكه موكول مى باشد و نيروى ماسكه در كودكان به دليل غلبه رطوبت، ضعيف است لذا اين گونه اشيا، هضم شيخ الرئيس و ديگر حكما در مقام اثبات نيروى حياتى برنيامده اند لذا با تعبير «يعنون ويضيفون» آن را از طبيبان نقل مى كنند].
آنچه طبيبان را به اثبات اين نيرو وادار نمود تفاوت موجود زنده با موجود مرده در استعداد زنده براى پذيرش و بروز افعال حياتى بود و چون مانند حكما به وجود نفس مجرد كه اين استعداد را به آن نسبت دهند آگاه نبودند، لذا بر اين باور شدند كه نيرويى جداگانه براى پذيرش افعال قوى در جسم زنده وجود دارد.
تعبير استعداد به معناى امكان پذيرش حس و حركت مى باشد نه علت تامه براى آن لذا ديگر اين اشكال وارد نمى شود كه چرا عضو فلج با وجود نيروى حياتى از حس و حركت بى بهره است و يا اين كه قلب با وجود نيروى حياتى چرا حس و حركت ندارد.
طبيبان حركت هاى ناشى از ترس و خشم را به اين نيرو نسبت مى دهند، زيرا مشاهده مى كنند كه اين حالات باعث بروز حركت انبساط و انقباض عارض بر روح منتسب به اين نيروى مى گردد.
براى توضيح بيشتر مى گوييم: چنانچه گوهرى متراكم كه عضو يا بخشى از يك عضو باشد از تراكم اخلاط به نسبت مزاجى خاص به وجود مى آيد، گوهر لطيف روح نيز از بخار اخلاط و بخش لطيف آن به نسبت مزاجى خاص به وجود مى آيد. چنانچه كبد نزد طبيبان كانون توليد اخلاط متراكم است، قلب نيز كانون توليد بخاريت اخلاط مى باشد.
⚜(اثبات نيروى حياتى و تمايز آن از نيروى نفسانى)
هرگاه روح حياتى بر اساس مزاج شايسته خود به وجود آيد، استعداد پذيرش نيرويى را مى يابد كه آن نيرو همه اعضاى بدن را براى پذيرش ديگر نيروها مانند نيروى نفسانى و غير آن آماده مى گرداند، بنا بر اين نيروهاى نفسانى در روح و اعضاى بدن موجوديت نمى يابند، مگر بعد از پيدايش اين نيرو (حياتى) ، و در مقابل اگر عضوى در بدن (با فقدان حس و حركت) نيرو نفسانى را از دست دهد، مادامى كه زنده است نيروى حياتى را از دست نخواهد داد.
آيا نمى بينيد عضو كرخ شده و عضو فلج در همان حال (كه زنده است) فاقد نيروى حس و حركت مى باشد به دليل (پيدايش سوء) مزاجى كه عضو را از پذيرش (نيروى حس و حركت) مانع مى گردد، يا به دليل گرفتگى كه در طريق عصب هاى گسترده بين مغز و عضو عارض گرديده است، با اين وجود عضو زنده مى باشد و عضوى كه مرگ بر آن عارض گرديده از حس و حركت بى بهره بوده و به زودى دچار عفونت و فساد مى گردد، بنا بر اين در عضو فلج نيرويى وجود دارد كه حيات را حفظ مى نمايد تا جايى كه هر وقت مانع برطرف گردد مجدداً نيروى حس و حركت به عضو باز مى گردد، و براى پذيرش آن دو به دليل سلامت نيروى حياتى مستعد مى باشد و تنها وجود مانع
از پذيرش بالفعل آن جلوگيرى مى نمود در حالى كه عضو مرده چنين نيست.
🔰(تمايز نيروى حياتى از نيروى طبيعى)
نيرويى كه به اعضا، استعداد پذيرش مى دهد، نيروى تغذيه كننده (نيروى طبيعى) و غير آن نمى باشد «۵»، تا هرگاه نيروى تغذيه كننده پا بر جا باشد، حيات عضو نيز ادامه داشته باشد و هرگاه نيروى تغذيه كننده تباه گردد عضو فاقد نيروى حياتى شود، زيرا آنچه درباره (تمايز) نيروى نفسانى بيان شد عينا شامل نيروى تغذيه كننده نيز مى باشد، چه بسا كنش نيروى تغذيه كننده در برخى از اعضا تباه گردد حال اين كه حيات بر قرار است و چه بسا عضو رو به مرگ باشد و حال اين كه كنش نيروى تغذيه كننده برقرار است.
اگر نيروى تغذيه كننده به اعتبار اين كه نيروى تغذيه است استعداد پذيرش حس و حركت را به وجود آورد، بايد گياه نيز استعداد پذيرش حس و حركت را داشته باشد.
💠(نيروى حياتى اولين نيرو)
در نتيجه نيروى آماده كننده قوا چيز ديگرى است كه از مزاج خاص خود پيروى مى نمايد و آن نيروى حيوانى (حياتى) ناميده مى شود.
نيروى حياتى، نخستين نيرويى است كه با پيدايش روح از بخش لطيف اخلاط در روح به وجود مى آيد.
👍2
سپس نزد حكيم ارسطو طاليس روح حيوانى (با تولدش در قلب) مبدأ اول و نفس نخستين كه همه نيروها از آن ناشى مى گردند به سوى او افاضه مى گردد، جز اين كه كنش هاى اين نيروها در ابتداى امر از روح صادر نمى گردند، چنانچه حس نيز نزد طبيبان در ابتدا از روح نفسانى واقع در مغز صادر نمى گردد، بلكه با نفوذ به رطوبت جليديه در چشم يا زبان و غير آن ظهور مى نمايد، لذا هرگاه بخشى از روح (كه در قلب تولد يافته) در بطن مغز حاصل آيد، مزاج خاصى را مى پذيرد در نتيجه صلاحيت آن را مى يابد كه از او (يعنى مغز) افعال نيروى موجود در آن در ابتدا ظهور نمايد، و در كبد و بيضهها نيز چنين است.
💠قانون💠
🌹 @Shahab_Saqeb
•┈┈••✾☘️🕊☘️✾••┈┈•
کانال مطالب طب؛ تشریح و آناتومی 👇
🌸🌺🌼 @Dissection786
💠قانون💠
🌹 @Shahab_Saqeb
•┈┈••✾☘️🕊☘️✾••┈┈•
کانال مطالب طب؛ تشریح و آناتومی 👇
🌸🌺🌼 @Dissection786
بسم الله الرحمن الرحیم
شربت فواکه ضد میگرن (سردرد) دیگر
عرقیات
نعناع، پونه، مرزه، کاکوتی، گل گاوزبان گلاب، بیدمشک هر کدام یک شیشه.
آب میوه ها:
سیب، انگور، کنار، از گیل پرتقال ،شیرین انبه آناناس هر کدام ۲۵۰ گرم.
طرز تهیه:
آب میوه ها و عرقیات را ۱۰ دقیقه روی شعله ملایم بجوشانید سپس . مقداری عسل و یا شکر و یا قند به اندازه ای که شیرین شود وارد کرده و ۱۰ دقیقه دیگر بجوشانید.
نصف قاشق چایخوری زعفران سائیده اضافه و ۱۰ دقیقه دیگر بجوشانید. در یخچال نگهداری کنید روزانه بین ۱ تا ۳ استکان میل کنید.
شربت فواکه ضد میگرن (سردرد) دیگر
عرقیات:
مرزنجوش، بابونه ،بنفشه گشنیز، زنیان، مرزه، کاسنی هر کدام یک شیشه.
آب میوه ها:
کنار، انبه، سیب، میوه کبر (بدون هسته)، آناناس انگور، انار یا پرتقال هر کدام ۲۵۰ گرم.
طرز تهیه:
آب میوه ها و عرقیات را ۱۰ دقیقه روی شعله ملایم بجوشانید، سپس مقداری عسل و یا شکر و یا قند به اندازه ای که شیرین شود وارد کرده و ۱۰ دقیقه دیگر بجوشانید.
نصف قاشق چایخوری زعفران سائیده اضافه و ۱۰ دقیقه دیگر بجوشانید. در یخچال نگهداری کنید روزانه بین ۱ تا ۳ استکان میل کنید.
شربت فواکه ضد درد مفاصل
سیاتیک و ام. اس را معالج است و درد عضلات پشت و کمر را از بین می برد برای ورم مفاصل درد زانو، یخ کردن ساق پا و احساس بی حسی در انگشتان پا و دست مفید و درد نقرس را کاهش داده و انواع آرتروزها را کنترل می کند. خیز عمومی (ورم) را کاهش می دهد.
عرقیات:
خارشتر، نعناع، گزنه، بومادران، شوید، شیرین بیان، آویشن از هر کدام یک شیشه.
آب میوه ها:
انگور، آناناس، سیب، انار شیرین آب داخل نارگیل، انبه، عناب از هر کدام ۲۵۰ گرم.
طرز تهیه:
آب میوه ها و عرقیات را ۱۰ دقیقه روی شعله ملایم بجوشانید، سپس مقداری عسل و یا شکر و یا قند به اندازه ای که شیرین شود وارد
کرده و ۱۰ دقیقه دیگر بجوشانید.
نصف قاشق چایخوری زعفران سائیده اضافه و ۱۰ دقیقه دیگر بجوشانید. در یخچال نگهداری کنید روزانه بین ۱ تا ۳ استکان میل کنید.
💠 پیک شفا 💠
🌹 @Shahab_Saqeb
•┈┈••✾☘️🕊☘️✾••┈┈•
🌸🌺🌼 @Dissection786
شربت فواکه ضد میگرن (سردرد) دیگر
عرقیات
نعناع، پونه، مرزه، کاکوتی، گل گاوزبان گلاب، بیدمشک هر کدام یک شیشه.
آب میوه ها:
سیب، انگور، کنار، از گیل پرتقال ،شیرین انبه آناناس هر کدام ۲۵۰ گرم.
طرز تهیه:
آب میوه ها و عرقیات را ۱۰ دقیقه روی شعله ملایم بجوشانید سپس . مقداری عسل و یا شکر و یا قند به اندازه ای که شیرین شود وارد کرده و ۱۰ دقیقه دیگر بجوشانید.
نصف قاشق چایخوری زعفران سائیده اضافه و ۱۰ دقیقه دیگر بجوشانید. در یخچال نگهداری کنید روزانه بین ۱ تا ۳ استکان میل کنید.
شربت فواکه ضد میگرن (سردرد) دیگر
عرقیات:
مرزنجوش، بابونه ،بنفشه گشنیز، زنیان، مرزه، کاسنی هر کدام یک شیشه.
آب میوه ها:
کنار، انبه، سیب، میوه کبر (بدون هسته)، آناناس انگور، انار یا پرتقال هر کدام ۲۵۰ گرم.
طرز تهیه:
آب میوه ها و عرقیات را ۱۰ دقیقه روی شعله ملایم بجوشانید، سپس مقداری عسل و یا شکر و یا قند به اندازه ای که شیرین شود وارد کرده و ۱۰ دقیقه دیگر بجوشانید.
نصف قاشق چایخوری زعفران سائیده اضافه و ۱۰ دقیقه دیگر بجوشانید. در یخچال نگهداری کنید روزانه بین ۱ تا ۳ استکان میل کنید.
شربت فواکه ضد درد مفاصل
سیاتیک و ام. اس را معالج است و درد عضلات پشت و کمر را از بین می برد برای ورم مفاصل درد زانو، یخ کردن ساق پا و احساس بی حسی در انگشتان پا و دست مفید و درد نقرس را کاهش داده و انواع آرتروزها را کنترل می کند. خیز عمومی (ورم) را کاهش می دهد.
عرقیات:
خارشتر، نعناع، گزنه، بومادران، شوید، شیرین بیان، آویشن از هر کدام یک شیشه.
آب میوه ها:
انگور، آناناس، سیب، انار شیرین آب داخل نارگیل، انبه، عناب از هر کدام ۲۵۰ گرم.
طرز تهیه:
آب میوه ها و عرقیات را ۱۰ دقیقه روی شعله ملایم بجوشانید، سپس مقداری عسل و یا شکر و یا قند به اندازه ای که شیرین شود وارد
کرده و ۱۰ دقیقه دیگر بجوشانید.
نصف قاشق چایخوری زعفران سائیده اضافه و ۱۰ دقیقه دیگر بجوشانید. در یخچال نگهداری کنید روزانه بین ۱ تا ۳ استکان میل کنید.
💠 پیک شفا 💠
🌹 @Shahab_Saqeb
•┈┈••✾☘️🕊☘️✾••┈┈•
🌸🌺🌼 @Dissection786
شربت فواکه لاغری
علاوه بر لاغری مواد معدنی و ویتامینه بدن را تقویت کرده و تیروئید را به اصلاح می آورد.
عرقیات
زنیان، زیره سیاه کلپوره، برگ زیتون، بومادران، مرزنجوش، برگ گردو از هر کدام یک شیشه.
آب میوه ها:
گریپ فروت، نارنگی، پرتقال میخوش، انار، کیوی ،آناناس از هر کدام ۲۵۰ گرم و لیموترش یک استکان.
طرز تهیه:
آب میوه ها و عرقیات را ۱۰ دقیقه روی شعله ملایم بجوشانید، سپس مقداری عسل و یا شکر و یا قند به اندازه ای که شیرین شود وارد کرده و ۱۰ دقیقه دیگر بجوشانید.
نصف قاشق چایخوری زعفران سائیده اضافه و ۱۰ دقیقه دیگر بجوشانید در یخچال نگهداری کنید روزانه بین ۱ تا ۳ استکان میل کنید.
شربت لیموترش
مانند شربت میبه آب لیموترش را با نصف وزن خودش شکر روی شعله ملایم به قوام آورده و در جای خنک نگهداری می کنیم. مقدار مصرف آن در شبانه روز مانند شربت میبه است. برای علاج جگر حار و مقدمه سرطان کبد (سوء قنيه) و عطش استسقا مفيد و خواص شربت میبه را نیز داراست.
شربت فواکه ضد میگرن (سردرد)
عرقیات:
گل گاوزبان، زیره، کاکوتی، کاسنی، گشنیز، پونه، نعناع از هر کدام یک شیشه.
آب میوه ها:
سیب، انار، پرتقال شیرین، گلابی، آب داخل نارگیل، آناناس، به از هر کدام ۲۵۰ گرم.
طرز تهیه:
آب میوه ها و عرقیات را ۱۰ دقیقه روی شعله ملایم بجوشانید، سپس مقداری عسل و یا شکر و یا قند به اندازه ای که شیرین شود وارد کرده و ۱۰ دقیقه دیگر بجوشانید.نصف قاشق چایخوری زعفران سائیده اضافه و ۱۰ دقیقه دیگر بجوشانید. در یخچال نگهداری کنید روزانه بین ۱ تا ۳ استکان میل کنید.
💠 پیک شفا 💠
🌹 @Shahab_Saqeb
•┈┈••✾☘️🕊☘️✾••┈┈•
🌸🌺🌼 @Dissection786
علاوه بر لاغری مواد معدنی و ویتامینه بدن را تقویت کرده و تیروئید را به اصلاح می آورد.
عرقیات
زنیان، زیره سیاه کلپوره، برگ زیتون، بومادران، مرزنجوش، برگ گردو از هر کدام یک شیشه.
آب میوه ها:
گریپ فروت، نارنگی، پرتقال میخوش، انار، کیوی ،آناناس از هر کدام ۲۵۰ گرم و لیموترش یک استکان.
طرز تهیه:
آب میوه ها و عرقیات را ۱۰ دقیقه روی شعله ملایم بجوشانید، سپس مقداری عسل و یا شکر و یا قند به اندازه ای که شیرین شود وارد کرده و ۱۰ دقیقه دیگر بجوشانید.
نصف قاشق چایخوری زعفران سائیده اضافه و ۱۰ دقیقه دیگر بجوشانید در یخچال نگهداری کنید روزانه بین ۱ تا ۳ استکان میل کنید.
شربت لیموترش
مانند شربت میبه آب لیموترش را با نصف وزن خودش شکر روی شعله ملایم به قوام آورده و در جای خنک نگهداری می کنیم. مقدار مصرف آن در شبانه روز مانند شربت میبه است. برای علاج جگر حار و مقدمه سرطان کبد (سوء قنيه) و عطش استسقا مفيد و خواص شربت میبه را نیز داراست.
شربت فواکه ضد میگرن (سردرد)
عرقیات:
گل گاوزبان، زیره، کاکوتی، کاسنی، گشنیز، پونه، نعناع از هر کدام یک شیشه.
آب میوه ها:
سیب، انار، پرتقال شیرین، گلابی، آب داخل نارگیل، آناناس، به از هر کدام ۲۵۰ گرم.
طرز تهیه:
آب میوه ها و عرقیات را ۱۰ دقیقه روی شعله ملایم بجوشانید، سپس مقداری عسل و یا شکر و یا قند به اندازه ای که شیرین شود وارد کرده و ۱۰ دقیقه دیگر بجوشانید.نصف قاشق چایخوری زعفران سائیده اضافه و ۱۰ دقیقه دیگر بجوشانید. در یخچال نگهداری کنید روزانه بین ۱ تا ۳ استکان میل کنید.
💠 پیک شفا 💠
🌹 @Shahab_Saqeb
•┈┈••✾☘️🕊☘️✾••┈┈•
🌸🌺🌼 @Dissection786
بسم الله الرحمن الرحیم
🔸الفصل الخامس تشريح الأجوف النازل
قد ختمنا الكلام في الجزء الصاعد من الأجوف، و هو أصغر جزأيه، فلنبدأ في ذكر الأجوف النازل فنقول: الجزء النازل أول ما يتفرعّ منه كما يطلع من الكبد، و قبل أن يتوكأ على الصلب هو شعب شعرية تصير إلى لفائف الكلية اليمنى و يتفرّق فيها و فيما يقاربها من الأجسام ليغوذها، ثم من بعد ذلك ينفصل منه عرق عظيم في الكلية اليسرى و يتفرعّ أيضاً إلى عروق كالشعر يتفرق في لفافة الكلية اليسرى و في الأجسام القريبة منها لتغذوها ثم يتفرق منه عرقان عظيمان يسمّيان الطالعين يتوجهان إلى الكليتين لتصفية مائية الدم، إذ الكلية إنما تجتذب منهما غذاءها و هو مائية الدم و قد يتشعب من أيسر الطالعين عرق يأتي البيضة اليسرى من الذكران و الإناث. و على النحو الذي بيناه في الشرايين لا يغادره في هذا، و في أنه يتفرع بعد هذين عرقان يتوجهان إلى الأنثيين، فالذي يأتي اليسرى يأخذ دائماً شعبة من أيسر هذين الطالعين و ربما كان في بعضهم كلّا منشئه منه و الذي يأتي اليمنى فقد يتفق له أن يأخذ في الندرة شعبة من أيمن هذين الطالعين، و لكن أكثر أحواله أن لا يخالطه و ما يأتي الأنثيين من الكلية، و فيه المجرى الذي ينضج فيه المني فيبيض بعد احمراره لكثرة معاطف عروقه و استدارتها و ما يأتيها أيضاً من الصلب، و أكثر هذا العرق يغيب في القضيب و عنق الرحم و على ما بيناه من أمر الضوارب و بعد نبات الطالعين. و شعبة تتوكأ الأجوف عن قريب على الصلب و تأخذ في الانحدار، و يتفرع منه عند كل فقرة شعب، و يدخلها، و يتفرق في العضل الموضوعة عند ما فتتفرع عروق تأتي الخاصرتين و تنتهي إلى عضل البطن، ثم عروق تدخل ثقب الفقار إلى النخاع. فإذا انتهى إلى آخر الفقار انقسم قسمين: يتنحى أحدهما عن الآخر يمنة و يسرة، كل واحد منهما يأخذ تلقاء فخذ، و يتشعب من كل واحد منهما قبل موافاة الكبد طبقات عشر: واحدة منها تقصد المتنين.
و الثانية دقيقة الشعب شعريتها تقصد بعض أسافل أجزاء الصفاق. و الثالثة تتفرق في العضل التي على عظم العجز. و الرابعة تتفرق في عضل المقعدة و ظاهر العجز. و الخامسة تتوجه إلى عنق الرحم من النساء فيتفرق فيه و فيما يتصل به و إلى المثانة، ثم ينقسم القاصد إلى المثانة قسمين: قسم يتفرق في المثانة، و قسم يقصد عنقها، و هذا القسم في الرجال كثير جداً لمكان القضيب، و للنساء قليل. و العروق التي تأتي الرحم من الجوانب تتفرع منها عروق صاعدة إلى الثدي ليشاكل بها الرحم الثدي.
و السادسة تتوجه إلى العضل الموضوع على عظم العانة.
و السابعة تصعد إلى العضل الذاهب في استقامة البدن على البطن، و هذه العروق تتصل بأطراف العروق التي قلنا إنها تنحدر في الصدر إلى مراق البطن، و يخرج من أصل هذه العروق في الإناث عروق تأتي الرحم. و العرَوق التي تأتي الرحم من الجوانب يتفرع منها عروق صاعدة إلى الثدي ليشارك بها الرحم الثدي.
و الثامنة تأتي القبل من الرجال و النساء جميعاً.
و التاسعة تأتي عضل باطن الفخذ فيتفرق فيها.
و العاشرة تأخذ من ناحية الحالب مستظهرة إلى الخاصرتين و تتصل بأطراف عروق منحدرة لا سيما المنحدرة من ناحية الثديين، و يصير من جملتها جزء عظيم إلى عضل الأنثيين. و ما يبقى من هذه يأتي الفخذ فيتفرع فيه فروع و شعب: واحد منها ينقسم في العضل التي على مقدم الفخذ، و آخر في عضل أسفل الفخذ و إنسيه متعمقاً. و شعب أخرى كثيرة تتفرق في عمق الفخذ و ما يبقى بعد ذلك كله ينقسم كما يتحلل مفصل الركبة قليلًا إلى شعب ثلاث: فالوحشي منها يمتد على القصبة الصغرى إلى مفصل الكعب، و الأوسط يمتد في منثنى الركبة منحدراً، و يترك شعباً في عضل باطن الساق، و يتشعب شعبتين تغيب إحداهما فيما دخل من أجزاء الساق. و الثانية تأتي إلى ما بين القصبتين ممتدة إلى مقدّم الرجل و تختلط بشعبة من الوحشي المذكور. و الثالث و هو الإنسي فيميل إلى الموضع المعرق من الساق، ثم يمتد إلى الكعب، و إلى الطرف المحدب من القصبة العظمى، و ينزل إلى الإنسي المقدم و هو الصافن و قد صارت هذه الثلاثة أربعة: إثنان وحشيان يأخذان إلى القدم من ناحية القصبة الصغرى، و اثنان إنسيان: أحدهما يعلو القدم و يتفرق في أعالي ناحية الخنصر، و الثاني هو الذي يخالط الشعبة الوحشية من القسم الإنسي المذكور و يتفرقان في الأجزاء السفلية. فهذه هي عدد الأوردة و قد أتينا على تشريح الأعضاء المتشابهة الأجزاء. فأما الإلية فسنذكر تشريح كل واحد منها في المقالة المشتملة على أحواله و معالجاته. و نحن الآن نبتدى ء بعون الله و نتكلم في أمر القوى.
💠قانون💠
🌹 @Shahab_Saqeb
•┈┈••✾☘️🕊☘️✾••┈┈•
کانال مطالب طب؛ تشریح و آناتومی 👇
🌸🌺🌼 @Dissection786
🔸الفصل الخامس تشريح الأجوف النازل
قد ختمنا الكلام في الجزء الصاعد من الأجوف، و هو أصغر جزأيه، فلنبدأ في ذكر الأجوف النازل فنقول: الجزء النازل أول ما يتفرعّ منه كما يطلع من الكبد، و قبل أن يتوكأ على الصلب هو شعب شعرية تصير إلى لفائف الكلية اليمنى و يتفرّق فيها و فيما يقاربها من الأجسام ليغوذها، ثم من بعد ذلك ينفصل منه عرق عظيم في الكلية اليسرى و يتفرعّ أيضاً إلى عروق كالشعر يتفرق في لفافة الكلية اليسرى و في الأجسام القريبة منها لتغذوها ثم يتفرق منه عرقان عظيمان يسمّيان الطالعين يتوجهان إلى الكليتين لتصفية مائية الدم، إذ الكلية إنما تجتذب منهما غذاءها و هو مائية الدم و قد يتشعب من أيسر الطالعين عرق يأتي البيضة اليسرى من الذكران و الإناث. و على النحو الذي بيناه في الشرايين لا يغادره في هذا، و في أنه يتفرع بعد هذين عرقان يتوجهان إلى الأنثيين، فالذي يأتي اليسرى يأخذ دائماً شعبة من أيسر هذين الطالعين و ربما كان في بعضهم كلّا منشئه منه و الذي يأتي اليمنى فقد يتفق له أن يأخذ في الندرة شعبة من أيمن هذين الطالعين، و لكن أكثر أحواله أن لا يخالطه و ما يأتي الأنثيين من الكلية، و فيه المجرى الذي ينضج فيه المني فيبيض بعد احمراره لكثرة معاطف عروقه و استدارتها و ما يأتيها أيضاً من الصلب، و أكثر هذا العرق يغيب في القضيب و عنق الرحم و على ما بيناه من أمر الضوارب و بعد نبات الطالعين. و شعبة تتوكأ الأجوف عن قريب على الصلب و تأخذ في الانحدار، و يتفرع منه عند كل فقرة شعب، و يدخلها، و يتفرق في العضل الموضوعة عند ما فتتفرع عروق تأتي الخاصرتين و تنتهي إلى عضل البطن، ثم عروق تدخل ثقب الفقار إلى النخاع. فإذا انتهى إلى آخر الفقار انقسم قسمين: يتنحى أحدهما عن الآخر يمنة و يسرة، كل واحد منهما يأخذ تلقاء فخذ، و يتشعب من كل واحد منهما قبل موافاة الكبد طبقات عشر: واحدة منها تقصد المتنين.
و الثانية دقيقة الشعب شعريتها تقصد بعض أسافل أجزاء الصفاق. و الثالثة تتفرق في العضل التي على عظم العجز. و الرابعة تتفرق في عضل المقعدة و ظاهر العجز. و الخامسة تتوجه إلى عنق الرحم من النساء فيتفرق فيه و فيما يتصل به و إلى المثانة، ثم ينقسم القاصد إلى المثانة قسمين: قسم يتفرق في المثانة، و قسم يقصد عنقها، و هذا القسم في الرجال كثير جداً لمكان القضيب، و للنساء قليل. و العروق التي تأتي الرحم من الجوانب تتفرع منها عروق صاعدة إلى الثدي ليشاكل بها الرحم الثدي.
و السادسة تتوجه إلى العضل الموضوع على عظم العانة.
و السابعة تصعد إلى العضل الذاهب في استقامة البدن على البطن، و هذه العروق تتصل بأطراف العروق التي قلنا إنها تنحدر في الصدر إلى مراق البطن، و يخرج من أصل هذه العروق في الإناث عروق تأتي الرحم. و العرَوق التي تأتي الرحم من الجوانب يتفرع منها عروق صاعدة إلى الثدي ليشارك بها الرحم الثدي.
و الثامنة تأتي القبل من الرجال و النساء جميعاً.
و التاسعة تأتي عضل باطن الفخذ فيتفرق فيها.
و العاشرة تأخذ من ناحية الحالب مستظهرة إلى الخاصرتين و تتصل بأطراف عروق منحدرة لا سيما المنحدرة من ناحية الثديين، و يصير من جملتها جزء عظيم إلى عضل الأنثيين. و ما يبقى من هذه يأتي الفخذ فيتفرع فيه فروع و شعب: واحد منها ينقسم في العضل التي على مقدم الفخذ، و آخر في عضل أسفل الفخذ و إنسيه متعمقاً. و شعب أخرى كثيرة تتفرق في عمق الفخذ و ما يبقى بعد ذلك كله ينقسم كما يتحلل مفصل الركبة قليلًا إلى شعب ثلاث: فالوحشي منها يمتد على القصبة الصغرى إلى مفصل الكعب، و الأوسط يمتد في منثنى الركبة منحدراً، و يترك شعباً في عضل باطن الساق، و يتشعب شعبتين تغيب إحداهما فيما دخل من أجزاء الساق. و الثانية تأتي إلى ما بين القصبتين ممتدة إلى مقدّم الرجل و تختلط بشعبة من الوحشي المذكور. و الثالث و هو الإنسي فيميل إلى الموضع المعرق من الساق، ثم يمتد إلى الكعب، و إلى الطرف المحدب من القصبة العظمى، و ينزل إلى الإنسي المقدم و هو الصافن و قد صارت هذه الثلاثة أربعة: إثنان وحشيان يأخذان إلى القدم من ناحية القصبة الصغرى، و اثنان إنسيان: أحدهما يعلو القدم و يتفرق في أعالي ناحية الخنصر، و الثاني هو الذي يخالط الشعبة الوحشية من القسم الإنسي المذكور و يتفرقان في الأجزاء السفلية. فهذه هي عدد الأوردة و قد أتينا على تشريح الأعضاء المتشابهة الأجزاء. فأما الإلية فسنذكر تشريح كل واحد منها في المقالة المشتملة على أحواله و معالجاته. و نحن الآن نبتدى ء بعون الله و نتكلم في أمر القوى.
💠قانون💠
🌹 @Shahab_Saqeb
•┈┈••✾☘️🕊☘️✾••┈┈•
کانال مطالب طب؛ تشریح و آناتومی 👇
🌸🌺🌼 @Dissection786
👍1
بسم الله الرحمن الرحیم
🔹فصل پنجم: نيروهاى ادراك كننده نفسانى
نيروى نفسانى مشتمل بر دو نيرو است و آن به منزلة جنس (سرشاخه) براى آن دو مى باشد: به سبب دو تايى جنس براى آن، مشتمل بر دو نيرو مى باشد: يكى نيروى ادراكى و ديگرى نيروى حركتى.
نيروى ادراك كننده نيز چون جنس براى دو نيرو مى باشد: نيروى ادراكى ظاهرى و نيروى ادراكى باطنى. نيروى ادراك كننده در ظاهر، نيروهاى حسى است و آن مانند جنس براى نيروهاى پنچ گانه نزد گروهى و هشت گانه نزد گروه ديگر مى باشد.
اگر نيروهاى حسى ظاهرى را پنج عدد دانستى، عبارتند از: نيروى بينايى، نيروى شنوايى، نيروى بويايى، نيروى چشايى و نيروى بساوايى، ولى اگر آنها را هشت عدد دانستى سبب آن است كه بيشتر دانش پژوهان تصور مى كنند كه نيروى بساوايى خود از نيروهاى متعدد، بلكه بطور دقيق از چهار نيرو، تشكيل گرديده است و هر دسته از ملموسات چهارگانه را به نيروى جداگانه اى اختصاص مى دهند، جز اين كه همه آنها در عضو حساس (پوست بدن) - همانند اشتراك نيروى چشايى و بساوايى در زبان و بينايى و بساوايى در چشم- مشترك مى باشند و تحقيق اين نظريه به عهده فيلسوف مى باشد.
نيروى ادراكى باطنى يعنى حيوانى مانند جنس براى نيروهاى پنج گانه مى باشد:
اول آنها نيرويى است كه به حس مشترك و خيال نام گذارى شده و آن نزد طبيبان، نيروى واحدى شمرده مى شود و نزد دانش پژوهان از حكيمان، دو نيرو محسوب مى شود.
حس مشترك، نيرويى است كه همه محسوسات به آن مى رسند و پذيراى صور نوعى آن محسوسات مى گردد و در آن گرد مى آيند و خيال نيرويى است كه صور را پس از گرد آمدن در حس مشترك حفظ مى كند و پس از ناپديد شدن از منظر حس آن را نگه مى دارد، نيروى پذيرا از آن دو غير از نيروى حافظه مى باشد. تحقيق درباره درستى اين
💠قانون💠
🌹 @Shahab_Saqeb
•┈┈••✾☘️🕊☘️✾••┈┈•
کانال مطالب طب؛ تشریح و آناتومی 👇
🌸🌺🌼 @Dissection786
🔹فصل پنجم: نيروهاى ادراك كننده نفسانى
نيروى نفسانى مشتمل بر دو نيرو است و آن به منزلة جنس (سرشاخه) براى آن دو مى باشد: به سبب دو تايى جنس براى آن، مشتمل بر دو نيرو مى باشد: يكى نيروى ادراكى و ديگرى نيروى حركتى.
نيروى ادراك كننده نيز چون جنس براى دو نيرو مى باشد: نيروى ادراكى ظاهرى و نيروى ادراكى باطنى. نيروى ادراك كننده در ظاهر، نيروهاى حسى است و آن مانند جنس براى نيروهاى پنچ گانه نزد گروهى و هشت گانه نزد گروه ديگر مى باشد.
اگر نيروهاى حسى ظاهرى را پنج عدد دانستى، عبارتند از: نيروى بينايى، نيروى شنوايى، نيروى بويايى، نيروى چشايى و نيروى بساوايى، ولى اگر آنها را هشت عدد دانستى سبب آن است كه بيشتر دانش پژوهان تصور مى كنند كه نيروى بساوايى خود از نيروهاى متعدد، بلكه بطور دقيق از چهار نيرو، تشكيل گرديده است و هر دسته از ملموسات چهارگانه را به نيروى جداگانه اى اختصاص مى دهند، جز اين كه همه آنها در عضو حساس (پوست بدن) - همانند اشتراك نيروى چشايى و بساوايى در زبان و بينايى و بساوايى در چشم- مشترك مى باشند و تحقيق اين نظريه به عهده فيلسوف مى باشد.
نيروى ادراكى باطنى يعنى حيوانى مانند جنس براى نيروهاى پنج گانه مى باشد:
اول آنها نيرويى است كه به حس مشترك و خيال نام گذارى شده و آن نزد طبيبان، نيروى واحدى شمرده مى شود و نزد دانش پژوهان از حكيمان، دو نيرو محسوب مى شود.
حس مشترك، نيرويى است كه همه محسوسات به آن مى رسند و پذيراى صور نوعى آن محسوسات مى گردد و در آن گرد مى آيند و خيال نيرويى است كه صور را پس از گرد آمدن در حس مشترك حفظ مى كند و پس از ناپديد شدن از منظر حس آن را نگه مى دارد، نيروى پذيرا از آن دو غير از نيروى حافظه مى باشد. تحقيق درباره درستى اين
💠قانون💠
🌹 @Shahab_Saqeb
•┈┈••✾☘️🕊☘️✾••┈┈•
کانال مطالب طب؛ تشریح و آناتومی 👇
🌸🌺🌼 @Dissection786
براى اثبات وجود حس مشترك دلايلى اقامه شده كه شارح قانون آملى در اين خصوص به سه دليل اشاره مى نمايد:
الف. ما در وجود خود نسبت به خصوصيات محسوسات گوناگون حكم و گزارش مى دهيم مثلًا اين مزه غير از مزه ديگرى است و اين رنگ غير از آن مزه است و... اين قضايا مقتضى است كه در جايى از باطن ما اين محسوسات حضور داشته باشند تا چنين درباره آنها قضاوت شود اين حكم از ناحيه عقل و قضاوت آن نيست زيرا مُدرَك عقل، شى ء محسوس نمى باشد و از طرف ديگر حيوانات با اين كه از عقل بى بهره اند اين ادراك را نسبت به محسوسات دارا مى باشند و حواس ظاهرى (مثل بينايى) نيز تنها نسبت به محسوسات حاضر و خاص به خود (مثل ديدن) قضاوت مى نمايند.
ب. قطره اى كه از آسمان مى بارد آن را به صورت خط مستقيم تصور مى كنيم يا يك نقطه را در حال دوران، دايره اى تصور مى كنيم جايگاه اين نوع تصور حس مشترك مى باشد اين ادراك توسط عقل صورت نمى پذيرد زيرا مُدرَك، محسوس است و نيروى بينايى نيز شى ء محسوس حاضر را ادراك مى نمايد بنا بر اين بايد نيرويى باشد كه وقتى قطره اول فرود آمد تصويرى از آن در خود ترسيم نمايد و سپس از قطره دوم و... تا خط عمودى تصور گردد و همچنين درباره ترسيم دايره از دوران پيوسته نقطه تصور مى شود.
ج. شخص خواب كه چيزى مشاهده نمى كند صداهايى را مى شنود و بين آنها تمايز احساس مى نمايد پس اين اصوات معدوم نيست زيرا معدوم صرف، قابل درك و تمايز از يك ديگر نمى باشد پس بايد موجوديتى داشته باشد كه وجود خارجى ندارد بنا بر اين بايد در جايى از قواى باطنى به دنبال آن بود، و آن جايى جز نيروى حس مشترك نمى باشد. (شرح آملی صفحه ۳۶۲) تغاير افعال دليل بر تغاير نيروها مى باشد.
موضوع (كه حافظه و پذيرا دو نيروست) به عهده فيلسوف مى باشد به هر حال (چه يك نيرو باشند و چه دو نيرو) جايگاه و منشأ فعل اين دو نيرو، بطن جلوى مغز مى باشد.
نيروى دوم نيرويى است كه طبيبان آن را مفكّره مى نامند و محققان گاه متخيّله، و گاه مفكّره مى نامند، پس اگر نيروى واهمه حيوانى- بعداً درباره آن سخن خواهيم گفت- آن را به كار گيرد، يا خود به خود براى كنش خود به پا خيزد، آن را نيروى مخيّله مى نامند، و اگر نيروى ناطقه (عقلانى) بدان رو آورد و آن را به سود مصارف خويش به كار گيرد، نيروى مفكره ناميده مى شود. تفاوت بين اين نيرو و نيروى نخست هرچه باشد «۱» در اين است كه نيروى نخست، پذيرا يا نگه دارنده آنچه از صور محسوسات بدان رسيده، مى باشد، ليكن نيروى مفكّره بر آنچه در خيال انباشته شده دست اندازى مى نمايد و تصرفاتى از قبيل تركيب و تفصيل بر آنها انجام مى دهد، پس صورى كه از ناحيه حس مشترك رسيده و صورى بر خلاف آن را در خود حاضر مى گرداند، مانند انسانى كه پرواز مى كند و كوهى از زمرد تصور مى كند، ولى نيروى خيال تنها چيزهايى را نمايان مى كند كه از حس مشترك دريافت نموده است، جايگاه نيروى مفكره، بطن ميانى از مغز مى باشد. اين نيرو ابزارى براى نيرويى است كه در واقع نيروى ادراكى باطنى حيوان را تشكيل مى دهد، و آن نيروى واهمه مى باشد.
واهمه نيرويى است كه در حيوان حكم مى كند كه مثلًا گرگ دشمن است و بچه دوست است، كسى كه علف به او مى دهد، دوست اوست و نبايد از او گريزان بود، اين گونه حكم به طريق غير عقلانى مى باشد.
دوستى و دشمنى از امور غير محسوسى است كه توسط حواس ظاهرى حيوان ادراك نمى شود. در اين صورت نيروى ديگرى آن را ادراك و در خصوص آن حكم مى نمايد، گرچه ادراك عقلانى نيست جز اين كه بناچار ادراكى (جزيى) غير عقلانى مى باشد. انسان نيز در بسيارى از حكم هاى خود اين نيرو را به كار مى گيرد و در اين حالت جا پاى حيوان بى عقل مى گذارد.
💠قانون💠
🌹 @Shahab_Saqeb
•┈┈••✾☘️🕊☘️✾••┈┈•
کانال مطالب طب؛ تشریح و آناتومی 👇
🌸🌺🌼 @Dissection786
الف. ما در وجود خود نسبت به خصوصيات محسوسات گوناگون حكم و گزارش مى دهيم مثلًا اين مزه غير از مزه ديگرى است و اين رنگ غير از آن مزه است و... اين قضايا مقتضى است كه در جايى از باطن ما اين محسوسات حضور داشته باشند تا چنين درباره آنها قضاوت شود اين حكم از ناحيه عقل و قضاوت آن نيست زيرا مُدرَك عقل، شى ء محسوس نمى باشد و از طرف ديگر حيوانات با اين كه از عقل بى بهره اند اين ادراك را نسبت به محسوسات دارا مى باشند و حواس ظاهرى (مثل بينايى) نيز تنها نسبت به محسوسات حاضر و خاص به خود (مثل ديدن) قضاوت مى نمايند.
ب. قطره اى كه از آسمان مى بارد آن را به صورت خط مستقيم تصور مى كنيم يا يك نقطه را در حال دوران، دايره اى تصور مى كنيم جايگاه اين نوع تصور حس مشترك مى باشد اين ادراك توسط عقل صورت نمى پذيرد زيرا مُدرَك، محسوس است و نيروى بينايى نيز شى ء محسوس حاضر را ادراك مى نمايد بنا بر اين بايد نيرويى باشد كه وقتى قطره اول فرود آمد تصويرى از آن در خود ترسيم نمايد و سپس از قطره دوم و... تا خط عمودى تصور گردد و همچنين درباره ترسيم دايره از دوران پيوسته نقطه تصور مى شود.
ج. شخص خواب كه چيزى مشاهده نمى كند صداهايى را مى شنود و بين آنها تمايز احساس مى نمايد پس اين اصوات معدوم نيست زيرا معدوم صرف، قابل درك و تمايز از يك ديگر نمى باشد پس بايد موجوديتى داشته باشد كه وجود خارجى ندارد بنا بر اين بايد در جايى از قواى باطنى به دنبال آن بود، و آن جايى جز نيروى حس مشترك نمى باشد. (شرح آملی صفحه ۳۶۲) تغاير افعال دليل بر تغاير نيروها مى باشد.
موضوع (كه حافظه و پذيرا دو نيروست) به عهده فيلسوف مى باشد به هر حال (چه يك نيرو باشند و چه دو نيرو) جايگاه و منشأ فعل اين دو نيرو، بطن جلوى مغز مى باشد.
نيروى دوم نيرويى است كه طبيبان آن را مفكّره مى نامند و محققان گاه متخيّله، و گاه مفكّره مى نامند، پس اگر نيروى واهمه حيوانى- بعداً درباره آن سخن خواهيم گفت- آن را به كار گيرد، يا خود به خود براى كنش خود به پا خيزد، آن را نيروى مخيّله مى نامند، و اگر نيروى ناطقه (عقلانى) بدان رو آورد و آن را به سود مصارف خويش به كار گيرد، نيروى مفكره ناميده مى شود. تفاوت بين اين نيرو و نيروى نخست هرچه باشد «۱» در اين است كه نيروى نخست، پذيرا يا نگه دارنده آنچه از صور محسوسات بدان رسيده، مى باشد، ليكن نيروى مفكّره بر آنچه در خيال انباشته شده دست اندازى مى نمايد و تصرفاتى از قبيل تركيب و تفصيل بر آنها انجام مى دهد، پس صورى كه از ناحيه حس مشترك رسيده و صورى بر خلاف آن را در خود حاضر مى گرداند، مانند انسانى كه پرواز مى كند و كوهى از زمرد تصور مى كند، ولى نيروى خيال تنها چيزهايى را نمايان مى كند كه از حس مشترك دريافت نموده است، جايگاه نيروى مفكره، بطن ميانى از مغز مى باشد. اين نيرو ابزارى براى نيرويى است كه در واقع نيروى ادراكى باطنى حيوان را تشكيل مى دهد، و آن نيروى واهمه مى باشد.
واهمه نيرويى است كه در حيوان حكم مى كند كه مثلًا گرگ دشمن است و بچه دوست است، كسى كه علف به او مى دهد، دوست اوست و نبايد از او گريزان بود، اين گونه حكم به طريق غير عقلانى مى باشد.
دوستى و دشمنى از امور غير محسوسى است كه توسط حواس ظاهرى حيوان ادراك نمى شود. در اين صورت نيروى ديگرى آن را ادراك و در خصوص آن حكم مى نمايد، گرچه ادراك عقلانى نيست جز اين كه بناچار ادراكى (جزيى) غير عقلانى مى باشد. انسان نيز در بسيارى از حكم هاى خود اين نيرو را به كار مى گيرد و در اين حالت جا پاى حيوان بى عقل مى گذارد.
💠قانون💠
🌹 @Shahab_Saqeb
•┈┈••✾☘️🕊☘️✾••┈┈•
کانال مطالب طب؛ تشریح و آناتومی 👇
🌸🌺🌼 @Dissection786
نيروى نخست، يك نيرو باشد يا دو نيرو يعنى حس مشترك و خيال.
نيروى واهمه از نيروى خيال متمايز مى باشد، زيرا خيال، صور محسوسات را ثبت مى كند و نيروى واهمه در آنها به معانى غير محسوس حكم مى نمايد.
نيروى واهمه از نيروى موسوم به مفكره و مخيله نيز متمايز مى باشد، زيرا كنش هاى مفكّره بر خلاف كنش هاى نيروى واهمه حكمى به دنبال ندارد، بلكه كنش هاى آن صرفاً نفس حكم و قضاوت در آن مى باشد، كنش هاى نيروى مفكره در محسوسات تركيب مى نمايد و كنش واهمه حكمى در محسوس از معنايى بيرون از حوزه حس مى باشد، چنانچه حواس در حيوان بر صور محسوسات حكم مى كند، همچنين واهمه در آنها بر معانى اين صور محسوس كه به نيروى وهم رسيده و به حس نرسيده حكم مى نمايد.
پاره اى از مردم به مجازگويى در اين مورد مى پردازند و نيروى واهمه را تخيّل مى نامند، ايشان در نام گذارى اختيار دارند، زيرا نزاع در نام گذارى وجود ندارد، بلكه بايد معانى نامها را فهميد و تمايز بين آن معانى را شناخت.
طبيب نبايد براى شناخت اين نيرو خود را درگير كند، زيرا عوارض آن پيرو عوارض نيروى هاى پيشين مانند خيال و مخيله و نيروى عاقله كه درباره آن سخن مى گوييم، مى باشد.
وظيفه طبيب توجه به نيروهايى است كه آسيب به كنش هاى آن، باعث بروز بيمارى در شخص مى شود، پس اگر ضرر به كنش نيرويى به سبب رسيدن ضرر به كنش نيروى پيشين بوده و اين ضرر سوء مزاج يا تباهى تركيب در عضوى را به دنبال داشته باشد، بنا بر اين براى طبيب دانش رسيدن اين ضرر به سبب سوء مزاج آن عضو يا تباهى آن براى تدارك آن با درمان و يا حفظ آن از آسيب كفايت مى نمايد و شناخت ماهيت نيروى واسطه (مانند واهمه) بر وى ضرورتى ندارد در صورتى كه چگونگى نيروى آسيب رسان بدون واسطه (مانند مخيله) را شناخته باشد.
نيروى سوم كه طبيبان آن را بيان نموده اند- و آن نيروى پنجم يا چهارم نزد محققان مى باشد-، نيروى حافظه و مذكّره است. نيروى حافظه مخزن آنچه به نيروى واهمه از معانى در محسوسات غير از صور محسوس رسيده، مى باشد، چنانچه خيال مخزن آنچه به حس مشترك از صور محسوس رسيده، مى باشد. جايگاه نيروى حافظه، بطن مؤخر از مغز است. در اينجا نيز محل مناقشه فلسفى است كه نيروى حافظه و مذكّره كه بر گرداننده آنچه از انباشته هاى وهم، از منظر حفظ پنهان شده، آيا نيروى واحدى در بدن است يا دو نيرو مى باشد، ليكن بر طبيب دانستن اين نيز لازم نمى باشد، زيرا آسيبى كه به هر يك وارد مى شود از يك سنخ مى باشد و آن آسيبِ عارض بر بطن مؤخر مغز است كه يا از جنس سوء مزاج و يا از جنس بيمارى تركيب مى باشد.
نيروى باقى مانده از نيروهاى ادراكى، همانا نيروى انسانى ناطقه است كه مانند نيروى واهمه مورد توجه طبيبان نيست، لذا از شرح اين نيرو به همان دليل صرف نظر نموديم، زيرا اين نيرو در نظر طبيبان نسبت به نيروى واهمه از اهميت كمترى برخوردار است، بلكه بطور كلى نظر طبيبان بر نيروهاى سه گانه نه غير آن خلاصه مى شود.
💠قانون💠
🌹 @Shahab_Saqeb
•┈┈••✾☘️🕊☘️✾••┈┈•
کانال مطالب طب؛ تشریح و آناتومی 👇
🌸🌺🌼 @Dissection786
نيروى واهمه از نيروى خيال متمايز مى باشد، زيرا خيال، صور محسوسات را ثبت مى كند و نيروى واهمه در آنها به معانى غير محسوس حكم مى نمايد.
نيروى واهمه از نيروى موسوم به مفكره و مخيله نيز متمايز مى باشد، زيرا كنش هاى مفكّره بر خلاف كنش هاى نيروى واهمه حكمى به دنبال ندارد، بلكه كنش هاى آن صرفاً نفس حكم و قضاوت در آن مى باشد، كنش هاى نيروى مفكره در محسوسات تركيب مى نمايد و كنش واهمه حكمى در محسوس از معنايى بيرون از حوزه حس مى باشد، چنانچه حواس در حيوان بر صور محسوسات حكم مى كند، همچنين واهمه در آنها بر معانى اين صور محسوس كه به نيروى وهم رسيده و به حس نرسيده حكم مى نمايد.
پاره اى از مردم به مجازگويى در اين مورد مى پردازند و نيروى واهمه را تخيّل مى نامند، ايشان در نام گذارى اختيار دارند، زيرا نزاع در نام گذارى وجود ندارد، بلكه بايد معانى نامها را فهميد و تمايز بين آن معانى را شناخت.
طبيب نبايد براى شناخت اين نيرو خود را درگير كند، زيرا عوارض آن پيرو عوارض نيروى هاى پيشين مانند خيال و مخيله و نيروى عاقله كه درباره آن سخن مى گوييم، مى باشد.
وظيفه طبيب توجه به نيروهايى است كه آسيب به كنش هاى آن، باعث بروز بيمارى در شخص مى شود، پس اگر ضرر به كنش نيرويى به سبب رسيدن ضرر به كنش نيروى پيشين بوده و اين ضرر سوء مزاج يا تباهى تركيب در عضوى را به دنبال داشته باشد، بنا بر اين براى طبيب دانش رسيدن اين ضرر به سبب سوء مزاج آن عضو يا تباهى آن براى تدارك آن با درمان و يا حفظ آن از آسيب كفايت مى نمايد و شناخت ماهيت نيروى واسطه (مانند واهمه) بر وى ضرورتى ندارد در صورتى كه چگونگى نيروى آسيب رسان بدون واسطه (مانند مخيله) را شناخته باشد.
نيروى سوم كه طبيبان آن را بيان نموده اند- و آن نيروى پنجم يا چهارم نزد محققان مى باشد-، نيروى حافظه و مذكّره است. نيروى حافظه مخزن آنچه به نيروى واهمه از معانى در محسوسات غير از صور محسوس رسيده، مى باشد، چنانچه خيال مخزن آنچه به حس مشترك از صور محسوس رسيده، مى باشد. جايگاه نيروى حافظه، بطن مؤخر از مغز است. در اينجا نيز محل مناقشه فلسفى است كه نيروى حافظه و مذكّره كه بر گرداننده آنچه از انباشته هاى وهم، از منظر حفظ پنهان شده، آيا نيروى واحدى در بدن است يا دو نيرو مى باشد، ليكن بر طبيب دانستن اين نيز لازم نمى باشد، زيرا آسيبى كه به هر يك وارد مى شود از يك سنخ مى باشد و آن آسيبِ عارض بر بطن مؤخر مغز است كه يا از جنس سوء مزاج و يا از جنس بيمارى تركيب مى باشد.
نيروى باقى مانده از نيروهاى ادراكى، همانا نيروى انسانى ناطقه است كه مانند نيروى واهمه مورد توجه طبيبان نيست، لذا از شرح اين نيرو به همان دليل صرف نظر نموديم، زيرا اين نيرو در نظر طبيبان نسبت به نيروى واهمه از اهميت كمترى برخوردار است، بلكه بطور كلى نظر طبيبان بر نيروهاى سه گانه نه غير آن خلاصه مى شود.
💠قانون💠
🌹 @Shahab_Saqeb
•┈┈••✾☘️🕊☘️✾••┈┈•
کانال مطالب طب؛ تشریح و آناتومی 👇
🌸🌺🌼 @Dissection786
❤1
🔹تمام شهرها امزجه دارند. هارون الرشید یک طبیب مخصوص داشت. این طبیب به او سفارش کرده بود که در بغداد بمان. شهر دیگر را برای سکونت انتخاب نکن. مزاج تو با مزاج بغداد مناسبت دارد و تو تا در بغداد هستی سالم هستی. بیرون بیایی ممکن است بعضی بلاد مزاجش با جزاج تو مناسب باشد و سالم بمانی و ممکن هم هست مریض بشوی. هارون به حرف طبیب گوش نمی دهد و به خراسان می آید. در خراسان مریض می شود. این طبیب می آید معاینه اش می کند و به او می گوید که مزاج این شهر با مزاج تو نساخته است. من به تو گفتم که از آن جا بیرون نیا. اینجا هم کاری نمی توانی بکنی. اگر برگشتی سالم می مانی. اینجا با مزاج تو نمی سازد و تو می میری. هارون از حرف خوشش نمی آید. دستور می دهد طبیب را بکشید. او را به زندان می برند و آماده می شوند برای کشتنش می گوید یکی دو روز صبر کنید و من را نکشید. یکی دو روز بعد هارون می میرد و این هم آزاد می شود و بیرون می آید. یعنی برای او چنان واضح بوده که مزاج ناسازگار است و هارون خواهد مرد. خود شهرها مزاج دارند همان طور که مرکبات عنصری مزاج دارند. شاید ما بتوانیم مزاج را بگوییم همان آب و هوا. مثلا می گوییم آب و هوای این شهر به من نمی سازد. داشتیم کسی را که به قم آمده بود و هر کار کرد نتوانست زندگی کند و برگشت شهر خودش و تمام مریضی هایش رفت. حتی آب را می رفت از جای دیگر می آورد. آب قم را نمی خورد اما با وجود این مریض بود. اگرچه مرگ را نمی توان علاج کرد و در شهر خودش مرد اما به خاطر ناسازگاری با آب و هوا نبود. پس امزجه ی بلاد هم مهم اند.
🔸برگرفته از شرح کتاب شفا [استاد حشمت پور]
🌹 @Shahab_Saqeb
•┈┈••✾☘️🕊☘️✾••┈┈•
کانال مطالب طب؛ تشریح و آناتومی 👇
🌸🌺🌼 @Dissection786
🔸برگرفته از شرح کتاب شفا [استاد حشمت پور]
🌹 @Shahab_Saqeb
•┈┈••✾☘️🕊☘️✾••┈┈•
کانال مطالب طب؛ تشریح و آناتومی 👇
🌸🌺🌼 @Dissection786
❤2
بسم الله الرحمن الرحیم
⚪️التعليم السادس القوى و الأفعال و هو جملة و فصل
🔹الجملة القوى و هي ستة فصول
🔸الفصل الأول أجناس القوى بقول كلي
فاعلم أن القوى و الأفعال، يعرف بعضها من بعض، إذ كان كل قوة مبدأ فعل ما، و كل فعل إنما يصدر عن قوة، فلذلك جمعناهما في تعليم واحد. فأجناس القوى و أجناس الأفعال الصادرة عنها عند الأطباء ثلاثة: جنس القوى النفسانية، و جنس القوى الطبيعية، و جنس القوى الحيوانية.
و كثير من الحكماء و عامة الأطباء و خصوصاً" جالينوس" يرى أن لكل واحدة من القوى عضواً رئيساً هو معدنها، و عنه يصدر أفعالها، و يرون أن القوة النفسانية مسكنها و مصدر أفعالها الدماغ، و أن القوة الطبيعية لها نوعان: نوع غايته حفظ الشخص و تدبيره، و هو المتصرف في أمر الغذاء ليغذو البدن مدة بقائه و ينميه إلى نهاية نشوه و مسكن هذا النوع و مصدر فعله هو الكبد و نوع غايته حفظ النوع و المتصرّف في أمر التناسل ليفصل من أمشاج البدن جوهر المني ثم يصور، بإذن خالقه و مسكن هذا النوع و مصدر أفعاله هو الأنثيان، و القوة الحيوانية، و هي التي تدبر أمر
الروح الذي هو مركّب الحس و الحركة و تهيئة لقبوله إياهما إذا حصل في الدماغ، و تجعله بحيث يعطي ما يفشو فيه الحياة و مسكن هذه القوى و مصدر فعلها هو القلب.
و أما الحكيم الفاضل" أرسطوطاليس" فيرى أن مبدأ جميع هذه القوى هو القلب، إلا أن لظهور أفعالها الأوَلية هذه المبادى ء المذكورة، كما أن مبدأ الحس عند الأطباء هو الدماغ، ثم لكل حاسة عضو مفرَد منه يظهر فعله، ثم إذا فتش عن الواجب و حقق وجد الأمر على ما رآه" أرسطوطالس" دونهم. و توجد أقاويلهم منتزعة من مقدمات مقنعة غير ضرورية، إنما يتبعون فيها ظاهر الأمور.
لكنّ الطبيب ليس عليه من حيث هو طبيب أن يتعرّف الحق من هذين الأمرين، بل ذلك على الفيلسوف أو على الطبيعي. و الطبيب إذا سلم له أن هذه الأعضاء المذكورة مبادٍ ما لهذه القوى فلا عليه فيما يحاوله من أمر الطب، كانت هذه مستفادة عن مبدأ قبلها، أو لم تكن، لكن جهل ذلك مما لا يرخص فيه للفيلسوف.
💠قانون💠
🌹 @Shahab_Saqeb
•┈┈••✾☘️🕊☘️✾••┈┈•
کانال مطالب طب؛ تشریح و آناتومی 👇
🌸🌺🌼 @Dissection786
⚪️التعليم السادس القوى و الأفعال و هو جملة و فصل
🔹الجملة القوى و هي ستة فصول
🔸الفصل الأول أجناس القوى بقول كلي
فاعلم أن القوى و الأفعال، يعرف بعضها من بعض، إذ كان كل قوة مبدأ فعل ما، و كل فعل إنما يصدر عن قوة، فلذلك جمعناهما في تعليم واحد. فأجناس القوى و أجناس الأفعال الصادرة عنها عند الأطباء ثلاثة: جنس القوى النفسانية، و جنس القوى الطبيعية، و جنس القوى الحيوانية.
و كثير من الحكماء و عامة الأطباء و خصوصاً" جالينوس" يرى أن لكل واحدة من القوى عضواً رئيساً هو معدنها، و عنه يصدر أفعالها، و يرون أن القوة النفسانية مسكنها و مصدر أفعالها الدماغ، و أن القوة الطبيعية لها نوعان: نوع غايته حفظ الشخص و تدبيره، و هو المتصرف في أمر الغذاء ليغذو البدن مدة بقائه و ينميه إلى نهاية نشوه و مسكن هذا النوع و مصدر فعله هو الكبد و نوع غايته حفظ النوع و المتصرّف في أمر التناسل ليفصل من أمشاج البدن جوهر المني ثم يصور، بإذن خالقه و مسكن هذا النوع و مصدر أفعاله هو الأنثيان، و القوة الحيوانية، و هي التي تدبر أمر
الروح الذي هو مركّب الحس و الحركة و تهيئة لقبوله إياهما إذا حصل في الدماغ، و تجعله بحيث يعطي ما يفشو فيه الحياة و مسكن هذه القوى و مصدر فعلها هو القلب.
و أما الحكيم الفاضل" أرسطوطاليس" فيرى أن مبدأ جميع هذه القوى هو القلب، إلا أن لظهور أفعالها الأوَلية هذه المبادى ء المذكورة، كما أن مبدأ الحس عند الأطباء هو الدماغ، ثم لكل حاسة عضو مفرَد منه يظهر فعله، ثم إذا فتش عن الواجب و حقق وجد الأمر على ما رآه" أرسطوطالس" دونهم. و توجد أقاويلهم منتزعة من مقدمات مقنعة غير ضرورية، إنما يتبعون فيها ظاهر الأمور.
لكنّ الطبيب ليس عليه من حيث هو طبيب أن يتعرّف الحق من هذين الأمرين، بل ذلك على الفيلسوف أو على الطبيعي. و الطبيب إذا سلم له أن هذه الأعضاء المذكورة مبادٍ ما لهذه القوى فلا عليه فيما يحاوله من أمر الطب، كانت هذه مستفادة عن مبدأ قبلها، أو لم تكن، لكن جهل ذلك مما لا يرخص فيه للفيلسوف.
💠قانون💠
🌹 @Shahab_Saqeb
•┈┈••✾☘️🕊☘️✾••┈┈•
کانال مطالب طب؛ تشریح و آناتومی 👇
🌸🌺🌼 @Dissection786
🟣فصل ششم: نيروهاى نفسانى حركتى
نيروى حركتى نيرويى است كه وترها را در هم كشد (انقباض) و آنها را سست گرداند (انبساط) «۲» و بدان وسيله اعضا و مفاصل «۳» به حركت در آيد، بدين گونه كه نيرو باعث انبساط و انقباض وترها گردد. «۴» مجراى اين نيرو (از مغز) در عصب متصل به ماهيچهها مى باشد. «۵»
__
(۱) با اين كه نيروى واهمه حالتى در بدن محسوب مى باشد.
(۲) هر انبساط و انقباض در اعضا نتيجه اين نيرو نمى باشد زيرا حركت انبساط و انقباض نبض نزد طبيبان به سبب نيروى حيوانى مى باشد، و گاه انبساط و انقباض (عَرَضى در بيمارى) در اثر نفوذ ماده بلغمى غليظ در ليف ماهيچه به وجود مى آيد چنانچه در بيمارى تمدد، منع از قبض مى شود و در تشنج، منع از بسط.
(۳) اعضا كنار مفاصل بيان شد زيرا گاه ارتباط و حركت بدون مفصل مى باشد مانند ماهيچه هاى پلك.
(۴) انبساط نتيجه سستى وتر و انقباض نتيجه در هم كشيدن آنها مى باشد.
(۵) اين نيرو از طريق مجرا و منفذ (عصب) از مغز به سوى اعضا جارى مى گردد اگر اين نيرو در خود ماهيچه وجود داشت نبايد با به وجود آمدن سده در مجراى عصب كه واسطه بين مغز و نخاع و بين ماهيچه است اين نيرو تباه گردد.
__
اين نيروى (فاعلى) جنس است كه در زير مجموعه آن گونه هاى متعدد به اعتبار گوناگون بودن مبادى حركتى آن وجود دارد، در نتيجه در هر ماهيچه اى طبيعتى وجود دارد.
اين نيرو (فاعلى حركتى) تابع فرمان واهمه است كه باعث قصد جدى به انجام آن فرمان مى گردد.
💠قانون💠
🌹 @Shahab_Saqeb
•┈┈••✾☘️🕊☘️✾••┈┈•
کانال مطالب طب؛ تشریح و آناتومی 👇
🌸🌺🌼 @Dissection786
نيروى حركتى نيرويى است كه وترها را در هم كشد (انقباض) و آنها را سست گرداند (انبساط) «۲» و بدان وسيله اعضا و مفاصل «۳» به حركت در آيد، بدين گونه كه نيرو باعث انبساط و انقباض وترها گردد. «۴» مجراى اين نيرو (از مغز) در عصب متصل به ماهيچهها مى باشد. «۵»
__
(۱) با اين كه نيروى واهمه حالتى در بدن محسوب مى باشد.
(۲) هر انبساط و انقباض در اعضا نتيجه اين نيرو نمى باشد زيرا حركت انبساط و انقباض نبض نزد طبيبان به سبب نيروى حيوانى مى باشد، و گاه انبساط و انقباض (عَرَضى در بيمارى) در اثر نفوذ ماده بلغمى غليظ در ليف ماهيچه به وجود مى آيد چنانچه در بيمارى تمدد، منع از قبض مى شود و در تشنج، منع از بسط.
(۳) اعضا كنار مفاصل بيان شد زيرا گاه ارتباط و حركت بدون مفصل مى باشد مانند ماهيچه هاى پلك.
(۴) انبساط نتيجه سستى وتر و انقباض نتيجه در هم كشيدن آنها مى باشد.
(۵) اين نيرو از طريق مجرا و منفذ (عصب) از مغز به سوى اعضا جارى مى گردد اگر اين نيرو در خود ماهيچه وجود داشت نبايد با به وجود آمدن سده در مجراى عصب كه واسطه بين مغز و نخاع و بين ماهيچه است اين نيرو تباه گردد.
__
اين نيروى (فاعلى) جنس است كه در زير مجموعه آن گونه هاى متعدد به اعتبار گوناگون بودن مبادى حركتى آن وجود دارد، در نتيجه در هر ماهيچه اى طبيعتى وجود دارد.
اين نيرو (فاعلى حركتى) تابع فرمان واهمه است كه باعث قصد جدى به انجام آن فرمان مى گردد.
💠قانون💠
🌹 @Shahab_Saqeb
•┈┈••✾☘️🕊☘️✾••┈┈•
کانال مطالب طب؛ تشریح و آناتومی 👇
🌸🌺🌼 @Dissection786
بسم الله الرحمن الرحیم
خون درمانی حجامت
اشاره
خون درمانی و حجامت از مباحث بسیار مهم در علم پزشکی به ویژه از دیدگاه طب ایرانی و یکی از ارکان استوار پزشکی سنتی ماست و به جرأت میتوان ادعا نمود که بی توجهی به آن بسیاری از شیوه های درمانی را ناقص جلوه داده و برنامه های درمانی راه کمال را بدون آن طی نخواهد کرد.
سرآمد دانشمندان و پزشکان جهان هم او که به مکتب نرفت و خط ننوشت اما مسئله آموز همه اندیشمندان تاریخ گردید، توجه بشر را دلسوزانه به خون درمانی جلب کرده صلوات و درود بی پایان خداوند همواره بر او باد. اگر کلمات پر معنای پیامبر اکرم (ص) را با آب طلا بر سر در مؤسسات معتبر پزشکی دنیا بنویسیم باز هم حق مطلب را ادا نکرده ایم الزاما باید در اکثر شیوه های درمانی به این کلمات در عمل توجه گردد و در جای خویش به کار گرفته شود.
توجه کنید به این سخنان گهربار و اجازه دهید با درج این مطالب شیرین و ارزشمند مبحث خون درمانی را آغاز کنیم و بدین وسیله کتاب خون درمانی را به بهترین زیورها آذین نماییم. فرموده اند: "حجامت کنید و نگذارید طغیان خون کالبد شما را بر خاک افکند".
"حجامت باعث بهبود سیستم گردش خون است".
بهترین چیزی که شما را مداوا می کند حجامت کردن، چکانیدن دارو در بینی و حقنه ۱] کردن و حمام رفتن است".
و فرمود:
"خوب عادتی است حجامت، چشم را جلا می دهد و بیماریها را دفع می کند".
و فرموده اند:
"حجامت بدن را سالم و عقل را محکم می کند".
و فرموده اند:
هر کس حجامت کند در آخر پنج شنبه هر ماه در اول روز بیماری از او کشیده میشود".
و فرموده اند
دوا چند چیز است حجامت و دارو در بینی چکاندن و حقنه کردن و قی نمودن".
در بعضی روایات حجامت در روز چهارشنبه و جمعه نهی شده و انجام آن منوط به شرایطی عنوان گردیده که جای بحث و تحقیق بیشتری دارد. از جمله دادن صدقه و آیه الکرسی که از کلمات گهربار امام صادق (ع) است و باید علمای محترم در مورد صحت و سقم آن نظر بدهند.
و فرموده اند
حجامت" دوای هر دردی است مگر مرگ".
و فرموده اند:
"حجامت عقل و حافظه را زیاد می کند.
و فرموده اند:
"حجامت در گودی پشت سر موجب فراموشی میشود.
جایی که جبرئیل به پیامبر اکرم (ص) نشان داده تا در آنجا حجامت شود.
قبل از تیغ زدن مدتی بادکش روی پوست میماند تا خونهای کثیف و لخته ها به سمت پوست کشیده شده و از طرفی باعث بی حسی پوست شده، هنگام تیغ خوردن درد قابل ملاحظه ای احساس نخواهد شد.
و فرموده اند:
حجامت در سر شفاء هفت درد است جنون خوره، برص، درد سر انگشتان، تاریکی چشم، سردرد
در کافی از ابی عروه یا از شعیب عقر قوقی روایت شده که گفت: داخل شدم بر امام موسی بن جعفر (ع) در حالی که او در زندان در حال حجامت بود. و فرمودند:
ناشتا حجامت نکنید مگر آنکه اندک چیزی خورده باشید.
کلید گنج خون درمانی توسط پیامبر (ص) و ائمه معصومین (ع) به اندیشمندان اعطا گردید و پس از آن مبحث و علم خون درمانی توسط پیروان و دانشمندان رو به رشد و کمال رفت و دست آوردهای عظیمی بر جای گذاشت که اینک می تواند مورد بحث و نتیجه گیری نسل حاضر قرار گرفته و به عنوان یکی از افتخارات مسلمانان و به خصوص ایرانیان مسلمان در جهان پزشکی امروز مطرح گردد.
💠 پیک شفا 💠
🌹 @Shahab_Saqeb
•┈┈••✾☘️🕊☘️✾••┈┈•
🌸🌺🌼 @Dissection786
خون درمانی حجامت
اشاره
خون درمانی و حجامت از مباحث بسیار مهم در علم پزشکی به ویژه از دیدگاه طب ایرانی و یکی از ارکان استوار پزشکی سنتی ماست و به جرأت میتوان ادعا نمود که بی توجهی به آن بسیاری از شیوه های درمانی را ناقص جلوه داده و برنامه های درمانی راه کمال را بدون آن طی نخواهد کرد.
سرآمد دانشمندان و پزشکان جهان هم او که به مکتب نرفت و خط ننوشت اما مسئله آموز همه اندیشمندان تاریخ گردید، توجه بشر را دلسوزانه به خون درمانی جلب کرده صلوات و درود بی پایان خداوند همواره بر او باد. اگر کلمات پر معنای پیامبر اکرم (ص) را با آب طلا بر سر در مؤسسات معتبر پزشکی دنیا بنویسیم باز هم حق مطلب را ادا نکرده ایم الزاما باید در اکثر شیوه های درمانی به این کلمات در عمل توجه گردد و در جای خویش به کار گرفته شود.
توجه کنید به این سخنان گهربار و اجازه دهید با درج این مطالب شیرین و ارزشمند مبحث خون درمانی را آغاز کنیم و بدین وسیله کتاب خون درمانی را به بهترین زیورها آذین نماییم. فرموده اند: "حجامت کنید و نگذارید طغیان خون کالبد شما را بر خاک افکند".
"حجامت باعث بهبود سیستم گردش خون است".
بهترین چیزی که شما را مداوا می کند حجامت کردن، چکانیدن دارو در بینی و حقنه ۱] کردن و حمام رفتن است".
و فرمود:
"خوب عادتی است حجامت، چشم را جلا می دهد و بیماریها را دفع می کند".
و فرموده اند:
"حجامت بدن را سالم و عقل را محکم می کند".
و فرموده اند:
هر کس حجامت کند در آخر پنج شنبه هر ماه در اول روز بیماری از او کشیده میشود".
و فرموده اند
دوا چند چیز است حجامت و دارو در بینی چکاندن و حقنه کردن و قی نمودن".
در بعضی روایات حجامت در روز چهارشنبه و جمعه نهی شده و انجام آن منوط به شرایطی عنوان گردیده که جای بحث و تحقیق بیشتری دارد. از جمله دادن صدقه و آیه الکرسی که از کلمات گهربار امام صادق (ع) است و باید علمای محترم در مورد صحت و سقم آن نظر بدهند.
و فرموده اند
حجامت" دوای هر دردی است مگر مرگ".
و فرموده اند:
"حجامت عقل و حافظه را زیاد می کند.
و فرموده اند:
"حجامت در گودی پشت سر موجب فراموشی میشود.
جایی که جبرئیل به پیامبر اکرم (ص) نشان داده تا در آنجا حجامت شود.
قبل از تیغ زدن مدتی بادکش روی پوست میماند تا خونهای کثیف و لخته ها به سمت پوست کشیده شده و از طرفی باعث بی حسی پوست شده، هنگام تیغ خوردن درد قابل ملاحظه ای احساس نخواهد شد.
و فرموده اند:
حجامت در سر شفاء هفت درد است جنون خوره، برص، درد سر انگشتان، تاریکی چشم، سردرد
در کافی از ابی عروه یا از شعیب عقر قوقی روایت شده که گفت: داخل شدم بر امام موسی بن جعفر (ع) در حالی که او در زندان در حال حجامت بود. و فرمودند:
ناشتا حجامت نکنید مگر آنکه اندک چیزی خورده باشید.
کلید گنج خون درمانی توسط پیامبر (ص) و ائمه معصومین (ع) به اندیشمندان اعطا گردید و پس از آن مبحث و علم خون درمانی توسط پیروان و دانشمندان رو به رشد و کمال رفت و دست آوردهای عظیمی بر جای گذاشت که اینک می تواند مورد بحث و نتیجه گیری نسل حاضر قرار گرفته و به عنوان یکی از افتخارات مسلمانان و به خصوص ایرانیان مسلمان در جهان پزشکی امروز مطرح گردد.
💠 پیک شفا 💠
🌹 @Shahab_Saqeb
•┈┈••✾☘️🕊☘️✾••┈┈•
🌸🌺🌼 @Dissection786
❤1
بسم الله الرحمن الرحیم
نحوه استفاده از زالو در بیماریهای مختلف
امراض سر
سکته های مغزی
اشاره
زالو درمانی در این بیماران به این ترتیب انجام میشود.
اگر در همان یکی دو روز اول که بیمار سکته کرده است مراجعه کند باید بلافاصله پشت هر گوش ۱۰ عدد زالو انداخته شود. درشتی و ریزی زالوها به نسبت توان بیمار در نظر گرفته میشود. این روش درمانی باعث دفع سریع عوارض سکته همچون فلج و بی حسی اندام ها و بازگشت هوشیاری به بیمار میگردد و در اکثر موارد ظرف چند روز بیمار به حالت قبل از بیماری باز خواهد گشت مگر آنکه شدت سکته به حدی باشد که لاجرم بیمار از آن رهایی نیابد و سرانجام بمیرد این تجربه را من با صراحت و با اعتقاد راسخ اعلام میکنم تا هزاران نفر در جهان از این تجربه بهره مند شوند.
زالوها خون مویرگهای سر را از پشت گوش بیمار بیرون کشیده و با وارد کرده بزاق دهان خویش لخته های تازه ایجاد شده که هنوز سفت نشده و قوام نپذیرفته اند را از بین خواهند برد. خونریزی پس از افتادن زالوها هرچه بیشتر طول بکشد در بهبودی بیمار مؤثرتر خواهد بود، پس نباید مانع خونریزی شوید مگر آنکه ضعف بیمار بسیار شدید باشد که این مورد اگر چه کمتر پیش می آید پزشک معالج تصمیم میگیرد که خونریزی را زودتر قطع کند یا خیر.
اگر سکته مغزی ناشی از فشار خون باشد و مویرگی در مغز پاره شده باشد ظرف چند روز تا یک هفته پس از زالودرمانی بیمار مانند گذشته به زندگی معمول خود ادامه خواهد داد. اگر سکته مغزی ناشی از انسداد مویرگ بوده و هیچ مویرگی پاره نشده باشد شاید خیلی زودتر بیمار به حال آید و زندگی عادی خود را از سر بگیرد چون زالو به سرعت، از اخلاط گوناگون پاک میکند و لخته را که هنوز نرم و سست میباشد از بین خواهد برد.
چنانچه پس از افتادن و سیر شدن زالوها از پشت گوش بیمار، خونریزی به سرعت متوقف گردد نشان از بدخیمی وضع بیمار دارد چرا که خون در مویر رگهای سر بیمار آماسیده و دارای چسبندگی شدید شده و ممکن است این آماسیدن و چسبندگی در بخشهای وسیعی از بدن ایجاد شده باشد. اگر چه بیمار از خطر مرگ رهانده میشود اما خطر برای روزهای بعدی همچنان باقی است. در این صورت با توجه به توان بیمار ۷ روز بعد خونگیری از پشت گوش را تکرار کنید و با داروی عطسه آور مریض را وادار به عطسه نمایید و زالودرمانی پشت گوش را آنقدر ادامه دهید تا خون غلیظ پایان یابد و خون روانتری جایگزین خون قبلی شود و علامت آن این است که . ، پس از افتادن زالوها از پشت گوشها خونریزی به سرعت بند نمی آید آنگاه ۱۵ روز تا ۲۵ روز بعد روی دستهای او طبق دستوری که قبلا ذکر کردیم عمل کنید. روی هر دست ۱۰ عدد زالوی متوسط بیاندازید که جثه آنها کمی بزرگتر از زالوهایی باشد که پشت گوش بیمار انداخته اید. محل انداختن زالوها بین انگشت سوم تا انگشت کوچک پشت هر دست است. ۲۰ تا ۲۵ روز بعد روی هر پا ۱۰ عدد زالوی درشت بچسبانید. جثه زالوها باید کمی بزرگتر از زالوهایی باشد که به پشت دست در مرحله قبلی انداخته اید.
توجه کنید چنانچه در مرحله اول خونگیری از پشت گوش تا چند ساعت پس از افتادن زالوها خونریزی ادامه یافته و نشانی از چسبندگی شدید خون نیست، دیگر نیازی به تکرار خونگیری از پشت گوش نیست بلکه ۲۰ تا ۲۵ روز دیگر روی دستها و ۲۰ تا ۲۵ روز بعد از آن روی پاها طبق همان دستور قبلی زالو بیاندازید.
در این حالت بیمار از خطر حتمی نجات یافته و در کنار داروهایی که اخلاط او را دفع میکنند هماهنگ با زالودرمانی مشکلی نخواهد داشت. البته همانطور که گفتیم در صورتی بیمار به این نتیجه مطلوب دست پیدا خواهد کرد که پس از وقوع سکته بلافاصله و یا در همان یکی دو روز اول با کمک پزشک طب ایرانی مبادرت به زالو درمانی نماید یک سؤال در ذهن برخی پزشکان ایجاد شده و آن سؤال این است که اگر سکته در اثر فشارخون بالا و پاره شدن مویرگ ایجاد شده باشد در این صورت رقیق شدن خون با زالو ممکن است باعث خونریزی بیشتر از مویرگ پاره شده در مغز شود و خطرناک باشد. جواب این است که خون رقیق شده با بزاق دهان زالو بسرعت جذب میشود و ما در تجربیات خود این را بخوبی لمس کرده ایم و خطری پیش نیامده است.
💠 پیک شفا 💠
🌹 @Shahab_Saqeb
•┈┈••✾☘️🕊☘️✾••┈┈•
🌸🌺🌼 @Dissection786
نحوه استفاده از زالو در بیماریهای مختلف
امراض سر
سکته های مغزی
اشاره
زالو درمانی در این بیماران به این ترتیب انجام میشود.
اگر در همان یکی دو روز اول که بیمار سکته کرده است مراجعه کند باید بلافاصله پشت هر گوش ۱۰ عدد زالو انداخته شود. درشتی و ریزی زالوها به نسبت توان بیمار در نظر گرفته میشود. این روش درمانی باعث دفع سریع عوارض سکته همچون فلج و بی حسی اندام ها و بازگشت هوشیاری به بیمار میگردد و در اکثر موارد ظرف چند روز بیمار به حالت قبل از بیماری باز خواهد گشت مگر آنکه شدت سکته به حدی باشد که لاجرم بیمار از آن رهایی نیابد و سرانجام بمیرد این تجربه را من با صراحت و با اعتقاد راسخ اعلام میکنم تا هزاران نفر در جهان از این تجربه بهره مند شوند.
زالوها خون مویرگهای سر را از پشت گوش بیمار بیرون کشیده و با وارد کرده بزاق دهان خویش لخته های تازه ایجاد شده که هنوز سفت نشده و قوام نپذیرفته اند را از بین خواهند برد. خونریزی پس از افتادن زالوها هرچه بیشتر طول بکشد در بهبودی بیمار مؤثرتر خواهد بود، پس نباید مانع خونریزی شوید مگر آنکه ضعف بیمار بسیار شدید باشد که این مورد اگر چه کمتر پیش می آید پزشک معالج تصمیم میگیرد که خونریزی را زودتر قطع کند یا خیر.
اگر سکته مغزی ناشی از فشار خون باشد و مویرگی در مغز پاره شده باشد ظرف چند روز تا یک هفته پس از زالودرمانی بیمار مانند گذشته به زندگی معمول خود ادامه خواهد داد. اگر سکته مغزی ناشی از انسداد مویرگ بوده و هیچ مویرگی پاره نشده باشد شاید خیلی زودتر بیمار به حال آید و زندگی عادی خود را از سر بگیرد چون زالو به سرعت، از اخلاط گوناگون پاک میکند و لخته را که هنوز نرم و سست میباشد از بین خواهد برد.
چنانچه پس از افتادن و سیر شدن زالوها از پشت گوش بیمار، خونریزی به سرعت متوقف گردد نشان از بدخیمی وضع بیمار دارد چرا که خون در مویر رگهای سر بیمار آماسیده و دارای چسبندگی شدید شده و ممکن است این آماسیدن و چسبندگی در بخشهای وسیعی از بدن ایجاد شده باشد. اگر چه بیمار از خطر مرگ رهانده میشود اما خطر برای روزهای بعدی همچنان باقی است. در این صورت با توجه به توان بیمار ۷ روز بعد خونگیری از پشت گوش را تکرار کنید و با داروی عطسه آور مریض را وادار به عطسه نمایید و زالودرمانی پشت گوش را آنقدر ادامه دهید تا خون غلیظ پایان یابد و خون روانتری جایگزین خون قبلی شود و علامت آن این است که . ، پس از افتادن زالوها از پشت گوشها خونریزی به سرعت بند نمی آید آنگاه ۱۵ روز تا ۲۵ روز بعد روی دستهای او طبق دستوری که قبلا ذکر کردیم عمل کنید. روی هر دست ۱۰ عدد زالوی متوسط بیاندازید که جثه آنها کمی بزرگتر از زالوهایی باشد که پشت گوش بیمار انداخته اید. محل انداختن زالوها بین انگشت سوم تا انگشت کوچک پشت هر دست است. ۲۰ تا ۲۵ روز بعد روی هر پا ۱۰ عدد زالوی درشت بچسبانید. جثه زالوها باید کمی بزرگتر از زالوهایی باشد که به پشت دست در مرحله قبلی انداخته اید.
توجه کنید چنانچه در مرحله اول خونگیری از پشت گوش تا چند ساعت پس از افتادن زالوها خونریزی ادامه یافته و نشانی از چسبندگی شدید خون نیست، دیگر نیازی به تکرار خونگیری از پشت گوش نیست بلکه ۲۰ تا ۲۵ روز دیگر روی دستها و ۲۰ تا ۲۵ روز بعد از آن روی پاها طبق همان دستور قبلی زالو بیاندازید.
در این حالت بیمار از خطر حتمی نجات یافته و در کنار داروهایی که اخلاط او را دفع میکنند هماهنگ با زالودرمانی مشکلی نخواهد داشت. البته همانطور که گفتیم در صورتی بیمار به این نتیجه مطلوب دست پیدا خواهد کرد که پس از وقوع سکته بلافاصله و یا در همان یکی دو روز اول با کمک پزشک طب ایرانی مبادرت به زالو درمانی نماید یک سؤال در ذهن برخی پزشکان ایجاد شده و آن سؤال این است که اگر سکته در اثر فشارخون بالا و پاره شدن مویرگ ایجاد شده باشد در این صورت رقیق شدن خون با زالو ممکن است باعث خونریزی بیشتر از مویرگ پاره شده در مغز شود و خطرناک باشد. جواب این است که خون رقیق شده با بزاق دهان زالو بسرعت جذب میشود و ما در تجربیات خود این را بخوبی لمس کرده ایم و خطری پیش نیامده است.
💠 پیک شفا 💠
🌹 @Shahab_Saqeb
•┈┈••✾☘️🕊☘️✾••┈┈•
🌸🌺🌼 @Dissection786
❤1
طب، تشریح و آناتومی:
بسم الله الرحمن الرحیم
الفصل الثاني القوى الطبيعية المخدومة
و أما القوى الطبيعية، فمنها خادمة، و منها مخدومة.
و المخدومة جنسان: جنس يتصرّف في الغذاء لبقاء الشخص و ينقسم إلى نوعين: إلى الغاذية و النامية.
و جنس يتصرف في: الغذاء لبقاء النوع و ينقسم إلى نوعين: إلى المولدة و المصوَرة، فأما القوة الغاذية فهي التي تحيل الغذاء إلى مشابهة المغتذي ليخلف بدل ما يتحلل. و أما النامية فهي الزائلة في أقطار الجسم على التناسب الطبيعي ليبلغ تمام النش ء بما يدخل فيه من الغذاء، و الغاذية تخدم النامية، و الغاذية تورد الغذاء تارة مساوياً لما يتحلل، و تارةً أنقص، و تارةً أزيد، و النمو أزيد، و النمو لا يكون إلا بأن يكون الوارد أزيد من المتحلل، إلا أنه ليس كل ما كان كذلك كان نمواً، فإن السمن بعد الهزال في سن الوقوف هو من هذا القبيل و ليس هو بنمو، و إنما النموّ ما كان على تناسب طبيعي في جميع الأقطار ليبلغ به تمام النش ء، ثم بعد ذلك لا نمو البتة. و إن كان سمن كما أنه لا يكون قبل الوقوف ذيول و إن كان هزال على أن ذلك أبعد و عن الواجب أخرج.
و الغادية يتم فعلها بأفعال جزئية ثلاثة: أحدها: تحصيل جوهر البدن و هو الدم و الخلط الذي هو بالقوة القريبة من الفعل شبيه بالعضو، و قد تحل به كما يقع في علة تسمى" أطروفيا".
و هو عدم الغذاء. و الثاني الإلزاق و هو أن يجعل هذا الحاصل غذاء بالفعل التام، أي صائراً جزء عضو، و قد يخل به كما في الإستسقاء اللحمي. و الثالث التشبيه و هو أن يجعل هذا الحاصل عند ما صار جزءا من العضو شبيهاً به من كل جهة حتى في قوامه و لونه، و قد يخل به كما في
البرص و البهق، فإن البدل و الإلزاق موجودان فيهما، و التشبيه غير موجود، و هذا الفعل للقوة المغيرة من القوى الغاذية و هي واحدة في الإنسان بالجنس، أو المبدأ الأول، و تختلف بالنوع في الأعضاء المتشابهة، إذ في كل عضو منها بحسب مزاجه قوة تغير الغذاء إلى تشبيه مخالف لتشبيه القوة الأخرى، لكن المغيرة التي في الكبد تفعل فعلًا مشتركاً بجميع البدن.
و أما القوة المولدة فهي نوعان: نوع يولد المني في الذكور و الإناث، و نوع يفصل القوهَ التي في المني فيمزجها تمزيجات بحسب عضو عضو فيخص للعصب مزاجاً خاصاً و للعظم مزاجاً خاصاً و للشريانات مزاجاً خاصاً، و ذلك من مني متشابهة الأجزاء أو متشابهة الإمتزاج، و هذه القوة تسميها الأطباء القوة المغيرة. و أما المصورة الطابعة فهي التي يصدر عنها بإذن خالقها تخطيط الأعضاء و تشكيلاتها و تجويفاتها و ثقبها و ملاستها و خشونتها و أوضاعها و مشاركاتها. و بالجملة الأفعال المتعلقة بنهايات مقاديرها. و الخادم لهذه القوة المتصرفة في الغذاء بسبب حفظ النوع هي القوة الغاذية و النامية.
💠قانون💠
🌹 @Shahab_Saqeb
•┈┈••✾☘️🕊☘️✾••┈┈•
کانال مطالب طب؛ تشریح و آناتومی 👇
🌸🌺🌼 @Dissection786
بسم الله الرحمن الرحیم
الفصل الثاني القوى الطبيعية المخدومة
و أما القوى الطبيعية، فمنها خادمة، و منها مخدومة.
و المخدومة جنسان: جنس يتصرّف في الغذاء لبقاء الشخص و ينقسم إلى نوعين: إلى الغاذية و النامية.
و جنس يتصرف في: الغذاء لبقاء النوع و ينقسم إلى نوعين: إلى المولدة و المصوَرة، فأما القوة الغاذية فهي التي تحيل الغذاء إلى مشابهة المغتذي ليخلف بدل ما يتحلل. و أما النامية فهي الزائلة في أقطار الجسم على التناسب الطبيعي ليبلغ تمام النش ء بما يدخل فيه من الغذاء، و الغاذية تخدم النامية، و الغاذية تورد الغذاء تارة مساوياً لما يتحلل، و تارةً أنقص، و تارةً أزيد، و النمو أزيد، و النمو لا يكون إلا بأن يكون الوارد أزيد من المتحلل، إلا أنه ليس كل ما كان كذلك كان نمواً، فإن السمن بعد الهزال في سن الوقوف هو من هذا القبيل و ليس هو بنمو، و إنما النموّ ما كان على تناسب طبيعي في جميع الأقطار ليبلغ به تمام النش ء، ثم بعد ذلك لا نمو البتة. و إن كان سمن كما أنه لا يكون قبل الوقوف ذيول و إن كان هزال على أن ذلك أبعد و عن الواجب أخرج.
و الغادية يتم فعلها بأفعال جزئية ثلاثة: أحدها: تحصيل جوهر البدن و هو الدم و الخلط الذي هو بالقوة القريبة من الفعل شبيه بالعضو، و قد تحل به كما يقع في علة تسمى" أطروفيا".
و هو عدم الغذاء. و الثاني الإلزاق و هو أن يجعل هذا الحاصل غذاء بالفعل التام، أي صائراً جزء عضو، و قد يخل به كما في الإستسقاء اللحمي. و الثالث التشبيه و هو أن يجعل هذا الحاصل عند ما صار جزءا من العضو شبيهاً به من كل جهة حتى في قوامه و لونه، و قد يخل به كما في
البرص و البهق، فإن البدل و الإلزاق موجودان فيهما، و التشبيه غير موجود، و هذا الفعل للقوة المغيرة من القوى الغاذية و هي واحدة في الإنسان بالجنس، أو المبدأ الأول، و تختلف بالنوع في الأعضاء المتشابهة، إذ في كل عضو منها بحسب مزاجه قوة تغير الغذاء إلى تشبيه مخالف لتشبيه القوة الأخرى، لكن المغيرة التي في الكبد تفعل فعلًا مشتركاً بجميع البدن.
و أما القوة المولدة فهي نوعان: نوع يولد المني في الذكور و الإناث، و نوع يفصل القوهَ التي في المني فيمزجها تمزيجات بحسب عضو عضو فيخص للعصب مزاجاً خاصاً و للعظم مزاجاً خاصاً و للشريانات مزاجاً خاصاً، و ذلك من مني متشابهة الأجزاء أو متشابهة الإمتزاج، و هذه القوة تسميها الأطباء القوة المغيرة. و أما المصورة الطابعة فهي التي يصدر عنها بإذن خالقها تخطيط الأعضاء و تشكيلاتها و تجويفاتها و ثقبها و ملاستها و خشونتها و أوضاعها و مشاركاتها. و بالجملة الأفعال المتعلقة بنهايات مقاديرها. و الخادم لهذه القوة المتصرفة في الغذاء بسبب حفظ النوع هي القوة الغاذية و النامية.
💠قانون💠
🌹 @Shahab_Saqeb
•┈┈••✾☘️🕊☘️✾••┈┈•
کانال مطالب طب؛ تشریح و آناتومی 👇
🌸🌺🌼 @Dissection786
🌿بسم الله الرحمن الرحیم
🌾فصل دوم - قوای کارفرما
قوای طبیعی دو دسته اند کارفرما و فرمانبردار
قوای کارفرما دو نوعند :
نوع اول غذارسان تن آدمی است تا بزندگی ادامه دهد و این نوع نیز بر دو بخش است: بخش اول غذادهنده و بخش دوم رشد و نمودهنده است.
نوع دوم کار جابجا کردن غذای اندامهای تن را بعهده دارد تا نوع را پایا بدارد و آن نیز بر دو بخش است بخش اول پدیدآورنده و بخش هیولی دهنده است. قوه غذادهنده قوه ای است که غذا را با غذا گیرنده هم مزاج و هم آهنگ میسازد تا جای تحلیل رفته را بگیرد. قوه پرورش دهنده نسبت به اندازه طبیعی که برای کلیه اندامها بایسته است فزونی دارد و بوسیلۀ غذائی که بجسم میرسد این قوۀ زیاده از تناسب طبیعی عمومی جسم، نشو ونمای جسم را روبه تکامل میبرد قوه غذادهنده فرمانبردار قوه پرورنده است. غذادهنده گاهی غذای برابر با تحلیل رفته را وارد تن میکند و گاهی در این برابری کوتاه میآید نمودهنده همیشه دارای واردات بیشتر از تحلیل رفته ،است لیکن هر وارد شده ای که بیش از تحلیل رفته باشد نمودهنده .نیست فربه شدن بعد از لاغری در دوران رکود از این قبیل است که
نمو بخش نیست..
نمو عبارت از آن است که تمام جسم بطور مناسب و قسمتهای مختلف آن بطور متناسب باهم بطور یکنواخت نشو و نما ،کنند بعد از تکمیل آن دیگر مجال نمو نمیماند و فربهی را نمیتوان نمو نامید و همچنین قبل از رکود که نشو و نما برجاست و ادامه دارد نمیتوان لاغری را بازایستادن نمو خواند لیکن حالت لاغر شدن و افسردگی در موقع نشو ونما بعيد بنظر میرسد و از قانون طبیعت سرباز زدن .است عمل قوۀ غذادهنده با سه کنش جزئی است اول - حصول گوهرتن که خون است و آن خلطی است دارای نیروی نزديك به کنش قوة غذادهنده و از اینروی همانند اندام است و اتفاق می افتد که این خلط به اندام زیانی رساند، همچنانکه در بیماری اطروفیا که نرسیدن غذا است روی میدهد.
دوم - چسباندن که ضمن آن گوهر حاصل شده را بوسیله ،کنش بدون کاستی به غذا تبدیل و آنرا جزء اندام .میگرداند گاهی این روش زیان بخش ،میشود، چنانکه در استسقای گوشتی رخ میدهد.
همانند ،سازی بطوریکه گوهر حاصل شده بعد از آنکه جزئی از اندام گردید سوم از هر حيث حتى از حيث شكل و رنگ شبیه اندام میشود این حالت نیز گاهی زیانی همراه دارد همچنانکه در بیماری برص (پیسی) رخ میدهد. تبدیل غذا و چسبانی در این بیماری از بین نرفته است لیکن همانندسازی در میان نیست.
این نیروی تغییر دهنده غذا که جزو نیروهای غذادهنده است و کنش آن تغییر دادن
غذا است در وجود انسان از حيث منشاء اولید احتشام اولیه یکی است و برحسب نوع اندامهای همانند متفاوت میشود چه در هر اندامی بنحسب مزاجش نیروئی موجود است که غذا را در آن اندام بد حالتی در میآورد مخالف حالتی که نیروی دیگر برای آن اندام بوجود آورده است. لیکن نیروی تغییر دهنده غذا در کبد برای تمام اندامهای تن کنش هماهنگ و بدون تفاوت دارد. نیروی پدیدآورنده بر دو نوع است :
نوع اول منی را در نرینه و مادینه بوجود می آورد.
نوع دوم نیروئی را که در منی است جدا میسازد و به حسب مزاج هريك از اندامها آنرا آمیزش میدهد و از منی همگن متشابه الاجزاء یا از منی که آمیزه اش یکنوع است به هر اندامی مزاج ویژه اش را میبخشد؛ برای اندام پی ،مزاجی برای استخوان مزاج ویژه ای و برای شریانها مزاج خاص آن بوجود میآید اطباء این نیرو را نیروی تغییر دهنده نامیده اند.
نیروی هیولا بخش و شکل دهنده :
کار این نیرو بنا به فرمان آفریدگارش طرح ریزی و شکل دادن تجویف دادن سوراخ کردن صاف، و زبر ساختن کیفیت دادن به حالت و ایجاد همکاری در اندامها است. کنشهائی که اندازه نهائی اندامها را تعیین میکند از آن است.
نیروهای فرمانبردار و خدمتگزار این نیروی جابجا کننده غذا که برای نگهداشت. نوع بایسته است همان نیروی غذا آور و نمودهنده است.
💠قانون💠
🌹 @Shahab_Saqeb
•┈┈••✾☘️🕊☘️✾••┈┈•
کانال مطالب طب؛ تشریح و آناتومی 👇
🌸🌺🌼 @Dissection786
🌾فصل دوم - قوای کارفرما
قوای طبیعی دو دسته اند کارفرما و فرمانبردار
قوای کارفرما دو نوعند :
نوع اول غذارسان تن آدمی است تا بزندگی ادامه دهد و این نوع نیز بر دو بخش است: بخش اول غذادهنده و بخش دوم رشد و نمودهنده است.
نوع دوم کار جابجا کردن غذای اندامهای تن را بعهده دارد تا نوع را پایا بدارد و آن نیز بر دو بخش است بخش اول پدیدآورنده و بخش هیولی دهنده است. قوه غذادهنده قوه ای است که غذا را با غذا گیرنده هم مزاج و هم آهنگ میسازد تا جای تحلیل رفته را بگیرد. قوه پرورش دهنده نسبت به اندازه طبیعی که برای کلیه اندامها بایسته است فزونی دارد و بوسیلۀ غذائی که بجسم میرسد این قوۀ زیاده از تناسب طبیعی عمومی جسم، نشو ونمای جسم را روبه تکامل میبرد قوه غذادهنده فرمانبردار قوه پرورنده است. غذادهنده گاهی غذای برابر با تحلیل رفته را وارد تن میکند و گاهی در این برابری کوتاه میآید نمودهنده همیشه دارای واردات بیشتر از تحلیل رفته ،است لیکن هر وارد شده ای که بیش از تحلیل رفته باشد نمودهنده .نیست فربه شدن بعد از لاغری در دوران رکود از این قبیل است که
نمو بخش نیست..
نمو عبارت از آن است که تمام جسم بطور مناسب و قسمتهای مختلف آن بطور متناسب باهم بطور یکنواخت نشو و نما ،کنند بعد از تکمیل آن دیگر مجال نمو نمیماند و فربهی را نمیتوان نمو نامید و همچنین قبل از رکود که نشو و نما برجاست و ادامه دارد نمیتوان لاغری را بازایستادن نمو خواند لیکن حالت لاغر شدن و افسردگی در موقع نشو ونما بعيد بنظر میرسد و از قانون طبیعت سرباز زدن .است عمل قوۀ غذادهنده با سه کنش جزئی است اول - حصول گوهرتن که خون است و آن خلطی است دارای نیروی نزديك به کنش قوة غذادهنده و از اینروی همانند اندام است و اتفاق می افتد که این خلط به اندام زیانی رساند، همچنانکه در بیماری اطروفیا که نرسیدن غذا است روی میدهد.
دوم - چسباندن که ضمن آن گوهر حاصل شده را بوسیله ،کنش بدون کاستی به غذا تبدیل و آنرا جزء اندام .میگرداند گاهی این روش زیان بخش ،میشود، چنانکه در استسقای گوشتی رخ میدهد.
همانند ،سازی بطوریکه گوهر حاصل شده بعد از آنکه جزئی از اندام گردید سوم از هر حيث حتى از حيث شكل و رنگ شبیه اندام میشود این حالت نیز گاهی زیانی همراه دارد همچنانکه در بیماری برص (پیسی) رخ میدهد. تبدیل غذا و چسبانی در این بیماری از بین نرفته است لیکن همانندسازی در میان نیست.
این نیروی تغییر دهنده غذا که جزو نیروهای غذادهنده است و کنش آن تغییر دادن
غذا است در وجود انسان از حيث منشاء اولید احتشام اولیه یکی است و برحسب نوع اندامهای همانند متفاوت میشود چه در هر اندامی بنحسب مزاجش نیروئی موجود است که غذا را در آن اندام بد حالتی در میآورد مخالف حالتی که نیروی دیگر برای آن اندام بوجود آورده است. لیکن نیروی تغییر دهنده غذا در کبد برای تمام اندامهای تن کنش هماهنگ و بدون تفاوت دارد. نیروی پدیدآورنده بر دو نوع است :
نوع اول منی را در نرینه و مادینه بوجود می آورد.
نوع دوم نیروئی را که در منی است جدا میسازد و به حسب مزاج هريك از اندامها آنرا آمیزش میدهد و از منی همگن متشابه الاجزاء یا از منی که آمیزه اش یکنوع است به هر اندامی مزاج ویژه اش را میبخشد؛ برای اندام پی ،مزاجی برای استخوان مزاج ویژه ای و برای شریانها مزاج خاص آن بوجود میآید اطباء این نیرو را نیروی تغییر دهنده نامیده اند.
نیروی هیولا بخش و شکل دهنده :
کار این نیرو بنا به فرمان آفریدگارش طرح ریزی و شکل دادن تجویف دادن سوراخ کردن صاف، و زبر ساختن کیفیت دادن به حالت و ایجاد همکاری در اندامها است. کنشهائی که اندازه نهائی اندامها را تعیین میکند از آن است.
نیروهای فرمانبردار و خدمتگزار این نیروی جابجا کننده غذا که برای نگهداشت. نوع بایسته است همان نیروی غذا آور و نمودهنده است.
💠قانون💠
🌹 @Shahab_Saqeb
•┈┈••✾☘️🕊☘️✾••┈┈•
کانال مطالب طب؛ تشریح و آناتومی 👇
🌸🌺🌼 @Dissection786
بسم الله الرحمن الرحیم
فشار خون
اشاره
فشار خون میتواند باعث پارگی مویرگهای مغز شده و ایجاد سکته نماید.
علاج آن علاوه بر زالودرمانی که شرح آن گذشت، استفاده از داروهای ضد فشار خون است.
۱- از عصبانیت و حرص خوردن پرهیز کنید و تماشای مناظر زیبا و آرامبخش را در برنامه روزانه قرار دهید.
۲- روزانه یک عدد سیر خام قورت بدهید.
نسخه زیر را به کار ببرید.
چای مکه، عناب، تخم گشنیز، زرشک، گاوزبان، اجزاء مساوی میباشد.
داروها را کاملا مخلوط و نیم کوب کنید و هربار یک قاشق غذاخوری از آن را در ۱/۵ لیوان آب بجوشانید تا یک لیوان بماند. صاف کرده کمی شیرین کنید میل کنید روزی یک تا سه بار به تناسب نیاز انجام دهید به جای زرشک می توانید قرقات بکار برید.
نسخه دیگر
تخم گشنیز، آبغوره خانگی.
یک شیشه معمولی را از آب غوره خانگی و ثلث آن تخم گشنیز پر کنید و تا سه روز به آن دست نزنید. پس از آن تخم گشنیز را در آب غوره مالش دهید تا مواد آن کاملا در آب غوره حل شود. در روز به میزان نیاز از یک استکان یا بیشتر میل کنید. مصرف نمک و چربی بخصوص شبها مضر میباشد. امام ششم (ع) فرموده اند مصرف نمک و چربی از سن چهل سالگی به بعد شبها مضر است.
۴- در صورت نیاز می توانیم مقداری حنا با آب غوره خانگی خمیر کرده و هر شب به کف پا ببندید و تا صبح باز نکنید.
نسخه دیگر
ماء الجبن یا آب پنیر
به تنهایی یا علاوه بر درمانهای قبلی، هر روز ناشتا دو لیوان آب پنیر میل کنید طرز تهیه آن به شرح زیر است:
مقداری شیر گاو یا گوسفند یا بز را پس از ۲۰ دقیقه جوشاندن با یک کیلو آب غوره خانگی مخلوط و پس از بریدن شیر همه را در یک کیسه کتانی ریخته و آب آن را در ظرف شیشه ای نگهداری کنید.
اضافه وزن در بیماران سکته ای
وزن اضافه بر قلب و عروق و مفاصل فشار آورده لذا قبل و بعد از سکته باید به علاج آن اهتمام ورزید. در کم کردن وزن باید وضعیت جسمی و نوع مزاج بیمار را در نظر گرفت و رژیم های غذایی متناسب و داروهای مخصوص اعمال نمود. کاهش وزن بیمار بهتر است با روش متعادل به میزان ۶ تا ۹ کیلو در ماه صورت پذیرد.
رژیم غذایی برای کاهش وزن بیمار
اشاره
چه در پیشگیری سکته و چه در علاج آن و به طور کلی برای افراد چاق مفید است.
صبح ها ۶ عدد میوه خام که هر کدام به اندازه یک سیب درختی باشد. گرمی و سردی میوه ها براساس سردی و گرمی مزاج بیمار تعیین میشود تا ظهر به جزء میوه هیچ چیز مصرف نکنید. اگر به اندازه همه میوه ها فقط انگور میل شود موثرتر است. راه دیگر اینکه ۲۰ عدد آلوی بخارا و مقداری تمرهندی که از شب قبل خیس شده بجای صبحانه میل شود در مزاجهای سرد ۱۰ عدد انجیر به آن اضافه کنید.
ظهرها از ۵ نوع ناهار زیر به دلخواه و به تناسب مزاج انتخاب کنید.
۱- سبزی گشنیز با اسفناج یا برگ چغندر و عدس و یک قاشق غذاخوری برنج با ماهیچه گوسفند یا مرغ بدون چربی با آبغوره
خانگی.
۲- کرفس، کدو، ریواس، کنگر، بادمجان، گوجه فرنگی، کلم، گل کلم، شلغم، پیاز و سیر با گوشت گوسفند یا مرغ بدون چربی با
چاشنی آب غوره از مواد فوق هر کدام که در دسترس بود بکار برید.
۳- قارچ آب پز با سالاد کاهو و شربت سکنجبین.
در مزاجهای سرد میتوان بجای سالاد کاهو از سبزیهای دیگر استفاده کرد.
۴- سینه مرغ آب پز شده با سالاد کاهو و شربت سکنجبین.
۵- دویست گرم نان جو با یک عدد موز.
شبها
کدوی آب پز یا بخار یا خام برای سرد مزاجان بادمجان آب پز یا خام که در ماست کم چرب با چند پره سیر مخلوط شده باشد با یک کف دست نان.
۲- سالاد کاهو با شربت سکنجبین یا سرکه شیره انگور یا بجای کاهو سبزیهای دیگر برای تسریع روند لاغری از جوشانده زیر نیز میتوانید بهره برید
۳- زیره سیاه، زیره سبز، مرزنجوش، تخم گشنیز، آویشن، لیموی عمانی، زنیان، اجزاء مساوی است. ۴- داروها را مخلوط و نیم کوب کرده و روزانه یک تا سه بار هر بار یک قاشق غذاخوری با یک و نیم لیوان آب بجوشانید تا یک لیوان بماند صاف کنید و میل کنید
💠 پیک شفا 💠
🌹 @Shahab_Saqeb
•┈┈••✾☘️🕊☘️✾••┈┈•
🌸🌺🌼 @Dissection786
فشار خون
اشاره
فشار خون میتواند باعث پارگی مویرگهای مغز شده و ایجاد سکته نماید.
علاج آن علاوه بر زالودرمانی که شرح آن گذشت، استفاده از داروهای ضد فشار خون است.
۱- از عصبانیت و حرص خوردن پرهیز کنید و تماشای مناظر زیبا و آرامبخش را در برنامه روزانه قرار دهید.
۲- روزانه یک عدد سیر خام قورت بدهید.
نسخه زیر را به کار ببرید.
چای مکه، عناب، تخم گشنیز، زرشک، گاوزبان، اجزاء مساوی میباشد.
داروها را کاملا مخلوط و نیم کوب کنید و هربار یک قاشق غذاخوری از آن را در ۱/۵ لیوان آب بجوشانید تا یک لیوان بماند. صاف کرده کمی شیرین کنید میل کنید روزی یک تا سه بار به تناسب نیاز انجام دهید به جای زرشک می توانید قرقات بکار برید.
نسخه دیگر
تخم گشنیز، آبغوره خانگی.
یک شیشه معمولی را از آب غوره خانگی و ثلث آن تخم گشنیز پر کنید و تا سه روز به آن دست نزنید. پس از آن تخم گشنیز را در آب غوره مالش دهید تا مواد آن کاملا در آب غوره حل شود. در روز به میزان نیاز از یک استکان یا بیشتر میل کنید. مصرف نمک و چربی بخصوص شبها مضر میباشد. امام ششم (ع) فرموده اند مصرف نمک و چربی از سن چهل سالگی به بعد شبها مضر است.
۴- در صورت نیاز می توانیم مقداری حنا با آب غوره خانگی خمیر کرده و هر شب به کف پا ببندید و تا صبح باز نکنید.
نسخه دیگر
ماء الجبن یا آب پنیر
به تنهایی یا علاوه بر درمانهای قبلی، هر روز ناشتا دو لیوان آب پنیر میل کنید طرز تهیه آن به شرح زیر است:
مقداری شیر گاو یا گوسفند یا بز را پس از ۲۰ دقیقه جوشاندن با یک کیلو آب غوره خانگی مخلوط و پس از بریدن شیر همه را در یک کیسه کتانی ریخته و آب آن را در ظرف شیشه ای نگهداری کنید.
اضافه وزن در بیماران سکته ای
وزن اضافه بر قلب و عروق و مفاصل فشار آورده لذا قبل و بعد از سکته باید به علاج آن اهتمام ورزید. در کم کردن وزن باید وضعیت جسمی و نوع مزاج بیمار را در نظر گرفت و رژیم های غذایی متناسب و داروهای مخصوص اعمال نمود. کاهش وزن بیمار بهتر است با روش متعادل به میزان ۶ تا ۹ کیلو در ماه صورت پذیرد.
رژیم غذایی برای کاهش وزن بیمار
اشاره
چه در پیشگیری سکته و چه در علاج آن و به طور کلی برای افراد چاق مفید است.
صبح ها ۶ عدد میوه خام که هر کدام به اندازه یک سیب درختی باشد. گرمی و سردی میوه ها براساس سردی و گرمی مزاج بیمار تعیین میشود تا ظهر به جزء میوه هیچ چیز مصرف نکنید. اگر به اندازه همه میوه ها فقط انگور میل شود موثرتر است. راه دیگر اینکه ۲۰ عدد آلوی بخارا و مقداری تمرهندی که از شب قبل خیس شده بجای صبحانه میل شود در مزاجهای سرد ۱۰ عدد انجیر به آن اضافه کنید.
ظهرها از ۵ نوع ناهار زیر به دلخواه و به تناسب مزاج انتخاب کنید.
۱- سبزی گشنیز با اسفناج یا برگ چغندر و عدس و یک قاشق غذاخوری برنج با ماهیچه گوسفند یا مرغ بدون چربی با آبغوره
خانگی.
۲- کرفس، کدو، ریواس، کنگر، بادمجان، گوجه فرنگی، کلم، گل کلم، شلغم، پیاز و سیر با گوشت گوسفند یا مرغ بدون چربی با
چاشنی آب غوره از مواد فوق هر کدام که در دسترس بود بکار برید.
۳- قارچ آب پز با سالاد کاهو و شربت سکنجبین.
در مزاجهای سرد میتوان بجای سالاد کاهو از سبزیهای دیگر استفاده کرد.
۴- سینه مرغ آب پز شده با سالاد کاهو و شربت سکنجبین.
۵- دویست گرم نان جو با یک عدد موز.
شبها
کدوی آب پز یا بخار یا خام برای سرد مزاجان بادمجان آب پز یا خام که در ماست کم چرب با چند پره سیر مخلوط شده باشد با یک کف دست نان.
۲- سالاد کاهو با شربت سکنجبین یا سرکه شیره انگور یا بجای کاهو سبزیهای دیگر برای تسریع روند لاغری از جوشانده زیر نیز میتوانید بهره برید
۳- زیره سیاه، زیره سبز، مرزنجوش، تخم گشنیز، آویشن، لیموی عمانی، زنیان، اجزاء مساوی است. ۴- داروها را مخلوط و نیم کوب کرده و روزانه یک تا سه بار هر بار یک قاشق غذاخوری با یک و نیم لیوان آب بجوشانید تا یک لیوان بماند صاف کنید و میل کنید
💠 پیک شفا 💠
🌹 @Shahab_Saqeb
•┈┈••✾☘️🕊☘️✾••┈┈•
🌸🌺🌼 @Dissection786