طب، تشریح و آناتومی
1.19K subscribers
87 photos
18 videos
57 files
215 links

مگر آن شِهاب ثاقبْ مددی دهد سُها را...
🌺 @Astrology786
🌼 @Marefat786
💐 @Reason786
🔥 @Saqeb786
@Aresmatiq
⁉️ @Farazehn
«وَعَلَامَاتٍ ۚوَبِالنَّجْمِ هُمْ يَهْتَدُونَ؛ فَأَتْبَعَهُ شِهَابٌ ثَاقِبٌ»
💫 @shahab_saqeb
www.shahab-saqeb.com
Download Telegram
💠 طبابت طیّب

🔹 پزشكان و داروسازان باید مستحضر باشند كه چشمشان تنها به ره آورد علمی آزمایش روی موش و امثال موش نباشد.
ما یك طب داریم و یك بِیطاری؛ اگر چیزی را روی موشِ آزمایشگاه آزمایش كردند اگر چیزی را روی حیوان آزمایش كردند، این برای بِیطار سند علمی است اما برای طبیب هرگز سند علمی نیست مگر در بخش ضعیفش.

🔹 توضیح این مطلب این است كه اگر انسان همین بدن محض بود همین ماده صرف بود همین عناصر و ابزار بدنی بود، محصول علمی آزمایش روی موش و امثال موش مشكلش را حل می ‌كرد، برای اینكه انسان غیر از این بدن چیز دیگری نداشت؛ اما اگر انسان، حقیقتی بود که غیر از ﴿إِنِّی خَالِقٌ بَشَراً مِن طِینٍ﴾، یك ﴿نَفَخْتُ فِیهِ مِن رُوحِی﴾ هم داشت، این طبیب و این داروساز وقتی كه می ‌خواهد این جسم را درمان كند باید بداند كه آیا این دارو به جان او آسیب می ‌رساند یا نه؛ مثلاً قبلاً درصدی از الكل مست ‌كننده را در این شربت ها می‌ ریختند، خب این گذشته از نجاستش و حرمتش، تیرگی شعور هم می ‌آورد و برای روح انسان خوب نیست. آیا هر دارویی را كه برای حیوان ترخیص و تجویز می ‌كنند، برای انسان هم می‌ توانند تجویز بكنند؟ آیا هر كاری كه در آزمایشگاه جانوران، جواب مثبت داد، برای انسان ها هم همین است؛ چه در بخش پزشكی چه در بخش داروسازی؟

🔹 این دو فن، از فنون بسیار شریف و عزیز ماست منتها یك #طبیب_متأله، ضمن اینكه در صدد درمان جسم است، عظمت روح را فراموش نمی ‌كند، چون «لاَ شِفَاءَ فِی حَرَامٍ».
خب چگونه پزشكی یا داروسازی می ‌تواند شراب را جزء داروها بداند و طبیبی، برای معالجه، ترخیص و تجویز بكند كه شما می ‌توانید شراب بخورید یا چند قطره شراب در شربتی باشد؟! اگر انسان‌ شناسی مشخص شد، پزشكی رو به راه می‌ شود داروسازی رو به راه می‌ شود.

#آیت_الله_العظمی_جوادی_آملی
🔹شربت ضد فشار خون ۱

اين شربت براي مبتلایان به فشار خون و قند، مفید و حرارت و عطش را فرو می نشاند چربی خون و اسید اوریک را تنظیم و بیماران نقرس و پروستات و غلظت خون را بهره رسان است. هر نوع بیماری حار را کنترل و مداومت بر مصرف منظم آن حد اقل هر شب یک بار، باعث دفع جميع امراض و طول عمر می شود. آب غوره خانگی نجوشیده و نمک نزده ۳ کیلو، رب انار ۲ کیلو. آبغوره و رب انار را با هم مخلوط و روی شعله ملایم ۱۰ دقیقه بجوشانید در جای خنک نگهداری کنید. هربار ۲ الی ۳ قاشق غذاخوری در یک استکان آب حل کرده میل کنید میزان مصرف شربت رقیق شده آن روزانه یک تا ۳ استکان می باشد.

🔹شراب قطران از قانون بو علي

این شراب گرمی بخش و نرم کننده سینه است و در علاج سینه درد و به درد آمدن دنده ها و دل پیچه (مغص) قرحه های درونی، درد روده ها، درد ریه و درد زهدان بسیار داروی خوبی است کسی که سرفه کهنه و مزمن دارد به شرطی که تب نداشته باشد از این شراب شفا یابد. احساس و هوش انسان را تقویت میک کند کرم های کوچک و بزرگ شکم را تارومار می کند و لرزش و تکان بی اراده را از بین میبرد. برد. اگر چند قطره از این شراب را در گوش دردمند بچکانند درد آرام میگیرد و به کلی از بین میرود. قطران را با آب شیرین معمولی بشوی و ۷/۵ مثقال از آن را با ۱۳۵ مثقال آب انگور مخلوط کن و بگذار تا شراب از غلیان میافتد و بر می آید.
🔸تذكر:
هرجا از عسل نام برده شده است عسلهای متداول در بازار نیست مراد عسلی است که بدون دخالت انسان در غذا دادن به زنبور به بار آمده است.

🔹شربت فواکه ضد درد قاعدگی

عرقیات:
شوید ۶ شیشه، نعناع ۱ شیشه.
آب میوه ها:
آب داخل نارگیل ۷۵۰ گرم . سيب ٥٠٠ گرم، انگور سیاه ۵۰۰ گرم.
طرز تهیه:
آب میوه ها و عرقیات را ۱۰ دقیقه روی شعله ملایم بجوشانید سپس مقداری عسل و یا شکر و یا قند به اندازه ای که شیرین شود وارد کرده و ۱۰ دقیقه دیگر بجوشانید.نصف قاشق چایخوری زعفران سائیده اضافه و ۱۰ دقیقه دیگر بجوشانید. در یخچال نگهداری کنید. روزانه بین ۱ تا ۳ استکان تا بیشتر میل کنید.

🔹شربت فواکه تقویت کبد گرم

عرقیات:
کاسنی، بید، شاه تره، بیدمشک، گشنیز، گل ختمی، نیلوفر یا بنفشه از هر کدام یک شیشه.
آب میوه ها:
انار، پرتقال، گریپ فوروت، انگور گس مزه شاه توت توت سیاه تمشک از هر کدام ۲۵۰ گرم.

طرز تهیه: آب میوه ها و عرقیات را ۱۰ دقیقه روی شعله ملایم بجوشانید سپس مقداری عسل و یا شکر و یا قند به اندازه ای که شیرین شود وارد کرده و ۱۰ دقیقه دیگر بجوشانید.نصف قاشق چایخوری زعفران سائیده اضافه و ۱۰ دقیقه دیگر بجوشانید. در یخچال نگهداری کنید روزانه بین ۱ تا ۳ استکان میل کنید.

🔹شربت فواکه تقویت کبد سرد

عرقیات:
رازیانه ،کرفس ،کاسنی ،نعناع ،کاکوتی بادرنجبویه، شنبلیله از هر کدام یک شیشه.
آب میوه ها:
به، گلابی، سیب، انگور، انار، آناناس، آب داخل نارگیل از هر کدام ۲۵۰ گرم.
طرز تهیه:
آب میوه ها و عرقیات را ۱۰ دقیقه روی شعله ملایم بجوشانید سپس مقداری عسل و یا شکر و یا قند به اندازه ای که شیرین شود وارد کرده و ۱۰ دقیقه دیگر بجوشانید.نصف قاشق چایخوری زعفران سائیده اضافه و ۱۰ دقیقه دیگر بجوشانید در یخچال نگهداری کنید روزانه بین ۱ تا ۳ استکان میل کنید.

🔹شربت فواکه ضد کهیر

کبد را از صفرای غیر طبیعی پاک کرده و خون را تصفیه و اسهال صفراوی را نافع است برای بیماری بهجت بسیار مفید بوده و آفت دهان را آرام میسازد.
عرقیات:
کاسنی، شاه تره بیدمشک بید گشنیز ،نیلوفر گل ختمی از هر کدام یک شیشه.
آب میوه ها:
سیب، گریپ فوروت، هندوانه کیوی پوست گرفته، تمشک، آناناس، لیمو شیرین طباشیر از هر کدام ۲۵۰ گرم.
طرز تهیه:
آب میوه ها و عرقیات را ۱۰ دقیقه روی شعله ملایم بجوشانید سپس مقداری عسل و یا شکر و یا قند به اندازه ای که شیرین شود وارد کرده و ۱۰ دقیقه دیگر بجوشانید.نصف قاشق چایخوری زعفران سائیده اضافه و ۱۰ دقیقه دیگر بجوشانید در یخچال نگهداری کنید روزانه بین ۱ تا ۳ استکان میل کنید.

💠 پیک شفا 💠

🌹 @Shahab_Saqeb
•┈┈••✾☘️🕊☘️✾••┈┈•

🌸🌺🌼 @Dissection786
🌻بسم الله الرحمن الرحیم

🌸الفصل الثاني تشريح الوريد المسمى بالباب

🔸و لنبدأ بتشريح العرق المسمى بالباب فنقول:

إن الباب أوّلَا ينقسم طرفه الغائر في تجويف الكبد خمسة أقسام و يتشعب حتى يأتي أطراف الكبد المحدبة، و يذهب منها وريد إلى المرارة. و هذه الشعب هي مثل أصول الشجرة النابتة تأخذ إلى غور منبتها. و أما الطرف الذي يلي تقعيره فإنه كما ينفصل من الكبد ينقسم أقساما ثمانية: قسمان منها صغيران و ستة هي أعظم.
فأحد القسمين الصغيرين يتصل بنفس المعي المسمى اثني عشري ليجذب منه الغذاء و قد يتشعّب منه شعب تتفرق في الجرم المسمى بانقراس. و القسم الثاني: يتفرق في أسافل المعدة و عند البواب الذي هو فم المعدة السافل ليأخذ الغذاء.
و أما الستة الباقية فواحدة منها تصير إلى الجانب المسطح من المعدة لتغذو ظاهرها، إذ باطن المعدة يلاقي الغذاء الأول الذي فيه فيغتذي منه بالملاقاة. والقسم الثاني يأتي ناحية الطحال ليغذو الطحال و يتشعب منه قبل وصوله إلى الطحال شعب تغذو الجرم المسمى بانقراس من أصفى ما ينفذ فيه إلى الطحال ثم يتصل بالطحال و مع اتصاله به ترجع منه شعبة صالحة تنقسم في الجانب الأيسر من المعدة لتغذوه. و إذا نفذ النافذ منه في الطحال و توسطه صعد منه جزء و نزل جزء فالصاعد يتفرق منه شعبة في النصف الفوقاني من الطحال ليغذوه و الجزء الآخر يبرز حتى يوافي حدبة المعدة ثم يتجزأ جزأين: جزء يتفرّق منه في ظاهر يسار المعدة ليغذوه، و جزء يغوص إلى فم المعدة لتدفع إليه الفضل العفص الحامض من السوداء ليخرج في الفضول و يدغدغ فم المعدة لدغدغة المنبهة للشهوة. و قد ذكرناها قبل.
و أما الجزء النازل منه فإنه يتجزأ أيضاً جزأين: جزء منه يتفرق شعبة في النصف الأسفل من الطحال ليغذو و يبرز الجزء الثاني إلى الثرب فيتفرق فيه ليغذوه، و الجزء الثالث من الستة الأول يأخذ إلى الجانب الأيسر و يتفرق في جداول العروق التي حول المعي المستقيم ليمتصّ ما في الثقل من حاصل الغذاء، و الجزء الرابع عن الستة يتفرق كالشعر فبعضه يتوزع في ظاهر يمين حدبة المعدة مقابلًا للجزء الوارد على اليسار منه من جهة الطحال و بعضها يتوجه إلى يمين الثرب و يتفرق فيه مقابلًا للجزء الوارد عليه من جهة اليسار من شعب العرق الطحالي. و أما الخامس من الستة فيتفرّق في الجداول التي حول معي قولون ليأخذ الغذاء. و السادس كذلك أكثره يتفرق حول الصائم و باقية حول اللفائف الدقيقة المتصلة بالأعور فيجذب الغذاء فاعلم ذلك.

💠قانون💠
🌹 @Shahab_Saqeb
•┈┈••✾☘️🕊☘️✾••┈┈•
کانال مطالب طب؛ تشریح و آناتومی 👇

🌸🌺🌼 @Dissection786
طب، تشریح و آناتومی:
بسم الله الرحمن الرحیم

فصل دوم: نيروهاى طبيعى خدمت پذير
اشاره
نيروهاى طبيعى در بدن دو گروه مى باشند:
۱. نيروهاى خدمت رسان؛ ۲. نيروهاى خدمت پذير.
__
(۱) مقصود از كنش هاى نخستين: حيات، تغذيه و نمو، حس و حركت و توليد مثل مى باشند و در مقابل كنش هاى ثانوى مانند: شنوايى و بينايى و... مى باشند كه براى ظهور آنها اعضا و مبادى ديگرى غير از آنها وجود دارند.
(۲) مانند چشم كه ظهور حس بينايى در آن مى باشد. تمثيل براى طبيبان آورده شد كه استبعاد نكنند كه چگونه عضوى منشأ همه افعال است، هر چند فعل آن در عضو ديگرى تظاهر نمايد.

نيروهاى خدمت پذير خود دو دسته (سرشاخه) مى باشند: يك دسته براى ادامه حيات شخص در غذا تصرف مى نمايند. اين دسته به دو گونة قوه غاذى (غذا رسان) و قوه نامى (رشددهنده) تقسيم مى گردد؛ دسته ديگر براى ادامه حيات نوع در غذا تصرف مى كند، اين دسته هم به دو گونه تقسيم مى گردد: قوه مولّد (ايجاد كننده) و قوه مصوّر (شكل دهنده)

(توضيح هر يك از اين نيروها)

نيروى غاذى، نيرويى است كه غذاى رسيده به بدن را براى جايگزينى آنچه (از بافت سلولى) كه از بدن تحليل رفته، شبيه بافت عضوى مى گرداند.
نيروى نامى، نيروى است كه توسط غذايى كه به بدن وارد مى شود، ابعاد جسم را به اندازه متناسب طبيعى افزايش مى دهد تا به نهايت رشد نايل آيد، (لذا در واقع) نيروى غاذى، خدمت رسان نيروى نامى مى باشد. و اين نيرو، گاه غذايى كه وارد بدن مى گرداند برابر آن مقدارى است كه از بدن تحليل مى رود و گاه كمتر از آن مى باشد و گاه بيشتر، و رشد تحقق نمى يابد، مگر در صورتى كه آنچه وارد بدن مى گردد، بيشتر از اندازه تحليل و مصرف بدن باشد، البته هر افزايشى را در بدن نمى توان رشد ناميد، پس فربه شدنِ بعد از لاغرى در سنين ركود از اين قبيل مى باشد، ولى اين رشد محسوب نمى شود، زيرا رشد، افزايش در همه ابعاد بدن به اندازه متناسب طبيعى تا نهايت آن مى باشد، سپس آنچه پس از آن رخ مى دهد هرگز رشد قلمداد نمى شود، گرچه بدن فربه گردد، چنان كه پيش از سن ركود نيز توقف رشد طبيعى (ذبول- پژمردگى) محتمل نمى باشد، گرچه بدن، دچار لاغرى (هزال) گردد «۱» و وقوع اين حالت براى بدن- يعنى توقف زودرس رشد طبيعى- بسيار دورتر از رشد ديرپا براى بدن و بيرون تر از حد ضرورت مى باشد.

(۱) در اينجا واژه «ذبول و پژمردگى» (توقف رشد طبيعى- توقف زودرس رشد) در برابر رشد طبيعى مى باشد و پس از سن ركود، وضعيتى طبيعى براى بدن شمرده مى شود و واژه «هزال» (لاغرى) برابر سِمَن (فربهگى) مى باشد كه وضعيتى غير طبيعى براى بدن مى باشد.
(۲) زيرا ادامه فعل قوه نامى پس از سن وقوف چندان محال به نظر نمى آيد كه ذبول قبل از سن وقوف خارج از ضرورت به نظر مى آيد. زيرا لازم مى آيد بدن در حال تزايد (با تغذيه) رو به نقصان باشد و اين محال مى باشد.
فعل نيروى غذا رسان (قوه غاذى) با انجام سه فعل جزيى در بدن تحقق مى يابد:
۱. ) تحصيل) و آن به دست آوردن گوهر بدن كه خون و خلط (طبيعى) است «۱» كه (آن دو) با توان نزديك به فعليت شبيه عضو مى باشد، گاه در مسير انجام اين وظيفه توسط نيروى غاذى اخلال مى گردد، چنان كه در بيمارى «اطروقيا» «۲» مشاهده مى شود و آن بيمارى فقدان غذا مى باشد؛
۲. ) الصاق) و آن عبارت است از اين كه غذاى به دست آمده بطور كامل غذاى بدن شود؛ يعنى جزء بافت عضوى از بدن گردد و گاه- چنانچه در بيمارى استسقاى گوشتى «۳» مشاهده مى شود- در انجام اين فعل توسط نيروى غاذى اختلال به وجود مى آيد؛
۳. ) تشبيه) و آن عبارت است از اين كه غذاى به دست آمده هنگامى كه جزيى از بافت اعضا قرار مى گيرد از هر جهت حتى در رنگ و شكل (قوام) مانند آن عضو گردد و گاه در انجام اين فعل توسط نيروى غاذى نيز اختلال مى شود، چنان كه در بيمارى بَرَص (پيسى) و بَهَق «۴» ديده مى شود، در اين دو بيمارى تحصيل و الصاق تحقق دارد، ولى تشبيه به عضو تحقق ندارد (البته اين عارضه در اثر ناتوانى قوه مغيره است، زيرا) انجام اين فعل (تشبيه) به عهده نيروى تغييردهنده، كه زير مجموعه نيروهاى غذارسان است،مى باشد «۵». نيروى
__
(۱) خون با ديگر اخلاط موافق نظريه شيخ الرئيس غذاى بدن مى باشند و قيد «كه با توان نزديك... » شامل هر دو (خون و خلط طبيعى) مى باشد نه صرفا قيد خلط باشد در نتيجه مقصود از آن فقط خلط بلغم باشد.

💠قانون💠
🌹 @Shahab_Saqeb
•┈┈••✾☘️🕊☘️✾••┈┈•
کانال مطالب طب؛ تشریح و آناتومی 👇

🌸🌺🌼 @Dissection786
👍1
(۲) اطروقيا بيمارى لاغرى بدن در اثر پايين بودن غذا يا نبود آن و يا ناتوانى نيروى جاذب آن (نوعى كم خونى در بدن) مى باشد.
(۳) قيد «گوشتى» دو نوع استسقاى ديگر را از شاهد بحث خارج كرد؛ زيرا بيمارى استسقا سه گونه مى باشد: ۱. استسقاى لحمى (گوشتى (سيروز) كه در اثر عدم انجام الصاق مواد غذايى وارد در بدن به بافت اعضاى آن، بدن دچار خيز و ترهّل مى گردد؛ ۲. استسقاى زقى (مشكى) كه در اثر تجمع آب در حفره شكم خيز مايع در آن مشاهده مى شود؛ ۳. استسقاى طبلى كه در اثر تجمع باد در حفره شكم به وجود مى آيد.
(۴) برص و بهق دو بيمارى پوستى در بدن مى باشند درباره برص (ويتيليگو) گفته مى شود: سفيدى كه در سطح برخى از اعضاى بدن ظاهر مى گردد و گاه همه اعضا را در برمى گيرد به گونه اى كه رنگ همه بدن سفيد مى شود به اين برص، برص منتشر مى گويند سبب بروز برص سوء مزاج عضو به سردى و چيرگى خلط بلغم بر خون غذارسان مى باشد در نتيجه قوه مغيره ناتوان از فعل تشبيه مى گردد و بهق سفيد، لايه سفيد بر سطح پوست نه به سفيدى برص و بدون عمق (بر خلاف برص) سبب آن، سبب ضعيف شده برص مى باشد.
(۵) تفاوت نيروى مغيره با نيروى هاضمه در اين است كه هاضمه صورت نوعى غذا را تغيير مى دهد تا به شكل بافت عضوى نزديك گردد و نيروى مغيره به شكل بافت عضوى تغيير مى دهد تا صورت نوعى سابق از بين برود. تغييردهنده (قوه مغيره) نسبت به مجموع بدن انسان به اعتبار جنس «۱» و سرمنشأ نخستين «۲» يك چيز، ولى به اعتبار نوع نسبت به اعضاى متشابه بدن، متفاوت مى باشد، زيرا در هر عضوى از اعضاى متشابه «۳» به اعتبار مزاج آن عضو، نيروى تغييردهنده ويژه اى است كه غذا را به گونه اى كاملًا متفاوت با نيروى شبيه ساز در عضو ديگر، شبيه بافت آن عضو مى گرداند، ليكن فعل نيروى تغييردهنده در كبد براى تمام بدن مى باشد. «۴» قوه مولد (ايجادكننده) دو گونه مى باشد:
۱. نيروى ايجادكننده منى (نطفه) در نرينه و مادينه «۵»؛
۲. نيروى جداكننده قوه هاى موجود در منى كه آن را متناسب با مزاج تك تك اعضاى بدن بياميزد،
پس براى عصب، مزاج ويژه خود و براى استخوان، مزاج ويژه خود و براى شريان ها، مزاج ويژه خود، اختصاص مى دهد و همه اينها از منى با اجزاى متشابه يا متشابه درآميختن «۶» ناشى مى گردد؛ طبيبان اين نيرو را قوه مغيّره اولى «۷» ناميده اند.
__
(۱) شامل قوه مغيره در هر عضوى مى باشد.
(۲) مقصود از سرمنشأ نخستين «نفس» مى باشد زيرا همه نيروهاى موجود در اعضاى بدن از نفس صادر مى گردد.
(۳) هر عضوى از اعضاى مركب (مانند چشم) متشكل از اعضاى مفرد (مانند گوشت و... ) مى باشد لذا به پيرو آن نيروى مغيره در آنها نيز متفاوت مى باشد.
(۴) گفته شد مغيره هر عضوى غذا را متناسب و مشابه با مزاج آن عضو تغيير مى دهد ليكن نيروى مغيره كبد، غذا را نه تنها براى كبد بلكه براى تمام بدن تدارك مى بيند اگر اشكال شود كه فعل اندام گوارشى ديگرى چون دهان و معده و... در تغيير غذا (مانند كبد) براى تمام بدن مى باشد در پاسخ مى گوييم: نيروى مغيره آن اعضا اختصاص به خود آنها دارد و اين فعل نيروى هاضمه آنهاست كه در خدمت همه بدن مى باشد.
(۵) اين نيرو از نيروهاى طبيعى خدمت پذير براى بقاى نوع در خون و رطوبات ثانوى بدن تصرف نموده و آن را آماده براى افاضه قوه اى از جانب پروردگار مى گرداند كه آن قوه منشأ تكوّن حيوان مماثل مى گردد، اين قوه را محصّله نيز مى نامند و از بيضه‌ها مفارق نمى گردد.
(۶) اين ترديد از جانب ابن سينا در تشابه اجزاى منى با هم يا فقدان تشابه حقيقى بين آنها بنابر اختلاف بين حكيمان گذشته مى باشد ارسطو مى گويد: اجزاى منى با يكديگر در مزاج تشابه دارند
زيرا سرمنشأ آن تنها بيضه‌ها مى باشد و هر جزيى از منى در اسم و تعريف مشترك مى باشد.
و در مقابل بقراط مى گويد: اجزاى منى با يكديگر تشابه ندارند زيرا از همه بدن ناشى مى گردند و آنچه از استخوان خارج مى شود شبيه مزاج استخوان است و همين طور از ديگر اعضاى بدن بنا بر اين هر جزيى از منى با جز ديگر متغاير مى باشد و صرفاً در امتزاج با هم تشابه يافته اند هر چند حس از تمييز بين آن ناتوان مى باشد.
(۷) نيروى جداكننده (مفصله) گويند و طبيبان براى تمايز با نيروى تغييردهنده غذا (مغيره ثانوى) آن را مغيره اولين ناميده اند.

قوه مصوّر (شكل دهنده) نيروى شكل دهنده كه به فرمان آفريدگار خطكشى و شكل دهى و ميان تهى كردن، سوراخ قرار دادن، ايجاد نرمى و زبرى و قرار دادن اعضا در موقعيت هاى مختلف و ايجاد مشاركت بين اعضا با يكديگر را به عهده دارد، بطور كلى همه افعالى كه به تعيين نهايى مقادير هر عضو از بدن وابسته است، از اين نيرو ناشى مى گردد.
نيروى خدمت رسان به اين نيرو كه براى بقاى نوع انسان در غذا تصرّف مى كند، دو نيروى غاذى و نامى مى باشد.


💠قانون💠
🌹 @Shahab_Saqeb
•┈┈••✾☘️🕊☘️✾••┈┈•
کانال مطالب طب؛ تشریح و آناتومی 👇

🌸🌺🌼 @Dissection786
👍1
🌿بسم الله الرحمن الرحیم🌿

🕊الفصل الثالث: تشريح الأجوف و ما يصعد منه

و أما الأجوف، فإن أصله أوّلًا يتفرق في الكبد نفسه إلى أجزاء، كالشعر ليجذب الغذاء من شعب الباب المتشعِّبة أيضاً كالشعر، أما شُعَب الأجوف فواردة من حدبة الكبد إلى جوفه، و أما شعب الباب فواردة من تقعير الكبد إلى جوفه، ثم يطلع ساقه عند الحدبة فينقسم إلى قسمين: قسم صاعد، و قسم هابط، فأما الصاعد منه فيخرق الحجاب و ينفذ فيه و يخلف في الحجاب عرقين يتفرقان فيه و يؤتيانه الغذاء، ثم يحاذي غلاف القلب فيرسل إليه شعباً كبيرة تتفرع كالشعر و تغذوه، ثم ينقسم قسمين:
قسم منه عظيم يأتي القلب فينفذ فيه عند أذن القلب الأيمن، و هذا العرق أعظم عروق القلب. و إنما كان هذا العرق أعظم من سائر العروق لأن سائر العروق هي لاستنشاق النسيم. و هذا هو للغذاء و الغذاء أغلظ من النسيم فيحتاج أن يكون منفذه أوسع، و وعاؤه أعظم، و هذا كما يدخل القلب يتخلف له أغشية ثلاثة مسقفها من داخل إلى خارج و من خارج إلى داخل ليجتذب القلب عند تمدده منها الغذاء، ثم لا يعود عند الإنبساط و أغشيته أصلب الأغشية. و هذا الوريد يخلف عند محاذاة القلب عروقاً ثلاثة تصير منه إلى الرئة ناتئاً عند منيت الشرايين بقرب الأيسر منعطفاً في التجويف الأيمن إلى الرئة. و قد خلق ذا غشاءين كالشريانات. فلهذا يسمى الوريد الشرياني.
و المنفعة الأولى في ذلك أن يكون ما يرشح منه دماً في غاية الرقة مشاكلًا لجوهر الرئة، إذ هذا الدم قريب العهد بالقلب لم ينضج فيه نضج المنصبّ في الشريان الوريدي.
و المنفعة الثانية أن ينضج فيه المم فضل نضج.
و أما القسم الثاني من هذه الأقسام الثلاثة فيستدير حول القلب ثم ينبثُّ في داخله ليغذو، و ذلك عند ما يكاد الوريد الأجوف أن يغوص في الأذن الأيمن داخلًا في القلب.
و أما القسم الثالث فإنه يميل من الناس خاصة إلى الجانب الأيسر، ثم ينحو نحو الفقرة الخامسة من فقار الصدر و يتوكأ عليها و يتفرق في الأضلاع الثمانية السفلى و ما يليها من العضل و سائر الأجرام، و أما النافذ من الأجوف بعد الأجزاء الثلاثة إذا جاوزنا حبة القلب صعوداً تفرّق منه في أعالي الأغشية المنصفة للصدر و أعالي الغلاف و في اللحم الرخو المسمّى بتوثة شعب شعرية، ثم عند القرب من الترقوة يتشعب منه شعبتان يتوجّهان إلى ناحية الترقوة متوربتين كلما أمعنتا تباعدتا، فتصير كل شعبة منهما شعبتين واحدة منهما من كل جانب تنحدر على طرف القص يمنة و يسرة حتى تنتهي إلى الحنجري، و يخلف في ممرّها شعباً تتفرّق في العضل التي بين الأضلاع، و تلاقي أفواهها أفواه العروق المنبثة فيها و يبرز منها طائفة إلى العضل الخارجة من الصدر، فإذا وافت الحنجري برزت طائفة منها إلى المتراكمة المحرَّكة للكتف و تتفرَق فيها، و طائفة تنزل تحت العضل المستقيم و تتفرق فيها منها شعب و أواخرها تتَصِل بالأجزاء الصاعدة من الوريد العجزي الذي سنذكره. و أما الباقي من كل واحد منهما و هو زوج فإن كل واحد من فرديه يخلف خمس شعب:
شعبة تتفرق في الصدر و تغذو الأضلاع الأربعة العليا، و شعبة تغدو موضع الكتفين، و شعبة تأخذ نحو العضل الغائرة في العنق لتغذوها، و شعبة تنفذ في ثقب الفقرات الستّ العليا في الرقبة و تجاوزها إلى الرأس، و شعبة عظيمة هي أعظمها تصير إلى الإبط من كل جانب و تتفرع فروعاً أربعة:
أوّلها: يتفرّق في العضل التي على القصّ،هي من التي تحرّك مفصل الكتف، و ثانيها في اللحم الرخو و الصفاقات التي في الإبط، و ثالثها يهبط ماراً على جانب الصدر إلى المراق، و رابعها أعظمها و ينقسم ثلاثة أجزاء: جزء يتفرق في العضل التي في تقعير الكتف، و جزء في العضلة الكبيرة التي في الإبط، و الثالث أعظمها يمرّ على العضد إلى اليد و هو المسمّى بالإبطي، و الذي يبقى من الانشعاب الأول الذي انشعب أحد فرعيه هذه الأقسام الكثيرة فإنّه يصعد نحو العنق، و قبل أن يمعن في ذلك ينقسم قسمين: أحدهما: الوداج الظاهر، و الثاني الوداج الغائر.
و الوداج الظاهر، ينقسم كما يصعد من الترقوة قسمين: أحدهما كما ينفصل يأخذ إلى قدام و إلى جانب، و الثاني يأخذ أولًا إلى قدّام و يتسافل، ثم يصعد و يعلو مستظهراً ثانياً من الترقوة و يستدير على الترقوة ثم يصعد و يعلو مستظهر الرقبة حتى يلحق بالقسم الأول فيختلط به فيكون منهما الوداج الظاهر المعروف. و قبل أن يختلط به ينفصل عنه جزآن: أحدهما يأخذ عرضاً ثم يلتقيان عند ملتقى الترقوتين في الموضع الغائر، و الثاني يتورب مستظهراً العنق و لا يتلاقى فرداه بعد ذلك و يتفرع من هذين الزوجين شعب عنكبوتية تفوت الحسّ، و لكنه قد يتفرع من هذا الزوج الثاني خاصة في جملة فروعه أوردة ثلاثة محسوسة لها قدر. و سائرها غير محسوسة.

💠قانون💠
🌹 @Shahab_Saqeb
•┈┈••✾☘️🕊☘️✾••┈┈•
کانال مطالب طب؛ تشریح و آناتومی 👇

🌸🌺🌼 @Dissection786
و أحد هذه الأوردة يمتد على الكتف و هو المسمى الكتفي، و منه القيفال و اثنان عن جنبتي هذا يلزمانه إلى رأس الكتف معاً، لكن أحدهما يحتبس هناك و لا يجاوزه بل يتفرّق فيه. و أما المتقدّم منهما فيجاوزه إلى رأس العضد و يتفرق هناك. و أما الكتفي فيجاوزهما جميعاً إلى آخر اليد هذا.
و أما الوداج الظاهر بعد اختلاف طرديه فقد ينقسم باثنين فيستبطن جزء منه و يفرّع شعباً صغاراً تتفرق في الفكّ الأعلى و شعبا أعظم منها بكثير تتفرق في الفكّ الأسفل و أجزاء من كلا صنفي الشعب تتفرق حول اللسان و في الظاهر من أجزاء العضل الموضوعة هناك. و الجزء الآخر يستظهر فيتفرق في المواضع التي تلي الرأس و الأذنين.
و أما الوداج الغائر فإنه يلزم المري ء و يصعد معه مستقيماً و يخلف في مسلكه شعباً تخالط الشعب الآتية من الوداج الظاهر و تنقسم جميعها في المري ء و الحنجرة و جميع أجزاء العضل الغائرة، و ينفذ آخره إلى منتهى الدرز اللامي، و يتفرع هناك منه فروع تتفرّق في الأعضاء التي بين الفقارة الأولى و الثانية، و يأخذ منه عرق شعري إلى عند مفصل الرأس و الرقبة و يتفرع منه فروع تأتي الغشاء المجلّل للقحف و تأتي ملتقى جمجمتي القحف و تغوص هناك في القحف. و الباقي بعد إرسال هذه الفروع ينفذ إلى جوف القحف في منتهى الدرز اللامي، و يتفرق منه شعب في غشائي الدماغ ليغذوهما و ليربط الغشاء الصلب بما حوله و فوقه ثم يبرز فيغذو الحجاب المجلل للقحف. ثم ينزل من الغشاء الرقيق إلى الدماغ و يتفرق فيه تفرق الضوارب و يشملها كلها طي الصفاق الثخين و يؤدّيها إلى الوضع الواسع، و هو الفضاء الذي ينصب إليه الدم و يجتمع فيه. ثم يتفرق عنه فيما بين الطاقين و يسمى معصرة فإذا قاربت هذه الشعب البطن الأوسط من الدماغ احتاجت إلى أن تصير عروقاً كباراً تمتص من المعصرة و مجاريها التي تتشعب منها، ثم تمتد من البطن الأوسط إلى البطنين المقدمين و تلاقي الضوارب الصاعدة هناك و تنسج الغشاء المعروف بالشبكة المشيمية.

💠قانون💠
🌹 @Shahab_Saqeb
•┈┈••✾☘️🕊☘️✾••┈┈•
کانال مطالب طب؛ تشریح و آناتومی 👇

🌸🌺🌼 @Dissection786
👍1
🕊بسم الله الرحمن الرحیم

🦋فصل سوم: نيروهاى طبيعى خدمت رسان

از نيروهاى طبيعى كه تنها وظيفه خدمت رسانى دارند- يعنى خدمت رسانانِ نيروى غذادهنده بدن- چهار نيرو مى باشند: ۱. جاذبه؛ ۲. ماسكه؛ ۳. هاضمه؛ ۴. دافعه.
نيروى جاذبه، آفريده شده تا آنچه را كه براى بدن نافع «۲» است جذب نمايد و اين (عمل جذب) به وسيله بافت دراز رشته اى عضو «۳» كه اين نيرو در آن است، انجام مى گردد. نيروى ماسكه، آفريده شده تا آنچه را كه براى بدن نافع است، مدت زمانى كه نيروهاى تغييردهندة «۴» تغذيه كننده «۵» در آن تصرّف نمايند نگه دارد و اين (عمل امساك) به وسيله بافت رشته اى مايل انجام مى گيرد كه بسا توسط بافت رشته اى پهن يارى مى گردد.
نيروى هاضمه، تغييردهنده آنچه نيروى جاذبه كشانده و نيروى ماسكه آن را نگهداشته «۶» مى باشد و مواد غذايى را براى كنش نيروى مغيّره در آن آماده مى گرداند و
__
(۱) عضوى كج يا راست يا مدوّر باشد.
(۲) نافع براى بدن شامل نافع مشهود، نافع مظنون و نافع حقيقى (نفس الامرى).
(۳) پيشتر در آموزش پنجم مبحث اعضاى ليفى بدن توضيح داده شده كه عمل جذب توسط بافت ليفى دراز صورت مى گيرد.
(۴) معناى لغوى منظور است تا شامل هاضمه نيز باشد.
(۵) در نسخه بولاق «الممتازه» مى باشد كه مناسب سياق نيست، لذا «الممتاره» از نسخه آملى و جيلانى در ترجمه مورد استفاده قرار گرفت.
(۶) از اين تعبير روشن مى شود كه نيروى جاذبه و ماسكه نيز به يك اعتبار خدمت رسان نيروى هاضمه شمرده مى شوند.
همچنين آنها را به مزاجى شايسته براى غذاى فعلى شدن تبديل مى نمايد. اين كنش نيروى هاضمه را در آنچه «۱» مفيد است گوارش مى نامند، ليكن كنش آن در مواد دفعى «۲» به يكى از دو حالت انجام مى شود:
۱. در صورت امكان، اصلاح آن به شكل مفيد «۳» براى بدن كه آن را نيز گوارش مى نامند؛ ۲. راه را براى تخليه آن مواد از عضو مانده در آن توسط فشار نيروى دافعه هموار نمايد (كه اين تسهيل براى تخليه چند گونه مى باشد) اگر غلظت قوام ماده دفعى مانع از تخليه آن از عضو است، نيروى
هاضمه آن را رقيق مى گرداند و اگر رقت آن مانع از تخليه است، نيروى هاضمه آن را غليظ مى گرداند و اگر چسبندگى ماده دفعى مانع از تخليه است، نيروى هاضمه آن را تقطيع مى نمايد؛ اين كنش «۴» نيروى هاضمه را پختن (نضج) مى نامند و گاه دو واژه گوارش (هضم) و پختن (نضج) به صورت مترادف استعمال مى شود.
نيروى دافعه، اين نيرو مواد زايدِ به جا مانده از غذا كه شايستگى تغذيه بدن را ندارد يا مواد اضافه بر نياز در تغذيه بدن يا موادى كه بدن از وجود آنها بى نياز مى باشد يا موادى كه از به كارگيرى آن در مصارف خواسته شده فراغت ايجاد شده مانند ادرار را از بدن دفع و پاكسازى مى نمايد.
نيروى دافعه، اين مواد زايد را (بطور طبيعى) از مسير و منفذهاى متعارف كه طبيعت براى آن مهيا نموده، دفع مى نمايد و در صورتى كه در آنجا منفذهاى آماده اى نباشند، نيروى دافعه، مواد زايد بدن را از عضو برتر به عضو پست تر و از عضو سخت تر به عضو سست تر، انتقال مى دهد. «۵»
هرگاه جهت دفع ماده زايد همان جهت ميل طبيعى آن باشد «۶» نيروى دافعه تا حد امكان از تصرف در تغيير جهت طبيعى خوددارى مى نمايد. «۷»
__
(۱) يعنى در مواد غذايى.
(۲) مقصود از مواد دفعى، اخلاط ناصالح كه شايسته تشبيه به اعضا را ندارند.
(۳) يعنى در صورتى كه زياد از حد از طبيعى دور نشده و قابليت آماده شدن براى كنش نيروى مغيره در آن باشد.
(۴) يعنى ترقيق، تغليظ و تقطيع.
(۵) به دليل كاهش عوارض ماده بيمارى زا.
(۶) مانند روده‌ها براى خروج مدفوع.
(۷) مثلًا در صورت وجود گرفتگى در روده در بيمارى ايلاوس و آسيب شديد چون زخم، نيروى دافعه از مسير مرى با قى ء، مواد زايد را دفع مى نمايد.

🔶🔶ادامه دارد....

💠قانون💠
🌹 @Shahab_Saqeb
•┈┈••✾☘️🕊☘️✾••┈┈•
کانال مطالب طب؛ تشریح و آناتومی 👇

🌸🌺🌼 @Dissection786
🔸بسم الله الرحمن الرحیم

🔵(چهار كيفيت خدمت رسان نيروهاى طبيعى)

اين چهار نيروى طبيعى را پيوسته چهار كيفيت نخستين، يعنى گرمى، سردى، ترى و خشكى يارى مى كنند.
۱. حرارت «۱» در حقيقت براى همه نيروهاى چهارگانه به صورت مشترك يارى رسان مى باشد.
۲. برودت برخى از نيروهاى طبيعى در بدن را به صورت غير مستقيم يارى مى رساند، زيرا اثر ذاتى و مستقيم سردى، ضديت و ستيز با همه نيروهاى طبيعى در بدن مى باشد، زيرا كنش هاى همه نيروها به وسيله جنبش تحقق مى پذيرد «۲» اين موضوع درباره دو كنش جذب و دفع روشن است، ولى درباره كنش هضم نياز به توضيح دارد؛ زيرا عمل هضم به سبب تجزيه اجزاى غليظ و به هم پيوسته و يا گردآورى اجزاى رقيق و از هم گسسته كامل مى گردد و اين گونه واكنش به سبب حركت و جنبش تجزيه اى و تركيبى (شيميايى) تحقق مى يابد، و درباره نيروى ماسكه نيز بايد گفت كه آن به سبب حركت دادن رشته هاى اريب به شكلى محكم از در بر گيرندگى، عمل مى كند.
برودت كيفيتى نابودكننده، بى حس كننده و در نتيجه با همه نيروهاى طبيعى مخالف و از كنش آنها جلوگيرى به عمل مى آورد، جز اين كه نيروى ماسكه را به صورت غير مستقيم بدين گونه كه رشته ليفى را بر شكل در بر گيرندگىِ مناسب و پسنديده اى نگه مى دارد كمك مىنمايد، بنا بر اين در كنش نيروى ماسكه «۳» بطور مستقيم تأثيرگذار نمى باشد، بلكه برودت ابزارى را تدارك مى بيند كه به وسيله آن، كنش نيروى ماسكه را تحت كنترل خود در مى آورد.
__
(۱) مقصود از حرارت، حرارت غريزى مى باشد كه حرارت مطبوع در بدن حيوان است و درباره سرمنشأ آن كه آيا سماوى است يا عنصرى، بين حكما اختلاف نظر وجود دارد.
(۲) جنبش و حركت نيازمند حرارت مى باشد.
(۳) در نسخه بولاق «القوى دافعة» مى باشد و طبق نسخه تهران، آملى و جيلانى «القوى الماسكه» صحيح مى باشد.
____
نيروى دافعه نيز از برودت بهره مند مى گردد بدين گونه كه از تحليل بادِ يارى رسان در عمل دفع، جلوگيرى مى نمايد «۱» و آن را غلظت مى بخشد و علاوه بر آن رشته ليف پهنِ فشاردهنده را منقبض مى كند و آن را (بر شكل مناسب در عمل دفع) متراكم مى گرداند، اين نيز آماده نمودن ابزار است نه تأثير مستقيم در ذات عمل، بنا بر اين برودت در يارى رسانى اين نيروها (ماسكه و دافعه) بطور غير مستقيم عمل مى نمايد و در صورتى كه مستقيم و ذات فعل آنها وارد شود باعث زيان و جمود حركت مى گردد.
۳. يبوست، نياز بدان در كنش هاى نيروهاى سه گانه- يعنى دو ناقله و يك ماسكه- وجود دارد، درباره دو ناقله- يعنى نيروى جاذبه و دافعه- نياز مبرم به خشكى به دليل ايجاد امكان زياد براى تكيه كردن كه در هرگونه حركت ضرورى است مى باشد، مقصود من از حركت، حركت روح حامل اين نيروها به سوى كنش هاى خود مى باشد كه اين حركت به دفع نيروهايى مى انجامد كه از مانند آن سستى رطوبى «۲» را بر طرف مى گرداند، هر گاه اين سستى رطوبى در گوهر روح يا در گوهر ابزار وجود داشته باشد، اما نياز نيروى ماسكه به خشكى براى ايجاد انقباض در اشيا مى باشد.«۳»
اما نيروى هاضمه (نيازى
به خشكى ندارد بلكه) نياز آن (براى طبخ و نضج) به رطوبت شديدتر است.
اينك اگر در صدد مقايسه اى بين كيفيت هاى فاعلى (گرمى، سردى) و منفعلى (خشكى، ترى) و مقدار نياز اين نيروها به آنها باشيد به نتايج زير دست مى يابيد:
__
(۱) چنانچه در ادرار كردن، دافعه مثانه به كمك ريح در مجرا كشيدگى و انفتاح ايجاد مى نمايد.
(۲) سستى كه به سبب رطوبت به وجود مى آيد باعث ضعف در قوا (جاذبه، دافعه) مى گردد، خشكى آن را دفع مى گرداند.
(۳) كيفيت خشكى باعث تقويت آن مى گردد.
___
نياز نيروى ماسكه به خشكى از نياز به گرمى بيشتر است، زيرا مدت زمان ايجاد سكون توسط نيروى ماسكه از زمان حركت دادن آن رشته اريب «۱» را براى قبض اشيا، به مراتب بيشتر مى باشد، چرا كه مدت زمان حركت دادن آن كه به حرارت نياز دارد، كوتاه است و بيشترين زمان كنش نيروى ماسكه به نگه دارى و سكون بخشى مصرف مى گردد.
از آنجا كه مزاج كودكان بسيار به رطوبت گرايش دارد، طبعاً نيروى ماسكه در


💠قانون💠
🌹 @Shahab_Saqeb
•┈┈••✾☘️🕊☘️✾••┈┈•
کانال مطالب طب؛ تشریح و آناتومی 👇

🌸🌺🌼 @Dissection786
ايشان ضعيف مى باشد.
نياز نيروى جاذبه به حرارت، از نياز به خشكى بيشتر است، زيرا حرارت در فعل جذب يارى رسان مى باشد، بلكه بيشتر زمان كنش آن حركت بخشى است و نياز آن به حركت بخشى به مراتب از نياز به سكون بخشى اجزاى ابزار آن و ايجاد قبض در آن به سبب خشكى بيشتر مى باشد و علاوه بر اين نيروى جاذبه تنها به حركت زياد نياز ندارد، بلكه به حركت نيرومند نيازمند مى باشد. «۲» فعل جذب به چند روش انجام مى گيرد:

۱. به سبب كنش نيروى جاذبه، مانند آنچه در كشيدن آهن توسط نيروى مغناطيس مشاهده مى شود؛
۲. به سبب ايجاد خلأ، چنانچه در كشيدن آب توسط آب دزدك «۳» انجام مى شود «۴»؛

۳. به سبب گرمى، همانند روغن كه به وسيله شعلة فتيلة چراغ كشيده مى شود. «۵»

اگرچه قسم سوم نزد محققان (روش مستقلى نيست بلكه) به ايجاد خلأ برمى گردد و در حقيقت خود ايجاد خلأ است، بنا بر اين هرگاه با نيروى جاذبه حرارت يار گردد نيروى جذب، نيرومندتر انجام مى گيرد. «۶» مشاهده مى شود؛

___
در نسخه بولاق و تهران، رشته عريض دارد كه نادرست است زيرا حركت ماسكه با رشته ليف اريب (مايل) انجام مى پذيرد؛ لذا طبق نسخه آملى «رشته مورب» ترجمه شد.
(۲) لذا حركت نيرومند به گرمى نياز بيشترى دارد.
(۳) » آب دزد» تعبير جرجانى از زراقات در عبارت قانون مى باشد. (ذخيره، ص ۶۱)
(۴) از آنجا كه خلأ امرى ممتنع مى باشد، لذا خلأ به ضرورت مقتضى جذب بالذات (سرشتى) مى باشد.
(۵) اين جذب به وسيله گرمى مى باشد.
(۶) زيرا دو سبب جذب با هم جمع مى شوند.
__
نياز نيروى دافعه به خشكى از نياز دو نيروى جاذبه و ماسكه كمتر است، زيرا نيروى دافعه به اندازه نيروى ماسكه به قبض نيازى ندارد و به اندازه نيروى جاذبه به ثبات و قبض و نگه دارى بر شى ء جذب شده به سبب امساك جزيى از ابزار تا جزء ديگر بدان ملحق شود، نيازمند نمى باشد.
بطور كلى نيروى دافعه هرگز به تسكين نيازى ندارد، بلكه به حركت دادن و اندكى به ايجاد تراكم تا فشار و دفع را كمك نمايد نه به مقدارى كه ابزار به وسيله آن به هيأت شكل عضو يا شكل عمل قبض «۱» حفظ گردد، چنانچه در نيروى ماسكه زمان طولانى ضرورت
دارد و در نيروى جاذبه زمان اندكى تا جذب اجزاى ديگر بدان ملحق گردد «۲»، بنا بر اين نيروى دافعه به خشكى نياز اندكى دارد.
هاضمه نيازمندترين نيرو به حرارت مى باشد در صورتى كه به خشكى هيچ نيازى ندارد «۳»، بلكه براى روان نمودن غذا و آماده نمودن آن براى عبور از مجارى و پذيرش شكل‌ها به رطوبت نيازمند مى باشد.
نشايد كسى بگويد: اگر رطوبت به نيروى هضم يارى مى رساند، نبايد نيروى كودكان (به دليل رطوبت زياد) از هضم چيزهاى سفت ناتوان باشد. «۴»
در پاسخ مى گوييم: اين كه كودكان بر هضم اين گونه چيزها ناتوان مى باشند و جوانان بر آن توانا به دليل ضعف يا قوت نيروى هاضمه آنان نيست، بلكه دليل آن هم سنخى و دورى از آن است «۵»، بنا بر اين چيزهاى سفت با مزاج كودكان سنخيت ندارد و نيروى هاضمه ايشان آن را نمى پذيرد و نيروى ماسكه نيز آن را نمى پذيرد در نتيجه نيروى دافعه
__
(۱) شكل قبض عبارت است از نگه دارى رشته ليفى بر هيأت اشتمال متناسب بر شى ء.
(۲) چنانچه در نيروى ماسكه مربوط به هيأت شكل عضو است و نيروى جاذبه مربوط به شكل عمل قبض مى باشد.
(۳) زيرا عمل هضم با تغيير، تبديل و ديگر حركت‌ها تحقق مى پذيرد و خشكى با آن منافات دارد.
(۴) در صورتى كه مشاهده خلاف اين است.
(۵) مزاج كودكان به دليل كثرت رطوبت با اشياى سفت مجانست و مشابهت ندارد.
____

آن را به سرعت از بدن دفع مى گرداند، ولى اين گونه اشيا، با مزاج جوانان سنخيت دارد «۱» و براى تغذيه آنان شايسته مى باشد. «۲» از آنچه گذشت نتيجه مى گيريم كه نيروى ماسكه به
قبض و پايدارى هيأت آن در مدت زمان طولانى «۳» نيازمند مى باشد و نيز به كمك اندكى حركت نياز دارد «۴».
نيروى جاذبه به قبض و پايدارى آن در مدت زمان بسيار اندك نيازمند مى باشد «۵» و نيز به كمك زياد در حركت نياز دارد «۶». نيروى دافعه به قبض به تنهايى بدون پايدارى قابل توجه اى نيازمند مى باشد و نيز به كمك حركت نياز دارد «۷». نيروى هاضمه به گداختن و آميختن نيازمند مى باشد. بنابراين نيروهاى خدمت رسانِ طبيعى در نحوه بهره بردارى از كيفيت هاى چهارگانه و مقدار نيازشان به آنها متفاوت میباشد‌.


💠قانون💠
🌹 @Shahab_Saqeb
•┈┈••✾☘️🕊☘️✾••┈┈•
کانال مطالب طب؛ تشریح و آناتومی 👇

🌸🌺🌼 @Dissection786
👍1
بسم الله الرحمن الرحیم

🍇شربت فواکه ضد کیست تخمدان

ترشحات مهبل را پاک کرده، خفقان رحم را نافع و دردهای پریود را کاهش داده و دوره های قاعدگی را تنظیم می کند.

عرقیات:
شوید، زنیان، گزنه، کلپوره، زیره، سداب، کرفس یا گل گاوزبان از هر کدام یک شیشه.

آب میوه ها:
ترنج، انگور، سیب، به توت سیاه انار شیرین پرتقال از هر کدام ۲۵۰ گرم.

طرز تهیه:
آب میوه ها و عرقیات را ۱۰ دقیقه روی شعله ملایم بجوشانید، سپس مقداری عسل و یا شکر و یا قند به اندازه ای که شیرین شود وارد کرده و ۱۰ دقیقه دیگر بجوشانید.
نصف قاشق چایخوری زعفران سائیده اضافه و ۱۰ دقیقه دیگر بجوشانید. در یخچال نگهداری کنید. روزانه بین ۱ تا ۳ استکان میل کنید.

🍏شربت فواکه ضد کولیت

برای اسهال کودکان و بزرگسالان نافع و آب از دست رفته میان بافتی را در اسهالهای سخت ماننـد و بـا و التـور جبران کرده و میکروب اسهال را می کشد.

عرقیات:
مورد پنیرک یا انجبار ،شوید، چای مکه، گلنار بادرنجبویه، همیشه بهار یا زیره سبز از هر کدام یک شیشه.

آب میوه ها:
به، سیب، گلابی سیبری (شکری) ،انار، کنار نارس، خرمالوی کم رسیده از هر کدام ۲۵۰ گرم.

طرز تهیه:
آب میوه ها و عرقیات را ۱۰ دقیقه روی شعله ملایم بجوشانید، سپس مقداری عسل و یا شکر و یا قند به اندازه ای که شیرین شود وارد کرده و ۱۰ دقیقه دیگر بجوشانید.
نصف قاشق چایخوری زعفران سائیده اضافه و ۱۰ دقیقه دیگر بجوشانید. در یخچال نگهداری کنید روزانه بین ۱ تا ۳ استکان میل کنید.

🍐شربت گلابی

۳ کیلو گلابیهای کال و نارسیده که هنوز ترشی خود را حفظ کرده با ۳ برابر وزن خودش آب بجوشانید تا نیمی از آن بخار شود. از صافی بگذرانید. نیم کیلو عسل کف گرفته خوب و مطمئن اضافه کنید و آنقدر روی شعله ملایم بجوشانید تا به قوام آمده و غلیظ شود. خواص آن مانند شربت میبه است روزانه ۳ بار و هربار چند قاشق غذاخوری آن را با کمی آب میل کنید.

🌸شراب گل محمدی

اثر مسهلی دارد و معده را به خوبی پاکسازی میکند و مواد رطوبی را بیرون میریزد.
گل محمدی بدون کاسبرگ ۵/ ۱ کیلو. گلاب ۷ شیشه، آب معدنی ۷ شیشه.

گل محمدی را با گلاب و آب معدنی آنقدر روی شعله ملایم بجوشانید که یک سوم آن بخار شود سپس صاف کنید و آب بدست آمده را با ۱/۵ کیلو گل محمدی بدون کاسبرگ و ۲/۵ بطری گلاب و آب معدنی مخلوط بجوشانید تا ۵/ ۲ بطری بخار شود و بار دیگر ۱/۵ کیلو گل محمدی را با ۲/۵ کیلو آب معدنی و گلاب بجوشانید تا یک آن بماند. یک استکان عسل اضافه کرده و ۵۰ گرم ترنجبین را در یک کیسه نخی کرده در آن بیاندازید و پس از چند دقیقه جوشیدن از آتش بر گیرید. با توجه به اثر مسهلی آن به مقدار نیاز و ایجاد اسهالی که روزانه حدود ۵ الی ۶ بار شکم کار کند از آن استفاده کنید. چون اثر مسهلی در افراد مختلف متفاوت است از یک قاشق غذاخوری شروع کنید و در صورت نیاز بر آن بیافزایید تا نتیجه مطلوب بدست آید.

💠 پیک شفا 💠

🌹 @Shahab_Saqeb
•┈┈••✾☘️🕊☘️✾••┈┈•

🌸🌺🌼 @Dissection786
👍3
🌙بسم الله الرحمن الرحیم

💠الفصل الرابع تشريح أوردة اليدين

أما الكتِفِيّ و هو القيفال، فأول ما يتفرع منه إذا حاذى العضد شعب تتفرق في الجلد و في الأجزاء الظاهرة من العضد، ثم بالقرب من مفصل المرفق ينقسم ثلاثة أقسام:
أحدها: حبل الذراع و هو يمتد على ظاهر الزند الأعلى ثم يمتدّ إلى الوحشي مائلًا إلى حدبة الزند الأسفل و يتفرق في أسافل الأجزاء الوحشية من الرسغ.
و الثاني: يتوجّه إلى معطف المرفق في ظاهر الساعد و يخالط شعبة من الإبطي فيكون منهما اكحل.
و الثالث: يتعمق و يخالط في العمق شعبة أيضاً من الإبطي.
و أما الإبطي فإنه أول ما يفرع يفرع شعباً تتعمّق في العضل و تتفرّق في العضل التي هناك و تفنى فيه إلّا شعبة منها تبلغ الساعد، و إذا بلغ الإبطي قرب مفصل المرفق انقسم اثنين: أحدهما: يتعمق و يتصل بالشعبة المتعمقة من القيفال و تجاوره يسيراً، ثم ينفصلان فينخفض أحدهما إلى الإنسي حتى يبلغ الخنصر و البنصر و نصف الوسطى، و يرتفع جزء ينقسم في أجزاء اليد الخارجة التي تماس العظم.
و القسم الثاني من قسمي الإبطي فإنه يتفرعّ عند الساعد فروعاً أربعةً: واحد منها ينقسم في أسافل الساعد إلى الرسغ، و الثاني ينقسم فوق انقسام الأوّل مثل انقسامه، و الثالث ينقسم كذلك في وسط الساعد، و الرابع أعظمها و هو الذي يظهر و يعلو فيرسل فروعاً تضام شعبة من القيفال فيصير منها الأكحل، و باقيه هو الباسليق، و هو أيضاً يغور و يعمق مرة أخرى. و الأكحل يبتدي من الانسيّ و يعلو الزند الأعلى ثم يقبل على الوحشي و يتفرعّ فرعين على صورة حرف اللام اليونانية فيصير أعلى جزئه إلى طرف الزند الأعلى، و يأخذ نحو الرسغ و يتفرغ خلف الإبهام و فيما بينه و بين السبابة و في السبابة و الجزء الأسفل منه يصير إلى طرف الزند الأسفل و يتفرع إلى فروع ثلاثة: فرع منه يتوجه إلى الموضع الذي بين الوسطى و السبابة و يتّصل بشعبة من العرق الذي يأتي السبابة من الجزء الأعلى و يتحد به عرقاً واحداً، و يذهب فرع ثان منه و هو الأسليم فيتفرق فيما بين الوسطى و البنصر، و يمتد الثالث إلى البنصر و الخنصر و جميع هذه تنقسم في الأصابع.


💠قانون💠
🌹 @Shahab_Saqeb
•┈┈••✾☘️🕊☘️✾••┈┈•
کانال مطالب طب؛ تشریح و آناتومی 👇

🌸🌺🌼 @Dissection786
🍃بسم الله الرحمن الرحیم

🌐فصل چهارم: نيروهاى حياتى

♻️اشاره

تعريف طبيبان از نيروى حياتى، نيرويى است كه هرگاه در اعضاى بدن به وجود آيد، آنها را براى پذيرش نيروى حس و حركت و كنش هاى حياتى مستعدّ مى سازد.

[ مزاج جوانان خشك است و با اشياى سفت مجانست دارد.زيرا در اين صورت جوانان نيز به دليل عدم سنخيت مزاج آنان با اشياى نرم بايد در هضم آن دچار ناتوانى باشند، بنابراين بهتر است كه بگوييم: چون در هضم اغذيه سفت به مدت زمان بيشترى نياز مى باشد و از طرفى فعل هاضمه بر ماسكه موكول مى باشد و نيروى ماسكه در كودكان به دليل غلبه رطوبت، ضعيف است لذا اين گونه اشيا، هضم شيخ الرئيس و ديگر حكما در مقام اثبات نيروى حياتى برنيامده اند لذا با تعبير «يعنون ويضيفون» آن را از طبيبان نقل مى كنند].

آنچه طبيبان را به اثبات اين نيرو وادار نمود تفاوت موجود زنده با موجود مرده در استعداد زنده براى پذيرش و بروز افعال حياتى بود و چون مانند حكما به وجود نفس مجرد كه اين استعداد را به آن نسبت دهند آگاه نبودند، لذا بر اين باور شدند كه نيرويى جداگانه براى پذيرش افعال قوى در جسم زنده وجود دارد.
تعبير استعداد به معناى امكان پذيرش حس و حركت مى باشد نه علت تامه براى آن لذا ديگر اين اشكال وارد نمى شود كه چرا عضو فلج با وجود نيروى حياتى از حس و حركت بى بهره است و يا اين كه قلب با وجود نيروى حياتى چرا حس و حركت ندارد.
طبيبان حركت هاى ناشى از ترس و خشم را به اين نيرو نسبت مى دهند، زيرا مشاهده مى كنند كه اين حالات باعث بروز حركت انبساط و انقباض عارض بر روح منتسب به اين نيروى مى گردد.
براى توضيح بيشتر مى گوييم: چنانچه گوهرى متراكم كه عضو يا بخشى از يك عضو باشد از تراكم اخلاط به نسبت مزاجى خاص به وجود مى آيد، گوهر لطيف روح نيز از بخار اخلاط و بخش لطيف آن به نسبت مزاجى خاص به وجود مى آيد. چنانچه كبد نزد طبيبان كانون توليد اخلاط متراكم است، قلب نيز كانون توليد بخاريت اخلاط مى باشد.

(اثبات نيروى حياتى و تمايز آن از نيروى نفسانى)

هرگاه روح حياتى بر اساس مزاج شايسته خود به وجود آيد، استعداد پذيرش نيرويى را مى يابد كه آن نيرو همه اعضاى بدن را براى پذيرش ديگر نيروها مانند نيروى نفسانى و غير آن آماده مى گرداند، بنا بر اين نيروهاى نفسانى در روح و اعضاى بدن موجوديت نمى يابند، مگر بعد از پيدايش اين نيرو (حياتى) ، و در مقابل اگر عضوى در بدن (با فقدان حس و حركت) نيرو نفسانى را از دست دهد، مادامى كه زنده است نيروى حياتى را از دست نخواهد داد.
آيا نمى بينيد عضو كرخ شده و عضو فلج در همان حال (كه زنده است) فاقد نيروى حس و حركت مى باشد به دليل (پيدايش سوء) مزاجى كه عضو را از پذيرش (نيروى حس و حركت) مانع مى گردد، يا به دليل گرفتگى كه در طريق عصب هاى گسترده بين مغز و عضو عارض گرديده است، با اين وجود عضو زنده مى باشد و عضوى كه مرگ بر آن عارض گرديده از حس و حركت بى بهره بوده و به زودى دچار عفونت و فساد مى گردد، بنا بر اين در عضو فلج نيرويى وجود دارد كه حيات را حفظ مى نمايد تا جايى كه هر وقت مانع برطرف گردد مجدداً نيروى حس و حركت به عضو باز مى گردد، و براى پذيرش آن دو به دليل سلامت نيروى حياتى مستعد مى باشد و تنها وجود مانع
از پذيرش بالفعل آن جلوگيرى مى نمود در حالى كه عضو مرده چنين نيست.

🔰(تمايز نيروى حياتى از نيروى طبيعى)

نيرويى كه به اعضا، استعداد پذيرش مى دهد، نيروى تغذيه كننده (نيروى طبيعى) و غير آن نمى باشد «۵»، تا هرگاه نيروى تغذيه كننده پا بر جا باشد، حيات عضو نيز ادامه داشته باشد و هرگاه نيروى تغذيه كننده تباه گردد عضو فاقد نيروى حياتى شود، زيرا آنچه درباره (تمايز) نيروى نفسانى بيان شد عينا شامل نيروى تغذيه كننده نيز مى باشد، چه بسا كنش نيروى تغذيه كننده در برخى از اعضا تباه گردد حال اين كه حيات بر قرار است و چه بسا عضو رو به مرگ باشد و حال اين كه كنش نيروى تغذيه كننده برقرار است.
اگر نيروى تغذيه كننده به اعتبار اين كه نيروى تغذيه است استعداد پذيرش حس و حركت را به وجود آورد، بايد گياه نيز استعداد پذيرش حس و حركت را داشته باشد.

💠(نيروى حياتى اولين نيرو)

در نتيجه نيروى آماده كننده قوا چيز ديگرى است كه از مزاج خاص خود پيروى مى نمايد و آن نيروى حيوانى (حياتى) ناميده مى شود.
نيروى حياتى، نخستين نيرويى است كه با پيدايش روح از بخش لطيف اخلاط در روح به وجود مى آيد.
👍2
سپس نزد حكيم ارسطو طاليس روح حيوانى (با تولدش در قلب) مبدأ اول و نفس نخستين كه همه نيروها از آن ناشى مى گردند به سوى او افاضه مى گردد، جز اين كه كنش هاى اين نيروها در ابتداى امر از روح صادر نمى گردند، چنانچه حس نيز نزد طبيبان در ابتدا از روح نفسانى واقع در مغز صادر نمى گردد، بلكه با نفوذ به رطوبت جليديه در چشم يا زبان و غير آن ظهور مى نمايد، لذا هرگاه بخشى از روح (كه در قلب تولد يافته) در بطن مغز حاصل آيد، مزاج خاصى را مى پذيرد در نتيجه صلاحيت آن را مى يابد كه از او (يعنى مغز) افعال نيروى موجود در آن در ابتدا ظهور نمايد، و در كبد و بيضه‌ها نيز چنين است.

💠قانون💠
🌹 @Shahab_Saqeb
•┈┈••✾☘️🕊☘️✾••┈┈•
کانال مطالب طب؛ تشریح و آناتومی 👇

🌸🌺🌼 @Dissection786
بسم الله الرحمن الرحیم

شربت فواکه ضد میگرن (سردرد) دیگر

عرقیات
نعناع، پونه، مرزه، کاکوتی، گل گاوزبان گلاب، بیدمشک هر کدام یک شیشه.

آب میوه ها:
سیب، انگور، کنار، از گیل پرتقال ،شیرین انبه آناناس هر کدام ۲۵۰ گرم.

طرز تهیه:

آب میوه ها و عرقیات را ۱۰ دقیقه روی شعله ملایم بجوشانید سپس . مقداری عسل و یا شکر و یا قند به اندازه ای که شیرین شود وارد کرده و ۱۰ دقیقه دیگر بجوشانید.
نصف قاشق چایخوری زعفران سائیده اضافه و ۱۰ دقیقه دیگر بجوشانید. در یخچال نگهداری کنید روزانه بین ۱ تا ۳ استکان میل کنید.

شربت فواکه ضد میگرن (سردرد) دیگر

عرقیات:
مرزنجوش، بابونه ،بنفشه گشنیز، زنیان، مرزه، کاسنی هر کدام یک شیشه.

آب میوه ها:
کنار، انبه، سیب، میوه کبر (بدون هسته)، آناناس انگور، انار یا پرتقال هر کدام ۲۵۰ گرم.

طرز تهیه:
آب میوه ها و عرقیات را ۱۰ دقیقه روی شعله ملایم بجوشانید، سپس مقداری عسل و یا شکر و یا قند به اندازه ای که شیرین شود وارد کرده و ۱۰ دقیقه دیگر بجوشانید.
نصف قاشق چایخوری زعفران سائیده اضافه و ۱۰ دقیقه دیگر بجوشانید. در یخچال نگهداری کنید روزانه بین ۱ تا ۳ استکان میل کنید.

شربت فواکه ضد درد مفاصل

سیاتیک و ام. اس را معالج است و درد عضلات پشت و کمر را از بین می برد برای ورم مفاصل درد زانو، یخ کردن ساق پا و احساس بی حسی در انگشتان پا و دست مفید و درد نقرس را کاهش داده و انواع آرتروزها را کنترل می کند. خیز عمومی (ورم) را کاهش می دهد.

عرقیات:
خارشتر، نعناع، گزنه، بومادران، شوید، شیرین بیان، آویشن از هر کدام یک شیشه.

آب میوه ها:
انگور، آناناس، سیب، انار شیرین آب داخل نارگیل، انبه، عناب از هر کدام ۲۵۰ گرم.

طرز تهیه:
آب میوه ها و عرقیات را ۱۰ دقیقه روی شعله ملایم بجوشانید، سپس مقداری عسل و یا شکر و یا قند به اندازه ای که شیرین شود وارد
کرده و ۱۰ دقیقه دیگر بجوشانید.
نصف قاشق چایخوری زعفران سائیده اضافه و ۱۰ دقیقه دیگر بجوشانید. در یخچال نگهداری کنید روزانه بین ۱ تا ۳ استکان میل کنید.

💠 پیک شفا 💠

🌹 @Shahab_Saqeb
•┈┈••✾☘️🕊☘️✾••┈┈•

🌸🌺🌼 @Dissection786
شربت فواکه لاغری
علاوه بر لاغری مواد معدنی و ویتامینه بدن را تقویت کرده و تیروئید را به اصلاح می آورد.

عرقیات
زنیان، زیره سیاه کلپوره، برگ زیتون، بومادران، مرزنجوش، برگ گردو از هر کدام یک شیشه.

آب میوه ها:
گریپ فروت، نارنگی، پرتقال میخوش، انار، کیوی ،آناناس از هر کدام ۲۵۰ گرم و لیموترش یک استکان.

طرز تهیه:
آب میوه ها و عرقیات را ۱۰ دقیقه روی شعله ملایم بجوشانید، سپس مقداری عسل و یا شکر و یا قند به اندازه ای که شیرین شود وارد کرده و ۱۰ دقیقه دیگر بجوشانید.
نصف قاشق چایخوری زعفران سائیده اضافه و ۱۰ دقیقه دیگر بجوشانید در یخچال نگهداری کنید روزانه بین ۱ تا ۳ استکان میل کنید.

شربت لیموترش

مانند شربت میبه آب لیموترش را با نصف وزن خودش شکر روی شعله ملایم به قوام آورده و در جای خنک نگهداری می کنیم. مقدار مصرف آن در شبانه روز مانند شربت میبه است. برای علاج جگر حار و مقدمه سرطان کبد (سوء قنيه) و عطش استسقا مفيد و خواص شربت میبه را نیز داراست.

شربت فواکه ضد میگرن (سردرد)

عرقیات:
گل گاوزبان، زیره، کاکوتی، کاسنی، گشنیز، پونه، نعناع از هر کدام یک شیشه.

آب میوه ها:
سیب، انار، پرتقال شیرین، گلابی، آب داخل نارگیل، آناناس، به از هر کدام ۲۵۰ گرم.


طرز تهیه:
آب میوه ها و عرقیات را ۱۰ دقیقه روی شعله ملایم بجوشانید، سپس مقداری عسل و یا شکر و یا قند به اندازه ای که شیرین شود وارد کرده و ۱۰ دقیقه دیگر بجوشانید.نصف قاشق چایخوری زعفران سائیده اضافه و ۱۰ دقیقه دیگر بجوشانید. در یخچال نگهداری کنید روزانه بین ۱ تا ۳ استکان میل کنید.

💠 پیک شفا 💠

🌹 @Shahab_Saqeb
•┈┈••✾☘️🕊☘️✾••┈┈•

🌸🌺🌼 @Dissection786
بسم الله الرحمن الرحیم

🔸الفصل الخامس تشريح الأجوف النازل

قد ختمنا الكلام في الجزء الصاعد من الأجوف، و هو أصغر جزأيه، فلنبدأ في ذكر الأجوف النازل فنقول: الجزء النازل أول ما يتفرعّ منه كما يطلع من الكبد، و قبل أن يتوكأ على الصلب هو شعب شعرية تصير إلى لفائف الكلية اليمنى و يتفرّق فيها و فيما يقاربها من الأجسام ليغوذها، ثم من بعد ذلك ينفصل منه عرق عظيم في الكلية اليسرى و يتفرعّ أيضاً إلى عروق كالشعر يتفرق في لفافة الكلية اليسرى و في الأجسام القريبة منها لتغذوها ثم يتفرق منه عرقان عظيمان يسمّيان الطالعين يتوجهان إلى الكليتين لتصفية مائية الدم، إذ الكلية إنما تجتذب منهما غذاءها و هو مائية الدم و قد يتشعب من أيسر الطالعين عرق يأتي البيضة اليسرى من الذكران و الإناث. و على النحو الذي بيناه في الشرايين لا يغادره في هذا، و في أنه يتفرع بعد هذين عرقان يتوجهان إلى الأنثيين، فالذي يأتي اليسرى يأخذ دائماً شعبة من أيسر هذين الطالعين و ربما كان في بعضهم كلّا منشئه منه و الذي يأتي اليمنى فقد يتفق له أن يأخذ في الندرة شعبة من أيمن هذين الطالعين، و لكن أكثر أحواله أن لا يخالطه و ما يأتي الأنثيين من الكلية، و فيه المجرى الذي ينضج فيه المني فيبيض بعد احمراره لكثرة معاطف عروقه و استدارتها و ما يأتيها أيضاً من الصلب، و أكثر هذا العرق يغيب في القضيب و عنق الرحم و على ما بيناه من أمر الضوارب و بعد نبات الطالعين. و شعبة تتوكأ الأجوف عن قريب على الصلب و تأخذ في الانحدار، و يتفرع منه عند كل فقرة شعب، و يدخلها، و يتفرق في العضل الموضوعة عند ما فتتفرع عروق تأتي الخاصرتين و تنتهي إلى عضل البطن، ثم عروق تدخل ثقب الفقار إلى النخاع. فإذا انتهى إلى آخر الفقار انقسم قسمين: يتنحى أحدهما عن الآخر يمنة و يسرة، كل واحد منهما يأخذ تلقاء فخذ، و يتشعب من كل واحد منهما قبل موافاة الكبد طبقات عشر: واحدة منها تقصد المتنين.
و الثانية دقيقة الشعب شعريتها تقصد بعض أسافل أجزاء الصفاق. و الثالثة تتفرق في العضل التي على عظم العجز. و الرابعة تتفرق في عضل المقعدة و ظاهر العجز. و الخامسة تتوجه إلى عنق الرحم من النساء فيتفرق فيه و فيما يتصل به و إلى المثانة، ثم ينقسم القاصد إلى المثانة قسمين: قسم يتفرق في المثانة، و قسم يقصد عنقها، و هذا القسم في الرجال كثير جداً لمكان القضيب، و للنساء قليل. و العروق التي تأتي الرحم من الجوانب تتفرع منها عروق صاعدة إلى الثدي ليشاكل بها الرحم الثدي.

و السادسة تتوجه إلى العضل الموضوع على عظم العانة.
و السابعة تصعد إلى العضل الذاهب في استقامة البدن على البطن، و هذه العروق تتصل بأطراف العروق التي قلنا إنها تنحدر في الصدر إلى مراق البطن، و يخرج من أصل هذه العروق في الإناث عروق تأتي الرحم. و العرَوق التي تأتي الرحم من الجوانب يتفرع منها عروق صاعدة إلى الثدي ليشارك بها الرحم الثدي.
و الثامنة تأتي القبل من الرجال و النساء جميعاً.
و التاسعة تأتي عضل باطن الفخذ فيتفرق فيها.
و العاشرة تأخذ من ناحية الحالب مستظهرة إلى الخاصرتين و تتصل بأطراف عروق منحدرة لا سيما المنحدرة من ناحية الثديين، و يصير من جملتها جزء عظيم إلى عضل الأنثيين. و ما يبقى من هذه يأتي الفخذ فيتفرع فيه فروع و شعب: واحد منها ينقسم في العضل التي على مقدم الفخذ، و آخر في عضل أسفل الفخذ و إنسيه متعمقاً. و شعب أخرى كثيرة تتفرق في عمق الفخذ و ما يبقى بعد ذلك كله ينقسم كما يتحلل مفصل الركبة قليلًا إلى شعب ثلاث: فالوحشي منها يمتد على القصبة الصغرى إلى مفصل الكعب، و الأوسط يمتد في منثنى الركبة منحدراً، و يترك شعباً في عضل باطن الساق، و يتشعب شعبتين تغيب إحداهما فيما دخل من أجزاء الساق. و الثانية تأتي إلى ما بين القصبتين ممتدة إلى مقدّم الرجل و تختلط بشعبة من الوحشي المذكور. و الثالث و هو الإنسي فيميل إلى الموضع المعرق من الساق، ثم يمتد إلى الكعب، و إلى الطرف المحدب من القصبة العظمى، و ينزل إلى الإنسي المقدم و هو الصافن و قد صارت هذه الثلاثة أربعة: إثنان وحشيان يأخذان إلى القدم من ناحية القصبة الصغرى، و اثنان إنسيان: أحدهما يعلو القدم و يتفرق في أعالي ناحية الخنصر، و الثاني هو الذي يخالط الشعبة الوحشية من القسم الإنسي المذكور و يتفرقان في الأجزاء السفلية. فهذه هي عدد الأوردة و قد أتينا على تشريح الأعضاء المتشابهة الأجزاء. فأما الإلية فسنذكر تشريح كل واحد منها في المقالة المشتملة على أحواله و معالجاته. و نحن الآن نبتدى ء بعون الله و نتكلم في أمر القوى.

💠قانون💠
🌹 @Shahab_Saqeb
•┈┈••✾☘️🕊☘️✾••┈┈•
کانال مطالب طب؛ تشریح و آناتومی 👇

🌸🌺🌼 @Dissection786
👍1
بسم الله الرحمن الرحیم

🔹فصل پنجم: نيروهاى ادراك كننده نفسانى

نيروى نفسانى مشتمل بر دو نيرو است و آن به منزلة جنس (سرشاخه) براى آن دو مى باشد: به سبب دو تايى جنس براى آن، مشتمل بر دو نيرو مى باشد: يكى نيروى ادراكى و ديگرى نيروى حركتى.
نيروى ادراك كننده نيز چون جنس براى دو نيرو مى باشد: نيروى ادراكى ظاهرى و نيروى ادراكى باطنى. نيروى ادراك كننده در ظاهر، نيروهاى حسى است و آن مانند جنس براى نيروهاى پنچ گانه نزد گروهى و هشت گانه نزد گروه ديگر مى باشد.
اگر نيروهاى حسى ظاهرى را پنج عدد دانستى، عبارتند از: نيروى بينايى، نيروى شنوايى، نيروى بويايى، نيروى چشايى و نيروى بساوايى، ولى اگر آنها را هشت عدد دانستى سبب آن است كه بيشتر دانش پژوهان تصور مى كنند كه نيروى بساوايى خود از نيروهاى متعدد، بلكه بطور دقيق از چهار نيرو، تشكيل گرديده است و هر دسته از ملموسات چهارگانه را به نيروى جداگانه اى اختصاص مى دهند، جز اين كه همه آنها در عضو حساس (پوست بدن) - همانند اشتراك نيروى چشايى و بساوايى در زبان و بينايى و بساوايى در چشم- مشترك مى باشند و تحقيق اين نظريه به عهده فيلسوف مى باشد.
نيروى ادراكى باطنى يعنى حيوانى مانند جنس براى نيروهاى پنج گانه مى باشد:
اول آنها نيرويى است كه به حس مشترك و خيال نام گذارى شده و آن نزد طبيبان، نيروى واحدى شمرده مى شود و نزد دانش پژوهان از حكيمان، دو نيرو محسوب مى شود.
حس مشترك، نيرويى است كه همه محسوسات به آن مى رسند و پذيراى صور نوعى آن محسوسات مى گردد و در آن گرد مى آيند و خيال نيرويى است كه صور را پس از گرد آمدن در حس مشترك حفظ مى كند و پس از ناپديد شدن از منظر حس آن را نگه مى دارد، نيروى پذيرا از آن دو غير از نيروى حافظه مى باشد. تحقيق درباره درستى اين

💠قانون💠
🌹 @Shahab_Saqeb
•┈┈••✾☘️🕊☘️✾••┈┈•
کانال مطالب طب؛ تشریح و آناتومی 👇

🌸🌺🌼 @Dissection786
براى اثبات وجود حس مشترك دلايلى اقامه شده كه شارح قانون آملى در اين خصوص به سه دليل اشاره مى نمايد:
الف. ما در وجود خود نسبت به خصوصيات محسوسات گوناگون حكم و گزارش مى دهيم مثلًا اين مزه غير از مزه ديگرى است و اين رنگ غير از آن مزه است و... اين قضايا مقتضى است كه در جايى از باطن ما اين محسوسات حضور داشته باشند تا چنين درباره آنها قضاوت شود اين حكم از ناحيه عقل و قضاوت آن نيست زيرا مُدرَك عقل، شى ء محسوس نمى باشد و از طرف ديگر حيوانات با اين كه از عقل بى بهره اند اين ادراك را نسبت به محسوسات دارا مى باشند و حواس ظاهرى (مثل بينايى) نيز تنها نسبت به محسوسات حاضر و خاص به خود (مثل ديدن) قضاوت مى نمايند.
ب. قطره اى كه از آسمان مى بارد آن را به صورت خط مستقيم تصور مى كنيم يا يك نقطه را در حال دوران، دايره اى تصور مى كنيم جايگاه اين نوع تصور حس مشترك مى باشد اين ادراك توسط عقل صورت نمى پذيرد زيرا مُدرَك، محسوس است و نيروى بينايى نيز شى ء محسوس حاضر را ادراك مى نمايد بنا بر اين بايد نيرويى باشد كه وقتى قطره اول فرود آمد تصويرى از آن در خود ترسيم نمايد و سپس از قطره دوم و... تا خط عمودى تصور گردد و همچنين درباره ترسيم دايره از دوران پيوسته نقطه تصور مى شود.
ج. شخص خواب كه چيزى مشاهده نمى كند صداهايى را مى شنود و بين آنها تمايز احساس مى نمايد پس اين اصوات معدوم نيست زيرا معدوم صرف، قابل درك و تمايز از يك ديگر نمى باشد پس بايد موجوديتى داشته باشد كه وجود خارجى ندارد بنا بر اين بايد در جايى از قواى باطنى به دنبال آن بود، و آن جايى جز نيروى حس مشترك نمى باشد. (شرح آملی صفحه ۳۶۲) تغاير افعال دليل بر تغاير نيروها مى باشد.
موضوع (كه حافظه و پذيرا دو نيروست) به عهده فيلسوف مى باشد به هر حال (چه يك نيرو باشند و چه دو نيرو) جايگاه و منشأ فعل اين دو نيرو، بطن جلوى مغز مى باشد.
نيروى دوم نيرويى است كه طبيبان آن را مفكّره مى نامند و محققان گاه متخيّله، و گاه مفكّره مى نامند، پس اگر نيروى واهمه حيوانى- بعداً درباره آن سخن خواهيم گفت- آن را به كار گيرد، يا خود به خود براى كنش خود به پا خيزد، آن را نيروى مخيّله مى نامند، و اگر نيروى ناطقه (عقلانى) بدان رو آورد و آن را به سود مصارف خويش به كار گيرد، نيروى مفكره ناميده مى شود. تفاوت بين اين نيرو و نيروى نخست هرچه باشد «۱» در اين است كه نيروى نخست، پذيرا يا نگه دارنده آنچه از صور محسوسات بدان رسيده، مى باشد، ليكن نيروى مفكّره بر آنچه در خيال انباشته شده دست اندازى مى نمايد و تصرفاتى از قبيل تركيب و تفصيل بر آنها انجام مى دهد، پس صورى كه از ناحيه حس مشترك رسيده و صورى بر خلاف آن را در خود حاضر مى گرداند، مانند انسانى كه پرواز مى كند و كوهى از زمرد تصور مى كند، ولى نيروى خيال تنها چيزهايى را نمايان مى كند كه از حس مشترك دريافت نموده است، جايگاه نيروى مفكره، بطن ميانى از مغز مى باشد. اين نيرو ابزارى براى نيرويى است كه در واقع نيروى ادراكى باطنى حيوان را تشكيل مى دهد، و آن نيروى واهمه مى باشد.
واهمه نيرويى است كه در حيوان حكم مى كند كه مثلًا گرگ دشمن است و بچه دوست است، كسى كه علف به او مى دهد، دوست اوست و نبايد از او گريزان بود، اين گونه حكم به طريق غير عقلانى مى باشد.
دوستى و دشمنى از امور غير محسوسى است كه توسط حواس ظاهرى حيوان ادراك نمى شود. در اين صورت نيروى ديگرى آن را ادراك و در خصوص آن حكم مى نمايد، گرچه ادراك عقلانى نيست جز اين كه بناچار ادراكى (جزيى) غير عقلانى مى باشد. انسان نيز در بسيارى از حكم هاى خود اين نيرو را به كار مى گيرد و در اين حالت جا پاى حيوان بى عقل مى گذارد.

💠قانون💠
🌹 @Shahab_Saqeb
•┈┈••✾☘️🕊☘️✾••┈┈•
کانال مطالب طب؛ تشریح و آناتومی 👇

🌸🌺🌼 @Dissection786
نيروى نخست، يك نيرو باشد يا دو نيرو يعنى حس مشترك و خيال.
نيروى واهمه از نيروى خيال متمايز مى باشد، زيرا خيال، صور محسوسات را ثبت مى كند و نيروى واهمه در آنها به معانى غير محسوس حكم مى نمايد.
نيروى واهمه از نيروى موسوم به مفكره و مخيله نيز متمايز مى باشد، زيرا كنش هاى مفكّره بر خلاف كنش هاى نيروى واهمه حكمى به دنبال ندارد، بلكه كنش هاى آن صرفاً نفس حكم و قضاوت در آن مى باشد، كنش هاى نيروى مفكره در محسوسات تركيب مى نمايد و كنش واهمه حكمى در محسوس از معنايى بيرون از حوزه حس مى باشد، چنانچه حواس در حيوان بر صور محسوسات حكم مى كند، همچنين واهمه در آنها بر معانى اين صور محسوس كه به نيروى وهم رسيده و به حس نرسيده حكم مى نمايد.
پاره اى از مردم به مجازگويى در اين مورد مى پردازند و نيروى واهمه را تخيّل مى نامند، ايشان در نام گذارى اختيار دارند، زيرا نزاع در نام گذارى وجود ندارد، بلكه بايد معانى نام‌ها را فهميد و تمايز بين آن معانى را شناخت.
طبيب نبايد براى شناخت اين نيرو خود را درگير كند، زيرا عوارض آن پيرو عوارض نيروى هاى پيشين مانند خيال و مخيله و نيروى عاقله كه درباره آن سخن مى گوييم، مى باشد.
وظيفه طبيب توجه به نيروهايى است كه آسيب به كنش هاى آن، باعث بروز بيمارى در شخص مى شود، پس اگر ضرر به كنش نيرويى به سبب رسيدن ضرر به كنش نيروى پيشين بوده و اين ضرر سوء مزاج يا تباهى تركيب در عضوى را به دنبال داشته باشد، بنا بر اين براى طبيب دانش رسيدن اين ضرر به سبب سوء مزاج آن عضو يا تباهى آن براى تدارك آن با درمان و يا حفظ آن از آسيب كفايت مى نمايد و شناخت ماهيت نيروى واسطه (مانند واهمه) بر وى ضرورتى ندارد در صورتى كه چگونگى نيروى آسيب رسان بدون واسطه (مانند مخيله) را شناخته باشد.
نيروى سوم كه طبيبان آن را بيان نموده اند- و آن نيروى پنجم يا چهارم نزد محققان مى باشد-، نيروى حافظه و مذكّره است. نيروى حافظه مخزن آنچه به نيروى واهمه از معانى در محسوسات غير از صور محسوس رسيده، مى باشد، چنانچه خيال مخزن آنچه به حس مشترك از صور محسوس رسيده، مى باشد. جايگاه نيروى حافظه، بطن مؤخر از مغز است. در اينجا نيز محل مناقشه فلسفى است كه نيروى حافظه و مذكّره كه بر گرداننده آنچه از انباشته هاى وهم، از منظر حفظ پنهان شده، آيا نيروى واحدى در بدن است يا دو نيرو مى باشد، ليكن بر طبيب دانستن اين نيز لازم نمى باشد، زيرا آسيبى كه به هر يك وارد مى شود از يك سنخ مى باشد و آن آسيبِ عارض بر بطن مؤخر مغز است كه يا از جنس سوء مزاج و يا از جنس بيمارى تركيب مى باشد.
نيروى باقى مانده از نيروهاى ادراكى، همانا نيروى انسانى ناطقه است كه مانند نيروى واهمه مورد توجه طبيبان نيست، لذا از شرح اين نيرو به همان دليل صرف نظر نموديم، زيرا اين نيرو در نظر طبيبان نسبت به نيروى واهمه از اهميت كمترى برخوردار است، بلكه بطور كلى نظر طبيبان بر نيروهاى سه گانه نه غير آن خلاصه مى شود.

💠قانون💠
🌹 @Shahab_Saqeb
•┈┈••✾☘️🕊☘️✾••┈┈•
کانال مطالب طب؛ تشریح و آناتومی 👇

🌸🌺🌼 @Dissection786
1
🔹تمام شهرها امزجه دارند. هارون الرشید یک طبیب مخصوص داشت. این طبیب به او سفارش کرده بود که در بغداد بمان. شهر دیگر را برای سکونت انتخاب نکن. مزاج تو با مزاج بغداد مناسبت دارد و تو تا در بغداد هستی سالم هستی. بیرون بیایی ممکن است بعضی بلاد مزاجش با جزاج تو مناسب باشد و سالم بمانی و ممکن هم هست مریض بشوی. هارون به حرف طبیب گوش نمی دهد و به خراسان می آید. در خراسان مریض می شود. این طبیب می آید معاینه اش می کند و به او می گوید که مزاج این شهر با مزاج تو نساخته است. من به تو گفتم که از آن جا بیرون نیا. اینجا هم کاری نمی توانی بکنی. اگر برگشتی سالم می مانی. اینجا با مزاج تو نمی سازد و تو می میری. هارون از حرف خوشش نمی آید. دستور می دهد طبیب را بکشید. او را به زندان می برند و آماده می شوند برای کشتنش می گوید یکی دو روز صبر کنید و من را نکشید. یکی دو روز بعد هارون می میرد و این هم آزاد می شود و بیرون می آید. یعنی برای او چنان واضح بوده که مزاج ناسازگار است و هارون خواهد مرد. خود شهرها مزاج دارند همان طور که مرکبات عنصری مزاج دارند. شاید ما بتوانیم مزاج را بگوییم همان آب و هوا. مثلا می گوییم آب و هوای این شهر به من نمی سازد. داشتیم کسی را که به قم آمده بود و هر کار کرد نتوانست زندگی کند و برگشت شهر خودش و تمام مریضی هایش رفت. حتی آب را می رفت از جای دیگر می آورد. آب قم را نمی خورد اما با وجود این مریض بود. اگرچه مرگ را نمی توان علاج کرد و در شهر خودش مرد اما به خاطر ناسازگاری با آب و هوا نبود. پس امزجه ی بلاد هم مهم اند.

🔸برگرفته از شرح کتاب شفا [استاد حشمت پور]

🌹 @Shahab_Saqeb
•┈┈••✾☘️🕊☘️✾••┈┈•
کانال مطالب طب؛ تشریح و آناتومی 👇

🌸🌺🌼 @Dissection786
2