بنابر آنچه گذشت هرگاه بين دو نياز اين شريان- يعنى نياز به استحكام و نياز به سلاستى كه باز و بسته شدن و تراوش آنچه تراوش مى شود به عهده آن است. - مقايسه اى صورت پذيرد، نياز به سلاست نسبت به استحكام و ستبرى جرم بيشتر احساس مى گردد.
۲. شريان ديگر كه بزرگ تر مى باشد و ارسطو طاليس آن را ائورتى ناميده است، در ابتداى رويش از قلب دو شاخه مى فرستد كه بزرگ ترين آن به دور سطح قلب دايره مى زند و در اجزاى آن پراكنده مى گردد، و شاخه كوچك تر، قلب را دور مى زند و در حفره راست قلب پراكنده مى گردد.تنه به جا مانده از شريان آئورت ى پس از دو شاخه ياد شده، از قلب جدا مى شود و به دو بخش تقسيم مى گردد: بخش بزرگ تر (آئورت نزولى) به سوى پايين شايستگى دارد سرازير گردد و بخش كوچك تر (آئورت صعودى) به سوى بالا شايستگى دارد صعود نمايد.
بخش شايسته به سوى پايين نسبت به ديگرى از قطر بيشترى آفريده شده است، زيرا اين بخش به سوى اعضايى از بدن گسيل مى گردد كه تعداد آن بيشتر و قطر آنها بزرگ تر است، و آن اعضايى از بدن مى باشد كه پايين قلب قرار گرفته اند.
بر محل خروج شريان اورتى سه غشاى سفت از داخل به سوى خارج وجود دارد، كه اگر تعداد آن يك يا دو عدد بود، فايده مورد نظر حاصل نمى گرديد مگر در صورت بزرگى قلبى رويش مى يابد و رباطٌّهاى آن از داخل قلب به سوى خارج كه داخل آئورت ى باشد مايل مى گردد اين موضع بهترين جا براى باز شدن هنگام انبساط شريان و دفع روح و خون از قلب مى باشد و براى بسته شدن تا از بازگشت خون به قلب جلوگيرى نمايد... شكل آن هنگام باز شدن مانند سين در كتابت يونانى مى باشد....
فايده مورد نظر چنانچه بيايد جلوگيرى از بازگشت خون شريانى به داخل بطن چپ قلب است. حجم يك غشا يا دو غشا كه در اين صورت، حركت سنگين مى گرديد؛ و اگر تعداد آن چهار عدد بود، جرم آن بسيار كوچك (باريك) مى شد و در اين صورت فايده آن منتفى مى گرديد و اگر جرم آن نيز بزرگ مى بود، مجراى آن تنگ مى گرديد.
شريان وريدى داراى دو غشاى رو به داخل مى باشد و در آن به وجود دو غشا بسنده گرديد، زيرا در خصوص شريان وريدى نياز به استحكام دريچه به اندازه نيازى كه در شريان اورتى احساس مى شود، نيست، بلكه نياز در شريان وريدى به سستى آن بيشتر احساس مى شود تا تخليه گاز دودى و خون جارى به ريه توسط شريان وريدى به سهولت انجام پذيرد.
💠قانون💠
🌹 @Shahab_Saqeb
•┈┈••✾☘️🕊☘️✾••┈┈•
کانال مطالب طب؛ تشریح و آناتومی 👇
🌸🌺🌼 @Dissection786
۲. شريان ديگر كه بزرگ تر مى باشد و ارسطو طاليس آن را ائورتى ناميده است، در ابتداى رويش از قلب دو شاخه مى فرستد كه بزرگ ترين آن به دور سطح قلب دايره مى زند و در اجزاى آن پراكنده مى گردد، و شاخه كوچك تر، قلب را دور مى زند و در حفره راست قلب پراكنده مى گردد.تنه به جا مانده از شريان آئورت ى پس از دو شاخه ياد شده، از قلب جدا مى شود و به دو بخش تقسيم مى گردد: بخش بزرگ تر (آئورت نزولى) به سوى پايين شايستگى دارد سرازير گردد و بخش كوچك تر (آئورت صعودى) به سوى بالا شايستگى دارد صعود نمايد.
بخش شايسته به سوى پايين نسبت به ديگرى از قطر بيشترى آفريده شده است، زيرا اين بخش به سوى اعضايى از بدن گسيل مى گردد كه تعداد آن بيشتر و قطر آنها بزرگ تر است، و آن اعضايى از بدن مى باشد كه پايين قلب قرار گرفته اند.
بر محل خروج شريان اورتى سه غشاى سفت از داخل به سوى خارج وجود دارد، كه اگر تعداد آن يك يا دو عدد بود، فايده مورد نظر حاصل نمى گرديد مگر در صورت بزرگى قلبى رويش مى يابد و رباطٌّهاى آن از داخل قلب به سوى خارج كه داخل آئورت ى باشد مايل مى گردد اين موضع بهترين جا براى باز شدن هنگام انبساط شريان و دفع روح و خون از قلب مى باشد و براى بسته شدن تا از بازگشت خون به قلب جلوگيرى نمايد... شكل آن هنگام باز شدن مانند سين در كتابت يونانى مى باشد....
فايده مورد نظر چنانچه بيايد جلوگيرى از بازگشت خون شريانى به داخل بطن چپ قلب است. حجم يك غشا يا دو غشا كه در اين صورت، حركت سنگين مى گرديد؛ و اگر تعداد آن چهار عدد بود، جرم آن بسيار كوچك (باريك) مى شد و در اين صورت فايده آن منتفى مى گرديد و اگر جرم آن نيز بزرگ مى بود، مجراى آن تنگ مى گرديد.
شريان وريدى داراى دو غشاى رو به داخل مى باشد و در آن به وجود دو غشا بسنده گرديد، زيرا در خصوص شريان وريدى نياز به استحكام دريچه به اندازه نيازى كه در شريان اورتى احساس مى شود، نيست، بلكه نياز در شريان وريدى به سستى آن بيشتر احساس مى شود تا تخليه گاز دودى و خون جارى به ريه توسط شريان وريدى به سهولت انجام پذيرد.
💠قانون💠
🌹 @Shahab_Saqeb
•┈┈••✾☘️🕊☘️✾••┈┈•
کانال مطالب طب؛ تشریح و آناتومی 👇
🌸🌺🌼 @Dissection786
طب، تشریح و آناتومی:
بسم الله الرحمن الرحیم
🔶الفصل الثالث تشريح الشريان الصاعد
أما الجزء الصاعد من جزأي أورطي، فإنه ينقسم إلى قسمين أكبرهما يأخذ مصعداً نحو اللثة، ثم يتورب إلى الجانب الأيمن حتى إذا بلغ اللحم الرخو التوثي الذي هناك انقسم ثلاثة أقسام: اثنان منها هما الشريانان المسميان بالسباتيين و يصعدان يمنة و يسرة مع الوداجين الغائرين اللذين نذكرهما بعد و يرافقانهما في الانقسام على ما نذكره بعد. و أمّا القسم الثالث فيتفرق في القص، و في الأضلاع الأول الخلص و الفقارات الستّ العلا من الرقبة و في نواحي الترقوة حتى يبلغ رأس الكتف ثم يجاوزه إلى أعضاء اليدين. و أما القسم الأصغر من قسمي أورطي الصاعد فانه يأخذ إلى ناحية الإبط و ينقسم انقسام الثالث من القسم الأكبر.
💠قانون💠
🌹 @Shahab_Saqeb
•┈┈••✾☘️🕊☘️✾••┈┈•
کانال مطالب طب؛ تشریح و آناتومی 👇
🌸🌺🌼 @Dissection786
🔶فصل سوم: تشريح شريان بالارو
شاخه بالارو (آئورت صعودى) از دو بخش شريان اورتى به دو شعبه جداگانه تقسيم مى شود: بزرگ ترين آن دو به طرف گودى سينه بالا مى رود، سپس با تمايل به سمت راست به گوشت نرمِ توتى شكل كه در آنجا قرار دارد، مى رسد و در آنجا به سه شاخه تقسيم مى گردد: دو شاخه از آن دو شريانى مى باشند كه سباتى نام گذارى شده اند و اين دو به سمت راست و چپ همراه با دو وريد عمقى وداج ((وريد جوگولار :Jugular Vein )) كه دربارة آن سخن خواهيم گفت،بالا مى روند، دو شريان سباتى با دو وريد وداج- چنانچه خواهيم گفت- در تقسيم شدن با هم مى باشند. شاخه سوم در جناغ سينه و دنده هاى خالص نخستين و در مهره هاى ششگانه فوقانى گردنى و در اطراف ترقوه پراكنده مى گردد تا به سر شانه مى رسد، سپس از آن عبور كرده به طرف اعضاى هر دو دست مى روند.شعبه كوچك تر از دو شعبة شريان ائورتىِ بالارو به سوى زير بغل مى رود و مانند شاخه سوم از شعبه بزرگ تر شريان ائورتى تقسيم مى پذيرد.
💠قانون💠
🌹 @Shahab_Saqeb
•┈┈••✾☘️🕊☘️✾••┈┈•
کانال مطالب طب؛ تشریح و آناتومی 👇
🌸🌺🌼 @Dissection786
بسم الله الرحمن الرحیم
🔶الفصل الثالث تشريح الشريان الصاعد
أما الجزء الصاعد من جزأي أورطي، فإنه ينقسم إلى قسمين أكبرهما يأخذ مصعداً نحو اللثة، ثم يتورب إلى الجانب الأيمن حتى إذا بلغ اللحم الرخو التوثي الذي هناك انقسم ثلاثة أقسام: اثنان منها هما الشريانان المسميان بالسباتيين و يصعدان يمنة و يسرة مع الوداجين الغائرين اللذين نذكرهما بعد و يرافقانهما في الانقسام على ما نذكره بعد. و أمّا القسم الثالث فيتفرق في القص، و في الأضلاع الأول الخلص و الفقارات الستّ العلا من الرقبة و في نواحي الترقوة حتى يبلغ رأس الكتف ثم يجاوزه إلى أعضاء اليدين. و أما القسم الأصغر من قسمي أورطي الصاعد فانه يأخذ إلى ناحية الإبط و ينقسم انقسام الثالث من القسم الأكبر.
💠قانون💠
🌹 @Shahab_Saqeb
•┈┈••✾☘️🕊☘️✾••┈┈•
کانال مطالب طب؛ تشریح و آناتومی 👇
🌸🌺🌼 @Dissection786
🔶فصل سوم: تشريح شريان بالارو
شاخه بالارو (آئورت صعودى) از دو بخش شريان اورتى به دو شعبه جداگانه تقسيم مى شود: بزرگ ترين آن دو به طرف گودى سينه بالا مى رود، سپس با تمايل به سمت راست به گوشت نرمِ توتى شكل كه در آنجا قرار دارد، مى رسد و در آنجا به سه شاخه تقسيم مى گردد: دو شاخه از آن دو شريانى مى باشند كه سباتى نام گذارى شده اند و اين دو به سمت راست و چپ همراه با دو وريد عمقى وداج ((وريد جوگولار :Jugular Vein )) كه دربارة آن سخن خواهيم گفت،بالا مى روند، دو شريان سباتى با دو وريد وداج- چنانچه خواهيم گفت- در تقسيم شدن با هم مى باشند. شاخه سوم در جناغ سينه و دنده هاى خالص نخستين و در مهره هاى ششگانه فوقانى گردنى و در اطراف ترقوه پراكنده مى گردد تا به سر شانه مى رسد، سپس از آن عبور كرده به طرف اعضاى هر دو دست مى روند.شعبه كوچك تر از دو شعبة شريان ائورتىِ بالارو به سوى زير بغل مى رود و مانند شاخه سوم از شعبه بزرگ تر شريان ائورتى تقسيم مى پذيرد.
💠قانون💠
🌹 @Shahab_Saqeb
•┈┈••✾☘️🕊☘️✾••┈┈•
کانال مطالب طب؛ تشریح و آناتومی 👇
🌸🌺🌼 @Dissection786
مسیر علمی معرفت نفس
#علامه_حسن_زاده
•┈┈••✾☘️🕊☘️✾••┈┈•
دانلود رایگان جلسات معرفت نفس؛ فایلها و کتابها 👇
🌸🌺🌼 @Marefat786
#علامه_حسن_زاده
•┈┈••✾☘️🕊☘️✾••┈┈•
دانلود رایگان جلسات معرفت نفس؛ فایلها و کتابها 👇
🌸🌺🌼 @Marefat786
❤1👍1
بسم الله الرحمن الرحیم
الفصل الرابع تشريح الشريانين السباتيين
و كل واحد من الشريانين السباتيين ينقسم عند انتهائه إلى الرقبة إلى قسمين: قسم مقدم و واحد مؤخر، و المقدم ينقسم قسمين: قسم يستبطن فيأخذ إلى اللسان و العضل الباطنة من عضل الفك الأسفل، و قسم يستظهر و يرتقي إلى ما يلي قدام الأذنين إلى عضل الصدغين و يجاوزها بعد أن يخلف فيها شعباً كثيرة إلى قلَة الرأس، و تتلاقى أطراف اليمنى مع أطراف اليسرى منها. و أما الجزء الآخر فيتجزأ جزأين، و الأصغر منهما يرتقي كثره إلى خلف و يتفرَق في العضل المحيطة بمفصل الرأس، و بعضه يتوجه إلى قاعدة مؤخر الدماغ داخلًا في ثقب عظيم عند الدرز اللامي.
و أما الأكبر فيدخل قدام هذا الثقب في الثقب الذي في العظم الحجري إلى الشبكة، بل و تنتسج عنه الشبكة عروقاً في عروق و طبقات على طبقات من غضون على غضون من غير أن يمكن أخذ كل واحد منها بانفراده إلا ملتصقاً باخر مربوطاً به كالشبكة، و يتفرق قداماً و خلفاً و يمنةً و يسرةً و ينتشر في الشبكة، ثم يجتمع منها زوج كما كان أولًا و ينثقب له الغشاء و يرتقي إلى الدماغ و يتفرّق منه فيه الغشاء الرقيق، ثم في جرم الدماغ إلى بطونه و صفاق بطونه و يلاقي فوهات شعبها التي قد صعدت، ثم فوهات شعب العروق الوريدية النازلة و إنما أصعدت هذه و أنزلت تلك لأن تلك ساقية صابة للدم الذي أحسن أوضاع أوعيته الساقية أن تكون منتكسة الأطراف. و أما هذه فإنها تنفذ الروح و الروح لطيف متحرّك صاعد لا يحتاج إلى تنكيس وعائه حتى ينصب، بل إن فعل ذلك أدى إلى إفراط إستفراغ الدم الذي يصحبه و إلى عسر حركة الروح فيه لأن حركته إلى فوق أسهل. و بما في الروح من الحركة و اللطافة كفاية في أن ينبث منه في الدماغ ما يحتاج إليه و يسخنه و لهذا فرشت الشبكة تحت الدماغ فيتردّد الدم الشرياني و الروح فيها و يتشبه بمزاج الدماغ بعد النضج، ثم يتخلّص إلى الدماغ على تدريج و الشبكة موضوعة بين العظم و بين الغشاء الصلب.
💠قانون💠
🌹 @Shahab_Saqeb
•┈┈••✾☘️🕊☘️✾••┈┈•
کانال مطالب طب؛ تشریح و آناتومی 👇
🌸🌺🌼 @Dissection786
بسم الله الرحمن الرحیم
فصل چهارم: تشريح وريدهاى دست
وريد شانه اى همان قيفال مى باشد، اول چيزى كه وقت رسيدن در برابر بازو از آن منشعب مى شود، رشته هايى است كه در سطح پوست و بخش هاى سطحى بازو پراكنده مى گردند، سپس در نزديكى مفصل آرنج به سه شاخه تقسيم مى شوند:
۱.حبل ذراع، رگى كه بر سطح زند بالا امتداد دارد، سپس به طرف خارجى متمایل به برآمدگى زند زيرين كشيده مى گردد و در پايين بخش هاى خارجى از مچ دست پراكنده مى شود؛
۲. رگ دوم به طرف محل خميدگى آرنج در سطح ساعد رو مى آورد و با رشته اى از وريد زير بغلى آميخته مى شود، پس از مجموع آن دو وريد اكحل تشكيل مى گردد؛
۳. رگ سوم در عمق (بازو) فرو مى رود و آن نيز در عمق با رشته اى از وريد زير بغلى آميخته مى گردد.
وريد زير بغلى، اول چيزى كه از آن منشعب مى گردد، رشته هايى است كه در عمق بازو فرو مى روند و در بين ماهيچه هاى موجود در آنجا پراكنده مىگردند و در آن ناپديد مى شوند، مگر رشته اى كه به ساعد مى رسد.
هرگاه وريد زير بغلى به نزديكى مفصل آرنج رسيد، به دو رشته تقسيم مى گردد: يك رشته در عمق فرو مى رود و به رشته عمقى از وريد قيفال متصل مى شود و اندكى با آن همراه مى گردد، سپس از هم جدا مى شوند، يكى رو به پايين به جانب داخلى فرود مى آيد تا به انگشت كوچك و انگشترى و نيمى از انگشت ميانى مى رسد و ديگرى رو به بالا مى رود و در بخش هاى خارجى دست كه با استخوان در تماس است، توزيع مى گردد.
رشته دوم از دو رشته زير بغلى نزد ساعد به شاخه هاى چهارگانه تقسيم مى شوند:
۱. شاخه اول در بخش هاى پايين ساعد به سوى مچ توزيع مى گردد؛
۲. شاخه دوم بالاتر از محل زير شاخه اول و مانند آن (به سوى مچ) توزيع مى گردد؛
۳. شاخه سوم در وسط ساعد مثل پيشين (به سوى مچ) توزيع مى گردد.
۴. شاخه چهارم كه بزرگ ترين آنها است (پس از پنهان و عمقى بودن) آشكار و به سطح پوست مى آيد، پس رشته اى را مى فرستد كه با رشته اى از وريد قيفال يكى مى گردد، پس از مجموع آن دو، وريد اكحل به وجود مى آيد. بقيه وريد زير بغلى همان وريد باسليق مى باشد و آن نيز مجدداً به عمق فرو مى رود.
💠قانون💠
🌹 @Shahab_Saqeb
•┈┈••✾☘️🕊☘️✾••┈┈•
کانال مطالب طب؛ تشریح و آناتومی 👇
🌸🌺🌼 @Dissection786
توضيح دربارة اكحل:
وريد اكحل از جانب داخلى(ساعد) شروع مى شود و روى زند فوقانى قرار مى گيرد، سپس رو به جانب خارجى مى نمايد و دو شاخه فرعى به صورت حرف لام يونانى منشعب مى گردد، جزء بالايى لام به سوى انتهاى زند فوقانى مى رود و در ادامه، آهنگ مچ دست مى نمايد و در پشت انگشت شست و بين آن و انگشت اشاره و در انگشت اشاره پراكنده مى گردد. جزء پايينى لام به سوى انتهاى زند تحتانى مى رود و به رشته هاى سه گانه اى تقسيم مى گردد:
الفصل الرابع تشريح الشريانين السباتيين
و كل واحد من الشريانين السباتيين ينقسم عند انتهائه إلى الرقبة إلى قسمين: قسم مقدم و واحد مؤخر، و المقدم ينقسم قسمين: قسم يستبطن فيأخذ إلى اللسان و العضل الباطنة من عضل الفك الأسفل، و قسم يستظهر و يرتقي إلى ما يلي قدام الأذنين إلى عضل الصدغين و يجاوزها بعد أن يخلف فيها شعباً كثيرة إلى قلَة الرأس، و تتلاقى أطراف اليمنى مع أطراف اليسرى منها. و أما الجزء الآخر فيتجزأ جزأين، و الأصغر منهما يرتقي كثره إلى خلف و يتفرَق في العضل المحيطة بمفصل الرأس، و بعضه يتوجه إلى قاعدة مؤخر الدماغ داخلًا في ثقب عظيم عند الدرز اللامي.
و أما الأكبر فيدخل قدام هذا الثقب في الثقب الذي في العظم الحجري إلى الشبكة، بل و تنتسج عنه الشبكة عروقاً في عروق و طبقات على طبقات من غضون على غضون من غير أن يمكن أخذ كل واحد منها بانفراده إلا ملتصقاً باخر مربوطاً به كالشبكة، و يتفرق قداماً و خلفاً و يمنةً و يسرةً و ينتشر في الشبكة، ثم يجتمع منها زوج كما كان أولًا و ينثقب له الغشاء و يرتقي إلى الدماغ و يتفرّق منه فيه الغشاء الرقيق، ثم في جرم الدماغ إلى بطونه و صفاق بطونه و يلاقي فوهات شعبها التي قد صعدت، ثم فوهات شعب العروق الوريدية النازلة و إنما أصعدت هذه و أنزلت تلك لأن تلك ساقية صابة للدم الذي أحسن أوضاع أوعيته الساقية أن تكون منتكسة الأطراف. و أما هذه فإنها تنفذ الروح و الروح لطيف متحرّك صاعد لا يحتاج إلى تنكيس وعائه حتى ينصب، بل إن فعل ذلك أدى إلى إفراط إستفراغ الدم الذي يصحبه و إلى عسر حركة الروح فيه لأن حركته إلى فوق أسهل. و بما في الروح من الحركة و اللطافة كفاية في أن ينبث منه في الدماغ ما يحتاج إليه و يسخنه و لهذا فرشت الشبكة تحت الدماغ فيتردّد الدم الشرياني و الروح فيها و يتشبه بمزاج الدماغ بعد النضج، ثم يتخلّص إلى الدماغ على تدريج و الشبكة موضوعة بين العظم و بين الغشاء الصلب.
💠قانون💠
🌹 @Shahab_Saqeb
•┈┈••✾☘️🕊☘️✾••┈┈•
کانال مطالب طب؛ تشریح و آناتومی 👇
🌸🌺🌼 @Dissection786
بسم الله الرحمن الرحیم
فصل چهارم: تشريح وريدهاى دست
وريد شانه اى همان قيفال مى باشد، اول چيزى كه وقت رسيدن در برابر بازو از آن منشعب مى شود، رشته هايى است كه در سطح پوست و بخش هاى سطحى بازو پراكنده مى گردند، سپس در نزديكى مفصل آرنج به سه شاخه تقسيم مى شوند:
۱.حبل ذراع، رگى كه بر سطح زند بالا امتداد دارد، سپس به طرف خارجى متمایل به برآمدگى زند زيرين كشيده مى گردد و در پايين بخش هاى خارجى از مچ دست پراكنده مى شود؛
۲. رگ دوم به طرف محل خميدگى آرنج در سطح ساعد رو مى آورد و با رشته اى از وريد زير بغلى آميخته مى شود، پس از مجموع آن دو وريد اكحل تشكيل مى گردد؛
۳. رگ سوم در عمق (بازو) فرو مى رود و آن نيز در عمق با رشته اى از وريد زير بغلى آميخته مى گردد.
وريد زير بغلى، اول چيزى كه از آن منشعب مى گردد، رشته هايى است كه در عمق بازو فرو مى روند و در بين ماهيچه هاى موجود در آنجا پراكنده مىگردند و در آن ناپديد مى شوند، مگر رشته اى كه به ساعد مى رسد.
هرگاه وريد زير بغلى به نزديكى مفصل آرنج رسيد، به دو رشته تقسيم مى گردد: يك رشته در عمق فرو مى رود و به رشته عمقى از وريد قيفال متصل مى شود و اندكى با آن همراه مى گردد، سپس از هم جدا مى شوند، يكى رو به پايين به جانب داخلى فرود مى آيد تا به انگشت كوچك و انگشترى و نيمى از انگشت ميانى مى رسد و ديگرى رو به بالا مى رود و در بخش هاى خارجى دست كه با استخوان در تماس است، توزيع مى گردد.
رشته دوم از دو رشته زير بغلى نزد ساعد به شاخه هاى چهارگانه تقسيم مى شوند:
۱. شاخه اول در بخش هاى پايين ساعد به سوى مچ توزيع مى گردد؛
۲. شاخه دوم بالاتر از محل زير شاخه اول و مانند آن (به سوى مچ) توزيع مى گردد؛
۳. شاخه سوم در وسط ساعد مثل پيشين (به سوى مچ) توزيع مى گردد.
۴. شاخه چهارم كه بزرگ ترين آنها است (پس از پنهان و عمقى بودن) آشكار و به سطح پوست مى آيد، پس رشته اى را مى فرستد كه با رشته اى از وريد قيفال يكى مى گردد، پس از مجموع آن دو، وريد اكحل به وجود مى آيد. بقيه وريد زير بغلى همان وريد باسليق مى باشد و آن نيز مجدداً به عمق فرو مى رود.
💠قانون💠
🌹 @Shahab_Saqeb
•┈┈••✾☘️🕊☘️✾••┈┈•
کانال مطالب طب؛ تشریح و آناتومی 👇
🌸🌺🌼 @Dissection786
توضيح دربارة اكحل:
وريد اكحل از جانب داخلى(ساعد) شروع مى شود و روى زند فوقانى قرار مى گيرد، سپس رو به جانب خارجى مى نمايد و دو شاخه فرعى به صورت حرف لام يونانى منشعب مى گردد، جزء بالايى لام به سوى انتهاى زند فوقانى مى رود و در ادامه، آهنگ مچ دست مى نمايد و در پشت انگشت شست و بين آن و انگشت اشاره و در انگشت اشاره پراكنده مى گردد. جزء پايينى لام به سوى انتهاى زند تحتانى مى رود و به رشته هاى سه گانه اى تقسيم مى گردد:
👍1
۱. يك رشته به محلى بين انگشت ميانى و انگشت اشاره رو مى آورد و با رشته رگى كه از جزء بالايى لام به سوى انگشت اشاره آمده، پيوند مى خورد و آن دو رگ واحدى را تشكيل مى دهند.
۲. رشته دوم از آن مى آيد و آن وريد اسيلم مى باشد كه بين انگشت ميانى و انگشترى پراكنده مى گردد.
✅باسليق در سريانى به معناى ملك بزرگ است، اين وريد بزرگ ترين وريد در دست مى باشد.
(۲) لام در كتابت يونانى دو جزء دارد يكى به سوى بالا و جزء ديگر به سوى پايين، در اينجا جزء بالايى لام به سوى انتهاى زند فوقانى مىرود.
(۳) كلمه اسَيلم، تصغير اسلم مى باشد دليل نام گذارى آن به اسيلم اين است كه گاه يك وريد مجاور يا سوار بر عصب و شريانى قرار دارد لذا فصد آن با مخاطره مى باشد در بين وريدها، وريد زير بغلى اسلم (سالم ترين) عروق مى باشد و وريد اسيلم نيز از اين جهت امتياز دارد و چون از وريد زير بغلى كوچك تر است به اسيلم (اسلم كوچك تر) نام گذارى شده است (به نقل از جيلانى).
۳. رشته سوم به سوى انگشت انگشترى و كوچك، امتداد مى يابد، همه اين رشته هاى وريدى (براى تغذيه) در انگشتان دست توزيع مى گردند.
✅گفته شده قيفال تعريب شده كيفالس از لغت سريانى مى باشد كه به معناى انتها است زيرا اين وريد در انتهاى ذراع قرار دارد برخى نيز آن را تعريب شده از كيفالس به معناى سر مى دانند وريد سرى، زيرا فصد آن باعث پاك سازى سر مى گردد.
💠قانون💠
🌹 @Shahab_Saqeb
•┈┈••✾☘️🕊☘️✾••┈┈•
کانال مطالب طب؛ تشریح و آناتومی 👇
🌸🌺🌼 @Dissection786
۲. رشته دوم از آن مى آيد و آن وريد اسيلم مى باشد كه بين انگشت ميانى و انگشترى پراكنده مى گردد.
✅باسليق در سريانى به معناى ملك بزرگ است، اين وريد بزرگ ترين وريد در دست مى باشد.
(۲) لام در كتابت يونانى دو جزء دارد يكى به سوى بالا و جزء ديگر به سوى پايين، در اينجا جزء بالايى لام به سوى انتهاى زند فوقانى مىرود.
(۳) كلمه اسَيلم، تصغير اسلم مى باشد دليل نام گذارى آن به اسيلم اين است كه گاه يك وريد مجاور يا سوار بر عصب و شريانى قرار دارد لذا فصد آن با مخاطره مى باشد در بين وريدها، وريد زير بغلى اسلم (سالم ترين) عروق مى باشد و وريد اسيلم نيز از اين جهت امتياز دارد و چون از وريد زير بغلى كوچك تر است به اسيلم (اسلم كوچك تر) نام گذارى شده است (به نقل از جيلانى).
۳. رشته سوم به سوى انگشت انگشترى و كوچك، امتداد مى يابد، همه اين رشته هاى وريدى (براى تغذيه) در انگشتان دست توزيع مى گردند.
✅گفته شده قيفال تعريب شده كيفالس از لغت سريانى مى باشد كه به معناى انتها است زيرا اين وريد در انتهاى ذراع قرار دارد برخى نيز آن را تعريب شده از كيفالس به معناى سر مى دانند وريد سرى، زيرا فصد آن باعث پاك سازى سر مى گردد.
💠قانون💠
🌹 @Shahab_Saqeb
•┈┈••✾☘️🕊☘️✾••┈┈•
کانال مطالب طب؛ تشریح و آناتومی 👇
🌸🌺🌼 @Dissection786
👍1
Forwarded from ریاضیات؛ هیئت و نجوم
http://t.me/Marefat786
﷽
#فایل_کتب و #صوت_دروس
☝️☝️☝️☝️☝️☝️☝️☝️
مگر آن شِهاب ثاقبْ مددی دهد سُها را...
🌹 @Dissection786
🌼 @shahab_saqeb
🌺 @Astrology786
💐 @Reason786
🔥 @Saqeb786
☯ @Aresmatiq
⁉️ @Farazehn
«وَعَلَامَاتٍ ۚوَبِالنَّجْمِ هُمْ يَهْتَدُونَ؛ فَأَتْبَعَهُ شِهَابٌ
﷽
#فایل_کتب و #صوت_دروس
☝️☝️☝️☝️☝️☝️☝️☝️
مگر آن شِهاب ثاقبْ مددی دهد سُها را...
🌹 @Dissection786
🌼 @shahab_saqeb
🌺 @Astrology786
💐 @Reason786
🔥 @Saqeb786
☯ @Aresmatiq
⁉️ @Farazehn
«وَعَلَامَاتٍ ۚوَبِالنَّجْمِ هُمْ يَهْتَدُونَ؛ فَأَتْبَعَهُ شِهَابٌ
Telegram
معرفت نفس
﷽
#فایل_کتب و #صوت_دروس
☝️☝️☝️☝️☝️☝️☝️☝️
مگر آن شِهاب ثاقبْ مددی دهد سُها را...
🌹 @Dissection786
🌼 @shahab_saqeb
🌺 @Astrology786
💐 @Reason786
🔥 @Saqeb786
☯ @Aresmatiq
⁉️ @Farazehn
مجموعه فرهنگی ثاقب👇
Www.Shahab-saqeb.com
🌺 @Shahab_saqeb
#فایل_کتب و #صوت_دروس
☝️☝️☝️☝️☝️☝️☝️☝️
مگر آن شِهاب ثاقبْ مددی دهد سُها را...
🌹 @Dissection786
🌼 @shahab_saqeb
🌺 @Astrology786
💐 @Reason786
🔥 @Saqeb786
☯ @Aresmatiq
⁉️ @Farazehn
مجموعه فرهنگی ثاقب👇
Www.Shahab-saqeb.com
🌺 @Shahab_saqeb
طب، تشریح و آناتومی:
بسم الله الرحمن الرحیم
🍂الفصل الخامس تشريح الشريان النازل
و أما القسم النازل، فإنه يمضي أولًا على الاستقامة إلى أن يتدلَى على الفقرة الخامسة إذ وضعها بحذاء وضع رأس على القلب و هناك التوثة كالمسند و الدعامة له ليحول بينه و بين عظام الصلب و المري، إذا بلغ ذلك الموضع تنحّى عنه يمنة و لم يجاوزه ثم استقل متعلقاً بأغشية عند موافاته الحجاب لئلا يضايقه.
و هذا الشريان النازل إذا بلغ الفقرة الخامسة انحرف و انحدر إلى أسفل ممتداً على الصلب إلى أن يبلغ عظم العجز، و لما يحاذي الصدر و يمر به يخلف شعباً منها شعبة صغيرة دقيقة تتفرق في وعاء الرئة من الصدر، و تأتي أطرافه قصبة الرئة و لا يزال يخلف عند كل فقرة يمر بها شعبة حتى يصير إلى ما بين الأضلاع و النخاع، فإذا تجاوز الصدر تفرع منه شريانان يأتيان الحجاب و يتفرقان فيه يمنة و يسرة. و بعد ذلك يخلف شرياناً تتفرق شعبه في المعدة و الكبد و الطحال و يتخلَّص من الكبد شعبة إلى المثانة و ينبت بعد ذلك شريان يأتي الجداول التي حول الأمعاء الدقاق و قولون ثم من بعد ذلك ينفصل منه ثلاثة شرايين: الأصغر منها يخص الكلية اليسرى و يتفرق في لفاتها و ما يحيط بها من الأجسام و يفيدها الحياة، و الآخران يصيران إلى الكليتين لتجتذب الكلية منهما مائية الدم فإنهما كثيراً ما يجتذبان من المعدة و الأمعاء دماً غير نقي ثم ينفصل شريانان يأتيان الأنثيين، فالآتي إلى اليسرى منهما يستصحب دائماً قطعة من الآتي إلى الكلية اليسرى بل ربما كان منشأ ما يأتي الخصية اليسرى هو من الكلية اليسرى فقط، و الذي يأتي اليمنى يكون منشؤه دائماً من الشريان الأعظم و في الندرة ربما استصحب شيئاً مما يأتي الكلية اليمنى، ثم ينفصل من هذا الشريان الكبير شرايين تتفرق في جداول العروق التي حول المعي المستقيم و شعب تتفرق في النخاع و تدخل في ثقب الفقار و عروق تصير إلى الخاصرتين، و أخرى تأتي الأنثيين. و من جملة هذا زوج صغير ينتهي إلى القُبُلِ غير الذي نذكره بعد ذلك في الرجال و النساء و يخالط الأوردة، ثم إن هذا الشريان الكبير إذا بلغ آخر الفقار انقسم مع الوريد الذي يصحبه كما نذكره قسمين على هيئة اللام في كتابة اليونايين هكذا قسم يتيامن و قسم يتياسر و كل واحد منهما يمتطي عظم العجز آخذاً إلى الفخذين، و قبل موافاتهما الفخذ يخلف كل واحد منهما عرقاً يأخذ إلى المثانة و إلى السرّة و يلتقيان عند السرة و يظهران في الأجنة ظهوراً بيناً.
و أما في المستكملين فيكون قد جفّت أطرافهما و بقي أصلاهما فيتفرغّ منهما فروع تتفرّق في العضل الموضوعة على عظم العجز. و التي تأتي منها المثانة تنقسم فيه و تأتي أطرافه القضيب، و باقيه يأتي الرحم من النساء، و هو زوج صغير. و أما النازلان إلى الرجلين فإنهما يتشعبان في الفخذين شعبتين عظيمتين وحشيا و إنسياً. و الوحشي فيه أيضا ميل إلى الأنسيّ و يخلف شعباً في العضل الموضوعة هناك ثم ينحدر و يميل منها إلى قدَام شعبة كبيرة بين الإبهام و السبابة، و تستبطن باقيه و هي في أكبر أجزاء الرجل، تنفذ ممتدّة تحت الشعب الوريدية التي نذكرها بعد. فمن هذه الضوارب ما يوافق الأوردة كالإتيان من الكبد إلى السرة في أبدان الأجنة و شعب الضارب الوريدي و الضارب النافذ إلى الفقرة الخامسة و الصاعد إلى اللبة و المائل إلى الإبط و السباتيين حيث يتفرقان في الشبكة و المشيمة و التي تأتي الحجاب و النافذ إلى الكتف مع شعبة و التي تأتي المعدة و الكبد و الطحال و الأمعاء و الذي ينحدر من مراق البطن و العروق التي في عظم العجز وحده. و إذا رافق الشريان العضل الموضوعة على الوريد على الصلب امتطى الشريان الوريد ليكون أخسهما حاملًا للأشرف.
و أما في الأعضاء الظاهرة فإن الشريان يغور تحت الوريد ليكون أستر و أكنّ له و يكون الوريد له كالجنة و إنما استصحب الشرايين الأوردة لشيئين: أحدهما لترتبط الأوردة بالأغشية المجللة للشرايين، و تستقي مما بينهما من الأعضاء، و الآخر ليستقي كل واحد منهما من الآخر فاعلم ذلك.
💠قانون💠
🌹 @Shahab_Saqeb
•┈┈••✾☘️🕊☘️✾••┈┈•
کانال مطالب طب؛ تشریح و آناتومی 👇
🌸🌺🌼 @Dissection786
بسم الله الرحمن الرحیم
🍂الفصل الخامس تشريح الشريان النازل
و أما القسم النازل، فإنه يمضي أولًا على الاستقامة إلى أن يتدلَى على الفقرة الخامسة إذ وضعها بحذاء وضع رأس على القلب و هناك التوثة كالمسند و الدعامة له ليحول بينه و بين عظام الصلب و المري، إذا بلغ ذلك الموضع تنحّى عنه يمنة و لم يجاوزه ثم استقل متعلقاً بأغشية عند موافاته الحجاب لئلا يضايقه.
و هذا الشريان النازل إذا بلغ الفقرة الخامسة انحرف و انحدر إلى أسفل ممتداً على الصلب إلى أن يبلغ عظم العجز، و لما يحاذي الصدر و يمر به يخلف شعباً منها شعبة صغيرة دقيقة تتفرق في وعاء الرئة من الصدر، و تأتي أطرافه قصبة الرئة و لا يزال يخلف عند كل فقرة يمر بها شعبة حتى يصير إلى ما بين الأضلاع و النخاع، فإذا تجاوز الصدر تفرع منه شريانان يأتيان الحجاب و يتفرقان فيه يمنة و يسرة. و بعد ذلك يخلف شرياناً تتفرق شعبه في المعدة و الكبد و الطحال و يتخلَّص من الكبد شعبة إلى المثانة و ينبت بعد ذلك شريان يأتي الجداول التي حول الأمعاء الدقاق و قولون ثم من بعد ذلك ينفصل منه ثلاثة شرايين: الأصغر منها يخص الكلية اليسرى و يتفرق في لفاتها و ما يحيط بها من الأجسام و يفيدها الحياة، و الآخران يصيران إلى الكليتين لتجتذب الكلية منهما مائية الدم فإنهما كثيراً ما يجتذبان من المعدة و الأمعاء دماً غير نقي ثم ينفصل شريانان يأتيان الأنثيين، فالآتي إلى اليسرى منهما يستصحب دائماً قطعة من الآتي إلى الكلية اليسرى بل ربما كان منشأ ما يأتي الخصية اليسرى هو من الكلية اليسرى فقط، و الذي يأتي اليمنى يكون منشؤه دائماً من الشريان الأعظم و في الندرة ربما استصحب شيئاً مما يأتي الكلية اليمنى، ثم ينفصل من هذا الشريان الكبير شرايين تتفرق في جداول العروق التي حول المعي المستقيم و شعب تتفرق في النخاع و تدخل في ثقب الفقار و عروق تصير إلى الخاصرتين، و أخرى تأتي الأنثيين. و من جملة هذا زوج صغير ينتهي إلى القُبُلِ غير الذي نذكره بعد ذلك في الرجال و النساء و يخالط الأوردة، ثم إن هذا الشريان الكبير إذا بلغ آخر الفقار انقسم مع الوريد الذي يصحبه كما نذكره قسمين على هيئة اللام في كتابة اليونايين هكذا قسم يتيامن و قسم يتياسر و كل واحد منهما يمتطي عظم العجز آخذاً إلى الفخذين، و قبل موافاتهما الفخذ يخلف كل واحد منهما عرقاً يأخذ إلى المثانة و إلى السرّة و يلتقيان عند السرة و يظهران في الأجنة ظهوراً بيناً.
و أما في المستكملين فيكون قد جفّت أطرافهما و بقي أصلاهما فيتفرغّ منهما فروع تتفرّق في العضل الموضوعة على عظم العجز. و التي تأتي منها المثانة تنقسم فيه و تأتي أطرافه القضيب، و باقيه يأتي الرحم من النساء، و هو زوج صغير. و أما النازلان إلى الرجلين فإنهما يتشعبان في الفخذين شعبتين عظيمتين وحشيا و إنسياً. و الوحشي فيه أيضا ميل إلى الأنسيّ و يخلف شعباً في العضل الموضوعة هناك ثم ينحدر و يميل منها إلى قدَام شعبة كبيرة بين الإبهام و السبابة، و تستبطن باقيه و هي في أكبر أجزاء الرجل، تنفذ ممتدّة تحت الشعب الوريدية التي نذكرها بعد. فمن هذه الضوارب ما يوافق الأوردة كالإتيان من الكبد إلى السرة في أبدان الأجنة و شعب الضارب الوريدي و الضارب النافذ إلى الفقرة الخامسة و الصاعد إلى اللبة و المائل إلى الإبط و السباتيين حيث يتفرقان في الشبكة و المشيمة و التي تأتي الحجاب و النافذ إلى الكتف مع شعبة و التي تأتي المعدة و الكبد و الطحال و الأمعاء و الذي ينحدر من مراق البطن و العروق التي في عظم العجز وحده. و إذا رافق الشريان العضل الموضوعة على الوريد على الصلب امتطى الشريان الوريد ليكون أخسهما حاملًا للأشرف.
و أما في الأعضاء الظاهرة فإن الشريان يغور تحت الوريد ليكون أستر و أكنّ له و يكون الوريد له كالجنة و إنما استصحب الشرايين الأوردة لشيئين: أحدهما لترتبط الأوردة بالأغشية المجللة للشرايين، و تستقي مما بينهما من الأعضاء، و الآخر ليستقي كل واحد منهما من الآخر فاعلم ذلك.
💠قانون💠
🌹 @Shahab_Saqeb
•┈┈••✾☘️🕊☘️✾••┈┈•
کانال مطالب طب؛ تشریح و آناتومی 👇
🌸🌺🌼 @Dissection786
🍂ورید اجوف پایین رو
اولين چيزى كه از وريد پايين رو با خروج از كبد و پيش از تكيه دادن بر پشت منشعب مى گردد، رشته هاى مويرگى «۱» مى باشد كه به سوى لايه هاى پوششى «۲» كليه راست مى رود و در آن و اجسام نزديك به آن پراكنده مى گردد و باعث تغذيه آنها مى شود، سپس رگ بزرگى از آن به سوى كليه چپ جدا مى شود و آن نيز «۳» به رگ هاى موئين منشعب مى گردد و در لايه پوششى كليه چپ و در اجسام نزديك به آن براى تغذيه پراكنده مى گردد، سپس دو رگ بزرگ به نام طالعان «۴» از آن منشعب مى شود كه براى تصفيه مائيت خون به سوى دو كليه گسيل مى گردد، زيرا كليه توسط آن دو رگ غذاى خود را، كه مائيت خون است، به دست مى آورد.
رگى از طالع چپ، به سوى بيضه چپ مردان و (تخمدان) زنان منشعب مى گردد، به همان گونه كه در شريانها آن را بيان كرديم و در اين انشعاب و پس از اين كه دو رگ به سوى بيضهها گسيل مى گردد. چيزى فرو گذار نمى شود. رگى كه به بيضه چپ مى رود، پيوسته رشته اى را از طالع چپ مى گيرد و گاه در برخى افراد منشأ هر دو از آن «۵» باشد، و رگى كه به بيضه راست مى رود گاه به ندرت اتفاق مى افتد كه رشته اى را از طالع راست اخذ نمايد، ليكن در بيشتر اوقات با آن رشته آميختگى ندارد.
__ پانوشت ۱ تا ۵ 👇
(۱) وجود رشته هاى مويى به دليل آن است كه بر سطح كليه پوشش چربى وجود دارد و چربى از خون رقيق آبكى به وجود مى آيد و خون رقيق آبكى از رگ هاى مويى عبور مى كند.
(۲) مقصود از «لفائف كليه» در عبارت قانون لايه هاى چربى پوشاننده كليه مى باشد. چنانچه در اسنل مى گويد: در خارج از كپسول فيبروز، پوششى از چربى به نام چربى اطراف كليوى (چربى پرى رنال (fat Prerenal )وجود دارد.
(۳) با رسيدن به كليه چپ به رشته هاى مويى تقسيم مى گردد.
(۴) چنانچه قبلا اشاره شد به آن «بربخ» به معناى دهليز اطلاق مى شود.
(۵) يعنى منشأ هر دو، طالع چپ باشد و منشأ ديگرى نداشته باشد.
🔹🔸🔹🔸🔹🔸🔹🔸
در دو رگى كه از كليه به سوى بيضهها فرستاده مى شود، مجرايى براى نضج منى وجود دارد و در اثر آن از رنگ سرخ به رنگ سفيد تغيير مى يابد، (اين نضج) به دليل زيادى پيچ و خم اين عروق و زيادى دوران منى در آن مى باشد و نيز همراهى آنچه از كمر مى آيد، بيشترين اين رگ (دو مجراى رو به بيضه ها) در آلت و گردن رحم و آنچه در بحث از شريانها بيان كرديم، پنهان مى گردد.
پس از رويش دو طالع و رشته هاى آن، بقيه وريد اجوف پايين رو از نزديك «۱» بر استخوان پشت تكيه مى نمايد و شروع به پايين رفتن مى كند و نزد هر مهره اى رشته هايى منشعب مى شوند كه به درون مهره وارد مى گردند و در بين ماهيچه هاى واقع در آن پراكنده مى شوند، پس از آن، رگ هايى منشعب مى شوند كه به طرف لگن خاصره مى روند و به ماهيچه هاى شكم منتهى مى گردند، سپس رگ هايى كه از شكاف مهره اى وارد نخاع مى شوند با رسيدن به انتهاى مهرهها «۲» به دو بخش «۳» تقسيم مى گردد، هر يك از ديگرى به سمت چپ و راست دور مى شوند، و در برابر ران قرار مى گيرند.
از هر يك از آن دو رگ پيش از رسيدن به ران، ده دسته وريد «۴» منشعب مى گردد:
۱. دسته اول از آن به سوى دو ماهيچه پشت (متنان) مى روند؛
۲. دسته دوم كه رشته هاى باريك و مويرگى دارد به سوى برخى بخش هاى پايين صفاق (نزديك كمر) مى رود؛
۳. دسته سوم در ماهيچه هاى واقع بر استخوان خاجى پراكنده مى گردد؛
💠قانون💠
🌹 @Shahab_Saqeb
•┈┈••✾☘️🕊☘️✾••┈┈•
کانال مطالب طب؛ تشریح و آناتومی 👇
🌸🌺🌼 @Dissection786
اولين چيزى كه از وريد پايين رو با خروج از كبد و پيش از تكيه دادن بر پشت منشعب مى گردد، رشته هاى مويرگى «۱» مى باشد كه به سوى لايه هاى پوششى «۲» كليه راست مى رود و در آن و اجسام نزديك به آن پراكنده مى گردد و باعث تغذيه آنها مى شود، سپس رگ بزرگى از آن به سوى كليه چپ جدا مى شود و آن نيز «۳» به رگ هاى موئين منشعب مى گردد و در لايه پوششى كليه چپ و در اجسام نزديك به آن براى تغذيه پراكنده مى گردد، سپس دو رگ بزرگ به نام طالعان «۴» از آن منشعب مى شود كه براى تصفيه مائيت خون به سوى دو كليه گسيل مى گردد، زيرا كليه توسط آن دو رگ غذاى خود را، كه مائيت خون است، به دست مى آورد.
رگى از طالع چپ، به سوى بيضه چپ مردان و (تخمدان) زنان منشعب مى گردد، به همان گونه كه در شريانها آن را بيان كرديم و در اين انشعاب و پس از اين كه دو رگ به سوى بيضهها گسيل مى گردد. چيزى فرو گذار نمى شود. رگى كه به بيضه چپ مى رود، پيوسته رشته اى را از طالع چپ مى گيرد و گاه در برخى افراد منشأ هر دو از آن «۵» باشد، و رگى كه به بيضه راست مى رود گاه به ندرت اتفاق مى افتد كه رشته اى را از طالع راست اخذ نمايد، ليكن در بيشتر اوقات با آن رشته آميختگى ندارد.
__ پانوشت ۱ تا ۵ 👇
(۱) وجود رشته هاى مويى به دليل آن است كه بر سطح كليه پوشش چربى وجود دارد و چربى از خون رقيق آبكى به وجود مى آيد و خون رقيق آبكى از رگ هاى مويى عبور مى كند.
(۲) مقصود از «لفائف كليه» در عبارت قانون لايه هاى چربى پوشاننده كليه مى باشد. چنانچه در اسنل مى گويد: در خارج از كپسول فيبروز، پوششى از چربى به نام چربى اطراف كليوى (چربى پرى رنال (fat Prerenal )وجود دارد.
(۳) با رسيدن به كليه چپ به رشته هاى مويى تقسيم مى گردد.
(۴) چنانچه قبلا اشاره شد به آن «بربخ» به معناى دهليز اطلاق مى شود.
(۵) يعنى منشأ هر دو، طالع چپ باشد و منشأ ديگرى نداشته باشد.
🔹🔸🔹🔸🔹🔸🔹🔸
در دو رگى كه از كليه به سوى بيضهها فرستاده مى شود، مجرايى براى نضج منى وجود دارد و در اثر آن از رنگ سرخ به رنگ سفيد تغيير مى يابد، (اين نضج) به دليل زيادى پيچ و خم اين عروق و زيادى دوران منى در آن مى باشد و نيز همراهى آنچه از كمر مى آيد، بيشترين اين رگ (دو مجراى رو به بيضه ها) در آلت و گردن رحم و آنچه در بحث از شريانها بيان كرديم، پنهان مى گردد.
پس از رويش دو طالع و رشته هاى آن، بقيه وريد اجوف پايين رو از نزديك «۱» بر استخوان پشت تكيه مى نمايد و شروع به پايين رفتن مى كند و نزد هر مهره اى رشته هايى منشعب مى شوند كه به درون مهره وارد مى گردند و در بين ماهيچه هاى واقع در آن پراكنده مى شوند، پس از آن، رگ هايى منشعب مى شوند كه به طرف لگن خاصره مى روند و به ماهيچه هاى شكم منتهى مى گردند، سپس رگ هايى كه از شكاف مهره اى وارد نخاع مى شوند با رسيدن به انتهاى مهرهها «۲» به دو بخش «۳» تقسيم مى گردد، هر يك از ديگرى به سمت چپ و راست دور مى شوند، و در برابر ران قرار مى گيرند.
از هر يك از آن دو رگ پيش از رسيدن به ران، ده دسته وريد «۴» منشعب مى گردد:
۱. دسته اول از آن به سوى دو ماهيچه پشت (متنان) مى روند؛
۲. دسته دوم كه رشته هاى باريك و مويرگى دارد به سوى برخى بخش هاى پايين صفاق (نزديك كمر) مى رود؛
۳. دسته سوم در ماهيچه هاى واقع بر استخوان خاجى پراكنده مى گردد؛
💠قانون💠
🌹 @Shahab_Saqeb
•┈┈••✾☘️🕊☘️✾••┈┈•
کانال مطالب طب؛ تشریح و آناتومی 👇
🌸🌺🌼 @Dissection786
۴. دسته چهارم در بين ماهيچه هاى مقعد و سطح خاجى پراكنده مى گردد؛
۵. دسته پنجم به سوى گردن رحم در زنان رو مى آورد و در آن و آنچه مرتبط با آن است پراكنده مى گردد، و در ادامه به مثانه مى رسد، سپس رشته اى كه آهنگ رفتن به سوى مثانه را دارد به دو شاخه تقسيم مى گردد:
__ پانوشت 👇
(۱) بدون پيمودن فاصله زياد.
(۲) مهره هاى كمرى و گفته شده خاجى مقصود است.
(۳) به شكل لام يونانى.
(۴) در برخى نسخهها طبقات ده گانه تعبير مى شود به دليل تفاوت آنها با يكديگر در جرم و در برخى ازواج ده گانه، زيرا هر دسته زوج وريد مى باشند.
🔹🔸🔹🔸🔹🔸🔹🔸
يك شاخه در مثانه منتشر مى گردد و شاخه ديگر به سوى گردن مثانه مى رود و اين شاخه به دليل وجود آلت در مردان بسيار بزرگ مى باشد و در زنان كوچك است.
از رگ هايى كه از اطراف به سوى رحم مى آيند
رشته هايى منشعب مى گردند كه به طرف پستان بالا مى روند تا بدين وسيله رحم با پستان مشاركت «۱» داشته باشد."۲"
۶. دسته ششم به سوى ماهيچه هاى واقع بر استخوان شرمگاه رو مى آورد؛
۷. دسته هفتم به سوى ماهيچه هاى واقع به صورت مستقيم بر طول شكم بالا مى رود و اين رگها به انتهاى رگ هايى كه گفتيم در سينه، به سوى مراق شكم سرازير است، متصل مى باشند و از ريشه اين رگها در زنان، رگ هايى خارج مى شوند كه به سوى رحم گسيل مى گردند «۳»؛
۸. دسته هشتم به طرف جلو (قُبُل) از مردان و زنان مى آيد؛
۹. دسته نهم به سوى ماهيچه هاى درون ران مى آيد و در آن پراكنده مى گردد؛
۱۰. دسته دهم از قسمت حالب، آشكارا به سوى خاصره مى آيد و به انتهاى رگهاى سرازير شده بويژه از پستان ها، متصل مى گردد و از مجموع آنها رشته اى بزرگ به سوى بيضهها «۴» مى رود.
آنچه از آن (دهم) به جا مى ماند به سوى ران مى رود، پس در آن به صورت شاخه و رشته هايى متفرع مى گردد، يكى از آنها در ماهيچه هاى جلوى ران؛ و شاخه ديگر در
__ پانوشت 👇
(۱) فايده اين مشاركت در اين است كه خون طمث كه غذاى جنين است تبديل به شير مى گردد و از اين طريق به پستان منتقل مى شود.
(۲) عبارت («والعروق التى تاتى الرحم... » ترجمه: از رگ هايى كه از اطراف به سوى رحم مى آيند رشته هايى منشعب مى گردد... ) جالينوس در جوامع مى گويد: «مشاركت رحم با پستان بدين شاخه هفتم است، » و اين رگها را به زبان يونانى «مغسانا» گويند و تفسير آن به تازى ذات الرأسين باشد يعنى دو سر. (ذخيره، ص ۴۴)
💠قانون💠
🌹 @Shahab_Saqeb
•┈┈••✾☘️🕊☘️✾••┈┈•
کانال مطالب طب؛ تشریح و آناتومی 👇
🌸🌺🌼 @Dissection786
۵. دسته پنجم به سوى گردن رحم در زنان رو مى آورد و در آن و آنچه مرتبط با آن است پراكنده مى گردد، و در ادامه به مثانه مى رسد، سپس رشته اى كه آهنگ رفتن به سوى مثانه را دارد به دو شاخه تقسيم مى گردد:
__ پانوشت 👇
(۱) بدون پيمودن فاصله زياد.
(۲) مهره هاى كمرى و گفته شده خاجى مقصود است.
(۳) به شكل لام يونانى.
(۴) در برخى نسخهها طبقات ده گانه تعبير مى شود به دليل تفاوت آنها با يكديگر در جرم و در برخى ازواج ده گانه، زيرا هر دسته زوج وريد مى باشند.
🔹🔸🔹🔸🔹🔸🔹🔸
يك شاخه در مثانه منتشر مى گردد و شاخه ديگر به سوى گردن مثانه مى رود و اين شاخه به دليل وجود آلت در مردان بسيار بزرگ مى باشد و در زنان كوچك است.
از رگ هايى كه از اطراف به سوى رحم مى آيند
رشته هايى منشعب مى گردند كه به طرف پستان بالا مى روند تا بدين وسيله رحم با پستان مشاركت «۱» داشته باشد."۲"
۶. دسته ششم به سوى ماهيچه هاى واقع بر استخوان شرمگاه رو مى آورد؛
۷. دسته هفتم به سوى ماهيچه هاى واقع به صورت مستقيم بر طول شكم بالا مى رود و اين رگها به انتهاى رگ هايى كه گفتيم در سينه، به سوى مراق شكم سرازير است، متصل مى باشند و از ريشه اين رگها در زنان، رگ هايى خارج مى شوند كه به سوى رحم گسيل مى گردند «۳»؛
۸. دسته هشتم به طرف جلو (قُبُل) از مردان و زنان مى آيد؛
۹. دسته نهم به سوى ماهيچه هاى درون ران مى آيد و در آن پراكنده مى گردد؛
۱۰. دسته دهم از قسمت حالب، آشكارا به سوى خاصره مى آيد و به انتهاى رگهاى سرازير شده بويژه از پستان ها، متصل مى گردد و از مجموع آنها رشته اى بزرگ به سوى بيضهها «۴» مى رود.
آنچه از آن (دهم) به جا مى ماند به سوى ران مى رود، پس در آن به صورت شاخه و رشته هايى متفرع مى گردد، يكى از آنها در ماهيچه هاى جلوى ران؛ و شاخه ديگر در
__ پانوشت 👇
(۱) فايده اين مشاركت در اين است كه خون طمث كه غذاى جنين است تبديل به شير مى گردد و از اين طريق به پستان منتقل مى شود.
(۲) عبارت («والعروق التى تاتى الرحم... » ترجمه: از رگ هايى كه از اطراف به سوى رحم مى آيند رشته هايى منشعب مى گردد... ) جالينوس در جوامع مى گويد: «مشاركت رحم با پستان بدين شاخه هفتم است، » و اين رگها را به زبان يونانى «مغسانا» گويند و تفسير آن به تازى ذات الرأسين باشد يعنى دو سر. (ذخيره، ص ۴۴)
💠قانون💠
🌹 @Shahab_Saqeb
•┈┈••✾☘️🕊☘️✾••┈┈•
کانال مطالب طب؛ تشریح و آناتومی 👇
🌸🌺🌼 @Dissection786
(۳) در عبارت «و از ريشه اين رگها در زنان» نيز اختلاف در تقديم و تأخير وجود دارد و در نسخه آملى وجود ندارد، در نسخه بولاق در دسته هفتم آورده شده، ليكن اين عبارت با عبارت پيشين «از رگ هايى كه از اطراف... » در ارتباط مى باشد لذا در واقع بايد در يك دسته ذكر شود دسته پنجم يا دسته هفتم.
(۴) در نسخه تهران و جيلانى (الأليتين) دارد يعنى دنبه، مقصود سرين است .
🔹🔸🔻🔸🔹🔻🔹🔸🔻
ماهيچه هاى پايين ران و بخش داخلى آن به صورت عمقى منتشر مى شود و شاخه هاى بسيار ديگرى كه در عمق ران پراكنده مى گردد.
آنچه پس از همه اينها به جا مى ماند وقتى اندكى به وسط مفصل زانو رسيد (و هنوز در عمق آن فرو نرفته) به سه رشته تقسيم مى گردد:
۱. رشته خارجى از آن بر نازك نى به سوى مفصل قوزك پا امتداد پيدا مى كند.
۲. رشته اى كه در وسط (بين داخلى و خارجى) واقع است در محل خم شدن زانو (زير زانو) به سوى پايين امتداد مى يابد، و شاخه هايى را در ماهيچه درون ساق به جا مى گذارد و به دو شعبه تقسيم مى شود:
الف. يك شعبه در اجزاى داخلى ساق پنهان مى شود.
ب. شعبه دوم به طرف وسط دو نى «۱» مى آيد
در حالى كه به جلوى پا كشيده مى شود و با شاخه اى از وريد خارجى كه ذكر شد، مختلط مى گردد.
۳. رشته سوم كه به سمت داخل بدن است به سوى محل بى گوشت ساق «۲» گرايش دارد، سپس به طرف قوزك و برآمدگى درشت نى كشيده مى شود و به سوى داخلى گام پايين مى آيد و اين وريد صافن «۳» مى باشد.
در واقع اين سه شعبه وريد چهار شعبه گرديده است، دو عدد خارجى كه به سوى گام از قسمت نازك نى آمده اند و دو عدد داخلى، پس يكى از شعبه هاى خارجى روى گام قرار گرفته و در بخش هاى فوقانى انگشت كوچك پراكنده شده است و شعبه دوم از خارجى كه با رشته خارجى از قسم داخلى كه ذكر شده مختلط بوده و در بخش هاى پايينى گام پراكنده مى باشند، اين تعداد وريدهاى بدن بود. آنچه ارائه شد تشريح اعضاى مفرد بود و تشريح اعضاى آلى (مركّب) بدن هر يك را در گفتارى كه شامل حالات و درمان آنهاست بيان خواهيم كرد، اينك به يارى خداى بزرگ درباره نيروها ابتداى سخن مى نماييم.
پانوشت 👇
۱.در نسخه آملى «العصبتين» دارد يعنى، وسط دو عصب.
(۲) محل بى گوشت از ساق، نزديك قوزك پا مى باشد.
(۳) وريد صافنوس (Saphenousvein )آنچه بيان شده با صافنوس كوچك مطابق مى باشد.
💠قانون💠
🌹 @Shahab_Saqeb
•┈┈••✾☘️🕊☘️✾••┈┈•
کانال مطالب طب؛ تشریح و آناتومی 👇
🌸🌺🌼 @Dissection786
(۴) در نسخه تهران و جيلانى (الأليتين) دارد يعنى دنبه، مقصود سرين است .
🔹🔸🔻🔸🔹🔻🔹🔸🔻
ماهيچه هاى پايين ران و بخش داخلى آن به صورت عمقى منتشر مى شود و شاخه هاى بسيار ديگرى كه در عمق ران پراكنده مى گردد.
آنچه پس از همه اينها به جا مى ماند وقتى اندكى به وسط مفصل زانو رسيد (و هنوز در عمق آن فرو نرفته) به سه رشته تقسيم مى گردد:
۱. رشته خارجى از آن بر نازك نى به سوى مفصل قوزك پا امتداد پيدا مى كند.
۲. رشته اى كه در وسط (بين داخلى و خارجى) واقع است در محل خم شدن زانو (زير زانو) به سوى پايين امتداد مى يابد، و شاخه هايى را در ماهيچه درون ساق به جا مى گذارد و به دو شعبه تقسيم مى شود:
الف. يك شعبه در اجزاى داخلى ساق پنهان مى شود.
ب. شعبه دوم به طرف وسط دو نى «۱» مى آيد
در حالى كه به جلوى پا كشيده مى شود و با شاخه اى از وريد خارجى كه ذكر شد، مختلط مى گردد.
۳. رشته سوم كه به سمت داخل بدن است به سوى محل بى گوشت ساق «۲» گرايش دارد، سپس به طرف قوزك و برآمدگى درشت نى كشيده مى شود و به سوى داخلى گام پايين مى آيد و اين وريد صافن «۳» مى باشد.
در واقع اين سه شعبه وريد چهار شعبه گرديده است، دو عدد خارجى كه به سوى گام از قسمت نازك نى آمده اند و دو عدد داخلى، پس يكى از شعبه هاى خارجى روى گام قرار گرفته و در بخش هاى فوقانى انگشت كوچك پراكنده شده است و شعبه دوم از خارجى كه با رشته خارجى از قسم داخلى كه ذكر شده مختلط بوده و در بخش هاى پايينى گام پراكنده مى باشند، اين تعداد وريدهاى بدن بود. آنچه ارائه شد تشريح اعضاى مفرد بود و تشريح اعضاى آلى (مركّب) بدن هر يك را در گفتارى كه شامل حالات و درمان آنهاست بيان خواهيم كرد، اينك به يارى خداى بزرگ درباره نيروها ابتداى سخن مى نماييم.
پانوشت 👇
۱.در نسخه آملى «العصبتين» دارد يعنى، وسط دو عصب.
(۲) محل بى گوشت از ساق، نزديك قوزك پا مى باشد.
(۳) وريد صافنوس (Saphenousvein )آنچه بيان شده با صافنوس كوچك مطابق مى باشد.
💠قانون💠
🌹 @Shahab_Saqeb
•┈┈••✾☘️🕊☘️✾••┈┈•
کانال مطالب طب؛ تشریح و آناتومی 👇
🌸🌺🌼 @Dissection786
طب، تشریح و آناتومی:
بسم الله الرحمن الرحیم
امراض چشم
برد (گل مژه)
یک ضایعه اضافی پلک از نوع عفونی و التهابی از نوع آبسه استافیلوکوکی است که دو نوع میباشد یک نوع آن داخلی است که به ملتحمه سر باز میکند و نوع دوم آن خارجی است که به خارج پوست یا حاشیه پلک می چسبد راه علاج آن در صورتی که در ابتدای بیماری باشد گذاشتن داروهای رساننده دمل و کمپرس بخار یا آب گرم روی ضماد است که بزودی سر باز کند. ضماد رساننده می تواند ترکیبی از تخم مرو و گل ختمی و آویشن و اسفرزه باشد که با شیر داغ یا آب جوش خمیر شده و روی پلک نهاده شود و روی آن بسته و نرم نگهداشته تا سر باز کند. سپس با با دمکرده آویشن شستشو گردد زالو درمانی برای از بین بردن صفرای اضافی و التهاب به تعداد ۲ یا ۳ عدد زالوی ریز زیر پلک کمک شایانی در از بین بردن گل مژه محسوب می شود.
مژه کج و مژه زیادی
درمان این ضایعه به کمک ۲ تا ۳ عدد زالوی ریز همراه با دستورهای دارویی طب سنتی مفید می باشد.
سلاق
کناره پلک کلفت و غلیظ میشود و مژه ها ریزش میکند درمان آن با ضماد سرد و نرم کننده و ضد التهاب همراه با انداختن ۲ تا ۳ عدد زالوی ریز نزدیک پلک ممکن می شود.
شرناق
ورم و زیادتی است در پلک بالا که درمان آن مانند درمان سلاق است.
جرب
ورم و درشتی چشم است که پلک ها را نیز در بر میگیرد همراه با داروهای گیاهی گندزدا انداختن چند عدد زالوی ریز اطراف پلک ها به درمان بیماری کمک می کند.
سبل
پرده ای شبیه به خطوط در هم بافته که مانع دید میشود و علت آن را از امتلاء سر و مغز و غلبه خون در همان نواحی و بزرگ شدن رگ های چشم بر شمرده اند و علاج آن با مصرف داروهای گیاهی و شیاف معروفی بنام احمر میباشد که زالودرمانی کمک شایانی به تأثیر شیاف احمر میکند و هر بار انداختن ۲ تا ۳ عدد زالوی ریز زیر پلک هر چشم کافی است.
خیالات
گرچه علت این بیماری از سوء عملکرد معده و نفوذ بخارات معده میباشد اما در کنار درمان معده انداختن چند زالوی ریز کنار پلک پایینی چشم مفید است. بیمار در مقابل چشم چیزهایی شبیه مگس و پشه و غیر و میبیند.
عشا (شبکوری)
زالودرمانی به تعداد ۲ تا ۳ عدد اطراف چشم برای نفوذ و تأثیر هرچه بیشتر داروهای معالج شب کوری مفید است. بیمار مبتلا به شب کوری شبها دچار ضعف دید شدید میشود درمان آن غیر از زالو درمانی استفاده مداوم از سورمه، قطره های تقویت کننده چشم و چکاندن آب جگر کباب شده بز است.
جهر (روزکوری)
زالودرمانی مانند درمان شب کوری است. در این بیماری ضعف دید برعکس شب کوری است و درمانهای شب کوری بجز جگر بز انجام شود.
💠 پیک شفا 💠
🌹 @Shahab_Saqeb
•┈┈••✾☘️🕊☘️✾••┈┈•
کانال مطالب طب؛ تشریح و آناتومی 👇
🌸🌺🌼 @Dissection786
ضعف دید
زالوی پشت گوش را به تعداد هر گوش ۱۰ عدد بیاندازید و ۲۰ تا ۲۵ روز بعد روی شقیقه ها انتهای خارجی ابرو ۲ تا ۳ عدد زالو بیاندازید. داروهای معالج ضعف دید اگر همراه با سورمهها و قطره های چشم مصرف شود بسیار مؤثر است.
دمعه (آبریزش و خارش چشم)مانند ضعف دید عمل می کنیم.
آب مروارید
مانند ضعف دید عمل میکنیم و مرتب قطره زعفران در چشم می چکانیم.
بر آمدن چشم و فشارخون چشم
زالودرمانی با مصرف داروهای گیاهی و زالو درمانی آن طور که در درمان ضعف دید گفتیم مؤثر است .
امراض گوش
طنين، وزوز و آواز گوش
پشت هر گوش پس از پاکسازی بدن از خلط غالب ۱۰ عدد زالو متناسب با توان بیمار میاندازیم و با روغنهایی مانند روغن حنظل و یا روغن همیشه بهار به تدریج آواز گوش را از بین میبریم.
عفونت و درد گوش صفراوی و یا صفرا و سودای ترکیبی
باید تا ۷ شب هر شب داخل گوش قطره روغن حنظل و یا همیشه بهار و آب تازه پیاز بچکانید پس از آن غیر از چکاندن آب پیاز و روغن هر شب قبل از خواب گوش پاک کن را با کمی عسل آغشته کنید و مقداری پودر انزروت روی آن بپاشید و آن را در گوش طوری که پرده گوش آسیب نبیند قرار دهید تا صبح بماند؛ با این کار جرمها و عفونتها جذب شده و بیرون می آید. زالودرمانی پشت گوش در کنار داروهای منضج و مسهل خلط غالب و چکاندن روغن حنظل و مانند آن درد گوش را از میان می برد.
زخم گوش
شستشوی گوش با داروهای گیاهی ترمیم زخم گوش و پاکسازی بدن از خلط غالب و زالودرمانی پشت گوش و زیر لاله گوش زخم گوش را از میان میبرد.
💠 پیک شفا 💠
🌹 @Shahab_Saqeb
•┈┈••✾☘️🕊☘️✾••┈┈•
کانال مطالب طب؛ تشریح و آناتومی 👇
🌸🌺🌼 @Dissection786
بسم الله الرحمن الرحیم
امراض چشم
برد (گل مژه)
یک ضایعه اضافی پلک از نوع عفونی و التهابی از نوع آبسه استافیلوکوکی است که دو نوع میباشد یک نوع آن داخلی است که به ملتحمه سر باز میکند و نوع دوم آن خارجی است که به خارج پوست یا حاشیه پلک می چسبد راه علاج آن در صورتی که در ابتدای بیماری باشد گذاشتن داروهای رساننده دمل و کمپرس بخار یا آب گرم روی ضماد است که بزودی سر باز کند. ضماد رساننده می تواند ترکیبی از تخم مرو و گل ختمی و آویشن و اسفرزه باشد که با شیر داغ یا آب جوش خمیر شده و روی پلک نهاده شود و روی آن بسته و نرم نگهداشته تا سر باز کند. سپس با با دمکرده آویشن شستشو گردد زالو درمانی برای از بین بردن صفرای اضافی و التهاب به تعداد ۲ یا ۳ عدد زالوی ریز زیر پلک کمک شایانی در از بین بردن گل مژه محسوب می شود.
مژه کج و مژه زیادی
درمان این ضایعه به کمک ۲ تا ۳ عدد زالوی ریز همراه با دستورهای دارویی طب سنتی مفید می باشد.
سلاق
کناره پلک کلفت و غلیظ میشود و مژه ها ریزش میکند درمان آن با ضماد سرد و نرم کننده و ضد التهاب همراه با انداختن ۲ تا ۳ عدد زالوی ریز نزدیک پلک ممکن می شود.
شرناق
ورم و زیادتی است در پلک بالا که درمان آن مانند درمان سلاق است.
جرب
ورم و درشتی چشم است که پلک ها را نیز در بر میگیرد همراه با داروهای گیاهی گندزدا انداختن چند عدد زالوی ریز اطراف پلک ها به درمان بیماری کمک می کند.
سبل
پرده ای شبیه به خطوط در هم بافته که مانع دید میشود و علت آن را از امتلاء سر و مغز و غلبه خون در همان نواحی و بزرگ شدن رگ های چشم بر شمرده اند و علاج آن با مصرف داروهای گیاهی و شیاف معروفی بنام احمر میباشد که زالودرمانی کمک شایانی به تأثیر شیاف احمر میکند و هر بار انداختن ۲ تا ۳ عدد زالوی ریز زیر پلک هر چشم کافی است.
خیالات
گرچه علت این بیماری از سوء عملکرد معده و نفوذ بخارات معده میباشد اما در کنار درمان معده انداختن چند زالوی ریز کنار پلک پایینی چشم مفید است. بیمار در مقابل چشم چیزهایی شبیه مگس و پشه و غیر و میبیند.
عشا (شبکوری)
زالودرمانی به تعداد ۲ تا ۳ عدد اطراف چشم برای نفوذ و تأثیر هرچه بیشتر داروهای معالج شب کوری مفید است. بیمار مبتلا به شب کوری شبها دچار ضعف دید شدید میشود درمان آن غیر از زالو درمانی استفاده مداوم از سورمه، قطره های تقویت کننده چشم و چکاندن آب جگر کباب شده بز است.
جهر (روزکوری)
زالودرمانی مانند درمان شب کوری است. در این بیماری ضعف دید برعکس شب کوری است و درمانهای شب کوری بجز جگر بز انجام شود.
💠 پیک شفا 💠
🌹 @Shahab_Saqeb
•┈┈••✾☘️🕊☘️✾••┈┈•
کانال مطالب طب؛ تشریح و آناتومی 👇
🌸🌺🌼 @Dissection786
ضعف دید
زالوی پشت گوش را به تعداد هر گوش ۱۰ عدد بیاندازید و ۲۰ تا ۲۵ روز بعد روی شقیقه ها انتهای خارجی ابرو ۲ تا ۳ عدد زالو بیاندازید. داروهای معالج ضعف دید اگر همراه با سورمهها و قطره های چشم مصرف شود بسیار مؤثر است.
دمعه (آبریزش و خارش چشم)مانند ضعف دید عمل می کنیم.
آب مروارید
مانند ضعف دید عمل میکنیم و مرتب قطره زعفران در چشم می چکانیم.
بر آمدن چشم و فشارخون چشم
زالودرمانی با مصرف داروهای گیاهی و زالو درمانی آن طور که در درمان ضعف دید گفتیم مؤثر است .
امراض گوش
طنين، وزوز و آواز گوش
پشت هر گوش پس از پاکسازی بدن از خلط غالب ۱۰ عدد زالو متناسب با توان بیمار میاندازیم و با روغنهایی مانند روغن حنظل و یا روغن همیشه بهار به تدریج آواز گوش را از بین میبریم.
عفونت و درد گوش صفراوی و یا صفرا و سودای ترکیبی
باید تا ۷ شب هر شب داخل گوش قطره روغن حنظل و یا همیشه بهار و آب تازه پیاز بچکانید پس از آن غیر از چکاندن آب پیاز و روغن هر شب قبل از خواب گوش پاک کن را با کمی عسل آغشته کنید و مقداری پودر انزروت روی آن بپاشید و آن را در گوش طوری که پرده گوش آسیب نبیند قرار دهید تا صبح بماند؛ با این کار جرمها و عفونتها جذب شده و بیرون می آید. زالودرمانی پشت گوش در کنار داروهای منضج و مسهل خلط غالب و چکاندن روغن حنظل و مانند آن درد گوش را از میان می برد.
زخم گوش
شستشوی گوش با داروهای گیاهی ترمیم زخم گوش و پاکسازی بدن از خلط غالب و زالودرمانی پشت گوش و زیر لاله گوش زخم گوش را از میان میبرد.
💠 پیک شفا 💠
🌹 @Shahab_Saqeb
•┈┈••✾☘️🕊☘️✾••┈┈•
کانال مطالب طب؛ تشریح و آناتومی 👇
🌸🌺🌼 @Dissection786
👍1
بسم الله الرحمن الرحیم
شربت سکنجبین شکری اقتباس از کتاب (قانون)
شکر تصفیه نشده را در دیگ بریز و سرکه بسیار تند و پرمایه بر آن بریز مقدار سر که آنقدر باشد که سرکه روی آن را بگیرد. مگر آنکه بخواهیم زیاد ترش نباشد که در این صورت سرکه را هر چند که بخواهیم کمتر میریزیم روی شعله ملایم بجوشانید تا شکر کاملا حل شود. کف بالا آمده را مرتب با کاسه مسی برچیده و دور می ریزیم.
ولی نباید شکر و سرکه را هم بزنیم پس از تمام شدن کف مقداری آب جوشیده سرد شده بر آن اضافه می کنیم و آنقدر روی شعله می جوشانیم تا قوام گیرد و غلیظ شود.
هنگام مصرف یک لیوان آب را با مقداری از این سکنجبین شیرین کرده میل کنید.در دستورات پاکسازی ۱۵ روزه که در کتب پیک شفا آورده ایم هر روز صبح : ناشتا تناول کرده و بعد از ظهر با مسهل عام و رژیم غذایی ادامه میدهیم : تا اخلاط اضافی بدن پاکسازی شود.
شربت سیب
مقوی معده و قلب ضعیف و آرام کننده تپش قلب است و اشتها را تقویت می کند. آب سیب تازه ۵۰۰ گرم را روی شعله ملایم آنقدر بجوشانید تا نیمی از آن بخار شود.
از پارچه صافی ریز بگذرانید و ۱۲ ساعت در حرارت معمولی مایل به خنک نگهداری کنید. روی شعله ملایم قرار دهید تا نیمی دیگر کم شود باز هم از صافی پارچه ای ریز بگذرانید و مجددا جوشیدن را ادامه دهید تا غلیظ شود اگر میخواهید شیرین تر شود هنگام آخرین جوشش مقداری شکر یا عسل به آن اضافه کرده و پس از قوام آمدن در جای خنک نگهداری کنید. مقدار مصرف آن در هر روز ۲ الی ۳ قاشق غذاخوری است که در یک استکان یا لیوان آب حل کرده میل کنید.
شربت فواکه ضد صرع
ضد تشنج بوده و برای صرع کودکان نافع است.
عرقیات:
گل گاوزبان، پرسیاوشان، اسطوخودوس، بسفاویج افتیمون بهار نارنج، نعناع از هر کدام یک شیشه.
آب میوه ها:
سیب، به، انگور سیاه از گیل آلو قطره طلا کاملا رسیده، شیره توت شیره انگور از هر کدام ۲۵۰ گرم.
طرز تهیه:
آب میوه ها و عرقیات را ۱۰ دقیقه روی شعله ملایم بجوشانید سپس مقداری عسل و یا شکر و یا قند به اندازه ای که شیرین شود وارد کرده و ۱۰ دقیقه دیگر بجوشانید.
نصف قاشق چایخوری زعفران سائیده اضافه و ۱۰ دقیقه دیگر بجوشانید. در یخچال نگهداری کنید. روزانه بین ۱ تا ۳ استکان میل کنید.
شربت فواکه ضد صرع کودکان
۷ شیشه گلاب، نصف شیشه عرق نعناع.
۵۲۵ گرم قرقات ، ۱۷۵۰ گرم آب سیب.
گلاب را داغ کرده تا به حد جوش برسد قرقات را اضافه کنید و در ظرف لعابی استیل و یا پیرکس ریخته و درب آن را کاملا ببندید ۲۴ ساعت بعد عصاره کشی کرده و تفاله آن را دور بریزید. آب سیب و عرقیات را مخلوط کرده و به مدت ۱۰ دقیقه بجوشانید. نبات یا عسل را وارد کنید و ۱۰ دقیقه دیگر بجوشانید، سپس نصف قاشق چایخوری زعفران اضافه و ۱۰ دقیقه دیگر بجوشانید. در یخچال نگهداری کرده. روزی ۳ بار هر بار یک قاشق چایخوری تا مرباخوری به کودک بخورانید با رعایت نسبت مواد اولیه را می توانید به میزان دلخواه کاهش دهید تا از فاسد شدن شربت در اثر طول مدت نگهداری جلوگیری شود.
شربت فواکه عفونت کلیه
عرقیات:
خارشتر، خارخاسک، آویشن، گزنه شوید گل ختمی مرزه یا گل گاوزبان از هر کدام یک شیشه.
💠 پیک شفا 💠
🌹 @Shahab_Saqeb
•┈┈••✾☘️🕊☘️✾••┈┈•
🌸🌺🌼 @Dissection786
شربت سکنجبین شکری اقتباس از کتاب (قانون)
شکر تصفیه نشده را در دیگ بریز و سرکه بسیار تند و پرمایه بر آن بریز مقدار سر که آنقدر باشد که سرکه روی آن را بگیرد. مگر آنکه بخواهیم زیاد ترش نباشد که در این صورت سرکه را هر چند که بخواهیم کمتر میریزیم روی شعله ملایم بجوشانید تا شکر کاملا حل شود. کف بالا آمده را مرتب با کاسه مسی برچیده و دور می ریزیم.
ولی نباید شکر و سرکه را هم بزنیم پس از تمام شدن کف مقداری آب جوشیده سرد شده بر آن اضافه می کنیم و آنقدر روی شعله می جوشانیم تا قوام گیرد و غلیظ شود.
هنگام مصرف یک لیوان آب را با مقداری از این سکنجبین شیرین کرده میل کنید.در دستورات پاکسازی ۱۵ روزه که در کتب پیک شفا آورده ایم هر روز صبح : ناشتا تناول کرده و بعد از ظهر با مسهل عام و رژیم غذایی ادامه میدهیم : تا اخلاط اضافی بدن پاکسازی شود.
شربت سیب
مقوی معده و قلب ضعیف و آرام کننده تپش قلب است و اشتها را تقویت می کند. آب سیب تازه ۵۰۰ گرم را روی شعله ملایم آنقدر بجوشانید تا نیمی از آن بخار شود.
از پارچه صافی ریز بگذرانید و ۱۲ ساعت در حرارت معمولی مایل به خنک نگهداری کنید. روی شعله ملایم قرار دهید تا نیمی دیگر کم شود باز هم از صافی پارچه ای ریز بگذرانید و مجددا جوشیدن را ادامه دهید تا غلیظ شود اگر میخواهید شیرین تر شود هنگام آخرین جوشش مقداری شکر یا عسل به آن اضافه کرده و پس از قوام آمدن در جای خنک نگهداری کنید. مقدار مصرف آن در هر روز ۲ الی ۳ قاشق غذاخوری است که در یک استکان یا لیوان آب حل کرده میل کنید.
شربت فواکه ضد صرع
ضد تشنج بوده و برای صرع کودکان نافع است.
عرقیات:
گل گاوزبان، پرسیاوشان، اسطوخودوس، بسفاویج افتیمون بهار نارنج، نعناع از هر کدام یک شیشه.
آب میوه ها:
سیب، به، انگور سیاه از گیل آلو قطره طلا کاملا رسیده، شیره توت شیره انگور از هر کدام ۲۵۰ گرم.
طرز تهیه:
آب میوه ها و عرقیات را ۱۰ دقیقه روی شعله ملایم بجوشانید سپس مقداری عسل و یا شکر و یا قند به اندازه ای که شیرین شود وارد کرده و ۱۰ دقیقه دیگر بجوشانید.
نصف قاشق چایخوری زعفران سائیده اضافه و ۱۰ دقیقه دیگر بجوشانید. در یخچال نگهداری کنید. روزانه بین ۱ تا ۳ استکان میل کنید.
شربت فواکه ضد صرع کودکان
۷ شیشه گلاب، نصف شیشه عرق نعناع.
۵۲۵ گرم قرقات ، ۱۷۵۰ گرم آب سیب.
گلاب را داغ کرده تا به حد جوش برسد قرقات را اضافه کنید و در ظرف لعابی استیل و یا پیرکس ریخته و درب آن را کاملا ببندید ۲۴ ساعت بعد عصاره کشی کرده و تفاله آن را دور بریزید. آب سیب و عرقیات را مخلوط کرده و به مدت ۱۰ دقیقه بجوشانید. نبات یا عسل را وارد کنید و ۱۰ دقیقه دیگر بجوشانید، سپس نصف قاشق چایخوری زعفران اضافه و ۱۰ دقیقه دیگر بجوشانید. در یخچال نگهداری کرده. روزی ۳ بار هر بار یک قاشق چایخوری تا مرباخوری به کودک بخورانید با رعایت نسبت مواد اولیه را می توانید به میزان دلخواه کاهش دهید تا از فاسد شدن شربت در اثر طول مدت نگهداری جلوگیری شود.
شربت فواکه عفونت کلیه
عرقیات:
خارشتر، خارخاسک، آویشن، گزنه شوید گل ختمی مرزه یا گل گاوزبان از هر کدام یک شیشه.
💠 پیک شفا 💠
🌹 @Shahab_Saqeb
•┈┈••✾☘️🕊☘️✾••┈┈•
🌸🌺🌼 @Dissection786
آب میوه ها
انگور، پرتقال، نارنگی ،غوره هویج یا زردک آب تخم و لرد داخل خیار سالادی، ترنج از هر کدام ۲۵۰ گرم.
طرز تهیه:
آب میوه ها و عرقیات را ۱۰ دقیقه روی شعله ملایم بجوشانید سپس مقداری عسل و یا شکر و یا قند به اندازه ای که شیرین شود وارد کرده و ۱۰ دقیقه در دیگر بجو بجوشانید.
نصف قاشق چایخوری زعفران سائیده اضافه و ۱۰ دقیقه دیگر بجوشانید در یخچال نگهداری کنید روزانه بین ۱ تا ۳ استکان میل کنید.
شربت فواکه ضد غلظت خون
کبد را از گرمای حار محافظت کرده و بدن را خنک نموده و خارش و التهاب پوست را نافع است. خون را رقیق کرده و تأثیر حجامت و خون درمانی را دو چندان می کند.
عرقیات:
خارشتر، خارخاسک، گشنیز ،بید، کاسنی، شنبلیله بیدمشک از هر کدام یک شیشه.
آب میوه ها: پرتقال گریپ فوروت ،گوجه فرنگی گوجه سبز ،انار انگور گس مزه، سیب از هر کدام ۲۵۰ گرم.
طرز تهیه:
آب میوه ها و عرقیات را ۱۰ دقیقه روی شعله ملایم بجوشانید سپس مقداری عسل و یا شکر و یا قند به اندازه ای که شیرین شود وارد کرده و ۱۰ دقیقه دیگر بجوشانید.
نصف قاشق چایخوری زعفران سائیده اضافه و ۱۰ دقیقه دیگر بجوشانید در یخچال نگهداری کنید روزانه بین ۱ تا ۳ استکان میل کنید.
شربت غوره
برای خنک کردن معده گرم و گرگرفتگی و بیماریهایی که از اخلاط اضافی گرم برمیخیزد بسیار خوب است: نیم کیلو آب غوره تازه را بگیر و روی شعله ملایم بجوشان تا نیمی از آن بخار شود از پارچه صافی بگذران و یک شب در حرارت معمولی نگهداری کن، سپس مقداری شکر را به اندازه ای که میخواهی شیرین شود به آن اضافه کن یک قاشق چایخوری میخک ساییده و نصف استکان رب انار را مخلوط کن و در کیسه نخی ببند و در دیگ بیانداز و روی شعله ملایم باز هم بجوشان تا قوام آید. سرد که شد در یخچال یا جای خنک نگهداری کن روزانه هر بار چند قاشق آن را با کمی آب مخلوط و نوش جان كن.
شربت غوره دیگر
این شربت کم و بیش با همان خواص راحت تر تهیه میشود:یک صد گرم آب غوره تازه را با ۵۰ گرم شکر یا قند روی شعله ملایم آنقدر بجوشان تا قوام آمده غلیظ گردد. روزی ۳ قاشق چایخوری تا چندین قاشق غذاخوری به مقدار نیاز با آب خنک مخلوط و میل کنید.
شربت فواکه ضد فشار خون
همانطور که در کتاب زالو درمانی توضیح داده شده زالو درمانی ضد فشار خون در کنار شربتهای فواکه درمان قاطع این بیماری
می باشد. عرقیات:
برگ گردو، برگ ،زیتون ،بید ،کاسنی گشنیز گل ختمی همیشه بهار از هر کدام یک شیشه.
آب میوه ها
سیب، هندوانه، آناناس ،لیموشیرین غوره یا توت سیاه گریپ فوروت کیوی از هر کدام ۲۵۰ گرم.
طرز تهیه:
آب میوه ها و عرقیات را ۱۰ دقیقه روی شعله ملایم بجوشانید سپس یک صد گرم طباشیر نیم کوب شده را در یک کیسه نخی یا کتانی بسته وارد کرده و ۱۰ دقیقه دیگر بجوشانید نصف قاشق چایخوری زعفران سائیده اضافه و ۱۰ دقیقه دیگر جوشیده شود. در یخچال نگهداری کنید روزانه بین ۱ تا ۳ استکان میل کنید.
💠 پیک شفا 💠
🌹 @Shahab_Saqeb
•┈┈••✾☘️🕊☘️✾••┈┈•
🌸🌺🌼 @Dissection786
انگور، پرتقال، نارنگی ،غوره هویج یا زردک آب تخم و لرد داخل خیار سالادی، ترنج از هر کدام ۲۵۰ گرم.
طرز تهیه:
آب میوه ها و عرقیات را ۱۰ دقیقه روی شعله ملایم بجوشانید سپس مقداری عسل و یا شکر و یا قند به اندازه ای که شیرین شود وارد کرده و ۱۰ دقیقه در دیگر بجو بجوشانید.
نصف قاشق چایخوری زعفران سائیده اضافه و ۱۰ دقیقه دیگر بجوشانید در یخچال نگهداری کنید روزانه بین ۱ تا ۳ استکان میل کنید.
شربت فواکه ضد غلظت خون
کبد را از گرمای حار محافظت کرده و بدن را خنک نموده و خارش و التهاب پوست را نافع است. خون را رقیق کرده و تأثیر حجامت و خون درمانی را دو چندان می کند.
عرقیات:
خارشتر، خارخاسک، گشنیز ،بید، کاسنی، شنبلیله بیدمشک از هر کدام یک شیشه.
آب میوه ها: پرتقال گریپ فوروت ،گوجه فرنگی گوجه سبز ،انار انگور گس مزه، سیب از هر کدام ۲۵۰ گرم.
طرز تهیه:
آب میوه ها و عرقیات را ۱۰ دقیقه روی شعله ملایم بجوشانید سپس مقداری عسل و یا شکر و یا قند به اندازه ای که شیرین شود وارد کرده و ۱۰ دقیقه دیگر بجوشانید.
نصف قاشق چایخوری زعفران سائیده اضافه و ۱۰ دقیقه دیگر بجوشانید در یخچال نگهداری کنید روزانه بین ۱ تا ۳ استکان میل کنید.
شربت غوره
برای خنک کردن معده گرم و گرگرفتگی و بیماریهایی که از اخلاط اضافی گرم برمیخیزد بسیار خوب است: نیم کیلو آب غوره تازه را بگیر و روی شعله ملایم بجوشان تا نیمی از آن بخار شود از پارچه صافی بگذران و یک شب در حرارت معمولی نگهداری کن، سپس مقداری شکر را به اندازه ای که میخواهی شیرین شود به آن اضافه کن یک قاشق چایخوری میخک ساییده و نصف استکان رب انار را مخلوط کن و در کیسه نخی ببند و در دیگ بیانداز و روی شعله ملایم باز هم بجوشان تا قوام آید. سرد که شد در یخچال یا جای خنک نگهداری کن روزانه هر بار چند قاشق آن را با کمی آب مخلوط و نوش جان كن.
شربت غوره دیگر
این شربت کم و بیش با همان خواص راحت تر تهیه میشود:یک صد گرم آب غوره تازه را با ۵۰ گرم شکر یا قند روی شعله ملایم آنقدر بجوشان تا قوام آمده غلیظ گردد. روزی ۳ قاشق چایخوری تا چندین قاشق غذاخوری به مقدار نیاز با آب خنک مخلوط و میل کنید.
شربت فواکه ضد فشار خون
همانطور که در کتاب زالو درمانی توضیح داده شده زالو درمانی ضد فشار خون در کنار شربتهای فواکه درمان قاطع این بیماری
می باشد. عرقیات:
برگ گردو، برگ ،زیتون ،بید ،کاسنی گشنیز گل ختمی همیشه بهار از هر کدام یک شیشه.
آب میوه ها
سیب، هندوانه، آناناس ،لیموشیرین غوره یا توت سیاه گریپ فوروت کیوی از هر کدام ۲۵۰ گرم.
طرز تهیه:
آب میوه ها و عرقیات را ۱۰ دقیقه روی شعله ملایم بجوشانید سپس یک صد گرم طباشیر نیم کوب شده را در یک کیسه نخی یا کتانی بسته وارد کرده و ۱۰ دقیقه دیگر بجوشانید نصف قاشق چایخوری زعفران سائیده اضافه و ۱۰ دقیقه دیگر جوشیده شود. در یخچال نگهداری کنید روزانه بین ۱ تا ۳ استکان میل کنید.
💠 پیک شفا 💠
🌹 @Shahab_Saqeb
•┈┈••✾☘️🕊☘️✾••┈┈•
🌸🌺🌼 @Dissection786
طب، تشریح و آناتومی:
بسم الله الرحمن الرحیم
🔹الجملة الخامسة الأوردة و هي خمسة فصول
🔹🔹الفصل الأول صفة الأوردة
أما العروق الساكنة، فإن منبت جميعها من الكبد و أول ما ينبت من الكبد عرقان: أحدهما من الجانب المقعر، و أكثر منفعته في جذب الغذاء إلى الكبد و يسمى الباب، و الآخر من الجانب المحدب و منفعته إيصال الغذاء من الكبد إلى الأعضاء و يسمى الأجوف.
💠قانون💠
🌹 @Shahab_Saqeb
•┈┈••✾☘️🕊☘️✾••┈┈•
کانال مطالب طب؛ تشریح و آناتومی 👇
🌸🌺🌼 @Dissection786
بسم الله الرحمن الرحیم
🔸آموزش ششم درباره قوا و افعال و آن مشتمل بر يك گفتار و يك فصل مى باشد.
🔸گفتار پيرامون قوا و آن شش فصل مى باشد.
🔸🔸فصل اول:
🔵سخنى كلى پيرامون اجناس نيروها
بدان كه نيروها و كنشها هر يك به وسيله ديگرى شناخته مى شوند، زيرا هر نيرو در بدن، سرمنشأ فعل و كنشى است و هر فعلى نيز از نيرويى در بدن صادر مى گردد و لذا ما آن دو بحث را در ضمن يك آموزش گرد آورديم.
اجناس (سرشاخه هاى) نيروها و افعال صادر از آن، نزد طبيبان سه دسته مى باشند:
۱. جنس قواى نفسانى ؛ ۲. جنس قواى طبيعى ؛ ۳. جنس قواى حيوانى .
بسيارى از فيلسوفان و همه طبيبان، بويژه جالينوس، بر اين باورند كه هر يك از قواى سه گانه داراى عضوى رئيسى در بدن مى باشند كه آن عضو، كانون (براى توليد) آن نيرو بوده و منشأ صدور افعال آن شمرده مى شود. بنا بر اين معتقدند: جايگاه و منشأ صدور افعال نيروى نفسانى در بدن، «مغز» ميباشد و نيروى طبيعى خود دو گونه مى باشد: يك گونه از آن هدفش صيانت از شخص و اداره وى مى باشد و آن سامان بخشيدن در كار تغذيه بدن در مدت حيات و رشد دادن بدن تا پايان رشد است. جايگاه اين گونه و منشأ صدور فعل آن در بدن، «كبد» مى باشد؛ گونه دوم از نيروى طبيعى هدفش حفاظت از نسل است و آن سامان در كار توليد مثل مى باشد تا از آميزه هاى بدن، گوهر نطفه را مجزا ساخته، سپس به اذن خالق متعال آن را مصوّر گرداند؛ جايگاه و منشأ صدور افعال آن در بدن، «بيضه ها» مى باشد.
نيروى حيوانى آن است كه كار روح را كه راهوار حسّ و حركت است، سامان بخشد و روح را آماده براى پذيرش آن دو (حس و حركت) هر آن گاه كه در مغز به وجود آيند، گرداند و روح را چنان گرداند كه حيات را به آنچه (عضوى كه) در آن جريان دارد، ببخشد، جايگاه و منشأ صدور فعل نيروى حيوانى در بدن «قلب» مى باشد.
فيلسوف دانشمند ارسطوتاليس بر اين باور است كه منشأ همه اين نيروها در بدن تنها «قلب» مى باشد، جز اين كه منشأهاى ياد شده (عضوها) صرفاً براى تظاهر كنش هاى نخستين آن تصور مى گردد، چنانچه (از باب مثال) منشأ حس و ادراك نزد طبيبان تنها مغز مى باشد ولى براى هر حسى عضو جداى از مغز وجود دارد كه فعل در آن تظاهر مى يابد، البته اگر بخواهيم از حقيقت امر جستجو كنيم، ديدگاه ارسطوتاليس را درست مى يابيم و گفته هاى ديگران از مقدمات اقناعى غير ضرورى گرفته شده است كه تنها از ظواهر امر پيروى نموده اند، ولى طبيب از آنجا كه طبيب است نبايد به دنبال شناخت نظريه درست از اين دو مقوله باشد، بلكه اين امر بر عهده فيلسوف يا دانشمند طبيعى است و طبيب اگر برايش ثابت شده كه اعضاى ياد شده منشأهاى صدور اين نيروها مى باشند، ديگر بر عهده او نيست از لحاظ فن پزشكى به دنبال اين مدعا باشد كه اين نيرو از منشأ ديگرى كه پيش از آن است ناشى مى گردد يا خير، ليكن ندانستن اين مطلب براى فيلسوف بخشودنى نمى باشد.
💠قانون💠
🌹 @Shahab_Saqeb
•┈┈••✾☘️🕊☘️✾••┈┈•
کانال مطالب طب؛ تشریح و آناتومی 👇
🌸🌺🌼 @Dissection786
بسم الله الرحمن الرحیم
🔹الجملة الخامسة الأوردة و هي خمسة فصول
🔹🔹الفصل الأول صفة الأوردة
أما العروق الساكنة، فإن منبت جميعها من الكبد و أول ما ينبت من الكبد عرقان: أحدهما من الجانب المقعر، و أكثر منفعته في جذب الغذاء إلى الكبد و يسمى الباب، و الآخر من الجانب المحدب و منفعته إيصال الغذاء من الكبد إلى الأعضاء و يسمى الأجوف.
💠قانون💠
🌹 @Shahab_Saqeb
•┈┈••✾☘️🕊☘️✾••┈┈•
کانال مطالب طب؛ تشریح و آناتومی 👇
🌸🌺🌼 @Dissection786
بسم الله الرحمن الرحیم
🔸آموزش ششم درباره قوا و افعال و آن مشتمل بر يك گفتار و يك فصل مى باشد.
🔸گفتار پيرامون قوا و آن شش فصل مى باشد.
🔸🔸فصل اول:
🔵سخنى كلى پيرامون اجناس نيروها
بدان كه نيروها و كنشها هر يك به وسيله ديگرى شناخته مى شوند، زيرا هر نيرو در بدن، سرمنشأ فعل و كنشى است و هر فعلى نيز از نيرويى در بدن صادر مى گردد و لذا ما آن دو بحث را در ضمن يك آموزش گرد آورديم.
اجناس (سرشاخه هاى) نيروها و افعال صادر از آن، نزد طبيبان سه دسته مى باشند:
۱. جنس قواى نفسانى ؛ ۲. جنس قواى طبيعى ؛ ۳. جنس قواى حيوانى .
بسيارى از فيلسوفان و همه طبيبان، بويژه جالينوس، بر اين باورند كه هر يك از قواى سه گانه داراى عضوى رئيسى در بدن مى باشند كه آن عضو، كانون (براى توليد) آن نيرو بوده و منشأ صدور افعال آن شمرده مى شود. بنا بر اين معتقدند: جايگاه و منشأ صدور افعال نيروى نفسانى در بدن، «مغز» ميباشد و نيروى طبيعى خود دو گونه مى باشد: يك گونه از آن هدفش صيانت از شخص و اداره وى مى باشد و آن سامان بخشيدن در كار تغذيه بدن در مدت حيات و رشد دادن بدن تا پايان رشد است. جايگاه اين گونه و منشأ صدور فعل آن در بدن، «كبد» مى باشد؛ گونه دوم از نيروى طبيعى هدفش حفاظت از نسل است و آن سامان در كار توليد مثل مى باشد تا از آميزه هاى بدن، گوهر نطفه را مجزا ساخته، سپس به اذن خالق متعال آن را مصوّر گرداند؛ جايگاه و منشأ صدور افعال آن در بدن، «بيضه ها» مى باشد.
نيروى حيوانى آن است كه كار روح را كه راهوار حسّ و حركت است، سامان بخشد و روح را آماده براى پذيرش آن دو (حس و حركت) هر آن گاه كه در مغز به وجود آيند، گرداند و روح را چنان گرداند كه حيات را به آنچه (عضوى كه) در آن جريان دارد، ببخشد، جايگاه و منشأ صدور فعل نيروى حيوانى در بدن «قلب» مى باشد.
فيلسوف دانشمند ارسطوتاليس بر اين باور است كه منشأ همه اين نيروها در بدن تنها «قلب» مى باشد، جز اين كه منشأهاى ياد شده (عضوها) صرفاً براى تظاهر كنش هاى نخستين آن تصور مى گردد، چنانچه (از باب مثال) منشأ حس و ادراك نزد طبيبان تنها مغز مى باشد ولى براى هر حسى عضو جداى از مغز وجود دارد كه فعل در آن تظاهر مى يابد، البته اگر بخواهيم از حقيقت امر جستجو كنيم، ديدگاه ارسطوتاليس را درست مى يابيم و گفته هاى ديگران از مقدمات اقناعى غير ضرورى گرفته شده است كه تنها از ظواهر امر پيروى نموده اند، ولى طبيب از آنجا كه طبيب است نبايد به دنبال شناخت نظريه درست از اين دو مقوله باشد، بلكه اين امر بر عهده فيلسوف يا دانشمند طبيعى است و طبيب اگر برايش ثابت شده كه اعضاى ياد شده منشأهاى صدور اين نيروها مى باشند، ديگر بر عهده او نيست از لحاظ فن پزشكى به دنبال اين مدعا باشد كه اين نيرو از منشأ ديگرى كه پيش از آن است ناشى مى گردد يا خير، ليكن ندانستن اين مطلب براى فيلسوف بخشودنى نمى باشد.
💠قانون💠
🌹 @Shahab_Saqeb
•┈┈••✾☘️🕊☘️✾••┈┈•
کانال مطالب طب؛ تشریح و آناتومی 👇
🌸🌺🌼 @Dissection786
👍2
💠 طبابت طیّب
🔹 پزشكان و داروسازان باید مستحضر باشند كه چشمشان تنها به ره آورد علمی آزمایش روی موش و امثال موش نباشد.
ما یك طب داریم و یك بِیطاری؛ اگر چیزی را روی موشِ آزمایشگاه آزمایش كردند اگر چیزی را روی حیوان آزمایش كردند، این برای بِیطار سند علمی است اما برای طبیب هرگز سند علمی نیست مگر در بخش ضعیفش.
🔹 توضیح این مطلب این است كه اگر انسان همین بدن محض بود همین ماده صرف بود همین عناصر و ابزار بدنی بود، محصول علمی آزمایش روی موش و امثال موش مشكلش را حل می كرد، برای اینكه انسان غیر از این بدن چیز دیگری نداشت؛ اما اگر انسان، حقیقتی بود که غیر از ﴿إِنِّی خَالِقٌ بَشَراً مِن طِینٍ﴾، یك ﴿نَفَخْتُ فِیهِ مِن رُوحِی﴾ هم داشت، این طبیب و این داروساز وقتی كه می خواهد این جسم را درمان كند باید بداند كه آیا این دارو به جان او آسیب می رساند یا نه؛ مثلاً قبلاً درصدی از الكل مست كننده را در این شربت ها می ریختند، خب این گذشته از نجاستش و حرمتش، تیرگی شعور هم می آورد و برای روح انسان خوب نیست. آیا هر دارویی را كه برای حیوان ترخیص و تجویز می كنند، برای انسان هم می توانند تجویز بكنند؟ آیا هر كاری كه در آزمایشگاه جانوران، جواب مثبت داد، برای انسان ها هم همین است؛ چه در بخش پزشكی چه در بخش داروسازی؟
🔹 این دو فن، از فنون بسیار شریف و عزیز ماست منتها یك #طبیب_متأله، ضمن اینكه در صدد درمان جسم است، عظمت روح را فراموش نمی كند، چون «لاَ شِفَاءَ فِی حَرَامٍ».
خب چگونه پزشكی یا داروسازی می تواند شراب را جزء داروها بداند و طبیبی، برای معالجه، ترخیص و تجویز بكند كه شما می توانید شراب بخورید یا چند قطره شراب در شربتی باشد؟! اگر انسان شناسی مشخص شد، پزشكی رو به راه می شود داروسازی رو به راه می شود.
#آیت_الله_العظمی_جوادی_آملی
🔹 پزشكان و داروسازان باید مستحضر باشند كه چشمشان تنها به ره آورد علمی آزمایش روی موش و امثال موش نباشد.
ما یك طب داریم و یك بِیطاری؛ اگر چیزی را روی موشِ آزمایشگاه آزمایش كردند اگر چیزی را روی حیوان آزمایش كردند، این برای بِیطار سند علمی است اما برای طبیب هرگز سند علمی نیست مگر در بخش ضعیفش.
🔹 توضیح این مطلب این است كه اگر انسان همین بدن محض بود همین ماده صرف بود همین عناصر و ابزار بدنی بود، محصول علمی آزمایش روی موش و امثال موش مشكلش را حل می كرد، برای اینكه انسان غیر از این بدن چیز دیگری نداشت؛ اما اگر انسان، حقیقتی بود که غیر از ﴿إِنِّی خَالِقٌ بَشَراً مِن طِینٍ﴾، یك ﴿نَفَخْتُ فِیهِ مِن رُوحِی﴾ هم داشت، این طبیب و این داروساز وقتی كه می خواهد این جسم را درمان كند باید بداند كه آیا این دارو به جان او آسیب می رساند یا نه؛ مثلاً قبلاً درصدی از الكل مست كننده را در این شربت ها می ریختند، خب این گذشته از نجاستش و حرمتش، تیرگی شعور هم می آورد و برای روح انسان خوب نیست. آیا هر دارویی را كه برای حیوان ترخیص و تجویز می كنند، برای انسان هم می توانند تجویز بكنند؟ آیا هر كاری كه در آزمایشگاه جانوران، جواب مثبت داد، برای انسان ها هم همین است؛ چه در بخش پزشكی چه در بخش داروسازی؟
🔹 این دو فن، از فنون بسیار شریف و عزیز ماست منتها یك #طبیب_متأله، ضمن اینكه در صدد درمان جسم است، عظمت روح را فراموش نمی كند، چون «لاَ شِفَاءَ فِی حَرَامٍ».
خب چگونه پزشكی یا داروسازی می تواند شراب را جزء داروها بداند و طبیبی، برای معالجه، ترخیص و تجویز بكند كه شما می توانید شراب بخورید یا چند قطره شراب در شربتی باشد؟! اگر انسان شناسی مشخص شد، پزشكی رو به راه می شود داروسازی رو به راه می شود.
#آیت_الله_العظمی_جوادی_آملی
🔹شربت ضد فشار خون ۱
اين شربت براي مبتلایان به فشار خون و قند، مفید و حرارت و عطش را فرو می نشاند چربی خون و اسید اوریک را تنظیم و بیماران نقرس و پروستات و غلظت خون را بهره رسان است. هر نوع بیماری حار را کنترل و مداومت بر مصرف منظم آن حد اقل هر شب یک بار، باعث دفع جميع امراض و طول عمر می شود. آب غوره خانگی نجوشیده و نمک نزده ۳ کیلو، رب انار ۲ کیلو. آبغوره و رب انار را با هم مخلوط و روی شعله ملایم ۱۰ دقیقه بجوشانید در جای خنک نگهداری کنید. هربار ۲ الی ۳ قاشق غذاخوری در یک استکان آب حل کرده میل کنید میزان مصرف شربت رقیق شده آن روزانه یک تا ۳ استکان می باشد.
🔹شراب قطران از قانون بو علي
این شراب گرمی بخش و نرم کننده سینه است و در علاج سینه درد و به درد آمدن دنده ها و دل پیچه (مغص) قرحه های درونی، درد روده ها، درد ریه و درد زهدان بسیار داروی خوبی است کسی که سرفه کهنه و مزمن دارد به شرطی که تب نداشته باشد از این شراب شفا یابد. احساس و هوش انسان را تقویت میک کند کرم های کوچک و بزرگ شکم را تارومار می کند و لرزش و تکان بی اراده را از بین میبرد. برد. اگر چند قطره از این شراب را در گوش دردمند بچکانند درد آرام میگیرد و به کلی از بین میرود. قطران را با آب شیرین معمولی بشوی و ۷/۵ مثقال از آن را با ۱۳۵ مثقال آب انگور مخلوط کن و بگذار تا شراب از غلیان میافتد و بر می آید.
🔸تذكر:
هرجا از عسل نام برده شده است عسلهای متداول در بازار نیست مراد عسلی است که بدون دخالت انسان در غذا دادن به زنبور به بار آمده است.
🔹شربت فواکه ضد درد قاعدگی
عرقیات:
شوید ۶ شیشه، نعناع ۱ شیشه.
آب میوه ها:
آب داخل نارگیل ۷۵۰ گرم . سيب ٥٠٠ گرم، انگور سیاه ۵۰۰ گرم.
طرز تهیه:
آب میوه ها و عرقیات را ۱۰ دقیقه روی شعله ملایم بجوشانید سپس مقداری عسل و یا شکر و یا قند به اندازه ای که شیرین شود وارد کرده و ۱۰ دقیقه دیگر بجوشانید.نصف قاشق چایخوری زعفران سائیده اضافه و ۱۰ دقیقه دیگر بجوشانید. در یخچال نگهداری کنید. روزانه بین ۱ تا ۳ استکان تا بیشتر میل کنید.
🔹شربت فواکه تقویت کبد گرم
عرقیات:
کاسنی، بید، شاه تره، بیدمشک، گشنیز، گل ختمی، نیلوفر یا بنفشه از هر کدام یک شیشه.
آب میوه ها:
انار، پرتقال، گریپ فوروت، انگور گس مزه شاه توت توت سیاه تمشک از هر کدام ۲۵۰ گرم.
طرز تهیه: آب میوه ها و عرقیات را ۱۰ دقیقه روی شعله ملایم بجوشانید سپس مقداری عسل و یا شکر و یا قند به اندازه ای که شیرین شود وارد کرده و ۱۰ دقیقه دیگر بجوشانید.نصف قاشق چایخوری زعفران سائیده اضافه و ۱۰ دقیقه دیگر بجوشانید. در یخچال نگهداری کنید روزانه بین ۱ تا ۳ استکان میل کنید.
🔹شربت فواکه تقویت کبد سرد
عرقیات:
رازیانه ،کرفس ،کاسنی ،نعناع ،کاکوتی بادرنجبویه، شنبلیله از هر کدام یک شیشه.
آب میوه ها:
به، گلابی، سیب، انگور، انار، آناناس، آب داخل نارگیل از هر کدام ۲۵۰ گرم.
طرز تهیه:
آب میوه ها و عرقیات را ۱۰ دقیقه روی شعله ملایم بجوشانید سپس مقداری عسل و یا شکر و یا قند به اندازه ای که شیرین شود وارد کرده و ۱۰ دقیقه دیگر بجوشانید.نصف قاشق چایخوری زعفران سائیده اضافه و ۱۰ دقیقه دیگر بجوشانید در یخچال نگهداری کنید روزانه بین ۱ تا ۳ استکان میل کنید.
🔹شربت فواکه ضد کهیر
کبد را از صفرای غیر طبیعی پاک کرده و خون را تصفیه و اسهال صفراوی را نافع است برای بیماری بهجت بسیار مفید بوده و آفت دهان را آرام میسازد.
عرقیات:
کاسنی، شاه تره بیدمشک بید گشنیز ،نیلوفر گل ختمی از هر کدام یک شیشه.
آب میوه ها:
سیب، گریپ فوروت، هندوانه کیوی پوست گرفته، تمشک، آناناس، لیمو شیرین طباشیر از هر کدام ۲۵۰ گرم.
طرز تهیه:
آب میوه ها و عرقیات را ۱۰ دقیقه روی شعله ملایم بجوشانید سپس مقداری عسل و یا شکر و یا قند به اندازه ای که شیرین شود وارد کرده و ۱۰ دقیقه دیگر بجوشانید.نصف قاشق چایخوری زعفران سائیده اضافه و ۱۰ دقیقه دیگر بجوشانید در یخچال نگهداری کنید روزانه بین ۱ تا ۳ استکان میل کنید.
💠 پیک شفا 💠
🌹 @Shahab_Saqeb
•┈┈••✾☘️🕊☘️✾••┈┈•
🌸🌺🌼 @Dissection786
اين شربت براي مبتلایان به فشار خون و قند، مفید و حرارت و عطش را فرو می نشاند چربی خون و اسید اوریک را تنظیم و بیماران نقرس و پروستات و غلظت خون را بهره رسان است. هر نوع بیماری حار را کنترل و مداومت بر مصرف منظم آن حد اقل هر شب یک بار، باعث دفع جميع امراض و طول عمر می شود. آب غوره خانگی نجوشیده و نمک نزده ۳ کیلو، رب انار ۲ کیلو. آبغوره و رب انار را با هم مخلوط و روی شعله ملایم ۱۰ دقیقه بجوشانید در جای خنک نگهداری کنید. هربار ۲ الی ۳ قاشق غذاخوری در یک استکان آب حل کرده میل کنید میزان مصرف شربت رقیق شده آن روزانه یک تا ۳ استکان می باشد.
🔹شراب قطران از قانون بو علي
این شراب گرمی بخش و نرم کننده سینه است و در علاج سینه درد و به درد آمدن دنده ها و دل پیچه (مغص) قرحه های درونی، درد روده ها، درد ریه و درد زهدان بسیار داروی خوبی است کسی که سرفه کهنه و مزمن دارد به شرطی که تب نداشته باشد از این شراب شفا یابد. احساس و هوش انسان را تقویت میک کند کرم های کوچک و بزرگ شکم را تارومار می کند و لرزش و تکان بی اراده را از بین میبرد. برد. اگر چند قطره از این شراب را در گوش دردمند بچکانند درد آرام میگیرد و به کلی از بین میرود. قطران را با آب شیرین معمولی بشوی و ۷/۵ مثقال از آن را با ۱۳۵ مثقال آب انگور مخلوط کن و بگذار تا شراب از غلیان میافتد و بر می آید.
🔸تذكر:
هرجا از عسل نام برده شده است عسلهای متداول در بازار نیست مراد عسلی است که بدون دخالت انسان در غذا دادن به زنبور به بار آمده است.
🔹شربت فواکه ضد درد قاعدگی
عرقیات:
شوید ۶ شیشه، نعناع ۱ شیشه.
آب میوه ها:
آب داخل نارگیل ۷۵۰ گرم . سيب ٥٠٠ گرم، انگور سیاه ۵۰۰ گرم.
طرز تهیه:
آب میوه ها و عرقیات را ۱۰ دقیقه روی شعله ملایم بجوشانید سپس مقداری عسل و یا شکر و یا قند به اندازه ای که شیرین شود وارد کرده و ۱۰ دقیقه دیگر بجوشانید.نصف قاشق چایخوری زعفران سائیده اضافه و ۱۰ دقیقه دیگر بجوشانید. در یخچال نگهداری کنید. روزانه بین ۱ تا ۳ استکان تا بیشتر میل کنید.
🔹شربت فواکه تقویت کبد گرم
عرقیات:
کاسنی، بید، شاه تره، بیدمشک، گشنیز، گل ختمی، نیلوفر یا بنفشه از هر کدام یک شیشه.
آب میوه ها:
انار، پرتقال، گریپ فوروت، انگور گس مزه شاه توت توت سیاه تمشک از هر کدام ۲۵۰ گرم.
طرز تهیه: آب میوه ها و عرقیات را ۱۰ دقیقه روی شعله ملایم بجوشانید سپس مقداری عسل و یا شکر و یا قند به اندازه ای که شیرین شود وارد کرده و ۱۰ دقیقه دیگر بجوشانید.نصف قاشق چایخوری زعفران سائیده اضافه و ۱۰ دقیقه دیگر بجوشانید. در یخچال نگهداری کنید روزانه بین ۱ تا ۳ استکان میل کنید.
🔹شربت فواکه تقویت کبد سرد
عرقیات:
رازیانه ،کرفس ،کاسنی ،نعناع ،کاکوتی بادرنجبویه، شنبلیله از هر کدام یک شیشه.
آب میوه ها:
به، گلابی، سیب، انگور، انار، آناناس، آب داخل نارگیل از هر کدام ۲۵۰ گرم.
طرز تهیه:
آب میوه ها و عرقیات را ۱۰ دقیقه روی شعله ملایم بجوشانید سپس مقداری عسل و یا شکر و یا قند به اندازه ای که شیرین شود وارد کرده و ۱۰ دقیقه دیگر بجوشانید.نصف قاشق چایخوری زعفران سائیده اضافه و ۱۰ دقیقه دیگر بجوشانید در یخچال نگهداری کنید روزانه بین ۱ تا ۳ استکان میل کنید.
🔹شربت فواکه ضد کهیر
کبد را از صفرای غیر طبیعی پاک کرده و خون را تصفیه و اسهال صفراوی را نافع است برای بیماری بهجت بسیار مفید بوده و آفت دهان را آرام میسازد.
عرقیات:
کاسنی، شاه تره بیدمشک بید گشنیز ،نیلوفر گل ختمی از هر کدام یک شیشه.
آب میوه ها:
سیب، گریپ فوروت، هندوانه کیوی پوست گرفته، تمشک، آناناس، لیمو شیرین طباشیر از هر کدام ۲۵۰ گرم.
طرز تهیه:
آب میوه ها و عرقیات را ۱۰ دقیقه روی شعله ملایم بجوشانید سپس مقداری عسل و یا شکر و یا قند به اندازه ای که شیرین شود وارد کرده و ۱۰ دقیقه دیگر بجوشانید.نصف قاشق چایخوری زعفران سائیده اضافه و ۱۰ دقیقه دیگر بجوشانید در یخچال نگهداری کنید روزانه بین ۱ تا ۳ استکان میل کنید.
💠 پیک شفا 💠
🌹 @Shahab_Saqeb
•┈┈••✾☘️🕊☘️✾••┈┈•
🌸🌺🌼 @Dissection786
🌻بسم الله الرحمن الرحیم
🌸الفصل الثاني تشريح الوريد المسمى بالباب
🔸و لنبدأ بتشريح العرق المسمى بالباب فنقول:
إن الباب أوّلَا ينقسم طرفه الغائر في تجويف الكبد خمسة أقسام و يتشعب حتى يأتي أطراف الكبد المحدبة، و يذهب منها وريد إلى المرارة. و هذه الشعب هي مثل أصول الشجرة النابتة تأخذ إلى غور منبتها. و أما الطرف الذي يلي تقعيره فإنه كما ينفصل من الكبد ينقسم أقساما ثمانية: قسمان منها صغيران و ستة هي أعظم.
فأحد القسمين الصغيرين يتصل بنفس المعي المسمى اثني عشري ليجذب منه الغذاء و قد يتشعّب منه شعب تتفرق في الجرم المسمى بانقراس. و القسم الثاني: يتفرق في أسافل المعدة و عند البواب الذي هو فم المعدة السافل ليأخذ الغذاء.
و أما الستة الباقية فواحدة منها تصير إلى الجانب المسطح من المعدة لتغذو ظاهرها، إذ باطن المعدة يلاقي الغذاء الأول الذي فيه فيغتذي منه بالملاقاة. والقسم الثاني يأتي ناحية الطحال ليغذو الطحال و يتشعب منه قبل وصوله إلى الطحال شعب تغذو الجرم المسمى بانقراس من أصفى ما ينفذ فيه إلى الطحال ثم يتصل بالطحال و مع اتصاله به ترجع منه شعبة صالحة تنقسم في الجانب الأيسر من المعدة لتغذوه. و إذا نفذ النافذ منه في الطحال و توسطه صعد منه جزء و نزل جزء فالصاعد يتفرق منه شعبة في النصف الفوقاني من الطحال ليغذوه و الجزء الآخر يبرز حتى يوافي حدبة المعدة ثم يتجزأ جزأين: جزء يتفرّق منه في ظاهر يسار المعدة ليغذوه، و جزء يغوص إلى فم المعدة لتدفع إليه الفضل العفص الحامض من السوداء ليخرج في الفضول و يدغدغ فم المعدة لدغدغة المنبهة للشهوة. و قد ذكرناها قبل.
و أما الجزء النازل منه فإنه يتجزأ أيضاً جزأين: جزء منه يتفرق شعبة في النصف الأسفل من الطحال ليغذو و يبرز الجزء الثاني إلى الثرب فيتفرق فيه ليغذوه، و الجزء الثالث من الستة الأول يأخذ إلى الجانب الأيسر و يتفرق في جداول العروق التي حول المعي المستقيم ليمتصّ ما في الثقل من حاصل الغذاء، و الجزء الرابع عن الستة يتفرق كالشعر فبعضه يتوزع في ظاهر يمين حدبة المعدة مقابلًا للجزء الوارد على اليسار منه من جهة الطحال و بعضها يتوجه إلى يمين الثرب و يتفرق فيه مقابلًا للجزء الوارد عليه من جهة اليسار من شعب العرق الطحالي. و أما الخامس من الستة فيتفرّق في الجداول التي حول معي قولون ليأخذ الغذاء. و السادس كذلك أكثره يتفرق حول الصائم و باقية حول اللفائف الدقيقة المتصلة بالأعور فيجذب الغذاء فاعلم ذلك.
💠قانون💠
🌹 @Shahab_Saqeb
•┈┈••✾☘️🕊☘️✾••┈┈•
کانال مطالب طب؛ تشریح و آناتومی 👇
🌸🌺🌼 @Dissection786
🌸الفصل الثاني تشريح الوريد المسمى بالباب
🔸و لنبدأ بتشريح العرق المسمى بالباب فنقول:
إن الباب أوّلَا ينقسم طرفه الغائر في تجويف الكبد خمسة أقسام و يتشعب حتى يأتي أطراف الكبد المحدبة، و يذهب منها وريد إلى المرارة. و هذه الشعب هي مثل أصول الشجرة النابتة تأخذ إلى غور منبتها. و أما الطرف الذي يلي تقعيره فإنه كما ينفصل من الكبد ينقسم أقساما ثمانية: قسمان منها صغيران و ستة هي أعظم.
فأحد القسمين الصغيرين يتصل بنفس المعي المسمى اثني عشري ليجذب منه الغذاء و قد يتشعّب منه شعب تتفرق في الجرم المسمى بانقراس. و القسم الثاني: يتفرق في أسافل المعدة و عند البواب الذي هو فم المعدة السافل ليأخذ الغذاء.
و أما الستة الباقية فواحدة منها تصير إلى الجانب المسطح من المعدة لتغذو ظاهرها، إذ باطن المعدة يلاقي الغذاء الأول الذي فيه فيغتذي منه بالملاقاة. والقسم الثاني يأتي ناحية الطحال ليغذو الطحال و يتشعب منه قبل وصوله إلى الطحال شعب تغذو الجرم المسمى بانقراس من أصفى ما ينفذ فيه إلى الطحال ثم يتصل بالطحال و مع اتصاله به ترجع منه شعبة صالحة تنقسم في الجانب الأيسر من المعدة لتغذوه. و إذا نفذ النافذ منه في الطحال و توسطه صعد منه جزء و نزل جزء فالصاعد يتفرق منه شعبة في النصف الفوقاني من الطحال ليغذوه و الجزء الآخر يبرز حتى يوافي حدبة المعدة ثم يتجزأ جزأين: جزء يتفرّق منه في ظاهر يسار المعدة ليغذوه، و جزء يغوص إلى فم المعدة لتدفع إليه الفضل العفص الحامض من السوداء ليخرج في الفضول و يدغدغ فم المعدة لدغدغة المنبهة للشهوة. و قد ذكرناها قبل.
و أما الجزء النازل منه فإنه يتجزأ أيضاً جزأين: جزء منه يتفرق شعبة في النصف الأسفل من الطحال ليغذو و يبرز الجزء الثاني إلى الثرب فيتفرق فيه ليغذوه، و الجزء الثالث من الستة الأول يأخذ إلى الجانب الأيسر و يتفرق في جداول العروق التي حول المعي المستقيم ليمتصّ ما في الثقل من حاصل الغذاء، و الجزء الرابع عن الستة يتفرق كالشعر فبعضه يتوزع في ظاهر يمين حدبة المعدة مقابلًا للجزء الوارد على اليسار منه من جهة الطحال و بعضها يتوجه إلى يمين الثرب و يتفرق فيه مقابلًا للجزء الوارد عليه من جهة اليسار من شعب العرق الطحالي. و أما الخامس من الستة فيتفرّق في الجداول التي حول معي قولون ليأخذ الغذاء. و السادس كذلك أكثره يتفرق حول الصائم و باقية حول اللفائف الدقيقة المتصلة بالأعور فيجذب الغذاء فاعلم ذلك.
💠قانون💠
🌹 @Shahab_Saqeb
•┈┈••✾☘️🕊☘️✾••┈┈•
کانال مطالب طب؛ تشریح و آناتومی 👇
🌸🌺🌼 @Dissection786
طب، تشریح و آناتومی:
بسم الله الرحمن الرحیم
فصل دوم: نيروهاى طبيعى خدمت پذير
اشاره
نيروهاى طبيعى در بدن دو گروه مى باشند:
۱. نيروهاى خدمت رسان؛ ۲. نيروهاى خدمت پذير.
__
(۱) مقصود از كنش هاى نخستين: حيات، تغذيه و نمو، حس و حركت و توليد مثل مى باشند و در مقابل كنش هاى ثانوى مانند: شنوايى و بينايى و... مى باشند كه براى ظهور آنها اعضا و مبادى ديگرى غير از آنها وجود دارند.
(۲) مانند چشم كه ظهور حس بينايى در آن مى باشد. تمثيل براى طبيبان آورده شد كه استبعاد نكنند كه چگونه عضوى منشأ همه افعال است، هر چند فعل آن در عضو ديگرى تظاهر نمايد.
نيروهاى خدمت پذير خود دو دسته (سرشاخه) مى باشند: يك دسته براى ادامه حيات شخص در غذا تصرف مى نمايند. اين دسته به دو گونة قوه غاذى (غذا رسان) و قوه نامى (رشددهنده) تقسيم مى گردد؛ دسته ديگر براى ادامه حيات نوع در غذا تصرف مى كند، اين دسته هم به دو گونه تقسيم مى گردد: قوه مولّد (ايجاد كننده) و قوه مصوّر (شكل دهنده)
(توضيح هر يك از اين نيروها)
نيروى غاذى، نيرويى است كه غذاى رسيده به بدن را براى جايگزينى آنچه (از بافت سلولى) كه از بدن تحليل رفته، شبيه بافت عضوى مى گرداند.
نيروى نامى، نيروى است كه توسط غذايى كه به بدن وارد مى شود، ابعاد جسم را به اندازه متناسب طبيعى افزايش مى دهد تا به نهايت رشد نايل آيد، (لذا در واقع) نيروى غاذى، خدمت رسان نيروى نامى مى باشد. و اين نيرو، گاه غذايى كه وارد بدن مى گرداند برابر آن مقدارى است كه از بدن تحليل مى رود و گاه كمتر از آن مى باشد و گاه بيشتر، و رشد تحقق نمى يابد، مگر در صورتى كه آنچه وارد بدن مى گردد، بيشتر از اندازه تحليل و مصرف بدن باشد، البته هر افزايشى را در بدن نمى توان رشد ناميد، پس فربه شدنِ بعد از لاغرى در سنين ركود از اين قبيل مى باشد، ولى اين رشد محسوب نمى شود، زيرا رشد، افزايش در همه ابعاد بدن به اندازه متناسب طبيعى تا نهايت آن مى باشد، سپس آنچه پس از آن رخ مى دهد هرگز رشد قلمداد نمى شود، گرچه بدن فربه گردد، چنان كه پيش از سن ركود نيز توقف رشد طبيعى (ذبول- پژمردگى) محتمل نمى باشد، گرچه بدن، دچار لاغرى (هزال) گردد «۱» و وقوع اين حالت براى بدن- يعنى توقف زودرس رشد طبيعى- بسيار دورتر از رشد ديرپا براى بدن و بيرون تر از حد ضرورت مى باشد.
(۱) در اينجا واژه «ذبول و پژمردگى» (توقف رشد طبيعى- توقف زودرس رشد) در برابر رشد طبيعى مى باشد و پس از سن ركود، وضعيتى طبيعى براى بدن شمرده مى شود و واژه «هزال» (لاغرى) برابر سِمَن (فربهگى) مى باشد كه وضعيتى غير طبيعى براى بدن مى باشد.
(۲) زيرا ادامه فعل قوه نامى پس از سن وقوف چندان محال به نظر نمى آيد كه ذبول قبل از سن وقوف خارج از ضرورت به نظر مى آيد. زيرا لازم مى آيد بدن در حال تزايد (با تغذيه) رو به نقصان باشد و اين محال مى باشد.
فعل نيروى غذا رسان (قوه غاذى) با انجام سه فعل جزيى در بدن تحقق مى يابد:
۱. ) تحصيل) و آن به دست آوردن گوهر بدن كه خون و خلط (طبيعى) است «۱» كه (آن دو) با توان نزديك به فعليت شبيه عضو مى باشد، گاه در مسير انجام اين وظيفه توسط نيروى غاذى اخلال مى گردد، چنان كه در بيمارى «اطروقيا» «۲» مشاهده مى شود و آن بيمارى فقدان غذا مى باشد؛
۲. ) الصاق) و آن عبارت است از اين كه غذاى به دست آمده بطور كامل غذاى بدن شود؛ يعنى جزء بافت عضوى از بدن گردد و گاه- چنانچه در بيمارى استسقاى گوشتى «۳» مشاهده مى شود- در انجام اين فعل توسط نيروى غاذى اختلال به وجود مى آيد؛
۳. ) تشبيه) و آن عبارت است از اين كه غذاى به دست آمده هنگامى كه جزيى از بافت اعضا قرار مى گيرد از هر جهت حتى در رنگ و شكل (قوام) مانند آن عضو گردد و گاه در انجام اين فعل توسط نيروى غاذى نيز اختلال مى شود، چنان كه در بيمارى بَرَص (پيسى) و بَهَق «۴» ديده مى شود، در اين دو بيمارى تحصيل و الصاق تحقق دارد، ولى تشبيه به عضو تحقق ندارد (البته اين عارضه در اثر ناتوانى قوه مغيره است، زيرا) انجام اين فعل (تشبيه) به عهده نيروى تغييردهنده، كه زير مجموعه نيروهاى غذارسان است،مى باشد «۵». نيروى
__
(۱) خون با ديگر اخلاط موافق نظريه شيخ الرئيس غذاى بدن مى باشند و قيد «كه با توان نزديك... » شامل هر دو (خون و خلط طبيعى) مى باشد نه صرفا قيد خلط باشد در نتيجه مقصود از آن فقط خلط بلغم باشد.
💠قانون💠
🌹 @Shahab_Saqeb
•┈┈••✾☘️🕊☘️✾••┈┈•
کانال مطالب طب؛ تشریح و آناتومی 👇
🌸🌺🌼 @Dissection786
بسم الله الرحمن الرحیم
فصل دوم: نيروهاى طبيعى خدمت پذير
اشاره
نيروهاى طبيعى در بدن دو گروه مى باشند:
۱. نيروهاى خدمت رسان؛ ۲. نيروهاى خدمت پذير.
__
(۱) مقصود از كنش هاى نخستين: حيات، تغذيه و نمو، حس و حركت و توليد مثل مى باشند و در مقابل كنش هاى ثانوى مانند: شنوايى و بينايى و... مى باشند كه براى ظهور آنها اعضا و مبادى ديگرى غير از آنها وجود دارند.
(۲) مانند چشم كه ظهور حس بينايى در آن مى باشد. تمثيل براى طبيبان آورده شد كه استبعاد نكنند كه چگونه عضوى منشأ همه افعال است، هر چند فعل آن در عضو ديگرى تظاهر نمايد.
نيروهاى خدمت پذير خود دو دسته (سرشاخه) مى باشند: يك دسته براى ادامه حيات شخص در غذا تصرف مى نمايند. اين دسته به دو گونة قوه غاذى (غذا رسان) و قوه نامى (رشددهنده) تقسيم مى گردد؛ دسته ديگر براى ادامه حيات نوع در غذا تصرف مى كند، اين دسته هم به دو گونه تقسيم مى گردد: قوه مولّد (ايجاد كننده) و قوه مصوّر (شكل دهنده)
(توضيح هر يك از اين نيروها)
نيروى غاذى، نيرويى است كه غذاى رسيده به بدن را براى جايگزينى آنچه (از بافت سلولى) كه از بدن تحليل رفته، شبيه بافت عضوى مى گرداند.
نيروى نامى، نيروى است كه توسط غذايى كه به بدن وارد مى شود، ابعاد جسم را به اندازه متناسب طبيعى افزايش مى دهد تا به نهايت رشد نايل آيد، (لذا در واقع) نيروى غاذى، خدمت رسان نيروى نامى مى باشد. و اين نيرو، گاه غذايى كه وارد بدن مى گرداند برابر آن مقدارى است كه از بدن تحليل مى رود و گاه كمتر از آن مى باشد و گاه بيشتر، و رشد تحقق نمى يابد، مگر در صورتى كه آنچه وارد بدن مى گردد، بيشتر از اندازه تحليل و مصرف بدن باشد، البته هر افزايشى را در بدن نمى توان رشد ناميد، پس فربه شدنِ بعد از لاغرى در سنين ركود از اين قبيل مى باشد، ولى اين رشد محسوب نمى شود، زيرا رشد، افزايش در همه ابعاد بدن به اندازه متناسب طبيعى تا نهايت آن مى باشد، سپس آنچه پس از آن رخ مى دهد هرگز رشد قلمداد نمى شود، گرچه بدن فربه گردد، چنان كه پيش از سن ركود نيز توقف رشد طبيعى (ذبول- پژمردگى) محتمل نمى باشد، گرچه بدن، دچار لاغرى (هزال) گردد «۱» و وقوع اين حالت براى بدن- يعنى توقف زودرس رشد طبيعى- بسيار دورتر از رشد ديرپا براى بدن و بيرون تر از حد ضرورت مى باشد.
(۱) در اينجا واژه «ذبول و پژمردگى» (توقف رشد طبيعى- توقف زودرس رشد) در برابر رشد طبيعى مى باشد و پس از سن ركود، وضعيتى طبيعى براى بدن شمرده مى شود و واژه «هزال» (لاغرى) برابر سِمَن (فربهگى) مى باشد كه وضعيتى غير طبيعى براى بدن مى باشد.
(۲) زيرا ادامه فعل قوه نامى پس از سن وقوف چندان محال به نظر نمى آيد كه ذبول قبل از سن وقوف خارج از ضرورت به نظر مى آيد. زيرا لازم مى آيد بدن در حال تزايد (با تغذيه) رو به نقصان باشد و اين محال مى باشد.
فعل نيروى غذا رسان (قوه غاذى) با انجام سه فعل جزيى در بدن تحقق مى يابد:
۱. ) تحصيل) و آن به دست آوردن گوهر بدن كه خون و خلط (طبيعى) است «۱» كه (آن دو) با توان نزديك به فعليت شبيه عضو مى باشد، گاه در مسير انجام اين وظيفه توسط نيروى غاذى اخلال مى گردد، چنان كه در بيمارى «اطروقيا» «۲» مشاهده مى شود و آن بيمارى فقدان غذا مى باشد؛
۲. ) الصاق) و آن عبارت است از اين كه غذاى به دست آمده بطور كامل غذاى بدن شود؛ يعنى جزء بافت عضوى از بدن گردد و گاه- چنانچه در بيمارى استسقاى گوشتى «۳» مشاهده مى شود- در انجام اين فعل توسط نيروى غاذى اختلال به وجود مى آيد؛
۳. ) تشبيه) و آن عبارت است از اين كه غذاى به دست آمده هنگامى كه جزيى از بافت اعضا قرار مى گيرد از هر جهت حتى در رنگ و شكل (قوام) مانند آن عضو گردد و گاه در انجام اين فعل توسط نيروى غاذى نيز اختلال مى شود، چنان كه در بيمارى بَرَص (پيسى) و بَهَق «۴» ديده مى شود، در اين دو بيمارى تحصيل و الصاق تحقق دارد، ولى تشبيه به عضو تحقق ندارد (البته اين عارضه در اثر ناتوانى قوه مغيره است، زيرا) انجام اين فعل (تشبيه) به عهده نيروى تغييردهنده، كه زير مجموعه نيروهاى غذارسان است،مى باشد «۵». نيروى
__
(۱) خون با ديگر اخلاط موافق نظريه شيخ الرئيس غذاى بدن مى باشند و قيد «كه با توان نزديك... » شامل هر دو (خون و خلط طبيعى) مى باشد نه صرفا قيد خلط باشد در نتيجه مقصود از آن فقط خلط بلغم باشد.
💠قانون💠
🌹 @Shahab_Saqeb
•┈┈••✾☘️🕊☘️✾••┈┈•
کانال مطالب طب؛ تشریح و آناتومی 👇
🌸🌺🌼 @Dissection786
👍1
(۲) اطروقيا بيمارى لاغرى بدن در اثر پايين بودن غذا يا نبود آن و يا ناتوانى نيروى جاذب آن (نوعى كم خونى در بدن) مى باشد.
(۳) قيد «گوشتى» دو نوع استسقاى ديگر را از شاهد بحث خارج كرد؛ زيرا بيمارى استسقا سه گونه مى باشد: ۱. استسقاى لحمى (گوشتى (سيروز) كه در اثر عدم انجام الصاق مواد غذايى وارد در بدن به بافت اعضاى آن، بدن دچار خيز و ترهّل مى گردد؛ ۲. استسقاى زقى (مشكى) كه در اثر تجمع آب در حفره شكم خيز مايع در آن مشاهده مى شود؛ ۳. استسقاى طبلى كه در اثر تجمع باد در حفره شكم به وجود مى آيد.
(۴) برص و بهق دو بيمارى پوستى در بدن مى باشند درباره برص (ويتيليگو) گفته مى شود: سفيدى كه در سطح برخى از اعضاى بدن ظاهر مى گردد و گاه همه اعضا را در برمى گيرد به گونه اى كه رنگ همه بدن سفيد مى شود به اين برص، برص منتشر مى گويند سبب بروز برص سوء مزاج عضو به سردى و چيرگى خلط بلغم بر خون غذارسان مى باشد در نتيجه قوه مغيره ناتوان از فعل تشبيه مى گردد و بهق سفيد، لايه سفيد بر سطح پوست نه به سفيدى برص و بدون عمق (بر خلاف برص) سبب آن، سبب ضعيف شده برص مى باشد.
(۵) تفاوت نيروى مغيره با نيروى هاضمه در اين است كه هاضمه صورت نوعى غذا را تغيير مى دهد تا به شكل بافت عضوى نزديك گردد و نيروى مغيره به شكل بافت عضوى تغيير مى دهد تا صورت نوعى سابق از بين برود. تغييردهنده (قوه مغيره) نسبت به مجموع بدن انسان به اعتبار جنس «۱» و سرمنشأ نخستين «۲» يك چيز، ولى به اعتبار نوع نسبت به اعضاى متشابه بدن، متفاوت مى باشد، زيرا در هر عضوى از اعضاى متشابه «۳» به اعتبار مزاج آن عضو، نيروى تغييردهنده ويژه اى است كه غذا را به گونه اى كاملًا متفاوت با نيروى شبيه ساز در عضو ديگر، شبيه بافت آن عضو مى گرداند، ليكن فعل نيروى تغييردهنده در كبد براى تمام بدن مى باشد. «۴» قوه مولد (ايجادكننده) دو گونه مى باشد:
۱. نيروى ايجادكننده منى (نطفه) در نرينه و مادينه «۵»؛
۲. نيروى جداكننده قوه هاى موجود در منى كه آن را متناسب با مزاج تك تك اعضاى بدن بياميزد،
پس براى عصب، مزاج ويژه خود و براى استخوان، مزاج ويژه خود و براى شريان ها، مزاج ويژه خود، اختصاص مى دهد و همه اينها از منى با اجزاى متشابه يا متشابه درآميختن «۶» ناشى مى گردد؛ طبيبان اين نيرو را قوه مغيّره اولى «۷» ناميده اند.
__
(۱) شامل قوه مغيره در هر عضوى مى باشد.
(۲) مقصود از سرمنشأ نخستين «نفس» مى باشد زيرا همه نيروهاى موجود در اعضاى بدن از نفس صادر مى گردد.
(۳) هر عضوى از اعضاى مركب (مانند چشم) متشكل از اعضاى مفرد (مانند گوشت و... ) مى باشد لذا به پيرو آن نيروى مغيره در آنها نيز متفاوت مى باشد.
(۴) گفته شد مغيره هر عضوى غذا را متناسب و مشابه با مزاج آن عضو تغيير مى دهد ليكن نيروى مغيره كبد، غذا را نه تنها براى كبد بلكه براى تمام بدن تدارك مى بيند اگر اشكال شود كه فعل اندام گوارشى ديگرى چون دهان و معده و... در تغيير غذا (مانند كبد) براى تمام بدن مى باشد در پاسخ مى گوييم: نيروى مغيره آن اعضا اختصاص به خود آنها دارد و اين فعل نيروى هاضمه آنهاست كه در خدمت همه بدن مى باشد.
(۵) اين نيرو از نيروهاى طبيعى خدمت پذير براى بقاى نوع در خون و رطوبات ثانوى بدن تصرف نموده و آن را آماده براى افاضه قوه اى از جانب پروردگار مى گرداند كه آن قوه منشأ تكوّن حيوان مماثل مى گردد، اين قوه را محصّله نيز مى نامند و از بيضهها مفارق نمى گردد.
(۶) اين ترديد از جانب ابن سينا در تشابه اجزاى منى با هم يا فقدان تشابه حقيقى بين آنها بنابر اختلاف بين حكيمان گذشته مى باشد ارسطو مى گويد: اجزاى منى با يكديگر در مزاج تشابه دارند
زيرا سرمنشأ آن تنها بيضهها مى باشد و هر جزيى از منى در اسم و تعريف مشترك مى باشد.
و در مقابل بقراط مى گويد: اجزاى منى با يكديگر تشابه ندارند زيرا از همه بدن ناشى مى گردند و آنچه از استخوان خارج مى شود شبيه مزاج استخوان است و همين طور از ديگر اعضاى بدن بنا بر اين هر جزيى از منى با جز ديگر متغاير مى باشد و صرفاً در امتزاج با هم تشابه يافته اند هر چند حس از تمييز بين آن ناتوان مى باشد.
(۷) نيروى جداكننده (مفصله) گويند و طبيبان براى تمايز با نيروى تغييردهنده غذا (مغيره ثانوى) آن را مغيره اولين ناميده اند.
قوه مصوّر (شكل دهنده) نيروى شكل دهنده كه به فرمان آفريدگار خطكشى و شكل دهى و ميان تهى كردن، سوراخ قرار دادن، ايجاد نرمى و زبرى و قرار دادن اعضا در موقعيت هاى مختلف و ايجاد مشاركت بين اعضا با يكديگر را به عهده دارد، بطور كلى همه افعالى كه به تعيين نهايى مقادير هر عضو از بدن وابسته است، از اين نيرو ناشى مى گردد.
نيروى خدمت رسان به اين نيرو كه براى بقاى نوع انسان در غذا تصرّف مى كند، دو نيروى غاذى و نامى مى باشد.
💠قانون💠
🌹 @Shahab_Saqeb
•┈┈••✾☘️🕊☘️✾••┈┈•
کانال مطالب طب؛ تشریح و آناتومی 👇
🌸🌺🌼 @Dissection786
(۳) قيد «گوشتى» دو نوع استسقاى ديگر را از شاهد بحث خارج كرد؛ زيرا بيمارى استسقا سه گونه مى باشد: ۱. استسقاى لحمى (گوشتى (سيروز) كه در اثر عدم انجام الصاق مواد غذايى وارد در بدن به بافت اعضاى آن، بدن دچار خيز و ترهّل مى گردد؛ ۲. استسقاى زقى (مشكى) كه در اثر تجمع آب در حفره شكم خيز مايع در آن مشاهده مى شود؛ ۳. استسقاى طبلى كه در اثر تجمع باد در حفره شكم به وجود مى آيد.
(۴) برص و بهق دو بيمارى پوستى در بدن مى باشند درباره برص (ويتيليگو) گفته مى شود: سفيدى كه در سطح برخى از اعضاى بدن ظاهر مى گردد و گاه همه اعضا را در برمى گيرد به گونه اى كه رنگ همه بدن سفيد مى شود به اين برص، برص منتشر مى گويند سبب بروز برص سوء مزاج عضو به سردى و چيرگى خلط بلغم بر خون غذارسان مى باشد در نتيجه قوه مغيره ناتوان از فعل تشبيه مى گردد و بهق سفيد، لايه سفيد بر سطح پوست نه به سفيدى برص و بدون عمق (بر خلاف برص) سبب آن، سبب ضعيف شده برص مى باشد.
(۵) تفاوت نيروى مغيره با نيروى هاضمه در اين است كه هاضمه صورت نوعى غذا را تغيير مى دهد تا به شكل بافت عضوى نزديك گردد و نيروى مغيره به شكل بافت عضوى تغيير مى دهد تا صورت نوعى سابق از بين برود. تغييردهنده (قوه مغيره) نسبت به مجموع بدن انسان به اعتبار جنس «۱» و سرمنشأ نخستين «۲» يك چيز، ولى به اعتبار نوع نسبت به اعضاى متشابه بدن، متفاوت مى باشد، زيرا در هر عضوى از اعضاى متشابه «۳» به اعتبار مزاج آن عضو، نيروى تغييردهنده ويژه اى است كه غذا را به گونه اى كاملًا متفاوت با نيروى شبيه ساز در عضو ديگر، شبيه بافت آن عضو مى گرداند، ليكن فعل نيروى تغييردهنده در كبد براى تمام بدن مى باشد. «۴» قوه مولد (ايجادكننده) دو گونه مى باشد:
۱. نيروى ايجادكننده منى (نطفه) در نرينه و مادينه «۵»؛
۲. نيروى جداكننده قوه هاى موجود در منى كه آن را متناسب با مزاج تك تك اعضاى بدن بياميزد،
پس براى عصب، مزاج ويژه خود و براى استخوان، مزاج ويژه خود و براى شريان ها، مزاج ويژه خود، اختصاص مى دهد و همه اينها از منى با اجزاى متشابه يا متشابه درآميختن «۶» ناشى مى گردد؛ طبيبان اين نيرو را قوه مغيّره اولى «۷» ناميده اند.
__
(۱) شامل قوه مغيره در هر عضوى مى باشد.
(۲) مقصود از سرمنشأ نخستين «نفس» مى باشد زيرا همه نيروهاى موجود در اعضاى بدن از نفس صادر مى گردد.
(۳) هر عضوى از اعضاى مركب (مانند چشم) متشكل از اعضاى مفرد (مانند گوشت و... ) مى باشد لذا به پيرو آن نيروى مغيره در آنها نيز متفاوت مى باشد.
(۴) گفته شد مغيره هر عضوى غذا را متناسب و مشابه با مزاج آن عضو تغيير مى دهد ليكن نيروى مغيره كبد، غذا را نه تنها براى كبد بلكه براى تمام بدن تدارك مى بيند اگر اشكال شود كه فعل اندام گوارشى ديگرى چون دهان و معده و... در تغيير غذا (مانند كبد) براى تمام بدن مى باشد در پاسخ مى گوييم: نيروى مغيره آن اعضا اختصاص به خود آنها دارد و اين فعل نيروى هاضمه آنهاست كه در خدمت همه بدن مى باشد.
(۵) اين نيرو از نيروهاى طبيعى خدمت پذير براى بقاى نوع در خون و رطوبات ثانوى بدن تصرف نموده و آن را آماده براى افاضه قوه اى از جانب پروردگار مى گرداند كه آن قوه منشأ تكوّن حيوان مماثل مى گردد، اين قوه را محصّله نيز مى نامند و از بيضهها مفارق نمى گردد.
(۶) اين ترديد از جانب ابن سينا در تشابه اجزاى منى با هم يا فقدان تشابه حقيقى بين آنها بنابر اختلاف بين حكيمان گذشته مى باشد ارسطو مى گويد: اجزاى منى با يكديگر در مزاج تشابه دارند
زيرا سرمنشأ آن تنها بيضهها مى باشد و هر جزيى از منى در اسم و تعريف مشترك مى باشد.
و در مقابل بقراط مى گويد: اجزاى منى با يكديگر تشابه ندارند زيرا از همه بدن ناشى مى گردند و آنچه از استخوان خارج مى شود شبيه مزاج استخوان است و همين طور از ديگر اعضاى بدن بنا بر اين هر جزيى از منى با جز ديگر متغاير مى باشد و صرفاً در امتزاج با هم تشابه يافته اند هر چند حس از تمييز بين آن ناتوان مى باشد.
(۷) نيروى جداكننده (مفصله) گويند و طبيبان براى تمايز با نيروى تغييردهنده غذا (مغيره ثانوى) آن را مغيره اولين ناميده اند.
قوه مصوّر (شكل دهنده) نيروى شكل دهنده كه به فرمان آفريدگار خطكشى و شكل دهى و ميان تهى كردن، سوراخ قرار دادن، ايجاد نرمى و زبرى و قرار دادن اعضا در موقعيت هاى مختلف و ايجاد مشاركت بين اعضا با يكديگر را به عهده دارد، بطور كلى همه افعالى كه به تعيين نهايى مقادير هر عضو از بدن وابسته است، از اين نيرو ناشى مى گردد.
نيروى خدمت رسان به اين نيرو كه براى بقاى نوع انسان در غذا تصرّف مى كند، دو نيروى غاذى و نامى مى باشد.
💠قانون💠
🌹 @Shahab_Saqeb
•┈┈••✾☘️🕊☘️✾••┈┈•
کانال مطالب طب؛ تشریح و آناتومی 👇
🌸🌺🌼 @Dissection786
👍1
🌿بسم الله الرحمن الرحیم🌿
🕊الفصل الثالث: تشريح الأجوف و ما يصعد منه
و أما الأجوف، فإن أصله أوّلًا يتفرق في الكبد نفسه إلى أجزاء، كالشعر ليجذب الغذاء من شعب الباب المتشعِّبة أيضاً كالشعر، أما شُعَب الأجوف فواردة من حدبة الكبد إلى جوفه، و أما شعب الباب فواردة من تقعير الكبد إلى جوفه، ثم يطلع ساقه عند الحدبة فينقسم إلى قسمين: قسم صاعد، و قسم هابط، فأما الصاعد منه فيخرق الحجاب و ينفذ فيه و يخلف في الحجاب عرقين يتفرقان فيه و يؤتيانه الغذاء، ثم يحاذي غلاف القلب فيرسل إليه شعباً كبيرة تتفرع كالشعر و تغذوه، ثم ينقسم قسمين:
قسم منه عظيم يأتي القلب فينفذ فيه عند أذن القلب الأيمن، و هذا العرق أعظم عروق القلب. و إنما كان هذا العرق أعظم من سائر العروق لأن سائر العروق هي لاستنشاق النسيم. و هذا هو للغذاء و الغذاء أغلظ من النسيم فيحتاج أن يكون منفذه أوسع، و وعاؤه أعظم، و هذا كما يدخل القلب يتخلف له أغشية ثلاثة مسقفها من داخل إلى خارج و من خارج إلى داخل ليجتذب القلب عند تمدده منها الغذاء، ثم لا يعود عند الإنبساط و أغشيته أصلب الأغشية. و هذا الوريد يخلف عند محاذاة القلب عروقاً ثلاثة تصير منه إلى الرئة ناتئاً عند منيت الشرايين بقرب الأيسر منعطفاً في التجويف الأيمن إلى الرئة. و قد خلق ذا غشاءين كالشريانات. فلهذا يسمى الوريد الشرياني.
و المنفعة الأولى في ذلك أن يكون ما يرشح منه دماً في غاية الرقة مشاكلًا لجوهر الرئة، إذ هذا الدم قريب العهد بالقلب لم ينضج فيه نضج المنصبّ في الشريان الوريدي.
و المنفعة الثانية أن ينضج فيه المم فضل نضج.
و أما القسم الثاني من هذه الأقسام الثلاثة فيستدير حول القلب ثم ينبثُّ في داخله ليغذو، و ذلك عند ما يكاد الوريد الأجوف أن يغوص في الأذن الأيمن داخلًا في القلب.
و أما القسم الثالث فإنه يميل من الناس خاصة إلى الجانب الأيسر، ثم ينحو نحو الفقرة الخامسة من فقار الصدر و يتوكأ عليها و يتفرق في الأضلاع الثمانية السفلى و ما يليها من العضل و سائر الأجرام، و أما النافذ من الأجوف بعد الأجزاء الثلاثة إذا جاوزنا حبة القلب صعوداً تفرّق منه في أعالي الأغشية المنصفة للصدر و أعالي الغلاف و في اللحم الرخو المسمّى بتوثة شعب شعرية، ثم عند القرب من الترقوة يتشعب منه شعبتان يتوجّهان إلى ناحية الترقوة متوربتين كلما أمعنتا تباعدتا، فتصير كل شعبة منهما شعبتين واحدة منهما من كل جانب تنحدر على طرف القص يمنة و يسرة حتى تنتهي إلى الحنجري، و يخلف في ممرّها شعباً تتفرّق في العضل التي بين الأضلاع، و تلاقي أفواهها أفواه العروق المنبثة فيها و يبرز منها طائفة إلى العضل الخارجة من الصدر، فإذا وافت الحنجري برزت طائفة منها إلى المتراكمة المحرَّكة للكتف و تتفرَق فيها، و طائفة تنزل تحت العضل المستقيم و تتفرق فيها منها شعب و أواخرها تتَصِل بالأجزاء الصاعدة من الوريد العجزي الذي سنذكره. و أما الباقي من كل واحد منهما و هو زوج فإن كل واحد من فرديه يخلف خمس شعب:
شعبة تتفرق في الصدر و تغذو الأضلاع الأربعة العليا، و شعبة تغدو موضع الكتفين، و شعبة تأخذ نحو العضل الغائرة في العنق لتغذوها، و شعبة تنفذ في ثقب الفقرات الستّ العليا في الرقبة و تجاوزها إلى الرأس، و شعبة عظيمة هي أعظمها تصير إلى الإبط من كل جانب و تتفرع فروعاً أربعة:
أوّلها: يتفرّق في العضل التي على القصّ،هي من التي تحرّك مفصل الكتف، و ثانيها في اللحم الرخو و الصفاقات التي في الإبط، و ثالثها يهبط ماراً على جانب الصدر إلى المراق، و رابعها أعظمها و ينقسم ثلاثة أجزاء: جزء يتفرق في العضل التي في تقعير الكتف، و جزء في العضلة الكبيرة التي في الإبط، و الثالث أعظمها يمرّ على العضد إلى اليد و هو المسمّى بالإبطي، و الذي يبقى من الانشعاب الأول الذي انشعب أحد فرعيه هذه الأقسام الكثيرة فإنّه يصعد نحو العنق، و قبل أن يمعن في ذلك ينقسم قسمين: أحدهما: الوداج الظاهر، و الثاني الوداج الغائر.
و الوداج الظاهر، ينقسم كما يصعد من الترقوة قسمين: أحدهما كما ينفصل يأخذ إلى قدام و إلى جانب، و الثاني يأخذ أولًا إلى قدّام و يتسافل، ثم يصعد و يعلو مستظهراً ثانياً من الترقوة و يستدير على الترقوة ثم يصعد و يعلو مستظهر الرقبة حتى يلحق بالقسم الأول فيختلط به فيكون منهما الوداج الظاهر المعروف. و قبل أن يختلط به ينفصل عنه جزآن: أحدهما يأخذ عرضاً ثم يلتقيان عند ملتقى الترقوتين في الموضع الغائر، و الثاني يتورب مستظهراً العنق و لا يتلاقى فرداه بعد ذلك و يتفرع من هذين الزوجين شعب عنكبوتية تفوت الحسّ، و لكنه قد يتفرع من هذا الزوج الثاني خاصة في جملة فروعه أوردة ثلاثة محسوسة لها قدر. و سائرها غير محسوسة.
💠قانون💠
🌹 @Shahab_Saqeb
•┈┈••✾☘️🕊☘️✾••┈┈•
کانال مطالب طب؛ تشریح و آناتومی 👇
🌸🌺🌼 @Dissection786
🕊الفصل الثالث: تشريح الأجوف و ما يصعد منه
و أما الأجوف، فإن أصله أوّلًا يتفرق في الكبد نفسه إلى أجزاء، كالشعر ليجذب الغذاء من شعب الباب المتشعِّبة أيضاً كالشعر، أما شُعَب الأجوف فواردة من حدبة الكبد إلى جوفه، و أما شعب الباب فواردة من تقعير الكبد إلى جوفه، ثم يطلع ساقه عند الحدبة فينقسم إلى قسمين: قسم صاعد، و قسم هابط، فأما الصاعد منه فيخرق الحجاب و ينفذ فيه و يخلف في الحجاب عرقين يتفرقان فيه و يؤتيانه الغذاء، ثم يحاذي غلاف القلب فيرسل إليه شعباً كبيرة تتفرع كالشعر و تغذوه، ثم ينقسم قسمين:
قسم منه عظيم يأتي القلب فينفذ فيه عند أذن القلب الأيمن، و هذا العرق أعظم عروق القلب. و إنما كان هذا العرق أعظم من سائر العروق لأن سائر العروق هي لاستنشاق النسيم. و هذا هو للغذاء و الغذاء أغلظ من النسيم فيحتاج أن يكون منفذه أوسع، و وعاؤه أعظم، و هذا كما يدخل القلب يتخلف له أغشية ثلاثة مسقفها من داخل إلى خارج و من خارج إلى داخل ليجتذب القلب عند تمدده منها الغذاء، ثم لا يعود عند الإنبساط و أغشيته أصلب الأغشية. و هذا الوريد يخلف عند محاذاة القلب عروقاً ثلاثة تصير منه إلى الرئة ناتئاً عند منيت الشرايين بقرب الأيسر منعطفاً في التجويف الأيمن إلى الرئة. و قد خلق ذا غشاءين كالشريانات. فلهذا يسمى الوريد الشرياني.
و المنفعة الأولى في ذلك أن يكون ما يرشح منه دماً في غاية الرقة مشاكلًا لجوهر الرئة، إذ هذا الدم قريب العهد بالقلب لم ينضج فيه نضج المنصبّ في الشريان الوريدي.
و المنفعة الثانية أن ينضج فيه المم فضل نضج.
و أما القسم الثاني من هذه الأقسام الثلاثة فيستدير حول القلب ثم ينبثُّ في داخله ليغذو، و ذلك عند ما يكاد الوريد الأجوف أن يغوص في الأذن الأيمن داخلًا في القلب.
و أما القسم الثالث فإنه يميل من الناس خاصة إلى الجانب الأيسر، ثم ينحو نحو الفقرة الخامسة من فقار الصدر و يتوكأ عليها و يتفرق في الأضلاع الثمانية السفلى و ما يليها من العضل و سائر الأجرام، و أما النافذ من الأجوف بعد الأجزاء الثلاثة إذا جاوزنا حبة القلب صعوداً تفرّق منه في أعالي الأغشية المنصفة للصدر و أعالي الغلاف و في اللحم الرخو المسمّى بتوثة شعب شعرية، ثم عند القرب من الترقوة يتشعب منه شعبتان يتوجّهان إلى ناحية الترقوة متوربتين كلما أمعنتا تباعدتا، فتصير كل شعبة منهما شعبتين واحدة منهما من كل جانب تنحدر على طرف القص يمنة و يسرة حتى تنتهي إلى الحنجري، و يخلف في ممرّها شعباً تتفرّق في العضل التي بين الأضلاع، و تلاقي أفواهها أفواه العروق المنبثة فيها و يبرز منها طائفة إلى العضل الخارجة من الصدر، فإذا وافت الحنجري برزت طائفة منها إلى المتراكمة المحرَّكة للكتف و تتفرَق فيها، و طائفة تنزل تحت العضل المستقيم و تتفرق فيها منها شعب و أواخرها تتَصِل بالأجزاء الصاعدة من الوريد العجزي الذي سنذكره. و أما الباقي من كل واحد منهما و هو زوج فإن كل واحد من فرديه يخلف خمس شعب:
شعبة تتفرق في الصدر و تغذو الأضلاع الأربعة العليا، و شعبة تغدو موضع الكتفين، و شعبة تأخذ نحو العضل الغائرة في العنق لتغذوها، و شعبة تنفذ في ثقب الفقرات الستّ العليا في الرقبة و تجاوزها إلى الرأس، و شعبة عظيمة هي أعظمها تصير إلى الإبط من كل جانب و تتفرع فروعاً أربعة:
أوّلها: يتفرّق في العضل التي على القصّ،هي من التي تحرّك مفصل الكتف، و ثانيها في اللحم الرخو و الصفاقات التي في الإبط، و ثالثها يهبط ماراً على جانب الصدر إلى المراق، و رابعها أعظمها و ينقسم ثلاثة أجزاء: جزء يتفرق في العضل التي في تقعير الكتف، و جزء في العضلة الكبيرة التي في الإبط، و الثالث أعظمها يمرّ على العضد إلى اليد و هو المسمّى بالإبطي، و الذي يبقى من الانشعاب الأول الذي انشعب أحد فرعيه هذه الأقسام الكثيرة فإنّه يصعد نحو العنق، و قبل أن يمعن في ذلك ينقسم قسمين: أحدهما: الوداج الظاهر، و الثاني الوداج الغائر.
و الوداج الظاهر، ينقسم كما يصعد من الترقوة قسمين: أحدهما كما ينفصل يأخذ إلى قدام و إلى جانب، و الثاني يأخذ أولًا إلى قدّام و يتسافل، ثم يصعد و يعلو مستظهراً ثانياً من الترقوة و يستدير على الترقوة ثم يصعد و يعلو مستظهر الرقبة حتى يلحق بالقسم الأول فيختلط به فيكون منهما الوداج الظاهر المعروف. و قبل أن يختلط به ينفصل عنه جزآن: أحدهما يأخذ عرضاً ثم يلتقيان عند ملتقى الترقوتين في الموضع الغائر، و الثاني يتورب مستظهراً العنق و لا يتلاقى فرداه بعد ذلك و يتفرع من هذين الزوجين شعب عنكبوتية تفوت الحسّ، و لكنه قد يتفرع من هذا الزوج الثاني خاصة في جملة فروعه أوردة ثلاثة محسوسة لها قدر. و سائرها غير محسوسة.
💠قانون💠
🌹 @Shahab_Saqeb
•┈┈••✾☘️🕊☘️✾••┈┈•
کانال مطالب طب؛ تشریح و آناتومی 👇
🌸🌺🌼 @Dissection786
و أحد هذه الأوردة يمتد على الكتف و هو المسمى الكتفي، و منه القيفال و اثنان عن جنبتي هذا يلزمانه إلى رأس الكتف معاً، لكن أحدهما يحتبس هناك و لا يجاوزه بل يتفرّق فيه. و أما المتقدّم منهما فيجاوزه إلى رأس العضد و يتفرق هناك. و أما الكتفي فيجاوزهما جميعاً إلى آخر اليد هذا.
و أما الوداج الظاهر بعد اختلاف طرديه فقد ينقسم باثنين فيستبطن جزء منه و يفرّع شعباً صغاراً تتفرق في الفكّ الأعلى و شعبا أعظم منها بكثير تتفرق في الفكّ الأسفل و أجزاء من كلا صنفي الشعب تتفرق حول اللسان و في الظاهر من أجزاء العضل الموضوعة هناك. و الجزء الآخر يستظهر فيتفرق في المواضع التي تلي الرأس و الأذنين.
و أما الوداج الغائر فإنه يلزم المري ء و يصعد معه مستقيماً و يخلف في مسلكه شعباً تخالط الشعب الآتية من الوداج الظاهر و تنقسم جميعها في المري ء و الحنجرة و جميع أجزاء العضل الغائرة، و ينفذ آخره إلى منتهى الدرز اللامي، و يتفرع هناك منه فروع تتفرّق في الأعضاء التي بين الفقارة الأولى و الثانية، و يأخذ منه عرق شعري إلى عند مفصل الرأس و الرقبة و يتفرع منه فروع تأتي الغشاء المجلّل للقحف و تأتي ملتقى جمجمتي القحف و تغوص هناك في القحف. و الباقي بعد إرسال هذه الفروع ينفذ إلى جوف القحف في منتهى الدرز اللامي، و يتفرق منه شعب في غشائي الدماغ ليغذوهما و ليربط الغشاء الصلب بما حوله و فوقه ثم يبرز فيغذو الحجاب المجلل للقحف. ثم ينزل من الغشاء الرقيق إلى الدماغ و يتفرق فيه تفرق الضوارب و يشملها كلها طي الصفاق الثخين و يؤدّيها إلى الوضع الواسع، و هو الفضاء الذي ينصب إليه الدم و يجتمع فيه. ثم يتفرق عنه فيما بين الطاقين و يسمى معصرة فإذا قاربت هذه الشعب البطن الأوسط من الدماغ احتاجت إلى أن تصير عروقاً كباراً تمتص من المعصرة و مجاريها التي تتشعب منها، ثم تمتد من البطن الأوسط إلى البطنين المقدمين و تلاقي الضوارب الصاعدة هناك و تنسج الغشاء المعروف بالشبكة المشيمية.
💠قانون💠
🌹 @Shahab_Saqeb
•┈┈••✾☘️🕊☘️✾••┈┈•
کانال مطالب طب؛ تشریح و آناتومی 👇
🌸🌺🌼 @Dissection786
و أما الوداج الظاهر بعد اختلاف طرديه فقد ينقسم باثنين فيستبطن جزء منه و يفرّع شعباً صغاراً تتفرق في الفكّ الأعلى و شعبا أعظم منها بكثير تتفرق في الفكّ الأسفل و أجزاء من كلا صنفي الشعب تتفرق حول اللسان و في الظاهر من أجزاء العضل الموضوعة هناك. و الجزء الآخر يستظهر فيتفرق في المواضع التي تلي الرأس و الأذنين.
و أما الوداج الغائر فإنه يلزم المري ء و يصعد معه مستقيماً و يخلف في مسلكه شعباً تخالط الشعب الآتية من الوداج الظاهر و تنقسم جميعها في المري ء و الحنجرة و جميع أجزاء العضل الغائرة، و ينفذ آخره إلى منتهى الدرز اللامي، و يتفرع هناك منه فروع تتفرّق في الأعضاء التي بين الفقارة الأولى و الثانية، و يأخذ منه عرق شعري إلى عند مفصل الرأس و الرقبة و يتفرع منه فروع تأتي الغشاء المجلّل للقحف و تأتي ملتقى جمجمتي القحف و تغوص هناك في القحف. و الباقي بعد إرسال هذه الفروع ينفذ إلى جوف القحف في منتهى الدرز اللامي، و يتفرق منه شعب في غشائي الدماغ ليغذوهما و ليربط الغشاء الصلب بما حوله و فوقه ثم يبرز فيغذو الحجاب المجلل للقحف. ثم ينزل من الغشاء الرقيق إلى الدماغ و يتفرق فيه تفرق الضوارب و يشملها كلها طي الصفاق الثخين و يؤدّيها إلى الوضع الواسع، و هو الفضاء الذي ينصب إليه الدم و يجتمع فيه. ثم يتفرق عنه فيما بين الطاقين و يسمى معصرة فإذا قاربت هذه الشعب البطن الأوسط من الدماغ احتاجت إلى أن تصير عروقاً كباراً تمتص من المعصرة و مجاريها التي تتشعب منها، ثم تمتد من البطن الأوسط إلى البطنين المقدمين و تلاقي الضوارب الصاعدة هناك و تنسج الغشاء المعروف بالشبكة المشيمية.
💠قانون💠
🌹 @Shahab_Saqeb
•┈┈••✾☘️🕊☘️✾••┈┈•
کانال مطالب طب؛ تشریح و آناتومی 👇
🌸🌺🌼 @Dissection786
👍1