پس از چندى اعراب كتب جالينوس را به دست آورده علاوه بر غلط هايى كه داشت ، چون در ترجمه ى يونانى چندان ماهر نبودند، غلطات زياد ديگر بر آن افزودند و مدتى در ميان آن ها متداول بوده و هست تا اين كه آفتاب علم از افق مغرب طلوع كرده پس از چندى به نصف النهار تحقيق و تدقيق رسيده كه اكنون اين علم رزين در آن سرزمين « كالشمس فى وسط السماء » واضح و منكشف شده است، بيش تر از شش صد سال قبل از اين كه ابتداى هنگام سوم ترقى تشريح است «ماندينبى» معلم در مدرسه بولنى
ايطاليا در حضور شاگردهاى خود انسان تشريح مىكرد. كتابى تصنيف كرد كه مدتى در ميان اطبا متداول بود. با كمال احتياط بسيارى از غلط هاى جالينوس را تصحيح كرد. تا اين كه «وسل ايطاليايى» ظاهر شد در پاداوى ايطاليا انكشافات جديده در تشريح كرده بدون خوف، غلط هاى جالينوس را واضح كرد. جهّال و حاسدين از اطبا بر او شوريدند. از خوف آن ها از مدرسه پس از آن از شهر خارج شده به كشتى رفت. از قضا كشتى او طوفانى گشته در دريا هلاك شد. كتابى كه نقشههاى تشريحى زيادى داشت تأليف كرده ناتمام مانده بود. شاگردهاى كافى قابلى داشت آن را به اتمام رسانيدند كه هنوز هم در دست است. و همچنين از آن وقت تا به حال معلمين بى شمارى آمده تشريح كرده، اسامى بعض آن ها را كه مشهورترند ذكر مىكنيم.
«اُوسْتاش»، «فِلوُبْيُوس» و «آنكرآسْياس» و «فارُول» و غيرهم كه بعضى در تشريح دماغ و بعضى در احشا و سائر اعضا مسائل مهمه منكشف كردند. «وِزال»، «سِرْوِه» و «سِرزالپَن» هر يك قسمتى از دَوَران خون را دانستند. «فابْريز» كه معلم «هَرْوِه» بود، در سنه ى ۱۵۷۴ عيسوى مطابق سنه ى ۹۷۷ هجرى ولوول داخل وريدها را پيدا كرد. ولى هنوز نتيجهاى را كه دَوَران خون باشد نمىدانستند تا اين كه در سنه ى ۱۶۱۹ عيسوى مطابق سنه ى ۱۰۲۶ هجرى «هَروه» معلم انگليسى حكيم باشى «شارل» اول پادشاه انگليس دَوَران خون را منكشف كرد. نه سال بعد از او «آزِلّى» عروق كيلوسى را شناخت. بيستوشش سال بعد از او «پكه» مخزن، مجمع الكيلوس و مجراى صدرى را يافت. چهار سال بعد از او «بارتُلَن» معلم مدرسه ى پاويا، عروق لمفاتيكى را ظاهر ساخت. بنابراين پس از قرن شانزدهم عيسوى شروع به شناختن اجزاى دَوَران خون شد. در وسط قرن هفدهم «هَروه» آن را آشكار كرد. در اواخر قرن هفدهم و اوائل قرن هيجدهم تكميل شد، چنان كه معروف است هيچ وقت مثل از اواسط قرن شانزدهم إلى اواخر قرن هفدهم انكشافات عمده در تشريح نشده است.
«وينْزِلّو» و «مُرْكانيئى» و «ويلّيسْ» و «ويُوسَنْس» و «استينو» و «حالِرْ» و
«سبْتيه» و «دِسُول» هر يك مطالب جديده يافتهاند.
و از متأخرين قريب به عصر ما «بِيِّه»، «پايل»، «اِسپلَند ثانى»، «سِمِرَنگ» و «شُسيه»، «اِسْكارْپا»، «بيشا» و «مِكِلْ»، «ژُولْ كُلوكه» و «بُطال» و «دوماسْ» و «دوپويْترَنْ» و امثال آن ها كه همه مستغنى از تمجيدند مطالب عاليه فهميدند.
معاصرين پيش تر از پيشينياناند از مشاهير آن ها «كُل دُبِرْنارْد»، «ساپه»، «بِرُكا»، «رُبَنْ»، «شارْكو»، «وولپِيان»، «ريشِه» و غيرهماند كه هر يك مساعى جميله كرده انكشافات مفيده نموده در تشريح ذره بينى ترقى بسيار كردهاند و به همين طور در سائر ممالك اروپا كه ذكر آن ها موجب اطناب است. در همين قرن زياد در تشريح پيش رفتهاند به خصوص در آلمانى كه در كليه ى تشريح به خصوص در تشريح ذره بينى، فوق العاده جهد كردهاند.
ايطاليا در حضور شاگردهاى خود انسان تشريح مىكرد. كتابى تصنيف كرد كه مدتى در ميان اطبا متداول بود. با كمال احتياط بسيارى از غلط هاى جالينوس را تصحيح كرد. تا اين كه «وسل ايطاليايى» ظاهر شد در پاداوى ايطاليا انكشافات جديده در تشريح كرده بدون خوف، غلط هاى جالينوس را واضح كرد. جهّال و حاسدين از اطبا بر او شوريدند. از خوف آن ها از مدرسه پس از آن از شهر خارج شده به كشتى رفت. از قضا كشتى او طوفانى گشته در دريا هلاك شد. كتابى كه نقشههاى تشريحى زيادى داشت تأليف كرده ناتمام مانده بود. شاگردهاى كافى قابلى داشت آن را به اتمام رسانيدند كه هنوز هم در دست است. و همچنين از آن وقت تا به حال معلمين بى شمارى آمده تشريح كرده، اسامى بعض آن ها را كه مشهورترند ذكر مىكنيم.
«اُوسْتاش»، «فِلوُبْيُوس» و «آنكرآسْياس» و «فارُول» و غيرهم كه بعضى در تشريح دماغ و بعضى در احشا و سائر اعضا مسائل مهمه منكشف كردند. «وِزال»، «سِرْوِه» و «سِرزالپَن» هر يك قسمتى از دَوَران خون را دانستند. «فابْريز» كه معلم «هَرْوِه» بود، در سنه ى ۱۵۷۴ عيسوى مطابق سنه ى ۹۷۷ هجرى ولوول داخل وريدها را پيدا كرد. ولى هنوز نتيجهاى را كه دَوَران خون باشد نمىدانستند تا اين كه در سنه ى ۱۶۱۹ عيسوى مطابق سنه ى ۱۰۲۶ هجرى «هَروه» معلم انگليسى حكيم باشى «شارل» اول پادشاه انگليس دَوَران خون را منكشف كرد. نه سال بعد از او «آزِلّى» عروق كيلوسى را شناخت. بيستوشش سال بعد از او «پكه» مخزن، مجمع الكيلوس و مجراى صدرى را يافت. چهار سال بعد از او «بارتُلَن» معلم مدرسه ى پاويا، عروق لمفاتيكى را ظاهر ساخت. بنابراين پس از قرن شانزدهم عيسوى شروع به شناختن اجزاى دَوَران خون شد. در وسط قرن هفدهم «هَروه» آن را آشكار كرد. در اواخر قرن هفدهم و اوائل قرن هيجدهم تكميل شد، چنان كه معروف است هيچ وقت مثل از اواسط قرن شانزدهم إلى اواخر قرن هفدهم انكشافات عمده در تشريح نشده است.
«وينْزِلّو» و «مُرْكانيئى» و «ويلّيسْ» و «ويُوسَنْس» و «استينو» و «حالِرْ» و
«سبْتيه» و «دِسُول» هر يك مطالب جديده يافتهاند.
و از متأخرين قريب به عصر ما «بِيِّه»، «پايل»، «اِسپلَند ثانى»، «سِمِرَنگ» و «شُسيه»، «اِسْكارْپا»، «بيشا» و «مِكِلْ»، «ژُولْ كُلوكه» و «بُطال» و «دوماسْ» و «دوپويْترَنْ» و امثال آن ها كه همه مستغنى از تمجيدند مطالب عاليه فهميدند.
معاصرين پيش تر از پيشينياناند از مشاهير آن ها «كُل دُبِرْنارْد»، «ساپه»، «بِرُكا»، «رُبَنْ»، «شارْكو»، «وولپِيان»، «ريشِه» و غيرهماند كه هر يك مساعى جميله كرده انكشافات مفيده نموده در تشريح ذره بينى ترقى بسيار كردهاند و به همين طور در سائر ممالك اروپا كه ذكر آن ها موجب اطناب است. در همين قرن زياد در تشريح پيش رفتهاند به خصوص در آلمانى كه در كليه ى تشريح به خصوص در تشريح ذره بينى، فوق العاده جهد كردهاند.
اعتقاد بعضى اين است كه در اين فن در اول درجه واقعاند و إلى الآن كسى به درجه ى آن ها ترقى نكرده است.»
اين بود شمهاى از تاريخ تشريح كه از مآخذ ياد شده به اختصار نقل كردهايم. بسيار شايسته بود كه حروف لاتين هر اسم با آن نوشته شود تا تلفظ آن به درستى و آسانى صورت گيرد؛ چه اين كه در هر زبان لغت بيگانه به صورت هايى در مىآيد؛ مثلاً عرب در تصرف لغت بيگانه گويد: عجمىُّ فَالعَبْ بِهِ ما شِئْتَ ، يعنى: واژه ى بيگانه است، هرگونه مىخواهى بدان بازى كن. چنان كه «هَروه» در «تشريح البشر» به صورت «اَرْوى» در آمده است و «هرفيل» به صورت «ايروفيل»، «هَروِه» لاتين آن بدين وجه است ( Harvey. ) در صفحه ى ۷۹۵ جلد پنجم «گراندلاروس» بيوگرافى وى مذكور است و در آن جا بدين عبارت ستوده شده است:
Harvey Sest Immortalis
e Par La De couverte De La circulation Du Sanq ۱۷۲ يعنى: هروه جاويد است؛ زيرا كه كاشف دَوَران خون است.
ولكن چون اين گونه مقالات و مباحث، خواصّ را به كار آيد كه به تلفظ اسامى و بيوگرافى دانشمندان ياد شده به خوبى آگاه اند بدانچه نگاشته آمده اكتفا شده است، جز اين كه طبيب هروى (محمد بن يوسف) در كتاب بسيار مفيد «بحر الجواهر» در لغت طبّ، از جالينوس ياد شده چند سطرى ذكر كرده است كه هم طبيب را به كار
آيد و هم ديگران را نقل آن - هر چند كه خارج از موضوع مقاله و جمله ى معترضه است - مغتنم مىدانيم:
«جالينوس از جمله هشت طبيب كه مرجع و مآب و رؤوس ارباب صناعت طبّ بودند يكى او بود. وى ختم اطباى كبار بود و در علم طبّ چهار صد كتاب تصنيف كرد. و زنى را كه در علم طبّ مهارتى داشت خصوصاً در معالجه ى زنان دريافت و از او ادويه ى بسيار قليل الوجود به دست آورد و بعد از آن به جانب مصر سفر كرد و مدتى از براى تحصيل عقاقير در آن جا اقامت كرد.
از سخنان اوست: شرف نفس انسان را بدان توان شناخت كه از ملابست اعمال دون و مزاولت امور حقير اجتناب نمايد و پيوسته خاطر وى به عظائم امور مقصور باشد.
و چنين استماع افتاده كه وى را در آخر عمر اسهالى شد و مدتى مديد هر چند در معالجت خود جدّ و جهد كرد آن مرض بيش تر مىشد. مردم طعن بسيار مىكردند كه با وجود كمال در معالجت امراض، خصوصاً در اين مرض عجب درمانده است.
آخرالامر از طعن مردم به تنگ آمد و ايشان را بخواند و فرمود كه خمى بيارند و پر آب كنند و اندك داروى بر آن آب زد. و بعد از آن فرمود تا آن را بشكستند. آن آب بسته شده بود. فرمود كه از اين دارو بسيار خوردهام اصلاً نفع نكرد. بدانيد كه علم و تجربه در حين قضاى حق تعالى به امرى هيچ نفع نمىدهد.»
امّا سير تاريخ طبّ نقل به اختصار از كتاب «پزشكى نامه» ياد شده اين كه:
«طبّ به معناى پزشكى و داروى جسم و روح و درمان هر دو است و در اصطلاح پزشكان، علمى را گويند كه به واسطه ى آن صحّت و اعتلال ابدان بشرى شناخته مىشود، و غرض از آن حفظ صحّت است در صورتى كه
حاصل بود و استرداد آن هرگاه زائل شده باشد.»
در ابتداى تمدن در ميان نوع انسانى آن چه در دست مردم بود مأخوذ از استقرا و تجارب بود.
اوّل گروهى كه شروع در اين علم كردند اهالى شهر بابل بودند، و آن نخست شهرى است كه روى زمين پس از طوفان نوح بر پا شده است. دأب آنان بر اين بود كه بيمارها را در گذرگاههاى مشهور شهر مى آوردند و نگاه مىداشتند تا در مداواى آن ها از عابرين - كه يا خودشان به آن درد مبتلا شدهاند و تجربهاى حاصل كردهاند و شفا يافتهاند و يا از ديگرى كه مبتلا شده بود و آگاهى حاصل كرده بودند - كسب استفاده كنند و آن چه را كه در اين راه تحصيل مى كردند، به خصوص اسامى دواهاى حتمىالأثر و طريق استعمال آن ها را بر الواح مىنوشتند و ضبط مىكردند و بسيارى از مردم ديگر مانند مصرى ها به بابلى ها اقتدا مىكردند.
اين بود شمهاى از تاريخ تشريح كه از مآخذ ياد شده به اختصار نقل كردهايم. بسيار شايسته بود كه حروف لاتين هر اسم با آن نوشته شود تا تلفظ آن به درستى و آسانى صورت گيرد؛ چه اين كه در هر زبان لغت بيگانه به صورت هايى در مىآيد؛ مثلاً عرب در تصرف لغت بيگانه گويد: عجمىُّ فَالعَبْ بِهِ ما شِئْتَ ، يعنى: واژه ى بيگانه است، هرگونه مىخواهى بدان بازى كن. چنان كه «هَروه» در «تشريح البشر» به صورت «اَرْوى» در آمده است و «هرفيل» به صورت «ايروفيل»، «هَروِه» لاتين آن بدين وجه است ( Harvey. ) در صفحه ى ۷۹۵ جلد پنجم «گراندلاروس» بيوگرافى وى مذكور است و در آن جا بدين عبارت ستوده شده است:
Harvey Sest Immortalis
e Par La De couverte De La circulation Du Sanq ۱۷۲ يعنى: هروه جاويد است؛ زيرا كه كاشف دَوَران خون است.
ولكن چون اين گونه مقالات و مباحث، خواصّ را به كار آيد كه به تلفظ اسامى و بيوگرافى دانشمندان ياد شده به خوبى آگاه اند بدانچه نگاشته آمده اكتفا شده است، جز اين كه طبيب هروى (محمد بن يوسف) در كتاب بسيار مفيد «بحر الجواهر» در لغت طبّ، از جالينوس ياد شده چند سطرى ذكر كرده است كه هم طبيب را به كار
آيد و هم ديگران را نقل آن - هر چند كه خارج از موضوع مقاله و جمله ى معترضه است - مغتنم مىدانيم:
«جالينوس از جمله هشت طبيب كه مرجع و مآب و رؤوس ارباب صناعت طبّ بودند يكى او بود. وى ختم اطباى كبار بود و در علم طبّ چهار صد كتاب تصنيف كرد. و زنى را كه در علم طبّ مهارتى داشت خصوصاً در معالجه ى زنان دريافت و از او ادويه ى بسيار قليل الوجود به دست آورد و بعد از آن به جانب مصر سفر كرد و مدتى از براى تحصيل عقاقير در آن جا اقامت كرد.
از سخنان اوست: شرف نفس انسان را بدان توان شناخت كه از ملابست اعمال دون و مزاولت امور حقير اجتناب نمايد و پيوسته خاطر وى به عظائم امور مقصور باشد.
و چنين استماع افتاده كه وى را در آخر عمر اسهالى شد و مدتى مديد هر چند در معالجت خود جدّ و جهد كرد آن مرض بيش تر مىشد. مردم طعن بسيار مىكردند كه با وجود كمال در معالجت امراض، خصوصاً در اين مرض عجب درمانده است.
آخرالامر از طعن مردم به تنگ آمد و ايشان را بخواند و فرمود كه خمى بيارند و پر آب كنند و اندك داروى بر آن آب زد. و بعد از آن فرمود تا آن را بشكستند. آن آب بسته شده بود. فرمود كه از اين دارو بسيار خوردهام اصلاً نفع نكرد. بدانيد كه علم و تجربه در حين قضاى حق تعالى به امرى هيچ نفع نمىدهد.»
امّا سير تاريخ طبّ نقل به اختصار از كتاب «پزشكى نامه» ياد شده اين كه:
«طبّ به معناى پزشكى و داروى جسم و روح و درمان هر دو است و در اصطلاح پزشكان، علمى را گويند كه به واسطه ى آن صحّت و اعتلال ابدان بشرى شناخته مىشود، و غرض از آن حفظ صحّت است در صورتى كه
حاصل بود و استرداد آن هرگاه زائل شده باشد.»
در ابتداى تمدن در ميان نوع انسانى آن چه در دست مردم بود مأخوذ از استقرا و تجارب بود.
اوّل گروهى كه شروع در اين علم كردند اهالى شهر بابل بودند، و آن نخست شهرى است كه روى زمين پس از طوفان نوح بر پا شده است. دأب آنان بر اين بود كه بيمارها را در گذرگاههاى مشهور شهر مى آوردند و نگاه مىداشتند تا در مداواى آن ها از عابرين - كه يا خودشان به آن درد مبتلا شدهاند و تجربهاى حاصل كردهاند و شفا يافتهاند و يا از ديگرى كه مبتلا شده بود و آگاهى حاصل كرده بودند - كسب استفاده كنند و آن چه را كه در اين راه تحصيل مى كردند، به خصوص اسامى دواهاى حتمىالأثر و طريق استعمال آن ها را بر الواح مىنوشتند و ضبط مىكردند و بسيارى از مردم ديگر مانند مصرى ها به بابلى ها اقتدا مىكردند.
در سال ۱۵۶۴ قبل از ميلاد اخراج دَمْ از عروق به واسطه ى فصد معمول شد و در سال ۱۵۰۴ق.م. استعمال مقيّئ و در سال ۱۴۹۴ق.م. استعمال ضمادات متداول شد.
و در ميان عبرى ها و بنى اسرائيل حضرت سليمان پيغمبر عليه السلام كه بعد از پدرش حضرت داود نبى عليه السلام در سال ۱۰۱۴ قبل از ميلاد بر تخت نبوت جلوس كرد، اول كسى است كه در خواص نباتات و حيوانات سخن رانده است.
و گروه آسينه در ۲۰۰ سال قبل از ميلاد مشغول به تعليم و تعلّم علم طبّ بودند و از قوه ى مولّده ى نباتات و جمادات گفت وگو مىكردند.
در يونان بنى اقليموس كه قبل از بقراط بودند خلفاً عن سلفٍ مشغول به تداوى امراض بودند. اين طائفه علم را از شخصى موسوم به «اِسْكولاپ» پسر «آپولون» أخذ كرده بودند و اسكولاپ از شخص ديگرى مسمّا به «شيرون قنطورى» آموخته بود، تا آن كه در ۴۶۰ سال قبل از ميلاد بقراط در يونان ظاهر شد و كتبى چند در اين صناعت نوشت.
و چون اين دانشمند بزرگوار نخست كسى است كه تجربياتى را كه در دست مردم بود ضبط نموده و مدوّن كرد و بعضى قواعد اساسى در نظر به احوال مرضى و تجربيات اختراع كرد و بيمارستان هاى چند مرتب ساخت، لهذا اختراع طبّ را به او نسبت مىدهند و او را أب الأطبّاء و إمام الأطبّاء مىنامند.
و در ميان عبرى ها و بنى اسرائيل حضرت سليمان پيغمبر عليه السلام كه بعد از پدرش حضرت داود نبى عليه السلام در سال ۱۰۱۴ قبل از ميلاد بر تخت نبوت جلوس كرد، اول كسى است كه در خواص نباتات و حيوانات سخن رانده است.
و گروه آسينه در ۲۰۰ سال قبل از ميلاد مشغول به تعليم و تعلّم علم طبّ بودند و از قوه ى مولّده ى نباتات و جمادات گفت وگو مىكردند.
در يونان بنى اقليموس كه قبل از بقراط بودند خلفاً عن سلفٍ مشغول به تداوى امراض بودند. اين طائفه علم را از شخصى موسوم به «اِسْكولاپ» پسر «آپولون» أخذ كرده بودند و اسكولاپ از شخص ديگرى مسمّا به «شيرون قنطورى» آموخته بود، تا آن كه در ۴۶۰ سال قبل از ميلاد بقراط در يونان ظاهر شد و كتبى چند در اين صناعت نوشت.
و چون اين دانشمند بزرگوار نخست كسى است كه تجربياتى را كه در دست مردم بود ضبط نموده و مدوّن كرد و بعضى قواعد اساسى در نظر به احوال مرضى و تجربيات اختراع كرد و بيمارستان هاى چند مرتب ساخت، لهذا اختراع طبّ را به او نسبت مىدهند و او را أب الأطبّاء و إمام الأطبّاء مىنامند.
در سال ۳۸۴ قبل از ميلاد فيلسوف بزرگ ارسطاطاليس كه معلم اسكندر مقدونى بود ظاهر شد و شروع در تشريح حيوانات و فحص از طبايع و خصوصيات او كرد. و نيز ثابت كرد كه توليد اصوات به واسطه ى تموّج هواست. و ثقل هوا را او معين كرد.
در سال ۱۵۰ بعد از ميلاد جالينوس ظاهر شد، و دائره ى طبّ را وسعت داده است و كتبى چند در طبّ تصنيف كرد، و در همين زمان نيز «روفس» و بعضى ديگر ظاهر شدند و دائره ى طب را وسعت دادند.
در زمان قياصره ى روم تا زمان ملوك بنىعباسى، اطباى بزرگ ظاهر شدند، چنان كه در مائه ى پنجم بعد از ميلاد «ثيودورس برسيان» چهار مجلد كتاب به زبان يونانى در طبّ تصنيف كرد؛ جلد اوّل در ادويه ى مسهله ى عامه، جلد دوم در معرفت امراض، جلد سوم در امراض مخصوصه به زن ها، جلد چهارم در مجرّبات طبيعيه. و اين مجلّدات را به زبان لاتينى ترجمه كردهاند.
و تقريباً پنجاه سال بعد از اين دانشمند «ابسيوس» نيز كتابى تأليف كرد و از جالينوس در اين كتاب پيروى كرد.
و از قدماى اطبّا بعد از بقراط و جالينوس، «اسكندوترالى» است كه صاحب دو تأليف مشهور يكى در ادويه و ديگر رسالهاى متعلق به دود احشاست. در اين كتاب جز تجربه و اختبار بر چيز ديگرى استدلال نكرده است.
و در مائه ى هفتم بعد از ميلاد «بولس» نام همه ى انواع مسائل طبّيه را تلخيص و جمع كرد و آن كتاب، به خصوص جزء هفتمش كه در تشريح است، مقبول عامه ى اطبّا گرديد، و از متقدمين اوّل كسى كه در فن ولادت گفت و گو كرده اين دانشمند است.
در زمان ملوك بنى اميه و بنى عباس بعضى از اطبّاى يهود و نصارا از قبيل جويه يهودى و بختيشوع نصرانى را استخدام كردند و ترويج اين فن شريف را مىكردند.
هارون رشيد و پسرش مأمون را در طلب علوم فلسفيه و طبّيه رغبتى تمام بود و مأمون را بيش تر، چنان كه از اطراف و اكناف عالم حكم به جمعآورى علما و اصحاب معارف را مىكرد، آن ها را بسيار گرامى مىداشت و كمال جدّ و جهد را در ترجمه ى كتب فلاسفه ى يونانى به زبان عربى داشت. و مترجمينى كه بر آن ها اعتماد بسيار مىكرد چهار نفر بودند: «حنين بن اسحاق عبادى»، «يعقوب بن اسحاق كندى»،
«ثابت بن قره حرانى» و «علم بن فرجان طبرى». و مؤلفات فيثاغورس، افلاطون، ارسطاطاليس، بقراط و جالينوس را از زبان يونانى به زبان عربى ترجمه كردند
همچنين عبدالرحمن اموى ملقب به ناصر در اندلس نيز در ترجمه ى اين علوم به نهايت راغب بود.
در اين قرن فلاسفه ى بزرگ در اسلام ظاهر شدند كه از جمله ى آنان يعقوب بن اسحاق كِنْدى و ابونصر فارابىاند. فارابى، اصل وى تُرك و مولِدش فاراب و از اكابر فلاسفه ى مسلمين به شمار مىآيد و به تعبير ابن خلكان در «تاريخ»اش:
«و هو أكبر فلاسفة المسلمين و لميكن فيهم من بلغ رتبته فى فنونه...»
فارابى در شهر دمشق در سال ۳۳۹ ه. وفات كرده است.
در سال ۱۵۰ بعد از ميلاد جالينوس ظاهر شد، و دائره ى طبّ را وسعت داده است و كتبى چند در طبّ تصنيف كرد، و در همين زمان نيز «روفس» و بعضى ديگر ظاهر شدند و دائره ى طب را وسعت دادند.
در زمان قياصره ى روم تا زمان ملوك بنىعباسى، اطباى بزرگ ظاهر شدند، چنان كه در مائه ى پنجم بعد از ميلاد «ثيودورس برسيان» چهار مجلد كتاب به زبان يونانى در طبّ تصنيف كرد؛ جلد اوّل در ادويه ى مسهله ى عامه، جلد دوم در معرفت امراض، جلد سوم در امراض مخصوصه به زن ها، جلد چهارم در مجرّبات طبيعيه. و اين مجلّدات را به زبان لاتينى ترجمه كردهاند.
و تقريباً پنجاه سال بعد از اين دانشمند «ابسيوس» نيز كتابى تأليف كرد و از جالينوس در اين كتاب پيروى كرد.
و از قدماى اطبّا بعد از بقراط و جالينوس، «اسكندوترالى» است كه صاحب دو تأليف مشهور يكى در ادويه و ديگر رسالهاى متعلق به دود احشاست. در اين كتاب جز تجربه و اختبار بر چيز ديگرى استدلال نكرده است.
و در مائه ى هفتم بعد از ميلاد «بولس» نام همه ى انواع مسائل طبّيه را تلخيص و جمع كرد و آن كتاب، به خصوص جزء هفتمش كه در تشريح است، مقبول عامه ى اطبّا گرديد، و از متقدمين اوّل كسى كه در فن ولادت گفت و گو كرده اين دانشمند است.
در زمان ملوك بنى اميه و بنى عباس بعضى از اطبّاى يهود و نصارا از قبيل جويه يهودى و بختيشوع نصرانى را استخدام كردند و ترويج اين فن شريف را مىكردند.
هارون رشيد و پسرش مأمون را در طلب علوم فلسفيه و طبّيه رغبتى تمام بود و مأمون را بيش تر، چنان كه از اطراف و اكناف عالم حكم به جمعآورى علما و اصحاب معارف را مىكرد، آن ها را بسيار گرامى مىداشت و كمال جدّ و جهد را در ترجمه ى كتب فلاسفه ى يونانى به زبان عربى داشت. و مترجمينى كه بر آن ها اعتماد بسيار مىكرد چهار نفر بودند: «حنين بن اسحاق عبادى»، «يعقوب بن اسحاق كندى»،
«ثابت بن قره حرانى» و «علم بن فرجان طبرى». و مؤلفات فيثاغورس، افلاطون، ارسطاطاليس، بقراط و جالينوس را از زبان يونانى به زبان عربى ترجمه كردند
همچنين عبدالرحمن اموى ملقب به ناصر در اندلس نيز در ترجمه ى اين علوم به نهايت راغب بود.
در اين قرن فلاسفه ى بزرگ در اسلام ظاهر شدند كه از جمله ى آنان يعقوب بن اسحاق كِنْدى و ابونصر فارابىاند. فارابى، اصل وى تُرك و مولِدش فاراب و از اكابر فلاسفه ى مسلمين به شمار مىآيد و به تعبير ابن خلكان در «تاريخ»اش:
«و هو أكبر فلاسفة المسلمين و لميكن فيهم من بلغ رتبته فى فنونه...»
فارابى در شهر دمشق در سال ۳۳۹ ه. وفات كرده است.
از جمله اطباى بزرگ يكى يوحنّا پسر ماسويه است كه طبيب مخصوص هارون رشيد بود و در نزد وى منزلتى تمام داشت. اين دانشمند داراى مؤلفات كثيره است، مانند: «كتاب برهان»، «كتاب بصيرت»، «كتاب حميات»، «كتاب فصد و حجامت»، «كتاب جذام»، «كتاب اغذيه»، «كتاب معده» و «كتاب ادويه ى مسهله». حنين بن اسحاق عبادى كه يكى از مترجمين اربعه ى ياد شده است، شاگرد يوحنّا بوده است و در نزد مأمون تقرّب زيادى داشت و داراى مؤلفاتى است، از قبيل: «كتاب اغذيه»، «كتاب تدبير ناقهين» و «كتاب ادويه ى مسهله»، و علاوه به طريق سؤال و جواب كتابى در فن نظرى و فن عملى طبّ تأليف كرده معروف به «مسائل حنين».
يكى از شاگردان حنين خواهرزادهاش به نام «حبيش اعسم» برخى مطالب مهم بر كتاب «مسائل حنين» افزوده است.
شيخ عبدالرحمن نيشابورى كه از فحول اطبّاست، شرح مبسوطى در دو مجلد بر آن نوشته و از كتب عمده ى طب به شمار مىآيد. بالجمله پس از آن كه كتب بقراط و جالينوس را ترجمه كردند، اطباى اسلام پيروى استنباطات اين دو دانشمند - يوحنّا و حنين - را كرده و مؤلفات بسيارى تاليف نمودند.
از جمله ى آنان محمد بن زكرياى رازى است كه طبّ را از حكيم ابوالحسن بن زيد طبرى صاحب كتاب «فردوسالحكمة» أخذ كرده بود. رازى مطالب مهم كتب بقراط و جالينوس را جمع كرده در قريب سى مجلّد آن ها را ايراد كرد و اسم آن را «حاوى كبير» گذاشت. از اين جهت است كه گفتهاند: «علم طبّ معدوم بود، بقراط آن را ايجاد كرد؛ و مرده بود، جالينوس احيايشكرد؛ و متفرق بود، رازى جمعش نمود؛ و ناقص بود، شيخ رئيس ابوعلى سينا تكميلش كرد.»
محمد زكرياى رازى در سال ۳۲۰ هجرى پس از آن كه از دو ديده نابينا شده بود وفات كرد و در سبب كورى آن چنين نوشتهاند كه در اثبات صناعت كيميا از براى اميرمنصور بن اميرنصر سامانى كتابى تأليف كرد. امير منصور فرمان داد آن چه را كه از براى اين ادعا از آلات، ادوات و غيرها لازم است جهت وى مهيا و حاضر كنند تا آن چه ادعا كرده و ضمانت كرده است به عمل بياورد.
و چون حكيم - أعنى محمد زكرياى رازى - عاجز شد، منصور گفت: گمان نمىكنم كه شخص حكيم به تخليد كذب در كتبى كه آن ها را به حكمت نسبت داده است راضى شود. پس فرمان داد تازيانه بر سر او زدند و نيز همان كتاب را به قدرى برسرش زدند تا پاره شده و به واسطه ى اين صدمه چشمش آب آورده و كور گرديد.
نگارنده حسن حسنزاده ى آملى گويد كه: شيخ رئيس ابوعلى سينا در آغاز، صنعت كيميا را انكار داشت، چنان كه در آخر فصل پنجم مقاله ى نخستين فن پنجم طبيعيات «شفا» به تفصيل صنعت كيميا را رد كرده است؛ ولكن بعد از آن به صحت صنعت كيميا اعتراف كرده و رسالهاى در صحت آن به نام «حقائق الإشهاد» نوشته است و ما به طور مشروح در «شرح عيون مسائل نفس» به نام «سرحالعيون فى شرح العيون» آن را عنوان كردهايم.
دور نيست كه نحوه ى تدبير محمد زكرياى رازى در معالجت منصور بن نوح سامانى بدان تفصيل كه در مقاله ى مطبوع در كتاب شريف «اخلاق پزشكى» نقل كردهايم، سبب چنان اهانت و جسارت منصور سامانى به جناب حكيم محمد زكرياى رازى شده باشد.
يكى از شاگردان حنين خواهرزادهاش به نام «حبيش اعسم» برخى مطالب مهم بر كتاب «مسائل حنين» افزوده است.
شيخ عبدالرحمن نيشابورى كه از فحول اطبّاست، شرح مبسوطى در دو مجلد بر آن نوشته و از كتب عمده ى طب به شمار مىآيد. بالجمله پس از آن كه كتب بقراط و جالينوس را ترجمه كردند، اطباى اسلام پيروى استنباطات اين دو دانشمند - يوحنّا و حنين - را كرده و مؤلفات بسيارى تاليف نمودند.
از جمله ى آنان محمد بن زكرياى رازى است كه طبّ را از حكيم ابوالحسن بن زيد طبرى صاحب كتاب «فردوسالحكمة» أخذ كرده بود. رازى مطالب مهم كتب بقراط و جالينوس را جمع كرده در قريب سى مجلّد آن ها را ايراد كرد و اسم آن را «حاوى كبير» گذاشت. از اين جهت است كه گفتهاند: «علم طبّ معدوم بود، بقراط آن را ايجاد كرد؛ و مرده بود، جالينوس احيايشكرد؛ و متفرق بود، رازى جمعش نمود؛ و ناقص بود، شيخ رئيس ابوعلى سينا تكميلش كرد.»
محمد زكرياى رازى در سال ۳۲۰ هجرى پس از آن كه از دو ديده نابينا شده بود وفات كرد و در سبب كورى آن چنين نوشتهاند كه در اثبات صناعت كيميا از براى اميرمنصور بن اميرنصر سامانى كتابى تأليف كرد. امير منصور فرمان داد آن چه را كه از براى اين ادعا از آلات، ادوات و غيرها لازم است جهت وى مهيا و حاضر كنند تا آن چه ادعا كرده و ضمانت كرده است به عمل بياورد.
و چون حكيم - أعنى محمد زكرياى رازى - عاجز شد، منصور گفت: گمان نمىكنم كه شخص حكيم به تخليد كذب در كتبى كه آن ها را به حكمت نسبت داده است راضى شود. پس فرمان داد تازيانه بر سر او زدند و نيز همان كتاب را به قدرى برسرش زدند تا پاره شده و به واسطه ى اين صدمه چشمش آب آورده و كور گرديد.
نگارنده حسن حسنزاده ى آملى گويد كه: شيخ رئيس ابوعلى سينا در آغاز، صنعت كيميا را انكار داشت، چنان كه در آخر فصل پنجم مقاله ى نخستين فن پنجم طبيعيات «شفا» به تفصيل صنعت كيميا را رد كرده است؛ ولكن بعد از آن به صحت صنعت كيميا اعتراف كرده و رسالهاى در صحت آن به نام «حقائق الإشهاد» نوشته است و ما به طور مشروح در «شرح عيون مسائل نفس» به نام «سرحالعيون فى شرح العيون» آن را عنوان كردهايم.
دور نيست كه نحوه ى تدبير محمد زكرياى رازى در معالجت منصور بن نوح سامانى بدان تفصيل كه در مقاله ى مطبوع در كتاب شريف «اخلاق پزشكى» نقل كردهايم، سبب چنان اهانت و جسارت منصور سامانى به جناب حكيم محمد زكرياى رازى شده باشد.
علم التشريح:
علم يبحث فيه عن أعضاء الإنسان و كيفيّة تركيبها. فموضوعه أعضاء الإنسان و غايته أمور متعدّدة: منها معرفة كمال صنعه تعالى وسهولة معرفة أسباب الأمراض و تيسّر التّداوى.»
🌸🌺🌼 t.me/dissection786
علم يبحث فيه عن أعضاء الإنسان و كيفيّة تركيبها. فموضوعه أعضاء الإنسان و غايته أمور متعدّدة: منها معرفة كمال صنعه تعالى وسهولة معرفة أسباب الأمراض و تيسّر التّداوى.»
🌸🌺🌼 t.me/dissection786
Telegram
طب، تشریح و آناتومی
﷽
مگر آن شِهاب ثاقبْ مددی دهد سُها را...
🌺 @Astrology786
🌼 @Marefat786
💐 @Reason786
🔥 @Saqeb786
☯ @Aresmatiq
⁉️ @Farazehn
«وَعَلَامَاتٍ ۚوَبِالنَّجْمِ هُمْ يَهْتَدُونَ؛ فَأَتْبَعَهُ شِهَابٌ ثَاقِبٌ»
💫 @shahab_saqeb
www.shahab-saqeb.com
مگر آن شِهاب ثاقبْ مددی دهد سُها را...
🌺 @Astrology786
🌼 @Marefat786
💐 @Reason786
🔥 @Saqeb786
☯ @Aresmatiq
⁉️ @Farazehn
«وَعَلَامَاتٍ ۚوَبِالنَّجْمِ هُمْ يَهْتَدُونَ؛ فَأَتْبَعَهُ شِهَابٌ ثَاقِبٌ»
💫 @shahab_saqeb
www.shahab-saqeb.com
طب، تشریح و آناتومی pinned «علم التشريح: علم يبحث فيه عن أعضاء الإنسان و كيفيّة تركيبها. فموضوعه أعضاء الإنسان و غايته أمور متعدّدة: منها معرفة كمال صنعه تعالى وسهولة معرفة أسباب الأمراض و تيسّر التّداوى.» 🌸🌺🌼 t.me/dissection786»
طبيب جامع حاذق محمود بن الياس شيرازى متوفاى در حدود ششصد و نود و اند هجرى كتاب «حاوى كبير» رازى را در پنج مقاله كه هر مقاله شامل چندين باب است و مجموع آن ۳۳۹ باب، تلخيص كرده و آن را «حاوى صغير» نام نهاده است.
نسخهاى از حاوى صغير، كامل و بسيار نفيس كه تاريخ كتابت آن ۲۴ رجب ۱۱۷۲هجرى است در كتاب خانه ى محقر اين حقير موجود است.
بيوگرافى آن جناب در «فارسنامه ى ناصرى» مذكور است و قسمتى از عبارت آن اين است:
«و از مشاهير علماى شيراز است ملك ملوك اطبا، حاوى كلمات فصحا و ادبا، جالينوس زمان، بقراط عهد و اوان، شافى اصناف اسقام، استاد حكماى محققين، مولانا نجم الدين محمود بن الشيخ الربانى الإمام الصمدانى صائن الدين إلياس شيرازى، مصنف كتاب «حاوى صغير» در علم طب كه بعد از كتاب «قانون» شيخ رئيس ابوعلى سينا و كتاب «كاملالصناعة» و كتاب «حاوى كبير» محمد بن زكرياى رازى، كتابى در اين صناعت نيست و نيز كتاب «أسرارالنكاح» از اوست و او فقيهى كثيرالدرايه و طبيبى مقبولالروايه بود...»
•┈┈••✾☘️🕊☘️✾••┈┈•
کانال مطالب تشریح و آناتومی 👇
🌸🌺🌼 @dissection786
نسخهاى از حاوى صغير، كامل و بسيار نفيس كه تاريخ كتابت آن ۲۴ رجب ۱۱۷۲هجرى است در كتاب خانه ى محقر اين حقير موجود است.
بيوگرافى آن جناب در «فارسنامه ى ناصرى» مذكور است و قسمتى از عبارت آن اين است:
«و از مشاهير علماى شيراز است ملك ملوك اطبا، حاوى كلمات فصحا و ادبا، جالينوس زمان، بقراط عهد و اوان، شافى اصناف اسقام، استاد حكماى محققين، مولانا نجم الدين محمود بن الشيخ الربانى الإمام الصمدانى صائن الدين إلياس شيرازى، مصنف كتاب «حاوى صغير» در علم طب كه بعد از كتاب «قانون» شيخ رئيس ابوعلى سينا و كتاب «كاملالصناعة» و كتاب «حاوى كبير» محمد بن زكرياى رازى، كتابى در اين صناعت نيست و نيز كتاب «أسرارالنكاح» از اوست و او فقيهى كثيرالدرايه و طبيبى مقبولالروايه بود...»
•┈┈••✾☘️🕊☘️✾••┈┈•
کانال مطالب تشریح و آناتومی 👇
🌸🌺🌼 @dissection786
به نقل عبارت «پزشكىنامه» برگرديم:
«پس از محمد بن زكرياى رازى شيخ بزرگوار ابوعلى حسين بن على بن سينا در بخارا ظاهر شد و چون بر حكماى سلف تفوّق يافت به شرف الملك شيخ رئيس ملقب گرديد.
اين دانشمند بزرگ داراى مؤلفات بسيار است، از آن جمله كتاب «قانون» در طب است كه در همه ى فرنگستان بعد از جنگ صليب و بيدارى ملل فرنگ از خواب جهل، طبّ، منحصر به طبّ ابن سينا بود و كتاب «قانون» وى را در تمام مدارس تدريس مىكردند و به زبان لاتينى شرح ها بر آن نوشتند. با اين كه هزار سال از عمر اين كتاب مستطاب مىگذرد، هنوز به قوت و متانت خود باقى است و چون «شفا» و «اشارات»اش از كتب درسى حوزههاى علميه است.»
چنان كه در مقاله ى مطبوع در كتاب «اخلاق پزشكى» (حسن زادهى آملى (حسن)، اخلاق پزشكى، ص۲۹، ط اول.) گفتهايم سه تن از اساتيدم كه هر يك از ستارگان فروزان قدر اول آسمان علوم و معارف بودهاند «قانون» طبّ بوعلى را تدريس مىفرمودند و اين كم ترين آن را از محضر اعلاى علامه حاج ميرزا ابوالحسن شعرانى فراگرفته است.
•┈┈••✾☘️🕊☘️✾••┈┈•
کانال مطالب تشریح و آناتومی 👇
🌸🌺🌼 @dissection786
«پس از محمد بن زكرياى رازى شيخ بزرگوار ابوعلى حسين بن على بن سينا در بخارا ظاهر شد و چون بر حكماى سلف تفوّق يافت به شرف الملك شيخ رئيس ملقب گرديد.
اين دانشمند بزرگ داراى مؤلفات بسيار است، از آن جمله كتاب «قانون» در طب است كه در همه ى فرنگستان بعد از جنگ صليب و بيدارى ملل فرنگ از خواب جهل، طبّ، منحصر به طبّ ابن سينا بود و كتاب «قانون» وى را در تمام مدارس تدريس مىكردند و به زبان لاتينى شرح ها بر آن نوشتند. با اين كه هزار سال از عمر اين كتاب مستطاب مىگذرد، هنوز به قوت و متانت خود باقى است و چون «شفا» و «اشارات»اش از كتب درسى حوزههاى علميه است.»
چنان كه در مقاله ى مطبوع در كتاب «اخلاق پزشكى» (حسن زادهى آملى (حسن)، اخلاق پزشكى، ص۲۹، ط اول.) گفتهايم سه تن از اساتيدم كه هر يك از ستارگان فروزان قدر اول آسمان علوم و معارف بودهاند «قانون» طبّ بوعلى را تدريس مىفرمودند و اين كم ترين آن را از محضر اعلاى علامه حاج ميرزا ابوالحسن شعرانى فراگرفته است.
•┈┈••✾☘️🕊☘️✾••┈┈•
کانال مطالب تشریح و آناتومی 👇
🌸🌺🌼 @dissection786
«بعد از اين دو بزرگوار - أعنى رازى و ابن سينا - ابوعلى يحيى بن عيسى صاحب كتاب «منهاج» ظاهر شد و در اين كتاب به ترتيب حروف تهجّى حشايش، عقاقير و ادويه را ذكر نموده و در سال ۴۹۳ ه. وفات كرده است.
پس از او «ابوالصلت اميّة بن عبدالعزيز اندلسى» ظاهر شد و كتابى در ادويه ى مفرده تصنيف نمود و در سال ۵۲۹ ه. وفات كرد.
بعد از آن ابوعبدالله محمد طبرستانى معروف به امام فخر رازى ظاهر شده است كه در بسيارى از علوم داراى تصانيف معتبر است و بر كليات «قانون» شيخ رئيس شرحى نوشته كه معروف است.
در سال ۸۷۶ هجرى مطابق با ۱۴۷۱ مسيحى در عصر لوئى يازدهم از سلاطين فرانسه، انجمن طبى در شهر پاريس برپا شده و مؤلفات فخر رازى را تدريس مىكردند و پيرو قوانين ابن سينا بودند. همين كه فن طبابت در سال ۸۴۰ هجرى مطابق با ۱۴۳۶ مسيحى اختراع شد و نوع كتب علمى بناى انتشار گذاشت، نسخههاى متعدد از «قانون» ابنسينا به زبان لاتينى چاپ كردند و مدارس بزرگ و كوچك جهت تحصيل فن طب برپا نمودند
و در ساير معارف نيز دانشمندان بزرگ در ممالك فرنگ ظاهر شدند.»
يكى از شراح «قانون»، علامه قطبالدين شيرازى است كه طبّ را از خواجه نصيرالدين طوسى فراگرفته است و «قانون» شيخ رئيس را در نزد او خوانده است، و در حقيقت شرح قطب بر «قانون»، تقريرات درس خواجه است؛ چنان كه شرح قطب بر «حكمت اشراق» سهروردى نيز تقريرات درس خواجه است.
تاكنون در اين رساله چهار تن از شرّاح «قانون» را نام بردهايم: «ابن نفيس، محمد آملى، قطب شيرازى، فخر طبرى رازى.»
جناب شيخ بهايى در اوائل دفتر پنجم «كشكول» نُه نفر از شرّاح قانون را بدين گونه اسم مىبرد:
«الشارحون لكتاب «القانون» للشيخ الرئيس:
۱.عزّالدين الرازى
۲. قطبالدين المصرى
۳. أفضلالدين محمد الجوينى
۴. ربيعالدين عبدالعزيز بن عبدالجبار الچلبى
۵. علاءالدين بن أبى الحزم القرشى المعروف بابن النفيس
۶. يعقوب بن إسحاق السامرى الطبيب بمصر
۷. يعقوب بن إسحاق الطبيب المسيحى المعروف بابن القفّ
۸.هبة الله اليهودى المصرى
۹. المولي الفاضل مولانا قطبالدين العلامة الشيرازى.»
در بيان سير تاريخى تشريح و طبّ به همين قدر اجمالى كه به صورت جمله ى معترضه در اثناى سخن پيش آمده است اكتفا مىكنيم و به دنباله ى بحث در تشريح روى مىآوريم:
•┈┈••✾☘️🕊☘️✾••┈┈•
کانال مطالب تشریح و آناتومی 👇
🌸🌺🌼 @dissection786
پس از او «ابوالصلت اميّة بن عبدالعزيز اندلسى» ظاهر شد و كتابى در ادويه ى مفرده تصنيف نمود و در سال ۵۲۹ ه. وفات كرد.
بعد از آن ابوعبدالله محمد طبرستانى معروف به امام فخر رازى ظاهر شده است كه در بسيارى از علوم داراى تصانيف معتبر است و بر كليات «قانون» شيخ رئيس شرحى نوشته كه معروف است.
در سال ۸۷۶ هجرى مطابق با ۱۴۷۱ مسيحى در عصر لوئى يازدهم از سلاطين فرانسه، انجمن طبى در شهر پاريس برپا شده و مؤلفات فخر رازى را تدريس مىكردند و پيرو قوانين ابن سينا بودند. همين كه فن طبابت در سال ۸۴۰ هجرى مطابق با ۱۴۳۶ مسيحى اختراع شد و نوع كتب علمى بناى انتشار گذاشت، نسخههاى متعدد از «قانون» ابنسينا به زبان لاتينى چاپ كردند و مدارس بزرگ و كوچك جهت تحصيل فن طب برپا نمودند
و در ساير معارف نيز دانشمندان بزرگ در ممالك فرنگ ظاهر شدند.»
يكى از شراح «قانون»، علامه قطبالدين شيرازى است كه طبّ را از خواجه نصيرالدين طوسى فراگرفته است و «قانون» شيخ رئيس را در نزد او خوانده است، و در حقيقت شرح قطب بر «قانون»، تقريرات درس خواجه است؛ چنان كه شرح قطب بر «حكمت اشراق» سهروردى نيز تقريرات درس خواجه است.
تاكنون در اين رساله چهار تن از شرّاح «قانون» را نام بردهايم: «ابن نفيس، محمد آملى، قطب شيرازى، فخر طبرى رازى.»
جناب شيخ بهايى در اوائل دفتر پنجم «كشكول» نُه نفر از شرّاح قانون را بدين گونه اسم مىبرد:
«الشارحون لكتاب «القانون» للشيخ الرئيس:
۱.عزّالدين الرازى
۲. قطبالدين المصرى
۳. أفضلالدين محمد الجوينى
۴. ربيعالدين عبدالعزيز بن عبدالجبار الچلبى
۵. علاءالدين بن أبى الحزم القرشى المعروف بابن النفيس
۶. يعقوب بن إسحاق السامرى الطبيب بمصر
۷. يعقوب بن إسحاق الطبيب المسيحى المعروف بابن القفّ
۸.هبة الله اليهودى المصرى
۹. المولي الفاضل مولانا قطبالدين العلامة الشيرازى.»
در بيان سير تاريخى تشريح و طبّ به همين قدر اجمالى كه به صورت جمله ى معترضه در اثناى سخن پيش آمده است اكتفا مىكنيم و به دنباله ى بحث در تشريح روى مىآوريم:
•┈┈••✾☘️🕊☘️✾••┈┈•
کانال مطالب تشریح و آناتومی 👇
🌸🌺🌼 @dissection786
مىدانيم كه در فن آناتومى، تنها تشريح عظام و مواضع احشا را مثلاً دانستن كافى نيست. اين امور اولى را تا حدى از اجساد كهن مردگان و تشريح حيوانات مىتوان تحصيل كرد؛ ولكن شرايين را از اورده و اعصاب را از اوتار تميز دادن و دوران خون را كشف كردن و به تشريح جنين و تشريح ذرهبينى دست يافتن و... اهميت بسزا دارد.
عالم واقعى به علم تشريح آن كسى است كه علم وى به تشريح از روى تحقيق و يقين باشد نه مستنبط از قياس و تخمين؛ و دلائل مسائلش بر شهود و عيان باشد نه قياس و بيان، و مبتنى بر تكرار ديدار باشد نه مكتفى به استماع و نقل اخبار، همان گونه كه جناب شيخ بزرگوار ابن سينا در «قانون» فرموده است:
«و أمّا الأعضاء و منافعها فيجب أن يصادفها بالحسّ و التشريح...»
لاجرم ضرورت مزاولت به عمل تشريح در تعليم و تعلم لازم آيد و در اين مقام بعضى از مسائل شرعى فقهى روى آورد كه بايد عنوان شود.
البته كالبدشناسى حيوانات براى مبتدى در علم آناتومى بسيار مفيد خواهد بود كه هر كارى مشقى دارد تا آن كه شاگرد اوستاد شود و رموز آن كار را بداند و بفهمد.
به گفته ى رسا و شيواى عارف بزرگوار مجدود بن آدم سنايى غزنوى:
غازيان طفل خويش را پيوست / تيغ چوبين از آن دهند به دست
تـا چـو آن طـفـل مـرد كار شود / تـيـغ چـوبـيـنـش ذوالفقار شود...
•┈┈••✾☘️🕊☘️✾••┈┈•
کانال مطالب تشریح و آناتومی 👇
🌸🌺🌼 @dissection786
عالم واقعى به علم تشريح آن كسى است كه علم وى به تشريح از روى تحقيق و يقين باشد نه مستنبط از قياس و تخمين؛ و دلائل مسائلش بر شهود و عيان باشد نه قياس و بيان، و مبتنى بر تكرار ديدار باشد نه مكتفى به استماع و نقل اخبار، همان گونه كه جناب شيخ بزرگوار ابن سينا در «قانون» فرموده است:
«و أمّا الأعضاء و منافعها فيجب أن يصادفها بالحسّ و التشريح...»
لاجرم ضرورت مزاولت به عمل تشريح در تعليم و تعلم لازم آيد و در اين مقام بعضى از مسائل شرعى فقهى روى آورد كه بايد عنوان شود.
البته كالبدشناسى حيوانات براى مبتدى در علم آناتومى بسيار مفيد خواهد بود كه هر كارى مشقى دارد تا آن كه شاگرد اوستاد شود و رموز آن كار را بداند و بفهمد.
به گفته ى رسا و شيواى عارف بزرگوار مجدود بن آدم سنايى غزنوى:
غازيان طفل خويش را پيوست / تيغ چوبين از آن دهند به دست
تـا چـو آن طـفـل مـرد كار شود / تـيـغ چـوبـيـنـش ذوالفقار شود...
•┈┈••✾☘️🕊☘️✾••┈┈•
کانال مطالب تشریح و آناتومی 👇
🌸🌺🌼 @dissection786
مرحوم مولا اسماعيل سبزوارى در كتاب ارزشمندش «مجمعالنورين» معروف به «حيوان سبزوارى» فرمايد:
«ديدم كه ميرغضب پسر خود را سفارش مىكرد و مىگفت برو به
سلاخخانه. كلّه ى گوسفند بسيار است. چشم كله ى گوسفند را بكن و مشق كن تا ماهر و استادى شوى. اگر وقتى پادشاه حكم كند كه چشم كسى را بكن، به زودى فارغش كنى و خودت را معطّل نكنى.»
در بيوگرافى رنه دكارت فرانسوى آمدهاست كه: روزى يكى از دوستانش به ديدارش رفته بود. دكارت با كارد و دستى خونآلود در خانه را به روى دوست بگشود. دوست گفت: «اين چه حالت است؟» گفت: «به مطالعه مشغولم.» ديد دكارت در حياط پشت خانه به تشريح گوساله اى سرگرم بود.
ولكن تشريح حيوان، نمودى از معرفت تشريح انسان است؛ زيرا كه: اعضاى حيوانات به حسب اختلاف نفوس شان و به حسب آن چه در تعيّش محتاج بدان اند مختلف اند، براى اين كه اعضا، آلات نفوس در ظهور و صدور افاعيل آن هايند. لذا به هر يك از حيوانات به حسب حاجت و ضرورت اعضايى مختلف در عدد، مقدار، هيأت، شكل و اوضاع داده شده است.
•┈┈••✾☘️🕊☘️✾••┈┈•
کانال مطالب تشریح و آناتومی 👇
🌸🌺🌼 @dissection786
«ديدم كه ميرغضب پسر خود را سفارش مىكرد و مىگفت برو به
سلاخخانه. كلّه ى گوسفند بسيار است. چشم كله ى گوسفند را بكن و مشق كن تا ماهر و استادى شوى. اگر وقتى پادشاه حكم كند كه چشم كسى را بكن، به زودى فارغش كنى و خودت را معطّل نكنى.»
در بيوگرافى رنه دكارت فرانسوى آمدهاست كه: روزى يكى از دوستانش به ديدارش رفته بود. دكارت با كارد و دستى خونآلود در خانه را به روى دوست بگشود. دوست گفت: «اين چه حالت است؟» گفت: «به مطالعه مشغولم.» ديد دكارت در حياط پشت خانه به تشريح گوساله اى سرگرم بود.
ولكن تشريح حيوان، نمودى از معرفت تشريح انسان است؛ زيرا كه: اعضاى حيوانات به حسب اختلاف نفوس شان و به حسب آن چه در تعيّش محتاج بدان اند مختلف اند، براى اين كه اعضا، آلات نفوس در ظهور و صدور افاعيل آن هايند. لذا به هر يك از حيوانات به حسب حاجت و ضرورت اعضايى مختلف در عدد، مقدار، هيأت، شكل و اوضاع داده شده است.
•┈┈••✾☘️🕊☘️✾••┈┈•
کانال مطالب تشریح و آناتومی 👇
🌸🌺🌼 @dissection786
بلكه سخن در تشريح فراتر از آن است كه گفته آمد و به عبارت مرحوم عقيلى علوى در كتاب متين و رصين «مجمع الجوامع» و «خلاصة الحكمة»:
«معرفت تشريح عظام و مفاصل و مانند آن هر دو آسان است در ميّت از هر سببى كه باشد موت آن؛ خصوصاً كه مدتى گذشته و گوشت و پوست آن فانى شده و استخوان هاى متّصل به هم به رباطات مانده كه محتاج به عمل بسيارى نيست براى معرفت هيأت عظام و مفاصل.
و امّا معرفت تشريح قلب و شرايين و حجاب و ريه و مانند آن موقوف بر كيفيت حركت آن است كه آيا حركت شرايين مصاحب حركت قلب است يا مخالف آن؟ و همچنين حركت ريه با حركت حجاب؟ و معلوم است كه اطلاع بر آن حاصل نمىشود مگر در تشريح زنده، و اين بسيار دشوار است به سبب اضطراب آن به جهت رسيدن الم بسيارى بدو.
و امّا تشريح عروق صغارى كه در جلد است و چيزى كه قريب بدان است اين نيز در زنده بسيار دشوار است به همان جهت و همچنين در ميّت نيز، خصوصاً ميّتى كه موت آن به سبب امراض به تخصيص مرضى كه لازم باشد آن را قِلَّت دم و رطوبات، مانند دقّ و اسهال و نزف الدم كه در اين ها عروق مخفى مىگردند.
و اسهل معرفت تشريح اين اعضا آن است كه ميّتى مخنوق باشد براى آن كه در خناق، روح و خون و قوه ى ميل به خارج مىنمايند و عروق ممتلى و برآمده مىباشد وليكن بايد مقارن موت كه هنوز گرمى در آن باقى باشد شكافته تحقيق نمايند؛ براى آن كه اگر زمان طويلى بر آن بگذرد كه خوب سرد گردد، خون و ارواحى كه در عروق است انجماد و تحليل يافته، حجم آن باريك مىگردد و نقصان در انتفاخ.
و جالينوس گفته كه عادت من اين بود كه مخنوق مىكردم شخصى را كه معرفت تشريح آن اراده مىداشتم در آب تا آن كه عروق صغار و كبار آن به حال بماند و لاغر و باريك و منفسخ نگردد عرق از آن، به خلاف آن كه اگر او را مخنوق به ريسمان و يا غير آن نمايند.»
•┈┈••✾☘️🕊☘️✾••┈┈•
کانال مطالب تشریح و آناتومی 👇
🌸🌺🌼 @dissection786
«معرفت تشريح عظام و مفاصل و مانند آن هر دو آسان است در ميّت از هر سببى كه باشد موت آن؛ خصوصاً كه مدتى گذشته و گوشت و پوست آن فانى شده و استخوان هاى متّصل به هم به رباطات مانده كه محتاج به عمل بسيارى نيست براى معرفت هيأت عظام و مفاصل.
و امّا معرفت تشريح قلب و شرايين و حجاب و ريه و مانند آن موقوف بر كيفيت حركت آن است كه آيا حركت شرايين مصاحب حركت قلب است يا مخالف آن؟ و همچنين حركت ريه با حركت حجاب؟ و معلوم است كه اطلاع بر آن حاصل نمىشود مگر در تشريح زنده، و اين بسيار دشوار است به سبب اضطراب آن به جهت رسيدن الم بسيارى بدو.
و امّا تشريح عروق صغارى كه در جلد است و چيزى كه قريب بدان است اين نيز در زنده بسيار دشوار است به همان جهت و همچنين در ميّت نيز، خصوصاً ميّتى كه موت آن به سبب امراض به تخصيص مرضى كه لازم باشد آن را قِلَّت دم و رطوبات، مانند دقّ و اسهال و نزف الدم كه در اين ها عروق مخفى مىگردند.
و اسهل معرفت تشريح اين اعضا آن است كه ميّتى مخنوق باشد براى آن كه در خناق، روح و خون و قوه ى ميل به خارج مىنمايند و عروق ممتلى و برآمده مىباشد وليكن بايد مقارن موت كه هنوز گرمى در آن باقى باشد شكافته تحقيق نمايند؛ براى آن كه اگر زمان طويلى بر آن بگذرد كه خوب سرد گردد، خون و ارواحى كه در عروق است انجماد و تحليل يافته، حجم آن باريك مىگردد و نقصان در انتفاخ.
و جالينوس گفته كه عادت من اين بود كه مخنوق مىكردم شخصى را كه معرفت تشريح آن اراده مىداشتم در آب تا آن كه عروق صغار و كبار آن به حال بماند و لاغر و باريك و منفسخ نگردد عرق از آن، به خلاف آن كه اگر او را مخنوق به ريسمان و يا غير آن نمايند.»
•┈┈••✾☘️🕊☘️✾••┈┈•
کانال مطالب تشریح و آناتومی 👇
🌸🌺🌼 @dissection786
⭕️عزیزان لطفا هر چه سریعتر در ثبت رای خود در "خبرگزاری فارس" شرکت کنید و حمایت خودتون رو از به کارگیری طب سنتی در کنترل کرونا بیان کنید.
✅با ثبت نظر در این خبرگزاری شما از به کارگیری طب سنتی و داروهای مجرب گیاهی در درمان و مهار کرونا حمایت می کنید.
💥زمان حساسی هست، در این برهه برای اینکه تمام بیماران کرونایی به داروهای مجرب گیاهی و درمان های طب سنتی دسترسی داشته باشند احتیاج به رای و نظر شما دارند تا با حمایت خود، صدای پویش را به گوش مسئولین برسانیم.
🔻دقت داشته باشید این پویش و ثبت رای و نظر مربوط به هیچ یک از گروهها یا اساتید خاص نیست، لذا همگی فارغ از هر گونه نظریه و روشی که دارید فقط و فقط تحت عنوان مطالبه برای استفاده از طب سنتی و داروهای مجرب آن در مهار کرونا رای خود را ثبت کنید.👇👇
✅لینک خبرگزاری فارس جهت ثبت رای برای مطالبه استفاده از طب سنتی و داروهای مجرب گیاهی در مهار کرونا👇👇
https://www.farsnews.ir/my/c/45580
🔻دقت داشته باشید تعداد آرا باید به ۵۰ هزار نفر برسد تا این موضوع در صحن علنی مجلس بررسی شود؛
زمان نداریم هم وطنانمان در جای جای این کشور به خاطر کرونا و عدم آگاهی از داروهای مفید میمیرند و با درد و رنج فراوان گذران می کنند.
پس یا علی
وارد سایت شده و حمایت خودتان را اعلام کنید، الان زمان سکوت نیست
👇👇👇
https://www.farsnews.ir/my/c/45580
✅با ثبت نظر در این خبرگزاری شما از به کارگیری طب سنتی و داروهای مجرب گیاهی در درمان و مهار کرونا حمایت می کنید.
💥زمان حساسی هست، در این برهه برای اینکه تمام بیماران کرونایی به داروهای مجرب گیاهی و درمان های طب سنتی دسترسی داشته باشند احتیاج به رای و نظر شما دارند تا با حمایت خود، صدای پویش را به گوش مسئولین برسانیم.
🔻دقت داشته باشید این پویش و ثبت رای و نظر مربوط به هیچ یک از گروهها یا اساتید خاص نیست، لذا همگی فارغ از هر گونه نظریه و روشی که دارید فقط و فقط تحت عنوان مطالبه برای استفاده از طب سنتی و داروهای مجرب آن در مهار کرونا رای خود را ثبت کنید.👇👇
✅لینک خبرگزاری فارس جهت ثبت رای برای مطالبه استفاده از طب سنتی و داروهای مجرب گیاهی در مهار کرونا👇👇
https://www.farsnews.ir/my/c/45580
🔻دقت داشته باشید تعداد آرا باید به ۵۰ هزار نفر برسد تا این موضوع در صحن علنی مجلس بررسی شود؛
زمان نداریم هم وطنانمان در جای جای این کشور به خاطر کرونا و عدم آگاهی از داروهای مفید میمیرند و با درد و رنج فراوان گذران می کنند.
پس یا علی
وارد سایت شده و حمایت خودتان را اعلام کنید، الان زمان سکوت نیست
👇👇👇
https://www.farsnews.ir/my/c/45580
👍1
بيان: روح و ارواح در عبارت نقل شده ى بالا به معناى روح بخارى و ارواح بخارى است.
روحى كه در كتب طب استعمال مىشود غير از روح به معناى نفس ناطقه ى انسانى است. روح بخارى جسم لطيف گرم است كه از لطافت و صفوت اخلاط اربعه ى تن حاصل مىشود و روح به معناى نفس ناطقه ى انسانى وراى جسم و جسمانى و فوق طبيعت مادى است.
به قول شيخ رئيس در بعضى از رسائلش: روح بخارى را جان گويند و نفس ناطقه را روان.
روح بخارى حامل قواست. و چون قوا اصناف سه گانه ى حيوانى، نفسانى و
طبيعىاند، روح بخارى حامل آن ها را نيز بر سه صنف دانستهاند و به صورت جمع، ارواح بخارى گويند.
يكى از مسائلى كه در كتب طبّى قدما بدان نظر و اهتمام تام داشتند اين بود كه در فرق ميان روح بخارى مادى و روح انسانى مجرد از ماده هشدارى دهند كه روح در كتب طبى روح بخارى است نه روان انسانى، بلكه فيلسوف قسطا بن لوقا معاصر ثابت بن قره و يعقوب بن اسحاق كندى در قرن سوم هجرى رسالهاى به نام «الفصل بين الروح و النفس» - يعنى فرق ميان روح بخارى و نفس ناطقه - نوشته است.
علامه حسن زاده آملی اين رساله قسطا را - پس از تصحيح و اضافاتى توضيحى - در كتاب «سرحالعيون فى شرحالعيون» در شرح عين يازدهم «عيون مسائلالنفس» درج كرده است.
•┈┈••✾☘️🕊☘️✾••┈┈•
کانال مطالب تشریح و آناتومی 👇
🌸🌺🌼 @dissection786
روحى كه در كتب طب استعمال مىشود غير از روح به معناى نفس ناطقه ى انسانى است. روح بخارى جسم لطيف گرم است كه از لطافت و صفوت اخلاط اربعه ى تن حاصل مىشود و روح به معناى نفس ناطقه ى انسانى وراى جسم و جسمانى و فوق طبيعت مادى است.
به قول شيخ رئيس در بعضى از رسائلش: روح بخارى را جان گويند و نفس ناطقه را روان.
روح بخارى حامل قواست. و چون قوا اصناف سه گانه ى حيوانى، نفسانى و
طبيعىاند، روح بخارى حامل آن ها را نيز بر سه صنف دانستهاند و به صورت جمع، ارواح بخارى گويند.
يكى از مسائلى كه در كتب طبّى قدما بدان نظر و اهتمام تام داشتند اين بود كه در فرق ميان روح بخارى مادى و روح انسانى مجرد از ماده هشدارى دهند كه روح در كتب طبى روح بخارى است نه روان انسانى، بلكه فيلسوف قسطا بن لوقا معاصر ثابت بن قره و يعقوب بن اسحاق كندى در قرن سوم هجرى رسالهاى به نام «الفصل بين الروح و النفس» - يعنى فرق ميان روح بخارى و نفس ناطقه - نوشته است.
علامه حسن زاده آملی اين رساله قسطا را - پس از تصحيح و اضافاتى توضيحى - در كتاب «سرحالعيون فى شرحالعيون» در شرح عين يازدهم «عيون مسائلالنفس» درج كرده است.
•┈┈••✾☘️🕊☘️✾••┈┈•
کانال مطالب تشریح و آناتومی 👇
🌸🌺🌼 @dissection786
طب، تشریح و آناتومی
•┈┈••✾☘️🕊☘️✾••┈┈• کانال مطالب تشریح و آناتومی 👇 🌸🌺🌼 @dissection786
على بن ربن طبرى در «فردوسالحكمة» و همچنين على بن عباس اهوازى در كتاب «كاملالصناعة»به تفصيل در فرق ميان روح بخارى مادى و نفس ناطقه ى مجرد از ماده أعنى روح انسانى بحث فرمودهاند.
على بن ابى الحزم قرشى در «كليات طب» در بيان فرق ياد شده گويد:
«الأرواح و لانعنى بها ما تسمّيه الفلاسفة النفس النّاطقة كما يراد بها فى الكتب الإلهية بل نعنى بها جسماً لطيفاً بخارياً يتكوّن عن لطافة الأخلاط كتكون الأعضاء عن كثيفها و الأرواح هى الحاملة للقوي.»
يعنى: ما طبيبان كه در كتب طب گوييم ارواح، مراد ما آن ارواحى نيست كه فلاسفه در كتب حكمت الهيه به اسم نفس ناطقه از آن بحث مىكنند، بلكه مقصود ما از ارواح، آن جسم لطيف بخارى است كه از لطافت و صفوت اخلاط چهارگانه متكون مىشوند چنان كه اعضاى بدن از كثيف و غليظ آن اخلاط متكون مىشوند و ارواح بخارى حامل قوايند.
در اين رساله به همين مقدار در بيان فرق مذكور اكتفا مىكنيم.
در دو درس ۱۲۹ و ۱۳۰ كتاب «دروس معرفت نفس» (۵ و ۶) به پارسى و در شرح عين يازدهم كتاب «سرحالعيون فى شرحالعيون» به تازى به طور مستوفا فرق مذكور را تقرير و تحرير كردهايم و طالب را بدان دو كتاب ارجاع مىدهيم و بحث تشريح را دنبال مىكنيم.
در بعضى از مطالب فقهى مثل تعيين كعبين براى مسح پا در مسئله ى وضو و مسائلى از كتاب ديات، و فهم برخى از روايات مانند حديث توحيد مفضّل و غيرها سخن از تشريح به ميان مىآيد و وجه حاجت به علم تشريح دانسته مىشود، چنان كه در تفاسير قرآنى در بيان كريمه ى (يٰا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا إِذٰا قُمْتُمْ إِلَى الصَّلاٰةِ فَاغْسِلُوا وُجُوهَكُمْ وَ أَيْدِيَكُمْ إِلَى الْمَرٰافِقِ وَ امْسَحُوا بِرُؤُسِكُمْ وَ أَرْجُلَكُمْ إِلَى الْكَعْبَيْنِ)
جناب شيخ بهايى در شرح حديث چهارم كتاب «اربعين» به تفصيل در تشريح كعبين بحث فرمودهاست، چنان كه در چند جاى كتاب «كشكول» از كتب تشريح بحث آن را به ميان آورده است:
«من شرح القانون للقرشى فى تشريح الساق...»
«من التفسير الكبير للإمام الرازى: جمهور الفقهاء علي أنّ الكعبين هما العظمان
الناتيان من جانبى الساق...»
«فى تفسير النيشابورى جمهور الفقهاء علي أنّ الكعبين هما العظمان الناتيان من جانبى الساق. و قالت الإمامية و كلّ من قال بالمسح أنّ الكعب عظم مستدير موضوع تحت عظم الساق حيث يكون مفصل الساق و القدم كما فى أرجل جميع الحيوانات و المفصل يسمّي كعباً و منه كعوب الرمح لمفاصله...»
•┈┈••✾☘️🕊☘️✾••┈┈•
کانال مطالب تشریح و آناتومی 👇
🌸🌺🌼 @dissection786
على بن ابى الحزم قرشى در «كليات طب» در بيان فرق ياد شده گويد:
«الأرواح و لانعنى بها ما تسمّيه الفلاسفة النفس النّاطقة كما يراد بها فى الكتب الإلهية بل نعنى بها جسماً لطيفاً بخارياً يتكوّن عن لطافة الأخلاط كتكون الأعضاء عن كثيفها و الأرواح هى الحاملة للقوي.»
يعنى: ما طبيبان كه در كتب طب گوييم ارواح، مراد ما آن ارواحى نيست كه فلاسفه در كتب حكمت الهيه به اسم نفس ناطقه از آن بحث مىكنند، بلكه مقصود ما از ارواح، آن جسم لطيف بخارى است كه از لطافت و صفوت اخلاط چهارگانه متكون مىشوند چنان كه اعضاى بدن از كثيف و غليظ آن اخلاط متكون مىشوند و ارواح بخارى حامل قوايند.
در اين رساله به همين مقدار در بيان فرق مذكور اكتفا مىكنيم.
در دو درس ۱۲۹ و ۱۳۰ كتاب «دروس معرفت نفس» (۵ و ۶) به پارسى و در شرح عين يازدهم كتاب «سرحالعيون فى شرحالعيون» به تازى به طور مستوفا فرق مذكور را تقرير و تحرير كردهايم و طالب را بدان دو كتاب ارجاع مىدهيم و بحث تشريح را دنبال مىكنيم.
در بعضى از مطالب فقهى مثل تعيين كعبين براى مسح پا در مسئله ى وضو و مسائلى از كتاب ديات، و فهم برخى از روايات مانند حديث توحيد مفضّل و غيرها سخن از تشريح به ميان مىآيد و وجه حاجت به علم تشريح دانسته مىشود، چنان كه در تفاسير قرآنى در بيان كريمه ى (يٰا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا إِذٰا قُمْتُمْ إِلَى الصَّلاٰةِ فَاغْسِلُوا وُجُوهَكُمْ وَ أَيْدِيَكُمْ إِلَى الْمَرٰافِقِ وَ امْسَحُوا بِرُؤُسِكُمْ وَ أَرْجُلَكُمْ إِلَى الْكَعْبَيْنِ)
جناب شيخ بهايى در شرح حديث چهارم كتاب «اربعين» به تفصيل در تشريح كعبين بحث فرمودهاست، چنان كه در چند جاى كتاب «كشكول» از كتب تشريح بحث آن را به ميان آورده است:
«من شرح القانون للقرشى فى تشريح الساق...»
«من التفسير الكبير للإمام الرازى: جمهور الفقهاء علي أنّ الكعبين هما العظمان
الناتيان من جانبى الساق...»
«فى تفسير النيشابورى جمهور الفقهاء علي أنّ الكعبين هما العظمان الناتيان من جانبى الساق. و قالت الإمامية و كلّ من قال بالمسح أنّ الكعب عظم مستدير موضوع تحت عظم الساق حيث يكون مفصل الساق و القدم كما فى أرجل جميع الحيوانات و المفصل يسمّي كعباً و منه كعوب الرمح لمفاصله...»
•┈┈••✾☘️🕊☘️✾••┈┈•
کانال مطالب تشریح و آناتومی 👇
🌸🌺🌼 @dissection786
در كتاب شريف «جواهرالتشريح» تأليف طبيب على همدانى، تشريح كعب به تفصيل بيان شده است كه:
«كعب استخوانى است غيرمنتظم كه در تحت قصبه ى كبرا و خلف زورقى و فوق عقب و انسى قوزك وحشى واقع شده و با آن ها اتصال مفصلى دارد.»
فعلاً هدف ما اين نيست كه در بحث و تحقيق تعيين كعبين وارد شويم، بلكه غرض تنبيه بدين است كه در بسيارى از مسائل فقهى سخن از معرفت به علم تشريح پيش مىآيد.
مرحوم مجلسى در مجلد چهاردهم «بحار» طبع كمپانى فصلى به اشباع در تشريح آورده است كه فقط اهميت نقل و حكايت از كتب متداوله در تشريح دارد؛ ولى متعرض مسئله ى تشريح بدن انسان از نظر فقهى نشده است، مگر اين كه گفته شود نقل يك دوره تشريح در يك جامع روايى مانند «بحارالأنوار» تصديق و اعتراف صاحب كتاب و امضا و اجازه ى آن بر تشريح است؛ مانند نقل يك دوره رساله ى قبله شاذان بن جبرئيل قمى در كتاب صلوة «بحار» كه مجلد هجدهم طبع كمپانى است.
ولكن اين نظر، صورت استحسانى دارد و به اطلاق دال بر تجويز تشريح بدن مرده نيست، مگر اين كه امر لزوم و ضرورت را به تشريح ضميمه كرد و حكم به جواز آن داد، چنان كه گفته آيد.
در شريعت اسلام تشريح بدن ميت مسلمان منهى و حرام است و قطع هر عضوى از اعضاى ميت موجب تعلّق ديه بر قاطع آن مطابق احكام كتاب ديات است، مگر اين كه به حكم ضرورت و لزوم - چنان كه اشاره شده است - در صورت عدم تمكن به ميت غير مسلم براى حفظ حيات جامعهاى مثلاً تجويز شود.
•┈┈••✾☘️🕊☘️✾••┈┈•
کانال مطالب تشریح و آناتومی 👇
🌸🌺🌼 @dissection786
«كعب استخوانى است غيرمنتظم كه در تحت قصبه ى كبرا و خلف زورقى و فوق عقب و انسى قوزك وحشى واقع شده و با آن ها اتصال مفصلى دارد.»
فعلاً هدف ما اين نيست كه در بحث و تحقيق تعيين كعبين وارد شويم، بلكه غرض تنبيه بدين است كه در بسيارى از مسائل فقهى سخن از معرفت به علم تشريح پيش مىآيد.
مرحوم مجلسى در مجلد چهاردهم «بحار» طبع كمپانى فصلى به اشباع در تشريح آورده است كه فقط اهميت نقل و حكايت از كتب متداوله در تشريح دارد؛ ولى متعرض مسئله ى تشريح بدن انسان از نظر فقهى نشده است، مگر اين كه گفته شود نقل يك دوره تشريح در يك جامع روايى مانند «بحارالأنوار» تصديق و اعتراف صاحب كتاب و امضا و اجازه ى آن بر تشريح است؛ مانند نقل يك دوره رساله ى قبله شاذان بن جبرئيل قمى در كتاب صلوة «بحار» كه مجلد هجدهم طبع كمپانى است.
ولكن اين نظر، صورت استحسانى دارد و به اطلاق دال بر تجويز تشريح بدن مرده نيست، مگر اين كه امر لزوم و ضرورت را به تشريح ضميمه كرد و حكم به جواز آن داد، چنان كه گفته آيد.
در شريعت اسلام تشريح بدن ميت مسلمان منهى و حرام است و قطع هر عضوى از اعضاى ميت موجب تعلّق ديه بر قاطع آن مطابق احكام كتاب ديات است، مگر اين كه به حكم ضرورت و لزوم - چنان كه اشاره شده است - در صورت عدم تمكن به ميت غير مسلم براى حفظ حيات جامعهاى مثلاً تجويز شود.
•┈┈••✾☘️🕊☘️✾••┈┈•
کانال مطالب تشریح و آناتومی 👇
🌸🌺🌼 @dissection786
مؤلف كتاب «تشريحالبشر» مرحوم طبيب محمد بن عبدالصبور تبريزى خويى در مفتتح آن گويد:
«و در حين تحرير اين كتاب تشريح كه سال هزار و دويست و هفتاد و يك هجرى بود، و پيش از آن نيز چند جثّه از اجسام اموات به طريق شرعى تشريح نموديم؛ زيرا كه معالجه ى امراض بدون فهميدن تشريح، ظنى مىباشد نه يقينى.»
نگارنده گويد: مؤلف «تشريحالبشر» طبيبى مسلمان و شيعى دوازده امامى است، چنان كه خطبه ى كتاب ياد شدهاش به مذهب او نصّ صريح است. آن كه فرموده است: «چند جثه از اجسام اموات به طريق شرعى تشريح نموديم،...» قيد «به طريق شرعى» را در كتب تشريح مسلمانان ديگر نيز ديدهايم؛ و اگر در كتاب تشريحى تصريح بدين قيد - أعنى تشريح بدن انسان به طريق شرعى - نفرمودهاند، دليل بر اين نيست كه مطلقاً تشريح بدن انسان نمىكردند.
بنابراين تفوّه و توهم به اين كه چون اسلام تشريح بدن انسان را منع كردهاست مسلمانان تشريح نمىدانستند و به تبع آن جرّاحان خوبى مثلاً نبودهاند، و امثال اين گونه اتهامات، بىاساس است، چنان كه كتب تشريح آن بزرگواران از قديمالدهر و تلاش زائدالوصف آنان بر تكامل و ترقى علوم، شاهد صادق بر اين مدعايند و در اوائل اين رساله از «كشفالظنون» نقل كردهايم كه گفت: «كتب التشريح أكثر من أن تحصى.» علاوه اين كه تشريح جسد انسان در مذهب يهود و نصارى نيز ممنوع است و بسيارى از مشرحين قديماً و حديثاً از اهل كتاب اند.
•┈┈••✾☘️🕊☘️✾••┈┈•
کانال مطالب تشریح و آناتومی 👇
🌸🌺🌼 @dissection786
«و در حين تحرير اين كتاب تشريح كه سال هزار و دويست و هفتاد و يك هجرى بود، و پيش از آن نيز چند جثّه از اجسام اموات به طريق شرعى تشريح نموديم؛ زيرا كه معالجه ى امراض بدون فهميدن تشريح، ظنى مىباشد نه يقينى.»
نگارنده گويد: مؤلف «تشريحالبشر» طبيبى مسلمان و شيعى دوازده امامى است، چنان كه خطبه ى كتاب ياد شدهاش به مذهب او نصّ صريح است. آن كه فرموده است: «چند جثه از اجسام اموات به طريق شرعى تشريح نموديم،...» قيد «به طريق شرعى» را در كتب تشريح مسلمانان ديگر نيز ديدهايم؛ و اگر در كتاب تشريحى تصريح بدين قيد - أعنى تشريح بدن انسان به طريق شرعى - نفرمودهاند، دليل بر اين نيست كه مطلقاً تشريح بدن انسان نمىكردند.
بنابراين تفوّه و توهم به اين كه چون اسلام تشريح بدن انسان را منع كردهاست مسلمانان تشريح نمىدانستند و به تبع آن جرّاحان خوبى مثلاً نبودهاند، و امثال اين گونه اتهامات، بىاساس است، چنان كه كتب تشريح آن بزرگواران از قديمالدهر و تلاش زائدالوصف آنان بر تكامل و ترقى علوم، شاهد صادق بر اين مدعايند و در اوائل اين رساله از «كشفالظنون» نقل كردهايم كه گفت: «كتب التشريح أكثر من أن تحصى.» علاوه اين كه تشريح جسد انسان در مذهب يهود و نصارى نيز ممنوع است و بسيارى از مشرحين قديماً و حديثاً از اهل كتاب اند.
•┈┈••✾☘️🕊☘️✾••┈┈•
کانال مطالب تشریح و آناتومی 👇
🌸🌺🌼 @dissection786
در جواز تشريح ميّت انسان به طريق شرعى كه بدان تمسك كردهاند نياز به بسط سؤال است كه مرادشان از طريق شرعى در تجويز تشريح چيست؟ در بادى نظر وجوهى احتمال مىرود:
۱ - مراد اين باشد كه در صورت تمكّن و دسترسى به ميّت غير مسلمان، تشريح آن منع شرعى ندارد. لذا مُشَرّح مسلمان به تشريح ميّت كافر، نه گناهى را مرتكب مىشود و نه ديهاى بدو تعلّق مىگيرد. اين وجه نظرى صحيح و بىدغدغه است.
۲ - و يا منظور اين باشد كه مباشر عمل ديگرى است؛ يعنى بدن ميّت را ديگرى تشريح مىكند و اين شخص عمل او را مىبيند و لاجرم بدان تعليم مىگيرد و به تشريح آگاه مىشود؛ و اگر اشكالى شرعى روى آورد، متوجّه بدان مباشر عمل است نه بدين شخص ناظر عمل؛ چنان كه مرحوم طبيب على بن زينالعابدين همدانى در كتاب «جواهر التشريح» گويد:
«در شهر پاريس كه مؤلف مقيم بود هر ساعت بر جمعى كه مشغول تشريح بودند مىگذشتم و آن چه از اعمال آن ها تازگى داشت به امعان نظر مىنگريستم و آن چه را نمىدانستم مىپرسيدم. و همه روزه پس از فراغ از تشريح از چهار ساعت بعد از ظهر إلى غروب آفتاب نيز در مدرس آن مدرسه قطعه ى تشريحى كه تازگى داشت مثل عظام و عضلات باطن گوش يا يكى از طبقات و سائر اجزاى چشم يا جزئى از اجزاء دماغ، يا مفصلى از مفاصل و امثال آن ها را حاضر كرده درس مىگفتند و فعلاً به همه نشان مىدادند مىديديم...»
اين وجه نيز براى ناظر به عمل تشريح، اشكال شرعى از قبيل حرمت تشريح و ديه پيش نمىآورد؛ به خصوص اگر موضوع عمل تشريح بدن كافر باشد. آرى، اگر بدن مسلم باشد، مَسّ بدنش قبل از غسل ميت موجب غسل مسّ ميّت است؛ و نگاه به بدن و عورتش هرگاه محرم نباشد، و نظر به عورتش هرگاه محرم غير از زنش بوده باشد حرام است؛ و اگر موضوع تشريح و يا بيمارى و عمل جراحى عورت مرد يا زن بوده باشد، مسئله ى ديگر است؛ ولكن اين مسائل خارج از مسائل عمل تشريح و تعلق ديه است.
•┈┈••✾☘️🕊☘️✾••┈┈•
کانال مطالب تشریح و آناتومی 👇
🌸🌺🌼 @dissection786
۱ - مراد اين باشد كه در صورت تمكّن و دسترسى به ميّت غير مسلمان، تشريح آن منع شرعى ندارد. لذا مُشَرّح مسلمان به تشريح ميّت كافر، نه گناهى را مرتكب مىشود و نه ديهاى بدو تعلّق مىگيرد. اين وجه نظرى صحيح و بىدغدغه است.
۲ - و يا منظور اين باشد كه مباشر عمل ديگرى است؛ يعنى بدن ميّت را ديگرى تشريح مىكند و اين شخص عمل او را مىبيند و لاجرم بدان تعليم مىگيرد و به تشريح آگاه مىشود؛ و اگر اشكالى شرعى روى آورد، متوجّه بدان مباشر عمل است نه بدين شخص ناظر عمل؛ چنان كه مرحوم طبيب على بن زينالعابدين همدانى در كتاب «جواهر التشريح» گويد:
«در شهر پاريس كه مؤلف مقيم بود هر ساعت بر جمعى كه مشغول تشريح بودند مىگذشتم و آن چه از اعمال آن ها تازگى داشت به امعان نظر مىنگريستم و آن چه را نمىدانستم مىپرسيدم. و همه روزه پس از فراغ از تشريح از چهار ساعت بعد از ظهر إلى غروب آفتاب نيز در مدرس آن مدرسه قطعه ى تشريحى كه تازگى داشت مثل عظام و عضلات باطن گوش يا يكى از طبقات و سائر اجزاى چشم يا جزئى از اجزاء دماغ، يا مفصلى از مفاصل و امثال آن ها را حاضر كرده درس مىگفتند و فعلاً به همه نشان مىدادند مىديديم...»
اين وجه نيز براى ناظر به عمل تشريح، اشكال شرعى از قبيل حرمت تشريح و ديه پيش نمىآورد؛ به خصوص اگر موضوع عمل تشريح بدن كافر باشد. آرى، اگر بدن مسلم باشد، مَسّ بدنش قبل از غسل ميت موجب غسل مسّ ميّت است؛ و نگاه به بدن و عورتش هرگاه محرم نباشد، و نظر به عورتش هرگاه محرم غير از زنش بوده باشد حرام است؛ و اگر موضوع تشريح و يا بيمارى و عمل جراحى عورت مرد يا زن بوده باشد، مسئله ى ديگر است؛ ولكن اين مسائل خارج از مسائل عمل تشريح و تعلق ديه است.
•┈┈••✾☘️🕊☘️✾••┈┈•
کانال مطالب تشریح و آناتومی 👇
🌸🌺🌼 @dissection786
۳ - و يا مقصود اين باشد كه مشرّح با تمكّن به بدن كافر، مرتكب گناه بشود و بدن مسلمانى را تشريح كند و پس از آن ديه ى قطع هر يك از اعضا را به تفصيلى كه در كتاب ديات آمده است بپردازد. ولكن اين وجه را طريق شرعى نتوان گفت؛ زيرا كه شرع چنين اجازه بدو نداده است؛ ولكن چون گناه كرده است و بدن مسلم را با تمكن به بدن كافر تشريح كرده است، وجوب تأديه ديه بدو تعلّق مىگيرد.
۴ - و يا در معناى «طريق شرعى» چنين گفته شود كه تشريح بدن مسلمان به اذن خود آن مسلمان يعنى به وصيّت او باشد و يا به اذن ولى او باشد. ولكن اين وجه، صرف توهم و پندار است؛ زيرا كه شارع رخصت چنين وصيّت و اذن را به كسى نداده است؛ و اگر مسلمانى وصيّت كند كه بدن او را پس از مرگ وى تشريح كنند، وصيّت او مسموع نيست و مشرّح آن آثم است و مطابق دستور شرع وجوب تأديه ى ديه به او تعلق مىگيرد؛ مگر عناوينى ديگر با آن وصيّت ضميمه شود كه گفته آيد.
۵ - و يا مفهوم آن اين باشد كه تشريح بدن ميّت مسلمان مطلقاً چه با تمكّن به بدن غير مسلم و چه با عدم تمكّن، به عنوان تعليم و تعلّم علم تشريح جايز باشد. ولكن اين وجه نيز غير موجّه است؛ زيرا كه با فرض تمكّن به بدن ميّت كافر، تشريح بدن مسلم مطلقاً جايز نيست. و با فرض عدم تمكّن باز تشريح بدن مسلم براى مجرد تعليم و تعلّم موجب تعلّق ديه خواهد بود و صرف تعليم و تعلّم تشريح مجوّز تشريح
بدن مسلمانى نمىشود.
۶ - و يا مدلول «طريق شرعى» در عبارت آنان اين باشد كه ضرورت مبرم حاكم به تشريح بدن ميت مسلمانى بوده باشد. بدين بيان كه تشريح بدن غير مسلمان به علت عدم تمكّن و دسترسى بدان ممكن نباشد، و حيات افراد مسلمان جامعه هم به تشريح بدن مسلمانى توقف داشته باشد؛ در اين صورت با چنين ضرورت مبرم، قول به جواز آن موجه است و با مشروع بودن آن سقوط ديه نيز موجه است.
آن كه در پايان شماره ى چهارم گفتهايم: «مگر عناوينى ديگر با آن وصيّت ضميمه شود كه گفته آيد»، مراد ما همين ضرورت مبرم است كه در اين شماره ى ششم تقرير كردهايم؛ يعنى مثلاً ضرورت مبرم، تشريح بدن مسلمانى را ايجاب كند و شخص مسلمان موصى هم احساس اين ضرورت مبرم كرده باشد و وصيّت كند كه بدن او را تشريح كنند. اين وصيّت را مىتوان گفت كه مسموع است.
•┈┈••✾☘️🕊☘️✾••┈┈•
کانال مطالب تشریح و آناتومی 👇
🌸🌺🌼 @dissection786
۴ - و يا در معناى «طريق شرعى» چنين گفته شود كه تشريح بدن مسلمان به اذن خود آن مسلمان يعنى به وصيّت او باشد و يا به اذن ولى او باشد. ولكن اين وجه، صرف توهم و پندار است؛ زيرا كه شارع رخصت چنين وصيّت و اذن را به كسى نداده است؛ و اگر مسلمانى وصيّت كند كه بدن او را پس از مرگ وى تشريح كنند، وصيّت او مسموع نيست و مشرّح آن آثم است و مطابق دستور شرع وجوب تأديه ى ديه به او تعلق مىگيرد؛ مگر عناوينى ديگر با آن وصيّت ضميمه شود كه گفته آيد.
۵ - و يا مفهوم آن اين باشد كه تشريح بدن ميّت مسلمان مطلقاً چه با تمكّن به بدن غير مسلم و چه با عدم تمكّن، به عنوان تعليم و تعلّم علم تشريح جايز باشد. ولكن اين وجه نيز غير موجّه است؛ زيرا كه با فرض تمكّن به بدن ميّت كافر، تشريح بدن مسلم مطلقاً جايز نيست. و با فرض عدم تمكّن باز تشريح بدن مسلم براى مجرد تعليم و تعلّم موجب تعلّق ديه خواهد بود و صرف تعليم و تعلّم تشريح مجوّز تشريح
بدن مسلمانى نمىشود.
۶ - و يا مدلول «طريق شرعى» در عبارت آنان اين باشد كه ضرورت مبرم حاكم به تشريح بدن ميت مسلمانى بوده باشد. بدين بيان كه تشريح بدن غير مسلمان به علت عدم تمكّن و دسترسى بدان ممكن نباشد، و حيات افراد مسلمان جامعه هم به تشريح بدن مسلمانى توقف داشته باشد؛ در اين صورت با چنين ضرورت مبرم، قول به جواز آن موجه است و با مشروع بودن آن سقوط ديه نيز موجه است.
آن كه در پايان شماره ى چهارم گفتهايم: «مگر عناوينى ديگر با آن وصيّت ضميمه شود كه گفته آيد»، مراد ما همين ضرورت مبرم است كه در اين شماره ى ششم تقرير كردهايم؛ يعنى مثلاً ضرورت مبرم، تشريح بدن مسلمانى را ايجاب كند و شخص مسلمان موصى هم احساس اين ضرورت مبرم كرده باشد و وصيّت كند كه بدن او را تشريح كنند. اين وصيّت را مىتوان گفت كه مسموع است.
•┈┈••✾☘️🕊☘️✾••┈┈•
کانال مطالب تشریح و آناتومی 👇
🌸🌺🌼 @dissection786