بسم الله الرحمن الرحیم
[قانون ابن سينا ]
فصل چهاردهم - تشریح دنده ها
دنده ها دستگاه تنفس و اندامهای تغذیه ای را در بر گرفته اند و از آنها حفاظت میکنند. دنده ها برای اینکه سنگین نباشند و اگر آسیبی رسید همه آنها را در بر نگیرد استخوان یکپارچه نیستند. و برای اینکه اگر نیازی پیش آمد که گشاده تر از وضع طبیعی خود باشند، مثلا در مواردی که احشاء بوسیله خوراک و باد پر میشود و لازم میآید که حجم تنه فراختر گردد و همچنین برای اینکه ماهیچه های سینه که در عمل تنفس و حرکات آن کمک میکنند به آسانی انبساط ،یابند استخوان مزبور یکپارچه آفریده نشد و بصورت استخوان چند قطعه درآمد. چون سینه فراگیرنده ششها و قلب و اندامهای همراه آنهاست لازم بود که در نگهداری آنها احتیاط شدیدی رعایت ،گردد زیرا تاثیر آسیبهای عارض براندامهای مزبور زیادتر است. چنین احتیاطی که در حفظ این اندامها شده است و این محکم کاری و استواری همه جانبه آن نه موجب ضیق محیط برای آنها شده است و نه زیانی به آنها میرساند.
با این ترتیب هفت دنده فوقانی که اعضاء داخلی تنه را در بر گرفته اند در استخوان سینه ( جناغ سینه) بهم میرسند و از تمام جوانب اندام اصلی را احاطه کرده اند. دنده های دیگر که بعد از دستگاههای تغذیه قرار دارند در قسمت عقب تنه شبیه مهره هایی هستند که کشیدگی پیدا کرده اند و با چشم نمیتوان آنرا دید و در قسمت جلو به استخوان سینه (جناغ سینه) متصل نیستند بلکه بتدریج از آن فاصله میگیرند . فاصله بین بخشهای برآمده ( دنده هائی که دستگاه گوارش را در برمی گیرند از استخوان مهره ها شروع میشوند). ولی به جناع سینه متصل نمیگردند و از این روی در بخش جلو دیده نمی شوند.این دنده ها بخش قوس مانند کناری آنها در دنده های فوقانی کمتر و در دنده های تحتانی بیشتر است تا علاوه بر کار حفاظت اندامهای تغذیه مانند جگر وطحال و جائی برای معده باز کنند و وقتی معده بوسیله غذا و هوا پر میشود دچار فشار نگردد.هفت دنده بالائی را دنده های سینه ای میخوانند و این دنده ها هفت زوج هستند دو دنده وسطی از این هفت دنده بزرگتر و درازتر و دارای کناره کوتاهتر از بقیه هستند و چنین شکلی برای محافظت کامل اعضای در بر گرفته شده بوسیله آنها متناسب است. خمیدگی این دنده ها ابتدا به طرف پائین است و بعد به سوی بالا متوجه میشود و به استخوان سینه می پیوندد و همانطور که بعدا شرح میدهیم چنین حالتی فضای فراخ تری را برای اعضاء در بر گرفته بوجود میآورد برروی هریک از این بالهای مهره ها دو فرورفتگی وجود دارد که دو زائدهی هريك از این دنده ها در آن فرومی روند و با این عمل مفصل مضاعفی بوجود میآورند چنین وضعی در انتهای دیگر دنده ها که با استخوان سینه وصل می گردند نیز وجود دارد.پنج دنده پائین از هفت دنده مذکور کوتاه هستند و بنام استخوانهای عقب و دنده های آزاد یا (دروغین) نامیده میشوند راس این دنده ها به غضروف هائی منتهی میشود که از شکسته شدن آنها بر اثر ضربه جلوگیری میکند و همچنین موجب میشود که اندامهای نرم و حجاب نه بوسیله رابط سخت بلکه بوسیله جسمی که از لحاظ نرمی و سختی حد واسط است تماس داشته باشد.
🌹 @Astrology_Dissection
•┈┈••✾☘️🕊☘️✾••┈┈•
کانال مطالب طب؛ تشریح و آناتومی 👇
🌸🌺🌼 @Dissection786
[قانون ابن سينا ]
فصل چهاردهم - تشریح دنده ها
دنده ها دستگاه تنفس و اندامهای تغذیه ای را در بر گرفته اند و از آنها حفاظت میکنند. دنده ها برای اینکه سنگین نباشند و اگر آسیبی رسید همه آنها را در بر نگیرد استخوان یکپارچه نیستند. و برای اینکه اگر نیازی پیش آمد که گشاده تر از وضع طبیعی خود باشند، مثلا در مواردی که احشاء بوسیله خوراک و باد پر میشود و لازم میآید که حجم تنه فراختر گردد و همچنین برای اینکه ماهیچه های سینه که در عمل تنفس و حرکات آن کمک میکنند به آسانی انبساط ،یابند استخوان مزبور یکپارچه آفریده نشد و بصورت استخوان چند قطعه درآمد. چون سینه فراگیرنده ششها و قلب و اندامهای همراه آنهاست لازم بود که در نگهداری آنها احتیاط شدیدی رعایت ،گردد زیرا تاثیر آسیبهای عارض براندامهای مزبور زیادتر است. چنین احتیاطی که در حفظ این اندامها شده است و این محکم کاری و استواری همه جانبه آن نه موجب ضیق محیط برای آنها شده است و نه زیانی به آنها میرساند.
با این ترتیب هفت دنده فوقانی که اعضاء داخلی تنه را در بر گرفته اند در استخوان سینه ( جناغ سینه) بهم میرسند و از تمام جوانب اندام اصلی را احاطه کرده اند. دنده های دیگر که بعد از دستگاههای تغذیه قرار دارند در قسمت عقب تنه شبیه مهره هایی هستند که کشیدگی پیدا کرده اند و با چشم نمیتوان آنرا دید و در قسمت جلو به استخوان سینه (جناغ سینه) متصل نیستند بلکه بتدریج از آن فاصله میگیرند . فاصله بین بخشهای برآمده ( دنده هائی که دستگاه گوارش را در برمی گیرند از استخوان مهره ها شروع میشوند). ولی به جناع سینه متصل نمیگردند و از این روی در بخش جلو دیده نمی شوند.این دنده ها بخش قوس مانند کناری آنها در دنده های فوقانی کمتر و در دنده های تحتانی بیشتر است تا علاوه بر کار حفاظت اندامهای تغذیه مانند جگر وطحال و جائی برای معده باز کنند و وقتی معده بوسیله غذا و هوا پر میشود دچار فشار نگردد.هفت دنده بالائی را دنده های سینه ای میخوانند و این دنده ها هفت زوج هستند دو دنده وسطی از این هفت دنده بزرگتر و درازتر و دارای کناره کوتاهتر از بقیه هستند و چنین شکلی برای محافظت کامل اعضای در بر گرفته شده بوسیله آنها متناسب است. خمیدگی این دنده ها ابتدا به طرف پائین است و بعد به سوی بالا متوجه میشود و به استخوان سینه می پیوندد و همانطور که بعدا شرح میدهیم چنین حالتی فضای فراخ تری را برای اعضاء در بر گرفته بوجود میآورد برروی هریک از این بالهای مهره ها دو فرورفتگی وجود دارد که دو زائدهی هريك از این دنده ها در آن فرومی روند و با این عمل مفصل مضاعفی بوجود میآورند چنین وضعی در انتهای دیگر دنده ها که با استخوان سینه وصل می گردند نیز وجود دارد.پنج دنده پائین از هفت دنده مذکور کوتاه هستند و بنام استخوانهای عقب و دنده های آزاد یا (دروغین) نامیده میشوند راس این دنده ها به غضروف هائی منتهی میشود که از شکسته شدن آنها بر اثر ضربه جلوگیری میکند و همچنین موجب میشود که اندامهای نرم و حجاب نه بوسیله رابط سخت بلکه بوسیله جسمی که از لحاظ نرمی و سختی حد واسط است تماس داشته باشد.
🌹 @Astrology_Dissection
•┈┈••✾☘️🕊☘️✾••┈┈•
کانال مطالب طب؛ تشریح و آناتومی 👇
🌸🌺🌼 @Dissection786
بسم الله الرحمن الرحیم
[قانون ابن سينا ]
💠فصل پانزدهم - تشریح استخوان سینه
🔰 (جناغ سینه)
استخوان سینه از هفت استخوان ترکیب یافته است استخوان سینه از آن روى يك قطعه نیست که اولا فوائد مذکور در بحث های پیش بر آن مترتب باشد، ثانیا برای اینکه اندامهای تنفس که در برابر آن قرار دارند بسهولت منبسط شوند و از این سبب نامتراكم آفریده شده است و با غضروفهائی پیوسته است که حرکت نامحسوس آن را یاری دهند. و همچنین مفصلهای آن محکم هستند تعداد این استخوانها هفت تاست یعنی برابر تعداد دنده هائی که به آنها متصل است آفریده شده اند بخش پائین استخوان سینه به يك استخوان غضروفی پهن میپیوندد که انتهای آن مستدیر است و آنرا زائده خنجری مینامند زائده خنجری از سوئی محافظ فم المعده است و از سوی دیگر بین سینه استخوانی و اندامهای نرم قرار گرفته است تا همانطور که بارها گفته ایم بهم رسیدن جسم سخت و جسم نرم را از دشواری برهاند.
💢 پانویس : هفت زوج دنده اول را دنده های حقیقی و سه زوج دنده ( هشتم ، نهم و دهم) را دنده های کاذب و دو زوج آخر یازدهم و دوازدهم را دنده های مواج می نامند.
⚜تشریح ترقوه (چنبر)
ترقوه استخوانی است که در دو طرف بدن بالای استخوان سینه قرار گرفته است و بسبب انحنائی که دارد در ناحیه بین سینه و گردن فضائی بوجود میآورد که رگ های بالارو به سوی مغز و پیهای سرازیر شده از مغز بطرف پائین به این فضا نفوذ و از آن عبور می کنند استخوان ترقوه در انتهای دیگرش بطرف دوشانه به زائده استخوان کتف میپیوندد. استخوان بازو به استخوان ترقوه و کتف پیوسته است.
🌹 @Astrology_Dissection
•┈┈••✾☘️🕊☘️✾••┈┈•
کانال مطالب طب؛ تشریح و آناتومی 👇
🌸🌺🌼 @Dissection786
[قانون ابن سينا ]
💠فصل پانزدهم - تشریح استخوان سینه
🔰 (جناغ سینه)
استخوان سینه از هفت استخوان ترکیب یافته است استخوان سینه از آن روى يك قطعه نیست که اولا فوائد مذکور در بحث های پیش بر آن مترتب باشد، ثانیا برای اینکه اندامهای تنفس که در برابر آن قرار دارند بسهولت منبسط شوند و از این سبب نامتراكم آفریده شده است و با غضروفهائی پیوسته است که حرکت نامحسوس آن را یاری دهند. و همچنین مفصلهای آن محکم هستند تعداد این استخوانها هفت تاست یعنی برابر تعداد دنده هائی که به آنها متصل است آفریده شده اند بخش پائین استخوان سینه به يك استخوان غضروفی پهن میپیوندد که انتهای آن مستدیر است و آنرا زائده خنجری مینامند زائده خنجری از سوئی محافظ فم المعده است و از سوی دیگر بین سینه استخوانی و اندامهای نرم قرار گرفته است تا همانطور که بارها گفته ایم بهم رسیدن جسم سخت و جسم نرم را از دشواری برهاند.
💢 پانویس : هفت زوج دنده اول را دنده های حقیقی و سه زوج دنده ( هشتم ، نهم و دهم) را دنده های کاذب و دو زوج آخر یازدهم و دوازدهم را دنده های مواج می نامند.
⚜تشریح ترقوه (چنبر)
ترقوه استخوانی است که در دو طرف بدن بالای استخوان سینه قرار گرفته است و بسبب انحنائی که دارد در ناحیه بین سینه و گردن فضائی بوجود میآورد که رگ های بالارو به سوی مغز و پیهای سرازیر شده از مغز بطرف پائین به این فضا نفوذ و از آن عبور می کنند استخوان ترقوه در انتهای دیگرش بطرف دوشانه به زائده استخوان کتف میپیوندد. استخوان بازو به استخوان ترقوه و کتف پیوسته است.
🌹 @Astrology_Dissection
•┈┈••✾☘️🕊☘️✾••┈┈•
کانال مطالب طب؛ تشریح و آناتومی 👇
🌸🌺🌼 @Dissection786
بسم الله الرحمن الرحیم
[قانون ابن سينا ]
فصل هفدهم - تشریح كتف
استخوان کتف برای دو عمل آفریده شده است:
یکی اینکه بازو و دست از آن آویزان میگردند چه اگر بازو به سینه چسبیده بود حركت يك دست به سوی دست دیگر به آسانی ممکن نبود و کار آنها دشوار میشد. کتف با دنده ها فاصله دارد تا میدان حركاتش وسيع باشد.دوم اینکه برای اندام هائی که در سینه محصور هستند محافظی قوی و آگاه باشدو جانشین لبه ها و بالهای مهره ها باشد، زیرا در استخوان سینه مهره ای وجود ندارد که در برابر ضربه ها مقاومت کند و حسی که آنرا درك كند نیز وجود ندارد انتهای خارجی (فوقانی) كتف باريك است و بتدریج ستبرتر میشود در انتهای آزاد آن حفره کم عمقی وجود دارد که سر مدور بازو در آن مفصل میشود در اطراف این حفره دو زائده وجود دارد که یکی از آنها در سطح خلفی و بطرف بالاست و آنر از ائده غرابی مینامند . زردپئی که کتف و ترقوه را بهم مربوط میکند در این زائده است و آن زردپئی است که نمیگذارد بازو بسوی بالا کنده شود زائده دیگر از داخل و به سوی پائین است و آن نیز سرباز و را از در رفتن باز میدارد کتف بعد از این زائده ها به سوی داخلی تن میرود و پهن تر میشود تا بتواند عمل حفاظتی بیشتر انجام دهد در پشت کتف زائده ای است که قاعده آن مثلثی و بطرف خارج قرار گرفته است و راس آن بطرف داخل است تا همواری پشت بهم نخورد چه اگر قاعده در طرف داخل بود پوست کنده میشد و در برخوردها بدرد میآمد این زائده وظیفه لبه مهره ها را بعهده دارد و کارش محافظت است این زائده را عیر الکتف (ميزانيه یا عیار شانه) مینامند.پهنای شانه که مستدیر میشود با غضروفی میپیوندد فائده این غضروف همان است که در بحث های دیگر ذکر شده است.
🌹 @Astrology_Dissection
•┈┈••✾☘️🕊☘️✾••┈┈•
کانال مطالب طب؛ تشریح و آناتومی 👇
🌸🌺🌼 @Dissection786
[قانون ابن سينا ]
فصل هفدهم - تشریح كتف
استخوان کتف برای دو عمل آفریده شده است:
یکی اینکه بازو و دست از آن آویزان میگردند چه اگر بازو به سینه چسبیده بود حركت يك دست به سوی دست دیگر به آسانی ممکن نبود و کار آنها دشوار میشد. کتف با دنده ها فاصله دارد تا میدان حركاتش وسيع باشد.دوم اینکه برای اندام هائی که در سینه محصور هستند محافظی قوی و آگاه باشدو جانشین لبه ها و بالهای مهره ها باشد، زیرا در استخوان سینه مهره ای وجود ندارد که در برابر ضربه ها مقاومت کند و حسی که آنرا درك كند نیز وجود ندارد انتهای خارجی (فوقانی) كتف باريك است و بتدریج ستبرتر میشود در انتهای آزاد آن حفره کم عمقی وجود دارد که سر مدور بازو در آن مفصل میشود در اطراف این حفره دو زائده وجود دارد که یکی از آنها در سطح خلفی و بطرف بالاست و آنر از ائده غرابی مینامند . زردپئی که کتف و ترقوه را بهم مربوط میکند در این زائده است و آن زردپئی است که نمیگذارد بازو بسوی بالا کنده شود زائده دیگر از داخل و به سوی پائین است و آن نیز سرباز و را از در رفتن باز میدارد کتف بعد از این زائده ها به سوی داخلی تن میرود و پهن تر میشود تا بتواند عمل حفاظتی بیشتر انجام دهد در پشت کتف زائده ای است که قاعده آن مثلثی و بطرف خارج قرار گرفته است و راس آن بطرف داخل است تا همواری پشت بهم نخورد چه اگر قاعده در طرف داخل بود پوست کنده میشد و در برخوردها بدرد میآمد این زائده وظیفه لبه مهره ها را بعهده دارد و کارش محافظت است این زائده را عیر الکتف (ميزانيه یا عیار شانه) مینامند.پهنای شانه که مستدیر میشود با غضروفی میپیوندد فائده این غضروف همان است که در بحث های دیگر ذکر شده است.
🌹 @Astrology_Dissection
•┈┈••✾☘️🕊☘️✾••┈┈•
کانال مطالب طب؛ تشریح و آناتومی 👇
🌸🌺🌼 @Dissection786
فصل هیجدهم - تشریح بازو
استخوان بازو مستدیر آفریده شده است تا کمتر آسیب پذیر باشد. راس فوقانی بازو انحنادارد و بوسیله مفصل سست و نه چندان محکمی، در حفره استخوان کتف جای گرفته است. بعلت همین سستی مفصل است که بازو بسیار از جا در میرود لیکن در این سست مفصلی دو فائده نهفته است که یکی نیاز و دیگری ایمنی است برای حرکت بازو به اطراف باین سستی نیاز است و فائده آن در ایمنی این است که بازو با اینکه به حر کات زیاد در جهات مختلف نیازمند است لیکن این حرکات آنقدر پی درپی و دائمی نیست که بیم گسستن زردپیهای رابط و یا کندن آن برود بازو در اکثر حالات آرام است و سایر بخشهای دست در حر کت میباشند. بهمین جهت مفصلهای دست از مفصل بازو محکمتر هستند مفصل بازو را چهار زردپی درمیان گرفته اند که یکی از آنها پهن و غشاء مانند است و مفصل را در بر گرفته است و دو دیگر از زائده غرابی پائین میآیند که یکی کناره پهن دارد و دور بازو را میگیرد و دومی که سخت و بزرگتر است همراه چهارمین زردپی که آن نیز از زائده نزديك خودش پائین آمده است در بریدگی که برای هردوی آنها آماده شده است نازل میشوند و وقتی این دو به بازو رسیدند پهن میشوند و آستر بازو میگردند و به ماهیچه هائی ی میپیوندند که در داخل بازو پهلوی هم قرار گرفته اند. سطح داخلی بازو گود و سطح خارجی آن کوژ است و ماهیچه و عصب ورگ ها در آن قرار میگیرند تا انسان بخوبی بتواند چیزی را به بغل گیرد و دست بخوبی به دست دیگر برسد. انتهای تحتانی بازو دارای دو زائده بهم چسبیده .است یکی از این دو زائده که به درون نزديكتر است (زائد) فوق لقمه ای داخلی از دیگری درازتر و باریکتر است و با بخشهای دیگر مفصل نمیشود و عمل آن حفاظت عصب و رگهاست زائده ای که به بیرون نزديك است دارای يك برآمدگی است که بوسیله آن مفصلی را در آرنج پدید آورده است همچنانکه آنرا ذکر خواهیم کرد بین دو زائده ذکر شده شیاری وجود دارد در هر دو لبه این شیار دو گودی است که یکی در بالا به سوی جلو و دیگری در پائین بطرف عقب میباشد گودی بالائی که بطرف داخل است هموار و صاف است و هیچ نوع مانعی در راه آن نیست؛ گودی دیگر که بزرگتر و رو بخارج است و بعد از گودی اولی است نه صاف است و نه دارای گودی مستدیر لیکن مانند دیواره قائمی است که وقتی زائده ساعد بطرف خارج حرکت میکند و به آن میرسد متوقف می.گردد بزودی نیازمندی به این زائده خارجی را بیان خواهیم کرد. بقراط این دو گودی را [دو چشم] (دو فرورفتگی در انتهای تحتانی سطح قدامی استخوان بازو)نام نهاده ست.
🌹 @Astrology_Dissection
•┈┈••✾☘️🕊☘️✾••┈┈•
کانال مطالب طب؛ تشریح و آناتومی 👇
🌸🌺🌼 @Dissection786
استخوان بازو مستدیر آفریده شده است تا کمتر آسیب پذیر باشد. راس فوقانی بازو انحنادارد و بوسیله مفصل سست و نه چندان محکمی، در حفره استخوان کتف جای گرفته است. بعلت همین سستی مفصل است که بازو بسیار از جا در میرود لیکن در این سست مفصلی دو فائده نهفته است که یکی نیاز و دیگری ایمنی است برای حرکت بازو به اطراف باین سستی نیاز است و فائده آن در ایمنی این است که بازو با اینکه به حر کات زیاد در جهات مختلف نیازمند است لیکن این حرکات آنقدر پی درپی و دائمی نیست که بیم گسستن زردپیهای رابط و یا کندن آن برود بازو در اکثر حالات آرام است و سایر بخشهای دست در حر کت میباشند. بهمین جهت مفصلهای دست از مفصل بازو محکمتر هستند مفصل بازو را چهار زردپی درمیان گرفته اند که یکی از آنها پهن و غشاء مانند است و مفصل را در بر گرفته است و دو دیگر از زائده غرابی پائین میآیند که یکی کناره پهن دارد و دور بازو را میگیرد و دومی که سخت و بزرگتر است همراه چهارمین زردپی که آن نیز از زائده نزديك خودش پائین آمده است در بریدگی که برای هردوی آنها آماده شده است نازل میشوند و وقتی این دو به بازو رسیدند پهن میشوند و آستر بازو میگردند و به ماهیچه هائی ی میپیوندند که در داخل بازو پهلوی هم قرار گرفته اند. سطح داخلی بازو گود و سطح خارجی آن کوژ است و ماهیچه و عصب ورگ ها در آن قرار میگیرند تا انسان بخوبی بتواند چیزی را به بغل گیرد و دست بخوبی به دست دیگر برسد. انتهای تحتانی بازو دارای دو زائده بهم چسبیده .است یکی از این دو زائده که به درون نزديكتر است (زائد) فوق لقمه ای داخلی از دیگری درازتر و باریکتر است و با بخشهای دیگر مفصل نمیشود و عمل آن حفاظت عصب و رگهاست زائده ای که به بیرون نزديك است دارای يك برآمدگی است که بوسیله آن مفصلی را در آرنج پدید آورده است همچنانکه آنرا ذکر خواهیم کرد بین دو زائده ذکر شده شیاری وجود دارد در هر دو لبه این شیار دو گودی است که یکی در بالا به سوی جلو و دیگری در پائین بطرف عقب میباشد گودی بالائی که بطرف داخل است هموار و صاف است و هیچ نوع مانعی در راه آن نیست؛ گودی دیگر که بزرگتر و رو بخارج است و بعد از گودی اولی است نه صاف است و نه دارای گودی مستدیر لیکن مانند دیواره قائمی است که وقتی زائده ساعد بطرف خارج حرکت میکند و به آن میرسد متوقف می.گردد بزودی نیازمندی به این زائده خارجی را بیان خواهیم کرد. بقراط این دو گودی را [دو چشم] (دو فرورفتگی در انتهای تحتانی سطح قدامی استخوان بازو)نام نهاده ست.
🌹 @Astrology_Dissection
•┈┈••✾☘️🕊☘️✾••┈┈•
کانال مطالب طب؛ تشریح و آناتومی 👇
🌸🌺🌼 @Dissection786
👍1
فصل نوزدهم - تشریح ساعد
ساعد در طول خود از دو استخوان بهم چسبیده بنام استخوانهای زند ترکیب شده است. استخوان بالائی که در ادامه انگشت شست میآید باریکتر است و زند زبرین نامیده میشود. استخوان پائین ستبرتر از زند زبرین است و ستبری آن از این است که بتواند چیزی را حمل کند و آنرا زند زیرین مینامند عمل زند زبرین آن است که ساعد را پیچش و گسترش دهد و زند زیرین باز و بسته شدن ساعد را تامین میکند هر دو استخوان زند دارای بخش میانی باریک هستند زیرا ماهیچه های متراکم و ستبر این بخش را از گرانباری ستبری بی نیاز گردانیده اند لیکن متراکم بودن دو راس آنها برای آن است که مفصل ها که بدون گوشت و ماهیچه هستند در هنگام حرکت از بهم سائیدگی و اصطکاک در امان باشند. برای این حفاظت باید زردپی های زیادی بر آنان جای گیرد زند زبرین انحنا دارد و مثل این است که از طرف داخل بسمت خارج پیچیدگی پیدا کرده است و این بدان منظور است که پیچیدن ساعد را تسهیل کند. زند زیرین مستقیم و بدون انحناست و این حالت برای باز و بسته شدن مساعدتر است .
فصل بیستم - تشریح مفصل آرنج
از مجموعه مفصل زند زبرین و زند زیرین ،با بازو مفصل آرنج بوجود آمده است. در انتهای زند زبرين يك فرورفتگی وجود دارد که بخش برجسته انتهای خارجی بازو در آن جای میگیرد و با آن مفصل میشود با چرخش برآمدگی بازو در فرورفتگی زند زبرین عمل باز شدن و پیچش انجام میگیرد لیکن زند زیرین دارای دو زائده (آرنجی و منقاری) است و در بین این دو زائده یک بریدگی به شکل حرف( C ) وجود دارد. این بریدگی سطح محدبی بوجود آورده است تا در بریدگی واقع در طرف بازو که دارای گودی دایره ای (قرقره استخوان بازو) است جای گیرد با قرار گرفتن بریدگی بین دو زائده زند زبرین در بریدگی طرف بازو مفصل آرنج شکل می.گیرد هرگاه بخش بریده بابخش بریده دیگر بطرف عقب و پائین حرکت کند دست گسترده میشود و هرگاه بریدگی دیواره از آن گودی که برآمدگی را در خود جای داده است جلوگیری کند مانع حرکت میشود و از گسترده شدن بیشتر دست جلوگیری کند و در این حالت بازو و ساعد راست میایستند هرگاه یکی از بریدگی ها نسبت به دیگری بطرف جلو و بالا حرکت کند حالت تاشدن برای ساعد پیش میآید وساعد از طرف داخل بدن و از طرف جلو با بازو تماس مییابد دو سر دو استخوان زند زبرین و زیرین در پائین بهم میرسند و یکی میشوند و گودی فراخی تشکیل میدهند که قسمت بیشتر آن در زند زیرین ایجاد میشود بقیه این سطح مشترك كوژ و صاف است تا از دسترس آسیب در امان باشد در عقب گودی زند زبرین زائده ای طولی (زائده) نیزه ای وجود دارد که درباره آن بحث خواهیم کرد.
فصل بیست ویکم _تشریح مچ
مچ از مجموع چند استخوان تشکیل شده است تا اگر آسیبی به آن وارد آید همه آنرا در بر نگیرد مچ دارای هفت استخوان است و استخوان دیگری نیز به آن افزوده میشود. هفت استخوان مچ در دو ردیف قرار دارند ردیفی که بلافاصله بعد از ساعد قرار میگیرد بایسته بود که باریکتر از ردیف دیگر باشد باین جهت این ردیف دارای سه استخوان و ردیف دوم متشکل از چهار استخوان است چه استخوانهای ردیف دوم با استخوانهای کف دست و انگشتان مجاورت دارد و بایستی پهنای بیشتر داشته باشد راس سه استخوان ردیف اول که بطرف ساعد است باریکتر و مجتمع تر و پیوسته تر است و رئوس دیگر آنها پهن تر و کم پیوسته تر میباشد. استخوان هشتم برای قوام بخشیدن به دوردیف مچ نیست بلکه برای حفاظت پیهائی است که از کف دست میآیند این سه ردیف یعنی ردیف سه استخوانی وردیف چهار استخوانی و استخوان هشتم استخوان نخودی همه به هم نزدیک میشوند و در فرورفتگی مربوط به سر استخوانهای زند قرار میگیرند و براثر این گردهم آئی مفصل بازو بسته شدن بوجود میآید زائده نامبرده در زند زیرین زائده نیزه ای در گودی محل بهم رسیدن استخوانهای مچ فرو میرود و مفصل پیچ خوردن و گسترده شدن را به وجود می آورد.
🌹 @Astrology_Dissection
•┈┈••✾☘️🕊☘️✾••┈┈•
کانال مطالب طب؛ تشریح و آناتومی 👇
🌸🌺🌼 @Dissection786
ساعد در طول خود از دو استخوان بهم چسبیده بنام استخوانهای زند ترکیب شده است. استخوان بالائی که در ادامه انگشت شست میآید باریکتر است و زند زبرین نامیده میشود. استخوان پائین ستبرتر از زند زبرین است و ستبری آن از این است که بتواند چیزی را حمل کند و آنرا زند زیرین مینامند عمل زند زبرین آن است که ساعد را پیچش و گسترش دهد و زند زیرین باز و بسته شدن ساعد را تامین میکند هر دو استخوان زند دارای بخش میانی باریک هستند زیرا ماهیچه های متراکم و ستبر این بخش را از گرانباری ستبری بی نیاز گردانیده اند لیکن متراکم بودن دو راس آنها برای آن است که مفصل ها که بدون گوشت و ماهیچه هستند در هنگام حرکت از بهم سائیدگی و اصطکاک در امان باشند. برای این حفاظت باید زردپی های زیادی بر آنان جای گیرد زند زبرین انحنا دارد و مثل این است که از طرف داخل بسمت خارج پیچیدگی پیدا کرده است و این بدان منظور است که پیچیدن ساعد را تسهیل کند. زند زیرین مستقیم و بدون انحناست و این حالت برای باز و بسته شدن مساعدتر است .
فصل بیستم - تشریح مفصل آرنج
از مجموعه مفصل زند زبرین و زند زیرین ،با بازو مفصل آرنج بوجود آمده است. در انتهای زند زبرين يك فرورفتگی وجود دارد که بخش برجسته انتهای خارجی بازو در آن جای میگیرد و با آن مفصل میشود با چرخش برآمدگی بازو در فرورفتگی زند زبرین عمل باز شدن و پیچش انجام میگیرد لیکن زند زیرین دارای دو زائده (آرنجی و منقاری) است و در بین این دو زائده یک بریدگی به شکل حرف( C ) وجود دارد. این بریدگی سطح محدبی بوجود آورده است تا در بریدگی واقع در طرف بازو که دارای گودی دایره ای (قرقره استخوان بازو) است جای گیرد با قرار گرفتن بریدگی بین دو زائده زند زبرین در بریدگی طرف بازو مفصل آرنج شکل می.گیرد هرگاه بخش بریده بابخش بریده دیگر بطرف عقب و پائین حرکت کند دست گسترده میشود و هرگاه بریدگی دیواره از آن گودی که برآمدگی را در خود جای داده است جلوگیری کند مانع حرکت میشود و از گسترده شدن بیشتر دست جلوگیری کند و در این حالت بازو و ساعد راست میایستند هرگاه یکی از بریدگی ها نسبت به دیگری بطرف جلو و بالا حرکت کند حالت تاشدن برای ساعد پیش میآید وساعد از طرف داخل بدن و از طرف جلو با بازو تماس مییابد دو سر دو استخوان زند زبرین و زیرین در پائین بهم میرسند و یکی میشوند و گودی فراخی تشکیل میدهند که قسمت بیشتر آن در زند زیرین ایجاد میشود بقیه این سطح مشترك كوژ و صاف است تا از دسترس آسیب در امان باشد در عقب گودی زند زبرین زائده ای طولی (زائده) نیزه ای وجود دارد که درباره آن بحث خواهیم کرد.
فصل بیست ویکم _تشریح مچ
مچ از مجموع چند استخوان تشکیل شده است تا اگر آسیبی به آن وارد آید همه آنرا در بر نگیرد مچ دارای هفت استخوان است و استخوان دیگری نیز به آن افزوده میشود. هفت استخوان مچ در دو ردیف قرار دارند ردیفی که بلافاصله بعد از ساعد قرار میگیرد بایسته بود که باریکتر از ردیف دیگر باشد باین جهت این ردیف دارای سه استخوان و ردیف دوم متشکل از چهار استخوان است چه استخوانهای ردیف دوم با استخوانهای کف دست و انگشتان مجاورت دارد و بایستی پهنای بیشتر داشته باشد راس سه استخوان ردیف اول که بطرف ساعد است باریکتر و مجتمع تر و پیوسته تر است و رئوس دیگر آنها پهن تر و کم پیوسته تر میباشد. استخوان هشتم برای قوام بخشیدن به دوردیف مچ نیست بلکه برای حفاظت پیهائی است که از کف دست میآیند این سه ردیف یعنی ردیف سه استخوانی وردیف چهار استخوانی و استخوان هشتم استخوان نخودی همه به هم نزدیک میشوند و در فرورفتگی مربوط به سر استخوانهای زند قرار میگیرند و براثر این گردهم آئی مفصل بازو بسته شدن بوجود میآید زائده نامبرده در زند زیرین زائده نیزه ای در گودی محل بهم رسیدن استخوانهای مچ فرو میرود و مفصل پیچ خوردن و گسترده شدن را به وجود می آورد.
🌹 @Astrology_Dissection
•┈┈••✾☘️🕊☘️✾••┈┈•
کانال مطالب طب؛ تشریح و آناتومی 👇
🌸🌺🌼 @Dissection786
👍1
طب، تشریح و آناتومی:
بسم الله الرحمن الرحیم
[ قانون ابن سينا]
فصل بیست و دوم - تشریح استخوانهای کف دست
کف دست نیز دارای چند استخوان است که هر گاه به یکی آسیبی رسید، بقیه درامان باشند و دست بتواند انحنائی داشته باشد که اجسام مستدیر را در برگیرد و مواد مایع را درخود نگهدارد استخوانهای کف دست دارای مفصلهای محکم هستند و بهم مرتبط شده اند فاصله نگیرند و کف دست توان نگهداشتن جسم را داشته باشد و آنرا رها نسازد. اگر پوست کف دست را بکنی میبینی که این استخوانها چنان بهم پیوسته اند که فواصل آنها را نمیتوان بوسیله حس دریافت و با این همه بهم پیوستگی و نزدیکی باز چنان نرمشی در آنها هست که اگر کمی جمع شوند در کف دست گودی بوجود میآورند. استخوانهای کف دست چهارتا (۵ استخوان در کف دست وجود دارد ۴ استخوان برای ۴ انگشت دست و یک استخوان برای انگشت شست) هستند و با چهار انگشت پیوستگی دارند این استخوان ها در محل مج بهم نزدیکتر میشوند تا پیوند آنها با استخوانهای بهم پیوسته همانند استخوانهای بهم چسبیده بخوبی صورت گیرد و بعد از دور شدن از مچ بتدریج که به انگشتان نزدیک تر میشوند از هم فاصله بگیرند و زاویه ای بین آنها بوجود آید تا پیوند آنها از انگشتان که با هم فاصله دارند بخوبی انجام پذیرد گودی وسط کف دست را دانستی از چیست مفصل مشترك بين مچ و کف دست باین ترتیب بوجود آمده است که در انتهای استخوانهای هیچ یك گودی وجود دارد و برآمدگیهائی از استخوانهای کف دست که بوسیله غضروف پوشیده میشوند در آن جای گرفته اند.
فصل بیست و سوم - تشریح انگشتان
انگشتان به گرفتن اشياء كمك میکنند این اندامها عاری از استخوان آفریده نشدند. چه اگر عاری از استخوان بودند مانند بسیاری از کرمها و نرمتنان آبزی حرکات مختلف ضعیفی انجام میدادند، لیکن برای اینکه حرکات آنها نیرومندتر باشد وضعیفتر از حرکات ارتعاشی نباشد استخوانی خلق شده اند همچنین انگشتان باین جهت از استخوان یکپارچه تشکیل نشده اند تا کنشهای آنها همانند کنشهای اجسام خشك و در هم کشیده دچار اشکال نگردد همچنین هر انگشتی از سه استخوان (بند) تشکیل شده است نه بیشتر و این نیز از آن جهت است که اگر تعداد استخوانهای انگشتان از سه زیادتر ،بود حرکات آنها بیشتر میشد و در گرفتن اجسام میبایست استحکام بیشتری داشته باشد و چون چنین استحکامی در کار نبود مسلما به سستی و ناتوانی دچار میشدند و اگر تعداد استخوانهای هر انگشت از سه کمتر بود و مثلا از دو استخوان تشکیل میشد تندی سختی حرکت زیاد میشد و جنبش از حد لازم کاهش مییافت از این روی تعداد آنها سه تاشد ،نه دوتا چه نیاز به حرکات متنوع بیشتر از نیاز به استحکام و تندی بوده است. قاعده استخوانهای انگشت پهن وراس آنها باريك است. سطح زیرین هر انگشتی بتدریج از سطح زیرین آن بزرگتر میشود. راس انگشت از تمام جسم آن باریکتر است و این بدین منظور است که تناسب کامل بین جسم محمول وحامل
آن برقرار باشد. استخوانهای انگشتان مستدیرند تا از پذیرش آسیب بدور باشند. این استخوانها بدون تجويف وبدون مغز استخوانی هستند تا در حرکت و گرفتن و کشیدن جسم پابرجاتر و استوارتر باشند.
انگشتان در سطح داخل فرورفته و در سطح خارج محدب هستند تا عمل گرفتن مالش دادن و لمس کردن را بطور بهتری انجام دهند کوژی يك انگشت در کنار کوژی انگشت دیگر نیست تا اگر نیاز باشد همانند استخوان واحدی عمل کنند و چنان بهم به پیوندند که مانند يك استخوان باشند. لیکن در دو کناره انگشتانی مانند شست و انگشت کوچک یعنی در کناره ای که با انگشت دیگر مماس نمیشوند خمیدگی وجود دارد تا هنگام گره کردن مشت سطح محدبی بوجود آورند که از آسیب در امان باشد در سطح داخلی انگشتان (کف دست) گوشت وجود دارد تا به آنها استواری بخشد و مانع لغزش جسم گرفته شده گردد. لیکن در سطح خارجی انگشتان گوشت وجود ندارد تا سنگینی ایجاد نشود و آنها بتوانند در مجموع جنگ افزار موثری باشند گوشت سرانگشتان از بقیه جسم آنها بیشتر است تا در موقع بهم رسیدن چنان هموار شوند که مانند اجزاء بهم چسبیده عمل کنند طول بندهای انگشت میانی از همه بیشتر است و بعد از آن بندهای انگشت بنصر و سپس بندهای انگشت شهادت و آخر الامر بندهای انگشت كوچك بترتيب ذكر شده کوچکتر میشوند تا در موقع بسته شدن همه برابر باشند و شکافی ایجاد نشود و همچنین این چهار انگشت با وسط کف دست بتوانند در موقع گرفتن اشیاء مستدیر گودی بوجود آورند عمل انگشت شست با هريك از چهارانگشت دیگر همانند است و اگر در جای دیگری غیر از محل کنونی بود فائده ای نداشت. فرض کنیم که این انگشت در وسط کف قرار داشت در اینصورت امکان کارهائی را که بوسیله کف انجام میدهیم از دست میدادیم و اگر در پهلوی انگشت كوچك بود هيچ يك از دو دست در هنگام بسته شدن و گره شدن بر هم گرد نمی آمدند در حالی که با گرفتن شست گردهم می آیند.گذشته از آن اگر شست در عقب بود چه وضعی پیدا میشد؟ انگشت شست
بسم الله الرحمن الرحیم
[ قانون ابن سينا]
فصل بیست و دوم - تشریح استخوانهای کف دست
کف دست نیز دارای چند استخوان است که هر گاه به یکی آسیبی رسید، بقیه درامان باشند و دست بتواند انحنائی داشته باشد که اجسام مستدیر را در برگیرد و مواد مایع را درخود نگهدارد استخوانهای کف دست دارای مفصلهای محکم هستند و بهم مرتبط شده اند فاصله نگیرند و کف دست توان نگهداشتن جسم را داشته باشد و آنرا رها نسازد. اگر پوست کف دست را بکنی میبینی که این استخوانها چنان بهم پیوسته اند که فواصل آنها را نمیتوان بوسیله حس دریافت و با این همه بهم پیوستگی و نزدیکی باز چنان نرمشی در آنها هست که اگر کمی جمع شوند در کف دست گودی بوجود میآورند. استخوانهای کف دست چهارتا (۵ استخوان در کف دست وجود دارد ۴ استخوان برای ۴ انگشت دست و یک استخوان برای انگشت شست) هستند و با چهار انگشت پیوستگی دارند این استخوان ها در محل مج بهم نزدیکتر میشوند تا پیوند آنها با استخوانهای بهم پیوسته همانند استخوانهای بهم چسبیده بخوبی صورت گیرد و بعد از دور شدن از مچ بتدریج که به انگشتان نزدیک تر میشوند از هم فاصله بگیرند و زاویه ای بین آنها بوجود آید تا پیوند آنها از انگشتان که با هم فاصله دارند بخوبی انجام پذیرد گودی وسط کف دست را دانستی از چیست مفصل مشترك بين مچ و کف دست باین ترتیب بوجود آمده است که در انتهای استخوانهای هیچ یك گودی وجود دارد و برآمدگیهائی از استخوانهای کف دست که بوسیله غضروف پوشیده میشوند در آن جای گرفته اند.
فصل بیست و سوم - تشریح انگشتان
انگشتان به گرفتن اشياء كمك میکنند این اندامها عاری از استخوان آفریده نشدند. چه اگر عاری از استخوان بودند مانند بسیاری از کرمها و نرمتنان آبزی حرکات مختلف ضعیفی انجام میدادند، لیکن برای اینکه حرکات آنها نیرومندتر باشد وضعیفتر از حرکات ارتعاشی نباشد استخوانی خلق شده اند همچنین انگشتان باین جهت از استخوان یکپارچه تشکیل نشده اند تا کنشهای آنها همانند کنشهای اجسام خشك و در هم کشیده دچار اشکال نگردد همچنین هر انگشتی از سه استخوان (بند) تشکیل شده است نه بیشتر و این نیز از آن جهت است که اگر تعداد استخوانهای انگشتان از سه زیادتر ،بود حرکات آنها بیشتر میشد و در گرفتن اجسام میبایست استحکام بیشتری داشته باشد و چون چنین استحکامی در کار نبود مسلما به سستی و ناتوانی دچار میشدند و اگر تعداد استخوانهای هر انگشت از سه کمتر بود و مثلا از دو استخوان تشکیل میشد تندی سختی حرکت زیاد میشد و جنبش از حد لازم کاهش مییافت از این روی تعداد آنها سه تاشد ،نه دوتا چه نیاز به حرکات متنوع بیشتر از نیاز به استحکام و تندی بوده است. قاعده استخوانهای انگشت پهن وراس آنها باريك است. سطح زیرین هر انگشتی بتدریج از سطح زیرین آن بزرگتر میشود. راس انگشت از تمام جسم آن باریکتر است و این بدین منظور است که تناسب کامل بین جسم محمول وحامل
آن برقرار باشد. استخوانهای انگشتان مستدیرند تا از پذیرش آسیب بدور باشند. این استخوانها بدون تجويف وبدون مغز استخوانی هستند تا در حرکت و گرفتن و کشیدن جسم پابرجاتر و استوارتر باشند.
انگشتان در سطح داخل فرورفته و در سطح خارج محدب هستند تا عمل گرفتن مالش دادن و لمس کردن را بطور بهتری انجام دهند کوژی يك انگشت در کنار کوژی انگشت دیگر نیست تا اگر نیاز باشد همانند استخوان واحدی عمل کنند و چنان بهم به پیوندند که مانند يك استخوان باشند. لیکن در دو کناره انگشتانی مانند شست و انگشت کوچک یعنی در کناره ای که با انگشت دیگر مماس نمیشوند خمیدگی وجود دارد تا هنگام گره کردن مشت سطح محدبی بوجود آورند که از آسیب در امان باشد در سطح داخلی انگشتان (کف دست) گوشت وجود دارد تا به آنها استواری بخشد و مانع لغزش جسم گرفته شده گردد. لیکن در سطح خارجی انگشتان گوشت وجود ندارد تا سنگینی ایجاد نشود و آنها بتوانند در مجموع جنگ افزار موثری باشند گوشت سرانگشتان از بقیه جسم آنها بیشتر است تا در موقع بهم رسیدن چنان هموار شوند که مانند اجزاء بهم چسبیده عمل کنند طول بندهای انگشت میانی از همه بیشتر است و بعد از آن بندهای انگشت بنصر و سپس بندهای انگشت شهادت و آخر الامر بندهای انگشت كوچك بترتيب ذكر شده کوچکتر میشوند تا در موقع بسته شدن همه برابر باشند و شکافی ایجاد نشود و همچنین این چهار انگشت با وسط کف دست بتوانند در موقع گرفتن اشیاء مستدیر گودی بوجود آورند عمل انگشت شست با هريك از چهارانگشت دیگر همانند است و اگر در جای دیگری غیر از محل کنونی بود فائده ای نداشت. فرض کنیم که این انگشت در وسط کف قرار داشت در اینصورت امکان کارهائی را که بوسیله کف انجام میدهیم از دست میدادیم و اگر در پهلوی انگشت كوچك بود هيچ يك از دو دست در هنگام بسته شدن و گره شدن بر هم گرد نمی آمدند در حالی که با گرفتن شست گردهم می آیند.گذشته از آن اگر شست در عقب بود چه وضعی پیدا میشد؟ انگشت شست
با استخوان کف دست
پیوستگی ندارد تا فاصله بین شست و انگشتان دیگر تنگ نشود. اگر چهار انگشت از سوئی و انگشت شست از سوی دیگر بر شیئی گردآیند، کف دست میتواند جسم بزرگی را در بر گیرد. از طرف دیگر برای جسمی که در کف دست قرار می گیرد انگشت شست بسان دریچه اطمینانی است و انگشتهای کوچک و بنصر برای آن مانند پوششی میشوند و آن را از جانب زیرینش پنهان میسازند.استخوانهای ریز و مجوف انگشتان همگی بوسیله لبه ها و گودی هائی در هم فرو رفته اند.انگشتان فاقد عضلات گوشتی هستند و از بندها وتر ، پوشش بافت همبند و نسج لیفی چربی همراه با عروق و اعصاب تشکیل شده اند.با همدیگر پیوسته اند و در بین آنها ماده لزج و مرطوبی مایع (زلالی) وجود دارد. همه این دارای مفصل هستند که بازر بهم بسته شده محکم گردیده مفصلها بوسیله غشاءها با هم در تماس هستند محتویات این مفصلها را استخوانهای بسیار با همدیگر پیوسته اند و در بین آنها ماده لزج و مرطوبی مایع (زلالی) وجود دارد. همه این استخوانها دارای مفصل هستند که بازردپیها بهم بسته شده محکم گردیده اند. مفصل ها بوسیله غشاءها با هم در تماس هستند محتویات این مفصلها را استخوانهای بسیار ریزی تشکیل میدهد که آنها را سمسمانیه (۱۰۷) مینامند و مفصلها بوسیله همین مختوای خود محکم تر و استوارتر شده اند.
نگرایند
فصل بیست و چهارم - فائده ناخنها
آفرینش ناخنها مبتنی برچهار فائده است:
ا _ناخنها تکیه گاهی برای رئوس انگشتان هستند تا در موقع گرفتن اشیاء به سستی نگرایند.
۲ انگشتان بوسیله ناخنها میتوانند اشیاء کوچک و ریز را برچینند.
۳_انگشتان عمل زدودن و ستردن و خاراندن را بوسیله ناخنها انجام میدهند.
۴_ در هنگام لزوم میتوانند جنگ افزاری باشند.
سه فائده اول راجع است به انسان و فائده چهارم مربوط به جانوران میباشد.
ناخن دارای لبه های منحنی است تا کمتر آسیب بیند ناخن از استخوان (۱۰۸- الف) نرم آفریده شده است تا بخش زیر آن که با ناخن در تماس است از گزند دور باشد و خراش وترك در آن روی ندهد و چون ناخن همواره در معرض سائیدگی و پوسیدگی است برای ترمیم خود همیشه نمو میکند.
فصل بیست و پنجم - تشریح استخوانهای زهار (لگن)
در دو طرف راست و چپ استخوان خاجی دو استخوان وجود دارد که بوسیله مفصل محکمی ارتفاق (عانه) بهم پیوسته اند این دو استخوان برای استخوانهای بالاتر مانند شالوده ای هستند و برای استخوانهای پائین تر از خود حامل و جابجا کننده اند. هريك از دو استخوان نامبرده چهار بخش (۱۰۸) دارد بخش خارجی آن بنام استخوان تهیگاهی
پانویس
۱۰۷ _استخوان کنجدی توده ای استخوانی را گویند که در نسج وتری تشکیل شده باشد، مانند استخوانهای کشکک و استخوان نخودی لیکن باید توجه داشت که تمام مفصل های بین بندهای انگشتان دارای استخوانهای «سزاموئید» نیستند.
۱۰۸ - الف ـ ساده شاخی است نه استخوانی درمتن عربی آمده است: خلقت من عظام لينه. ۱۰۸ - ب - از سه قطعه استخوان بهم چسبیده، بنام حرقفی ، ورك وعانه تشكيل شده است و حقه در وسط محل برخورد این سه استخوان تشکیل میگردد.
بخش جلوئی بنام استخوان زهار استخوان عقبی بنام استخوان سرين (ورك) و بخشی که در طرف زیرین ورو بداخل تن است بنام حقه ران نامیده میشود استخوان اخیر دارای حفره ای است که انتهای برجسته و محدب استخوان ران در آن جای میگیرد. اندام هائی مانند مثانه وزهدان و کیسه های منوی در نرینهها و نشیمنگاه و مقعد براین استخوان حقه ران قرار دارند.
فصل بیست و ششم - گفتار مختصری درباره فوائد پاها
خلاصه گفتار درباره پا این است که این عضو دو فایده دارد: نخست استواری و راست
بدن که مربوط به پاهاست دوم جابجا شدن و حرکت در جهت افقی بالا و پائین که بوسیله ران میسر میشود اگر قدم (پا) آسیب ببیند پایداری و راست رفتن با اشکال روبرو میشود. اگر یکی از پاها آسیب بیند و دیگری سالم بماند، شاید تا اندازه ای بتوان سالم از جائی بجای دیگر انتقال اگر ماهیچه های ران و سانتیب ببینند من است ولیکن انتقال به دشواری بوسیله پایداری انجامد.
.
فصل بیست و هفتم - تشریح استخوان ران
ران نخستین استخوان پا و بزرگترین استخوان بدن است زیرا که این استخوان حامل استخوانهای بالاتر و جابجا کننده و انتقال دهنده استخوانهای پائین تر از خود میباشد. انتهای فوقانی استخوان ران گرد است و در حفره استخوان لگن حفره حقهای استخوان خاصره جای گرفته است. استخوان ران در طرف خارج دارای کوژی و به طرف داخل و عقب گود و کاسه ای است. اگر استخوان ران راست می ایستاد و در برابر حفره استخوان لگن قرار داشت نوعی کجی در آن بوجود میآمد - همچنانکه در کسانی که بر این سرشت هستند مشاهده میشود .
پیوستگی ندارد تا فاصله بین شست و انگشتان دیگر تنگ نشود. اگر چهار انگشت از سوئی و انگشت شست از سوی دیگر بر شیئی گردآیند، کف دست میتواند جسم بزرگی را در بر گیرد. از طرف دیگر برای جسمی که در کف دست قرار می گیرد انگشت شست بسان دریچه اطمینانی است و انگشتهای کوچک و بنصر برای آن مانند پوششی میشوند و آن را از جانب زیرینش پنهان میسازند.استخوانهای ریز و مجوف انگشتان همگی بوسیله لبه ها و گودی هائی در هم فرو رفته اند.انگشتان فاقد عضلات گوشتی هستند و از بندها وتر ، پوشش بافت همبند و نسج لیفی چربی همراه با عروق و اعصاب تشکیل شده اند.با همدیگر پیوسته اند و در بین آنها ماده لزج و مرطوبی مایع (زلالی) وجود دارد. همه این دارای مفصل هستند که بازر بهم بسته شده محکم گردیده مفصلها بوسیله غشاءها با هم در تماس هستند محتویات این مفصلها را استخوانهای بسیار با همدیگر پیوسته اند و در بین آنها ماده لزج و مرطوبی مایع (زلالی) وجود دارد. همه این استخوانها دارای مفصل هستند که بازردپیها بهم بسته شده محکم گردیده اند. مفصل ها بوسیله غشاءها با هم در تماس هستند محتویات این مفصلها را استخوانهای بسیار ریزی تشکیل میدهد که آنها را سمسمانیه (۱۰۷) مینامند و مفصلها بوسیله همین مختوای خود محکم تر و استوارتر شده اند.
نگرایند
فصل بیست و چهارم - فائده ناخنها
آفرینش ناخنها مبتنی برچهار فائده است:
ا _ناخنها تکیه گاهی برای رئوس انگشتان هستند تا در موقع گرفتن اشیاء به سستی نگرایند.
۲ انگشتان بوسیله ناخنها میتوانند اشیاء کوچک و ریز را برچینند.
۳_انگشتان عمل زدودن و ستردن و خاراندن را بوسیله ناخنها انجام میدهند.
۴_ در هنگام لزوم میتوانند جنگ افزاری باشند.
سه فائده اول راجع است به انسان و فائده چهارم مربوط به جانوران میباشد.
ناخن دارای لبه های منحنی است تا کمتر آسیب بیند ناخن از استخوان (۱۰۸- الف) نرم آفریده شده است تا بخش زیر آن که با ناخن در تماس است از گزند دور باشد و خراش وترك در آن روی ندهد و چون ناخن همواره در معرض سائیدگی و پوسیدگی است برای ترمیم خود همیشه نمو میکند.
فصل بیست و پنجم - تشریح استخوانهای زهار (لگن)
در دو طرف راست و چپ استخوان خاجی دو استخوان وجود دارد که بوسیله مفصل محکمی ارتفاق (عانه) بهم پیوسته اند این دو استخوان برای استخوانهای بالاتر مانند شالوده ای هستند و برای استخوانهای پائین تر از خود حامل و جابجا کننده اند. هريك از دو استخوان نامبرده چهار بخش (۱۰۸) دارد بخش خارجی آن بنام استخوان تهیگاهی
پانویس
۱۰۷ _استخوان کنجدی توده ای استخوانی را گویند که در نسج وتری تشکیل شده باشد، مانند استخوانهای کشکک و استخوان نخودی لیکن باید توجه داشت که تمام مفصل های بین بندهای انگشتان دارای استخوانهای «سزاموئید» نیستند.
۱۰۸ - الف ـ ساده شاخی است نه استخوانی درمتن عربی آمده است: خلقت من عظام لينه. ۱۰۸ - ب - از سه قطعه استخوان بهم چسبیده، بنام حرقفی ، ورك وعانه تشكيل شده است و حقه در وسط محل برخورد این سه استخوان تشکیل میگردد.
بخش جلوئی بنام استخوان زهار استخوان عقبی بنام استخوان سرين (ورك) و بخشی که در طرف زیرین ورو بداخل تن است بنام حقه ران نامیده میشود استخوان اخیر دارای حفره ای است که انتهای برجسته و محدب استخوان ران در آن جای میگیرد. اندام هائی مانند مثانه وزهدان و کیسه های منوی در نرینهها و نشیمنگاه و مقعد براین استخوان حقه ران قرار دارند.
فصل بیست و ششم - گفتار مختصری درباره فوائد پاها
خلاصه گفتار درباره پا این است که این عضو دو فایده دارد: نخست استواری و راست
بدن که مربوط به پاهاست دوم جابجا شدن و حرکت در جهت افقی بالا و پائین که بوسیله ران میسر میشود اگر قدم (پا) آسیب ببیند پایداری و راست رفتن با اشکال روبرو میشود. اگر یکی از پاها آسیب بیند و دیگری سالم بماند، شاید تا اندازه ای بتوان سالم از جائی بجای دیگر انتقال اگر ماهیچه های ران و سانتیب ببینند من است ولیکن انتقال به دشواری بوسیله پایداری انجامد.
.
فصل بیست و هفتم - تشریح استخوان ران
ران نخستین استخوان پا و بزرگترین استخوان بدن است زیرا که این استخوان حامل استخوانهای بالاتر و جابجا کننده و انتقال دهنده استخوانهای پائین تر از خود میباشد. انتهای فوقانی استخوان ران گرد است و در حفره استخوان لگن حفره حقهای استخوان خاصره جای گرفته است. استخوان ران در طرف خارج دارای کوژی و به طرف داخل و عقب گود و کاسه ای است. اگر استخوان ران راست می ایستاد و در برابر حفره استخوان لگن قرار داشت نوعی کجی در آن بوجود میآمد - همچنانکه در کسانی که بر این سرشت هستند مشاهده میشود .
ماهیچه های بزرگ و عصب ورگ ها را بخوبی نگهداری نمیکرد و از تمامیت ران درستی وراست ایستادن حاصل نمیشد و نشستن بخوبی انجام نمی گرفت واگر به سوی داخل برگشتگی نداشت کجی بصورت دیگری رخ میداد و در این حالت قوام و بسط آن به سوی داخل ممکن نبود و از داخل به سوی دیگر خم نمیشد و اعتدال قامت از بین میرفت. در انتهای پائین استخوان ران دو برجستگی وجود دارد که در تشکیل مفصل زانو شرکت میکنند. در اینجا ابتدا ساق پا را شرح میدهیم و بعد به بحث مفصل بر می گردیم.
فصل بیست و هشتم - تشریح استخوان ساق
ساق پا نیز همانند ساعد از دو استخوان ترکیب یافته است یکی از آنها که در امتدادتن است بزرگتر و درازتر و بنام درشتنی قصبه بزرگ و دیگری کوتاه تر و کوچکتر از اولی است و کاملا به ران نمیرسد ولی در طرف پائین به همانجا که اولی رسیده است وصل میشود و بنام نازك ني قصبه كوچك خوانده میشود ساق نیز دارای یک خمیدگی بطرف خارج و خمیدگی دیگری به سوی داخل است تا بتواند اعتدال و استواری قامت را نگهدارد.
استخوان درشت نی که در واقع ساق پاست از استخوان ران کوچکتر است زیرا دو موجب در اینجا وجود دارد که یکی موجب بزرگ شدن است برای اینکه هم استوارتر باشد و بسهولت بطرف بالا حرکت کند و دیگر موجب كوچك بودن است که براحتی حرکت کند و چون موجب دوم برای حصول غرض در اینجا اولویت داشت بنابراین کوچکتر آفریده شد. لیکن چون درران موجب اول اولویت داشت بزرگتر خلق شد و به ساق سهم متناسبی بخشیده شد. زیرا اگر ساق استخوان بیشتری داشت در حرکت با دشواری مواجه میشد همچنانکه در بیماران داء الفيل (۱۰۹) ودوالي (۱۱۰) این وضع دیده میشود اگر ساق استخوان کمتری داشت ناتوان میشد و بزحمت می جنبید و از زیر باری که بر اوست شانه خالی میکرد و یارای برداشتن (بار را) نداشت همچنانکه این حالت در ساق باریکان صادق است و روی همین انگیزه است که بوسیله نازکنی تقویت شده است. استخوان نازکنی فوائد دیگری نیز در بردارد، مانند پوشاندن عصب و رگهائی که بین دو استخوان ساق قرار دارند، همچنین مشارکت با درشت نی در تشکیل مفصل قدم (مچ پا و تقویت ،مفصل باز شدن و دولا شدن و ......)
پانویس
۱۰۹ _امروزه بنام پیلپائی Elephantiasis » نامیده میشود ، و در آن پا بر اثر انسداد مجارى لنفاوى قطور و متورم میشود.
۱۱۰ _امروزه بنام بیماری واریس Varicose » نامیده میشود در این بیماری خون بسبب کم کفایتی دریچههای وریدی در ورید میماند و آنرا متسع کند. این اتساع بیشتر در پاها راست روده در بواسیر و بخش تحتانی مری بوجود میآید.
•┈┈••✾☘️🕊☘️✾••┈┈•
کانال مطالب طب؛ تشریح و آناتومی 👇
🌸🌺🌼 @Dissection786
فصل بیست و هشتم - تشریح استخوان ساق
ساق پا نیز همانند ساعد از دو استخوان ترکیب یافته است یکی از آنها که در امتدادتن است بزرگتر و درازتر و بنام درشتنی قصبه بزرگ و دیگری کوتاه تر و کوچکتر از اولی است و کاملا به ران نمیرسد ولی در طرف پائین به همانجا که اولی رسیده است وصل میشود و بنام نازك ني قصبه كوچك خوانده میشود ساق نیز دارای یک خمیدگی بطرف خارج و خمیدگی دیگری به سوی داخل است تا بتواند اعتدال و استواری قامت را نگهدارد.
استخوان درشت نی که در واقع ساق پاست از استخوان ران کوچکتر است زیرا دو موجب در اینجا وجود دارد که یکی موجب بزرگ شدن است برای اینکه هم استوارتر باشد و بسهولت بطرف بالا حرکت کند و دیگر موجب كوچك بودن است که براحتی حرکت کند و چون موجب دوم برای حصول غرض در اینجا اولویت داشت بنابراین کوچکتر آفریده شد. لیکن چون درران موجب اول اولویت داشت بزرگتر خلق شد و به ساق سهم متناسبی بخشیده شد. زیرا اگر ساق استخوان بیشتری داشت در حرکت با دشواری مواجه میشد همچنانکه در بیماران داء الفيل (۱۰۹) ودوالي (۱۱۰) این وضع دیده میشود اگر ساق استخوان کمتری داشت ناتوان میشد و بزحمت می جنبید و از زیر باری که بر اوست شانه خالی میکرد و یارای برداشتن (بار را) نداشت همچنانکه این حالت در ساق باریکان صادق است و روی همین انگیزه است که بوسیله نازکنی تقویت شده است. استخوان نازکنی فوائد دیگری نیز در بردارد، مانند پوشاندن عصب و رگهائی که بین دو استخوان ساق قرار دارند، همچنین مشارکت با درشت نی در تشکیل مفصل قدم (مچ پا و تقویت ،مفصل باز شدن و دولا شدن و ......)
پانویس
۱۰۹ _امروزه بنام پیلپائی Elephantiasis » نامیده میشود ، و در آن پا بر اثر انسداد مجارى لنفاوى قطور و متورم میشود.
۱۱۰ _امروزه بنام بیماری واریس Varicose » نامیده میشود در این بیماری خون بسبب کم کفایتی دریچههای وریدی در ورید میماند و آنرا متسع کند. این اتساع بیشتر در پاها راست روده در بواسیر و بخش تحتانی مری بوجود میآید.
•┈┈••✾☘️🕊☘️✾••┈┈•
کانال مطالب طب؛ تشریح و آناتومی 👇
🌸🌺🌼 @Dissection786
بسم الله الرحمن الرحیم
[قانون ابن سينا ]
فصل بیست ونهم - تشریح مفصل زانو
دو برجستگی انتهای تحتانی ران بوسیله دو زردپی که یکی پیچنده و دیگری بندآورنده است محکم شده اند و در گودی فرورفته اند و مفصل زانو را بوجود آورده اند. در دو طرف این دو برجستگی دو زرد پی نیرومند وجود دارد دوسر این دو برجستگی بوسیله كشكك هموار میگردد کشکک همان خود زانوست و آن استخوانی است مستدیر و کارش این است که هنگام به زانو نشستن و چمباتمه زدن از گسسته شدن و بر کنده شدن (مفصل) جلوگیری کند و مفصلی را که با جنبش خود بدن را به حرکت در می آورد تقویت کند. استخوان زانو در طرف جلو قرار دارد زیرا به سوی جلو در جولان است و به سمت عقب چندان حرکت تندی ندارد نرمش پذیری آن برای حرکت به دو جانب بسیار کم مورد نیاز است. لیکن این
نرمش پذیری و حرکت آسان در سمت جلو حائز اهمیت زیاد است و زانو در جلو در موقع برخاستن و زانو زدن و نظیر آن با دشواریهای زیاد روبروست.
فصل سیم - تشریح قدم مچ پا تا انگشتان
قدم ابزاری است برای پایداری و استواری ریخت و شکل قدم به سوی جلو کشیدگی دارد تا در برخاستن بر آن تکیه شود. قدم دارای بخشی بنام کف پاست که بطرف داخل تمایل دارد تا در برخاستن و بویژه در راه رفتن قدم را یاری دهد چنانکه در هنگام راه رفتن وقتی پائی برداشته میشود کف پای قدم دیگر به رونده پایداری و استواری میدهد تا وقتی يك پا برداشته شد بدن بر کف پای برجای مانده تکیه کند و در این حالت قامت راست می ایستد. خاصیت دیگر کفپا آن است که وقتی پای براشیای برجسته نهاده میشود آزاری بوجود نیاید و با نهادن براشیائی چون پلکانها و پله های نردبان بخوبی صورت گیرد.
قدم از استخوانهای زیاد ترکیب یافته است. فوائد این استخوانها زیاد است مانند استمساك خوب همدیگر را ،گرفتن و قرار گرفتن مطلوب در مواقع لزوم برروی جسمی که پایمال میشود. کف قدم نیز مانند کف دست برای گرفتن اشیاء آمادگی دارد. هر گیرنده ای برای اینکه اجزایش در بهتر گرفتن چیزی آماده باشد بهتر است چند پارچه باشد نه یکپارچه زیرا که جسم يك پارچه بحالات گوناگون در نمیآید قدم نیز همان فائده را دارد که هر عضو متشکل از استخوانهای بسیار میتواند داشته باشد.
استخوانهای قدم شامل استخوانهای پاشنه پا کف پا و بندهای انگشتان بیست و شش قطعه است. این استخوانها شامل قوزکی است که مفصل سابق با آن تکمیل می گردد؛ پاشنه ای دارد که بمنزله ستونی جهت استواری است و دارای بخش زورقی است که کف پا را بوجود می آورد. مچدارای چهار استخوان است که با کف پا پیوستگی دارند و یکی از آن چهار استخوان شبیه نرد شش سطحی مکعبی است و در طرف خارجی جای دارد بهنگام پانهادن برزمین پایداری بعهده این مهره مکعبی است کف پا در قدم دارای پنج استخوان است. شکل قوزک پا در انسان بیشتر از قوزك سایر جانداران به مکعب نزديك تر است در جنبش پا قوزك برآمده تر از سایر استخوانهای قدم است و همینطور در استقامت پاشنه برآمده تر موثرتر از سایر استخوانهای قد میباشد قوزک در بین دو انتهای برجسته استخوانهای درشت نی و نازکنی قرار دارد و این دو آنرا از هر طرف در بر گرفته اند منظورم این است که این دو از بالا و عقب و هر دو طرف داخلی و خارجی آنرا احاطه می.کنند دونوك قوزك دردو حفره که در پاشنه وجود دارد جای گرفته اند و مستقر شده اند.
💢 پانویس : قوزكها انتهای تحتانی استخوانهای درشت نی و نازک نی میباشند که با استخوان قاپ فصل میشوند و سطح تحتانی استخوان قاپ با سطح فوقانی استخوان پاشنه مفصل میگردد.
ساق و پاشنه و آندورا بهم بخوبی پیوند داده مفصل بین آنها را نیرومند ساخته است و بلحاظ قرار گرفتن در این موضع واسط از لرزش و لغزش مصون است. قوزك در واقع تماما در بین ساق و پاشنه است، هر چند به سبب شکل خاص کف پا چنین میپندارند که به طرف خارج گرایش دارد. استخوان زورقی در عقب بوسیله مفصلی باقوزك و در جلو باسه استخوان از استخوانهای مچ استخوانهای میخی و درسمت خارج با استخوان مکعبی پیو سته است استخوان مکعبی را میتوانی استخوان مجزائی بشماری و اگر بخواهی میتوانی چهارمین استخوان مچ محسوبش داری.
پاشنه در طرف عقب در زیر قوزك قرار گرفته است و استخوان سخت و مدور است تا در برابر سائیدگی و آسیبها ایستادگی کند سطح زیرین پاشنه صاف است تا پانهادن آسان باشد و قدم در موقع برخاستن بتواند بخوبی برقرارگاه خود بچسبد. اندازه استخوان پاشنه در حدی است که سنگینی بدن را بتواند بخوبی تحمل کند شکل آن مثلث کشیده ای (تقريبا بشكل مكعب مستطیل) است که بتدریج باریک میشود و انتهای آن در کف پا بطرف خارج است تا گودی کفی بتدریج از عقب بطرف وسط حرکت کند.عمل مچ در پا همانند مچ در دست نیست؛ مچ دست از دو ردیف و مچ پا از يك رديف استخوان تشکیل یافته است و استخوانهای مچ پا از استخوانهای مچ دست بسیار کمتر است ، زیرا نیاز کف دست به حرکت و در بر گرفتن
[قانون ابن سينا ]
فصل بیست ونهم - تشریح مفصل زانو
دو برجستگی انتهای تحتانی ران بوسیله دو زردپی که یکی پیچنده و دیگری بندآورنده است محکم شده اند و در گودی فرورفته اند و مفصل زانو را بوجود آورده اند. در دو طرف این دو برجستگی دو زرد پی نیرومند وجود دارد دوسر این دو برجستگی بوسیله كشكك هموار میگردد کشکک همان خود زانوست و آن استخوانی است مستدیر و کارش این است که هنگام به زانو نشستن و چمباتمه زدن از گسسته شدن و بر کنده شدن (مفصل) جلوگیری کند و مفصلی را که با جنبش خود بدن را به حرکت در می آورد تقویت کند. استخوان زانو در طرف جلو قرار دارد زیرا به سوی جلو در جولان است و به سمت عقب چندان حرکت تندی ندارد نرمش پذیری آن برای حرکت به دو جانب بسیار کم مورد نیاز است. لیکن این
نرمش پذیری و حرکت آسان در سمت جلو حائز اهمیت زیاد است و زانو در جلو در موقع برخاستن و زانو زدن و نظیر آن با دشواریهای زیاد روبروست.
فصل سیم - تشریح قدم مچ پا تا انگشتان
قدم ابزاری است برای پایداری و استواری ریخت و شکل قدم به سوی جلو کشیدگی دارد تا در برخاستن بر آن تکیه شود. قدم دارای بخشی بنام کف پاست که بطرف داخل تمایل دارد تا در برخاستن و بویژه در راه رفتن قدم را یاری دهد چنانکه در هنگام راه رفتن وقتی پائی برداشته میشود کف پای قدم دیگر به رونده پایداری و استواری میدهد تا وقتی يك پا برداشته شد بدن بر کف پای برجای مانده تکیه کند و در این حالت قامت راست می ایستد. خاصیت دیگر کفپا آن است که وقتی پای براشیای برجسته نهاده میشود آزاری بوجود نیاید و با نهادن براشیائی چون پلکانها و پله های نردبان بخوبی صورت گیرد.
قدم از استخوانهای زیاد ترکیب یافته است. فوائد این استخوانها زیاد است مانند استمساك خوب همدیگر را ،گرفتن و قرار گرفتن مطلوب در مواقع لزوم برروی جسمی که پایمال میشود. کف قدم نیز مانند کف دست برای گرفتن اشیاء آمادگی دارد. هر گیرنده ای برای اینکه اجزایش در بهتر گرفتن چیزی آماده باشد بهتر است چند پارچه باشد نه یکپارچه زیرا که جسم يك پارچه بحالات گوناگون در نمیآید قدم نیز همان فائده را دارد که هر عضو متشکل از استخوانهای بسیار میتواند داشته باشد.
استخوانهای قدم شامل استخوانهای پاشنه پا کف پا و بندهای انگشتان بیست و شش قطعه است. این استخوانها شامل قوزکی است که مفصل سابق با آن تکمیل می گردد؛ پاشنه ای دارد که بمنزله ستونی جهت استواری است و دارای بخش زورقی است که کف پا را بوجود می آورد. مچدارای چهار استخوان است که با کف پا پیوستگی دارند و یکی از آن چهار استخوان شبیه نرد شش سطحی مکعبی است و در طرف خارجی جای دارد بهنگام پانهادن برزمین پایداری بعهده این مهره مکعبی است کف پا در قدم دارای پنج استخوان است. شکل قوزک پا در انسان بیشتر از قوزك سایر جانداران به مکعب نزديك تر است در جنبش پا قوزك برآمده تر از سایر استخوانهای قدم است و همینطور در استقامت پاشنه برآمده تر موثرتر از سایر استخوانهای قد میباشد قوزک در بین دو انتهای برجسته استخوانهای درشت نی و نازکنی قرار دارد و این دو آنرا از هر طرف در بر گرفته اند منظورم این است که این دو از بالا و عقب و هر دو طرف داخلی و خارجی آنرا احاطه می.کنند دونوك قوزك دردو حفره که در پاشنه وجود دارد جای گرفته اند و مستقر شده اند.
💢 پانویس : قوزكها انتهای تحتانی استخوانهای درشت نی و نازک نی میباشند که با استخوان قاپ فصل میشوند و سطح تحتانی استخوان قاپ با سطح فوقانی استخوان پاشنه مفصل میگردد.
ساق و پاشنه و آندورا بهم بخوبی پیوند داده مفصل بین آنها را نیرومند ساخته است و بلحاظ قرار گرفتن در این موضع واسط از لرزش و لغزش مصون است. قوزك در واقع تماما در بین ساق و پاشنه است، هر چند به سبب شکل خاص کف پا چنین میپندارند که به طرف خارج گرایش دارد. استخوان زورقی در عقب بوسیله مفصلی باقوزك و در جلو باسه استخوان از استخوانهای مچ استخوانهای میخی و درسمت خارج با استخوان مکعبی پیو سته است استخوان مکعبی را میتوانی استخوان مجزائی بشماری و اگر بخواهی میتوانی چهارمین استخوان مچ محسوبش داری.
پاشنه در طرف عقب در زیر قوزك قرار گرفته است و استخوان سخت و مدور است تا در برابر سائیدگی و آسیبها ایستادگی کند سطح زیرین پاشنه صاف است تا پانهادن آسان باشد و قدم در موقع برخاستن بتواند بخوبی برقرارگاه خود بچسبد. اندازه استخوان پاشنه در حدی است که سنگینی بدن را بتواند بخوبی تحمل کند شکل آن مثلث کشیده ای (تقريبا بشكل مكعب مستطیل) است که بتدریج باریک میشود و انتهای آن در کف پا بطرف خارج است تا گودی کفی بتدریج از عقب بطرف وسط حرکت کند.عمل مچ در پا همانند مچ در دست نیست؛ مچ دست از دو ردیف و مچ پا از يك رديف استخوان تشکیل یافته است و استخوانهای مچ پا از استخوانهای مچ دست بسیار کمتر است ، زیرا نیاز کف دست به حرکت و در بر گرفتن
، بیشتر از نیاز قدم است. فائده قدم بیشتر در پایداری دادن است زیاد بودن مفاصل و قطعات موجب میشد که استمساك و همچنین استواری برروی چیزی که قرار گرفته است دچار اشکال شود زیرا زیاد بودن استخوان سستی و شکاف برداشتن زیاد را بیار میآورد و اگر اصلا تخلخلی وجود نداشت با زیان روبرو میشد زیرا در چنین وضعی گسترش و نرمش مناسب در کار نمیبود دانسته شده است که استمساك با افزایش تعداد و کاهش ابعاد بهتر انجام میپذیرد در حالی که برداشتن و بلند کردن با کاهش تعداد و افزایش ابعاد خوبتر صورت میگیرد.کف پا از پنج استخوان ترکیب شده است و هریک از آنها بایکی از انگشتان می پیوندد. هر پنج استخوان در يك ردیف و پهلوی هم قرار دارند زیرا نیاز به آنها در درجه اول به محکم بودنشان است و در درجه دوم فائده آنها برداشتن و در بر گرفتن است، چنانکه انگشتان دست به برداشتن و در بر گرفتن بیشتر نیازمندند.هريك از انگشتان پا باستثنای انگشت شست از سه استخوان كوچك سلاميه استخوان ریزیابند و انگشت شست از دو استخوان كوچك تشکیل شده است.
💢پانویس:استخوان زورقی با استخوان قاپ و استخوان مکعبی با استخوان پاشنه
مفصل میشود.
درباره استخوانها باندازه کافی سخن گفتیم اگر همه استخوانها را بشماریم تعداد آنها - بدون در نظر گرفتن استخوانهای سمسمانی و استخوانی که شبیه حرف (ل) یونانی به ۲۴۸ استخوان میرسد.
جمله دوم - ماهیچه ها
و آن مشتمل برسی فصل است.
فصل اول گفتاری درباره ماهیچه ها عصب ، وتر وزردپی
گوئیم از آنجا که حرکت ارادی اندامها از نیروئی سرچشمه میگیرد که از طرف مغز بوسیله اعصاب به آنها میرسد و از آنجا که اعصاب نمیتوانستند با استخوانها بخوبی به پیوند استخوانها در واقع شالودههای اولیه اندامهای جنبنده هستند و این بیگانگی عصب و استخوان از آن است که استخوانها سخت و اعصاب نرمند خداوند تعالی عنایت فرمود چیزی از استخوان رویانید که شبیه عصب است و آن را عقب وزردپی مینامند. عقب را با عصب در هم تنید و مانند يك جسمش گردانید و چون جسمی که از عصب وزردپی فراهم آمده بود بهر حال باريك است زیرا زردپی وقتی به اندامها میرسد حجم و غلظت آن ب اندازه لازم نیست و چنان به باریکی میانجامد که نتوان بر آن اعتماد کرد.زیرا پی در نزدیکی رستگاهش دارای حجمی بود که با گوهر مغز و نخاع و حجم سر و محل بیرون آمدن پی ها سازگار و مناسب بود اگر جنباندن اندامها نیز به تنهایی به عصب واگذار میشد و بهمان حجم اولیه باقی میماند بویژه پس از آنکه ماموریت توزیع نخاع را در اندامها بعهده می،گرفت برای این کار بایستی شاخه شاخه میشد و از آن رشته هائی پدید میآمد و آنچه سهم استخوانی را میرسانید بسیار باریکتر از حجم اصلی میشد و در چنین حالت باریکی از رستنگاه خویش دور می افتاد و در اینصورت تباهی رخ میداد پس خداوند بزرگوار حکمت خویش از تابیده ای که از بهم بافتن عصب وزردپی پدید آورده بود، رشته ها پراکند به و میان آنها را با گوشت کند آنرا با غشائی پوشاند و ستون محور مانندی از گوهر عصبی در میانه آن جای داد و از جمله این همه عصب و عقب و رشته تارهای آنها و از گوشت و غشاء پوشنده، اندامی را آفرید که آنرا ماهیچه مینامیم وقتی ماهیچه منقبض میشود ، وتری را که از عصب و زردپی فراهم آمده است و از ماهیچه سر بیرون آورده است به سوی کشد و اندام انقباض مییابد و براثر فشار کشیده میشود وقتی ماهیچه انبساط می یابدخودمی وتر سست میگردد و اندام دور میشود.
👌نکته : بدن انسان از ۲۰۶ استخوان تشکیل شده است.
فصل دوم - تشریح ماهیچه های صورت
آنچه آشکار است اینکه تعداد ماهیچه های صورت باندازه اندامهای متحرک صورت است و اندامهای متحرک صورت عبارتند از: پیشانی، دوكره چشم، دو پلك زبرين گونه باشتراك لبها کناره پره های بینی و آرواره زیرین.
فصل سوم - تشریح ماهیچه پیشانی
حرکت پیشانی بوسیله ماهیچه باريك و متمایل به پهن و غشائی غلاف عضلانی صورت میگیرد که در زیر پوست پیشانی گسترش یافته است و با آن چنان در هم آمیخته است که گوئی جزئی از آن است و ممکن نیست این دو را از هم جدا کرد. در این در آمیختگی نزدیك نیازی به وتر نیست و پیشانی بطور مستقیم ماده حرکت را از ماهیچه دریافت می دارد. عامل حرکت پوستی چنان پهن و سبک است که بوسیله و تر نشاید آنرا جنبش داد. با جنبش این ماهیچه ابروها بالا میآیند و وقتی این ماهیچه به خود سستی میدهد چشم را در برهم نهادن پلک یاری مینماید.
فصل چهارم - تشریح ماهیچه های کره چشم
حرکت کره چشم بر عهده شش ماهیچه است چهار ماهیچه از آنها در چهار سمت بالا و پائین دو گوشه چشم است و این ماهیچه های گوشه ای چشم را به سوی خود میگردانند و دو ماهیچه دیگر مورب هستند و کره چشم را بطور دایره ای می چرخانند.
💢پانویس:استخوان زورقی با استخوان قاپ و استخوان مکعبی با استخوان پاشنه
مفصل میشود.
درباره استخوانها باندازه کافی سخن گفتیم اگر همه استخوانها را بشماریم تعداد آنها - بدون در نظر گرفتن استخوانهای سمسمانی و استخوانی که شبیه حرف (ل) یونانی به ۲۴۸ استخوان میرسد.
جمله دوم - ماهیچه ها
و آن مشتمل برسی فصل است.
فصل اول گفتاری درباره ماهیچه ها عصب ، وتر وزردپی
گوئیم از آنجا که حرکت ارادی اندامها از نیروئی سرچشمه میگیرد که از طرف مغز بوسیله اعصاب به آنها میرسد و از آنجا که اعصاب نمیتوانستند با استخوانها بخوبی به پیوند استخوانها در واقع شالودههای اولیه اندامهای جنبنده هستند و این بیگانگی عصب و استخوان از آن است که استخوانها سخت و اعصاب نرمند خداوند تعالی عنایت فرمود چیزی از استخوان رویانید که شبیه عصب است و آن را عقب وزردپی مینامند. عقب را با عصب در هم تنید و مانند يك جسمش گردانید و چون جسمی که از عصب وزردپی فراهم آمده بود بهر حال باريك است زیرا زردپی وقتی به اندامها میرسد حجم و غلظت آن ب اندازه لازم نیست و چنان به باریکی میانجامد که نتوان بر آن اعتماد کرد.زیرا پی در نزدیکی رستگاهش دارای حجمی بود که با گوهر مغز و نخاع و حجم سر و محل بیرون آمدن پی ها سازگار و مناسب بود اگر جنباندن اندامها نیز به تنهایی به عصب واگذار میشد و بهمان حجم اولیه باقی میماند بویژه پس از آنکه ماموریت توزیع نخاع را در اندامها بعهده می،گرفت برای این کار بایستی شاخه شاخه میشد و از آن رشته هائی پدید میآمد و آنچه سهم استخوانی را میرسانید بسیار باریکتر از حجم اصلی میشد و در چنین حالت باریکی از رستنگاه خویش دور می افتاد و در اینصورت تباهی رخ میداد پس خداوند بزرگوار حکمت خویش از تابیده ای که از بهم بافتن عصب وزردپی پدید آورده بود، رشته ها پراکند به و میان آنها را با گوشت کند آنرا با غشائی پوشاند و ستون محور مانندی از گوهر عصبی در میانه آن جای داد و از جمله این همه عصب و عقب و رشته تارهای آنها و از گوشت و غشاء پوشنده، اندامی را آفرید که آنرا ماهیچه مینامیم وقتی ماهیچه منقبض میشود ، وتری را که از عصب و زردپی فراهم آمده است و از ماهیچه سر بیرون آورده است به سوی کشد و اندام انقباض مییابد و براثر فشار کشیده میشود وقتی ماهیچه انبساط می یابدخودمی وتر سست میگردد و اندام دور میشود.
👌نکته : بدن انسان از ۲۰۶ استخوان تشکیل شده است.
فصل دوم - تشریح ماهیچه های صورت
آنچه آشکار است اینکه تعداد ماهیچه های صورت باندازه اندامهای متحرک صورت است و اندامهای متحرک صورت عبارتند از: پیشانی، دوكره چشم، دو پلك زبرين گونه باشتراك لبها کناره پره های بینی و آرواره زیرین.
فصل سوم - تشریح ماهیچه پیشانی
حرکت پیشانی بوسیله ماهیچه باريك و متمایل به پهن و غشائی غلاف عضلانی صورت میگیرد که در زیر پوست پیشانی گسترش یافته است و با آن چنان در هم آمیخته است که گوئی جزئی از آن است و ممکن نیست این دو را از هم جدا کرد. در این در آمیختگی نزدیك نیازی به وتر نیست و پیشانی بطور مستقیم ماده حرکت را از ماهیچه دریافت می دارد. عامل حرکت پوستی چنان پهن و سبک است که بوسیله و تر نشاید آنرا جنبش داد. با جنبش این ماهیچه ابروها بالا میآیند و وقتی این ماهیچه به خود سستی میدهد چشم را در برهم نهادن پلک یاری مینماید.
فصل چهارم - تشریح ماهیچه های کره چشم
حرکت کره چشم بر عهده شش ماهیچه است چهار ماهیچه از آنها در چهار سمت بالا و پائین دو گوشه چشم است و این ماهیچه های گوشه ای چشم را به سوی خود میگردانند و دو ماهیچه دیگر مورب هستند و کره چشم را بطور دایره ای می چرخانند.
در عقب کره چشم ماهیچه ای وجود دارد که عصب تو خالی را که بعدا به آن اشاره خواهیم کرد در خود جای داده است و آن عصب در کره چشم و آنچه با کره چشم است چنگ میزند و آنراسنگین میکند و نمیگذارد که چشم چنان سست شود که از حدقه بیرون جهد و در موقع خیره شدن آنرا نگه میدارد چون پوششهای رباطی این ماهیچه آنرا از انشعاب باز داشته است پژوهشگران را دچار تردید ساخته است: برخی آنرا يك ماهیچه و عده ای دو ماهیچه و گروهی سه ماهیچه تصور میکنند ولی این ماهیچه ماهیچه بهر صورتی که باشد دارای يك سر است.
فصل پنجم - ماهیچه های پلک
از آنجا که نیازی به حرکت پلک تحتانی وجود ندارد زیرا که کارهای مورد نیاز مانند چشم بر هم نهادن و خیره نگریستن تنها بوسیله پلک فوقانی صورت می پذیرد. و از آنجا که اراده خداوند تعالی بر آن است که برای انجام هر کاری تا سر حد امکان از کمترین ابزار وآلات استفاده شود چه همچنانکه گفته اند هر که بامش بیش برفش بیشتر در تکثیر آفاتی است غیر قابل انکار گرچه ممکن بود این امر بصورت معکوس انجام گیرد در حرکت پلك ها و باز و بسته شدن چشم پلك بالائی ساکن و پائینی متحرك باشد، لیکن حکمت آفریدگار بر این است که کنشها را بر طبق بهترین شیوه و صحیح ترین روشها به منشاء نزديك دارد و مطابق برنامه درست و صحیح سببها را به سوی مقصد گسیل دارد. چون پلک فوقانی به رستگاه اعصاب نزدیکتر از پلک تحتانی است و وقتی عصب به سوی پلک میآید تا آن را بحرکت وادارد اگر به طرف پلک فوقانی میآمد راه مستقیمی سیر میکرد و نیازی به تغییر مسیر و دور زدن و برگشتن نداشت و از آنجا که در حالت چشم گشودن باید پلك بطرف بالا بازشود و در هنگام دیده بر هم نهادن به سوی پایین سرازیر گردد و در آن وضع هنگام چشم بر هم نهادن، پلک نیاز به کشنده ای داشت که آنرا به سوی پائین بکشد بنابراین چاره ای نیست که عصب آنراهم بطرف پائین وهم بطرف بالا بجنبش درآورد.
اگر این کار بعهده پلک تحتانی ،بود عصبی که بطرف او میآمد حتما میبایست راه خود را به سوی پائین انحراف دهد. بعد به سوی بالا رود و اگر آن پی یکی بود، چاره ای نبود که یا بکناره پلك بچسبد و یا به وسط آن ،بپیوندد و اگر بوسط پلک می پیوست موقعی که به سوی بالا روانه میشد حدقه چشم را میپوشاند و اگر به کناره پلک می چسبید، الزاما به تنها یکی از دو کناره میچسبید و در چنین حالتی چشم بر هم نهادن انجام نمیشد و ناچار کجروی رخ میداد و در جائی که وتر با پلک در تماس ،بود بر هم آمدن پلك به تندی بوقوع می پیوست و در آن سوی که از تماس پی دور بود سستی رخ میداد و در نتیجه فرود آمدن پلك در دو طرف یکنواخت نمیشد و این چشم بر هم نهادن به همان حالت دهن کجان برای راست آمدن این عمل نه تنها يك ماهیچه بلکه دو ماهیچه برای پلك میمانست.
ماهیچه بالا برنده پلک فوقانی پلک را بالا می برد. همچنین ماهیچه حلقوی چشم و تنگ کننده فوق مژگانی در بستن پلک ها و فشار بر روی کیسه اشکی و حرکات ابروها نقش عمده ای دارند.
ماهیچه های حلقوی کاسه چشم و پائین کشنده فوق مژگانی فوقانی آفریده شده است و این دو ماهیچه در جانب دو ریزشگاه اشك روئیده اند و در حالت پلك بر هم نهادن بصورت یکنواخت هريك از طرفی پلک را به سوی پائین میکشد و از آنجا که گشودن پلك تنها به يك ماهيچه بالا برنده پلک فوقانی نیاز داشت که از وسط پلك غشاء بگذرد و انتهای و تر را برکناره پلک بگسترد که وقتی زه کشیده شد پلک گشاده شود از این رو یک ماهیچه برای گشودن پلک آفریده شده است که یکراست به میانه دو فرود میآید و به جسمی غضروف بر میخورد که در زیر رستگاه مژه گسترده شده است و به او می پیوندد.
فصل پنجم - ماهیچه های پلک
از آنجا که نیازی به حرکت پلک تحتانی وجود ندارد زیرا که کارهای مورد نیاز مانند چشم بر هم نهادن و خیره نگریستن تنها بوسیله پلک فوقانی صورت می پذیرد. و از آنجا که اراده خداوند تعالی بر آن است که برای انجام هر کاری تا سر حد امکان از کمترین ابزار وآلات استفاده شود چه همچنانکه گفته اند هر که بامش بیش برفش بیشتر در تکثیر آفاتی است غیر قابل انکار گرچه ممکن بود این امر بصورت معکوس انجام گیرد در حرکت پلك ها و باز و بسته شدن چشم پلك بالائی ساکن و پائینی متحرك باشد، لیکن حکمت آفریدگار بر این است که کنشها را بر طبق بهترین شیوه و صحیح ترین روشها به منشاء نزديك دارد و مطابق برنامه درست و صحیح سببها را به سوی مقصد گسیل دارد. چون پلک فوقانی به رستگاه اعصاب نزدیکتر از پلک تحتانی است و وقتی عصب به سوی پلک میآید تا آن را بحرکت وادارد اگر به طرف پلک فوقانی میآمد راه مستقیمی سیر میکرد و نیازی به تغییر مسیر و دور زدن و برگشتن نداشت و از آنجا که در حالت چشم گشودن باید پلك بطرف بالا بازشود و در هنگام دیده بر هم نهادن به سوی پایین سرازیر گردد و در آن وضع هنگام چشم بر هم نهادن، پلک نیاز به کشنده ای داشت که آنرا به سوی پائین بکشد بنابراین چاره ای نیست که عصب آنراهم بطرف پائین وهم بطرف بالا بجنبش درآورد.
اگر این کار بعهده پلک تحتانی ،بود عصبی که بطرف او میآمد حتما میبایست راه خود را به سوی پائین انحراف دهد. بعد به سوی بالا رود و اگر آن پی یکی بود، چاره ای نبود که یا بکناره پلك بچسبد و یا به وسط آن ،بپیوندد و اگر بوسط پلک می پیوست موقعی که به سوی بالا روانه میشد حدقه چشم را میپوشاند و اگر به کناره پلک می چسبید، الزاما به تنها یکی از دو کناره میچسبید و در چنین حالتی چشم بر هم نهادن انجام نمیشد و ناچار کجروی رخ میداد و در جائی که وتر با پلک در تماس ،بود بر هم آمدن پلك به تندی بوقوع می پیوست و در آن سوی که از تماس پی دور بود سستی رخ میداد و در نتیجه فرود آمدن پلك در دو طرف یکنواخت نمیشد و این چشم بر هم نهادن به همان حالت دهن کجان برای راست آمدن این عمل نه تنها يك ماهیچه بلکه دو ماهیچه برای پلك میمانست.
ماهیچه بالا برنده پلک فوقانی پلک را بالا می برد. همچنین ماهیچه حلقوی چشم و تنگ کننده فوق مژگانی در بستن پلک ها و فشار بر روی کیسه اشکی و حرکات ابروها نقش عمده ای دارند.
ماهیچه های حلقوی کاسه چشم و پائین کشنده فوق مژگانی فوقانی آفریده شده است و این دو ماهیچه در جانب دو ریزشگاه اشك روئیده اند و در حالت پلك بر هم نهادن بصورت یکنواخت هريك از طرفی پلک را به سوی پائین میکشد و از آنجا که گشودن پلك تنها به يك ماهيچه بالا برنده پلک فوقانی نیاز داشت که از وسط پلك غشاء بگذرد و انتهای و تر را برکناره پلک بگسترد که وقتی زه کشیده شد پلک گشاده شود از این رو یک ماهیچه برای گشودن پلک آفریده شده است که یکراست به میانه دو فرود میآید و به جسمی غضروف بر میخورد که در زیر رستگاه مژه گسترده شده است و به او می پیوندد.
👍2
طب، تشریح و آناتومی:
💢دانستنی
اسکلت انسان در یک بزرگسال از حدود ۲۰۶ تا ۲۱۳ استخوان تشکیل شدهاست. بر خلاف بزرگسالان، اسکلت کودکان، در ابتدا از ۳۰۰ استخوان تشکیل شدهاست. این تعداد با رشد کودک و ادغام برخی استخوانها، به ۸۰ استخوان در اسکلت محوری و ۱۲۶ استخوان در اسکلت ضمیمهای کاهش مییابد.با رشد انسان و افزایش سن، برخی از استخوانها طی ادغام استخوانی، به یکدیگر میپیوندند. این فرایند معمولاً تا دهه سوم زندگی ادامه دارد؛ بنابراین، ممکن است تعداد استخوانهای یک فرد در طول زندگی و در سنین مختلف متفاوت باشد. علاوه بر این، استخوانهای جمجمه و صورت علیرغم اینکه بهطور طبیعی به یکدیگر جوش خوردهاند، بهعنوان استخوانهای جداگانه محسوب میشوند.
اسکلت محوری، شامل ستون مهرهها، قفسه سینه و سر، شامل ۸۰ استخوان است.اسکلت ضمیمهای نیز شامل بازوها و پاها، از جمله کمربند شانهای و لگن، شامل ۱۲۶ استخوان است که مجموع تعداد استخوانها را به ۲۰۶ استخوان میرساند.
یک بزرگسال دارای ۲۶ استخوان در ستون مهرهها یا ستون فقرات است، در حالیکه یک کودک ممکن است تا ۳۴ استخوان در ستون فقرات خود داشته باشد.
مهرههای گردنی (۷ استخوان)
مهرههای سینهای (۱۲ استخوان)
مهرههای کمری (۵ استخوان)
استخوان خاجی (۵ استخوان در بدو تولد که پس از بلوغ، به مرور در یک استخوان ادغام میشوند)
دنبالچه (مجموعه ای از ۴ استخوان در هنگام تولد که بعضی یا همگی آنها با هم جوش میخورند. در این رابطه، اختلاف نظر بین محققان وجود دارد)
در قفسه سینه معمولاً ۲۵ استخوان وجود دارد اما گاهی اوقات از جمله در صورت ایجاد دندههای گردنی ممکن است این تعداد بیشتر باشد.
جناغ (۱ یا ۳ استخوان)
دنده (۲۴ استخوان یا ۱۲ جفت استخوان)
دندههای گردنی دندههای اضافی هستند که در مواردی نادر، ایجاد میشوند.
جمجمه ۲۳ استخوان دارد که با احتساب استخوانهای گوش میانی، سر انسان مجموعاً شامل ۲۹ استخوان است.
استخوانهای جمجمه (۸ استخوان)
استخوان پسسری(۱ استخوان)
استخوانهای آهیانه (۲ استخوان)
استخوان پیشانی(۱ استخوان)
استخوانهای گیجگاهی (۲ استخوان)
استخوان پروانهای (گاهی اوقات جزو استخوانهای صورت طبقهبندی میشود)
استخوان پرویزنی (گاهی اوقات جزو استخوانهای صورت طبقهبندی میشود)
استخوانهای صورت (۱۵ استخوان)
استخوان بینی (۲ استخوان)
فک بالا (۲ استخوان)
استخوان اشکی (۲ استخوان)
استخوان گونه (۲ استخوان)
استخوان کامی (۲ استخوان)
استخوان شاخک تحتانی بینی (۲ استخوان)
استخوان خیش (۱ استخوان)
استخوان لامی (۱ استخوان)
فک پایین (۱ استخوان)
استخوانهای گوش میانی (در کل ۶ استخوان، در هر طرف ۳ استخوان)
استخوان چکشی (۲ استخوان)
استخوان سندانی (۲ استخوان)
استخوان رکابی (۲ استخوان)
در مجموع ۶۴ استخوان در بازوها وجود دارد.
استخوانهای بازوی فوقانی (در مجموع ۶ استخوان؛ در هر طرف ۳ استخوان)
استخوان بازو (۲ استخوان)
کمربند شانهای (شانه)
کتف (۲ استخوان)
ترقوه (۲ استخوان)
استخوانهای بازوی تحتانی (در کل ۴ استخوان، ۲ استخوان در هر طرف)
زند زیرین (۲ استخوان)
زند زبرین (۲ استخوان)
دست (در کل ۵۴ استخوان؛ در هر دست ۲۷ استخوان)
استخوانهای مچ دست
استخوان ناوی (۲ استخوان)
استخوان هلالی (۲ استخوان)
استخوان هرمی (۲ استخوان)
استخوان نخودی (۲ استخوان)
استخوان چهارپهلو (۲ استخوان)
استخوان نیمهچهارپهلو (۲ استخوان)
استخوان کلهای (۲ استخوان)
استخوان چنگکی (۲ استخوان)
استخوانهای کفدستی (در مجموع ۱۰ استخوان؛ در هر طرف ۵ استخوان)
استخوانهای بند انگشت
بندهای سرانگشتی (در مجموع ۱۰ استخوان؛ از هر طرف ۵ استخوان)
بندهای میانانگشتی (در کل ۸ استخوان؛ از هر طرف ۴ استخوان)
بندهای تهانگشتی (در مجموع ۱۰ استخوان؛ در هر طرف ۵ استخوان)
استخوان لگن از سه ناحیه تشکیل شدهاست که با هم ادغام شده و ۲ استخوان کوکسال حاصل شدهاست که عبارتاند از: استخوان تهیگاهی، استخوان نشیمنگاهی و استخوان شرمگاهی
استخوان خاجی و دنبالچه به دو استخوان ران متصل شده و لگن را تشکیل میدهند.
در مجموع ۶۰ استخوان در پاها وجود دارد.
استخوان ران (۲ استخوان)
کشکک یا زانو (۲ استخوان)
درشتنی (۲ استخوان)
نازکنی (۲ استخوان)
پیشپا (در کل ۵۲ استخوان، ۲۶ استخوان در هر پا)
استخوانهای مچ پا
استخوان پاشنه (۲ استخوان)
قاپ (۲ استخوان)
استخوان ناوسان (۲ استخوان)
استخوانهای میخی (۲ استخوان)
استخوان میخی شکل واسط (۲ استخوان)
استخوان میخی شکل جانبی (۲ استخوان)
استخوان تاسی (۲ استخوان)
استخوانهای متاتارسال (۱۰ استخوان)
استخوان بند انگشت پا
فالانژهای پروگزیمال (۱۰ استخوان)
فالانژهای میانی (۸ استخوان)
فالانژهای دیستال (۱۰ استخوان)
•┈┈••✾☘️🕊☘️✾••┈┈•
کانال مطالب طب؛ تشریح و آناتومی 👇
🌸🌺🌼 @Dissection786
💢دانستنی
اسکلت انسان در یک بزرگسال از حدود ۲۰۶ تا ۲۱۳ استخوان تشکیل شدهاست. بر خلاف بزرگسالان، اسکلت کودکان، در ابتدا از ۳۰۰ استخوان تشکیل شدهاست. این تعداد با رشد کودک و ادغام برخی استخوانها، به ۸۰ استخوان در اسکلت محوری و ۱۲۶ استخوان در اسکلت ضمیمهای کاهش مییابد.با رشد انسان و افزایش سن، برخی از استخوانها طی ادغام استخوانی، به یکدیگر میپیوندند. این فرایند معمولاً تا دهه سوم زندگی ادامه دارد؛ بنابراین، ممکن است تعداد استخوانهای یک فرد در طول زندگی و در سنین مختلف متفاوت باشد. علاوه بر این، استخوانهای جمجمه و صورت علیرغم اینکه بهطور طبیعی به یکدیگر جوش خوردهاند، بهعنوان استخوانهای جداگانه محسوب میشوند.
اسکلت محوری، شامل ستون مهرهها، قفسه سینه و سر، شامل ۸۰ استخوان است.اسکلت ضمیمهای نیز شامل بازوها و پاها، از جمله کمربند شانهای و لگن، شامل ۱۲۶ استخوان است که مجموع تعداد استخوانها را به ۲۰۶ استخوان میرساند.
یک بزرگسال دارای ۲۶ استخوان در ستون مهرهها یا ستون فقرات است، در حالیکه یک کودک ممکن است تا ۳۴ استخوان در ستون فقرات خود داشته باشد.
مهرههای گردنی (۷ استخوان)
مهرههای سینهای (۱۲ استخوان)
مهرههای کمری (۵ استخوان)
استخوان خاجی (۵ استخوان در بدو تولد که پس از بلوغ، به مرور در یک استخوان ادغام میشوند)
دنبالچه (مجموعه ای از ۴ استخوان در هنگام تولد که بعضی یا همگی آنها با هم جوش میخورند. در این رابطه، اختلاف نظر بین محققان وجود دارد)
در قفسه سینه معمولاً ۲۵ استخوان وجود دارد اما گاهی اوقات از جمله در صورت ایجاد دندههای گردنی ممکن است این تعداد بیشتر باشد.
جناغ (۱ یا ۳ استخوان)
دنده (۲۴ استخوان یا ۱۲ جفت استخوان)
دندههای گردنی دندههای اضافی هستند که در مواردی نادر، ایجاد میشوند.
جمجمه ۲۳ استخوان دارد که با احتساب استخوانهای گوش میانی، سر انسان مجموعاً شامل ۲۹ استخوان است.
استخوانهای جمجمه (۸ استخوان)
استخوان پسسری(۱ استخوان)
استخوانهای آهیانه (۲ استخوان)
استخوان پیشانی(۱ استخوان)
استخوانهای گیجگاهی (۲ استخوان)
استخوان پروانهای (گاهی اوقات جزو استخوانهای صورت طبقهبندی میشود)
استخوان پرویزنی (گاهی اوقات جزو استخوانهای صورت طبقهبندی میشود)
استخوانهای صورت (۱۵ استخوان)
استخوان بینی (۲ استخوان)
فک بالا (۲ استخوان)
استخوان اشکی (۲ استخوان)
استخوان گونه (۲ استخوان)
استخوان کامی (۲ استخوان)
استخوان شاخک تحتانی بینی (۲ استخوان)
استخوان خیش (۱ استخوان)
استخوان لامی (۱ استخوان)
فک پایین (۱ استخوان)
استخوانهای گوش میانی (در کل ۶ استخوان، در هر طرف ۳ استخوان)
استخوان چکشی (۲ استخوان)
استخوان سندانی (۲ استخوان)
استخوان رکابی (۲ استخوان)
در مجموع ۶۴ استخوان در بازوها وجود دارد.
استخوانهای بازوی فوقانی (در مجموع ۶ استخوان؛ در هر طرف ۳ استخوان)
استخوان بازو (۲ استخوان)
کمربند شانهای (شانه)
کتف (۲ استخوان)
ترقوه (۲ استخوان)
استخوانهای بازوی تحتانی (در کل ۴ استخوان، ۲ استخوان در هر طرف)
زند زیرین (۲ استخوان)
زند زبرین (۲ استخوان)
دست (در کل ۵۴ استخوان؛ در هر دست ۲۷ استخوان)
استخوانهای مچ دست
استخوان ناوی (۲ استخوان)
استخوان هلالی (۲ استخوان)
استخوان هرمی (۲ استخوان)
استخوان نخودی (۲ استخوان)
استخوان چهارپهلو (۲ استخوان)
استخوان نیمهچهارپهلو (۲ استخوان)
استخوان کلهای (۲ استخوان)
استخوان چنگکی (۲ استخوان)
استخوانهای کفدستی (در مجموع ۱۰ استخوان؛ در هر طرف ۵ استخوان)
استخوانهای بند انگشت
بندهای سرانگشتی (در مجموع ۱۰ استخوان؛ از هر طرف ۵ استخوان)
بندهای میانانگشتی (در کل ۸ استخوان؛ از هر طرف ۴ استخوان)
بندهای تهانگشتی (در مجموع ۱۰ استخوان؛ در هر طرف ۵ استخوان)
استخوان لگن از سه ناحیه تشکیل شدهاست که با هم ادغام شده و ۲ استخوان کوکسال حاصل شدهاست که عبارتاند از: استخوان تهیگاهی، استخوان نشیمنگاهی و استخوان شرمگاهی
استخوان خاجی و دنبالچه به دو استخوان ران متصل شده و لگن را تشکیل میدهند.
در مجموع ۶۰ استخوان در پاها وجود دارد.
استخوان ران (۲ استخوان)
کشکک یا زانو (۲ استخوان)
درشتنی (۲ استخوان)
نازکنی (۲ استخوان)
پیشپا (در کل ۵۲ استخوان، ۲۶ استخوان در هر پا)
استخوانهای مچ پا
استخوان پاشنه (۲ استخوان)
قاپ (۲ استخوان)
استخوان ناوسان (۲ استخوان)
استخوانهای میخی (۲ استخوان)
استخوان میخی شکل واسط (۲ استخوان)
استخوان میخی شکل جانبی (۲ استخوان)
استخوان تاسی (۲ استخوان)
استخوانهای متاتارسال (۱۰ استخوان)
استخوان بند انگشت پا
فالانژهای پروگزیمال (۱۰ استخوان)
فالانژهای میانی (۸ استخوان)
فالانژهای دیستال (۱۰ استخوان)
•┈┈••✾☘️🕊☘️✾••┈┈•
کانال مطالب طب؛ تشریح و آناتومی 👇
🌸🌺🌼 @Dissection786
👍2