✅نکته: [[وریدها از نقاط مختلف بدن منشاء میگیرند و خون را از نواحی مختلف بدن به قلب میرسانند تا پس از انتقال خون از قلب به ریه ها عمل تصفیه و پاكسازی خون صورت گیرد. وریدهای جگر مواد غذائی را از جگر میگیرند و وارد جریان خون اصلی میکنند و بدین ترتیب غذا از طریق شریانها به تمام نواحی بدن .میرسد تصور اینکه وریدها خون را به نقاط مختلف بدن میرند تصور درستی نیست و یا پذیرش همین تصور غلط بود که کشف جریان خون قرنها به تأخیر افتاد.]].
۸_شامه ها( غشاءها ): شامه ها اجسامی هستند که از رشته های پیهای نامحسوس تنیده شده اند؛ اجسامی هستند رقیق و لطیف و در بر گیرنده که روی اجسام دیگر را میپوشانند و دارای فوائد زیر هستند.
الف_ شکل و هیئت اندام در بر گرفته شده را حفظ می کنند.
ب_ از اندامهای دیگر میگیرند و بوسیله پی و زردپیهائی که در تارهای آنها پراکنده شده اند و تار و پود آنها را تشکیل میدهند به اندام در بر گرفته میدهند. رابطه ای که بین کلیه ها و پشت بوسیله غشاء برقرار میشود از این مقوله است.
🌹 @Sahab_Saqeb786
•┈┈••✾☘️🕊☘️✾••┈┈•
کانال مطالب طب؛ تشریح و آناتومی 👇
🌸🌺🌼 @Dissection786
ج-شامه ها برای اندامهایی که در اصل فاقد حس هستند سطح حساسی بوجود میآورند و موجب احساس برخوردها میگردند وعوارض اندامهای در بر گرفته را درک می کنند. اندام هائی از قبیل ،شش ،جگر طحال و کلیه در گوهر خود حساس نیستند لیکن بوسیله شامه های فراگیرنده خود به برخوردها پی میبرند اگر بادی در آنها به پیچد غشاء کشیدگی پیدا میکند و آنرا درک مینماید و اگر ور می روی آورد شامه میتواند ورم و عضو متورم شده را بعلت زیاد شدن سنگینی اندام براثر ثقل ورم، حس کند.
۹_ گوشت:گوشت آکنه ای است که درون اندامها را پر کرده است و نیروئی است که اندامها از آن استواری مییابند.هراندامی بخودی خود دارای نیروئی غریزی است که بوسیله آن غذای خود را تامین ی بیرونی عزیزی میکند مواد غذائی را به طرف خود می ،کشد در خود نگاه ،میدارد همانند و جزو خودش میسازد و مواد زائد را بیرون میریزد.اندامها در کیفیت و کمیت نیروی غریزی باهم برابر و یکسان نیستند؛ برخی از آنها همراه نیروی غریزی نیروئی دارند که به اندامهای دیگر نیز میرسد و برخی دیگر غیر از آن هستند. از طرف دیگر عده ای از اندامها علاوه بر نیروی ،خود از اندامهای دیگر نیز نیرو دریافت میکنند و عده ای غیر از آن هستند اگر اندامها با هم ترکیب شوند چند . حالت بوجود می آید :
الف_اندامی (نیرو) میبخشد و (نیرو) میپذیرد.
ب_ اندامی (نیرو) میبخشد و نمی پذیرد.
ج_ اندامی (نیرو) میپذیرد و نمیبخشد. د_اندامی نه (نیرو) میپذیرد و نه نیرو میبخشد.
🌹
•┈┈••✾☘️🕊☘️✾••┈┈•
کانال مطالب طب؛ تشریح و آناتومی 👇
🌸🌺🌼 @Dissection786
۸_شامه ها( غشاءها ): شامه ها اجسامی هستند که از رشته های پیهای نامحسوس تنیده شده اند؛ اجسامی هستند رقیق و لطیف و در بر گیرنده که روی اجسام دیگر را میپوشانند و دارای فوائد زیر هستند.
الف_ شکل و هیئت اندام در بر گرفته شده را حفظ می کنند.
ب_ از اندامهای دیگر میگیرند و بوسیله پی و زردپیهائی که در تارهای آنها پراکنده شده اند و تار و پود آنها را تشکیل میدهند به اندام در بر گرفته میدهند. رابطه ای که بین کلیه ها و پشت بوسیله غشاء برقرار میشود از این مقوله است.
🌹 @Sahab_Saqeb786
•┈┈••✾☘️🕊☘️✾••┈┈•
کانال مطالب طب؛ تشریح و آناتومی 👇
🌸🌺🌼 @Dissection786
ج-شامه ها برای اندامهایی که در اصل فاقد حس هستند سطح حساسی بوجود میآورند و موجب احساس برخوردها میگردند وعوارض اندامهای در بر گرفته را درک می کنند. اندام هائی از قبیل ،شش ،جگر طحال و کلیه در گوهر خود حساس نیستند لیکن بوسیله شامه های فراگیرنده خود به برخوردها پی میبرند اگر بادی در آنها به پیچد غشاء کشیدگی پیدا میکند و آنرا درک مینماید و اگر ور می روی آورد شامه میتواند ورم و عضو متورم شده را بعلت زیاد شدن سنگینی اندام براثر ثقل ورم، حس کند.
۹_ گوشت:گوشت آکنه ای است که درون اندامها را پر کرده است و نیروئی است که اندامها از آن استواری مییابند.هراندامی بخودی خود دارای نیروئی غریزی است که بوسیله آن غذای خود را تامین ی بیرونی عزیزی میکند مواد غذائی را به طرف خود می ،کشد در خود نگاه ،میدارد همانند و جزو خودش میسازد و مواد زائد را بیرون میریزد.اندامها در کیفیت و کمیت نیروی غریزی باهم برابر و یکسان نیستند؛ برخی از آنها همراه نیروی غریزی نیروئی دارند که به اندامهای دیگر نیز میرسد و برخی دیگر غیر از آن هستند. از طرف دیگر عده ای از اندامها علاوه بر نیروی ،خود از اندامهای دیگر نیز نیرو دریافت میکنند و عده ای غیر از آن هستند اگر اندامها با هم ترکیب شوند چند . حالت بوجود می آید :
الف_اندامی (نیرو) میبخشد و (نیرو) میپذیرد.
ب_ اندامی (نیرو) میبخشد و نمی پذیرد.
ج_ اندامی (نیرو) میپذیرد و نمیبخشد. د_اندامی نه (نیرو) میپذیرد و نه نیرو میبخشد.
🌹
•┈┈••✾☘️🕊☘️✾••┈┈•
کانال مطالب طب؛ تشریح و آناتومی 👇
🌸🌺🌼 @Dissection786
👍1
بسم الله الرحمن الرحیم
[قانون ابن سينا ]
🌿در وجود اندام پذیرنده و بخشنده جای تردیدی نیست؛ همگی برآنند که مغز سر و جگر نیروی زیستی و حرارت سرشتی و روان را از قلب میپذیرند و هریک از این دواندام خودشان منشاء نیروئی هستند که به اندامهای دیگر میبخشند به عقیدۀ گروهی، مغز مطلقا سرچشمه حس است و در نزد گروه ،دیگر سرچشمه مطلق نیست بنظر عده ای جگر منشاء مطلق برای تغذیه است و عده ای می پندارند که چنین نیست.در وجود اندامی که نیرو) میپذیرد و نمیبخشد تردیدی نیست مانند گوشت که نیروی حس و زندگی را میپذیرد و منشاء هیچ نیروئی نیست که به غیر خود بدهد. لیکن درباره اندامی که (نیرو) میبخشد و نمیپذیرد و درباره اندامی که نه (نیرو) می پذیرد و نه می،بخشد طبیبان نتوانسته اند با بسیاری از فیلسوفان اتفاق نظر پیدا کنند و در این مورد اختلاف نظر وجود دارد.بسیاری از پیشینیان گفته اند اندامی که (نیرو) میبخشد و نمی پذیرد قلب است. قلب منشاء تمام نیروهاست و به همه اندام هائی که از آن زنده اند و از آن حس میگیرند و در جنبش اند نیروهایی میبخشد اما طبیبان و گروهی از فیلسوفان پیشین این نیروها را درمیان اندام ها پخش شده پنداشته اند و نامی از اندام بخشنده و ناپذیرا نبرده اند. گفته پیشینیان را اگر مورد بررسی و تدقیق قرار دهیم صحیح تر است و گفته طبیب ها در دید نخستین آشکارتر درباره اندام ناپذیرا و نادهنده بین خود طبيبها از يك طرف وخـــود فيلسوفان از طرف دیگر اختلاف وجود دارد برخی برآنند که استخوان و گوشت و مشابه آنها که از حس بهره ای ندارند از نیروئی ماندگارند که ویژه خود آنهاست و آنرا از هیچ منبع دیگر دریافت نکرده اند و از نیروئی که ویژه آنهاست غذای خود را بکفایت تامین میک از این نیروی ویژه بهيچ يك از اندامها بهره ای نمیرسد و هیچ اندامی نیز از نیروی خود به آنها بهره ای نمی رساند ،لیکن گروه دیگری بر این پندارند که نیروی ویژه مورد بحث از آن آنها نیست بلکه آنرا در اولین مراحل بوجود آمدن خود از جگر و دل دریافت کرده اند و این نیرو در آنها ماندگار است نظر راستین کدام است و كدام يك دليل صوابی نشان می دهند با کار طبیب ارتباطی ندارد طبيب - باقتضای حرفه اش - بی نیاز از این بحث هاست و اختلاف رای دیگران به کردار و پژوهش وی آسیبی نمیرساند لیکن طبیب باید بداند و در مورد بحث اول بر این رای باشد که قلب خواه منشاء حس و حرکت مغز باشد و خواه نباشد در هر حال مغزچه بخودی خود و چه بعد از ،قلب منشاء تاثیرات نفسانی سایر اندامها است. نیروی غذادهنده کبد خواه قلب باشد و خواه نباشد کبد در هر حال منشاء اعمال تغذیه طبیعی سایر اندام هاست.درباره مورد اختلاف دوم، طبیب باید بداند و باور داشته باشد که اگر فرض کنیم. ٤٩
نیروی غریزی استخوان در اولین مرحله از کبد آمده باشد ویانه و همینطور استخوان بمزاج خود سزاوار این نیرو بوده باشد و یا هیچ یك از این آمدنها و بودنها در کار نبوده باشد در هر حال ربطی به کاروی ندارد.طبیب باید بر این باور باشد که نیروی غریزی ،استخوان بخششی از جانب کبد نیست تا اگر در این میان راه بندانی رخ دهد غذای نیرودهنده به استخوان نرسد و این عضو از کار بیفتد وضع استخوان برمبنای حس و حرکت نیست که اگر عصبی که از مغز به آن میرسد بند ،آید حس و حرکت از بین ،برود بلکه نیروی موجود در استخوان نیروی غریزی آن شده است و تا هنگامی که استخوان در مزاج خود پایدار است نیروی او نیز برقرار است. باین ترتیب تقسیم بندی اندامها بر طبیب روشن میشود و رده بندی آنها را بشرح زیر ارائه میدهد:
۱- اندامهای اصلی
۲_ اندامهای یاری دهنده اندامهای اصلی [اندامهای خادمه].
۳_ اندامهای پیرو و فاقد یاری دهنده[ مرئوس بدون خادمه ].
۴_اندام هایی که نه اصلی و نه یاری دهنده هستند .
اندامهای اصلی اندامهائی هستند که منشاء نیروهای اولیه بدن میباشند و برای بقای فرد و نوع مورد نیازند اندامهائی که برای بقای فرد مورد نیاز عبارتند از:
الف _قلب که منشاء نیروی حیاتی است.
ب_ مغز که منشاء حس و حرکت است.
ج _کبد که منشاء نیروی غذائی است.
بقای نوع نیز با این سه اندام بستگی ،دارد لیکن اندام چهارمی نیز هست که وجود آن از جهتی ضروری و از جهتی انتفاعی است و آن دو بیضه انسان است.ضرورت بیضه از آن است که منی را پیدایش میدهد و نسل را بقاء میبخشد. نفعش در تکمیل هیئت و مزاج نرینه و مادینه است که این دو خاصیت نه متعلق به نفس جاندار است بلکه روی آوردی است که بایسته نوعیت جانداران است و از آن استفاده میشود.
اندامهای یاری دهنده: بخشی از این اندامها در آماده کردن خدمت و بخشی دیگر در ادای این خدمت بکار می.آیند آماده کردن خدمت نسبت به کار اندام اصلی مقدم است و
[قانون ابن سينا ]
🌿در وجود اندام پذیرنده و بخشنده جای تردیدی نیست؛ همگی برآنند که مغز سر و جگر نیروی زیستی و حرارت سرشتی و روان را از قلب میپذیرند و هریک از این دواندام خودشان منشاء نیروئی هستند که به اندامهای دیگر میبخشند به عقیدۀ گروهی، مغز مطلقا سرچشمه حس است و در نزد گروه ،دیگر سرچشمه مطلق نیست بنظر عده ای جگر منشاء مطلق برای تغذیه است و عده ای می پندارند که چنین نیست.در وجود اندامی که نیرو) میپذیرد و نمیبخشد تردیدی نیست مانند گوشت که نیروی حس و زندگی را میپذیرد و منشاء هیچ نیروئی نیست که به غیر خود بدهد. لیکن درباره اندامی که (نیرو) میبخشد و نمیپذیرد و درباره اندامی که نه (نیرو) می پذیرد و نه می،بخشد طبیبان نتوانسته اند با بسیاری از فیلسوفان اتفاق نظر پیدا کنند و در این مورد اختلاف نظر وجود دارد.بسیاری از پیشینیان گفته اند اندامی که (نیرو) میبخشد و نمی پذیرد قلب است. قلب منشاء تمام نیروهاست و به همه اندام هائی که از آن زنده اند و از آن حس میگیرند و در جنبش اند نیروهایی میبخشد اما طبیبان و گروهی از فیلسوفان پیشین این نیروها را درمیان اندام ها پخش شده پنداشته اند و نامی از اندام بخشنده و ناپذیرا نبرده اند. گفته پیشینیان را اگر مورد بررسی و تدقیق قرار دهیم صحیح تر است و گفته طبیب ها در دید نخستین آشکارتر درباره اندام ناپذیرا و نادهنده بین خود طبيبها از يك طرف وخـــود فيلسوفان از طرف دیگر اختلاف وجود دارد برخی برآنند که استخوان و گوشت و مشابه آنها که از حس بهره ای ندارند از نیروئی ماندگارند که ویژه خود آنهاست و آنرا از هیچ منبع دیگر دریافت نکرده اند و از نیروئی که ویژه آنهاست غذای خود را بکفایت تامین میک از این نیروی ویژه بهيچ يك از اندامها بهره ای نمیرسد و هیچ اندامی نیز از نیروی خود به آنها بهره ای نمی رساند ،لیکن گروه دیگری بر این پندارند که نیروی ویژه مورد بحث از آن آنها نیست بلکه آنرا در اولین مراحل بوجود آمدن خود از جگر و دل دریافت کرده اند و این نیرو در آنها ماندگار است نظر راستین کدام است و كدام يك دليل صوابی نشان می دهند با کار طبیب ارتباطی ندارد طبيب - باقتضای حرفه اش - بی نیاز از این بحث هاست و اختلاف رای دیگران به کردار و پژوهش وی آسیبی نمیرساند لیکن طبیب باید بداند و در مورد بحث اول بر این رای باشد که قلب خواه منشاء حس و حرکت مغز باشد و خواه نباشد در هر حال مغزچه بخودی خود و چه بعد از ،قلب منشاء تاثیرات نفسانی سایر اندامها است. نیروی غذادهنده کبد خواه قلب باشد و خواه نباشد کبد در هر حال منشاء اعمال تغذیه طبیعی سایر اندام هاست.درباره مورد اختلاف دوم، طبیب باید بداند و باور داشته باشد که اگر فرض کنیم. ٤٩
نیروی غریزی استخوان در اولین مرحله از کبد آمده باشد ویانه و همینطور استخوان بمزاج خود سزاوار این نیرو بوده باشد و یا هیچ یك از این آمدنها و بودنها در کار نبوده باشد در هر حال ربطی به کاروی ندارد.طبیب باید بر این باور باشد که نیروی غریزی ،استخوان بخششی از جانب کبد نیست تا اگر در این میان راه بندانی رخ دهد غذای نیرودهنده به استخوان نرسد و این عضو از کار بیفتد وضع استخوان برمبنای حس و حرکت نیست که اگر عصبی که از مغز به آن میرسد بند ،آید حس و حرکت از بین ،برود بلکه نیروی موجود در استخوان نیروی غریزی آن شده است و تا هنگامی که استخوان در مزاج خود پایدار است نیروی او نیز برقرار است. باین ترتیب تقسیم بندی اندامها بر طبیب روشن میشود و رده بندی آنها را بشرح زیر ارائه میدهد:
۱- اندامهای اصلی
۲_ اندامهای یاری دهنده اندامهای اصلی [اندامهای خادمه].
۳_ اندامهای پیرو و فاقد یاری دهنده[ مرئوس بدون خادمه ].
۴_اندام هایی که نه اصلی و نه یاری دهنده هستند .
اندامهای اصلی اندامهائی هستند که منشاء نیروهای اولیه بدن میباشند و برای بقای فرد و نوع مورد نیازند اندامهائی که برای بقای فرد مورد نیاز عبارتند از:
الف _قلب که منشاء نیروی حیاتی است.
ب_ مغز که منشاء حس و حرکت است.
ج _کبد که منشاء نیروی غذائی است.
بقای نوع نیز با این سه اندام بستگی ،دارد لیکن اندام چهارمی نیز هست که وجود آن از جهتی ضروری و از جهتی انتفاعی است و آن دو بیضه انسان است.ضرورت بیضه از آن است که منی را پیدایش میدهد و نسل را بقاء میبخشد. نفعش در تکمیل هیئت و مزاج نرینه و مادینه است که این دو خاصیت نه متعلق به نفس جاندار است بلکه روی آوردی است که بایسته نوعیت جانداران است و از آن استفاده میشود.
اندامهای یاری دهنده: بخشی از این اندامها در آماده کردن خدمت و بخشی دیگر در ادای این خدمت بکار می.آیند آماده کردن خدمت نسبت به کار اندام اصلی مقدم است و
ادای خدمت بعد از کار اندام اصلی است اولی را منفعت و دومی را خدمت مینامند و بس. آماده کننده خدمت برای ،قلب شش و ادا کننده ،خدمت شریان است. اندام یاری دهنده و آماده کننده مغز عبارتست از جگر و سایر اندامهای تغذیه دستگاه گوارش و حفظ و اداکننده خدمت آن اعصاب است. روح اندام آماده کننده جگر ، معده و اندام اداکننده آن وریدهاست. مهیا کننده خدمات بیضه ها اندام هائی هستند که قبلا منی را پدید آورده اند و ادا کننده خدمت در مردان مجرای ادراری ورگ هائی هستند که بین بیضه ها و مجرای ادراری طنابهای منوی است و درزنان رگهائی (مجاری) است که منی (تخمك) از راه آنها لوله های فالوپ به زهدان میرسد وزنان دارای زهدان (اضافی هستند که نفع منی در آن تکمیل میشود. جالینوس گوید اندامها بر سه گونه اند : اندام هائی که فقط دارای کنش هستند؛ اندام هائی که دارای بهره و بدون کنش میباشند و اندامهای دارای کنش و بهره اولی چون قلب ، دومی چون شش و سومی چون کبد و من میگویم منظور از کنش مذکور باید کنشی باشد که زندگی انسان با پایداری نوع بستگی به آن دارد مانند کاردل در پیدایش جان مراد از اندام انتفاعی (با بهره) آن است که آمادگی تاثیر پذیری از اندام دیگری داشته باشد و در اینصورت کنش در بخشیدن حیات به انسان و در پایداری نوع کم و کاستی ندارد مانند آمادگی شش برای گرفتن هوا اما جگر هضم دوم را انجام میدهد و غذا را آماده هضم سوم و چهارم میکند. این اندام هضم اول را بپایان میرساند تا خونی مناسب تغذیه خود فراهم سازد پس در اینصورت کاری را انجام داده است و شاید کار دیگری را انجام دهد برای کاری که شاید نافع باشد. باز میگوئیم برخی از اندامهای متشابه الاجزاء بجز گوشت و پیه از منی بوجود می آیند و برخی دیگر مانند گوشت و پیه از خون پیدایش یافته اند همه اندامها بجز گوشت و پیه از منی (جرم پلاسم) نرینه و منی مادینه بوجود می.آیند بنا بگفته فیلسوفان پژوهشگر (ارسطو) نقش منی در بوجود آوردن موجود زنده مانند نقش مایه پنیر در تشکیل پنیر است و نقش منی مادینه در ایجاد جاندار مشابه نقش شیر است در پیدایش .پنیر همانطور که مایه پنیر کارش انعقاد است کار منی نرینه شکل دادن .است همانطور که تاثیر پذیری جهت انعقاد در شیر است کار منی ماده نیز تاثیر پذیری در این عمل است. همچنانکه شیر و مایه پنیر هر دو جزئی از گوهر تشکیل دهنده پنیرند منی نرینه و منی مادینه نیز جزئی از گوهر جنین میباشند و این گفتار من با فرموده جالینوس بس متفاوت است.وی که میگوید منی نرینه و منی مادینه هر دو در بسته شدن جنین دارای کنش و واکنش هستند باز نمیبیند که بگوید بند آوردن در منی نرینه قوی تر و بندپذیری در منی مادینه نیرومندتر است ما این مسئله را در کتابهای خود که در زمینه علوم طبیعی هستند بررسی کرده ایم.خونی که در دوره بارداری از زن میتراود غذا .میگردد. قسمتی از آن تغییر مییابد و همانند گوهرمنی و اندامهای حاصل از منی میشود و غذای نمودهنده ای برای گوهر منی میگردد، قسمت دیگر به غذا تبدیل نمیشود ولی در اگنۀ آن بسته میشود و جای اندامهای اولیه را پر میکند و گوشت و پیه بوجود میآورد قسمتی نیز نه به آن صورت و نه به این شکل در می آید بلکه بصورت ماده ی غذائی است که تا هنگام زایمان میماند و در چنین موقعی بیرون میرود. وقتی که جنین بدنیا آمد، خونی که زائیده کبد است جانشین آن خون میشود و کاری را که آن بعهده داشت این یکی انجام میدهد.پیدایش گوشت از خونی قوی است که براثر حرارت و خشکی بسته شده، سفت گردیده است لیکن پیه از بخش آبکی و چرب خون بوده براثر سردی بسته شده است و باین جهت گرمی آنرا میگدازد. اندامهائی که از دومنی پیدایش یافته اند هرگاه از هم جدا شوند پیوستگی کامل را باز نمی یابند مگر برخی از آنها و در شرایط اندکی و آنهم درسن خردسالی از این قبیل هستند استخوان و شاخه های كوچك نه بزرگ وریدها نه شریانها) هرگاه آن اندام جزئی از اجزای خود را از دست دهد دیگر ترمیم نمیشود بدیل آن نمیروید). این حالت مثلا در مورد پی و استخوان صادق .است هر آنچه آفریده خون است. مثلا گوشت - اگر خللی در آن ایجاد شود جبران میشود و بخش آسیب دیده ترمیم میشود و با او میپیوندد. هراندامی که از خون آفریده شده است و نیروی منی هنوز در او وجود دارد، چنانچه از بین رفت بسا ممکن است که دوباره بروید دندان در دوران خردسالی دندان شیری از این جمله است زیرا که دوره خردسالی هنوز از منی دور نیفتاده است لیکن اگر مزاج دیگری. برخون غالب شود اندام از دست رفته ترمیم نخواهد شد و باز میگوئیم منشاء حس و حرکت اندامهای حسی و حرکتی گاهی عصبی است و گاهی نیروی عصبی است .همچنین گوئیم منشاء همه شامه ها که احشاء را در بر گرفته اند یکی از دو شامهای است که آسترسینه و شکم میباشند لیکن منشاء شامه هایی که با اعضای داخلی سینه، مانند حجاب وورید و شریان وشش مرتبط هستند شامهای است که دنده ها را آستر
شده است اما منشاء شامه های اندامها
و رگهائی که مجوف هستند صفاق است - [غشاء های سروزی که احشاء را میپوشانند هم از جنب و هم از صفاق منشاء میگیرند اعضائی که در قفسه سینه قرار گرفته اند مانند حجاب حاجز، شش ها و وریدها و شریانها توسط پرده جنب پوشیده میشوند و اندامهائی که در شکم قرار گرفته اند و نیز عروق آنها بوسیله صفاق پوشیده میشوند].
که آستر ماهیچه های شکم گردیده است و همچنین همه اندامهای گوشتی یا رشته ای هستند مانند گوشتی که در ماهیچه هاست ويا فاقد رشته اند مانند .جگر هر جا چنین رشته هائی وجود ندارد حرکتی نیز وجود نخواهد داشت عامل حر رکت های ارادی تارهای ماهیچه هاست حرکات طبیعی مانند جنبش زهدان ورگ ها و حرکات مرکبه ارادی و غیرارادی مانند جنبشی که در عمل بلع انجام میگیرد مربوط به رشتههائی است که به اشکال طولی و عرضی و مورب هستند رشته های طولی در جذب رشته های عرضی در فشردن و رشته های مورب در گرفتن (امساك) بکار میروند در اندامهایی مانند وریدها که دارای یک لایه ،هستند هر سه نوع تار بهم تنیده اند. هراندامی که واجد دولایه است رشتههای عرضی در لایه خارجی آن و دو نوع رشته دیگر در لایه داخلی قرار دارند و در آنجا که اندام طویل میگردد به سطح داخل گرایش دارند. مراد از این سرشت آن است که رشته های جذب و دفع در برابر رشته های جذب و منع (نگهداشتن) قرار نگیرند و آندو بهتر است در همه جا بجز روده ها با هم ،باشند زیرا که روده ها نیاز زیادی به منع ندارند بلکه نیاز آنها به جذب و دفع است.همچنین :گوئیم گروهی از اندامهای عصبی که اجسامی را در بردارند که هم گوهر آن اندام عصب دار نیستند یا از يك لايه هستند و یا از دو لایه دولایه بودن آنها امتیازهائی دارد باینقرار :
الف - دارای جسم محکمی هستند که بر اثر شدت حرکات خود و اندامهای محتوایشان مانند شریانها ترك برنمی دارند.
ب_ میتوانند جسمی را که در داخل آنهاست بواسطه استحکام کافی نگهدارند و از تحلیل رفتن یا بیرون رفتن آنها جلوگیری کنند زیرا اگر از یک لایه تشکیل شده بودند.
براثر کم تار و پودی ممکن بود آن محتوا تحلیل رود و یا براثر کمتابی لایه پاره شود و محتوا بیرون بریزد اجسامی مانند روح و خون که در شریان جریان دارند باید در نگهداری شان احتیاط زیادی مراعات شود روح بتحليل از بین میرود و خون از ترک خارج میشود و این دو حالت خطر بسیار بزرگی است.
ج _هر عضوی که به عامل دفع و جذب نیرومندی نیاز دارد ابزار ویژه خود را دارد. معده و روده ها از این اندام ها هستند.
د_ گاهی در اندامی هر لایه ای از لایدها برای کار ویژه ای ساخته شده است و هريك از دولایه کاری مخالف مزاج لایه دیگر انجام میدهد شاید جدا بودن آنها بهتر میبود . معده که برای حس و عمل هضم آفریده شده است برای حس به اندام عصبی و جهت هضم بداندامی گوشتی ،نیاز دارد باین جهت برای هریک از این دو کارلایه ای خلق شده است : لايه عصبی برای حس و لایه گوشتی جهت هضم لایه درونی آن عصبی و لایه بیرونی گوشتی است زیرا که هضم کننده باید بدون هیچ ،اصطکاکی بوسیله نیروی خود به ماده هضم شده برسد در حالی که حس کننده را شایسته نیست به محسوس برسد یعنی آنرا لمس کند .همچنین گوئیم خون برای تغذیه اندامهائی مانند گوشت است که در مزاج به آن نزديك هستند و به تغییر زیاد نیازمند نیستند. از این روست که تجاویف و حفره هائی در گوشت وجود ندارد که غذا در آن بماند و در مدتی که که خون به آن نمیرسد از آن تغذیه کند. لیکن در اندامی مانند استخوان که مزاجش از مزاج خون ،دور است خون باید در راه رسیدن به آن تغییراتی را تحمل کند . از این جهت استخوان دارای تجویف و یا تجاویفی است. مثلا استخوان ساق و ساعد دارای یک تجويف است که غذای خود را مدتی در آن نگه میدارد تا آنرا بر وفق مزاج خود نماید.استخوان آرواره زیرین و اعضاء مشابه آن که دارای تجاویفی است بغذای بیشتر از حد نیاز دائمی خود نیازمند است تا بتدریج آن غذای ذخیره شده را با مزاج خود دمساز نماید. اندامهای نیرومند مواد زائد خود را بسوی اندامهای ناتوان مجاور میرانند .مواد زائد قلب به زیر بغل ها میرود مواد زائد مغز به غده های پشت گوشها و مواد زائد جگر به غده های بیخ رانها میرسد.
🌹 @Astrology_Dissection
•┈┈••✾☘️🕊☘️✾••┈┈•
کانال مطالب طب؛ تشریح و آناتومی 👇
🌸🌺🌼 @Dissection786
و رگهائی که مجوف هستند صفاق است - [غشاء های سروزی که احشاء را میپوشانند هم از جنب و هم از صفاق منشاء میگیرند اعضائی که در قفسه سینه قرار گرفته اند مانند حجاب حاجز، شش ها و وریدها و شریانها توسط پرده جنب پوشیده میشوند و اندامهائی که در شکم قرار گرفته اند و نیز عروق آنها بوسیله صفاق پوشیده میشوند].
که آستر ماهیچه های شکم گردیده است و همچنین همه اندامهای گوشتی یا رشته ای هستند مانند گوشتی که در ماهیچه هاست ويا فاقد رشته اند مانند .جگر هر جا چنین رشته هائی وجود ندارد حرکتی نیز وجود نخواهد داشت عامل حر رکت های ارادی تارهای ماهیچه هاست حرکات طبیعی مانند جنبش زهدان ورگ ها و حرکات مرکبه ارادی و غیرارادی مانند جنبشی که در عمل بلع انجام میگیرد مربوط به رشتههائی است که به اشکال طولی و عرضی و مورب هستند رشته های طولی در جذب رشته های عرضی در فشردن و رشته های مورب در گرفتن (امساك) بکار میروند در اندامهایی مانند وریدها که دارای یک لایه ،هستند هر سه نوع تار بهم تنیده اند. هراندامی که واجد دولایه است رشتههای عرضی در لایه خارجی آن و دو نوع رشته دیگر در لایه داخلی قرار دارند و در آنجا که اندام طویل میگردد به سطح داخل گرایش دارند. مراد از این سرشت آن است که رشته های جذب و دفع در برابر رشته های جذب و منع (نگهداشتن) قرار نگیرند و آندو بهتر است در همه جا بجز روده ها با هم ،باشند زیرا که روده ها نیاز زیادی به منع ندارند بلکه نیاز آنها به جذب و دفع است.همچنین :گوئیم گروهی از اندامهای عصبی که اجسامی را در بردارند که هم گوهر آن اندام عصب دار نیستند یا از يك لايه هستند و یا از دو لایه دولایه بودن آنها امتیازهائی دارد باینقرار :
الف - دارای جسم محکمی هستند که بر اثر شدت حرکات خود و اندامهای محتوایشان مانند شریانها ترك برنمی دارند.
ب_ میتوانند جسمی را که در داخل آنهاست بواسطه استحکام کافی نگهدارند و از تحلیل رفتن یا بیرون رفتن آنها جلوگیری کنند زیرا اگر از یک لایه تشکیل شده بودند.
براثر کم تار و پودی ممکن بود آن محتوا تحلیل رود و یا براثر کمتابی لایه پاره شود و محتوا بیرون بریزد اجسامی مانند روح و خون که در شریان جریان دارند باید در نگهداری شان احتیاط زیادی مراعات شود روح بتحليل از بین میرود و خون از ترک خارج میشود و این دو حالت خطر بسیار بزرگی است.
ج _هر عضوی که به عامل دفع و جذب نیرومندی نیاز دارد ابزار ویژه خود را دارد. معده و روده ها از این اندام ها هستند.
د_ گاهی در اندامی هر لایه ای از لایدها برای کار ویژه ای ساخته شده است و هريك از دولایه کاری مخالف مزاج لایه دیگر انجام میدهد شاید جدا بودن آنها بهتر میبود . معده که برای حس و عمل هضم آفریده شده است برای حس به اندام عصبی و جهت هضم بداندامی گوشتی ،نیاز دارد باین جهت برای هریک از این دو کارلایه ای خلق شده است : لايه عصبی برای حس و لایه گوشتی جهت هضم لایه درونی آن عصبی و لایه بیرونی گوشتی است زیرا که هضم کننده باید بدون هیچ ،اصطکاکی بوسیله نیروی خود به ماده هضم شده برسد در حالی که حس کننده را شایسته نیست به محسوس برسد یعنی آنرا لمس کند .همچنین گوئیم خون برای تغذیه اندامهائی مانند گوشت است که در مزاج به آن نزديك هستند و به تغییر زیاد نیازمند نیستند. از این روست که تجاویف و حفره هائی در گوشت وجود ندارد که غذا در آن بماند و در مدتی که که خون به آن نمیرسد از آن تغذیه کند. لیکن در اندامی مانند استخوان که مزاجش از مزاج خون ،دور است خون باید در راه رسیدن به آن تغییراتی را تحمل کند . از این جهت استخوان دارای تجویف و یا تجاویفی است. مثلا استخوان ساق و ساعد دارای یک تجويف است که غذای خود را مدتی در آن نگه میدارد تا آنرا بر وفق مزاج خود نماید.استخوان آرواره زیرین و اعضاء مشابه آن که دارای تجاویفی است بغذای بیشتر از حد نیاز دائمی خود نیازمند است تا بتدریج آن غذای ذخیره شده را با مزاج خود دمساز نماید. اندامهای نیرومند مواد زائد خود را بسوی اندامهای ناتوان مجاور میرانند .مواد زائد قلب به زیر بغل ها میرود مواد زائد مغز به غده های پشت گوشها و مواد زائد جگر به غده های بیخ رانها میرسد.
🌹 @Astrology_Dissection
•┈┈••✾☘️🕊☘️✾••┈┈•
کانال مطالب طب؛ تشریح و آناتومی 👇
🌸🌺🌼 @Dissection786
❤1