🕊 بسم الله الرحمن الرحیم 🕊
هو ۷۸۶
يا حَنّانُ يا مَنّانُ
يَا ذَا الْجودِ وَ الإحسَانِ
ثَبِّتْ قَلوبَنَا عَلَى الإيمان
🌺جلسات کامل مسیر معرفت نفس🔰
http://shahab-shirzahi.ir/1001sh
«دایرکتوری فایلهای کامل مسیر معرفت نفس»
«رمز ورود ۱۲۴۰۰۰»
(پشتیبان و مشاور مسیر علمی معرفت نفس)
💓🍃حُسن حَسَن فروزد از سینه به سینه دل به دل
💓🍃ز نورهشت و چار من تازه به تازه نو به نو
t.me/shahab_saqeb
«مجموعه کانالها و گروههای درسی خودشناسی»
#تلگرام☺️☺️☺️
🌹 t.me/dissection786
(آناتومی و تشریح)
🌺 t.me/astrology786
(هیئت و نجوم)
🌼 t.me/marefat786
(نکات مباحث معرفت نفس)
💐 t.me/reason786
( اصول و نکات موفقیت)
🔥 t.me/Saqeb786
(توحید وخودشناسی)
⁉️ t.me/Farazehn
(هم افزایی و فراذهن)
☯ t.me/Aresmatiq
(علوم ارثماطیق و فاطمی)
❤️ t.me/leech_cupp
(زالوتراپی و حجامت)
مگر آن شِهاب ثاقبْ مددی دهد سُها را...
«مجموعه کانالها و گروههای درسی خودشناسی»
#روبیکا☺️☺️☺️
🌹 rubika.ir/Dissection786
🌺 rubika.ir/Astrology786
🌼 rubika.ir/Marefat786
💐 rubika.ir/Reason786
☯ rubika.ir/Aresmatiq
🔥 rubika.ir/Saqeb786
⁉️ rubika.ir/Farazehn
❤️ rubika.ir/leech_cupp
لینک گروه هم اندیشی روبیکا:
👇👇👇
https://rubika.ir/joing/CDBAGIF0XIBIADNTUTYQVYRIKMKGQXYR
🌼💫لینک گروه پرسش و پاسخ ایتا :
👇👇👇
https://eitaa.com/joinchat/4153344193C669171725e
💢آیدی ارسال سوالات:
🇮🇷 @shahsavar_afagh
مجموعه فرهنگی رسانه ای دیجیتال
👇👇👇
Www.Shahab-shirzahi.ir
💫🌹 @shahab_Saqeb
🌾
🌼💐🍃
🌾🌼💐🍃🌾🌼
💐🍃🌾🌼💐🍃🌾🌼💐
هو ۷۸۶
يا حَنّانُ يا مَنّانُ
يَا ذَا الْجودِ وَ الإحسَانِ
ثَبِّتْ قَلوبَنَا عَلَى الإيمان
🌺جلسات کامل مسیر معرفت نفس🔰
http://shahab-shirzahi.ir/1001sh
«دایرکتوری فایلهای کامل مسیر معرفت نفس»
«رمز ورود ۱۲۴۰۰۰»
(پشتیبان و مشاور مسیر علمی معرفت نفس)
💓🍃حُسن حَسَن فروزد از سینه به سینه دل به دل
💓🍃ز نورهشت و چار من تازه به تازه نو به نو
t.me/shahab_saqeb
«مجموعه کانالها و گروههای درسی خودشناسی»
#تلگرام☺️☺️☺️
🌹 t.me/dissection786
(آناتومی و تشریح)
🌺 t.me/astrology786
(هیئت و نجوم)
🌼 t.me/marefat786
(نکات مباحث معرفت نفس)
💐 t.me/reason786
( اصول و نکات موفقیت)
🔥 t.me/Saqeb786
(توحید وخودشناسی)
⁉️ t.me/Farazehn
(هم افزایی و فراذهن)
☯ t.me/Aresmatiq
(علوم ارثماطیق و فاطمی)
❤️ t.me/leech_cupp
(زالوتراپی و حجامت)
مگر آن شِهاب ثاقبْ مددی دهد سُها را...
«مجموعه کانالها و گروههای درسی خودشناسی»
#روبیکا☺️☺️☺️
🌹 rubika.ir/Dissection786
🌺 rubika.ir/Astrology786
🌼 rubika.ir/Marefat786
💐 rubika.ir/Reason786
☯ rubika.ir/Aresmatiq
🔥 rubika.ir/Saqeb786
⁉️ rubika.ir/Farazehn
❤️ rubika.ir/leech_cupp
لینک گروه هم اندیشی روبیکا:
👇👇👇
https://rubika.ir/joing/CDBAGIF0XIBIADNTUTYQVYRIKMKGQXYR
🌼💫لینک گروه پرسش و پاسخ ایتا :
👇👇👇
https://eitaa.com/joinchat/4153344193C669171725e
💢آیدی ارسال سوالات:
🇮🇷 @shahsavar_afagh
مجموعه فرهنگی رسانه ای دیجیتال
👇👇👇
Www.Shahab-shirzahi.ir
💫🌹 @shahab_Saqeb
🌾
🌼💐🍃
🌾🌼💐🍃🌾🌼
💐🍃🌾🌼💐🍃🌾🌼💐
Telegram
شِهابٌ ثاقِبْ
﷽
مجموعه فرهنگی رسانه ای شِهابٌ ثاقِبْ (نشر دیجیتال) در زمینه پژوهش در حکمت متعالیه و الهیات با مبانی معرفت نفس و خودشناسی فعالیت می نماید.🌹
پایگاه اصلی:👇
🇮🇷 www.saqeb.ir
رسانه شِهابٌ ثاقِبْ 👇
🌍Www.Shahab-saqeb.com
مجموعه فرهنگی رسانه ای شِهابٌ ثاقِبْ (نشر دیجیتال) در زمینه پژوهش در حکمت متعالیه و الهیات با مبانی معرفت نفس و خودشناسی فعالیت می نماید.🌹
پایگاه اصلی:👇
🇮🇷 www.saqeb.ir
رسانه شِهابٌ ثاقِبْ 👇
🌍Www.Shahab-saqeb.com
👍3❤1
بسم الله الرّحمن الرّحيم
الحمد لله ربّ العالمين
قوله سبحانه: (لَقَدْ خَلَقْنَا الْإِنْسٰانَ فِي أَحْسَنِ تَقْوِيمٍ) .
شرافت علم قويم و اصيل تشريح كه به فارسى «كالبدشناسى» گوييم و به فرانسه «آناتومى»گويند، از قديم الدهر به منزلت مَثَل ساير در السنه و اقلام داير بوده است؛ آن چنان كه عاريان از علم آناتومى را عارى از معرفت بارى تعالى مىدانستهاند و در اين موضوع بسيار گران قدر و ارزشمند فرمودهاند:
«من لم يعرف الهيئة و التشريح فهو عنين فى معرفة الله تعالى .»و به نظم نامى نظامى:
تشريح نهاد خود در آموز كان معرفتى است خاطر
افروز و بدين مناسبت يك وجه از معانى حديث «من عرف نفسه فقد عرف ربّه » را كه از غرر احاديث است و ما بيش از نود وجه معانى آن را به قلم آوردهايم و تحرير كردهايم، به معرفت علم تشريح ارتباط دادهاند و به بيان جامع مؤلف «دستورالعلماء»:
«علم التشريح: علم يبحث فيه عن أعضاء الإنسان و كيفيّة تركيبها. فموضوعه أعضاء الإنسان و غايته أمور متعدّدة: منها معرفة كمال صنعه تعالى وسهولة معرفة أسباب الأمراض و تيسّر التّداوى.»
گويد: تشريح علمى است كه از اعضاى انسان و چگونگى تركيب آن ها بحث مىكند، و غايت و غرض آن امورى چند است؛ از آن جمله معرفت به كمال صنع الهى و دست يافتن به علل امراض و درمان آن ها به آسانى.
الحمد لله ربّ العالمين
قوله سبحانه: (لَقَدْ خَلَقْنَا الْإِنْسٰانَ فِي أَحْسَنِ تَقْوِيمٍ) .
شرافت علم قويم و اصيل تشريح كه به فارسى «كالبدشناسى» گوييم و به فرانسه «آناتومى»گويند، از قديم الدهر به منزلت مَثَل ساير در السنه و اقلام داير بوده است؛ آن چنان كه عاريان از علم آناتومى را عارى از معرفت بارى تعالى مىدانستهاند و در اين موضوع بسيار گران قدر و ارزشمند فرمودهاند:
«من لم يعرف الهيئة و التشريح فهو عنين فى معرفة الله تعالى .»و به نظم نامى نظامى:
تشريح نهاد خود در آموز كان معرفتى است خاطر
افروز و بدين مناسبت يك وجه از معانى حديث «من عرف نفسه فقد عرف ربّه » را كه از غرر احاديث است و ما بيش از نود وجه معانى آن را به قلم آوردهايم و تحرير كردهايم، به معرفت علم تشريح ارتباط دادهاند و به بيان جامع مؤلف «دستورالعلماء»:
«علم التشريح: علم يبحث فيه عن أعضاء الإنسان و كيفيّة تركيبها. فموضوعه أعضاء الإنسان و غايته أمور متعدّدة: منها معرفة كمال صنعه تعالى وسهولة معرفة أسباب الأمراض و تيسّر التّداوى.»
گويد: تشريح علمى است كه از اعضاى انسان و چگونگى تركيب آن ها بحث مىكند، و غايت و غرض آن امورى چند است؛ از آن جمله معرفت به كمال صنع الهى و دست يافتن به علل امراض و درمان آن ها به آسانى.
👍1
حقيقت امر اين است كه علم تشريح اساس علم طبّ است و بقاى وجود علم شريف طبّ به قانون موزون علم تشريح بر پا و استوار است؛ لذا گفتهاند: طبيب بىبهره از تشريح، به ندانستن علم طب شهره است و تهيدستان از علم تشريح، از طبّ بجز افسون و دستانى در دست ندارند؛ زيرا كه علم طبّ علمى را گويند كه به واسطه ى آن صحّت و اعتلال ابدان بشرى شناخته مىشود. پس چگونه بدون علم تشريح به وقوع مىرسد؟
بر اين مبنا كه اشاره كردهايم كه علم تشريح اساس علم طبّ است، در غالب كتب طبّى علماى پيشين ما، نخست در آغاز يك دوره تشريح و آثار و اعمال مترتّبه بر آن را كه امروز به واژه ى فرانسه فيزيولوژى گويند تعليم و تدوين كردهاند و پس از آن به مطالب و مسائل علم طب و جرّاحى پرداختهاند، چنان كه «قانون» جناب شيخ رئيس ابوعلى سينا شرّف الله نفسه بر صدق مقالتم حجّتى بالغ است.
در واقع منزلت علم تشريح به علم طب به منزلت دانش ترازو - كه آن را علم ميزان و علم منطق نيز گويند - به حكمت و كلام اصيل اسلامى است كه در افتتاح كتُب حكمت و كلام، يك دوره دانش ترازو را كه ميزان استدلال است تحرير مىكردند
و پس از آن علم حكمت و كلام را؛ چنان كه باز «اشارات» و «شفا»ى شيخ در قسم حكمت، و «مطالع»، «تجريد» و «تهذيب» در كلام، و بسيارى از كتب و رسائل ديگر در هر دو قسم، بر مدعاى ما شاهد عادلاند.
اگر طبيب در تشريح ماهر نباشد، چگونه مىتواند تشخيص مرض دهد و طبابت كند؟ و به حقيقت طبيبى كه تشريح نداند مُحال است كه بتواند تشخيص هرگونه مرض دهد و از عهده ى علاج آن بر آيد. معالجه ى امراض بدون معرفت به علم تشريح، ظنّى است نه يقينى. طبيبى كه تشريح نداند، حالت او در معالجه معلوم است كه چه خواهد بود. به قول متين ابوالحسن على بن ربن طبرى:
«الطبيبُ الجاهل مُستَحِثُّ الموت.»
يعنى: پزشك نادان برانگيزاننده ى مرگ بيمار است.
بر اين مبنا كه اشاره كردهايم كه علم تشريح اساس علم طبّ است، در غالب كتب طبّى علماى پيشين ما، نخست در آغاز يك دوره تشريح و آثار و اعمال مترتّبه بر آن را كه امروز به واژه ى فرانسه فيزيولوژى گويند تعليم و تدوين كردهاند و پس از آن به مطالب و مسائل علم طب و جرّاحى پرداختهاند، چنان كه «قانون» جناب شيخ رئيس ابوعلى سينا شرّف الله نفسه بر صدق مقالتم حجّتى بالغ است.
در واقع منزلت علم تشريح به علم طب به منزلت دانش ترازو - كه آن را علم ميزان و علم منطق نيز گويند - به حكمت و كلام اصيل اسلامى است كه در افتتاح كتُب حكمت و كلام، يك دوره دانش ترازو را كه ميزان استدلال است تحرير مىكردند
و پس از آن علم حكمت و كلام را؛ چنان كه باز «اشارات» و «شفا»ى شيخ در قسم حكمت، و «مطالع»، «تجريد» و «تهذيب» در كلام، و بسيارى از كتب و رسائل ديگر در هر دو قسم، بر مدعاى ما شاهد عادلاند.
اگر طبيب در تشريح ماهر نباشد، چگونه مىتواند تشخيص مرض دهد و طبابت كند؟ و به حقيقت طبيبى كه تشريح نداند مُحال است كه بتواند تشخيص هرگونه مرض دهد و از عهده ى علاج آن بر آيد. معالجه ى امراض بدون معرفت به علم تشريح، ظنّى است نه يقينى. طبيبى كه تشريح نداند، حالت او در معالجه معلوم است كه چه خواهد بود. به قول متين ابوالحسن على بن ربن طبرى:
«الطبيبُ الجاهل مُستَحِثُّ الموت.»
يعنى: پزشك نادان برانگيزاننده ى مرگ بيمار است.
به مَثَل يك چشم پزشك اگر از تركيب جهاز چشم به خوبى آگاه نباشد، نحوه ى معالجت او مر چشم بيمار را به چه صورت بايد بوده باشد؟
مىدانيم كه تركيب ارگانيكى اعضا و جوارح هر يك از دستگاه هاى پيكر شگفت انسانى به صُنعى آن چنان شايسته و بايسته آراسته و پيراسته است كه اگر مثلاً به اندازه ى يك ميكرون ( micron ) خلل و انحراف و ناهنجارى در عدسه ى چشم پديد آيد، يا چشم از بينايى بماند و يا از درست بينى باز ايستد و كاژ گردد.
همان گونه كه قوه ى باصره براى انسان از جميع حواس پنج گانه ى ظاهر، الزم و اوجب است و جهاز چشم مر او را آلت است و به تعبير لطيف على بن ربن طبرى در «فردوس الحكمة»:
«إنّ العَيْنَينِ سراجا البَدن.»
يعنى: دو چشم دو چراغ بدناند. و به واسطه ى شرافتى كه چشم راست، ايزد تعالى مقرّ و جايگاه آن را در بالاى اندام انسان قرار داد تا بر اطراف و اكنافش مشرف باشد و درست ديده بانى كند و انسان را از سقوط در مغاك ها و وقوع در پرتگاه ها و مانند
آن ها حفظ نمايد، و از عثور بر شجر و حجر و برخورد بر اين و آن باز دارد، و نيز او را در محفظهاى چند مقرّر داشت كه از آفات وقايع و حوادث محفوظ بماند، و غشاء مُقله را به سان شيشهاى كه روى جعبه ى ساعت تعبيه كنند محيط گردانيده، و ابروان را حافظ و جَفْنَين - يعنى دو پلك - را به جهت آن حاجب قرار داد كه همچو سرپوش در فوق و تحت مقله قرار گرفتهاند تا در زمان حاجت باز و در غير ضرورت و لزوم بسته گشته چشم را از عاهات و عوارض و آسيب ها مصون دارند.
مىدانيم كه تركيب ارگانيكى اعضا و جوارح هر يك از دستگاه هاى پيكر شگفت انسانى به صُنعى آن چنان شايسته و بايسته آراسته و پيراسته است كه اگر مثلاً به اندازه ى يك ميكرون ( micron ) خلل و انحراف و ناهنجارى در عدسه ى چشم پديد آيد، يا چشم از بينايى بماند و يا از درست بينى باز ايستد و كاژ گردد.
همان گونه كه قوه ى باصره براى انسان از جميع حواس پنج گانه ى ظاهر، الزم و اوجب است و جهاز چشم مر او را آلت است و به تعبير لطيف على بن ربن طبرى در «فردوس الحكمة»:
«إنّ العَيْنَينِ سراجا البَدن.»
يعنى: دو چشم دو چراغ بدناند. و به واسطه ى شرافتى كه چشم راست، ايزد تعالى مقرّ و جايگاه آن را در بالاى اندام انسان قرار داد تا بر اطراف و اكنافش مشرف باشد و درست ديده بانى كند و انسان را از سقوط در مغاك ها و وقوع در پرتگاه ها و مانند
آن ها حفظ نمايد، و از عثور بر شجر و حجر و برخورد بر اين و آن باز دارد، و نيز او را در محفظهاى چند مقرّر داشت كه از آفات وقايع و حوادث محفوظ بماند، و غشاء مُقله را به سان شيشهاى كه روى جعبه ى ساعت تعبيه كنند محيط گردانيده، و ابروان را حافظ و جَفْنَين - يعنى دو پلك - را به جهت آن حاجب قرار داد كه همچو سرپوش در فوق و تحت مقله قرار گرفتهاند تا در زمان حاجت باز و در غير ضرورت و لزوم بسته گشته چشم را از عاهات و عوارض و آسيب ها مصون دارند.
همچنين چشم پزشك بايد كسى باشد كه به قاعده ى علم تشريح از تركيب اعصاب و عضلات و ترتيب اغشيه و رطوبات و طبقات آن ها به خوبى بصيرت داشته باشد تا بداند علت ساريه ى عضو در كدامين جزء است و باعث حدوث و موجب زوال اين چيست كه طريقه ى ازالت علّت و اعادت صحّت را دريابد و متصدى معالجه ى آن عضو شريف گردد؛ وگرنه آيه ى (لَطَمَسْنٰا عَلىٰ أَعْيُنِهِمْ) را بر بيمار بيچاره بايد تلاوت كرد.
على بن عيسى كحّال، چشم پزشكى چيرهدست و چشمگير بوده است. وى از دانشمندان بنام معاصر شيخ رئيس ابوعلى سينا بوده است، بلكه بيست و هفت سال پيش از وفات شيخ وفات كرده است. كتاب بسيار گران قدرش به نام «تذكرة الكحّالين»، موضوع آن چشم است و مسائل آن وصف چشم و بحث از عوارض و علاج آن است.
اين كتاب مستطاب سه مقالت است و هر مقالت آن چند باب. از باب ششم تا باب بيستم مقالت نخستين آن در تشريح جهاز چشم و بيان طبقات و رطوبات آن است كه موجب شگفتى هر بخرد سخن شناس است.
باب ششم آن در تشريح طبقات هفت گانه ى چشم به نام هاى صُلبيّه، مشيميّه، شبكيّه، عنكبوتيّه، عنبيّه، قرنيّه و ملتحمهاند كه اين طبقات هفت گانه ى چشم از ديرباز در نظم و نثر ارباب قلم مشاهده مىشود. مثلاً حافظ شيرين سخن گويد:
اشك حرم نشين نهان خانه ى مرا / زان سوى هفت پرده به بازارمىكشى
و در «ديوان» اين كم ترين آمده است:
ز هفتم آسمان غيب بى عيب خدا بينم / گهرها ريخت كامروزم بشد هر دانه خرمن ها
اين كتاب مستطاب سه مقالت است و هر مقالت آن چند باب. از باب ششم تا باب بيستم مقالت نخستين آن در تشريح جهاز چشم و بيان طبقات و رطوبات آن است كه موجب شگفتى هر بخرد سخن شناس است.
باب ششم آن در تشريح طبقات هفت گانه ى چشم به نام هاى صُلبيّه، مشيميّه، شبكيّه، عنكبوتيّه، عنبيّه، قرنيّه و ملتحمهاند كه اين طبقات هفت گانه ى چشم از ديرباز در نظم و نثر ارباب قلم مشاهده مىشود. مثلاً حافظ شيرين سخن گويد:
اشك حرم نشين نهان خانه ى مرا / زان سوى هفت پرده به بازارمىكشى
و در «ديوان» اين كم ترين آمده است:
ز هفتم آسمان غيب بى عيب خدا بينم / گهرها ريخت كامروزم بشد هر دانه خرمن ها
كتاب «تذكرة الكحّالين» به قطع وزيرى در ۳۸۶ صفحه در سنه ي۱۳۸۳ه. در حيدرآباد دكن به طبع رسيده است.
قديم ترين كتاب در چشم پزشكى كه اكنون در دست است كتاب نفيس «العشر مقالات فى العين» تأليف حنين بن اسحاق عبادى متوفاى ۲۶۴ه. است، كه قريب به دو قرن قبل از شيخ رئيس مىزيست.
اين كتاب بسيار مغتنم را دكتر ماكس مايرهوف به انگليسى ترجمه كرده است كه اصل و ترجمه با مقدمهاى بسيار سودمند در معرفى چند رساله و كتاب قدما در طبّ العيون - يعنى چشم پزشكى - در سنه ى ۱۹۲۷م. بسيار مرغوب و مطلوب به طبع رسيده است. در سر آغاز اين كتاب شريف در تشريح چشم خوب بحث كرده است.
همچنين بعد از حنين، شاگردش على بن سهل بن ربن طبرى در باب اوّل مقاله ى سوم كتاب «فردوس الحكمة» در تشريح عين وارد شده است.
بعد از على بن ربن طبرى، شاگرد وى محمد بن زكرياى رازى متوفاى حوالى ۳۲۰ه. در كتاب عظيم الشأن «الحاوى فى الطب» تشريح عين و مطلق تشريح را عنوان فرموده است.
حاجى خليفه چلبى در «كشفالظنون» آورده است كه:
«كتب التشريح أكثر من أن تحصي.»
يعنى كتاب هايى كه در تشريح نوشتهاند بيش از آن اند كه به شماره درآيند. تاريخ وفات چلبى صاحب «كشفالظنون» سنه ى ۱۰۶۸ه. است كه قريب به چهار قرن پيش از اين مىزيست.
آرى، بسيارى از دانشمندان پيشين را كتب ويژه در علم تشريح و شروح آن ها مانند شرح ابوالحسن على بن نفيس ابى الحزم القرشى متوفاى ۶۸۷ه. بر تشريح «قانون» بوعلى سيناست.
قديم ترين كتاب در چشم پزشكى كه اكنون در دست است كتاب نفيس «العشر مقالات فى العين» تأليف حنين بن اسحاق عبادى متوفاى ۲۶۴ه. است، كه قريب به دو قرن قبل از شيخ رئيس مىزيست.
اين كتاب بسيار مغتنم را دكتر ماكس مايرهوف به انگليسى ترجمه كرده است كه اصل و ترجمه با مقدمهاى بسيار سودمند در معرفى چند رساله و كتاب قدما در طبّ العيون - يعنى چشم پزشكى - در سنه ى ۱۹۲۷م. بسيار مرغوب و مطلوب به طبع رسيده است. در سر آغاز اين كتاب شريف در تشريح چشم خوب بحث كرده است.
همچنين بعد از حنين، شاگردش على بن سهل بن ربن طبرى در باب اوّل مقاله ى سوم كتاب «فردوس الحكمة» در تشريح عين وارد شده است.
بعد از على بن ربن طبرى، شاگرد وى محمد بن زكرياى رازى متوفاى حوالى ۳۲۰ه. در كتاب عظيم الشأن «الحاوى فى الطب» تشريح عين و مطلق تشريح را عنوان فرموده است.
حاجى خليفه چلبى در «كشفالظنون» آورده است كه:
«كتب التشريح أكثر من أن تحصي.»
يعنى كتاب هايى كه در تشريح نوشتهاند بيش از آن اند كه به شماره درآيند. تاريخ وفات چلبى صاحب «كشفالظنون» سنه ى ۱۰۶۸ه. است كه قريب به چهار قرن پيش از اين مىزيست.
آرى، بسيارى از دانشمندان پيشين را كتب ويژه در علم تشريح و شروح آن ها مانند شرح ابوالحسن على بن نفيس ابى الحزم القرشى متوفاى ۶۸۷ه. بر تشريح «قانون» بوعلى سيناست.
👍1
علاوه آن كه در كتب طب نيز - مانند «كامل الصناعه»ى على بن عباس اهوازى متوفاى ۳۸۴ ه. كه از نفايس كتب طبّيه است و «حاوى» رازى و «قانون» ابن سينا و «العمدة فى الجراحة» تأليف ابوالفرج متوفاى ۶۸۵ ه. و «ذخيره ى خوارزمشاهى» - فصولى در تشريح تحرير كردهاند.
كتبى را كه نام بردهايم در تصرّف داريم و در آن ها كار كردهايم، مزيداً آن چه از كتب و رسائلى كه در «طبقات الأطباء» تأليف ابن أبى أصيبعه و در «مطرحالأنظار فى تراجم أطباء الأمصار» تأليف عبدالحسين طبيب تبريزى و كتب تراجم ديگر نام برده شدهاند.
غرض اين كه آن همه نُسخ كتب و رسائل كه در تشريح و طب به يادگار ماندهاند از معرفت پزشكان پيشين و ديرين اسلامى و غير اسلامى و از اهتمام تام آن دانشمندان نستوه در پيشرفت و ارج به طب و تشريح حكايت مىكنند.
تنى چند از دانشمندان متأخر ما نيز كتب بسيار سودمند در تشريح نوشتهاند؛ از
قبيل كتاب «تشريح البشر» تأليف محمد بن عبدالصبور خويى، كتاب «جواهر التشريح» تأليف على بن زين العابدين همدانى و كتاب «خلاصة الحكمة» و كتاب «مجمع الجوامع» تأليف مير محمدحسين عقيلى علوى كه هر يك، از پزشكان نامور بودهاند و كتب ياد شده به زيور طبع به صورت چاپ سنگى و هيأت رحلى آراسته شدهاند.
بسيار شايسته است كه به گونه ى نمونه، برخى از گفتار سودمندشان را به مناسبت موضوع رساله در پيرامون تشريح نقل كنيم:
«تشريح در لغت به معناى اظهار، كشف و تبيين شيء است و به اصطلاح، عبارت از علمى است كه شناخته مىشود به آن حقيقت اعضا از روى كمّيت، كيفيّت و وضع يعنى تعداد و صور اشكال و موقع و نسبت آن ها با هم از قُرب و بُعد و مشاركت و محاذات و غيرها.
و فايده ى علم تشريح بَيّن و بديهى است كه طبيب محتاج بدان است كه تا او را معرفت - كما ينبغى - حاصل نشود بحث او از عوارض ذاتيه ى آن كه موضوع آن است آسان نخواهد بود.
كتبى را كه نام بردهايم در تصرّف داريم و در آن ها كار كردهايم، مزيداً آن چه از كتب و رسائلى كه در «طبقات الأطباء» تأليف ابن أبى أصيبعه و در «مطرحالأنظار فى تراجم أطباء الأمصار» تأليف عبدالحسين طبيب تبريزى و كتب تراجم ديگر نام برده شدهاند.
غرض اين كه آن همه نُسخ كتب و رسائل كه در تشريح و طب به يادگار ماندهاند از معرفت پزشكان پيشين و ديرين اسلامى و غير اسلامى و از اهتمام تام آن دانشمندان نستوه در پيشرفت و ارج به طب و تشريح حكايت مىكنند.
تنى چند از دانشمندان متأخر ما نيز كتب بسيار سودمند در تشريح نوشتهاند؛ از
قبيل كتاب «تشريح البشر» تأليف محمد بن عبدالصبور خويى، كتاب «جواهر التشريح» تأليف على بن زين العابدين همدانى و كتاب «خلاصة الحكمة» و كتاب «مجمع الجوامع» تأليف مير محمدحسين عقيلى علوى كه هر يك، از پزشكان نامور بودهاند و كتب ياد شده به زيور طبع به صورت چاپ سنگى و هيأت رحلى آراسته شدهاند.
بسيار شايسته است كه به گونه ى نمونه، برخى از گفتار سودمندشان را به مناسبت موضوع رساله در پيرامون تشريح نقل كنيم:
«تشريح در لغت به معناى اظهار، كشف و تبيين شيء است و به اصطلاح، عبارت از علمى است كه شناخته مىشود به آن حقيقت اعضا از روى كمّيت، كيفيّت و وضع يعنى تعداد و صور اشكال و موقع و نسبت آن ها با هم از قُرب و بُعد و مشاركت و محاذات و غيرها.
و فايده ى علم تشريح بَيّن و بديهى است كه طبيب محتاج بدان است كه تا او را معرفت - كما ينبغى - حاصل نشود بحث او از عوارض ذاتيه ى آن كه موضوع آن است آسان نخواهد بود.
👍2
انتفاع طبيب به اين فن از جهت عمل اين كه بشناسد مواضع اعضا را تا آن كه تواند ادويه ى موضعيّه را هر يك به جاى لايق خود وضع كند تا آن كه به زودى اثر ادويه به عضو مأوف مخصوص برسد و نفع آن به اسرع زمانى ظاهر گردد و خطا و خطر واقع نشود.
ديگر اين كه بشناسد مبادى شعب اعصاب، عروق، مفاصل و استخوان ها را تا آن كه تواند ادويه را بر مبادى آن ها استعمال كند تا انتفاع آن ها به زودى ظاهر شود كه چون مبادى اصلاح يافتند بواقى كه فروع آن اند بالتبع اصلاح مىيابند.
ديگر اين كه بشناسد هيأت اعضاى مفاصل را كه اگر از جاى خود به دَر روند، به جاى خود تواند آورد، و هر آفتى كه به هر يك برسد به حدّ لايق آن تواند اصلاح نمود.
ديگر اين كه بشناسد اوضاع اعضا و مواضع آن ها را بعضى نسبت به بعضى تا آن كه در هنگام عمل آفتى به اعضاى ديگر مانند الياف، عضلات، اعصاب،
عروق و غيرها نرسد...»
ولكن آن چه را كه اين بزرگواران به فارسى در كتب تشريح ياد شده آوردهاند در حقيقت ترجمه و تفصيل عبارات علّامه شمسالدين محمد بن محمود آملى شارح كليات «قانون» و صاحب «نفائسالفنون» از دانشمندان بزرگ قرن هشتم هجرى است، چنان كه در آغاز «شرح تشريح قانون» گويد:
«أقول: و أنا العبد الضعيف محمد بن محمود الآملى: إنّ علم التشريح من معظم أركان الطب إذ به يحصل الاطّلاع علي تركيب البنية و غوامض الحكمة و الطبيب ينتفع به من وجوه؛ الأوّل من معرفة جواهر الأعضاء و أجزائها...»
البته جاى انكار نيست كه علم تشريح و طبّ مانند بسيارى از شُعَب علوم و فنون، سال به سال بلكه ماه به ماه و روز به روز در ترقّى و تكاملاند.
مثلاً جناب شيخ الرئيس در «قانون» در عمل جراحى كليه ى سنگ گرفته گويد:
«و قد يتصدّي قوم لإخراجها، - يعنى اخراج حصات كه سنگ كليه باشد - من الخاصرة و من الظّهر و هو خطرٌ عظيمٌ و فعل من لايعقل له.»
و امروز عمل شديدتر از آن مىكنند و كليه را مىگيرند و كليه ى ديگر را پيوند مىدهند و هيچ خطرى روى نمىآورد، و فعل آن هم فعل عاقل بدان است نه فعل من لايعقل له (در اين جا مسئلهاى فقهى روى آورد كه گفته آيد).
ديگر اين كه بشناسد مبادى شعب اعصاب، عروق، مفاصل و استخوان ها را تا آن كه تواند ادويه را بر مبادى آن ها استعمال كند تا انتفاع آن ها به زودى ظاهر شود كه چون مبادى اصلاح يافتند بواقى كه فروع آن اند بالتبع اصلاح مىيابند.
ديگر اين كه بشناسد هيأت اعضاى مفاصل را كه اگر از جاى خود به دَر روند، به جاى خود تواند آورد، و هر آفتى كه به هر يك برسد به حدّ لايق آن تواند اصلاح نمود.
ديگر اين كه بشناسد اوضاع اعضا و مواضع آن ها را بعضى نسبت به بعضى تا آن كه در هنگام عمل آفتى به اعضاى ديگر مانند الياف، عضلات، اعصاب،
عروق و غيرها نرسد...»
ولكن آن چه را كه اين بزرگواران به فارسى در كتب تشريح ياد شده آوردهاند در حقيقت ترجمه و تفصيل عبارات علّامه شمسالدين محمد بن محمود آملى شارح كليات «قانون» و صاحب «نفائسالفنون» از دانشمندان بزرگ قرن هشتم هجرى است، چنان كه در آغاز «شرح تشريح قانون» گويد:
«أقول: و أنا العبد الضعيف محمد بن محمود الآملى: إنّ علم التشريح من معظم أركان الطب إذ به يحصل الاطّلاع علي تركيب البنية و غوامض الحكمة و الطبيب ينتفع به من وجوه؛ الأوّل من معرفة جواهر الأعضاء و أجزائها...»
البته جاى انكار نيست كه علم تشريح و طبّ مانند بسيارى از شُعَب علوم و فنون، سال به سال بلكه ماه به ماه و روز به روز در ترقّى و تكاملاند.
مثلاً جناب شيخ الرئيس در «قانون» در عمل جراحى كليه ى سنگ گرفته گويد:
«و قد يتصدّي قوم لإخراجها، - يعنى اخراج حصات كه سنگ كليه باشد - من الخاصرة و من الظّهر و هو خطرٌ عظيمٌ و فعل من لايعقل له.»
و امروز عمل شديدتر از آن مىكنند و كليه را مىگيرند و كليه ى ديگر را پيوند مىدهند و هيچ خطرى روى نمىآورد، و فعل آن هم فعل عاقل بدان است نه فعل من لايعقل له (در اين جا مسئلهاى فقهى روى آورد كه گفته آيد).
👍1
و نيز جناب بوعلى در «قانون» در بيمارى سرطان گويد كه سرطان را مجروح نكنند كه قطع عضو سرطان گرفته موجب زيادتى شرّ مىشود و در عضو ديگر پديد مىآيد ، كه اين دستور هنوز تا امروز در حدّى به قوّت خود باقى است.
يكى از شگفتى هاى بسيار چشم گير جناب استادم حضرت علّامه ذوالفنون آيةالله حاج ميرزا ابوالحسن شعرانى رضوان الله تعالى عليه در اثناى تدريس، موضوع بيهوش كردن بيمار و به هوش آمدن آن بود كه در كتب قدما و عمل جراحى آنان سابقه ندارد.
ولكن بايد انصاف داد كه دانشمندان پيشين را در ترقّى و تكامل علوم، حقّى عظيم و اهمّيتى بسزاست؛ چه هر سابقى مُعِدّ و كارگشاى لاحق در رشتههاى علوم است و در حقيقت اساس و پايه ى طب امروز همان طب ديروزى است؛ همانند سائر علوم از رياضى، هيئت و غيرهما.
يكى از شگفتى هاى بسيار چشم گير جناب استادم حضرت علّامه ذوالفنون آيةالله حاج ميرزا ابوالحسن شعرانى رضوان الله تعالى عليه در اثناى تدريس، موضوع بيهوش كردن بيمار و به هوش آمدن آن بود كه در كتب قدما و عمل جراحى آنان سابقه ندارد.
ولكن بايد انصاف داد كه دانشمندان پيشين را در ترقّى و تكامل علوم، حقّى عظيم و اهمّيتى بسزاست؛ چه هر سابقى مُعِدّ و كارگشاى لاحق در رشتههاى علوم است و در حقيقت اساس و پايه ى طب امروز همان طب ديروزى است؛ همانند سائر علوم از رياضى، هيئت و غيرهما.
👍1
به ويژه پيشينيان را در اهتمام به گياه شناسى و بيان خواص آن ها، تعريف ضارّ و نافع اغذيه و درمان به ادويه ى گياهى، و پشتكار به فنون تجربى در معرفت به فوائد و منافع اشيا مطلقاً اعم از معدنى، نباتى، حيوانى و نظائر امور ياد شده، ايثار و جان نثارى و از خودگذشتگى شگفت است كه همواره بشر مديون خدمت هاى علمى آن بزرگواران است، چنان كه «صيدنه»ى ابوريحان بيرونى، «ذخيره ى خوارزمشاهى»، «جامع ابن بيطار» «عشّاب» اندلسى، «تذكره»ى داوود انطاكى، «تحفه ى حكيم مؤمن»، «مخزن الأدويه»ى محمد حسين عقيلى علوى و ده ها كتاب ديگر در موضوعات ياد شده گواه اند.
شيخ رئيس رحمة الله عليه در چند جاى طبيعيات «شفا» به ويژه در نبات و حيوان آن سخن از تجربه به ميان آورده است. تجربه در لسان دانشمندان ستوده شده است؛ بدين لحاظ كه بسيارى از داروها، درمان ها و پديدههاى علمى از تجربه به دست آمده است.
شيخ رئيس رحمة الله عليه در چند جاى طبيعيات «شفا» به ويژه در نبات و حيوان آن سخن از تجربه به ميان آورده است. تجربه در لسان دانشمندان ستوده شده است؛ بدين لحاظ كه بسيارى از داروها، درمان ها و پديدههاى علمى از تجربه به دست آمده است.
👍1
در فصل دوم مقاله ى هشتم حيوان «شفا» گويد:
«و قد حَكي لى شيخٌ مِمَّن كانَ يُحِبُّ الصّيدَ و كان مِن الثِّقاتِ أنّه عايَنَ الحُباري تُقاتلُ الأفعى و تَنهزمُ عنه إلي بَقْلَةٍ تتناولُ مِنها ثمّ تَعود و لايزالُ ذلك دَأبها و أنّ هذا الشيخَ قد كان قاعداً عندَ مَصيدَتِهِ فى كِنٍّ غائرٍ فعلَ القَنَصةِ و كانت البَقْلَةُ قريبةً
مِن مَسكنِهِ فلمّا اشتغلتِ الحُباري بالأفعى قَلَعَ البَقْلَةَ فعادتِ الحُباري إلي مَنْبَتِها فَفَقَدتْها و أخَذَتْ تَدُور حَولَ مَنْبَتِها دَوَراناً مُتتابعاً حتّي خَرَّتْ ميتَةً فَعَلِم الشيخُ أنّها كانت تَتَعالجُ بِأكْلها مِن اللَّسعَةِ و لمّا شرحَ لى لَوْنَ البَقْلَة و شَكْلها خَمَّنْتُ أنَّها الخَسَّ البَرِّىُ.»
ترجمه: حُبارى به ضم اول و الف مقصوره، پرندهاى است آبى از جنس مرغابى شبيه به مرغ خانگى كه آن را به فارسى شوات به فتح اوّل گويند. و قنصه جمع قانص به معناى شكارچى است، مثل طالب و طلبه. خس، كاهو را گويند و خس برّى، كاهوى بيابانى است در مقابل كاهوى بستانى، و مىدانيم كه كاهوى بستانى منوّم است و اندكى تلخى دارد، كاهوى برّى از آن تلخ تر و منوّم تر است.
يعنى: پيرمردى دوست دار شكار كه بدو اعتماد داشتم برايم حكايت كرد كه به عيان ديده است شوات با افعى به جنگ افتاد و تا از افعى آسيب مىديد و شكست مىخورد به گياهى روى مىآورد و از آن گياه مىخورد و سپس به سوى افعى بر مىگشت (كه گويا آشيانه ى شوات در آن جا بود و جوجگانش در آشيانه) و همواره بر اين سان بود و آن پيرمرد در شكارگاه خود در پوششى چنان كه كار شكارچيان است پنهان بود و آن گياه نزديك جايگاهش رسته بود. پس گاهى كه شوات با افعى سرگرم به جنگ بود پيرمرد آن گياه را بركند. پس چون شوات به رستن گاه آن گياه برگشت آن را نيافت و شروع كرد به گرد رستن گاه آن پيوسته دور زدن تا اين كه افتاد و مرد. پس آن مرد فهميد كه شوات خود را به خوردن آن گياه درمان مىكرد و از زهر افعى نجات مىيافت (كه گويى افعى دشمن جوجگان شوات است و شوات براى روز مبادا آشيانهاش را در نزديك چنان گياهى مىسازد).
شيخ رئيس گويد: چون آن پيرمرد رنگ و شكل آن گياه را برايم حكايت كرد، تخمين زدم كه بايد آن گياه كاهوى برى بوده باشد.
غرض اين كه شيخ رئيس رضوان الله تعالى عليه واقعهاى تجربى را كه بيانگر يك حقيقت و واقعيت درمانى است چنان اهميت مىدهد كه او را در متن كتاب عظيم الشأن
«شفا» نقل مىكند تا دانسته شود كه در تأليف كتب طبّ و يافتن خواص اشيا تا چه پايه اهتمام و اعتنا داشتهاند و مقدمات پيشرفت را براى ديگران فراهم كردهاند. و از اين گونه وقايع تجربى در كتب مربوطه بسيار حكايت شده است.
«و قد حَكي لى شيخٌ مِمَّن كانَ يُحِبُّ الصّيدَ و كان مِن الثِّقاتِ أنّه عايَنَ الحُباري تُقاتلُ الأفعى و تَنهزمُ عنه إلي بَقْلَةٍ تتناولُ مِنها ثمّ تَعود و لايزالُ ذلك دَأبها و أنّ هذا الشيخَ قد كان قاعداً عندَ مَصيدَتِهِ فى كِنٍّ غائرٍ فعلَ القَنَصةِ و كانت البَقْلَةُ قريبةً
مِن مَسكنِهِ فلمّا اشتغلتِ الحُباري بالأفعى قَلَعَ البَقْلَةَ فعادتِ الحُباري إلي مَنْبَتِها فَفَقَدتْها و أخَذَتْ تَدُور حَولَ مَنْبَتِها دَوَراناً مُتتابعاً حتّي خَرَّتْ ميتَةً فَعَلِم الشيخُ أنّها كانت تَتَعالجُ بِأكْلها مِن اللَّسعَةِ و لمّا شرحَ لى لَوْنَ البَقْلَة و شَكْلها خَمَّنْتُ أنَّها الخَسَّ البَرِّىُ.»
ترجمه: حُبارى به ضم اول و الف مقصوره، پرندهاى است آبى از جنس مرغابى شبيه به مرغ خانگى كه آن را به فارسى شوات به فتح اوّل گويند. و قنصه جمع قانص به معناى شكارچى است، مثل طالب و طلبه. خس، كاهو را گويند و خس برّى، كاهوى بيابانى است در مقابل كاهوى بستانى، و مىدانيم كه كاهوى بستانى منوّم است و اندكى تلخى دارد، كاهوى برّى از آن تلخ تر و منوّم تر است.
يعنى: پيرمردى دوست دار شكار كه بدو اعتماد داشتم برايم حكايت كرد كه به عيان ديده است شوات با افعى به جنگ افتاد و تا از افعى آسيب مىديد و شكست مىخورد به گياهى روى مىآورد و از آن گياه مىخورد و سپس به سوى افعى بر مىگشت (كه گويا آشيانه ى شوات در آن جا بود و جوجگانش در آشيانه) و همواره بر اين سان بود و آن پيرمرد در شكارگاه خود در پوششى چنان كه كار شكارچيان است پنهان بود و آن گياه نزديك جايگاهش رسته بود. پس گاهى كه شوات با افعى سرگرم به جنگ بود پيرمرد آن گياه را بركند. پس چون شوات به رستن گاه آن گياه برگشت آن را نيافت و شروع كرد به گرد رستن گاه آن پيوسته دور زدن تا اين كه افتاد و مرد. پس آن مرد فهميد كه شوات خود را به خوردن آن گياه درمان مىكرد و از زهر افعى نجات مىيافت (كه گويى افعى دشمن جوجگان شوات است و شوات براى روز مبادا آشيانهاش را در نزديك چنان گياهى مىسازد).
شيخ رئيس گويد: چون آن پيرمرد رنگ و شكل آن گياه را برايم حكايت كرد، تخمين زدم كه بايد آن گياه كاهوى برى بوده باشد.
غرض اين كه شيخ رئيس رضوان الله تعالى عليه واقعهاى تجربى را كه بيانگر يك حقيقت و واقعيت درمانى است چنان اهميت مىدهد كه او را در متن كتاب عظيم الشأن
«شفا» نقل مىكند تا دانسته شود كه در تأليف كتب طبّ و يافتن خواص اشيا تا چه پايه اهتمام و اعتنا داشتهاند و مقدمات پيشرفت را براى ديگران فراهم كردهاند. و از اين گونه وقايع تجربى در كتب مربوطه بسيار حكايت شده است.
هيچ گاه انسان از تحصيل معارف فارغ نبوده است و همواره در كار كاوش، پژوهش و بينش بوده و هست. به قول متين شيخ بزرگوار ابن سينا در «تعليقات»:
«النفس الإنسانية مطبوعة علي أن تشعر بالموجودات.»
يعنى: انسان بر پى بردن به هستى ها سرشته شده است كه موشكافى كند تا به تار و پود و نهان و آشكار هر چيز آگاه شود، و به فرموده ى ديگرش در آغاز شناختن قياس «دانشنامه ى علايى»:
«به هر نادانسته راهى است كه به وى دانسته شود.»
از آن جمله انسان همواره در راه چاره ى بيمارى ها و در انديشه و كار يافتن درمان ها كه بخش بسيار بزرگ آن وابسته به علم آناتومى است، بوده و هست و مىداند كه هر دردى را درمانى است.
به فرموده ى رسول الله صلى الله عليه و آله و سلم :
«تَداوَوْا فإنّ الذى أنزل الداءَ أنزل الدواءَ.»
و نيز فرموده است:
«ما أنزلَ اللهُ من داءٍ إلّا أنزل لَهُ شفاءً.»
و همچنين از امام صادق عليه السلام است كه:
«ما خَلق اللهُ داءً إلّا جعلَ لَهُ دواءً.»
«النفس الإنسانية مطبوعة علي أن تشعر بالموجودات.»
يعنى: انسان بر پى بردن به هستى ها سرشته شده است كه موشكافى كند تا به تار و پود و نهان و آشكار هر چيز آگاه شود، و به فرموده ى ديگرش در آغاز شناختن قياس «دانشنامه ى علايى»:
«به هر نادانسته راهى است كه به وى دانسته شود.»
از آن جمله انسان همواره در راه چاره ى بيمارى ها و در انديشه و كار يافتن درمان ها كه بخش بسيار بزرگ آن وابسته به علم آناتومى است، بوده و هست و مىداند كه هر دردى را درمانى است.
به فرموده ى رسول الله صلى الله عليه و آله و سلم :
«تَداوَوْا فإنّ الذى أنزل الداءَ أنزل الدواءَ.»
و نيز فرموده است:
«ما أنزلَ اللهُ من داءٍ إلّا أنزل لَهُ شفاءً.»
و همچنين از امام صادق عليه السلام است كه:
«ما خَلق اللهُ داءً إلّا جعلَ لَهُ دواءً.»
به مناسبت روى داد بحث، خيلى به اختصار از تاريخ تشريح مستفاد از دو كتاب مستطاب «جواهر التشريح» و «تشريح البشر» كه پيشترك از آن ها نام بردهايم و نيز از تاريخ طبّ مستفاد از كتاب گران قدر «پزشكى نامه» تأليف مُنيف مرحوم ميرزا على اكبر طبيب كرمانى كه حاكى شمّهاى از خدمات ارزنده ى پيشينيان در تشريح و طباند، چند سطرى مىنگاريم:
پيشينيان از تشريح حيوانات و به خصوص از تشريح ميمون در كالبدشناسى انسان، راهى مىيافتند و آشنايى به دست مىآوردند.
اقدمين از ملت يهود و غيره كه اغلب شكافتن بدن انسان و حيوان در مذهب شان نهى شده بود، از ذبح حيوانات براى غذا و قربانى كردن، معرفتى به اشكال اعضا و هيآت آن ها تحصيل كرده بودند.
پيشينيان از تشريح حيوانات و به خصوص از تشريح ميمون در كالبدشناسى انسان، راهى مىيافتند و آشنايى به دست مىآوردند.
اقدمين از ملت يهود و غيره كه اغلب شكافتن بدن انسان و حيوان در مذهب شان نهى شده بود، از ذبح حيوانات براى غذا و قربانى كردن، معرفتى به اشكال اعضا و هيآت آن ها تحصيل كرده بودند.
اول ملتى از قدما كه به علم شريف تشريح اعتنا كرده بود حكماى اصطخر فارس بودند و پس از آن ها اطبّاى مصر كه به تكميل صنعت حفظ اجساد موتى و ذخيره كردن و تازه و خوب نگاه داشتن آن ها بيش تر از شفاى مَرضى اهتمام داشتند. لذا در شكافتن بدن انسان ها و موميايى كردن آن ها به مطالبى تشريحى دست يافتند.
بعد از آن ها يونانيان در اين علم شريف بيش تر دقت و اعتناى زياد كردند، ليكن چون تشريح انسان در مذهب شان نهى شده بود و محرّم بود، هر چه امتحان و تحقيق مىكردند در حيوانات بود؛ حتّى اين كه ذى مقراطيس (ديموكريت) حكيم، استاد بقراط غالباً اوقات خود را در بيابان ها و جاى هاى خلوت و جنگل ها به سر مىبرد و به عمل تشريح اشتغال داشت.
عوامالناس او را مجنون مىخواندند. بقراط تجسس كرده معلوم نمود كه خلوتى مىجسته است كه حيوانى به دست آورده تشريح كند، به مردم خبر داد كه اين نه مجنون است، عاشق علم است و به تكميل تشريح مىكوشد.
ارسطاطاليس استاد اسكندر كه تخميناً هزار سال قبل از بعثت حضرت ختمى مآب صلى الله عليه و آله و سلم مىزيست، اول كسى است كه حيوانات زنده را تشريح كرد و از مشابهت و مقايست حيوانات به انسان، بعض مطالب، تعريف و بيانات در علم تشريح نوشت. و در رأى بقراط كه پيش از وى بود و مىپنداشت اوعيه ى دمويّه از دماغ رستهاند، طعن مىزد كه اين اوعيه از قلب رستهاند نه از دماغ؛ يعنى مَنبت اوعيه، خون قلب است نه دماغ.
بعد از آن ها يونانيان در اين علم شريف بيش تر دقت و اعتناى زياد كردند، ليكن چون تشريح انسان در مذهب شان نهى شده بود و محرّم بود، هر چه امتحان و تحقيق مىكردند در حيوانات بود؛ حتّى اين كه ذى مقراطيس (ديموكريت) حكيم، استاد بقراط غالباً اوقات خود را در بيابان ها و جاى هاى خلوت و جنگل ها به سر مىبرد و به عمل تشريح اشتغال داشت.
عوامالناس او را مجنون مىخواندند. بقراط تجسس كرده معلوم نمود كه خلوتى مىجسته است كه حيوانى به دست آورده تشريح كند، به مردم خبر داد كه اين نه مجنون است، عاشق علم است و به تكميل تشريح مىكوشد.
ارسطاطاليس استاد اسكندر كه تخميناً هزار سال قبل از بعثت حضرت ختمى مآب صلى الله عليه و آله و سلم مىزيست، اول كسى است كه حيوانات زنده را تشريح كرد و از مشابهت و مقايست حيوانات به انسان، بعض مطالب، تعريف و بيانات در علم تشريح نوشت. و در رأى بقراط كه پيش از وى بود و مىپنداشت اوعيه ى دمويّه از دماغ رستهاند، طعن مىزد كه اين اوعيه از قلب رستهاند نه از دماغ؛ يعنى مَنبت اوعيه، خون قلب است نه دماغ.
در «تاريخ تشريح» آوردهاند كه بقراط و شاگرد وى «اِسْكليپياذ» در علم تشريح چندان كامل و متين نبودهاند و تنها تشريح عظام و مواضع احشا را مىدانستند؛ اما شرايين را از اورده و اعصاب را از اوتار تميز نمىدانند.
آوردهاند اول كسى كه اجساد آدمى را تشريح كرد و كالبد انسان را شكافت دو نفر به نام «ارازيسطِراطوس» و «ايروفيل» كه هروفيل نيز گويند، بودهاند.
اوّلى پسر كوچك ارسطاطاليس بوده است و دومى حكيمى بود در مدينه ى كرتاچنس. اين دو شخص نامور پس از مدّتى كه به تحصيل علوم به خصوص طبّ و شُعَب آن مشغول بودند به ديار مصريه سفر كردند و در اسكندريه ماندند و در مدرسه ى اسكندريه كه بانى آن «الابطلوميون» بوده است تشريح انسان مىكردند، مردم را صنعت طبّ مى آموختند و در آن جا از معلمين بسيار معروف شدند. پس از آن علم تشريح در اسكندريه متداول شد.
بعد از آن در مدت ما بين اين دو شخص و جالينوس كه در حدود پانصد سال بوده است، علم تشريح ترقّى نيافت و بر يك حالت بماند تا آن كه بيش از چهارصد سال قبل از هجرت حضرت خاتم انبيا صلى الله عليه و آله و سلم جالينوس ظاهر شد، مدرسه ى جديدى براى تشريح بنا كرد و در آن علم تشريح تحصيل مىشد. جالينوس بهتر از جميع متقدمين در اين علم تعمّق كرد چنان كه بزرگ ترين مشرّحين قدما شد و عصر او، عصر دوم ترقّى تشريح خوانده مىشود.
آوردهاند اول كسى كه اجساد آدمى را تشريح كرد و كالبد انسان را شكافت دو نفر به نام «ارازيسطِراطوس» و «ايروفيل» كه هروفيل نيز گويند، بودهاند.
اوّلى پسر كوچك ارسطاطاليس بوده است و دومى حكيمى بود در مدينه ى كرتاچنس. اين دو شخص نامور پس از مدّتى كه به تحصيل علوم به خصوص طبّ و شُعَب آن مشغول بودند به ديار مصريه سفر كردند و در اسكندريه ماندند و در مدرسه ى اسكندريه كه بانى آن «الابطلوميون» بوده است تشريح انسان مىكردند، مردم را صنعت طبّ مى آموختند و در آن جا از معلمين بسيار معروف شدند. پس از آن علم تشريح در اسكندريه متداول شد.
بعد از آن در مدت ما بين اين دو شخص و جالينوس كه در حدود پانصد سال بوده است، علم تشريح ترقّى نيافت و بر يك حالت بماند تا آن كه بيش از چهارصد سال قبل از هجرت حضرت خاتم انبيا صلى الله عليه و آله و سلم جالينوس ظاهر شد، مدرسه ى جديدى براى تشريح بنا كرد و در آن علم تشريح تحصيل مىشد. جالينوس بهتر از جميع متقدمين در اين علم تعمّق كرد چنان كه بزرگ ترين مشرّحين قدما شد و عصر او، عصر دوم ترقّى تشريح خوانده مىشود.
جالينوس ثابت كرده است كه شرايين مادام الحيات پر از خوناند و ابداً هوا در جوف آن ها نيست. و بدين نظر صحيح بر «ارازيسطراطوس» كه بر آن شده بود كه شريان ها پر از خون نيستند، هوا هم در آن ها هست، طعن مىزد، چنان كه بر برخى از آراى ديگر وى.
كتابى را كه جالينوس در علم تشريح تصنيف كرده است بيش تر از هزار سال در ميان اطبّا متداول و معتبر بوده است و درباره ى زمان بعد از جالينوس مؤلف «جواهرالتشريح» و همانند آن مؤلف «تشريح البشر» كه پيش تر از آن ها ياد كردهايم چنين گفتهاند:
«بعد از جالينوس اين علم به همين حالت ماند و در بلاد مصريه باز تحصيل تشريح مىكردند. اعراب به خصوص حكماى كبارى از آن ها كه در اسپانيول بودند، اگرچه ظاهراً اجتناب از تشريح داشتند، از بابت اين كه در جراحى زياد ماهر بودند معلوم بود كه تشريح كرده بودند و مىكردند تا اين كه عمر بن الخطاب كتاب خانه ى اسكندريه را كه از مبدأ خلقت آدم تا آن زمان آن چه كتاب از هر علم تأليف شده بود به سعى زياد جمع كرده بودند كه مثل آن إلى الآن ممكن نشده است، به آتش هواى خود سوزانيد ، كتب تشريحيّه كه از اول انكشاف تشريح تا آن وقت مانده بود تماماً را بسوخت و از تشريح نهى نمود. معلمين به بلاد مغرب رفتند علم تشريح مهجور و متروك شد.
كتابى را كه جالينوس در علم تشريح تصنيف كرده است بيش تر از هزار سال در ميان اطبّا متداول و معتبر بوده است و درباره ى زمان بعد از جالينوس مؤلف «جواهرالتشريح» و همانند آن مؤلف «تشريح البشر» كه پيش تر از آن ها ياد كردهايم چنين گفتهاند:
«بعد از جالينوس اين علم به همين حالت ماند و در بلاد مصريه باز تحصيل تشريح مىكردند. اعراب به خصوص حكماى كبارى از آن ها كه در اسپانيول بودند، اگرچه ظاهراً اجتناب از تشريح داشتند، از بابت اين كه در جراحى زياد ماهر بودند معلوم بود كه تشريح كرده بودند و مىكردند تا اين كه عمر بن الخطاب كتاب خانه ى اسكندريه را كه از مبدأ خلقت آدم تا آن زمان آن چه كتاب از هر علم تأليف شده بود به سعى زياد جمع كرده بودند كه مثل آن إلى الآن ممكن نشده است، به آتش هواى خود سوزانيد ، كتب تشريحيّه كه از اول انكشاف تشريح تا آن وقت مانده بود تماماً را بسوخت و از تشريح نهى نمود. معلمين به بلاد مغرب رفتند علم تشريح مهجور و متروك شد.
پس از چندى اعراب كتب جالينوس را به دست آورده علاوه بر غلط هايى كه داشت ، چون در ترجمه ى يونانى چندان ماهر نبودند، غلطات زياد ديگر بر آن افزودند و مدتى در ميان آن ها متداول بوده و هست تا اين كه آفتاب علم از افق مغرب طلوع كرده پس از چندى به نصف النهار تحقيق و تدقيق رسيده كه اكنون اين علم رزين در آن سرزمين « كالشمس فى وسط السماء » واضح و منكشف شده است، بيش تر از شش صد سال قبل از اين كه ابتداى هنگام سوم ترقى تشريح است «ماندينبى» معلم در مدرسه بولنى
ايطاليا در حضور شاگردهاى خود انسان تشريح مىكرد. كتابى تصنيف كرد كه مدتى در ميان اطبا متداول بود. با كمال احتياط بسيارى از غلط هاى جالينوس را تصحيح كرد. تا اين كه «وسل ايطاليايى» ظاهر شد در پاداوى ايطاليا انكشافات جديده در تشريح كرده بدون خوف، غلط هاى جالينوس را واضح كرد. جهّال و حاسدين از اطبا بر او شوريدند. از خوف آن ها از مدرسه پس از آن از شهر خارج شده به كشتى رفت. از قضا كشتى او طوفانى گشته در دريا هلاك شد. كتابى كه نقشههاى تشريحى زيادى داشت تأليف كرده ناتمام مانده بود. شاگردهاى كافى قابلى داشت آن را به اتمام رسانيدند كه هنوز هم در دست است. و همچنين از آن وقت تا به حال معلمين بى شمارى آمده تشريح كرده، اسامى بعض آن ها را كه مشهورترند ذكر مىكنيم.
«اُوسْتاش»، «فِلوُبْيُوس» و «آنكرآسْياس» و «فارُول» و غيرهم كه بعضى در تشريح دماغ و بعضى در احشا و سائر اعضا مسائل مهمه منكشف كردند. «وِزال»، «سِرْوِه» و «سِرزالپَن» هر يك قسمتى از دَوَران خون را دانستند. «فابْريز» كه معلم «هَرْوِه» بود، در سنه ى ۱۵۷۴ عيسوى مطابق سنه ى ۹۷۷ هجرى ولوول داخل وريدها را پيدا كرد. ولى هنوز نتيجهاى را كه دَوَران خون باشد نمىدانستند تا اين كه در سنه ى ۱۶۱۹ عيسوى مطابق سنه ى ۱۰۲۶ هجرى «هَروه» معلم انگليسى حكيم باشى «شارل» اول پادشاه انگليس دَوَران خون را منكشف كرد. نه سال بعد از او «آزِلّى» عروق كيلوسى را شناخت. بيستوشش سال بعد از او «پكه» مخزن، مجمع الكيلوس و مجراى صدرى را يافت. چهار سال بعد از او «بارتُلَن» معلم مدرسه ى پاويا، عروق لمفاتيكى را ظاهر ساخت. بنابراين پس از قرن شانزدهم عيسوى شروع به شناختن اجزاى دَوَران خون شد. در وسط قرن هفدهم «هَروه» آن را آشكار كرد. در اواخر قرن هفدهم و اوائل قرن هيجدهم تكميل شد، چنان كه معروف است هيچ وقت مثل از اواسط قرن شانزدهم إلى اواخر قرن هفدهم انكشافات عمده در تشريح نشده است.
«وينْزِلّو» و «مُرْكانيئى» و «ويلّيسْ» و «ويُوسَنْس» و «استينو» و «حالِرْ» و
«سبْتيه» و «دِسُول» هر يك مطالب جديده يافتهاند.
و از متأخرين قريب به عصر ما «بِيِّه»، «پايل»، «اِسپلَند ثانى»، «سِمِرَنگ» و «شُسيه»، «اِسْكارْپا»، «بيشا» و «مِكِلْ»، «ژُولْ كُلوكه» و «بُطال» و «دوماسْ» و «دوپويْترَنْ» و امثال آن ها كه همه مستغنى از تمجيدند مطالب عاليه فهميدند.
معاصرين پيش تر از پيشينياناند از مشاهير آن ها «كُل دُبِرْنارْد»، «ساپه»، «بِرُكا»، «رُبَنْ»، «شارْكو»، «وولپِيان»، «ريشِه» و غيرهماند كه هر يك مساعى جميله كرده انكشافات مفيده نموده در تشريح ذره بينى ترقى بسيار كردهاند و به همين طور در سائر ممالك اروپا كه ذكر آن ها موجب اطناب است. در همين قرن زياد در تشريح پيش رفتهاند به خصوص در آلمانى كه در كليه ى تشريح به خصوص در تشريح ذره بينى، فوق العاده جهد كردهاند.
ايطاليا در حضور شاگردهاى خود انسان تشريح مىكرد. كتابى تصنيف كرد كه مدتى در ميان اطبا متداول بود. با كمال احتياط بسيارى از غلط هاى جالينوس را تصحيح كرد. تا اين كه «وسل ايطاليايى» ظاهر شد در پاداوى ايطاليا انكشافات جديده در تشريح كرده بدون خوف، غلط هاى جالينوس را واضح كرد. جهّال و حاسدين از اطبا بر او شوريدند. از خوف آن ها از مدرسه پس از آن از شهر خارج شده به كشتى رفت. از قضا كشتى او طوفانى گشته در دريا هلاك شد. كتابى كه نقشههاى تشريحى زيادى داشت تأليف كرده ناتمام مانده بود. شاگردهاى كافى قابلى داشت آن را به اتمام رسانيدند كه هنوز هم در دست است. و همچنين از آن وقت تا به حال معلمين بى شمارى آمده تشريح كرده، اسامى بعض آن ها را كه مشهورترند ذكر مىكنيم.
«اُوسْتاش»، «فِلوُبْيُوس» و «آنكرآسْياس» و «فارُول» و غيرهم كه بعضى در تشريح دماغ و بعضى در احشا و سائر اعضا مسائل مهمه منكشف كردند. «وِزال»، «سِرْوِه» و «سِرزالپَن» هر يك قسمتى از دَوَران خون را دانستند. «فابْريز» كه معلم «هَرْوِه» بود، در سنه ى ۱۵۷۴ عيسوى مطابق سنه ى ۹۷۷ هجرى ولوول داخل وريدها را پيدا كرد. ولى هنوز نتيجهاى را كه دَوَران خون باشد نمىدانستند تا اين كه در سنه ى ۱۶۱۹ عيسوى مطابق سنه ى ۱۰۲۶ هجرى «هَروه» معلم انگليسى حكيم باشى «شارل» اول پادشاه انگليس دَوَران خون را منكشف كرد. نه سال بعد از او «آزِلّى» عروق كيلوسى را شناخت. بيستوشش سال بعد از او «پكه» مخزن، مجمع الكيلوس و مجراى صدرى را يافت. چهار سال بعد از او «بارتُلَن» معلم مدرسه ى پاويا، عروق لمفاتيكى را ظاهر ساخت. بنابراين پس از قرن شانزدهم عيسوى شروع به شناختن اجزاى دَوَران خون شد. در وسط قرن هفدهم «هَروه» آن را آشكار كرد. در اواخر قرن هفدهم و اوائل قرن هيجدهم تكميل شد، چنان كه معروف است هيچ وقت مثل از اواسط قرن شانزدهم إلى اواخر قرن هفدهم انكشافات عمده در تشريح نشده است.
«وينْزِلّو» و «مُرْكانيئى» و «ويلّيسْ» و «ويُوسَنْس» و «استينو» و «حالِرْ» و
«سبْتيه» و «دِسُول» هر يك مطالب جديده يافتهاند.
و از متأخرين قريب به عصر ما «بِيِّه»، «پايل»، «اِسپلَند ثانى»، «سِمِرَنگ» و «شُسيه»، «اِسْكارْپا»، «بيشا» و «مِكِلْ»، «ژُولْ كُلوكه» و «بُطال» و «دوماسْ» و «دوپويْترَنْ» و امثال آن ها كه همه مستغنى از تمجيدند مطالب عاليه فهميدند.
معاصرين پيش تر از پيشينياناند از مشاهير آن ها «كُل دُبِرْنارْد»، «ساپه»، «بِرُكا»، «رُبَنْ»، «شارْكو»، «وولپِيان»، «ريشِه» و غيرهماند كه هر يك مساعى جميله كرده انكشافات مفيده نموده در تشريح ذره بينى ترقى بسيار كردهاند و به همين طور در سائر ممالك اروپا كه ذكر آن ها موجب اطناب است. در همين قرن زياد در تشريح پيش رفتهاند به خصوص در آلمانى كه در كليه ى تشريح به خصوص در تشريح ذره بينى، فوق العاده جهد كردهاند.