همان گونه كه قوه باصره براى انسان از جميع حواس پنجگانه ظاهر الزم و اوجب است و جهاز چشم مر او را آلت است، و به تعبير لطيف على بن ربن طبرى در فردوس الحكمة: «إنّ العينين سراجا البدن» - يعنى: دو چشم، دو چراغ بدناند - و بهواسطه شرافتى كه چشم را است ايزد تعالى مقرّ و جايگاه آن را در بالاى اندام انسان قرار داد تا بر اطراف و اكنافش مشرف باشد و درست ديدهبانى كند و انسان را از سقوط در مغاكها و وقوع در پرتگاهها و مانند آنها حفظ نمايد، و از عثور بر شجر و حجر و برخورد بر اين و آن باز دارد؛ و نيز او را در محفظهاى چند مقرّر داشت كه از آفات وقايع و حوادث محفوظ بماند، و غشاء مقله را بسان شيشهاى كه بر روى جعبه ساعت تعبيه كنند محيط گردانيده، و ابروان را حافظ، و جفنين - يعنى دو پلك - را به جهت آن حاجب قرار داد كه همچو سرپوش در فوق و تحت مقله قرار گرفتهاند تا در زمان حاجت باز، و در غير ضرورت و لزوم بسته گشته، چشم را از عاهات و عوارض و آسيبها مصون دارند؛ همچنين چشم پزشك بايد كسى باشد كه به قاعده علم تشريح از تركيب اعصاب و عضلات و ترتيب اغشيه و رطوبات و طبقات آنها به خوبى بصيرت داشته باشد تا بداند علّت ساريه عضو در كدامين جزء است، و باعث حدوث و موجب زوال اين چيست كه طريقه ازالت علّت و اعادت صحت را دريابد و متصدّى معالجه آن عضو شريف گردد، وگرنه آيه لَطَمَسْنا عَلى أَعْيُنِهِمْ را بر بيمار بيچاره بايد تلاوت كرد.
•┈┈••✾☘️🕊☘️✾••┈┈•
مطالب طب؛ تشریح و آناتومی 👇
🌸🌺🌼 @dissection786
•┈┈••✾☘️🕊☘️✾••┈┈•
مطالب طب؛ تشریح و آناتومی 👇
🌸🌺🌼 @dissection786
على بن عيسى كحّال، چشم پزشكى چيره دست و چشمگير بوده است. وى از دانشمندان بنام معاصر شيخ رئيس ابو على سينا بوده است، بلكه بيست و هفت سال پيش از وفات شيخ وفات كرده است. كتاب بسيار گرانقدرش به نام تذكرة الكحّالين موضوع آن چشم است و مسائل آن وصف چشم و بحث از عوارض و علاج آنست. اين كتاب مستطاب سه مقالت است و هر مقالت آن چند باب. از باب ششم تا باب بيستم مقالت نخستين آن در تشريح جهاز چشم و بيان طبقات و رطوبات آنست كه موجب شگفتى هر بخرد سخنشناس است. باب ششم آن در تشريح طبقات هفتگانه چشم به نامهاى: «صلبيّه و مشيميّه و شبكيّه و عنكبوتيّه و عنبيّه و قرنيّه و ملتحمه» اند كه اين طبقات هفتگانه چشم از ديرباز در نظم و نثر ارباب قلم مشاهده مىشود. مثلا حافظ شيرين سخن گويد:
اشك حرمنشين نهانخانه مرا
زانسوى هفت پرده به بازار مىكشى
و در ديوان اين كمترين آمده است:
ز هفتم آسمان غيب بىعيب خدا بينم گهرها
ريخت كامروزم بشد هر دانه خرمنها
كتاب تذكرة الكحّالين به قطع وزيرى در ٣٨٦ صفحه در سنه ١٣٨٣ ه در حيدرآباد دكن به طبع رسيده است.
قديمترين كتاب در چشم پزشكى كه اكنون در دست است كتاب نفيس العشر مقالات في العين تاليف حنين بن اسحاق عبادى متوفى ٢٦٤ ه است (١٩٤ ه - ٢٦٤ ه) كه قريب به دو قرن قبل از شيخ رئيس مىزيست. اين كتاب بسيار مغتنم را دكتر «ماكس مايرهوف» (max meyerhof) به انگليسى ترجمه كرده است كه اصل و ترجمه با مقدمهاى بسيار سودمند در معرّفى چند رساله و كتاب قدماء در «طبّ العيون» - يعنى چشم پزشكى - در سنه ١٩٢٧ م بسيار مرغوب و مطلوب به طبع رسيده است. در سرآغاز اين كتاب شريف در تشريح چشم خوب بحث كرده است.
•┈┈••✾☘️🕊☘️✾••┈┈•
مطالب طب؛ تشریح و آناتومی 👇
🌸🌺🌼 @dissection786
اشك حرمنشين نهانخانه مرا
زانسوى هفت پرده به بازار مىكشى
و در ديوان اين كمترين آمده است:
ز هفتم آسمان غيب بىعيب خدا بينم گهرها
ريخت كامروزم بشد هر دانه خرمنها
كتاب تذكرة الكحّالين به قطع وزيرى در ٣٨٦ صفحه در سنه ١٣٨٣ ه در حيدرآباد دكن به طبع رسيده است.
قديمترين كتاب در چشم پزشكى كه اكنون در دست است كتاب نفيس العشر مقالات في العين تاليف حنين بن اسحاق عبادى متوفى ٢٦٤ ه است (١٩٤ ه - ٢٦٤ ه) كه قريب به دو قرن قبل از شيخ رئيس مىزيست. اين كتاب بسيار مغتنم را دكتر «ماكس مايرهوف» (max meyerhof) به انگليسى ترجمه كرده است كه اصل و ترجمه با مقدمهاى بسيار سودمند در معرّفى چند رساله و كتاب قدماء در «طبّ العيون» - يعنى چشم پزشكى - در سنه ١٩٢٧ م بسيار مرغوب و مطلوب به طبع رسيده است. در سرآغاز اين كتاب شريف در تشريح چشم خوب بحث كرده است.
•┈┈••✾☘️🕊☘️✾••┈┈•
مطالب طب؛ تشریح و آناتومی 👇
🌸🌺🌼 @dissection786
همچنين بعد از حنين شاگردش على بن سهل بن ربن طبرى در باب اول مقاله سوم كتاب فردوس الحكمة در تشريح عين وارد شده است.
و بعد از على بن ربن طبرى شاگرد وى محمد بن زكرياى رازى متوفى حوالى ٣٢٠ ه در كتاب عظيم الشأن الحاوى فى الطب تشريح عين و مطلق تشريح را عنوان فرموده است.
حاجى خليفه چلبى در كشف الظنون آورده است كه: «كتب التّشريح اكثر من أن تحصى» - يعنى كتابهايى كه در تشريح نوشتهاند بيش از آنند كه به شماره درآيند. تاريخ وفات چلبى صاحب كشف الظنون سنه ١٠٦٨ ه است كه قريب به چهار قرن پيش از اين مىزيست.
آرى بسيارى از دانشمندان پيشين را كتب ويژه در علم تشريح و شروح آنها مانند شرح ابو الحسن على بن نفيس ابى الحزم القرشى، متوفى ٦٨٧ ه بر تشريح قانون بو على سينا است.
علاوه آن كه در كتب طب نيز - مانند كامل الصناعة على بن عباس اهوازى متوفى ٣٨٤ ه كه از نفائس كتب طبيّه است ، و حاوى رازى، و قانون ابن سينا، و العمدة في الجراحة تأليف ابو الفرج متوفى ٦٨٥ ه، و ذخيره خوارزمشاهى - فصولى در تشريح تحرير كردهاند.
كتبى را كه نام بردهايم در تصرف داريم و در آنها كار كردهايم، مزيدا آنچه از كتب و رسائلى كه در طبقات الأطبّاء تاليف ابن ابى اصيبعه، و در مطرح الأنظار فى تراجم أطبّاء الأمصار تاليف عبد الحسين طبيب تبريزى، و كتب تراجم ديگر نام برده شدهاند.
غرض اين كه آن همه نسخ كتب و رسائل كه در تشريح و طب به يادگار ماندهاند، از معرفت پزشكان پيشين و ديرين اسلامى و غير اسلامى و از اهتمام تام آن دانشمندان نستوه در پيشرفت و ارج به طب و تشريح، حكايت مىكنند.
•┈┈••✾☘️🕊☘️✾••┈┈•
مطالب طب؛ تشریح و آناتومی 👇
🌸🌺🌼 @dissection786
و بعد از على بن ربن طبرى شاگرد وى محمد بن زكرياى رازى متوفى حوالى ٣٢٠ ه در كتاب عظيم الشأن الحاوى فى الطب تشريح عين و مطلق تشريح را عنوان فرموده است.
حاجى خليفه چلبى در كشف الظنون آورده است كه: «كتب التّشريح اكثر من أن تحصى» - يعنى كتابهايى كه در تشريح نوشتهاند بيش از آنند كه به شماره درآيند. تاريخ وفات چلبى صاحب كشف الظنون سنه ١٠٦٨ ه است كه قريب به چهار قرن پيش از اين مىزيست.
آرى بسيارى از دانشمندان پيشين را كتب ويژه در علم تشريح و شروح آنها مانند شرح ابو الحسن على بن نفيس ابى الحزم القرشى، متوفى ٦٨٧ ه بر تشريح قانون بو على سينا است.
علاوه آن كه در كتب طب نيز - مانند كامل الصناعة على بن عباس اهوازى متوفى ٣٨٤ ه كه از نفائس كتب طبيّه است ، و حاوى رازى، و قانون ابن سينا، و العمدة في الجراحة تأليف ابو الفرج متوفى ٦٨٥ ه، و ذخيره خوارزمشاهى - فصولى در تشريح تحرير كردهاند.
كتبى را كه نام بردهايم در تصرف داريم و در آنها كار كردهايم، مزيدا آنچه از كتب و رسائلى كه در طبقات الأطبّاء تاليف ابن ابى اصيبعه، و در مطرح الأنظار فى تراجم أطبّاء الأمصار تاليف عبد الحسين طبيب تبريزى، و كتب تراجم ديگر نام برده شدهاند.
غرض اين كه آن همه نسخ كتب و رسائل كه در تشريح و طب به يادگار ماندهاند، از معرفت پزشكان پيشين و ديرين اسلامى و غير اسلامى و از اهتمام تام آن دانشمندان نستوه در پيشرفت و ارج به طب و تشريح، حكايت مىكنند.
•┈┈••✾☘️🕊☘️✾••┈┈•
مطالب طب؛ تشریح و آناتومی 👇
🌸🌺🌼 @dissection786
تنى چند از دانشمندان متأخر ما نيز كتب بسيار سودمند در تشريح نوشتهاند از قبيل كتاب تشريح البشر تأليف محمد بن عبد الصبور خوئى، و كتاب جواهر التشريح تأليف على بن زين العابدين همدانى، و كتاب خلاصة الحكمة و كتاب مجمع الجوامع تاليف مير محمّد حسين عقيلى علوى؛ كه هر يك از پزشكان نامور بودهاند و كتب ياد شده به زيور طبع به صورت چاپ سنگى و هيئت رحلى آراسته شدهاند.
بسيار شايسته است كه به گونه نمونه برخى از گفتار سودمندشان را به مناسبت موضوع مقاله در پيرامون تشريح، نقل كنيم:
تشريح در لغت به معنى اظهار و كشف و تبيين شىء است، و به اصطلاح عبارت از علمى است كه شناخته مىشود به آن حقيقت اعضاء از روى كميّت و كيفيّت و وضع - يعنى تعداد و صور اشكال و موقع و نسب آنها با هم از قرب و بعد و مشاركت و محاذات و غيرها.
و فائده علم تشريح بيّن و بديهى است كه طبيب محتاج بدانست كه تا او را معرفت كما ينبغى حاصل نگردد بحث او از عوارض ذاتيه آن كه موضوع آنست آسان نخواهد بود.
و انتفاع طبيب به اين فن از جهت عمل اين كه بشناسد مواضع اعضاء را تا آن كه تواند ادويه موضعيه را هر يك به جاى لايق خود وضع نمايد تا آن كه بزودى اثر ادويه به عضو مأوف مخصوص برسد و نفع آن به اسرع زمانى ظاهر گردد و خطا و خطر واقع نشود.و ديگر اين كه بشناسد مبادى شعب اعصاب و عروق و مفاصل و استخوانها را تا آن كه تواند ادويه را بر مبادى آنها استعمال نمايد تا انتفاع آنها بزودى ظاهر گردد كه چون مبادى اصلاح يافتند بواقى كه فروع آنند بالتبع اصلاح مىيابند.
و ديگر اين كه بشناسد هيئت اعضاى مفاصل را كه اگر از جاى خود بدر روند بجاى خود تواند آورد، و هر آفتى كه به هر يك برسد به حدّ لايق آن تواند اصلاح نمود.
و ديگر اين كه بشناسد اوضاع اعضاء و مواضع آنها را بعضى نسبت به بعضى تا آن كه در هنگام عمل آفتى به اعضاء ديگر مانند الياف و عضلات و اعصاب و عروق و غيرها نرسد....
و لكن آنچه را كه اين بزرگواران به فارسى در كتب تشريح ياد شده آوردهاند در حقيقت ترجمه و تفصيل عبارات علاّمه شمس الدين محمد بن محمود آملى شارح كليات قانون و صاحب نفائس الفنون از دانشمندان بزرگ قرن هشتم هجرى است؛ چنان كه در آغاز شرح تشريح قانون گويد:
أقول: و انا العبد الضعيف محمد بن محمود الآملى: إن علم التشريح من معظم اركان الطب إذ به يحصل الاطّلاع على تركيب البنية و غوامض الحكمة، و الطبيب ينتفع به من وجوه: الأول من معرفة جواهر الأعضاء و أجزائها...
البتّه جاى انكار نيست كه علم تشريح و طبّ مانند بسيارى از شعب علوم و فنون، سال به سال بلكه ماه به ماه و روز به روز در ترقى و تكاملاند.
مثلا جناب شيخ رئيس در قانون در عمل جرّاحى كليه سنگ گرفته گويد:
و قد يتصدّى قوم لإخراجها (يعنى اخراج حصات كه سنگ كليه باشد) من الخاصرة و من الظّهر، و هو خطر عظيم و فعل من لا يعقل له....
و امروز عمل شديدتر از آن مىكنند و كليه را مىگيرند و كليه ديگر را پيوند مىدهند و هيچ خطرى روى نمىآورد، و فعل آن هم فعل عاقل است نه فعل من لا يعقل (در اينجا مسألهاى فقهى روى آورد كه گفته آيد).
•┈┈••✾☘️🕊☘️✾••┈┈•
مطالب طب؛ تشریح و آناتومی 👇
🌸🌺🌼 @dissection786
بسيار شايسته است كه به گونه نمونه برخى از گفتار سودمندشان را به مناسبت موضوع مقاله در پيرامون تشريح، نقل كنيم:
تشريح در لغت به معنى اظهار و كشف و تبيين شىء است، و به اصطلاح عبارت از علمى است كه شناخته مىشود به آن حقيقت اعضاء از روى كميّت و كيفيّت و وضع - يعنى تعداد و صور اشكال و موقع و نسب آنها با هم از قرب و بعد و مشاركت و محاذات و غيرها.
و فائده علم تشريح بيّن و بديهى است كه طبيب محتاج بدانست كه تا او را معرفت كما ينبغى حاصل نگردد بحث او از عوارض ذاتيه آن كه موضوع آنست آسان نخواهد بود.
و انتفاع طبيب به اين فن از جهت عمل اين كه بشناسد مواضع اعضاء را تا آن كه تواند ادويه موضعيه را هر يك به جاى لايق خود وضع نمايد تا آن كه بزودى اثر ادويه به عضو مأوف مخصوص برسد و نفع آن به اسرع زمانى ظاهر گردد و خطا و خطر واقع نشود.و ديگر اين كه بشناسد مبادى شعب اعصاب و عروق و مفاصل و استخوانها را تا آن كه تواند ادويه را بر مبادى آنها استعمال نمايد تا انتفاع آنها بزودى ظاهر گردد كه چون مبادى اصلاح يافتند بواقى كه فروع آنند بالتبع اصلاح مىيابند.
و ديگر اين كه بشناسد هيئت اعضاى مفاصل را كه اگر از جاى خود بدر روند بجاى خود تواند آورد، و هر آفتى كه به هر يك برسد به حدّ لايق آن تواند اصلاح نمود.
و ديگر اين كه بشناسد اوضاع اعضاء و مواضع آنها را بعضى نسبت به بعضى تا آن كه در هنگام عمل آفتى به اعضاء ديگر مانند الياف و عضلات و اعصاب و عروق و غيرها نرسد....
و لكن آنچه را كه اين بزرگواران به فارسى در كتب تشريح ياد شده آوردهاند در حقيقت ترجمه و تفصيل عبارات علاّمه شمس الدين محمد بن محمود آملى شارح كليات قانون و صاحب نفائس الفنون از دانشمندان بزرگ قرن هشتم هجرى است؛ چنان كه در آغاز شرح تشريح قانون گويد:
أقول: و انا العبد الضعيف محمد بن محمود الآملى: إن علم التشريح من معظم اركان الطب إذ به يحصل الاطّلاع على تركيب البنية و غوامض الحكمة، و الطبيب ينتفع به من وجوه: الأول من معرفة جواهر الأعضاء و أجزائها...
البتّه جاى انكار نيست كه علم تشريح و طبّ مانند بسيارى از شعب علوم و فنون، سال به سال بلكه ماه به ماه و روز به روز در ترقى و تكاملاند.
مثلا جناب شيخ رئيس در قانون در عمل جرّاحى كليه سنگ گرفته گويد:
و قد يتصدّى قوم لإخراجها (يعنى اخراج حصات كه سنگ كليه باشد) من الخاصرة و من الظّهر، و هو خطر عظيم و فعل من لا يعقل له....
و امروز عمل شديدتر از آن مىكنند و كليه را مىگيرند و كليه ديگر را پيوند مىدهند و هيچ خطرى روى نمىآورد، و فعل آن هم فعل عاقل است نه فعل من لا يعقل (در اينجا مسألهاى فقهى روى آورد كه گفته آيد).
•┈┈••✾☘️🕊☘️✾••┈┈•
مطالب طب؛ تشریح و آناتومی 👇
🌸🌺🌼 @dissection786
و نيز جناب بو على در قانون در بيمارى سرطان گويد كه سرطان را مجروح نكنند كه قطع عضو سرطان گرفته موجب زيادتى شرّ مىشود و در عضو ديگر پديد مىآيد١ كه اين دستور هنوز تا امروز در حدّى به قوّت خود باقى است.
يكى از شگفتيهاى بسيار چشمگير جناب استادم حضرت علاّمه ذو الفنون آية اللّه حاج ميرزا ابو الحسن شعرانى - رضوان اللّه تعالى عليه - در اثناى تدريس، موضوع بىهوش كردن بيمار و بهوش آمدن آن بود كه در كتب قدماء و عمل جرّاحى آنان سابقه ندارد.
و لكن بايد انصاف داد كه دانشمندان پيشين را در ترقى و تكامل علوم حقّى عظيم و اهميّتى بسزا است چه هر سابقى معدّ و كارگشاى لاحق در رشتههاى علوم است، و در حقيقت اساس و پايه طبّ امروز همان طبّ ديروزى است همانند ساير علوم از رياضى و هيئت و غيرهما.
بهويژه پيشينيان را در اهتمام به گياهشناسى و بيان خواص آنها و تعريف ضارّ و نافع اغذيه و درمان به ادويه گياهى و پشتكار به فنون تجربى در معرفت به فوائد و منافع اشياء مطلقا اعم از مدنى و نباتى و حيوانى و نظائر امور ياد شده، ايثار و جان نثارى و از خودگذشتگى شگفت است كه همواره بشر مديون خدمتهاى علمى آن بزرگوارانست؛ چنانكه صيدنه ابو ريحان بيرونى، و ذخيره خوارزمشاهى، و جامع ابن بيطار عشّاب اندلسى، و تذكره داود انطاكى، و تحفه حكيم مؤمن، و مخزن الأدويه محمد حسين عقيلى علوى، و دهها كتاب ديگر در موضوعات ياد شده گواهند.
شيخ رئيس - رحمة اللّه عليه - در چند جاى طبيعيات شفاء بهويژه در نبات و حيوان آن سخن از تجربه به ميان آورده است. تجربه در لسان دانشمندان ستوده شده است بدين لحاظ كه بسيارى از داروها و درمانها و پديدههاى علمى از تجربه بدست آمده است.
•┈┈••✾☘️🕊☘️✾••┈┈•
مطالب طب؛ تشریح و آناتومی 👇
🌸🌺🌼 @dissection786
يكى از شگفتيهاى بسيار چشمگير جناب استادم حضرت علاّمه ذو الفنون آية اللّه حاج ميرزا ابو الحسن شعرانى - رضوان اللّه تعالى عليه - در اثناى تدريس، موضوع بىهوش كردن بيمار و بهوش آمدن آن بود كه در كتب قدماء و عمل جرّاحى آنان سابقه ندارد.
و لكن بايد انصاف داد كه دانشمندان پيشين را در ترقى و تكامل علوم حقّى عظيم و اهميّتى بسزا است چه هر سابقى معدّ و كارگشاى لاحق در رشتههاى علوم است، و در حقيقت اساس و پايه طبّ امروز همان طبّ ديروزى است همانند ساير علوم از رياضى و هيئت و غيرهما.
بهويژه پيشينيان را در اهتمام به گياهشناسى و بيان خواص آنها و تعريف ضارّ و نافع اغذيه و درمان به ادويه گياهى و پشتكار به فنون تجربى در معرفت به فوائد و منافع اشياء مطلقا اعم از مدنى و نباتى و حيوانى و نظائر امور ياد شده، ايثار و جان نثارى و از خودگذشتگى شگفت است كه همواره بشر مديون خدمتهاى علمى آن بزرگوارانست؛ چنانكه صيدنه ابو ريحان بيرونى، و ذخيره خوارزمشاهى، و جامع ابن بيطار عشّاب اندلسى، و تذكره داود انطاكى، و تحفه حكيم مؤمن، و مخزن الأدويه محمد حسين عقيلى علوى، و دهها كتاب ديگر در موضوعات ياد شده گواهند.
شيخ رئيس - رحمة اللّه عليه - در چند جاى طبيعيات شفاء بهويژه در نبات و حيوان آن سخن از تجربه به ميان آورده است. تجربه در لسان دانشمندان ستوده شده است بدين لحاظ كه بسيارى از داروها و درمانها و پديدههاى علمى از تجربه بدست آمده است.
•┈┈••✾☘️🕊☘️✾••┈┈•
مطالب طب؛ تشریح و آناتومی 👇
🌸🌺🌼 @dissection786
در فصل دوم مقاله هشتم حيوان شفاء گويد:
و قد حكى لي شيخ ممّن كان يحبّ الصّيد و كان من الثّقات أنّه عاين الحبارى تقاتل الأفعى، و تنهزم عنه الى بقلة تتناول منها، ثم تعود، و لا يزال ذلك دأبها، و أنّ هذا الشيخ قد كان قاعدا عند مصيدته في كنّ غائر فعل القنصة و كانت البقلة قريبة من مسكنه فلمّا اشتغلت الحبارى بالأفعى قلع البقلة، فعادت الحبارى إلى منبتها ففقدتها و أخذت تدور حول منبتها دورانا متتابعا حتّى خرّت ميتة. فعلم الشيخ أنّها كانت تتعالج بأكلها من اللّسعة. و لمّا شرح لي لون البقلة و شكلها خمّنت أنّها الخس البرّيّ١.
ترجمه: حبارى بضم اول و الف مقصورة: پرندهايست آبى از جنس مرغابى شبيه به مرغ خانگى كه آن را به فارسى شوات - بفتح اول - گويند. و قنصه جمع قانص بمعنى شكارچى است مثل طالب و طلبه. خس: كاهو را گويند. و خسّ برّى كاهوى بيابانى است در مقابل كاهوى بستانى. و مىدانيم كه كاهوى بستانى منوّم است و اندكى تلخى دارد، كاهوى برّى از آن تلختر و منوّمتر است.
يعنى:
پيرمردى دوستدار شكار كه بدو اعتماد داشتم برايم حكايت كرد كه به عيان ديده است شوات با افعى به جنگ افتاد و تا از افعى آسيب مىديد و شكست مىخورد به گياهى روى مىآورد و از آن گياه مىخورد و سپس بسوى افعى برمىگشت (كه گويا آشيانه شوات در آنجا بود و جوجگانش در آشيانه)، و همواره بر اينسان بود. و آن پيرمرد در شكارگاه خود در پوششى چنان كه كار شكارچيان است پنهان بود، و آن گياه نزديك جايگاهش رسته بود، پس گاهى كه شوات با افعى سرگرم به جنگ بود، پيرمرد آن گياه را بركند، پس چون شوات به رستنگاه آن گياه برگشت آن را نيافت و شروع كرد به گرد رستنگاه آن پيوسته دور زدن تا اين كه افتاد و مرد. پس آن مرد فهميد كه شوات خود را به خوردن آن گياه درمان مىكرد و از زهر افعى نجات مىيافت (كه گويى افعى دشمن جوجگان شوات است و شوات براى روز مبادا آشيانهاش را در نزديك چنان گياهى مىسازد). شيخ رئيس گويد چون آن پيرمرد رنگ و شكل آن گياه را برايم حكايت كرد تخمين زدم كه بايد آن گياه كاهوى برّى بوده باشد.
غرض اين كه شيخ رئيس - رضوان اللّه تعالى عليه - واقعهاى تجربى را كه بيانگر يك حقيقت و واقعيّت درمانى است چنان اهميّت مىدهد كه او را در متن كتاب عظيم الشأن شفاء نقل مىكند تا دانسته شود كه در تاليف كتب طب و يافتن خواص اشياء تا چه پايه اهتمام و اعتناء داشتهاند و مقدمات پيشرفت را براى ديگران فراهم كردهاند. و از اين گونه وقايع تجربى در كتب مربوطه بسيار حكايت شده است.
•┈┈••✾☘️🕊☘️✾••┈┈•
مطالب طب؛ تشریح و آناتومی 👇
🌸🌺🌼 @dissection786
و قد حكى لي شيخ ممّن كان يحبّ الصّيد و كان من الثّقات أنّه عاين الحبارى تقاتل الأفعى، و تنهزم عنه الى بقلة تتناول منها، ثم تعود، و لا يزال ذلك دأبها، و أنّ هذا الشيخ قد كان قاعدا عند مصيدته في كنّ غائر فعل القنصة و كانت البقلة قريبة من مسكنه فلمّا اشتغلت الحبارى بالأفعى قلع البقلة، فعادت الحبارى إلى منبتها ففقدتها و أخذت تدور حول منبتها دورانا متتابعا حتّى خرّت ميتة. فعلم الشيخ أنّها كانت تتعالج بأكلها من اللّسعة. و لمّا شرح لي لون البقلة و شكلها خمّنت أنّها الخس البرّيّ١.
ترجمه: حبارى بضم اول و الف مقصورة: پرندهايست آبى از جنس مرغابى شبيه به مرغ خانگى كه آن را به فارسى شوات - بفتح اول - گويند. و قنصه جمع قانص بمعنى شكارچى است مثل طالب و طلبه. خس: كاهو را گويند. و خسّ برّى كاهوى بيابانى است در مقابل كاهوى بستانى. و مىدانيم كه كاهوى بستانى منوّم است و اندكى تلخى دارد، كاهوى برّى از آن تلختر و منوّمتر است.
يعنى:
پيرمردى دوستدار شكار كه بدو اعتماد داشتم برايم حكايت كرد كه به عيان ديده است شوات با افعى به جنگ افتاد و تا از افعى آسيب مىديد و شكست مىخورد به گياهى روى مىآورد و از آن گياه مىخورد و سپس بسوى افعى برمىگشت (كه گويا آشيانه شوات در آنجا بود و جوجگانش در آشيانه)، و همواره بر اينسان بود. و آن پيرمرد در شكارگاه خود در پوششى چنان كه كار شكارچيان است پنهان بود، و آن گياه نزديك جايگاهش رسته بود، پس گاهى كه شوات با افعى سرگرم به جنگ بود، پيرمرد آن گياه را بركند، پس چون شوات به رستنگاه آن گياه برگشت آن را نيافت و شروع كرد به گرد رستنگاه آن پيوسته دور زدن تا اين كه افتاد و مرد. پس آن مرد فهميد كه شوات خود را به خوردن آن گياه درمان مىكرد و از زهر افعى نجات مىيافت (كه گويى افعى دشمن جوجگان شوات است و شوات براى روز مبادا آشيانهاش را در نزديك چنان گياهى مىسازد). شيخ رئيس گويد چون آن پيرمرد رنگ و شكل آن گياه را برايم حكايت كرد تخمين زدم كه بايد آن گياه كاهوى برّى بوده باشد.
غرض اين كه شيخ رئيس - رضوان اللّه تعالى عليه - واقعهاى تجربى را كه بيانگر يك حقيقت و واقعيّت درمانى است چنان اهميّت مىدهد كه او را در متن كتاب عظيم الشأن شفاء نقل مىكند تا دانسته شود كه در تاليف كتب طب و يافتن خواص اشياء تا چه پايه اهتمام و اعتناء داشتهاند و مقدمات پيشرفت را براى ديگران فراهم كردهاند. و از اين گونه وقايع تجربى در كتب مربوطه بسيار حكايت شده است.
•┈┈••✾☘️🕊☘️✾••┈┈•
مطالب طب؛ تشریح و آناتومی 👇
🌸🌺🌼 @dissection786
هيچگاه انسان از تحصيل معارف فارغ نبوده است و همواره در كار كاوش و پژوهش و بينش بوده و هست بقول متين شيخ بزرگوار ابن سينا در تعليقات: «النفس الانسانية مطبوعة على أن تشعر بالموجودات...». يعنى انسان بر پى بردن به هستيها سرشته شده است كه موشكافى كند تا به تاروپود و نهان و آشكار هر چيز آگاه شود. و به فرموده ديگرش در آغاز شناختن قياس دانشنامۀ علائى: «به هر نادانسته راهى است كه به وى دانسته شود».
از آن جمله انسان همواره در راه چاره بيماريها، و در انديشه و كار يافتن درمانها، كه بخش بسيار بزرگ آن وابسته به علم آناتومى است، بوده و هست، و مىداند كه هر دردى را درمانى است.
بفرموده رسول اللّه - صلّى اللّه عليه و آله و سلّم -: تداووا فإنّ الذي أنزل الداء أنزل الدواء.
و نيز فرموده است: ما أنزل اللّه من داء إلاّ أنزل له شفاء.و همچنين از امام صادق - عليه السلام - است كه: ما خلق اللّه داء إلاّ جعل له دواء.
به مناسبت روى داد بحث خيلى به اختصار از تاريخ تشريح مستفاد از دو كتاب مستطاب جواهر التشريح و تشريح البشر كه پيشترك از آنها نام بردهايم؛ و نيز از تاريخ طبّ مستفاد از كتاب گرانقدر پزشكىنامه تاليف منيف مرحوم ميرزا على اكبر طبيب كرمانى، كه حاكى شمّهاى از خدمات ارزنده پيشينيان در تشريح و طباند، چند سطرى مىنگاريم:
پيشينيان از تشريح حيوانات و به خصوص از تشريح ميمون در كالبدشناسى انسان راهى مىيافتند و آشنايى بدست مىآوردند. اقدمين از ملّت يهود و غيره كه اغلب شكافتن بدن انسان و حيوان در مذهبشان نهى شده بود از ذبح حيوانات براى غذا و قربانى كردن، معرفتى به اشكال اعضاء و هيئات آنها تحصيل كرده بودند.
اول ملّتى از قدماء كه به علم شريف تشريح اعتناء كرده بود حكماى اصطخر فارس بودند، و پس از آنها اطبّاى مصر كه به تكميل صنعت حفظ اجساد موتى و ذخيره كردن و تازه و خوب نگاه داشتن آنها بيشتر از شفاى مرضى اهتمام داشتند، لذا در شكافتن بدن انسانها و موميائى كردن آنها به مطالبى تشريحى دست يافتند.
•┈┈••✾☘️🕊☘️✾••┈┈•
مطالب طب؛ تشریح و آناتومی 👇
🌸🌺🌼 @dissection786
از آن جمله انسان همواره در راه چاره بيماريها، و در انديشه و كار يافتن درمانها، كه بخش بسيار بزرگ آن وابسته به علم آناتومى است، بوده و هست، و مىداند كه هر دردى را درمانى است.
بفرموده رسول اللّه - صلّى اللّه عليه و آله و سلّم -: تداووا فإنّ الذي أنزل الداء أنزل الدواء.
و نيز فرموده است: ما أنزل اللّه من داء إلاّ أنزل له شفاء.و همچنين از امام صادق - عليه السلام - است كه: ما خلق اللّه داء إلاّ جعل له دواء.
به مناسبت روى داد بحث خيلى به اختصار از تاريخ تشريح مستفاد از دو كتاب مستطاب جواهر التشريح و تشريح البشر كه پيشترك از آنها نام بردهايم؛ و نيز از تاريخ طبّ مستفاد از كتاب گرانقدر پزشكىنامه تاليف منيف مرحوم ميرزا على اكبر طبيب كرمانى، كه حاكى شمّهاى از خدمات ارزنده پيشينيان در تشريح و طباند، چند سطرى مىنگاريم:
پيشينيان از تشريح حيوانات و به خصوص از تشريح ميمون در كالبدشناسى انسان راهى مىيافتند و آشنايى بدست مىآوردند. اقدمين از ملّت يهود و غيره كه اغلب شكافتن بدن انسان و حيوان در مذهبشان نهى شده بود از ذبح حيوانات براى غذا و قربانى كردن، معرفتى به اشكال اعضاء و هيئات آنها تحصيل كرده بودند.
اول ملّتى از قدماء كه به علم شريف تشريح اعتناء كرده بود حكماى اصطخر فارس بودند، و پس از آنها اطبّاى مصر كه به تكميل صنعت حفظ اجساد موتى و ذخيره كردن و تازه و خوب نگاه داشتن آنها بيشتر از شفاى مرضى اهتمام داشتند، لذا در شكافتن بدن انسانها و موميائى كردن آنها به مطالبى تشريحى دست يافتند.
•┈┈••✾☘️🕊☘️✾••┈┈•
مطالب طب؛ تشریح و آناتومی 👇
🌸🌺🌼 @dissection786
بعد از آنها يونانيان در اين علم شريف بيشتر دقّت كردند و اعتناء زياد نمودند، ليكن چون تشريح انسان در مذهبشان نهى شده بود و محرّم بود هر چه امتحان و تحقيق مىكردند در حيوانات بود، حتّى اين كه ذى مقراطيس (ديموكريت) حكيم، استاد بقراط غالبا اوقات خود را در بيابانها و جايهاى خلوت و جنگلها بسر مىبرد و به عمل تشريح اشتغال داشت، عوام الناس او را مجنون مىخواندند، بقراط تجسّس كرده معلوم نمود كه خلوتى مىجسته است كه حيوانى بدست آورده تشريح نمايد، به مردم خبر داد كه اين نه مجنون است، عاشق علم است و به تكميل تشريح مىكوشد.ارسطاطاليس استاد اسكندر كه تخمينا هزار سال قبل از بعثت حضرت ختمى مآب - صلّى اللّه عليه و آله و سلّم - مىزيست، اوّل كسى است كه حيوانات زنده را تشريح كرد و از مشابهت و مقايست حيوانات به انسان بعض مطالب و تعريف و بيانات در علم تشريح نوشت. و در رأى بقراط كه پيش از وى بود و مىپنداشت اوعيه دمويّه از دماغ رستهاند. طعن مىزد كه اين اوعيه از قلب رستهاند نه از دماغ، يعنى منبت اوعيه خون قلب است نه دماغ.
در تاريخ تشريح آوردهاند كه بقراط و شاگرد وى «اسكليپياذ» در علم تشريح چندان كامل و متين نبودهاند، و تنها تشريح عظام و مواضع احشاء را مىدانستند اما شرايين را از اورده و اعصاب را از اوتار تميز نمىدانند.
•┈┈••✾☘️🕊☘️✾••┈┈•
مطالب طب؛ تشریح و آناتومی 👇
🌸🌺🌼 @dissection786
در تاريخ تشريح آوردهاند كه بقراط و شاگرد وى «اسكليپياذ» در علم تشريح چندان كامل و متين نبودهاند، و تنها تشريح عظام و مواضع احشاء را مىدانستند اما شرايين را از اورده و اعصاب را از اوتار تميز نمىدانند.
•┈┈••✾☘️🕊☘️✾••┈┈•
مطالب طب؛ تشریح و آناتومی 👇
🌸🌺🌼 @dissection786
آوردهاند اول كسى كه اجساد آدمى را تشريح كرد و كالبد انسان را شكافت دو نفر به نام «ارازيسطراطوس» و «ايروفيل» كه هروفيل نيز گويند، بودهاند.
اوّلى پسر كوچك ارسطاطاليس بوده است، و دومى حكيمى بود در مدينه كرتاچنس. اين دو شخص نامور پس از مدّتى كه به تحصيل علوم به خصوص طبّ و شعب آن مشغول بودند به ديار مصريه سفر كردند و در اسكندريه ماندند و در مدرسه اسكندريه كه بانى آن «الابطلوميون» بوده است تشريح انسان مىكردند و مردم را صنعت طب مىآموختند و در آنجا از معلمين بسيار معروف شدند، پس از آن علم تشريح در اسكندريه متداول شد.
بعد از آن در مدّت ما بين اين دو شخص و جالينوس كه در حدود پانصد سال بوده است علم تشريح ترقّى نيافت و بر يك حالت بماند، تا آن كه پيش از چهار صد سال قبل از هجرت حضرت خاتم انبياء - صلّى اللّه عليه و آله - جالينوس ظاهر شد و مدرسه جديدى براى تشريح بنا كرد و در آن علم تشريح تحصيل مىشد. جالينوس بهتر از جميع متقدمين در اين علم تعمّق نمود چنان كه بزرگترين مشرّحين قدماء شد. و عصر او عصر دوم ترقى تشريح خوانده مىشود.
جالينوس ثابت كرده است كه شرايين مادامالحيات پر از خوناند و ابدا هوا در جوف آنها نيست. و بدين نظر صحيح بر «ارازيسطراطوس» كه بر آن شده بودكه شريانها پر از خون نيستند هوا هم در آنها هست، طعن مىزد چنان كه بر برخى از آراى ديگر وى.
كتابى را كه جالينوس در علم تشريح تصنيف كرده است بيشتر از هزار سال در ميان اطبّاء متداول و معتبر بوده است. و درباره زمان بعد از جالينوس، مؤلف جواهر التشريح، و همانند آن مؤلف تشريح البشر كه پيشتر از آنها ياد كردهايم، چنين گفتهاند:
بعد از جالينوس اين علم به همين حالت ماند، و در بلاد مصريه باز تحصيل تشريح مىكردند. اعراب بخصوص حكماى كبارى از آنها كه در اسپانيول بودند اگرچه ظاهرا اجتناب از تشريح داشتند اما از بابت اين كه در جرّاحى زياد ماهر بودند معلوم بود كه تشريح كرده بودند و مىكردند، تا اين كه عمر بن الخطّاب كتابخانه اسكندريه را كه از مبدأ خلقت آدم تا آن زمان آنچه كتاب از هر علم تاليف شده بود به سعى زياد جمع كرده بودند كه مثل آن إلى الآن ممكن نشده است به آتش هواى خود سوزانيد ، كتب تشريحيّه كه از اول انكشاف تشريح تا آنوقت مانده بود تماما را بسوخت و از تشريح نهى نمود. معلّمين به بلاد مغرب رفتند، علم تشريح مهجور و متروك شد.
•┈┈••✾☘️🕊☘️✾••┈┈•
مطالب طب؛ تشریح و آناتومی 👇
🌸🌺🌼 @dissection786
اوّلى پسر كوچك ارسطاطاليس بوده است، و دومى حكيمى بود در مدينه كرتاچنس. اين دو شخص نامور پس از مدّتى كه به تحصيل علوم به خصوص طبّ و شعب آن مشغول بودند به ديار مصريه سفر كردند و در اسكندريه ماندند و در مدرسه اسكندريه كه بانى آن «الابطلوميون» بوده است تشريح انسان مىكردند و مردم را صنعت طب مىآموختند و در آنجا از معلمين بسيار معروف شدند، پس از آن علم تشريح در اسكندريه متداول شد.
بعد از آن در مدّت ما بين اين دو شخص و جالينوس كه در حدود پانصد سال بوده است علم تشريح ترقّى نيافت و بر يك حالت بماند، تا آن كه پيش از چهار صد سال قبل از هجرت حضرت خاتم انبياء - صلّى اللّه عليه و آله - جالينوس ظاهر شد و مدرسه جديدى براى تشريح بنا كرد و در آن علم تشريح تحصيل مىشد. جالينوس بهتر از جميع متقدمين در اين علم تعمّق نمود چنان كه بزرگترين مشرّحين قدماء شد. و عصر او عصر دوم ترقى تشريح خوانده مىشود.
جالينوس ثابت كرده است كه شرايين مادامالحيات پر از خوناند و ابدا هوا در جوف آنها نيست. و بدين نظر صحيح بر «ارازيسطراطوس» كه بر آن شده بودكه شريانها پر از خون نيستند هوا هم در آنها هست، طعن مىزد چنان كه بر برخى از آراى ديگر وى.
كتابى را كه جالينوس در علم تشريح تصنيف كرده است بيشتر از هزار سال در ميان اطبّاء متداول و معتبر بوده است. و درباره زمان بعد از جالينوس، مؤلف جواهر التشريح، و همانند آن مؤلف تشريح البشر كه پيشتر از آنها ياد كردهايم، چنين گفتهاند:
بعد از جالينوس اين علم به همين حالت ماند، و در بلاد مصريه باز تحصيل تشريح مىكردند. اعراب بخصوص حكماى كبارى از آنها كه در اسپانيول بودند اگرچه ظاهرا اجتناب از تشريح داشتند اما از بابت اين كه در جرّاحى زياد ماهر بودند معلوم بود كه تشريح كرده بودند و مىكردند، تا اين كه عمر بن الخطّاب كتابخانه اسكندريه را كه از مبدأ خلقت آدم تا آن زمان آنچه كتاب از هر علم تاليف شده بود به سعى زياد جمع كرده بودند كه مثل آن إلى الآن ممكن نشده است به آتش هواى خود سوزانيد ، كتب تشريحيّه كه از اول انكشاف تشريح تا آنوقت مانده بود تماما را بسوخت و از تشريح نهى نمود. معلّمين به بلاد مغرب رفتند، علم تشريح مهجور و متروك شد.
•┈┈••✾☘️🕊☘️✾••┈┈•
مطالب طب؛ تشریح و آناتومی 👇
🌸🌺🌼 @dissection786
﷽
🌺محوریت معرفت نفس:
«علامه ذوالفنون؛حسن حسن زاده آملی روحی فداه»
حکمت و اصول امهات موفقیت در معرفت نفس👇
🌹 @reason786
آناتومی، طب و تشریح👇
🌼 @dissection786
ریاضیات، هیئت و نجوم👇
🌺 @Astrology786
گروه مباحثه حکمت👇
🌸 @Astrology_Dissection
🌹«آن که خود را ابدى شناخت، فکر ابد مى کند»🌹
🌺محوریت معرفت نفس:
«علامه ذوالفنون؛حسن حسن زاده آملی روحی فداه»
حکمت و اصول امهات موفقیت در معرفت نفس👇
🌹 @reason786
آناتومی، طب و تشریح👇
🌼 @dissection786
ریاضیات، هیئت و نجوم👇
🌺 @Astrology786
گروه مباحثه حکمت👇
🌸 @Astrology_Dissection
🌹«آن که خود را ابدى شناخت، فکر ابد مى کند»🌹
پس از چندى اعراب كتب جالينوس را بدست آورده علاوه بر غلطهائى كه داشت چون در ترجمه يونانى چندان ماهر نبودند غلطات زياد ديگر بر آن افزودند و مدتى در ميان آنها متداول بوده و هست. تا اين كه آفتاب علم از افق مغرب طلوع نموده پس از چندى به نصف النهار تحقيق و تدقيق رسيده كه اكنون اين علم رزين در آن سرزمين كالشمس فى وسط السماء واضح و منكشف گرديده است.
بيشتر از ششصد سال قبل از اين كه ابتداى هنگام سوم ترقى تشريح است «ماندينبى» معلم در مدرسه بولنى ايطاليا در حضور شاگردهاى خود انسان تشريح مىكرد كتابى تصنيف كرد كه مدتى در ميان اطبّاء متداول بود با كمال احتياط بسيارى از غلطهاى جالينوس را تصحيح كرد. تا اين كه «وسل ايطاليائى» ظاهر شد در پادواى ايطاليا انكشافات جديده در تشريح نموده بدون خوف غلطهاى جالينوس را واضح كرد جهّال و حاسدين از اطبّاء بر او شوريدند، از خوف آنها از مدرسه پس از آن از شهر خارج شده بكشتى رفت، از قضا كشتى او طوفانى گشته در دريا هلاك شد. كتابى كه نقشههاى تشريحى زيادى داشت تاليف كرده ناتمام مانده بود، شاگردهاى كافى قابلى داشت آن را به اتمام رسانيدند كه هنوز هم در دست است. و همچنين از آن وقت تا بحال معلّمين بيشمارى آمده تشريح كرده اسامى بعض آنها را كه مشهورتراند ذكر مىكنيم:
«اوستاش» و «فلوبيوس» و «آنكرآسياس» و «فارول» و غيرهم كه بعضى در تشريح دماغ و بعضى در احشاء و ساير اعضاء مسائل مهمه منكشف نمودند.
«وزال» و «سروه» و «سرزالپن» هر يك قسمتى از دوران خون را دانستند.
«فابريز» كه معلّم «هروه» بود در سنه ١٥٧٤ عيسوى، مطابق سنه ٩٧٧ هجرى ولوول داخل وريدها را پيدا كرد. ولى هنوز نتيجهاى را كه دوران خون باشد نمىدانستند تا اين كه در سنه ١٦١٩ عيسوى، مطابق سنه ١٠٢٦ هجرى «هروه» معلّم انگليسى حكيمباشى «شارل» اول پادشاه انگليس دوران خون را منكشف نمود. نه سال بعد از او «آزلى» عروق كيلوسى را شناخت. بيست و شش سال بعد از او «پكه» مخزن و مجمع الكيلوس و مجراى صدرى را يافت. چهار سال بعد از او «بارتلن» معلّم مدرسه پاويا، عروق لمفاتيكى را ظاهر ساخت. بنابراين پس از قرن شانزدهم عيسوى شروع به شناختن اجزاء دوران خون شد، در وسط قرن هفدهم «هروه» آن را آشكار كرد، در اواخر قرن هفدهم و اوائل قرن هيجدهم تكميل شد، چنان كه معروف است هيچوقت مثل از اواسط قرن شانزدهم الى اواخر قرن هفدهم انكشافات عمده در تشريح نشده است.
«وينزلو» و «مركانيئى» و «ويليس» و «ويوسنس» و «استينو» و «حالر» و«سبتيه» و «دسول» هر يك مطالب جديده يافتهاند.
و از متأخرين قريب به عصر ما «بيّه» و «پايل» و «اسپلند ثانى» و «سمرنگ» و «شسيه» و «اسكارپا» و «بيشا» و «مكل» و «ژول كلوكه» و «بطال» و «دوماس» و «دوپويترن» و امثال آنها كه همه مستغنى از تمجيداند مطالب عاليه فهميدند.
معاصرين پيشتر از پيشينياناند، از مشاهير آنها: «كل دبرنارد» و «ساپه» و «بركا» و «ربن» و «شاركو» و «وولپيان» و «ريشه» و غيرهماند كه هر يك، مساعى جميله كرده انكشافات مفيده نموده در تشريح ذرّهبينى ترقى بسيار كردهاند، و به همينطور در ساير ممالك اروپا كه ذكر آنها موجب اطناب است در همين قرن زياد در تشريح پيش رفتهاند، به خصوص در آلمانى كه در كليه تشريح بخصوص در تشريح ذرّهبينى فوقالعاده جهد كردهاند. اعتقاد بعضى اين است كه در اين فن در اول درجه واقعاند، والى الآن كسى به درجه آنها ترقى نكرده است.
اين بود شمهاى از تاريخ تشريح كه از مآخذ ياد شده به اختصار نقل كردهايم.
•┈┈••✾☘️🕊☘️✾••┈┈•
مطالب طب؛ تشریح و آناتومی 👇
🌸🌺🌼 @dissection786
بيشتر از ششصد سال قبل از اين كه ابتداى هنگام سوم ترقى تشريح است «ماندينبى» معلم در مدرسه بولنى ايطاليا در حضور شاگردهاى خود انسان تشريح مىكرد كتابى تصنيف كرد كه مدتى در ميان اطبّاء متداول بود با كمال احتياط بسيارى از غلطهاى جالينوس را تصحيح كرد. تا اين كه «وسل ايطاليائى» ظاهر شد در پادواى ايطاليا انكشافات جديده در تشريح نموده بدون خوف غلطهاى جالينوس را واضح كرد جهّال و حاسدين از اطبّاء بر او شوريدند، از خوف آنها از مدرسه پس از آن از شهر خارج شده بكشتى رفت، از قضا كشتى او طوفانى گشته در دريا هلاك شد. كتابى كه نقشههاى تشريحى زيادى داشت تاليف كرده ناتمام مانده بود، شاگردهاى كافى قابلى داشت آن را به اتمام رسانيدند كه هنوز هم در دست است. و همچنين از آن وقت تا بحال معلّمين بيشمارى آمده تشريح كرده اسامى بعض آنها را كه مشهورتراند ذكر مىكنيم:
«اوستاش» و «فلوبيوس» و «آنكرآسياس» و «فارول» و غيرهم كه بعضى در تشريح دماغ و بعضى در احشاء و ساير اعضاء مسائل مهمه منكشف نمودند.
«وزال» و «سروه» و «سرزالپن» هر يك قسمتى از دوران خون را دانستند.
«فابريز» كه معلّم «هروه» بود در سنه ١٥٧٤ عيسوى، مطابق سنه ٩٧٧ هجرى ولوول داخل وريدها را پيدا كرد. ولى هنوز نتيجهاى را كه دوران خون باشد نمىدانستند تا اين كه در سنه ١٦١٩ عيسوى، مطابق سنه ١٠٢٦ هجرى «هروه» معلّم انگليسى حكيمباشى «شارل» اول پادشاه انگليس دوران خون را منكشف نمود. نه سال بعد از او «آزلى» عروق كيلوسى را شناخت. بيست و شش سال بعد از او «پكه» مخزن و مجمع الكيلوس و مجراى صدرى را يافت. چهار سال بعد از او «بارتلن» معلّم مدرسه پاويا، عروق لمفاتيكى را ظاهر ساخت. بنابراين پس از قرن شانزدهم عيسوى شروع به شناختن اجزاء دوران خون شد، در وسط قرن هفدهم «هروه» آن را آشكار كرد، در اواخر قرن هفدهم و اوائل قرن هيجدهم تكميل شد، چنان كه معروف است هيچوقت مثل از اواسط قرن شانزدهم الى اواخر قرن هفدهم انكشافات عمده در تشريح نشده است.
«وينزلو» و «مركانيئى» و «ويليس» و «ويوسنس» و «استينو» و «حالر» و«سبتيه» و «دسول» هر يك مطالب جديده يافتهاند.
و از متأخرين قريب به عصر ما «بيّه» و «پايل» و «اسپلند ثانى» و «سمرنگ» و «شسيه» و «اسكارپا» و «بيشا» و «مكل» و «ژول كلوكه» و «بطال» و «دوماس» و «دوپويترن» و امثال آنها كه همه مستغنى از تمجيداند مطالب عاليه فهميدند.
معاصرين پيشتر از پيشينياناند، از مشاهير آنها: «كل دبرنارد» و «ساپه» و «بركا» و «ربن» و «شاركو» و «وولپيان» و «ريشه» و غيرهماند كه هر يك، مساعى جميله كرده انكشافات مفيده نموده در تشريح ذرّهبينى ترقى بسيار كردهاند، و به همينطور در ساير ممالك اروپا كه ذكر آنها موجب اطناب است در همين قرن زياد در تشريح پيش رفتهاند، به خصوص در آلمانى كه در كليه تشريح بخصوص در تشريح ذرّهبينى فوقالعاده جهد كردهاند. اعتقاد بعضى اين است كه در اين فن در اول درجه واقعاند، والى الآن كسى به درجه آنها ترقى نكرده است.
اين بود شمهاى از تاريخ تشريح كه از مآخذ ياد شده به اختصار نقل كردهايم.
•┈┈••✾☘️🕊☘️✾••┈┈•
مطالب طب؛ تشریح و آناتومی 👇
🌸🌺🌼 @dissection786
بسيار شايسته بود كه حروف لاتين هر اسم با آن نوشته شود تا تلفّظ آن به درستى و آسانى صورت گيرد چه اين كه در هر زبان لغت بيگانه به صورتهايى در مىآيد.
مثلا عرب در تصرّف لغت بيگانه گويد: «عجميّ فالعب به ما شئت» يعنى: واژه بيگانه است هرگونه مىخواهى بدان بازى كن. چنان كه «هروه» در تشريح البشر به صورت «اروى» درآمده است، و «هرفيل» به صورت «ايروفيل». هروه لاتين آن بدين وجه است: harvey . در صفحه ٧٩٥ جلد پنجم گراندلاروس، بيوگرافى وى مذكور است و در آنجا بدين عبارت ستوده شده است:
«هروه جاويد است زيرا كه كاشف دوران خون است».
و لكن چون اين گونه مقالات و مباحث خواصّ را بكار آيد كه به تلفّظ اسامى و بيوگرافى دانشمندان ياد شده به خوبى آگاهند، بدانچه نگاشته آمده است اكتفا شده است. جز اين كه طبيب هروى (محمد بن يوسف) در كتاب بسيار مفيد بحر الجواهر در لغت طبّ، از جالينوس ياد شده چند سطرى ذكر كرده است كه همطبيب را بكار آيد و هم ديگران را، نقل آن را - هر چند كه خارج از موضوع مقاله و جمله معترضه است - مغتنم مىدانيم:
جالينوس از جمله هشت طبيب كه مرجع و مآب و رئوس ارباب صناعت طب بودند يكى او بود وى ختم اطبّاى كبار بود و در علم طب چهار صد كتاب تصنيف كرد، و زنى را كه در علم طب مهارتى داشت خصوصا در معالجه زنان دريافت و از او ادويه بسيار قليل الوجود بدست آورد و بعد از آن به جانب مصر سفر كرد و مدتى از براى تحصيل عقاقير در آنجا اقامت كرد.
از سخنان اوست: شرف نفس انسان را بدان توان شناخت كه از ملابست اعمال دون و مزاولت امور حقير اجتناب نمايد و پيوسته خاطر وى به عظائم امور مقصور باشد.
و چنين استماع افتاده كه وى را در آخر عمر اسهالى شد و مدّتى مديد هر چند در معالجت خود جدّ و جهد نمود آن مرض بيشتر مىشد، مردم طعن بسيار مىكردند كه با وجود كمال در معالجت امراض خصوصا در اين مرض عجب درمانده است.
آخرالامر از طعن مردم به تنگ آمد و ايشان را بخواند و فرمود كه خمى بيارند و پرآب كنند و اندك داروى بر آن آب زد، و بعد از آن فرمود تا آن را بشكستند، آن آب بسته شده بود. فرمود كه از اين دارو بسيار خوردهام اصلا نفع نكرد، بدانيد كه علم و تجربه در حين قضاى حق تعالى به امرى هيچ نفع نمىدهد.
اما سير تاريخ طب، نقل به اختصار از كتاب پزشكىنامه ياد شده اين كه:
طب به معنى پزشكى و داروى جسم و روح و درمان هر دومى باشد. و در اصطلاح پزشكان علمى را گويند كه بهواسطه آن صحّت و اعتلال ابدان بشرى شناخته مىشود. و غرض از آن حفظ صحّت است در صورتى كه حاصل بود، و استرداد آن هرگاه زائل شده باشد.
در ابتداى تمدّن در ميان نوع انسانى آنچه در دست مردم بود مأخوذ از استقراء و تجارب بود. اول گروهى كه شروع در اين علم نمودند اهالى شهر بابل بودند، و آن نخست شهرى است كه در روى زمين پس از طوفان نوح بر پا شده است. دأب آنان بر اين بود كه بيمارها را در گذرگاههاى مشهور شهر مىآوردند و نگاه مىداشتند تا در مداواى آنها از عابرين - كه يا خودشان به آن درد مبتلى شدهاند و تجربهاى حاصل كردهاند و شفا يافتهاند، و يا از ديگرى كه مبتلى شده بود و آگاهى حاصل نموده بودند - كسب استفاده كنند. و آنچه را كه در اين راه تحصيل مىنمودند، به خصوص اسامى دواهاى حتمى الأثر و طريق استعمال آنها را بر الواح مىنوشتند و ضبط مىكردند؛ و بسيارى از مردم ديگر مانند مصريها به بابليها اقتداء مىكردند.
•┈┈••✾☘️🕊☘️✾••┈┈•
مطالب طب؛ تشریح و آناتومی 👇
🌸🌺🌼 @dissection786
مثلا عرب در تصرّف لغت بيگانه گويد: «عجميّ فالعب به ما شئت» يعنى: واژه بيگانه است هرگونه مىخواهى بدان بازى كن. چنان كه «هروه» در تشريح البشر به صورت «اروى» درآمده است، و «هرفيل» به صورت «ايروفيل». هروه لاتين آن بدين وجه است: harvey . در صفحه ٧٩٥ جلد پنجم گراندلاروس، بيوگرافى وى مذكور است و در آنجا بدين عبارت ستوده شده است:
«هروه جاويد است زيرا كه كاشف دوران خون است».
و لكن چون اين گونه مقالات و مباحث خواصّ را بكار آيد كه به تلفّظ اسامى و بيوگرافى دانشمندان ياد شده به خوبى آگاهند، بدانچه نگاشته آمده است اكتفا شده است. جز اين كه طبيب هروى (محمد بن يوسف) در كتاب بسيار مفيد بحر الجواهر در لغت طبّ، از جالينوس ياد شده چند سطرى ذكر كرده است كه همطبيب را بكار آيد و هم ديگران را، نقل آن را - هر چند كه خارج از موضوع مقاله و جمله معترضه است - مغتنم مىدانيم:
جالينوس از جمله هشت طبيب كه مرجع و مآب و رئوس ارباب صناعت طب بودند يكى او بود وى ختم اطبّاى كبار بود و در علم طب چهار صد كتاب تصنيف كرد، و زنى را كه در علم طب مهارتى داشت خصوصا در معالجه زنان دريافت و از او ادويه بسيار قليل الوجود بدست آورد و بعد از آن به جانب مصر سفر كرد و مدتى از براى تحصيل عقاقير در آنجا اقامت كرد.
از سخنان اوست: شرف نفس انسان را بدان توان شناخت كه از ملابست اعمال دون و مزاولت امور حقير اجتناب نمايد و پيوسته خاطر وى به عظائم امور مقصور باشد.
و چنين استماع افتاده كه وى را در آخر عمر اسهالى شد و مدّتى مديد هر چند در معالجت خود جدّ و جهد نمود آن مرض بيشتر مىشد، مردم طعن بسيار مىكردند كه با وجود كمال در معالجت امراض خصوصا در اين مرض عجب درمانده است.
آخرالامر از طعن مردم به تنگ آمد و ايشان را بخواند و فرمود كه خمى بيارند و پرآب كنند و اندك داروى بر آن آب زد، و بعد از آن فرمود تا آن را بشكستند، آن آب بسته شده بود. فرمود كه از اين دارو بسيار خوردهام اصلا نفع نكرد، بدانيد كه علم و تجربه در حين قضاى حق تعالى به امرى هيچ نفع نمىدهد.
اما سير تاريخ طب، نقل به اختصار از كتاب پزشكىنامه ياد شده اين كه:
طب به معنى پزشكى و داروى جسم و روح و درمان هر دومى باشد. و در اصطلاح پزشكان علمى را گويند كه بهواسطه آن صحّت و اعتلال ابدان بشرى شناخته مىشود. و غرض از آن حفظ صحّت است در صورتى كه حاصل بود، و استرداد آن هرگاه زائل شده باشد.
در ابتداى تمدّن در ميان نوع انسانى آنچه در دست مردم بود مأخوذ از استقراء و تجارب بود. اول گروهى كه شروع در اين علم نمودند اهالى شهر بابل بودند، و آن نخست شهرى است كه در روى زمين پس از طوفان نوح بر پا شده است. دأب آنان بر اين بود كه بيمارها را در گذرگاههاى مشهور شهر مىآوردند و نگاه مىداشتند تا در مداواى آنها از عابرين - كه يا خودشان به آن درد مبتلى شدهاند و تجربهاى حاصل كردهاند و شفا يافتهاند، و يا از ديگرى كه مبتلى شده بود و آگاهى حاصل نموده بودند - كسب استفاده كنند. و آنچه را كه در اين راه تحصيل مىنمودند، به خصوص اسامى دواهاى حتمى الأثر و طريق استعمال آنها را بر الواح مىنوشتند و ضبط مىكردند؛ و بسيارى از مردم ديگر مانند مصريها به بابليها اقتداء مىكردند.
•┈┈••✾☘️🕊☘️✾••┈┈•
مطالب طب؛ تشریح و آناتومی 👇
🌸🌺🌼 @dissection786
در سال ١٥٦٤ قبل از ميلاد اخراج دم از عروق بهواسطه فصد معمول گشت، و در سال ١٥٠٤ استعمال مقيّى، و در سال ١٤٩٤ استعمال ضمادات متداول شد.
و در ميان عبريها و بنى اسرائيل حضرت سليمان - عليه السلام - كه بعد از پدرش حضرت داود نبىّ - عليه السلام - در سال ١٠١٤ قبل از ميلاد بر تحت نبوّت جلوس كرد، اول كسى است كه در خواص نباتات و حيوانات سخن رانده است.
و گروه آسينه در ٢٠٠ سال قبل از ميلاد مشغول به تعليم و تعلّم علم طب بودند و از قوه مولّده نباتات و جمادات گفتگو مىكردند.
در يونان بنى اقليموس كه قبل از بقراط بودند خلفا عن سلف مشغول به تداوى أمراض بودند. اين طايفه علم را از شخصى موسوم به اسكولاپ پسر آپولون اخذ كرده بودند، و اسكولاپ از شخص ديگرى مسمّى به شيرون قنطورى آموخته بود.
تا آن كه در ٤٦٠ سال قبل از ميلاد بقراط در يونان ظاهر گشت و كتبى چند در اين صناعت نوشت. و چون اين دانشمند بزرگوار نخست كسى است كه تجربياتى را كه در دست مردم بود ضبط نموده و مدوّن كرد و بعضى قواعد اساسى در نظر به احوال مرضى و تجربيات اختراع نمود و بيمارستانهاى چند مرتّب ساخت لهذا اختراع طب را به او نسبت مىدهند و او را أب الأطباء و امام الأطبّاء مىنامند.
و در سال ٣٨٤ قبل از ميلاد، فيلسوف بزرگ ارسطاطاليس كه معلّم اسكندرمقدونى بود ظاهر گشت و شروع در تشريح حيوانات و فحص از طبايع و خصوصيات او نمود. و نيز ثابت نمود كه توليد اصوات بهواسطه تموّج هوا است. و ثقل هوا را او معيّن كرد.
در سال ١٥٠ بعد از ميلاد جالينوس ظاهر شد و دائره طب را وسعت داده است، و كتبى چند در طب تصنيف كرد. و در همين زمان نيز «روفس» و بعضى ديگر ظاهر شدند و دائره طب را وسعت دادند.
در زمان قياصر روم تا زمان ملوك بنى عباس اطبّاى بزرگ ظاهر شدند، چنانچه در مائه پنجم بعد از ميلاد «ثيودورس برسيان» چهار مجلد كتاب به زبان يونانى در طب تصنيف نمود: جلد اول در ادويه مسهله عامه، جلد دوم در معرفت امراض، جلد سوم در امراض مخصوصه به زنها، جلد چهارم در مجرّبات طبيعيه، و اين مجلدات را به زبان لاتينى ترجمه كردهاند.
و تقريبا پنجاه سال بعد از اين دانشمند «ابسيوس» نيز كتابى تاليف نمود و از «جالينوس» در اين كتاب پيروى كرد.
و از قدماى اطبّا بعد از بقراط و جالينوس «اسكندوترالى» است كه صاحب دو تاليف مشهور يكى در ادويه، و ديگر رسالهاى متعلق به دود احشاء است. در اين كتاب جز تجربه و اختبار بر چيز ديگرى استدلال نكرده است.
و در مائه هفتم بعد از ميلاد «بولس» نام، همه انواع مسائل طبيّه را تلخيص كرده و جمع نمود، و آن كتاب بخصوص جزء هفتمش كه در تشريح است مقبول عامه اطباء گرديد. و از متقدمين اول كسى كه در فن ولادت گفتگو كرده اين دانشمند است.
در زمان ملوك بنى اميه و بنى عباس بعضى از اطباى يهود و نصارا از قبيل جويه يهودى و بختيشوع نصرانى را استخدام كردند و ترويج اين فن شريف را مىنمودند. هارون رشيد و پسرش مأمون را در طلب علوم فلسفيه و طبّيه رغبتى تمام بود، و مأمون را بيشتر چنان كه از اطراف و اكناف عالم حكم به جمعآورى علماء و اصحاب معارف را مىكرد و آنها را بسيار گرامى مىداشت و كمال جدّ وجهد را در ترجمه كتب فلاسفه يونانى بزبان عربى داشت. و مترجمينى كه بر آنها اعتماد بسيار مىنمود چهار نفر بودند: حنين بن اسحاق عبادى، و يعقوب بن اسحاق كندى، و ثابت بن قره حرانى، و علم بن فرجان طبرى. و مؤلفات فيثاغورس و افلاطون و ارسطاطاليس و بقراط و جالينوس را از زبان يونانى به زبان عربى ترجمه نمودند.
و همچنين عبد الرحمن اموى ملقب به ناصر در اندلس نيز در ترجمه اين علوم به نهايت راغب بود.
•┈┈••✾☘️🕊☘️✾••┈┈•
مطالب طب؛ تشریح و آناتومی 👇
🌸🌺🌼 @dissection786
و در ميان عبريها و بنى اسرائيل حضرت سليمان - عليه السلام - كه بعد از پدرش حضرت داود نبىّ - عليه السلام - در سال ١٠١٤ قبل از ميلاد بر تحت نبوّت جلوس كرد، اول كسى است كه در خواص نباتات و حيوانات سخن رانده است.
و گروه آسينه در ٢٠٠ سال قبل از ميلاد مشغول به تعليم و تعلّم علم طب بودند و از قوه مولّده نباتات و جمادات گفتگو مىكردند.
در يونان بنى اقليموس كه قبل از بقراط بودند خلفا عن سلف مشغول به تداوى أمراض بودند. اين طايفه علم را از شخصى موسوم به اسكولاپ پسر آپولون اخذ كرده بودند، و اسكولاپ از شخص ديگرى مسمّى به شيرون قنطورى آموخته بود.
تا آن كه در ٤٦٠ سال قبل از ميلاد بقراط در يونان ظاهر گشت و كتبى چند در اين صناعت نوشت. و چون اين دانشمند بزرگوار نخست كسى است كه تجربياتى را كه در دست مردم بود ضبط نموده و مدوّن كرد و بعضى قواعد اساسى در نظر به احوال مرضى و تجربيات اختراع نمود و بيمارستانهاى چند مرتّب ساخت لهذا اختراع طب را به او نسبت مىدهند و او را أب الأطباء و امام الأطبّاء مىنامند.
و در سال ٣٨٤ قبل از ميلاد، فيلسوف بزرگ ارسطاطاليس كه معلّم اسكندرمقدونى بود ظاهر گشت و شروع در تشريح حيوانات و فحص از طبايع و خصوصيات او نمود. و نيز ثابت نمود كه توليد اصوات بهواسطه تموّج هوا است. و ثقل هوا را او معيّن كرد.
در سال ١٥٠ بعد از ميلاد جالينوس ظاهر شد و دائره طب را وسعت داده است، و كتبى چند در طب تصنيف كرد. و در همين زمان نيز «روفس» و بعضى ديگر ظاهر شدند و دائره طب را وسعت دادند.
در زمان قياصر روم تا زمان ملوك بنى عباس اطبّاى بزرگ ظاهر شدند، چنانچه در مائه پنجم بعد از ميلاد «ثيودورس برسيان» چهار مجلد كتاب به زبان يونانى در طب تصنيف نمود: جلد اول در ادويه مسهله عامه، جلد دوم در معرفت امراض، جلد سوم در امراض مخصوصه به زنها، جلد چهارم در مجرّبات طبيعيه، و اين مجلدات را به زبان لاتينى ترجمه كردهاند.
و تقريبا پنجاه سال بعد از اين دانشمند «ابسيوس» نيز كتابى تاليف نمود و از «جالينوس» در اين كتاب پيروى كرد.
و از قدماى اطبّا بعد از بقراط و جالينوس «اسكندوترالى» است كه صاحب دو تاليف مشهور يكى در ادويه، و ديگر رسالهاى متعلق به دود احشاء است. در اين كتاب جز تجربه و اختبار بر چيز ديگرى استدلال نكرده است.
و در مائه هفتم بعد از ميلاد «بولس» نام، همه انواع مسائل طبيّه را تلخيص كرده و جمع نمود، و آن كتاب بخصوص جزء هفتمش كه در تشريح است مقبول عامه اطباء گرديد. و از متقدمين اول كسى كه در فن ولادت گفتگو كرده اين دانشمند است.
در زمان ملوك بنى اميه و بنى عباس بعضى از اطباى يهود و نصارا از قبيل جويه يهودى و بختيشوع نصرانى را استخدام كردند و ترويج اين فن شريف را مىنمودند. هارون رشيد و پسرش مأمون را در طلب علوم فلسفيه و طبّيه رغبتى تمام بود، و مأمون را بيشتر چنان كه از اطراف و اكناف عالم حكم به جمعآورى علماء و اصحاب معارف را مىكرد و آنها را بسيار گرامى مىداشت و كمال جدّ وجهد را در ترجمه كتب فلاسفه يونانى بزبان عربى داشت. و مترجمينى كه بر آنها اعتماد بسيار مىنمود چهار نفر بودند: حنين بن اسحاق عبادى، و يعقوب بن اسحاق كندى، و ثابت بن قره حرانى، و علم بن فرجان طبرى. و مؤلفات فيثاغورس و افلاطون و ارسطاطاليس و بقراط و جالينوس را از زبان يونانى به زبان عربى ترجمه نمودند.
و همچنين عبد الرحمن اموى ملقب به ناصر در اندلس نيز در ترجمه اين علوم به نهايت راغب بود.
•┈┈••✾☘️🕊☘️✾••┈┈•
مطالب طب؛ تشریح و آناتومی 👇
🌸🌺🌼 @dissection786
و در اين قرن فلاسفه بزرگ در اسلام ظاهر شدند كه از جمله آنان يعقوب بن اسحاق كندى، و ابو نصر فارابىاند. فارابى اصل وى ترك و مولدش فاراب و از اكابر فلاسفه مسلمين بشمار مىآيد، و به تعبير ابن خلّكان در تاريخش: «و هو اكبر فلاسفه المسلمين، و لم يكن فيهم من بلغ رتبته في فنونه...» فارابى در شهر دمشق در سال ٣٣٩ ه وفات كرده است.
و از جمله اطباى بزرگ يكى يوحنّا پسر ماسويه است كه طبيب مخصوص هارون رشيد بود و در نزد وى منزلتى تمام داشت. اين دانشمند داراى مؤلفات كثيره است مانند كتاب برهان و كتاب بصيرت و كتاب حميّات و كتاب فصد و حجامت و كتاب جذام و كتاب اغذيه و كتاب معده و كتاب ادويه مسهله.
حنين بن اسحاق عبادى كه يكى از مترجمين اربعه ياد شده است شاگرد يوحنّا بوده است، و در نزد مأمون تقرّب زيادى داشت و داراى مؤلفاتى است از قبيل كتاب اغذيه و كتاب تدبير ناقهين و كتاب ادويه مسهله، و علاوه به طريق سؤال و جواب كتابى در فن نظرى و فن عملى طب تاليف كرده معروف به مسائل حنين.
يكى از شاگردان حنين، خواهرزادهاش به نام «حبيش اعسم» برخى مطالب مهم بر كتاب مسائل حنين افزوده است.
و شيخ عبد الرحمن نيشابورى كه از فحول اطبّاء مىباشد شرح مبسوطى در دو مجلد بر آن نوشته و از كتب عمده طب بشمار مىآيد. بالجمله پس از آن كه كتب بقراط و جالينوس را ترجمه نمودند اطباى اسلام پيروى استنباطات اين دو دانشمند يوحنّا و حنين را كرده و مؤلفات بسيارى تاليف نمودند.
و از جمله آنان محمد بن زكرياى رازى است كه طب را از حكيم ابو الحسن بن زيد طبرى صاحب كتاب فردوس الحكمة اخذ كرده بود. رازى مطالب مهمه كتب بقراط و جالينوس را جمع كرده در قريب سى مجلّد آنها را ايراد نمود و اسم آن را حاوى كبير گذاشت. از اين جهت است كه گفتهاند: «علم طب معدوم بود بقراط آن را ايجاد نمود. و مرده بود جالينوس احيائش كرد. و متفرق بود رازى جمعش نمود. و ناقص بود شيخ رئيس ابو على سينا تكميلش كرد».
محمد زكرياى رازى در سال ٣٢٠ هجرى پس از آن كه از دو ديده نابينا شده بود وفات كرد. و در سبب كورى آن چنين نوشتهاند كه در اثبات صناعت كيميا از براى امير منصور بن امير نصر سامانى كتابى تأليف نمود، امير منصور فرمان داد آنچه را كه از براى اين ادّعا از آلات و ادوات و غيرها لازم است جهت وى مهيّا و حاضر كنند تا آنچه ادّعا كرده و ضمانت نموده است به عمل بياورد، و چون حكيم - اعنى محمد زكريا رازى - عاجز شد، منصور گفت: گمان نمىكنم كه شخص حكيم به تخليد كذب در كتبى كه آنها را به حكمت نسبت داده است راضى شود، پس فرمان داد تازيانه بر سر او زدند و نيز همان كتاب را بقدرى بر سرش زدند تا پاره شده؛ و بهواسطه اين صدمه چشمش آب آورده و كور گرديد.
نگارنده حسن حسنزاده آملى گويد: شيخ رئيس ابو على سينا در آغاز، صنعت كيميا را انكار داشت چنان كه در آخر فصل پنجم مقاله نخستين فن پنجم طبيعيات شفاء به تفصيل صنعت كيميا را رد كرده است، و لكن بعد از آن به صحّت صنعت كيميا اعتراف نموده است، و رسالهاى در صحّت آن به نام حقائق الإشهاد» نوشته است؛ و ما بطور مشروح در شرح عيون مسائل نفس به نام سرح العيون في شرح العيون آن را عنوان كردهايم.
•┈┈••✾☘️🕊☘️✾••┈┈•
مطالب طب؛ تشریح و آناتومی 👇
🌸🌺🌼 @dissection786
و از جمله اطباى بزرگ يكى يوحنّا پسر ماسويه است كه طبيب مخصوص هارون رشيد بود و در نزد وى منزلتى تمام داشت. اين دانشمند داراى مؤلفات كثيره است مانند كتاب برهان و كتاب بصيرت و كتاب حميّات و كتاب فصد و حجامت و كتاب جذام و كتاب اغذيه و كتاب معده و كتاب ادويه مسهله.
حنين بن اسحاق عبادى كه يكى از مترجمين اربعه ياد شده است شاگرد يوحنّا بوده است، و در نزد مأمون تقرّب زيادى داشت و داراى مؤلفاتى است از قبيل كتاب اغذيه و كتاب تدبير ناقهين و كتاب ادويه مسهله، و علاوه به طريق سؤال و جواب كتابى در فن نظرى و فن عملى طب تاليف كرده معروف به مسائل حنين.
يكى از شاگردان حنين، خواهرزادهاش به نام «حبيش اعسم» برخى مطالب مهم بر كتاب مسائل حنين افزوده است.
و شيخ عبد الرحمن نيشابورى كه از فحول اطبّاء مىباشد شرح مبسوطى در دو مجلد بر آن نوشته و از كتب عمده طب بشمار مىآيد. بالجمله پس از آن كه كتب بقراط و جالينوس را ترجمه نمودند اطباى اسلام پيروى استنباطات اين دو دانشمند يوحنّا و حنين را كرده و مؤلفات بسيارى تاليف نمودند.
و از جمله آنان محمد بن زكرياى رازى است كه طب را از حكيم ابو الحسن بن زيد طبرى صاحب كتاب فردوس الحكمة اخذ كرده بود. رازى مطالب مهمه كتب بقراط و جالينوس را جمع كرده در قريب سى مجلّد آنها را ايراد نمود و اسم آن را حاوى كبير گذاشت. از اين جهت است كه گفتهاند: «علم طب معدوم بود بقراط آن را ايجاد نمود. و مرده بود جالينوس احيائش كرد. و متفرق بود رازى جمعش نمود. و ناقص بود شيخ رئيس ابو على سينا تكميلش كرد».
محمد زكرياى رازى در سال ٣٢٠ هجرى پس از آن كه از دو ديده نابينا شده بود وفات كرد. و در سبب كورى آن چنين نوشتهاند كه در اثبات صناعت كيميا از براى امير منصور بن امير نصر سامانى كتابى تأليف نمود، امير منصور فرمان داد آنچه را كه از براى اين ادّعا از آلات و ادوات و غيرها لازم است جهت وى مهيّا و حاضر كنند تا آنچه ادّعا كرده و ضمانت نموده است به عمل بياورد، و چون حكيم - اعنى محمد زكريا رازى - عاجز شد، منصور گفت: گمان نمىكنم كه شخص حكيم به تخليد كذب در كتبى كه آنها را به حكمت نسبت داده است راضى شود، پس فرمان داد تازيانه بر سر او زدند و نيز همان كتاب را بقدرى بر سرش زدند تا پاره شده؛ و بهواسطه اين صدمه چشمش آب آورده و كور گرديد.
نگارنده حسن حسنزاده آملى گويد: شيخ رئيس ابو على سينا در آغاز، صنعت كيميا را انكار داشت چنان كه در آخر فصل پنجم مقاله نخستين فن پنجم طبيعيات شفاء به تفصيل صنعت كيميا را رد كرده است، و لكن بعد از آن به صحّت صنعت كيميا اعتراف نموده است، و رسالهاى در صحّت آن به نام حقائق الإشهاد» نوشته است؛ و ما بطور مشروح در شرح عيون مسائل نفس به نام سرح العيون في شرح العيون آن را عنوان كردهايم.
•┈┈••✾☘️🕊☘️✾••┈┈•
مطالب طب؛ تشریح و آناتومی 👇
🌸🌺🌼 @dissection786
دور نيست كه نحوه تدبير محمد زكرياى رازى در معالجت منصور بن نوح سامانى بدان تفصيل كه در مقاله مطبوع در كتاب شريف اخلاق پزشكى نقل كردهايم، سبب چنان اهانت و جسارت منصور سامانى به جناب حكيم محمد زكرياى رازى شده باشد.
طبيب جامع حاذق محمود بن الياس شيرازى متوفاى در حدود ششصد و نود و اند هجرى كتاب حاوى كبير رازى را در پنج مقاله كه هر مقاله شامل چندين باب است و مجموع آن ٣٣٩ باب، تلخيص كرده است و آن را حاوى صغير نام نهاده است.
نسخهاى از حاوى صغير، كامل و بسيار نفيس كه تاريخ كتابت آن ٢٤ رجب ١١٧٢ هجرى است در كتابخانه محقر اين حقير موجود است.
بيوگرافى آن جناب در فارسنامه ناصرى مذكور است. و قسمتى از عبارت آن اين است:
و از مشاهير علماى شيراز است ملك ملوك اطبّاء، حاوى كلمات فصحاء و ادباء، جالينوس زمان، بقراط عهد واوان، واقف اسرار امراض، رافع استار اعراض، دافع انواع آلام، شافى اصناف اسقام، استاد حكماء محققين، مولانا نجم الدين محمود بن الشيخ الربانى الامام الصمدانى صائن الدين الياس شيرازى، مصنّف كتاب حاوى صغير در علم طبّ كه بعد از كتاب قانون شيخ رئيس ابو على ابن سينا، و كتاب كامل الصناعة، و كتاب حاوى كبير محمد بن زكرياى رازى كتابى در اين صناعت نيست. و نيز كتاب اسرار النكاح از اوست. و او فقيهى كثير الدراية، و طبيبى مقبول الرواية بود...
پس از محمد بن زكرياى رازى شيخ بزرگوار ابو على حسين بن على بن سينا در بخارا ظاهر شد. و چون بر حكماى سلف تفوّق يافت به شرف الملك شيخ رئيس ملقب گرديد. اين دانشمند بزرگ داراى مؤلفات بسيار است از آن جمله كتاب قانون در طب است كه در همه فرنگستان بعد از جنگ صليب و بيدارى ملل فرنگ از خواب جهل، طب منحصر به طب ابن سينا بود، و كتاب قانون وى را در تمام مدارس تدريس مىكردند، و به زبان لاتينى شرحها بر آن نوشتند.
و با اين كه هزار سال از عمر اين كتاب مستطاب مىگذرد هنوز به قوت و متانت خود باقى است و چون شفاء و اشاراتش از كتب درسى حوزههاى علميه است. و چنان كه در مقاله مطبوع در كتاب اخلاق پزشكى گفتهايم سه تن از اساتيدم كه هر يك از ستارگان فروزان قدر اول آسمان علوم و معارف بودهاند قانون طب بو على را تدريس مىفرمودند. و اين كمترين آن را از محضر اعلاى علامه حاج ميرزا ابو الحسن شعرانى فرا گرفته است.
بعد از اين دو بزرگوار - اعنى رازى و ابن سينا - ابو على يحيى بن عيسى صاحب كتاب منهاج ظاهر شد، و در اين كتاب به ترتيب حروف تهجّى حشايش و عقاقير و ادويه را ذكر نموده، و در سال ٤٩٣ ه وفات كرده است.
و پس از او ابو الصلت اميّة بن عبد العزيز اندلسى ظاهر گشت، و كتابى در ادويه مفرده تصنيف نمود و در سال ٥٢٩ ه وفات كرد.
بعد از آن ابو عبد اللّه محمّد طبرستانى معروف به امام فخر رازى ظاهر شده است كه در بسيارى از علوم داراى تصانيف معتبر است، و بر كليات قانون شيخ رئيس شرحى نوشته است كه معروف است.
در سال ٨٧٦ هجرى مطابق با ١٤٧١ مسيحى در عصر لوئى يازدهم از سلاطين فرانسه انجمن طبّى در شهر پاريس بر پا شده و مؤلفات فخر رازى را تدريس مىنمودند و پيرو قوانين ابن سينا بودند. و همين كه فن طباعت در سال ٨٤٠ هجرى مطابق با ١٤٣٦ مسيحى اختراع شد و نوع كتب علمى بناى انتشار گذاشت نسخههاى متعدد از قانون ابن سينا متعدد از قانون ابن سينا به زبان لاتينى چاپ كردند و مدارس بزرگ و كوچك جهت تحصيل فن طب بر پا نمودند، و در سائر معارف نيز دانشمندان بزرگ در ممالك فرنگ ظاهر شدند.
•┈┈••✾☘️🕊☘️✾••┈┈•
مطالب طب؛ تشریح و آناتومی 👇
🌸🌺🌼 @dissection786
طبيب جامع حاذق محمود بن الياس شيرازى متوفاى در حدود ششصد و نود و اند هجرى كتاب حاوى كبير رازى را در پنج مقاله كه هر مقاله شامل چندين باب است و مجموع آن ٣٣٩ باب، تلخيص كرده است و آن را حاوى صغير نام نهاده است.
نسخهاى از حاوى صغير، كامل و بسيار نفيس كه تاريخ كتابت آن ٢٤ رجب ١١٧٢ هجرى است در كتابخانه محقر اين حقير موجود است.
بيوگرافى آن جناب در فارسنامه ناصرى مذكور است. و قسمتى از عبارت آن اين است:
و از مشاهير علماى شيراز است ملك ملوك اطبّاء، حاوى كلمات فصحاء و ادباء، جالينوس زمان، بقراط عهد واوان، واقف اسرار امراض، رافع استار اعراض، دافع انواع آلام، شافى اصناف اسقام، استاد حكماء محققين، مولانا نجم الدين محمود بن الشيخ الربانى الامام الصمدانى صائن الدين الياس شيرازى، مصنّف كتاب حاوى صغير در علم طبّ كه بعد از كتاب قانون شيخ رئيس ابو على ابن سينا، و كتاب كامل الصناعة، و كتاب حاوى كبير محمد بن زكرياى رازى كتابى در اين صناعت نيست. و نيز كتاب اسرار النكاح از اوست. و او فقيهى كثير الدراية، و طبيبى مقبول الرواية بود...
پس از محمد بن زكرياى رازى شيخ بزرگوار ابو على حسين بن على بن سينا در بخارا ظاهر شد. و چون بر حكماى سلف تفوّق يافت به شرف الملك شيخ رئيس ملقب گرديد. اين دانشمند بزرگ داراى مؤلفات بسيار است از آن جمله كتاب قانون در طب است كه در همه فرنگستان بعد از جنگ صليب و بيدارى ملل فرنگ از خواب جهل، طب منحصر به طب ابن سينا بود، و كتاب قانون وى را در تمام مدارس تدريس مىكردند، و به زبان لاتينى شرحها بر آن نوشتند.
و با اين كه هزار سال از عمر اين كتاب مستطاب مىگذرد هنوز به قوت و متانت خود باقى است و چون شفاء و اشاراتش از كتب درسى حوزههاى علميه است. و چنان كه در مقاله مطبوع در كتاب اخلاق پزشكى گفتهايم سه تن از اساتيدم كه هر يك از ستارگان فروزان قدر اول آسمان علوم و معارف بودهاند قانون طب بو على را تدريس مىفرمودند. و اين كمترين آن را از محضر اعلاى علامه حاج ميرزا ابو الحسن شعرانى فرا گرفته است.
بعد از اين دو بزرگوار - اعنى رازى و ابن سينا - ابو على يحيى بن عيسى صاحب كتاب منهاج ظاهر شد، و در اين كتاب به ترتيب حروف تهجّى حشايش و عقاقير و ادويه را ذكر نموده، و در سال ٤٩٣ ه وفات كرده است.
و پس از او ابو الصلت اميّة بن عبد العزيز اندلسى ظاهر گشت، و كتابى در ادويه مفرده تصنيف نمود و در سال ٥٢٩ ه وفات كرد.
بعد از آن ابو عبد اللّه محمّد طبرستانى معروف به امام فخر رازى ظاهر شده است كه در بسيارى از علوم داراى تصانيف معتبر است، و بر كليات قانون شيخ رئيس شرحى نوشته است كه معروف است.
در سال ٨٧٦ هجرى مطابق با ١٤٧١ مسيحى در عصر لوئى يازدهم از سلاطين فرانسه انجمن طبّى در شهر پاريس بر پا شده و مؤلفات فخر رازى را تدريس مىنمودند و پيرو قوانين ابن سينا بودند. و همين كه فن طباعت در سال ٨٤٠ هجرى مطابق با ١٤٣٦ مسيحى اختراع شد و نوع كتب علمى بناى انتشار گذاشت نسخههاى متعدد از قانون ابن سينا متعدد از قانون ابن سينا به زبان لاتينى چاپ كردند و مدارس بزرگ و كوچك جهت تحصيل فن طب بر پا نمودند، و در سائر معارف نيز دانشمندان بزرگ در ممالك فرنگ ظاهر شدند.
•┈┈••✾☘️🕊☘️✾••┈┈•
مطالب طب؛ تشریح و آناتومی 👇
🌸🌺🌼 @dissection786
يكى از شرّاح قانون علامه قطب الدين شيرازى است كه طب را از خواجه نصير الدين طوسى فرا گرفته است و قانون شيخ رئيس را در نزد او خوانده است و در حقيقت شرح قطب بر قانون، تقريرات درس خواجه است؛ چنان كه شرح قطب بر حكمت اشراق سهروردى نيز تقريرات درس خواجه است.
تاكنون در اين رساله چهار تن از شرّاح قانون را نام بردهايم: ابن نفيس، محمد آملى، قطب شيرازى، فخر طبرى رازى.
جناب شيخ بهائى در اوائل دفتر پنجم كشكول نه نفر از شرّاح قانون را بدين گونه اسم مىبرد:
الشارحون لكتاب القانون للشيخ الرئيس:
١ - عزّ الدين الرازي.
٢ - قطب الدين المصري.
٣ - افضل الدين محمّد الجويني.
٤ - ربيع الدين عبد العزيز بن عبد الجبّار الچلبي.
٥ - علاء الدين ابن ابى الحزم القرشى المعروف بابن النفيس.
٦ - يعقوب بن اسحاق السامري الطبيب بمصر.
٧ - يعقوب بن اسحاق الطبيب المسيحي المعروف بابن القفّ.
٨ - هبة اللّه اليهودي المصري.
٩ - المولى الفاضل مولانا قطب الدين العلامة الشيرازي.
در بيان سير تاريخى تشريح و طبّ به همين قدر اجمالى كه به صورت جمله معترضه در اثناء سخن پيش آمده است اكتفاء مىكنيم و به دنباله بحث در تشريح روى مىآوريم:
مىدانيم كه در فن آناتومى، تنها تشريح عظام و مواضع احشاء را مثلا دانستن كافى نيست، اين امور اوّلى را تا حدّى از اجساد كهن مردگان و تشريح حيوانات مىتوان تحصيل كرد، و لكن شرايين را از اورده، و اعصاب را از اوتار تميز دادن، و دوران خون را كشف كردن و به تشريح جنين و تشريح ذرّهبينى دست يافتن و...
اهميّت بسزا دارد.
عالم واقعى به علم تشريح آن كسى است كه علم وى به تشريح از روى تحقيق و يقين باشد نه مستنبط از قياس و تخمين؛ و دلائل مسائلش بر شهود و عيان باشد نه قياس و بيان؛ و مبتنى بر تكرار ديدار باشد نه مكتفى به استماع و نقل اخبار همان گونه كه جناب شيخ بزرگوار ابن سينا در قانون فرموده است: «و أما الأعضاء و منافعها فيجب أن يصادفها بالحس و التشريح...».
لاجرم ضرورت مزاولت به عمل تشريح در تعليم و تعلّم لازم آيد، و در اين مقام بعضى از مسائل شرعى فقهى روى آورد كه بايد عنوان شود.
البته كالبدشناسى حيوانات براى مبتدى در علم آناتومى بسيار مفيد خواهد بود كه هر كارى مشقى دارد تا آن كه شاگرد اوستاد شود و رموز آن كار را بداند و بفهمد. به گفته رسا و شيواى عارف بزرگوار: «مجدود بن آدم سنائى غزنوى»:
غازيان طفل خويش را پيوست تيغ چوبين از آن دهند بدست
تا چو آن طفل مرد كار شود تيغ چو بينش ذو الفقار شود
مرحوم مولى اسماعيل سبزوارى در كتاب ارزشمندش مجمع النورين معروف به حيوان سبزوارى فرمايد:
ديدم كه ميرغضب پسر خود را سفارش مىكرد و مىگفت برو به سلاّخخانه كله گوسفند بسيار است، چشم كله گوسفند را بكن و مشق كن تا ماهر و استاد شوى، اگر وقتى پادشاه حكم كند كه چشم كسى را بكن، بزودى فارغش كنى و خودت را معطّل نكنى.
در بيوگرافى رنه دكارت فرانسوى (rene descartes) آمده است كه روزى يكى از دوستانش به ديدارش رفته بود، دكارت با كارد و دستى خونآلود درب خانه را به روى دوست بگشود، دوست گفت اين چه حالت است؟ گفت به مطالعه مشغولم، ديد دكارت در حياط پشت خانه به تشريح گوسالهاى سرگرم بود.
و لكن تشريح حيوان نمودى از معرفت تشريح انسان است، زيرا كه اعضاء حيوانات بحسب اختلاف نفوسشان و بحسب آنچه كه در تعيّش محتاج بدانند مختلف مىباشند براى اين كه اعضاء آلات نفوس در ظهور و صدور افاعيل آنهايند، لذا به هر يك از حيوانات به حسب حاجت و ضرورت، اعضائى مختلف در عدد و مقدار و هيئت و شكل و اوضاع داده شده است.
•┈┈••✾☘️🕊☘️✾••┈┈•
مطالب طب؛ تشریح و آناتومی 👇
🌸🌺🌼 @dissection786
تاكنون در اين رساله چهار تن از شرّاح قانون را نام بردهايم: ابن نفيس، محمد آملى، قطب شيرازى، فخر طبرى رازى.
جناب شيخ بهائى در اوائل دفتر پنجم كشكول نه نفر از شرّاح قانون را بدين گونه اسم مىبرد:
الشارحون لكتاب القانون للشيخ الرئيس:
١ - عزّ الدين الرازي.
٢ - قطب الدين المصري.
٣ - افضل الدين محمّد الجويني.
٤ - ربيع الدين عبد العزيز بن عبد الجبّار الچلبي.
٥ - علاء الدين ابن ابى الحزم القرشى المعروف بابن النفيس.
٦ - يعقوب بن اسحاق السامري الطبيب بمصر.
٧ - يعقوب بن اسحاق الطبيب المسيحي المعروف بابن القفّ.
٨ - هبة اللّه اليهودي المصري.
٩ - المولى الفاضل مولانا قطب الدين العلامة الشيرازي.
در بيان سير تاريخى تشريح و طبّ به همين قدر اجمالى كه به صورت جمله معترضه در اثناء سخن پيش آمده است اكتفاء مىكنيم و به دنباله بحث در تشريح روى مىآوريم:
مىدانيم كه در فن آناتومى، تنها تشريح عظام و مواضع احشاء را مثلا دانستن كافى نيست، اين امور اوّلى را تا حدّى از اجساد كهن مردگان و تشريح حيوانات مىتوان تحصيل كرد، و لكن شرايين را از اورده، و اعصاب را از اوتار تميز دادن، و دوران خون را كشف كردن و به تشريح جنين و تشريح ذرّهبينى دست يافتن و...
اهميّت بسزا دارد.
عالم واقعى به علم تشريح آن كسى است كه علم وى به تشريح از روى تحقيق و يقين باشد نه مستنبط از قياس و تخمين؛ و دلائل مسائلش بر شهود و عيان باشد نه قياس و بيان؛ و مبتنى بر تكرار ديدار باشد نه مكتفى به استماع و نقل اخبار همان گونه كه جناب شيخ بزرگوار ابن سينا در قانون فرموده است: «و أما الأعضاء و منافعها فيجب أن يصادفها بالحس و التشريح...».
لاجرم ضرورت مزاولت به عمل تشريح در تعليم و تعلّم لازم آيد، و در اين مقام بعضى از مسائل شرعى فقهى روى آورد كه بايد عنوان شود.
البته كالبدشناسى حيوانات براى مبتدى در علم آناتومى بسيار مفيد خواهد بود كه هر كارى مشقى دارد تا آن كه شاگرد اوستاد شود و رموز آن كار را بداند و بفهمد. به گفته رسا و شيواى عارف بزرگوار: «مجدود بن آدم سنائى غزنوى»:
غازيان طفل خويش را پيوست تيغ چوبين از آن دهند بدست
تا چو آن طفل مرد كار شود تيغ چو بينش ذو الفقار شود
مرحوم مولى اسماعيل سبزوارى در كتاب ارزشمندش مجمع النورين معروف به حيوان سبزوارى فرمايد:
ديدم كه ميرغضب پسر خود را سفارش مىكرد و مىگفت برو به سلاّخخانه كله گوسفند بسيار است، چشم كله گوسفند را بكن و مشق كن تا ماهر و استاد شوى، اگر وقتى پادشاه حكم كند كه چشم كسى را بكن، بزودى فارغش كنى و خودت را معطّل نكنى.
در بيوگرافى رنه دكارت فرانسوى (rene descartes) آمده است كه روزى يكى از دوستانش به ديدارش رفته بود، دكارت با كارد و دستى خونآلود درب خانه را به روى دوست بگشود، دوست گفت اين چه حالت است؟ گفت به مطالعه مشغولم، ديد دكارت در حياط پشت خانه به تشريح گوسالهاى سرگرم بود.
و لكن تشريح حيوان نمودى از معرفت تشريح انسان است، زيرا كه اعضاء حيوانات بحسب اختلاف نفوسشان و بحسب آنچه كه در تعيّش محتاج بدانند مختلف مىباشند براى اين كه اعضاء آلات نفوس در ظهور و صدور افاعيل آنهايند، لذا به هر يك از حيوانات به حسب حاجت و ضرورت، اعضائى مختلف در عدد و مقدار و هيئت و شكل و اوضاع داده شده است.
•┈┈••✾☘️🕊☘️✾••┈┈•
مطالب طب؛ تشریح و آناتومی 👇
🌸🌺🌼 @dissection786
سخن در تشريح فراتر از آنست كه گفته آمد، و به عبارت مرحوم عقيلى علوى در كتاب متين و رصين مجمع الجوامع و خلاصة الحكمة:
معرفت تشريح عظام و مفاصل و مانند آن هر دو آسانست در ميّت از هر سببى كه باشد موت آن. خصوصا كه مدتى گذشته و گوشت و پوست آن فانى شده و استخوانهاى متّصل بهم به رباطات مانده كه محتاج بعمل بسيارى نيست براى معرفت هيئت عظام و مفاصل.
و امّا معرفت تشريح قلب و شرايين و حجاب و ريه و مانند آن موقوف بر كيفيّت حركت آنست كه آيا حركت شرايين مصاحب حركت قلب است يا مخالف آن؟ و همچنين حركت ريه با حركت حجاب؟ و معلوم است كه اطلاع بر آن حاصل نمىگردد مگر در تشريح زنده و اين بسيار دشوار است بسبب اضطراب آن بجهت رسيدن الم بسيارى بدو
و اما تشريح عروق صغارى كه در جلد است و چيزى كه قريب بدانست اين نيز در زنده بسيار دشوار است به همان جهت. و همچنين در ميّت نيز، خصوصا ميّتى كه موت آن به سبب امراض به تخصيص مرضى كه لازم باشد آن را قلت دم و رطوبات، مانند دقّ و إسهال و نزف الدم كه در اينها عروق مخفى مىگردند.و أسهل معرفت تشريح اين اعضاء آنست كه ميّتى مخنوق باشد براى آن كه در خناق، روح و خون و قوه ميل به خارج مىنمايند و عروق ممتلى و برآمده مىباشد، و ليكن بايد مقارن موت كه هنوز گرمى در آن باقى باشد شكافته تحقيق نمايند، براى آنكه اگر زمان طويلى بر آن بگذرد كه خوب سرد گردد خون و ارواحى كه در عروق است انجماد و تحليل يافته حجم آن باريك مىگردد و نقصان در انتفاخ.
و جالينوس گفته كه عادت من اين بود كه مخنوق مىكردم شخصى را كه معرفت تشريح آن اراده مىداشتم در آب، تا آن كه عروق صغار و كبار آن بحال بماند و لاغر و باريك و منفسخ نگردد عرق از آن، بخلاف آن كه اگر او را مخنوق به ريسمان و يا غير آن نمايند.
بيان: روح و ارواح در عبارت نقل شده بالا به معنى روح بخارى و ارواح بخارى است. روحى كه در كتب طب استعمال مىگردد غير از روح به معنى نفس ناطقه انسانى است. روح بخارى جسم لطيف گرم است كه از لطافت و صفوت اخلاط اربعة تن حاصل مىشود، و روح به معنى نفس ناطقه انسانى وراى جسم و جسمانى و فوق طبيعت مادّى است. به قول شيخ رئيس در بعضى از رسائلش:
«روح بخارى را جان گويند و نفس ناطقه را روان».
روح بخارى حامل قوى است. و چون قوى اصناف سهگانه حيوانى و نفسانى و طبيعىاند، روح بخارى حامل آنها را نيز بر سه صنف دانستهاند و به صورت جمع، ارواح بخارى گويند.
يكى از مسائلى كه در كتب طبّى قدماء بدان نظر و اهتمام تام داشتند اين بود كه در فرق ميان روح بخارى مادّى و روح انسانى مجرّد از ماده هشدارى دهند كه روح در كتب طبّى روح بخارى است، نه روان انسانى. بلكه فيلسوف قسطا بن لوقا معاصر ثابت بن قره و يعقوب ابن اسحاق كندى در قرن سوم هجرى رسالهاى به نام الفصل بين الروح و النفس - يعنى فرق ميان روح بخارى و نفس ناطقه - نوشته است.نگارنده اين رساله قسطا را - پس از تصحيح و اضافاتى توضيحى - در كتاب سرح العيون في شرح العيون در شرح عين يازدهم عيون مسائل النفس درج كرده است.
•┈┈••✾☘️🕊☘️✾••┈┈•
مطالب طب؛ تشریح و آناتومی 👇
🌸🌺🌼 @dissection786
معرفت تشريح عظام و مفاصل و مانند آن هر دو آسانست در ميّت از هر سببى كه باشد موت آن. خصوصا كه مدتى گذشته و گوشت و پوست آن فانى شده و استخوانهاى متّصل بهم به رباطات مانده كه محتاج بعمل بسيارى نيست براى معرفت هيئت عظام و مفاصل.
و امّا معرفت تشريح قلب و شرايين و حجاب و ريه و مانند آن موقوف بر كيفيّت حركت آنست كه آيا حركت شرايين مصاحب حركت قلب است يا مخالف آن؟ و همچنين حركت ريه با حركت حجاب؟ و معلوم است كه اطلاع بر آن حاصل نمىگردد مگر در تشريح زنده و اين بسيار دشوار است بسبب اضطراب آن بجهت رسيدن الم بسيارى بدو
و اما تشريح عروق صغارى كه در جلد است و چيزى كه قريب بدانست اين نيز در زنده بسيار دشوار است به همان جهت. و همچنين در ميّت نيز، خصوصا ميّتى كه موت آن به سبب امراض به تخصيص مرضى كه لازم باشد آن را قلت دم و رطوبات، مانند دقّ و إسهال و نزف الدم كه در اينها عروق مخفى مىگردند.و أسهل معرفت تشريح اين اعضاء آنست كه ميّتى مخنوق باشد براى آن كه در خناق، روح و خون و قوه ميل به خارج مىنمايند و عروق ممتلى و برآمده مىباشد، و ليكن بايد مقارن موت كه هنوز گرمى در آن باقى باشد شكافته تحقيق نمايند، براى آنكه اگر زمان طويلى بر آن بگذرد كه خوب سرد گردد خون و ارواحى كه در عروق است انجماد و تحليل يافته حجم آن باريك مىگردد و نقصان در انتفاخ.
و جالينوس گفته كه عادت من اين بود كه مخنوق مىكردم شخصى را كه معرفت تشريح آن اراده مىداشتم در آب، تا آن كه عروق صغار و كبار آن بحال بماند و لاغر و باريك و منفسخ نگردد عرق از آن، بخلاف آن كه اگر او را مخنوق به ريسمان و يا غير آن نمايند.
بيان: روح و ارواح در عبارت نقل شده بالا به معنى روح بخارى و ارواح بخارى است. روحى كه در كتب طب استعمال مىگردد غير از روح به معنى نفس ناطقه انسانى است. روح بخارى جسم لطيف گرم است كه از لطافت و صفوت اخلاط اربعة تن حاصل مىشود، و روح به معنى نفس ناطقه انسانى وراى جسم و جسمانى و فوق طبيعت مادّى است. به قول شيخ رئيس در بعضى از رسائلش:
«روح بخارى را جان گويند و نفس ناطقه را روان».
روح بخارى حامل قوى است. و چون قوى اصناف سهگانه حيوانى و نفسانى و طبيعىاند، روح بخارى حامل آنها را نيز بر سه صنف دانستهاند و به صورت جمع، ارواح بخارى گويند.
يكى از مسائلى كه در كتب طبّى قدماء بدان نظر و اهتمام تام داشتند اين بود كه در فرق ميان روح بخارى مادّى و روح انسانى مجرّد از ماده هشدارى دهند كه روح در كتب طبّى روح بخارى است، نه روان انسانى. بلكه فيلسوف قسطا بن لوقا معاصر ثابت بن قره و يعقوب ابن اسحاق كندى در قرن سوم هجرى رسالهاى به نام الفصل بين الروح و النفس - يعنى فرق ميان روح بخارى و نفس ناطقه - نوشته است.نگارنده اين رساله قسطا را - پس از تصحيح و اضافاتى توضيحى - در كتاب سرح العيون في شرح العيون در شرح عين يازدهم عيون مسائل النفس درج كرده است.
•┈┈••✾☘️🕊☘️✾••┈┈•
مطالب طب؛ تشریح و آناتومی 👇
🌸🌺🌼 @dissection786
👍1
دستور طبى
#آبله_طفل
بدانكه در ابتداى آنكه طفل آبله بيرون كند هرگاه حنّاء را به آب بسرشند و بر پاى وى نهند ايمن باشد از آنكه آبله در چشم او بيرون آيد، مجرّبست.
•┈┈••✾☘️🕊☘️✾••┈┈•
مطالب طب؛ تشریح و آناتومی 👇
🌸🌺🌼 @dissection786
#آبله_طفل
بدانكه در ابتداى آنكه طفل آبله بيرون كند هرگاه حنّاء را به آب بسرشند و بر پاى وى نهند ايمن باشد از آنكه آبله در چشم او بيرون آيد، مجرّبست.
•┈┈••✾☘️🕊☘️✾••┈┈•
مطالب طب؛ تشریح و آناتومی 👇
🌸🌺🌼 @dissection786
على بن ربن طبرى در فردوس الحكمة، و همچنين على بن عباس اهوازى در كتاب كامل الصناعة به تفصيل در فرق ميان روح بخارى مادّى و نفس ناطقه مجرد از مادّه - اعنى روح انسانى - بحث فرمودهاند.
على بن ابى الحزم قرشى در كليّات طبّ در بيان فرق ياد شده گويد:
الأرواح و لا نعني بها ما تسمّيه الفلاسفة النّفس النّاطقة كما يراد بها في الكتب الإلهيّة، بل نعني بها جسما لطيفا بخاريّا يتكوّن عن لطافة الأخلاط كتكوّن الأعضاء عن كثيفها، و الارواح هي الحاملة للقوى.
يعنى:
ما طبيبان كه در كتب طب گوييم «ارواح» مراد ما آن ارواحى نيست كه فلاسفه در كتب حكمت الهيه به اسم نفس ناطقه از آن بحث مىكنند، بلكه مقصود ما از ارواح آن جسم لطيف بخارى است كه از لطافت و صفوت اخلاط چهارگانه متكوّن مىشوند چنان كه اعضاى بدن از كثيف و غليظ آن اخلاط متكوّن مىشوند. و ارواح بخارى حامل قوىاند.
در اين رساله به همين مقدار در بيان فرق مذكور اكتفاء مىكنيم. در دو درس ١٢٩ و ١٣٠ كتاب دروس معرفت نفس به پارسى، و در شرح عين يازدهم كتاب سرح العيون في شرح العيون به تازى به طور مستوفى فرق مذكور را تقرير و تحرير كردهايم و طالب را بدان دو كتاب ارجاع مىدهيم و بحث تشريح را دنبال مىكنيم:در بعضى از مطالب فقهى مثل تعيين كعبين براى مسح پا در مسئله وضوء، و مسائلى از كتاب ديات، و فهم برخى از روايات مانند حديث توحيد مفضّل و غيرها، سخن از تشريح به ميان مىآيد و وجه حاجت به علم تشريح دانسته مىشود، چنان كه در تفاسير قرآنى در بيان كريمه:
يا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا إِذا قُمْتُمْ إِلَى الصَّلاةِ فَاغْسِلُوا وُجُوهَكُمْ وَ أَيْدِيَكُمْ إِلَى الْمَرافِقِ وَ امْسَحُوا بِرُؤُسِكُمْ وَ أَرْجُلَكُمْ إِلَى الْكَعْبَيْنِ.
جناب شيخ بهائى در شرح حديث چهارم كتاب اربعين به تفصيل در تشريح كعبين بحث فرموده است. چنان كه در چند جاى كتاب كشكول از كتب تشريح بحث آن را به ميان آورده است:
من شرح القانون للقرشي في تشريح الساق....
من التفسير الكبير للامام الرازى: جمهور الفقهاء على أن الكعبين هما العظمان.
الناتيان من جانبي الساق....
في تفسير النيشابورى جمهور الفقهاء على أن الكعبين هما العظمان الناتيان من جانبي الساق. و قالت الإمامية و كلّ من قال بالمسح أن الكعب عظم مستدير موضوع تحت عظم الساق حيث يكون مفصل الساق و القدم كما في أرجل جميع الحيوانات، و المفصل يسمى كعبا، و منه كعوب الرمح لمفاصله....
در كتاب شريف جواهر التشريح تاليف طبيب على همدانى، تشريح كعب به تفصيل بيان شده است:
كعب استخوانى است غير منتظم كه در تحت قصبه كبرى و خلف زورقى و فوق عقب و انسى قوزك وحشى واقع شده و با آنها اتصال مفصلى دارد...».فعلا هدف ما اين نيست كه در بحث و تحقيق تعيين كعبين وارد شويم، بلكه غرض تنبيه بدين است كه در بسيارى از مسائل فقهى سخن از معرفت به علم تشريح پيش مىآيد.
مرحوم علامۀ مجلسى در چهاردهم بحار طبع كمپانى فصلى به اشباع در تشريح آورده است كه فقط اهميّت نقل و حكايت از كتب متداوله در تشريح دارد، ولى متعرض مسئله تشريح بدن انسان از نظر فقهى نشده است. مگر اين كه گفته شود نقل يك دوره تشريح در يك جامع روائى مانند بحار الأنوار، تصديق و اعتراف صاحب كتاب و امضاء و اجازه آن بر تشريح است؛ مانند نقل يك دوره رساله قبله شاذان بن جبرئيل قمى در كتاب صلاة بحار كه مجلد هجدهم طبع كمپانى است.
و لكن اين نظر صورت استحسانى دارد و به اطلاق دال بر تجويز تشريح بدن مرده نمىباشد مگر اين كه امر لزوم و ضرورت را به تشريح ضميمه كرد و حكم به جواز آن داد چنان كه گفته آيد.
در شريعت اسلام تشريح بدن ميّت مسلمان منهىّ و حرام است. و قطع هر عضوى از اعضاى ميّت موجب تعلق ديه بر قاطع آن مطابق احكام كتاب ديات است. مگر اين كه به حكم ضرورت و لزوم - چنان كه اشاره شده است - در صورت عدم تمكن به ميّت غير مسلم، براى حفظ حيات جامعهاى مثلا تجويز شود.
•┈┈••✾☘️🕊☘️✾••┈┈•
مطالب طب؛ تشریح و آناتومی 👇
🌸🌺🌼 @dissection786
على بن ابى الحزم قرشى در كليّات طبّ در بيان فرق ياد شده گويد:
الأرواح و لا نعني بها ما تسمّيه الفلاسفة النّفس النّاطقة كما يراد بها في الكتب الإلهيّة، بل نعني بها جسما لطيفا بخاريّا يتكوّن عن لطافة الأخلاط كتكوّن الأعضاء عن كثيفها، و الارواح هي الحاملة للقوى.
يعنى:
ما طبيبان كه در كتب طب گوييم «ارواح» مراد ما آن ارواحى نيست كه فلاسفه در كتب حكمت الهيه به اسم نفس ناطقه از آن بحث مىكنند، بلكه مقصود ما از ارواح آن جسم لطيف بخارى است كه از لطافت و صفوت اخلاط چهارگانه متكوّن مىشوند چنان كه اعضاى بدن از كثيف و غليظ آن اخلاط متكوّن مىشوند. و ارواح بخارى حامل قوىاند.
در اين رساله به همين مقدار در بيان فرق مذكور اكتفاء مىكنيم. در دو درس ١٢٩ و ١٣٠ كتاب دروس معرفت نفس به پارسى، و در شرح عين يازدهم كتاب سرح العيون في شرح العيون به تازى به طور مستوفى فرق مذكور را تقرير و تحرير كردهايم و طالب را بدان دو كتاب ارجاع مىدهيم و بحث تشريح را دنبال مىكنيم:در بعضى از مطالب فقهى مثل تعيين كعبين براى مسح پا در مسئله وضوء، و مسائلى از كتاب ديات، و فهم برخى از روايات مانند حديث توحيد مفضّل و غيرها، سخن از تشريح به ميان مىآيد و وجه حاجت به علم تشريح دانسته مىشود، چنان كه در تفاسير قرآنى در بيان كريمه:
يا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا إِذا قُمْتُمْ إِلَى الصَّلاةِ فَاغْسِلُوا وُجُوهَكُمْ وَ أَيْدِيَكُمْ إِلَى الْمَرافِقِ وَ امْسَحُوا بِرُؤُسِكُمْ وَ أَرْجُلَكُمْ إِلَى الْكَعْبَيْنِ.
جناب شيخ بهائى در شرح حديث چهارم كتاب اربعين به تفصيل در تشريح كعبين بحث فرموده است. چنان كه در چند جاى كتاب كشكول از كتب تشريح بحث آن را به ميان آورده است:
من شرح القانون للقرشي في تشريح الساق....
من التفسير الكبير للامام الرازى: جمهور الفقهاء على أن الكعبين هما العظمان.
الناتيان من جانبي الساق....
في تفسير النيشابورى جمهور الفقهاء على أن الكعبين هما العظمان الناتيان من جانبي الساق. و قالت الإمامية و كلّ من قال بالمسح أن الكعب عظم مستدير موضوع تحت عظم الساق حيث يكون مفصل الساق و القدم كما في أرجل جميع الحيوانات، و المفصل يسمى كعبا، و منه كعوب الرمح لمفاصله....
در كتاب شريف جواهر التشريح تاليف طبيب على همدانى، تشريح كعب به تفصيل بيان شده است:
كعب استخوانى است غير منتظم كه در تحت قصبه كبرى و خلف زورقى و فوق عقب و انسى قوزك وحشى واقع شده و با آنها اتصال مفصلى دارد...».فعلا هدف ما اين نيست كه در بحث و تحقيق تعيين كعبين وارد شويم، بلكه غرض تنبيه بدين است كه در بسيارى از مسائل فقهى سخن از معرفت به علم تشريح پيش مىآيد.
مرحوم علامۀ مجلسى در چهاردهم بحار طبع كمپانى فصلى به اشباع در تشريح آورده است كه فقط اهميّت نقل و حكايت از كتب متداوله در تشريح دارد، ولى متعرض مسئله تشريح بدن انسان از نظر فقهى نشده است. مگر اين كه گفته شود نقل يك دوره تشريح در يك جامع روائى مانند بحار الأنوار، تصديق و اعتراف صاحب كتاب و امضاء و اجازه آن بر تشريح است؛ مانند نقل يك دوره رساله قبله شاذان بن جبرئيل قمى در كتاب صلاة بحار كه مجلد هجدهم طبع كمپانى است.
و لكن اين نظر صورت استحسانى دارد و به اطلاق دال بر تجويز تشريح بدن مرده نمىباشد مگر اين كه امر لزوم و ضرورت را به تشريح ضميمه كرد و حكم به جواز آن داد چنان كه گفته آيد.
در شريعت اسلام تشريح بدن ميّت مسلمان منهىّ و حرام است. و قطع هر عضوى از اعضاى ميّت موجب تعلق ديه بر قاطع آن مطابق احكام كتاب ديات است. مگر اين كه به حكم ضرورت و لزوم - چنان كه اشاره شده است - در صورت عدم تمكن به ميّت غير مسلم، براى حفظ حيات جامعهاى مثلا تجويز شود.
•┈┈••✾☘️🕊☘️✾••┈┈•
مطالب طب؛ تشریح و آناتومی 👇
🌸🌺🌼 @dissection786
#نکته_طبی:
🍃یاالطف من کل لطیف🍃
🍎درمانهای طبیعی یک🍎
✅هزینه هامیشه که داروهای طبیعی ازشمامخفی بشه چرا؟اگاهی ماجلوی سودهای کلان شرکتهای دارویی وغذایی رومیگیره👌(ابن سینافرمودغذای شماداروی شماست)این شرکتها هردورامسموم کردند😞
✅درمانگرهای طبیعی،تجویزموثرتر،باعوارض جانبی کمتر،اماهمیشه تحت تعقیبند( یاحذفشان میکنند)
✅پزشکان برای تجویزدارو وجراحی آموزش دیدند ولاغیر(آموختیم تاحدامکان عضوبدن روجدانکنیم)
✅علم پزشکی نظریه راواقعیت جلوه میده،وهمیشه دراشتباه بوده
✅کره مارگارین مضره.تخم مرغ مفید.جوش بدن بخاطرشکلات وچربی نیست.بهترین شیربرای کودک شیرمادر.زخم معده شیرننوشد.کربوهیدراتهاباعث چاقی.کلراستخر آسم روتشدیدمیکند.
✅ترودومیگویدبادرمان طبیعی افتادگی دریچه میترالم درمان شد🌟
✅تشکرازپزشکانی که ازجراحی وداروهای پی درپی استفاده نمیکنند✌
الحمدلله رب العالمین
•┈┈••✾☘️🕊☘️✾••┈┈•
مطالب طب؛ تشریح و آناتومی 👇
🌸🌺🌼 @dissection786
🍃یاالطف من کل لطیف🍃
🍎درمانهای طبیعی یک🍎
✅هزینه هامیشه که داروهای طبیعی ازشمامخفی بشه چرا؟اگاهی ماجلوی سودهای کلان شرکتهای دارویی وغذایی رومیگیره👌(ابن سینافرمودغذای شماداروی شماست)این شرکتها هردورامسموم کردند😞
✅درمانگرهای طبیعی،تجویزموثرتر،باعوارض جانبی کمتر،اماهمیشه تحت تعقیبند( یاحذفشان میکنند)
✅پزشکان برای تجویزدارو وجراحی آموزش دیدند ولاغیر(آموختیم تاحدامکان عضوبدن روجدانکنیم)
✅علم پزشکی نظریه راواقعیت جلوه میده،وهمیشه دراشتباه بوده
✅کره مارگارین مضره.تخم مرغ مفید.جوش بدن بخاطرشکلات وچربی نیست.بهترین شیربرای کودک شیرمادر.زخم معده شیرننوشد.کربوهیدراتهاباعث چاقی.کلراستخر آسم روتشدیدمیکند.
✅ترودومیگویدبادرمان طبیعی افتادگی دریچه میترالم درمان شد🌟
✅تشکرازپزشکانی که ازجراحی وداروهای پی درپی استفاده نمیکنند✌
الحمدلله رب العالمین
•┈┈••✾☘️🕊☘️✾••┈┈•
مطالب طب؛ تشریح و آناتومی 👇
🌸🌺🌼 @dissection786
🌸یا ألطف من کل لطیف🌸
#شرح_فایل
#گلچین_درمانهای_طبیعی(صوت۱تا۵)
✔️نظریات پزشکی، در طی زمان عوض می شوند و حقایق نیستند (علم فکری تنها در ظاهر موجودات تحقیق می کند و از فهم باطن عاجز است).
✔️ نباید بیمار شویم بیمار شدن امری غیر طبیعی است (اگر جسم انسان در تطابق با نظام عالم باشد ابدی خواهد بود).
✔️خود درمانی ها و عدم توجه به علت و علائم بیماری سبب مشکلات فزاینده می شود (علت بر معلول احاطه وجودی دارد. اگر از جانب علت به سمت معلول برویم علم احاطی داریم. معلول تنها به مقدار سعه وجودی خودش علتی را نشان می دهد اما دقیقاً نمی تواند بگوید چه علتی دارم؟).
✔️پول و قدرت علت پنهان کردن حقایق از مردم هستند. دنیا بر پایه پول میچرخد (وقتی مردم اسیر پول و قدرت شوند از حقیقت انسانی خودشان به دور می شوند. در حقیقت اینها ابزار هایی هستند که انسان خودش را بیابد. این ها که ساخته دست بشر هستند تا این اندازه موثر هستند پس خود بشر چه باشد؟)
✔️سازمان مراقبتهای بهداشتی👈 پرسودترین سازمان است👈 سازمان مراقبت از بیماری🤔
✔️بسیاری از اعضای FDA و اعضای رسانه های خبری، سهامداران شرکت های داروسازی هستند!!!(لذا به هر قیمتی سعی در رواج مصرف دارو در بین مردم هستند).
✔️قانون FDA👈تنها چیزی که می تواند باعث پیشگیری یا درمان بیماری شود فقط داروست (با ایجاد چنین ذهنیتی قوه خیال مردم را به بازی میگیرند).
✔️پرداخت پول به دولت برای استفاده از دارو ها برای فقیران و همسالان از طریق تامین اجتماعی و مراقبت های پزشکی (به اسم نیکوکاری سر می برند!).
✔️شرکتهای داروسازی میلیونها دلار به پزشکان میپردازند 👈متخصصان انتخاب شده کسانی هستند که مستقیم یا غیر مستقیم از صنعت داروسازی پول دریافت میکنند👈 چاپ کتاب برای حمایت از داروها (به چه کسی گوش می کنی؟!!)
✔️(ای ام ای)👈اتحادیه ای برای حمایت از پزشکان و صنعت پزشکی افشاگری علیه داروهای طبیعی (ایجاد دید منفی علیه داروهای طبیعی)
✔️علت واقعی تمام بیماری ها در بدن👈 ورود میکروب به بدن یا اینکه ما یک بیماری رو ایجاد میکنیم (نبود تعادل در بدن).(به هم ریختگی مزاج سبب بیماری میشود).
✔️ همیشه باید از علت بیماری سوال کنیم (اگر از علت به معلول پی ببریم، شکی باقی نمی ماند).
✔️چرا میکروبها همه را بیمار نمیکنند؟ چرا بدن با میکروب مبارزه نمی کند؟👈 در حقیقت ضعف سیستم ایمنی هست که باعث بیمار شدن میشود.(در نظام عالم شر نداریم و هر چیزی در جایگاه وجودی خودش خیر محض است. بیماری، پاسخ مناسبی در بدن نامتعادل است که عین کمال است).
✔️چه چیزی باعث میشود بدن نامتعادل شود و سیستم دفاعی ضعیف شود؟؟🧐🧐
🔍 علل بیمار شدن بدن:
❗️عدم تعادل بدن، ضعف سیستم دفاعی بدن و اینکه سموم وارد بدن می شوند.
❌سم ماده ای که اگر یکبار به مقدار زیاد مصرف شود باعث بیماری سخت یا مرگ میشود.
✳️ علت تمام بیماریها:
❌وارد شدن سموم به بدن
❌ وارد نشدن مواد خوب در حد کافی به بدن.
•┈┈••✾☘️🕊☘️✾••┈┈•
مطالب طب؛ تشریح و آناتومی 👇
🌸🌺🌼 @dissection786
#شرح_فایل
#گلچین_درمانهای_طبیعی(صوت۱تا۵)
✔️نظریات پزشکی، در طی زمان عوض می شوند و حقایق نیستند (علم فکری تنها در ظاهر موجودات تحقیق می کند و از فهم باطن عاجز است).
✔️ نباید بیمار شویم بیمار شدن امری غیر طبیعی است (اگر جسم انسان در تطابق با نظام عالم باشد ابدی خواهد بود).
✔️خود درمانی ها و عدم توجه به علت و علائم بیماری سبب مشکلات فزاینده می شود (علت بر معلول احاطه وجودی دارد. اگر از جانب علت به سمت معلول برویم علم احاطی داریم. معلول تنها به مقدار سعه وجودی خودش علتی را نشان می دهد اما دقیقاً نمی تواند بگوید چه علتی دارم؟).
✔️پول و قدرت علت پنهان کردن حقایق از مردم هستند. دنیا بر پایه پول میچرخد (وقتی مردم اسیر پول و قدرت شوند از حقیقت انسانی خودشان به دور می شوند. در حقیقت اینها ابزار هایی هستند که انسان خودش را بیابد. این ها که ساخته دست بشر هستند تا این اندازه موثر هستند پس خود بشر چه باشد؟)
✔️سازمان مراقبتهای بهداشتی👈 پرسودترین سازمان است👈 سازمان مراقبت از بیماری🤔
✔️بسیاری از اعضای FDA و اعضای رسانه های خبری، سهامداران شرکت های داروسازی هستند!!!(لذا به هر قیمتی سعی در رواج مصرف دارو در بین مردم هستند).
✔️قانون FDA👈تنها چیزی که می تواند باعث پیشگیری یا درمان بیماری شود فقط داروست (با ایجاد چنین ذهنیتی قوه خیال مردم را به بازی میگیرند).
✔️پرداخت پول به دولت برای استفاده از دارو ها برای فقیران و همسالان از طریق تامین اجتماعی و مراقبت های پزشکی (به اسم نیکوکاری سر می برند!).
✔️شرکتهای داروسازی میلیونها دلار به پزشکان میپردازند 👈متخصصان انتخاب شده کسانی هستند که مستقیم یا غیر مستقیم از صنعت داروسازی پول دریافت میکنند👈 چاپ کتاب برای حمایت از داروها (به چه کسی گوش می کنی؟!!)
✔️(ای ام ای)👈اتحادیه ای برای حمایت از پزشکان و صنعت پزشکی افشاگری علیه داروهای طبیعی (ایجاد دید منفی علیه داروهای طبیعی)
✔️علت واقعی تمام بیماری ها در بدن👈 ورود میکروب به بدن یا اینکه ما یک بیماری رو ایجاد میکنیم (نبود تعادل در بدن).(به هم ریختگی مزاج سبب بیماری میشود).
✔️ همیشه باید از علت بیماری سوال کنیم (اگر از علت به معلول پی ببریم، شکی باقی نمی ماند).
✔️چرا میکروبها همه را بیمار نمیکنند؟ چرا بدن با میکروب مبارزه نمی کند؟👈 در حقیقت ضعف سیستم ایمنی هست که باعث بیمار شدن میشود.(در نظام عالم شر نداریم و هر چیزی در جایگاه وجودی خودش خیر محض است. بیماری، پاسخ مناسبی در بدن نامتعادل است که عین کمال است).
✔️چه چیزی باعث میشود بدن نامتعادل شود و سیستم دفاعی ضعیف شود؟؟🧐🧐
🔍 علل بیمار شدن بدن:
❗️عدم تعادل بدن، ضعف سیستم دفاعی بدن و اینکه سموم وارد بدن می شوند.
❌سم ماده ای که اگر یکبار به مقدار زیاد مصرف شود باعث بیماری سخت یا مرگ میشود.
✳️ علت تمام بیماریها:
❌وارد شدن سموم به بدن
❌ وارد نشدن مواد خوب در حد کافی به بدن.
•┈┈••✾☘️🕊☘️✾••┈┈•
مطالب طب؛ تشریح و آناتومی 👇
🌸🌺🌼 @dissection786