طب، تشریح و آناتومی
1.19K subscribers
86 photos
18 videos
57 files
208 links

مگر آن شِهاب ثاقبْ مددی دهد سُها را...
🌺 @Astrology786
🌼 @Marefat786
💐 @Reason786
🔥 @Saqeb786
@Aresmatiq
⁉️ @Farazehn
«وَعَلَامَاتٍ ۚوَبِالنَّجْمِ هُمْ يَهْتَدُونَ؛ فَأَتْبَعَهُ شِهَابٌ ثَاقِبٌ»
💫 @shahab_saqeb
www.shahab-saqeb.com
Download Telegram
شروع کتاب #تشريح_بدن_الإنسان

دوستانی که تسلط به عربی ندارند، توجه داشته باشید توسط مترجم گوگل می توانید به راحتی مطلب را دریابید:
(به خاطر ساده بودن متن و جلوگیری از شلوغ شدن پیام ترجمه قرار داده نمی‌شود)

و نکته بعدی اینکه با توجه به اینکه تحصیلات آکادمیک در رشته پزشکی و دامپزشکی و فلسفه(حکمت) داشته ام تسلط کامل بر مباحث آناتومی و تشریح و طب را دارم.
هر سوالی از این متن داشتید می توانید در گروه مباحثه حکمت مطرح بفرمائید.
تشريح بدن الإنسان أبو سهل، عيسى بن يحيى المسيحي المتوفي سنة ٤٠١ ه‍‌ تحقيق سلمان هادي آل طعمة
👇👇👇👇

بسم اللّه الرحمن الرحيم

الحمد للّه ربّ‌ العالمين، و صلواته على النبيين أجمعين، سيّما نبينا محمد أفضل المرسلين، و خاتم النبيين، و على آله و أصحابه الأكرمين رغما لأنوف الجاحدين و الملحدين.
هذا كتاب في تشريح بدن الإنسان صنّفه أبو سهل عيسى بن يحيى المسيحي عليه ما يستحّق و زعم أنه مشتمل على فوائد لطيفة شريفة لم يسبق إلى معرفتها أحد ممن تقدّمه، و انه استقصى فيه و في منافع القوى و أفعالها و غيرها، و انّه لم يقصد إلا ليظهر حكمة اللّه في خلق الإنسان و يشكره من يطلع عليها، و اللّه أعلم بالنيّات.
قال:نص الكتاب
فصل
في منافع هذا العلم
إنّ‌ الإنسان يتنبه على ما يظهر من آثار اللّه الدالّة على قدرته و حكمته، فيدعوه ذلك إلى تمجيده و تسبيحه، و يعرف لطائف إحسانه و انعامه على الإنسان في نفسه أولا قبل انعامه عليه بالأشياء التي من خارج؛ فيدعوه ذلك إلى إخلاص الشكر له، و الثناء عليه، و يعلم مواقع عنايته به و ما قصد فيه جملة و في كل جزء من أجزائه إلى كمال و خير، و لا يستهين بوجود ذاته، و لا يقصد إلى إفساده، و يضيع ما قصد إلى الانتفاع به، بل يتبع مقاصد اللّه فيه في استعمال كلّ‌ عضو و كل قوة على النمو الذي هيّأه له و فيما قصد به إليه؛ ليكون قد أطاع اللّه في إسعاد نفسه و يتصوّر النظام الإلهي الذي هو في غاية الاتقان، و النفع، و الحس، فيجعله دستورا يقتدي به فيما يزاوله من السياسات، و التدابير، و الصناعات، فتّكون أفعاله و سيرته أحكم، و أعجب، و أفضل، و أنفع مايكون و ينتفع في الأعمال الطيّبة؛ فإنه متى عرف منفعة كل عضو عرف صحته من حصول منفعته، و عرف مضرته من بطلان منفعته أو نقصانها، و عرف غناه في قوام البدن فجعل حفظ‍‌ صحته ما دام صحيحا و معالجة أمراضه إذا مرض بحسب ذلك من منافع هذا العلم الشريف.
•┈┈••✾☘️🕊☘️✾••┈┈•
مطالب طب؛ تشریح و آناتومی 👇

🌸🌺🌼 @dissection786
فصل
#تركيب_بدن_الإنسان
لما وجب من الحكمة الإلهيّة أن يكون الإنسان موجودا مركبا من الاستقسات مستقلا لأن يدبّر من داخل و خارج فيما به قوام ذاته، باقيا على ذلك بمقدار ما يحتمله موضوعه، جعله جملة مجتمعة من أجسام مختلفة الصّور، و الكيفيات، و الأشكال، و المقادير، و الأوضاع، و من قوى كثيرة مختلفة الأفعال على نحو يتم من هذه الأشياء تلك المقاصد، فصار وجود جملته مقصودا إليه و جعل كل جزء من أجزائه و كلّ‌ معنى من معانيه آلة و معينا في قوام الجملة، فيكون وجود الجملة لذاتها وجود كل جزء للجملة، و لما كان البدن جسما مركبا من الاستقسات المختلفة و الأماكن و القوى؛ جعل فيه قوة قاهرة لاستقساته على الاجتماع معا، يضبطها و يمسكها على تركيبها، و تنقل البدن و تشيله و تحرّكه و تسكّنه على خلاف طبيعته و يقدر على البطش و المقاومة، و الجذب، و الدفع، و الامساك من خارج بتوسط‍‌ الأعضاء، و هذه القوة هي القوة الحيوانية، ثم لما كان هذا البدن الحيّ‌ دائم التحلّك لتضاد كيفيات عناصره، و اختلاف أماكنها جعل فيه قوى و آلات تحفظ‍‌ البدن على مقداره و مزاجه، و هذه القوة هي القوة الغاذية فتمّ‌ البدن الحي و صارت فيه قوة تجعله حيا و قوة تحفظه و تسوّسه من داخل، ثم لما كان البدن تحيط‍‌ به من خارج ما يضرّه و يفسده و ما ينفعه في أن يبقى مثل الغذاء و غيره، و جعل فيه قوة تدرك ما هو خارج منه و قوة تميّز و تحصل ما هو خير مطلوب أو شر مهروب، و قوة تنفعل فتكره أو تشتهي قبل أن تناله و تتأذّى أو تلتذ عنه ما يصيبه فعند ذلك تحرك القوة الحيوانية البدن إليه أو عنه، و هذه القوة التي تدبّر البدن من خارج تسمى القوة الارادية فيتم بهذه القوى البدن الإنساني و يبقى محفوظا ما أمكن، فالقوة الارادية التي توجد في البدن و تفعل من خارج تدرك الحواس، و تحصل بالتمييز ما ينبغي للقوة الحيوانية أن تفعل بحسبه، و تدبر ما ينبغي طلبه أو تكره لمصلحة البدن، فتحرك القوة الحيوانيّة البدن إليه أو عنه فيكون ذلك معونة للقوة الغاذية التي جعلت في موضع القوة الحيوانيّة لبقائه، ثم جعل هذه الجملة أعني البدن الحيّ‌ المغتذي المدرك المريد مولدا لمثله لبقاء النوع، و ذلك بأن تفعل هذه القوى كلّها، لأن المنفعلة تشتهي و الارادية تقصد و الغاذية تفعل المادة، ثم المولدة تكون بدنا آخر بهذه الشرائط‍‌، فيبقى النوع دائما.

•┈┈••✾☘️🕊☘️✾••┈┈•
مطالب طب؛ تشریح و آناتومی 👇

🌸🌺🌼 @dissection786
بسم اللّه الرحمن الرحيم
الحمد للّه ربّ‌ العالمين
قوله سبحانه: لَقَدْ خَلَقْنَا الْإِنْسانَ‌ فِي أَحْسَنِ‌ تَقْوِيمٍ‌
شرافت علم قويم و اصيل تشريح كه به فارسى «كالبدشناسى» گوييم و به فرانسه «آناتومى» (anatomie) گويند، از قديم الدهر به منزلت مثل ساير در السنة و اقلام داير بوده است؛ آن چنان كه عاريان از علم آناتومى را عارى از معرفت بارى تعالى مى‌دانسته‌اند. و در اين موضوع بسيار گرانقدر و ارزشمند فرموده‌اند: «من لم يعرف الهيئة و التّشريح فهو عنّين في معرفة اللّه تعالى» و به نظم نامى نظامى:
تشريح نهاد خود درآموز كان معرفتى است خاطر افروز
و بدين مناسبت يك وجه از معانى حديث من عرف نفسه فقد عرف ربّه را كه از غرر احاديث است و ما بيش از نود وجه معانى آن را به قلم آورده‌ايم و تحرير كرده‌ايم، به معرفت علم تشريح ارتباط‍‌ داده‌اند. و به بيان جامع مؤلّف دستور العلماء:
علم التشريح علم يبحث فيه عن أعضاء الانسان و كيفيّة تركيبها. فموضوعه أعضاء الإنسان، و غايته أمور متعدّدة: منها معرفة كمال صنعه تعالى، و سهولة معرفة أسباب الأمراض و تيسّر التّداوي.

•┈┈••✾☘️🕊☘️✾••┈┈•
مطالب طب؛ تشریح و آناتومی 👇

🌸🌺🌼 @dissection786
تشريح علمى است كه از اعضاى انسان و چگونگى تركيب آنها بحث مى‌كند، و غايت و غرض آن امورى چند است از آن جمله معرفت به كمال صنع الهى و دست يافتن به علل امراض و درمان آنها به آسانى.
حقيقت امر اين است كه علم تشريح اساس علم طب است، بقاى وجود علم شريف طبّ‌ به قانون موزون علم تشريح بر پا و استوار است؛ لذا گفته‌اند: طبيب بى‌بهره از تشريح به ندانستن علم طب شهره است، و تهيدستان از علم تشريح از طب بجز افسون و دستانى در دست ندارند، زيرا كه علم طب علمى را گويند كه به‌واسطه آن صحّت و اعتلال ابدان بشرى شناخته مى‌شود، پس چگونه بدون علم تشريح بوقوع مى‌رسد؟!
بر اين مبنى كه اشاره كرده‌ايم كه علم تشريح اساس علم طب است، در غالب كتب طبّى علماى پيشين ما نخست در آغاز يك دوره تشريح و آثار و اعمال مترتّبه بر آن را كه امروز به واژه فرانسه فيزيولوژى (physiologie) گويند تعليم و تدوين كرده‌اند و پس از آن به مطالب و مسائل علم طبّ‌ و جرّاحى پرداخته‌اند.
چنانكه قانون جناب شيخ رئيس ابو على سينا - شرّف اللّه نفسه - بر صدق مقالتم حجّتى بالغ است.


•┈┈••✾☘️🕊☘️✾••┈┈•
مطالب طب؛ تشریح و آناتومی 👇

🌸🌺🌼 @dissection786
در واقع منزلت علم تشريح به علم طب به منزلت دانش ترازو - كه آن را علم ميزان و علم منطق نيز گويند - به حكمت و كلام اصيل اسلامى است كه در افتتاح كتب حكمت و كلام يك دوره دانش ترازو را كه ميزان استدلال است تحرير مى‌كردند و يس از آن علم حكمت و كلام را؛ چنان كه باز اشارات و شفاى شيخ در قسم حكمت، و مطالع و تجريد و تهذيب در كلام، و بسيارى از كتب و رسائل ديگر در هر دو قسم بر مدّعاى ما شاهد عادل‌اند.
اگر طبيب در تشريح ماهر نباشد چگونه مى‌تواند تشخيص مرض دهد و طبابت كند؟! و به حقيقت طبيبى كه تشريح نداند محال است كه بتواند تشخيص هرگونه مرض دهد و از عهده علاج آن برآيد. معالجه امراض بدون معرفت به علم تشريح، ظنّى مى‌باشد نه يقينى. طبيبى كه تشريح نداند حالت او در معالجه معلوم است كه چه خواهد بود؟ بقول متين ابو الحسن على بن ربن طبرى: «الطّبيب الجاهل مستحثّ‌ الموت» يعنى: پزشك نادان برانگيزاننده مرگ بيمار است.


•┈┈••✾☘️🕊☘️✾••┈┈•
مطالب طب؛ تشریح و آناتومی 👇

🌸🌺🌼 @dissection786
به مثل يك چشم پزشك اگر از تركيب جهاز چشم به خوبى آگاه نباشد، نحوه معالجت او مر چشم بيمار را به چه صورت بايد بوده باشد؟!
مى‌دانيم كه تركيب ارگانيكى اعضاء و جوارح هر يك از دستگاههاى پيكر شگفت انسانى به صنعى آن چنان شايسته و بايسته، آراسته و پيراسته است كه اگر مثلا به اندازه يك ميكرون (micron) خلل و انحراف و ناهنجارى در عدسه چشم پديد آيد، يا چشم از بينايى بماند، و يا از درست‌بينى بازايستد و كاژ گردد.

•┈┈••✾☘️🕊☘️✾••┈┈•
مطالب طب؛ تشریح و آناتومی 👇

🌸🌺🌼 @dissection786
همان گونه كه قوه باصره براى انسان از جميع حواس پنجگانه ظاهر الزم و اوجب است و جهاز چشم مر او را آلت است، و به تعبير لطيف على بن ربن طبرى در فردوس الحكمة: «إنّ‌ العينين سراجا البدن» - يعنى: دو چشم، دو چراغ بدن‌اند - و به‌واسطه شرافتى كه چشم را است ايزد تعالى مقرّ و جايگاه آن را در بالاى اندام انسان قرار داد تا بر اطراف و اكنافش مشرف باشد و درست ديده‌بانى كند و انسان را از سقوط‍‌ در مغاكها و وقوع در پرتگاهها و مانند آنها حفظ‍‌ نمايد، و از عثور بر شجر و حجر و برخورد بر اين و آن باز دارد؛ و نيز او را در محفظه‌اى چند مقرّر داشت كه از آفات وقايع و حوادث محفوظ‍‌ بماند، و غشاء مقله را بسان شيشه‌اى كه بر روى جعبه ساعت تعبيه كنند محيط‍‌ گردانيده، و ابروان را حافظ‍‌، و جفنين - يعنى دو پلك - را به جهت آن حاجب قرار داد كه همچو سرپوش در فوق و تحت مقله قرار گرفته‌اند تا در زمان حاجت باز، و در غير ضرورت و لزوم بسته گشته، چشم را از عاهات و عوارض و آسيبها مصون دارند؛ همچنين چشم پزشك بايد كسى باشد كه به قاعده علم تشريح از تركيب اعصاب و عضلات و ترتيب اغشيه و رطوبات و طبقات آنها به خوبى بصيرت داشته باشد تا بداند علّت ساريه عضو در كدامين جزء است، و باعث حدوث و موجب زوال اين چيست كه طريقه ازالت علّت و اعادت صحت را دريابد و متصدّى معالجه آن عضو شريف گردد، وگرنه آيه لَطَمَسْنا عَلى‌ أَعْيُنِهِمْ‌ را بر بيمار بيچاره بايد تلاوت كرد.

•┈┈••✾☘️🕊☘️✾••┈┈•
مطالب طب؛ تشریح و آناتومی 👇

🌸🌺🌼 @dissection786
على بن عيسى كحّال، چشم پزشكى چيره دست و چشم‌گير بوده است. وى از دانشمندان بنام معاصر شيخ رئيس ابو على سينا بوده است، بلكه بيست و هفت سال پيش از وفات شيخ وفات كرده است. كتاب بسيار گرانقدرش به نام تذكرة الكحّالين موضوع آن چشم است و مسائل آن وصف چشم و بحث از عوارض و علاج آنست. اين كتاب مستطاب سه مقالت است و هر مقالت آن چند باب. از باب ششم تا باب بيستم مقالت نخستين آن در تشريح جهاز چشم و بيان طبقات و رطوبات آنست كه موجب شگفتى هر بخرد سخن‌شناس است. باب ششم آن در تشريح طبقات هفتگانه چشم به نامهاى: «صلبيّه و مشيميّه و شبكيّه و عنكبوتيّه و عنبيّه و قرنيّه و ملتحمه» اند كه اين طبقات هفتگانه چشم از ديرباز در نظم و نثر ارباب قلم مشاهده مى‌شود. مثلا حافظ‍‌ شيرين سخن گويد:
اشك حرم‌نشين نهان‌خانه مرا
زانسوى هفت پرده به بازار مى‌كشى
و در ديوان اين كمترين آمده است:
ز هفتم آسمان غيب بى‌عيب خدا بينم گهرها
ريخت كامروزم بشد هر دانه خرمنها
كتاب تذكرة الكحّالين به قطع وزيرى در ٣٨٦ صفحه در سنه ١٣٨٣ ه‍‌ در حيدرآباد دكن به طبع رسيده است.
قديم‌ترين كتاب در چشم پزشكى كه اكنون در دست است كتاب نفيس العشر مقالات في العين تاليف حنين بن اسحاق عبادى متوفى ٢٦٤ ه‍‌ است (١٩٤ ه‍‌ - ٢٦٤ ه‍‌) كه قريب به دو قرن قبل از شيخ رئيس مى‌زيست. اين كتاب بسيار مغتنم را دكتر «ماكس مايرهوف» (max meyerhof) به انگليسى ترجمه كرده است كه اصل و ترجمه با مقدمه‌اى بسيار سودمند در معرّفى چند رساله و كتاب قدماء در «طبّ‌ العيون» - يعنى چشم پزشكى - در سنه ١٩٢٧ م بسيار مرغوب و مطلوب به طبع رسيده است. در سرآغاز اين كتاب شريف در تشريح چشم خوب بحث كرده است.


•┈┈••✾☘️🕊☘️✾••┈┈•
مطالب طب؛ تشریح و آناتومی 👇

🌸🌺🌼 @dissection786
همچنين بعد از حنين شاگردش على بن سهل بن ربن طبرى در باب اول مقاله سوم كتاب فردوس الحكمة در تشريح عين وارد شده است.
و بعد از على بن ربن طبرى شاگرد وى محمد بن زكرياى رازى متوفى حوالى ٣٢٠ ه‍‌ در كتاب عظيم الشأن الحاوى فى الطب تشريح عين و مطلق تشريح را عنوان فرموده است.
حاجى خليفه چلبى در كشف الظنون آورده است كه: «كتب التّشريح اكثر من أن تحصى» - يعنى كتابهايى كه در تشريح نوشته‌اند بيش از آنند كه به شماره درآيند. تاريخ وفات چلبى صاحب كشف الظنون سنه ١٠٦٨ ه‍‌ است كه قريب به چهار قرن پيش از اين مى‌زيست.
آرى بسيارى از دانشمندان پيشين را كتب ويژه در علم تشريح و شروح آنها مانند شرح ابو الحسن على بن نفيس ابى الحزم القرشى، متوفى ٦٨٧ ه‍‌ بر تشريح قانون بو على سينا است.
علاوه آن كه در كتب طب نيز - مانند كامل الصناعة على بن عباس اهوازى متوفى ٣٨٤ ه‍‌ كه از نفائس كتب طبيّه است ، و حاوى رازى، و قانون ابن سينا، و العمدة في الجراحة تأليف ابو الفرج متوفى ٦٨٥ ه‍‌، و ذخيره خوارزمشاهى - فصولى در تشريح تحرير كرده‌اند.
كتبى را كه نام برده‌ايم در تصرف داريم و در آنها كار كرده‌ايم، مزيدا آنچه از كتب و رسائلى كه در طبقات الأطبّاء تاليف ابن ابى اصيبعه، و در مطرح الأنظار فى تراجم أطبّاء الأمصار تاليف عبد الحسين طبيب تبريزى، و كتب تراجم ديگر نام برده شده‌اند.
غرض اين كه آن همه نسخ كتب و رسائل كه در تشريح و طب به يادگار مانده‌اند، از معرفت پزشكان پيشين و ديرين اسلامى و غير اسلامى و از اهتمام تام آن دانشمندان نستوه در پيشرفت و ارج به طب و تشريح، حكايت مى‌كنند.


•┈┈••✾☘️🕊☘️✾••┈┈•
مطالب طب؛ تشریح و آناتومی 👇

🌸🌺🌼 @dissection786
تنى چند از دانشمندان متأخر ما نيز كتب بسيار سودمند در تشريح نوشته‌اند از قبيل كتاب تشريح البشر تأليف محمد بن عبد الصبور خوئى، و كتاب جواهر التشريح تأليف على بن زين العابدين همدانى، و كتاب خلاصة الحكمة و كتاب مجمع الجوامع تاليف مير محمّد حسين عقيلى علوى؛ كه هر يك از پزشكان نامور بوده‌اند و كتب ياد شده به زيور طبع به صورت چاپ سنگى و هيئت رحلى آراسته شده‌اند.
بسيار شايسته است كه به گونه نمونه برخى از گفتار سودمندشان را به مناسبت موضوع مقاله در پيرامون تشريح، نقل كنيم:
تشريح در لغت به معنى اظهار و كشف و تبيين شىء است، و به اصطلاح عبارت از علمى است كه شناخته مى‌شود به آن حقيقت اعضاء از روى كميّت و كيفيّت و وضع - يعنى تعداد و صور اشكال و موقع و نسب آنها با هم از قرب و بعد و مشاركت و محاذات و غيرها.
و فائده علم تشريح بيّن و بديهى است كه طبيب محتاج بدانست كه تا او را معرفت كما ينبغى حاصل نگردد بحث او از عوارض ذاتيه آن كه موضوع آنست آسان نخواهد بود.
و انتفاع طبيب به اين فن از جهت عمل اين كه بشناسد مواضع اعضاء را تا آن كه تواند ادويه موضعيه را هر يك به جاى لايق خود وضع نمايد تا آن كه بزودى اثر ادويه به عضو مأوف مخصوص برسد و نفع آن به اسرع زمانى ظاهر گردد و خطا و خطر واقع نشود.و ديگر اين كه بشناسد مبادى شعب اعصاب و عروق و مفاصل و استخوانها را تا آن كه تواند ادويه را بر مبادى آنها استعمال نمايد تا انتفاع آنها بزودى ظاهر گردد كه چون مبادى اصلاح يافتند بواقى كه فروع آنند بالتبع اصلاح مى‌يابند.
و ديگر اين كه بشناسد هيئت اعضاى مفاصل را كه اگر از جاى خود بدر روند بجاى خود تواند آورد، و هر آفتى كه به هر يك برسد به حدّ لايق آن تواند اصلاح نمود.
و ديگر اين كه بشناسد اوضاع اعضاء و مواضع آنها را بعضى نسبت به بعضى تا آن كه در هنگام عمل آفتى به اعضاء ديگر مانند الياف و عضلات و اعصاب و عروق و غيرها نرسد....
و لكن آنچه را كه اين بزرگواران به فارسى در كتب تشريح ياد شده آورده‌اند در حقيقت ترجمه و تفصيل عبارات علاّمه شمس الدين محمد بن محمود آملى شارح كليات قانون و صاحب نفائس الفنون از دانشمندان بزرگ قرن هشتم هجرى است؛ چنان كه در آغاز شرح تشريح قانون گويد:
أقول: و انا العبد الضعيف محمد بن محمود الآملى: إن علم التشريح من معظم اركان الطب إذ به يحصل الاطّلاع على تركيب البنية و غوامض الحكمة، و الطبيب ينتفع به من وجوه: الأول من معرفة جواهر الأعضاء و أجزائها...
البتّه جاى انكار نيست كه علم تشريح و طبّ‌ مانند بسيارى از شعب علوم و فنون، سال به سال بلكه ماه به ماه و روز به روز در ترقى و تكامل‌اند.
مثلا جناب شيخ رئيس در قانون در عمل جرّاحى كليه سنگ گرفته گويد:
و قد يتصدّى قوم لإخراجها (يعنى اخراج حصات كه سنگ كليه باشد) من الخاصرة و من الظّهر، و هو خطر عظيم و فعل من لا يعقل له....
و امروز عمل شديدتر از آن مى‌كنند و كليه را مى‌گيرند و كليه ديگر را پيوند مى‌دهند و هيچ خطرى روى نمى‌آورد، و فعل آن هم فعل عاقل است نه فعل من لا يعقل (در اينجا مسأله‌اى فقهى روى آورد كه گفته آيد).


•┈┈••✾☘️🕊☘️✾••┈┈•
مطالب طب؛ تشریح و آناتومی 👇

🌸🌺🌼 @dissection786
و نيز جناب بو على در قانون در بيمارى سرطان گويد كه سرطان را مجروح نكنند كه قطع عضو سرطان گرفته موجب زيادتى شرّ مى‌شود و در عضو ديگر پديد مى‌آيد١ كه اين دستور هنوز تا امروز در حدّى به قوّت خود باقى است.
يكى از شگفتيهاى بسيار چشمگير جناب استادم حضرت علاّمه ذو الفنون آية اللّه حاج ميرزا ابو الحسن شعرانى - رضوان اللّه تعالى عليه - در اثناى تدريس، موضوع بى‌هوش كردن بيمار و بهوش آمدن آن بود كه در كتب قدماء و عمل جرّاحى آنان سابقه ندارد.
و لكن بايد انصاف داد كه دانشمندان پيشين را در ترقى و تكامل علوم حقّى عظيم و اهميّتى بسزا است چه هر سابقى معدّ و كارگشاى لاحق در رشته‌هاى علوم است، و در حقيقت اساس و پايه طبّ‌ امروز همان طبّ‌ ديروزى است همانند ساير علوم از رياضى و هيئت و غيرهما.
به‌ويژه پيشينيان را در اهتمام به گياه‌شناسى و بيان خواص آنها و تعريف ضارّ و نافع اغذيه و درمان به ادويه گياهى و پشتكار به فنون تجربى در معرفت به فوائد و منافع اشياء مطلقا اعم از مدنى و نباتى و حيوانى و نظائر امور ياد شده، ايثار و جان نثارى و از خودگذشتگى شگفت است كه همواره بشر مديون خدمتهاى علمى آن بزرگوارانست؛ چنانكه صيدنه ابو ريحان بيرونى، و ذخيره خوارزمشاهى، و جامع ابن بيطار عشّاب اندلسى، و تذكره داود انطاكى، و تحفه حكيم مؤمن، و مخزن الأدويه محمد حسين عقيلى علوى، و دهها كتاب ديگر در موضوعات ياد شده گواهند.
شيخ رئيس - رحمة اللّه عليه - در چند جاى طبيعيات شفاء به‌ويژه در نبات و حيوان آن سخن از تجربه به ميان آورده است. تجربه در لسان دانشمندان ستوده شده است بدين لحاظ‍‌ كه بسيارى از داروها و درمانها و پديده‌هاى علمى از تجربه بدست آمده است.


•┈┈••✾☘️🕊☘️✾••┈┈•
مطالب طب؛ تشریح و آناتومی 👇

🌸🌺🌼 @dissection786
در فصل دوم مقاله هشتم حيوان شفاء گويد:
و قد حكى لي شيخ ممّن كان يحبّ‌ الصّيد و كان من الثّقات أنّه عاين الحبارى تقاتل الأفعى، و تنهزم عنه الى بقلة تتناول منها، ثم تعود، و لا يزال ذلك دأبها، و أنّ‌ هذا الشيخ قد كان قاعدا عند مصيدته في كنّ‌ غائر فعل القنصة و كانت البقلة قريبة من مسكنه فلمّا اشتغلت الحبارى بالأفعى قلع البقلة، فعادت الحبارى إلى منبتها ففقدتها و أخذت تدور حول منبتها دورانا متتابعا حتّى خرّت ميتة. فعلم الشيخ أنّها كانت تتعالج بأكلها من اللّسعة. و لمّا شرح لي لون البقلة و شكلها خمّنت أنّها الخس البرّيّ‌١.
ترجمه: حبارى بضم اول و الف مقصورة: پرنده‌ايست آبى از جنس مرغابى شبيه به مرغ خانگى كه آن را به فارسى شوات - بفتح اول - گويند. و قنصه جمع قانص بمعنى شكارچى است مثل طالب و طلبه. خس: كاهو را گويند. و خسّ‌ برّى كاهوى بيابانى است در مقابل كاهوى بستانى. و مى‌دانيم كه كاهوى بستانى منوّم است و اندكى تلخى دارد، كاهوى برّى از آن تلخ‌تر و منوّم‌تر است.
يعنى:
پيرمردى دوستدار شكار كه بدو اعتماد داشتم برايم حكايت كرد كه به عيان ديده است شوات با افعى به جنگ افتاد و تا از افعى آسيب مى‌ديد و شكست مى‌خورد به گياهى روى مى‌آورد و از آن گياه مى‌خورد و سپس بسوى افعى برمى‌گشت (كه گويا آشيانه شوات در آنجا بود و جوجگانش در آشيانه)، و همواره بر اين‌سان بود. و آن پيرمرد در شكارگاه خود در پوششى چنان كه كار شكارچيان است پنهان بود، و آن گياه نزديك جايگاهش رسته بود، پس گاهى كه شوات با افعى سرگرم به جنگ بود، پيرمرد آن گياه را بركند، پس چون شوات به رستنگاه آن گياه برگشت آن را نيافت و شروع كرد به گرد رستنگاه آن پيوسته دور زدن تا اين كه افتاد و مرد. پس آن مرد فهميد كه شوات خود را به خوردن آن گياه درمان مى‌كرد و از زهر افعى نجات مى‌يافت (كه گويى افعى دشمن جوجگان شوات است و شوات براى روز مبادا آشيانه‌اش را در نزديك چنان گياهى مى‌سازد). شيخ رئيس گويد چون آن پيرمرد رنگ و شكل آن گياه را برايم حكايت كرد تخمين زدم كه بايد آن گياه كاهوى برّى بوده باشد.
غرض اين كه شيخ رئيس - رضوان اللّه تعالى عليه - واقعه‌اى تجربى را كه بيانگر يك حقيقت و واقعيّت درمانى است چنان اهميّت مى‌دهد كه او را در متن كتاب عظيم الشأن شفاء نقل مى‌كند تا دانسته شود كه در تاليف كتب طب و يافتن خواص اشياء تا چه پايه اهتمام و اعتناء داشته‌اند و مقدمات پيشرفت را براى ديگران فراهم كرده‌اند. و از اين گونه وقايع تجربى در كتب مربوطه بسيار حكايت شده است.


•┈┈••✾☘️🕊☘️✾••┈┈•
مطالب طب؛ تشریح و آناتومی 👇

🌸🌺🌼 @dissection786
هيچ‌گاه انسان از تحصيل معارف فارغ نبوده است و همواره در كار كاوش و پژوهش و بينش بوده و هست بقول متين شيخ بزرگوار ابن سينا در تعليقات: «النفس الانسانية مطبوعة على أن تشعر بالموجودات...». يعنى انسان بر پى بردن به هستيها سرشته شده است كه موشكافى كند تا به تاروپود و نهان و آشكار هر چيز آگاه شود. و به فرموده ديگرش در آغاز شناختن قياس دانشنامۀ علائى: «به هر نادانسته راهى است كه به وى دانسته شود».
از آن جمله انسان همواره در راه چاره بيماريها، و در انديشه و كار يافتن درمانها، كه بخش بسيار بزرگ آن وابسته به علم آناتومى است، بوده و هست، و مى‌داند كه هر دردى را درمانى است.
بفرموده رسول اللّه - صلّى اللّه عليه و آله و سلّم -: تداووا فإنّ‌ الذي أنزل الداء أنزل الدواء.
و نيز فرموده است: ما أنزل اللّه من داء إلاّ أنزل له شفاء.و همچنين از امام صادق - عليه السلام - است كه: ما خلق اللّه داء إلاّ جعل له دواء.
به مناسبت روى داد بحث خيلى به اختصار از تاريخ تشريح مستفاد از دو كتاب مستطاب جواهر التشريح و تشريح البشر كه پيشترك از آنها نام برده‌ايم؛ و نيز از تاريخ طبّ‌ مستفاد از كتاب گرانقدر پزشكى‌نامه تاليف منيف مرحوم ميرزا على اكبر طبيب كرمانى، كه حاكى شمّه‌اى از خدمات ارزنده پيشينيان در تشريح و طب‌اند، چند سطرى مى‌نگاريم:
پيشينيان از تشريح حيوانات و به خصوص از تشريح ميمون در كالبدشناسى انسان راهى مى‌يافتند و آشنايى بدست مى‌آوردند. اقدمين از ملّت يهود و غيره كه اغلب شكافتن بدن انسان و حيوان در مذهبشان نهى شده بود از ذبح حيوانات براى غذا و قربانى كردن، معرفتى به اشكال اعضاء و هيئات آنها تحصيل كرده بودند.
اول ملّتى از قدماء كه به علم شريف تشريح اعتناء كرده بود حكماى اصطخر فارس بودند، و پس از آنها اطبّاى مصر كه به تكميل صنعت حفظ‍‌ اجساد موتى و ذخيره كردن و تازه و خوب نگاه داشتن آنها بيشتر از شفاى مرضى اهتمام داشتند، لذا در شكافتن بدن انسانها و موميائى كردن آنها به مطالبى تشريحى دست يافتند.

•┈┈••✾☘️🕊☘️✾••┈┈•
مطالب طب؛ تشریح و آناتومی 👇

🌸🌺🌼 @dissection786
بعد از آنها يونانيان در اين علم شريف بيشتر دقّت كردند و اعتناء زياد نمودند، ليكن چون تشريح انسان در مذهبشان نهى شده بود و محرّم بود هر چه امتحان و تحقيق مى‌كردند در حيوانات بود، حتّى اين كه ذى مقراطيس (ديموكريت) حكيم، استاد بقراط‍‌ غالبا اوقات خود را در بيابانها و جايهاى خلوت و جنگلها بسر مى‌برد و به عمل تشريح اشتغال داشت، عوام الناس او را مجنون مى‌خواندند، بقراط‍‌ تجسّس كرده معلوم نمود كه خلوتى مى‌جسته است كه حيوانى بدست آورده تشريح نمايد، به مردم خبر داد كه اين نه مجنون است، عاشق علم است و به تكميل تشريح مى‌كوشد.ارسطاطاليس استاد اسكندر كه تخمينا هزار سال قبل از بعثت حضرت ختمى مآب - صلّى اللّه عليه و آله و سلّم - مى‌زيست، اوّل كسى است كه حيوانات زنده را تشريح كرد و از مشابهت و مقايست حيوانات به انسان بعض مطالب و تعريف و بيانات در علم تشريح نوشت. و در رأى بقراط‍‌ كه پيش از وى بود و مى‌پنداشت اوعيه دمويّه از دماغ رسته‌اند. طعن مى‌زد كه اين اوعيه از قلب رسته‌اند نه از دماغ، يعنى منبت اوعيه خون قلب است نه دماغ.
در تاريخ تشريح آورده‌اند كه بقراط‍‌ و شاگرد وى «اسكليپياذ» در علم تشريح چندان كامل و متين نبوده‌اند، و تنها تشريح عظام و مواضع احشاء را مى‌دانستند اما شرايين را از اورده و اعصاب را از اوتار تميز نمى‌دانند.

•┈┈••✾☘️🕊☘️✾••┈┈•
مطالب طب؛ تشریح و آناتومی 👇

🌸🌺🌼 @dissection786
آورده‌اند اول كسى كه اجساد آدمى را تشريح كرد و كالبد انسان را شكافت دو نفر به نام «ارازيسطراطوس» و «ايروفيل» كه هروفيل نيز گويند، بوده‌اند.
اوّلى پسر كوچك ارسطاطاليس بوده است، و دومى حكيمى بود در مدينه كرتاچنس. اين دو شخص نامور پس از مدّتى كه به تحصيل علوم به خصوص طبّ‌ و شعب آن مشغول بودند به ديار مصريه سفر كردند و در اسكندريه ماندند و در مدرسه اسكندريه كه بانى آن «الابطلوميون» بوده است تشريح انسان مى‌كردند و مردم را صنعت طب مى‌آموختند و در آنجا از معلمين بسيار معروف شدند، پس از آن علم تشريح در اسكندريه متداول شد.
بعد از آن در مدّت ما بين اين دو شخص و جالينوس كه در حدود پانصد سال بوده است علم تشريح ترقّى نيافت و بر يك حالت بماند، تا آن كه پيش از چهار صد سال قبل از هجرت حضرت خاتم انبياء - صلّى اللّه عليه و آله - جالينوس ظاهر شد و مدرسه جديدى براى تشريح بنا كرد و در آن علم تشريح تحصيل مى‌شد. جالينوس بهتر از جميع متقدمين در اين علم تعمّق نمود چنان كه بزرگترين مشرّحين قدماء شد. و عصر او عصر دوم ترقى تشريح خوانده مى‌شود.
جالينوس ثابت كرده است كه شرايين مادام‌الحيات پر از خون‌اند و ابدا هوا در جوف آنها نيست. و بدين نظر صحيح بر «ارازيسطراطوس» كه بر آن شده بودكه شريانها پر از خون نيستند هوا هم در آنها هست، طعن مى‌زد چنان كه بر برخى از آراى ديگر وى.
كتابى را كه جالينوس در علم تشريح تصنيف كرده است بيشتر از هزار سال در ميان اطبّاء متداول و معتبر بوده است. و درباره زمان بعد از جالينوس، مؤلف جواهر التشريح، و همانند آن مؤلف تشريح البشر كه پيشتر از آنها ياد كرده‌ايم، چنين گفته‌اند:
بعد از جالينوس اين علم به همين حالت ماند، و در بلاد مصريه باز تحصيل تشريح مى‌كردند. اعراب بخصوص حكماى كبارى از آنها كه در اسپانيول بودند اگرچه ظاهرا اجتناب از تشريح داشتند اما از بابت اين كه در جرّاحى زياد ماهر بودند معلوم بود كه تشريح كرده بودند و مى‌كردند، تا اين كه عمر بن الخطّاب كتابخانه اسكندريه را كه از مبدأ خلقت آدم تا آن زمان آنچه كتاب از هر علم تاليف شده بود به سعى زياد جمع كرده بودند كه مثل آن إلى الآن ممكن نشده است به آتش هواى خود سوزانيد ، كتب تشريحيّه كه از اول انكشاف تشريح تا آن‌وقت مانده بود تماما را بسوخت و از تشريح نهى نمود. معلّمين به بلاد مغرب رفتند، علم تشريح مهجور و متروك شد.

•┈┈••✾☘️🕊☘️✾••┈┈•
مطالب طب؛ تشریح و آناتومی 👇

🌸🌺🌼 @dissection786


🌺محوریت معرفت نفس:
«علامه ذوالفنون؛حسن حسن زاده آملی روحی فداه»

حکمت و اصول امهات موفقیت در معرفت نفس👇

🌹 @reason786

آناتومی، طب و تشریح👇

🌼 @dissection786

ریاضیات، هیئت و نجوم👇

🌺 @Astrology786

گروه مباحثه حکمت👇

🌸 @Astrology_Dissection

🌹«آن که خود را ابدى شناخت، فکر ابد مى کند»🌹
پس از چندى اعراب كتب جالينوس را بدست آورده علاوه بر غلطهائى كه داشت چون در ترجمه يونانى چندان ماهر نبودند غلطات زياد ديگر بر آن افزودند و مدتى در ميان آنها متداول بوده و هست. تا اين كه آفتاب علم از افق مغرب طلوع نموده پس از چندى به نصف النهار تحقيق و تدقيق رسيده كه اكنون اين علم رزين در آن سرزمين كالشمس فى وسط‍‌ السماء واضح و منكشف گرديده است.
بيشتر از ششصد سال قبل از اين كه ابتداى هنگام سوم ترقى تشريح است «ماندينبى» معلم در مدرسه بولنى ايطاليا در حضور شاگردهاى خود انسان تشريح مى‌كرد كتابى تصنيف كرد كه مدتى در ميان اطبّاء متداول بود با كمال احتياط‍‌ بسيارى از غلطهاى جالينوس را تصحيح كرد. تا اين كه «وسل ايطاليائى» ظاهر شد در پادواى ايطاليا انكشافات جديده در تشريح نموده بدون خوف غلطهاى جالينوس را واضح كرد جهّال و حاسدين از اطبّاء بر او شوريدند، از خوف آنها از مدرسه پس از آن از شهر خارج شده بكشتى رفت، از قضا كشتى او طوفانى گشته در دريا هلاك شد. كتابى كه نقشه‌هاى تشريحى زيادى داشت تاليف كرده ناتمام مانده بود، شاگردهاى كافى قابلى داشت آن را به اتمام رسانيدند كه هنوز هم در دست است. و همچنين از آن وقت تا بحال معلّمين بيشمارى آمده تشريح كرده اسامى بعض آنها را كه مشهورتراند ذكر مى‌كنيم:
«اوستاش» و «فلوبيوس» و «آنكرآسياس» و «فارول» و غيرهم كه بعضى در تشريح دماغ و بعضى در احشاء و ساير اعضاء مسائل مهمه منكشف نمودند.
«وزال» و «سروه» و «سرزال‌پن» هر يك قسمتى از دوران خون را دانستند.
«فابريز» كه معلّم «هروه» بود در سنه ١٥٧٤ عيسوى، مطابق سنه ٩٧٧ هجرى ولوول داخل وريدها را پيدا كرد. ولى هنوز نتيجه‌اى را كه دوران خون باشد نمى‌دانستند تا اين كه در سنه ١٦١٩ عيسوى، مطابق سنه ١٠٢٦ هجرى «هروه» معلّم انگليسى حكيم‌باشى «شارل» اول پادشاه انگليس دوران خون را منكشف نمود. نه سال بعد از او «آزلى» عروق كيلوسى را شناخت. بيست و شش سال بعد از او «پكه» مخزن و مجمع الكيلوس و مجراى صدرى را يافت. چهار سال بعد از او «بارتلن» معلّم مدرسه پاويا، عروق لمفاتيكى را ظاهر ساخت. بنابراين پس از قرن شانزدهم عيسوى شروع به شناختن اجزاء دوران خون شد، در وسط‍‌ قرن هفدهم «هروه» آن را آشكار كرد، در اواخر قرن هفدهم و اوائل قرن هيجدهم تكميل شد، چنان كه معروف است هيچ‌وقت مثل از اواسط‍‌ قرن شانزدهم الى اواخر قرن هفدهم انكشافات عمده در تشريح نشده است.
«وينزلو» و «مركانيئى» و «ويليس» و «ويوسنس» و «استينو» و «حالر» و«سبتيه» و «دسول» هر يك مطالب جديده يافته‌اند.
و از متأخرين قريب به عصر ما «بيّه» و «پايل» و «اسپلند ثانى» و «سمرنگ» و «شسيه» و «اسكارپا» و «بيشا» و «مكل» و «ژول كلوكه» و «بطال» و «دوماس» و «دوپويترن» و امثال آنها كه همه مستغنى از تمجيداند مطالب عاليه فهميدند.
معاصرين پيشتر از پيشينيان‌اند، از مشاهير آنها: «كل دبرنارد» و «ساپه» و «بركا» و «ربن» و «شاركو» و «وولپيان» و «ريشه» و غيرهم‌اند كه هر يك، مساعى جميله كرده انكشافات مفيده نموده در تشريح ذرّه‌بينى ترقى بسيار كرده‌اند، و به همين‌طور در ساير ممالك اروپا كه ذكر آنها موجب اطناب است در همين قرن زياد در تشريح پيش رفته‌اند، به خصوص در آلمانى كه در كليه تشريح بخصوص در تشريح ذرّه‌بينى فوق‌العاده جهد كرده‌اند. اعتقاد بعضى اين است كه در اين فن در اول درجه واقع‌اند، والى الآن كسى به درجه آنها ترقى نكرده است.
اين بود شمه‌اى از تاريخ تشريح كه از مآخذ ياد شده به اختصار نقل كرده‌ايم.

•┈┈••✾☘️🕊☘️✾••┈┈•
مطالب طب؛ تشریح و آناتومی 👇

🌸🌺🌼 @dissection786
بسيار شايسته بود كه حروف لاتين هر اسم با آن نوشته شود تا تلفّظ‍‌ آن به درستى و آسانى صورت گيرد چه اين كه در هر زبان لغت بيگانه به صورتهايى در مى‌آيد.
مثلا عرب در تصرّف لغت بيگانه گويد: «عجميّ‌ فالعب به ما شئت» يعنى: واژه بيگانه است هرگونه مى‌خواهى بدان بازى كن. چنان كه «هروه» در تشريح البشر به صورت «اروى» درآمده است، و «هرفيل» به صورت «ايروفيل». هروه لاتين آن بدين وجه است: harvey . در صفحه ٧٩٥ جلد پنجم گراندلاروس، بيوگرافى وى مذكور است و در آنجا بدين عبارت ستوده شده است:
«هروه جاويد است زيرا كه كاشف دوران خون است».
و لكن چون اين گونه مقالات و مباحث خواصّ‌ را بكار آيد كه به تلفّظ‍‌ اسامى و بيوگرافى دانشمندان ياد شده به خوبى آگاهند، بدانچه نگاشته آمده است اكتفا شده است. جز اين كه طبيب هروى (محمد بن يوسف) در كتاب بسيار مفيد بحر الجواهر در لغت طبّ‌، از جالينوس ياد شده چند سطرى ذكر كرده است كه همطبيب را بكار آيد و هم ديگران را، نقل آن را - هر چند كه خارج از موضوع مقاله و جمله معترضه است - مغتنم مى‌دانيم:
جالينوس از جمله هشت طبيب كه مرجع و مآب و رئوس ارباب صناعت طب بودند يكى او بود وى ختم اطبّاى كبار بود و در علم طب چهار صد كتاب تصنيف كرد، و زنى را كه در علم طب مهارتى داشت خصوصا در معالجه زنان دريافت و از او ادويه بسيار قليل الوجود بدست آورد و بعد از آن به جانب مصر سفر كرد و مدتى از براى تحصيل عقاقير در آنجا اقامت كرد.
از سخنان اوست: شرف نفس انسان را بدان توان شناخت كه از ملابست اعمال دون و مزاولت امور حقير اجتناب نمايد و پيوسته خاطر وى به عظائم امور مقصور باشد.
و چنين استماع افتاده كه وى را در آخر عمر اسهالى شد و مدّتى مديد هر چند در معالجت خود جدّ و جهد نمود آن مرض بيشتر مى‌شد، مردم طعن بسيار مى‌كردند كه با وجود كمال در معالجت امراض خصوصا در اين مرض عجب درمانده است.
آخرالامر از طعن مردم به تنگ آمد و ايشان را بخواند و فرمود كه خمى بيارند و پرآب كنند و اندك داروى بر آن آب زد، و بعد از آن فرمود تا آن را بشكستند، آن آب بسته شده بود. فرمود كه از اين دارو بسيار خورده‌ام اصلا نفع نكرد، بدانيد كه علم و تجربه در حين قضاى حق تعالى به امرى هيچ نفع نمى‌دهد.
اما سير تاريخ طب، نقل به اختصار از كتاب پزشكى‌نامه ياد شده اين كه:
طب به معنى پزشكى و داروى جسم و روح و درمان هر دومى باشد. و در اصطلاح پزشكان علمى را گويند كه به‌واسطه آن صحّت و اعتلال ابدان بشرى شناخته مى‌شود. و غرض از آن حفظ‍‌ صحّت است در صورتى كه حاصل بود، و استرداد آن هرگاه زائل شده باشد.
در ابتداى تمدّن در ميان نوع انسانى آنچه در دست مردم بود مأخوذ از استقراء و تجارب بود. اول گروهى كه شروع در اين علم نمودند اهالى شهر بابل بودند، و آن نخست شهرى است كه در روى زمين پس از طوفان نوح بر پا شده است. دأب آنان بر اين بود كه بيمارها را در گذرگاههاى مشهور شهر مى‌آوردند و نگاه مى‌داشتند تا در مداواى آنها از عابرين - كه يا خودشان به آن درد مبتلى شده‌اند و تجربه‌اى حاصل كرده‌اند و شفا يافته‌اند، و يا از ديگرى كه مبتلى شده بود و آگاهى حاصل نموده بودند - كسب استفاده كنند. و آنچه را كه در اين راه تحصيل مى‌نمودند، به خصوص اسامى دواهاى حتمى الأثر و طريق استعمال آنها را بر الواح مى‌نوشتند و ضبط‍‌ مى‌كردند؛ و بسيارى از مردم ديگر مانند مصريها به بابليها اقتداء مى‌كردند.


•┈┈••✾☘️🕊☘️✾••┈┈•
مطالب طب؛ تشریح و آناتومی 👇

🌸🌺🌼 @dissection786
در سال ١٥٦٤ قبل از ميلاد اخراج دم از عروق به‌واسطه فصد معمول گشت، و در سال ١٥٠٤ استعمال مقيّى، و در سال ١٤٩٤ استعمال ضمادات متداول شد.
و در ميان عبريها و بنى اسرائيل حضرت سليمان - عليه السلام - كه بعد از پدرش حضرت داود نبىّ‌ - عليه السلام - در سال ١٠١٤ قبل از ميلاد بر تحت نبوّت جلوس كرد، اول كسى است كه در خواص نباتات و حيوانات سخن رانده است.
و گروه آسينه در ٢٠٠ سال قبل از ميلاد مشغول به تعليم و تعلّم علم طب بودند و از قوه مولّده نباتات و جمادات گفتگو مى‌كردند.
در يونان بنى اقليموس كه قبل از بقراط‍‌ بودند خلفا عن سلف مشغول به تداوى أمراض بودند. اين طايفه علم را از شخصى موسوم به اسكولاپ پسر آپولون اخذ كرده بودند، و اسكولاپ از شخص ديگرى مسمّى به شيرون قنطورى آموخته بود.
تا آن كه در ٤٦٠ سال قبل از ميلاد بقراط‍‌ در يونان ظاهر گشت و كتبى چند در اين صناعت نوشت. و چون اين دانشمند بزرگوار نخست كسى است كه تجربياتى را كه در دست مردم بود ضبط‍‌ نموده و مدوّن كرد و بعضى قواعد اساسى در نظر به احوال مرضى و تجربيات اختراع نمود و بيمارستانهاى چند مرتّب ساخت لهذا اختراع طب را به او نسبت مى‌دهند و او را أب الأطباء و امام الأطبّاء مى‌نامند.
و در سال ٣٨٤ قبل از ميلاد، فيلسوف بزرگ ارسطاطاليس كه معلّم اسكندرمقدونى بود ظاهر گشت و شروع در تشريح حيوانات و فحص از طبايع و خصوصيات او نمود. و نيز ثابت نمود كه توليد اصوات به‌واسطه تموّج هوا است. و ثقل هوا را او معيّن كرد.
در سال ١٥٠ بعد از ميلاد جالينوس ظاهر شد و دائره طب را وسعت داده است، و كتبى چند در طب تصنيف كرد. و در همين زمان نيز «روفس» و بعضى ديگر ظاهر شدند و دائره طب را وسعت دادند.
در زمان قياصر روم تا زمان ملوك بنى عباس اطبّاى بزرگ ظاهر شدند، چنانچه در مائه پنجم بعد از ميلاد «ثيودورس برسيان» چهار مجلد كتاب به زبان يونانى در طب تصنيف نمود: جلد اول در ادويه مسهله عامه، جلد دوم در معرفت امراض، جلد سوم در امراض مخصوصه به زنها، جلد چهارم در مجرّبات طبيعيه، و اين مجلدات را به زبان لاتينى ترجمه كرده‌اند.
و تقريبا پنجاه سال بعد از اين دانشمند «ابسيوس» نيز كتابى تاليف نمود و از «جالينوس» در اين كتاب پيروى كرد.
و از قدماى اطبّا بعد از بقراط‍‌ و جالينوس «اسكندوترالى» است كه صاحب دو تاليف مشهور يكى در ادويه، و ديگر رساله‌اى متعلق به دود احشاء است. در اين كتاب جز تجربه و اختبار بر چيز ديگرى استدلال نكرده است.
و در مائه هفتم بعد از ميلاد «بولس» نام، همه انواع مسائل طبيّه را تلخيص كرده و جمع نمود، و آن كتاب بخصوص جزء هفتمش كه در تشريح است مقبول عامه اطباء گرديد. و از متقدمين اول كسى كه در فن ولادت گفتگو كرده اين دانشمند است.
در زمان ملوك بنى اميه و بنى عباس بعضى از اطباى يهود و نصارا از قبيل جويه يهودى و بختيشوع نصرانى را استخدام كردند و ترويج اين فن شريف را مى‌نمودند. هارون رشيد و پسرش مأمون را در طلب علوم فلسفيه و طبّيه رغبتى تمام بود، و مأمون را بيشتر چنان كه از اطراف و اكناف عالم حكم به جمع‌آورى علماء و اصحاب معارف را مى‌كرد و آنها را بسيار گرامى مى‌داشت و كمال جدّ وجهد را در ترجمه كتب فلاسفه يونانى بزبان عربى داشت. و مترجمينى كه بر آنها اعتماد بسيار مى‌نمود چهار نفر بودند: حنين بن اسحاق عبادى، و يعقوب بن اسحاق كندى، و ثابت بن قره حرانى، و علم بن فرجان طبرى. و مؤلفات فيثاغورس و افلاطون و ارسطاطاليس و بقراط‍‌ و جالينوس را از زبان يونانى به زبان عربى ترجمه نمودند.
و همچنين عبد الرحمن اموى ملقب به ناصر در اندلس نيز در ترجمه اين علوم به نهايت راغب بود.



•┈┈••✾☘️🕊☘️✾••┈┈•
مطالب طب؛ تشریح و آناتومی 👇

🌸🌺🌼 @dissection786
و در اين قرن فلاسفه بزرگ در اسلام ظاهر شدند كه از جمله آنان يعقوب بن اسحاق كندى، و ابو نصر فارابى‌اند. فارابى اصل وى ترك و مولدش فاراب و از اكابر فلاسفه مسلمين بشمار مى‌آيد، و به تعبير ابن خلّكان در تاريخش: «و هو اكبر فلاسفه المسلمين، و لم يكن فيهم من بلغ رتبته في فنونه...» فارابى در شهر دمشق در سال ٣٣٩ ه‍‌ وفات كرده است.
و از جمله اطباى بزرگ يكى يوحنّا پسر ماسويه است كه طبيب مخصوص هارون رشيد بود و در نزد وى منزلتى تمام داشت. اين دانشمند داراى مؤلفات كثيره است مانند كتاب برهان و كتاب بصيرت و كتاب حميّات و كتاب فصد و حجامت و كتاب جذام و كتاب اغذيه و كتاب معده و كتاب ادويه مسهله.
حنين بن اسحاق عبادى كه يكى از مترجمين اربعه ياد شده است شاگرد يوحنّا بوده است، و در نزد مأمون تقرّب زيادى داشت و داراى مؤلفاتى است از قبيل كتاب اغذيه و كتاب تدبير ناقهين و كتاب ادويه مسهله، و علاوه به طريق سؤال و جواب كتابى در فن نظرى و فن عملى طب تاليف كرده معروف به مسائل حنين.
يكى از شاگردان حنين، خواهرزاده‌اش به نام «حبيش اعسم» برخى مطالب مهم بر كتاب مسائل حنين افزوده است.
و شيخ عبد الرحمن نيشابورى كه از فحول اطبّاء مى‌باشد شرح مبسوطى در دو مجلد بر آن نوشته و از كتب عمده طب بشمار مى‌آيد. بالجمله پس از آن كه كتب بقراط‍‌ و جالينوس را ترجمه نمودند اطباى اسلام پيروى استنباطات اين دو دانشمند يوحنّا و حنين را كرده و مؤلفات بسيارى تاليف نمودند.
و از جمله آنان محمد بن زكرياى رازى است كه طب را از حكيم ابو الحسن بن زيد طبرى صاحب كتاب فردوس الحكمة اخذ كرده بود. رازى مطالب مهمه كتب بقراط‍‌ و جالينوس را جمع كرده در قريب سى مجلّد آنها را ايراد نمود و اسم آن را حاوى كبير گذاشت. از اين جهت است كه گفته‌اند: «علم طب معدوم بود بقراط‍‌ آن را ايجاد نمود. و مرده بود جالينوس احيائش كرد. و متفرق بود رازى جمعش نمود. و ناقص بود شيخ رئيس ابو على سينا تكميلش كرد».
محمد زكرياى رازى در سال ٣٢٠ هجرى پس از آن كه از دو ديده نابينا شده بود وفات كرد. و در سبب كورى آن چنين نوشته‌اند كه در اثبات صناعت كيميا از براى امير منصور بن امير نصر سامانى كتابى تأليف نمود، امير منصور فرمان داد آنچه را كه از براى اين ادّعا از آلات و ادوات و غيرها لازم است جهت وى مهيّا و حاضر كنند تا آنچه ادّعا كرده و ضمانت نموده است به عمل بياورد، و چون حكيم - اعنى محمد زكريا رازى - عاجز شد، منصور گفت: گمان نمى‌كنم كه شخص حكيم به تخليد كذب در كتبى كه آنها را به حكمت نسبت داده است راضى شود، پس فرمان داد تازيانه بر سر او زدند و نيز همان كتاب را بقدرى بر سرش زدند تا پاره شده؛ و به‌واسطه اين صدمه چشمش آب آورده و كور گرديد.
نگارنده حسن حسن‌زاده آملى گويد: شيخ رئيس ابو على سينا در آغاز، صنعت كيميا را انكار داشت چنان كه در آخر فصل پنجم مقاله نخستين فن پنجم طبيعيات شفاء به تفصيل صنعت كيميا را رد كرده است، و لكن بعد از آن به صحّت صنعت كيميا اعتراف نموده است، و رساله‌اى در صحّت آن به نام حقائق الإشهاد» نوشته است؛ و ما بطور مشروح در شرح عيون مسائل نفس به نام سرح العيون في شرح العيون آن را عنوان كرده‌ايم.


•┈┈••✾☘️🕊☘️✾••┈┈•
مطالب طب؛ تشریح و آناتومی 👇

🌸🌺🌼 @dissection786