بعضى از مدعيان معقولات فرق مىگذارند ميان انسان و سائر حيوانات به اينكه إنسان را نفس ناطقه هست و إدراك كليات مىكند به خلاف باقىحيوانات و نمىدانم دليل ايشان را بر نفى نفس ناطقه و درك كليات از سائر حيوانات چيست؟ و حال اينكه ايشان را احاطه بعوالم آنها نيست١.
و در كتاب نوادر از شيخ مقتول نقل كرده كه او مىگويد: حيوانات را نفوس ناطقۀ مجرده است همچنان كه مذهب قدما است و شيخ ابوعلى در كتاب أسوله بهمنيار تصريح كرده به صعوبت فرق ميان إنسان و حيوانات ديگر در اين حكم.
و قيصرى در شرح فصوص گويد: قال المتأخرون: من أن المراد بالنطق هو إدراك الكلّيات لا التكلم مع كونه مخالفاً لوضع اللّغة، لا يفيدهم لأنه موقوف على أن النفس الناطقة المجردة للإنسان فقط و لا دليل لهم على ذلك و لا شعور لهم بأن الحيوانات ليس لها إدراك الكلّيات، و الجهل بالشىء لا ينافى وجوده، و إمعان النظر فيما يصدر عنهما من العجائب يوجب أن يكون لها إدراك الكلّيات.
و از سخن قيصرى معلوم مىشود كه مراد متقدمين از نطق معنى لغويست و شيخ ابو على در اول دانشنامها علائى به اين تصريح كرده.
•┈┈••✾☘️🕊☘️✾••┈┈•
مطالب طب؛ تشریح و آناتومی 👇
🌸🌺🌼 @dissection786
و در كتاب نوادر از شيخ مقتول نقل كرده كه او مىگويد: حيوانات را نفوس ناطقۀ مجرده است همچنان كه مذهب قدما است و شيخ ابوعلى در كتاب أسوله بهمنيار تصريح كرده به صعوبت فرق ميان إنسان و حيوانات ديگر در اين حكم.
و قيصرى در شرح فصوص گويد: قال المتأخرون: من أن المراد بالنطق هو إدراك الكلّيات لا التكلم مع كونه مخالفاً لوضع اللّغة، لا يفيدهم لأنه موقوف على أن النفس الناطقة المجردة للإنسان فقط و لا دليل لهم على ذلك و لا شعور لهم بأن الحيوانات ليس لها إدراك الكلّيات، و الجهل بالشىء لا ينافى وجوده، و إمعان النظر فيما يصدر عنهما من العجائب يوجب أن يكون لها إدراك الكلّيات.
و از سخن قيصرى معلوم مىشود كه مراد متقدمين از نطق معنى لغويست و شيخ ابو على در اول دانشنامها علائى به اين تصريح كرده.
•┈┈••✾☘️🕊☘️✾••┈┈•
مطالب طب؛ تشریح و آناتومی 👇
🌸🌺🌼 @dissection786
#ساختن_عطر_گل
در ساختن عطر گل: بگيرد سه چهار يك(۳/۴ یک من گل را مثلا) گل و آن را پاك كند و در ديگ سفيد بريزد و يك من و نيم آب يا گلاب بر روى آن بريزد و در آن را به در ديگ سفيد محكم كند به نوعى كه بخار بيرون نيايد و نيچه را در آن استوار كند و شدّ و وصل را محكم نمايد و هر چه نيچه بلندتر باشد بهتر است و هشتاد مثقال روغن بادام يا روغن ديگر كه به قدر يك مثقال كافور جو دانه در آن حل كرده باشند در آفتاب و آن روغن را به پاكيزگى گرفته باشند و در پارچه سفيدى گذارده و در آن را محكم كند و آن را در آب سرد بگذارد و هر وقت كه آب گرم شود آب را عوض كند، و آتش در زير ديگ بيفروزد ابتدا به شدت تا به جوش آيد بعد از آن آتش را ملايم كند مثل چراغ تا اينكه آب در ديگ تمام شود بعد از آن پارچ را برداشته در ظرفى بريزد و آن روغن را از آب جدا كند به نوعى كه در آب چيزى از روغن باقى نماند و باز روغن را در پارچ بريزد و آب يا گلاب غير آن گلاب در روى ارضيه يعنى گل تازه بريزد و به نهج سابق كماً و كيفاً عمل سابق را بريزد و آب (لاحق) كند بعد ارضيه را در ديگ بريزد و آب لاحق را بگذارد بعد از تمام شدن آب لاحق را بريزد و آب سابق را نگهدارد و هكذا يكرر العمل حتى يبلغ الى حد الكمال و يتصل الى مقصوده غاية الاتصال و لا حاجة الى بيان باقى الامور لظهوره غاية الظهور.
طریق دوم:
در اتمام عمل متقدم در گرفتن عطر گل بعد از آنكه تكرار عمل كرد و به مرتبه عاشر بالاتر رسيد سعى بليغى لازم است بر جدا كردن آب از روغن به قدر امكان بعد از جدا شدن معمول را داخل شيشه كندكه جوف آن حبابى باشد و آن را در كاسهاى گذارده در آفتاب بهارى گذارد و در آن را از موم يالاك محكم كند كه هوا در آن تصرف نكند كه منجر به فساد مىشود و بعد از تربيت آفتاب به دقت تمام ملاحظه كند هر گاه آب در آن باقى مانده است آن را بر روى آتشى بگذارد كه محجوب بر ماد باشد در منتهاى درجه ملايمت مثل حرارت آفتاب تابستانى در بلاد عجم تا آن كه به تدريج آن رطوبت بر طرف شود.
و بدان كه بايد آنچه صاف شد بگيرد و آنچه درد آن باشد به تنكيس جدا كند بعد از آن مشغول تربيت شود به نحوى كه گذشت.
•┈┈••✾☘️🕊☘️✾••┈┈•
مطالب طب؛ تشریح و آناتومی 👇
🌸🌺🌼 @dissection786
در ساختن عطر گل: بگيرد سه چهار يك(۳/۴ یک من گل را مثلا) گل و آن را پاك كند و در ديگ سفيد بريزد و يك من و نيم آب يا گلاب بر روى آن بريزد و در آن را به در ديگ سفيد محكم كند به نوعى كه بخار بيرون نيايد و نيچه را در آن استوار كند و شدّ و وصل را محكم نمايد و هر چه نيچه بلندتر باشد بهتر است و هشتاد مثقال روغن بادام يا روغن ديگر كه به قدر يك مثقال كافور جو دانه در آن حل كرده باشند در آفتاب و آن روغن را به پاكيزگى گرفته باشند و در پارچه سفيدى گذارده و در آن را محكم كند و آن را در آب سرد بگذارد و هر وقت كه آب گرم شود آب را عوض كند، و آتش در زير ديگ بيفروزد ابتدا به شدت تا به جوش آيد بعد از آن آتش را ملايم كند مثل چراغ تا اينكه آب در ديگ تمام شود بعد از آن پارچ را برداشته در ظرفى بريزد و آن روغن را از آب جدا كند به نوعى كه در آب چيزى از روغن باقى نماند و باز روغن را در پارچ بريزد و آب يا گلاب غير آن گلاب در روى ارضيه يعنى گل تازه بريزد و به نهج سابق كماً و كيفاً عمل سابق را بريزد و آب (لاحق) كند بعد ارضيه را در ديگ بريزد و آب لاحق را بگذارد بعد از تمام شدن آب لاحق را بريزد و آب سابق را نگهدارد و هكذا يكرر العمل حتى يبلغ الى حد الكمال و يتصل الى مقصوده غاية الاتصال و لا حاجة الى بيان باقى الامور لظهوره غاية الظهور.
طریق دوم:
در اتمام عمل متقدم در گرفتن عطر گل بعد از آنكه تكرار عمل كرد و به مرتبه عاشر بالاتر رسيد سعى بليغى لازم است بر جدا كردن آب از روغن به قدر امكان بعد از جدا شدن معمول را داخل شيشه كندكه جوف آن حبابى باشد و آن را در كاسهاى گذارده در آفتاب بهارى گذارد و در آن را از موم يالاك محكم كند كه هوا در آن تصرف نكند كه منجر به فساد مىشود و بعد از تربيت آفتاب به دقت تمام ملاحظه كند هر گاه آب در آن باقى مانده است آن را بر روى آتشى بگذارد كه محجوب بر ماد باشد در منتهاى درجه ملايمت مثل حرارت آفتاب تابستانى در بلاد عجم تا آن كه به تدريج آن رطوبت بر طرف شود.
و بدان كه بايد آنچه صاف شد بگيرد و آنچه درد آن باشد به تنكيس جدا كند بعد از آن مشغول تربيت شود به نحوى كه گذشت.
•┈┈••✾☘️🕊☘️✾••┈┈•
مطالب طب؛ تشریح و آناتومی 👇
🌸🌺🌼 @dissection786
#سركۀ_نفى_انگبين_اثبات
گفتهاند اعظم شرائط سلوك راه حق و تبديل اخلاق اشتغال به ذكر است و ذكر به مجرد تلفظ مثمر ثمرى معتد به نيست بلكه بايد قلب متذكر معنى آن باشد تا ملكه شود و ذكر زبان هم به سبب انس قلب است و بعد از آن چندان حاجتى به ذكر زبانى نيست واخبار وآيات بر مدح ذكر قلبى بىشمار وبسيار است.
و بعضى از عرفاء بعد از نقل بعضى از اين اخبار و آيات شروع به طعن بر علماى شريعت كه تلقين ذكر خفى را تشريع گفتهاند كرده و گفته است كه اين يا از عدم اطلاع بر اين شواهد است يا از لجاج و بسيار نا معقول گفته است به جهت آن كه ذكر قلبى كه در آيات و احاديث رسيده قلب را متوجه ياد خدا و عجائب صنع و قدرت او و صفات كماليه او كردن است و اين احتياج به تلقين ندارد و خود علماء نيز ترغيب به اين مىكنند و حضور قلب در نماز و ادعيه را ذكر مىكنند.
سخن در تلقين ذكر به نحو خاص است از صورت ذكر خاصى و نشستن بههيئت مخصوصى و حركتهاى مخصوصه و از كدام طرف سينه برداشتن و به كجا فرود آوردن و اگر كسى اينها را تشريع گويد بسيار صحيح گفته است و باز گفته كه تسامح در ادلۀ سنن جايز است و مشايخ صوفيه اين طريقه را مسلسلاً تابائمه نقل مىكنند پس داخل در ادله تسامح سنن خواهد بود، علماى شريعت مىگويند تسامح در صورت عدم ظن كذب است و مظنون كذب ناقلين است و شواهدى بر اين ذكر مىكنند بلكه مىگويند تسامح در صورتى است كه ناقل از اهل سنت نباشد و بسيارى از مشايخ را سنى بلكه كافر مىدانند.
و بالجمله حجب روندگان راه نسيان است «نسواللّه فنسيهم» و علاج آن به ضد است «اذكرو اللّه ذكراً كثيراً» چنانچه در شفاخانه فرا نرسيده و بهترين اذكار كلمۀ «لا إله إلا اللّه» است كه مركب از سركۀ نفى و انگبين اثبات است به اين سكنجبين دفع صفراى نسيان مىشود و به مضمون وعدۀ «اذكرونى أذكركم» البته شفا حاصل مىگردد.
•┈┈••✾☘️🕊☘️✾••┈┈•
مطالب طب؛ تشریح و آناتومی 👇
🌸🌺🌼 @dissection786
گفتهاند اعظم شرائط سلوك راه حق و تبديل اخلاق اشتغال به ذكر است و ذكر به مجرد تلفظ مثمر ثمرى معتد به نيست بلكه بايد قلب متذكر معنى آن باشد تا ملكه شود و ذكر زبان هم به سبب انس قلب است و بعد از آن چندان حاجتى به ذكر زبانى نيست واخبار وآيات بر مدح ذكر قلبى بىشمار وبسيار است.
و بعضى از عرفاء بعد از نقل بعضى از اين اخبار و آيات شروع به طعن بر علماى شريعت كه تلقين ذكر خفى را تشريع گفتهاند كرده و گفته است كه اين يا از عدم اطلاع بر اين شواهد است يا از لجاج و بسيار نا معقول گفته است به جهت آن كه ذكر قلبى كه در آيات و احاديث رسيده قلب را متوجه ياد خدا و عجائب صنع و قدرت او و صفات كماليه او كردن است و اين احتياج به تلقين ندارد و خود علماء نيز ترغيب به اين مىكنند و حضور قلب در نماز و ادعيه را ذكر مىكنند.
سخن در تلقين ذكر به نحو خاص است از صورت ذكر خاصى و نشستن بههيئت مخصوصى و حركتهاى مخصوصه و از كدام طرف سينه برداشتن و به كجا فرود آوردن و اگر كسى اينها را تشريع گويد بسيار صحيح گفته است و باز گفته كه تسامح در ادلۀ سنن جايز است و مشايخ صوفيه اين طريقه را مسلسلاً تابائمه نقل مىكنند پس داخل در ادله تسامح سنن خواهد بود، علماى شريعت مىگويند تسامح در صورت عدم ظن كذب است و مظنون كذب ناقلين است و شواهدى بر اين ذكر مىكنند بلكه مىگويند تسامح در صورتى است كه ناقل از اهل سنت نباشد و بسيارى از مشايخ را سنى بلكه كافر مىدانند.
و بالجمله حجب روندگان راه نسيان است «نسواللّه فنسيهم» و علاج آن به ضد است «اذكرو اللّه ذكراً كثيراً» چنانچه در شفاخانه فرا نرسيده و بهترين اذكار كلمۀ «لا إله إلا اللّه» است كه مركب از سركۀ نفى و انگبين اثبات است به اين سكنجبين دفع صفراى نسيان مىشود و به مضمون وعدۀ «اذكرونى أذكركم» البته شفا حاصل مىگردد.
•┈┈••✾☘️🕊☘️✾••┈┈•
مطالب طب؛ تشریح و آناتومی 👇
🌸🌺🌼 @dissection786
في منافع #علم_التشریح
إنّ الإنسان يتنبه على ما يظهر من آثار اللّه الدالّة على قدرته و حكمته، فيدعوه ذلك إلى تمجيده و تسبيحه، و يعرف لطائف إحسانه و انعامه على الإنسان في نفسه أولا قبل انعامه عليه بالأشياء التي من خارج؛ فيدعوه ذلك إلى إخلاص الشكر له، و الثناء عليه، و يعلم مواقع عنايته به و ما قصد فيه جملة و في كل جزء من أجزائه إلى كمال و خير، و لا يستهين بوجود ذاته، و لا يقصد إلى إفساده، و يضيع ما قصد إلى الانتفاع به، بل يتبع مقاصد اللّه فيه في استعمال كلّ عضو و كل قوة على النمو الذي هيّأه له و فيما قصد به إليه؛ ليكون قد أطاع اللّه في إسعاد نفسه و يتصوّر النظام الإلهي الذي هو في غاية الاتقان، و النفع، و الحس، فيجعله دستورا يقتدي به فيما يزاوله من السياسات، و التدابير، و الصناعات، فتّكون أفعاله و سيرته أحكم، و أعجب، و أفضل، و أنفع مايكون و ينتفع في الأعمال الطيّبة؛ فإنه متى عرف منفعة كل عضو عرف صحته من حصول منفعته، و عرف مضرته من بطلان منفعته أو نقصانها، و عرف غناه في قوام البدن فجعل حفظ صحته ما دام صحيحا و معالجة أمراضه إذا مرض بحسب ذلك من منافع هذا العلم الشريف
•┈┈••✾☘️🕊☘️✾••┈┈•
مطالب طب؛ تشریح و آناتومی 👇
🌸🌺🌼 @dissection786
إنّ الإنسان يتنبه على ما يظهر من آثار اللّه الدالّة على قدرته و حكمته، فيدعوه ذلك إلى تمجيده و تسبيحه، و يعرف لطائف إحسانه و انعامه على الإنسان في نفسه أولا قبل انعامه عليه بالأشياء التي من خارج؛ فيدعوه ذلك إلى إخلاص الشكر له، و الثناء عليه، و يعلم مواقع عنايته به و ما قصد فيه جملة و في كل جزء من أجزائه إلى كمال و خير، و لا يستهين بوجود ذاته، و لا يقصد إلى إفساده، و يضيع ما قصد إلى الانتفاع به، بل يتبع مقاصد اللّه فيه في استعمال كلّ عضو و كل قوة على النمو الذي هيّأه له و فيما قصد به إليه؛ ليكون قد أطاع اللّه في إسعاد نفسه و يتصوّر النظام الإلهي الذي هو في غاية الاتقان، و النفع، و الحس، فيجعله دستورا يقتدي به فيما يزاوله من السياسات، و التدابير، و الصناعات، فتّكون أفعاله و سيرته أحكم، و أعجب، و أفضل، و أنفع مايكون و ينتفع في الأعمال الطيّبة؛ فإنه متى عرف منفعة كل عضو عرف صحته من حصول منفعته، و عرف مضرته من بطلان منفعته أو نقصانها، و عرف غناه في قوام البدن فجعل حفظ صحته ما دام صحيحا و معالجة أمراضه إذا مرض بحسب ذلك من منافع هذا العلم الشريف
•┈┈••✾☘️🕊☘️✾••┈┈•
مطالب طب؛ تشریح و آناتومی 👇
🌸🌺🌼 @dissection786
#تركيب_بدن_الإنسان
لما وجب من الحكمة الإلهيّة أن يكون الإنسان موجودا مركبا من الاستقسات مستقلا لأن يدبّر من داخل و خارج فيما به قوام ذاته، باقيا على ذلك بمقدار ما يحتمله موضوعه، جعله جملة مجتمعة من أجسام مختلفة الصّور، و الكيفيات، و الأشكال، و المقادير، و الأوضاع، و من قوى كثيرة مختلفة الأفعال على نحو يتم من هذه الأشياء تلك المقاصد، فصار وجود جملته مقصودا إليه و جعل كل جزء من أجزائه و كلّ معنى من معانيه آلة و معينا في قوام الجملة، فيكون وجود الجملة لذاتها وجود كل جزء للجملة، و لما كان البدن جسما مركبا من الاستقسات المختلفة و الأماكن و القوى؛ جعل فيه قوة قاهرة لاستقساته على الاجتماع معا، يضبطها و يمسكها على تركيبها، و تنقل البدن و تشيله و تحرّكه و تسكّنه على خلاف طبيعته و يقدر على البطش و المقاومة، و الجذب، و الدفع، و الامساك من خارج بتوسط الأعضاء، و هذه القوة هي القوة الحيوانية، ثم لما كان هذا البدن الحيّ دائم التحلّك لتضاد كيفيات عناصره، و اختلاف أماكنها جعل فيه قوى و آلات تحفظ البدن على مقداره و مزاجه، و هذه القوة هي القوة الغاذية فتمّ البدن الحي و صارت فيه قوة تجعله حيا و قوة تحفظه و تسوّسه من داخل، ثم لما كان البدن تحيط به من خارج ما يضرّه و يفسده و ما ينفعه في أن يبقى مثل الغذاء و غيره، و جعل فيه قوة تدرك ما هو خارج منه و قوة تميّز و تحصل ما هو خير مطلوب أو شر مهروب، و قوة تنفعل فتكره أو تشتهي قبل أن تناله و تتأذّى أو تلتذ عنه ما يصيبه فعند ذلك تحرك القوة الحيوانية البدن إليه أو عنه، و هذه القوة التي تدبّر البدن من خارج تسمى القوة الارادية فيتم بهذه القوى البدن الإنساني و يبقى محفوظا ما أمكن، فالقوة الارادية التي توجد في البدن و تفعل من خارج تدرك الحواس، و تحصل بالتمييز ما ينبغي للقوة الحيوانية أن تفعل بحسبه، و تدبر ما ينبغي طلبه أو تكره لمصلحة البدن، فتحرك القوة الحيوانيّة البدن إليه أو عنه فيكون ذلك معونة للقوة الغاذية التي جعلت في موضع القوة الحيوانيّة لبقائه، ثم جعل هذه الجملة أعني البدن الحيّ المغتذي المدرك المريد مولدا لمثله لبقاء النوع، و ذلك بأن تفعل هذه القوى كلّها، لأن المنفعلة تشتهي و الارادية تقصد و الغاذية تفعل المادة، ثم المولدة تكون بدنا آخر بهذه الشرائط، فيبقى النوع دائما.
•┈┈••✾☘️🕊☘️✾••┈┈•
مطالب طب؛ تشریح و آناتومی 👇
🌸🌺🌼 @dissection786
لما وجب من الحكمة الإلهيّة أن يكون الإنسان موجودا مركبا من الاستقسات مستقلا لأن يدبّر من داخل و خارج فيما به قوام ذاته، باقيا على ذلك بمقدار ما يحتمله موضوعه، جعله جملة مجتمعة من أجسام مختلفة الصّور، و الكيفيات، و الأشكال، و المقادير، و الأوضاع، و من قوى كثيرة مختلفة الأفعال على نحو يتم من هذه الأشياء تلك المقاصد، فصار وجود جملته مقصودا إليه و جعل كل جزء من أجزائه و كلّ معنى من معانيه آلة و معينا في قوام الجملة، فيكون وجود الجملة لذاتها وجود كل جزء للجملة، و لما كان البدن جسما مركبا من الاستقسات المختلفة و الأماكن و القوى؛ جعل فيه قوة قاهرة لاستقساته على الاجتماع معا، يضبطها و يمسكها على تركيبها، و تنقل البدن و تشيله و تحرّكه و تسكّنه على خلاف طبيعته و يقدر على البطش و المقاومة، و الجذب، و الدفع، و الامساك من خارج بتوسط الأعضاء، و هذه القوة هي القوة الحيوانية، ثم لما كان هذا البدن الحيّ دائم التحلّك لتضاد كيفيات عناصره، و اختلاف أماكنها جعل فيه قوى و آلات تحفظ البدن على مقداره و مزاجه، و هذه القوة هي القوة الغاذية فتمّ البدن الحي و صارت فيه قوة تجعله حيا و قوة تحفظه و تسوّسه من داخل، ثم لما كان البدن تحيط به من خارج ما يضرّه و يفسده و ما ينفعه في أن يبقى مثل الغذاء و غيره، و جعل فيه قوة تدرك ما هو خارج منه و قوة تميّز و تحصل ما هو خير مطلوب أو شر مهروب، و قوة تنفعل فتكره أو تشتهي قبل أن تناله و تتأذّى أو تلتذ عنه ما يصيبه فعند ذلك تحرك القوة الحيوانية البدن إليه أو عنه، و هذه القوة التي تدبّر البدن من خارج تسمى القوة الارادية فيتم بهذه القوى البدن الإنساني و يبقى محفوظا ما أمكن، فالقوة الارادية التي توجد في البدن و تفعل من خارج تدرك الحواس، و تحصل بالتمييز ما ينبغي للقوة الحيوانية أن تفعل بحسبه، و تدبر ما ينبغي طلبه أو تكره لمصلحة البدن، فتحرك القوة الحيوانيّة البدن إليه أو عنه فيكون ذلك معونة للقوة الغاذية التي جعلت في موضع القوة الحيوانيّة لبقائه، ثم جعل هذه الجملة أعني البدن الحيّ المغتذي المدرك المريد مولدا لمثله لبقاء النوع، و ذلك بأن تفعل هذه القوى كلّها، لأن المنفعلة تشتهي و الارادية تقصد و الغاذية تفعل المادة، ثم المولدة تكون بدنا آخر بهذه الشرائط، فيبقى النوع دائما.
•┈┈••✾☘️🕊☘️✾••┈┈•
مطالب طب؛ تشریح و آناتومی 👇
🌸🌺🌼 @dissection786
#الروح
لما كان بدن الإنسان متحلّلا دائما لم يجعل اللّه تعالى القوة الحيوانية فيه كصورة في موضوع و إلاّ تحلّلت دائما، و انتقصت بتحلله و تنقصه، فلم يكن لحياة البدن وجود إلاّ يسيرا، فجعل لقوة الحياة أصلا و مبدأ و معينا يتولد و ينشأ دائما و يصل إلى جميع البدن دائما ليكون البدن مدّة بقائه حيّا، و لزم لحصول هذا المقصود أمران: أحدهما أن يكون دائما مع تولد قوة الحياة شيء لحملها، و يوصلها إلى جميع البدن، و هذا الشيء هو الروح و ذلك انه جسم رقيق نفاذ في المسالك الضيّقة واصل إلى جميع البدن، و الثّاني أن يكون مع هذين شيء به تمكن الروح إيصال قوة الحياة إلى جميع البدن، و به تمكن البدن قبول قوة الحياة و به تمكن قوة الحياة استعمال البدن، و هذا الشيء هو الحرارة الغريزية أعني حرارة مخصوصة بالحيوان من حيث هو حيوان لا يوجد في شيء آخر، و ذلك أنّ الروح من دون اكتساب هذه الحرارة لا يقوى على حمل قوة الحياة، و كذلك البدن من دون اكتساب هذه الحرارة لا يمكنه قبول قوة الحياة؛ لأنّ هذه الحرارة هي الشيء الذي يتوسّطه توحد قوة الحياة، أمّا في الروح فكالضوء الذي يتوسّطه محمل الهواء اللون و أمّا في البدن فكالشيء في موضعه كالإشفاف الذي يتوسّطه يقبل الهواء الضوء في ذاته، فجعل المبدأ المكوّن المولّد لهذه الأشياء الثلاثة أعني قوة الحياة، و الروح الحيواني، و الحرارة الغريزية، شيئا واحدا لتتوافى ثلاثتها معا على النسبة الواجبة و هذا المبدأ هو القلب، و القلب معين معدن منه يتولّد و ينبع قوة الحياة و الحرارة الغريزيّة دائما لا بأن يستفيد منها أو يستمدّ منها من شيء آخر، و أمّا الروح فلأنّ مادّته الهواء وجب ضرورة أن نستمده دائما بكونه روحا حيوانيا، و يودعه قوة الحياة و الحرارة الغريزية، و يرسل هذه الجملة إلى جميع البدن، فجعل القلب متحركا دائما حركة انبساط في ذاته و انقباض إلى ذاته، و جعل فيه تجاويف لها أفواه مفتوحة إلى الهواء ليدخل فيه الهواء بانبساطه، و جعل مجاري الهواء ناشئة منه إلى جميع البدن ليستوي فيها الروح، و الحرارة، و الحياة إلى جميع البدن، و هذه التجاويف تسمّى بطون القلب و هذه المجاري تسمى الشرايين ، و جعل آلة كثيرة لجذب الهواء، و إعداده، و خزنه، و هذه هي آلة التنفس كالمنخرين و ثقبي الحنك و قصبة الرئة و فضاء الصدر و الحجاب و العضلات المنبسطة للأضلاع.
•┈┈••✾☘️🕊☘️✾••┈┈•
مطالب طب؛ تشریح و آناتومی 👇
🌸🌺🌼 @dissection786
لما كان بدن الإنسان متحلّلا دائما لم يجعل اللّه تعالى القوة الحيوانية فيه كصورة في موضوع و إلاّ تحلّلت دائما، و انتقصت بتحلله و تنقصه، فلم يكن لحياة البدن وجود إلاّ يسيرا، فجعل لقوة الحياة أصلا و مبدأ و معينا يتولد و ينشأ دائما و يصل إلى جميع البدن دائما ليكون البدن مدّة بقائه حيّا، و لزم لحصول هذا المقصود أمران: أحدهما أن يكون دائما مع تولد قوة الحياة شيء لحملها، و يوصلها إلى جميع البدن، و هذا الشيء هو الروح و ذلك انه جسم رقيق نفاذ في المسالك الضيّقة واصل إلى جميع البدن، و الثّاني أن يكون مع هذين شيء به تمكن الروح إيصال قوة الحياة إلى جميع البدن، و به تمكن البدن قبول قوة الحياة و به تمكن قوة الحياة استعمال البدن، و هذا الشيء هو الحرارة الغريزية أعني حرارة مخصوصة بالحيوان من حيث هو حيوان لا يوجد في شيء آخر، و ذلك أنّ الروح من دون اكتساب هذه الحرارة لا يقوى على حمل قوة الحياة، و كذلك البدن من دون اكتساب هذه الحرارة لا يمكنه قبول قوة الحياة؛ لأنّ هذه الحرارة هي الشيء الذي يتوسّطه توحد قوة الحياة، أمّا في الروح فكالضوء الذي يتوسّطه محمل الهواء اللون و أمّا في البدن فكالشيء في موضعه كالإشفاف الذي يتوسّطه يقبل الهواء الضوء في ذاته، فجعل المبدأ المكوّن المولّد لهذه الأشياء الثلاثة أعني قوة الحياة، و الروح الحيواني، و الحرارة الغريزية، شيئا واحدا لتتوافى ثلاثتها معا على النسبة الواجبة و هذا المبدأ هو القلب، و القلب معين معدن منه يتولّد و ينبع قوة الحياة و الحرارة الغريزيّة دائما لا بأن يستفيد منها أو يستمدّ منها من شيء آخر، و أمّا الروح فلأنّ مادّته الهواء وجب ضرورة أن نستمده دائما بكونه روحا حيوانيا، و يودعه قوة الحياة و الحرارة الغريزية، و يرسل هذه الجملة إلى جميع البدن، فجعل القلب متحركا دائما حركة انبساط في ذاته و انقباض إلى ذاته، و جعل فيه تجاويف لها أفواه مفتوحة إلى الهواء ليدخل فيه الهواء بانبساطه، و جعل مجاري الهواء ناشئة منه إلى جميع البدن ليستوي فيها الروح، و الحرارة، و الحياة إلى جميع البدن، و هذه التجاويف تسمّى بطون القلب و هذه المجاري تسمى الشرايين ، و جعل آلة كثيرة لجذب الهواء، و إعداده، و خزنه، و هذه هي آلة التنفس كالمنخرين و ثقبي الحنك و قصبة الرئة و فضاء الصدر و الحجاب و العضلات المنبسطة للأضلاع.
•┈┈••✾☘️🕊☘️✾••┈┈•
مطالب طب؛ تشریح و آناتومی 👇
🌸🌺🌼 @dissection786
علم تشريح اساس علم طب است، در غالب كتب طبّى علماى پيشين ما نخست در آغاز يك دوره تشريح و آثار و اعمال مترتّبه بر آن را كه امروز به واژه فرانسه فيزيولوژى (physiologie) گويند تعليم و تدوين كردهاند و پس از آن به مطالب و مسائل علم طبّ و جرّاحى پرداختهاند.
چنانكه قانون جناب شيخ رئيس ابو على سينا - شرّف اللّه نفسه - بر صدق مقالتم حجّتى بالغ است.
در واقع منزلت علم تشريح به علم طب به منزلت دانش ترازو - كه آن را علم ميزان و علم منطق نيز گويند - به حكمت و كلام اصيل اسلامى است كه در افتتاح كتب حكمت و كلام يك دوره دانش ترازو را كه ميزان استدلال است تحرير مىكردند و يس از آن علم حكمت و كلام را؛ چنان كه باز اشارات و شفاى شيخ در قسم حكمت، و مطالع و تجريد و تهذيب در كلام، و بسيارى از كتب و رسائل ديگر در هر دو قسم بر مدّعاى ما شاهد عادلاند.
•┈┈••✾☘️🕊☘️✾••┈┈•
مطالب طب؛ تشریح و آناتومی 👇
🌸🌺🌼 @dissection786
چنانكه قانون جناب شيخ رئيس ابو على سينا - شرّف اللّه نفسه - بر صدق مقالتم حجّتى بالغ است.
در واقع منزلت علم تشريح به علم طب به منزلت دانش ترازو - كه آن را علم ميزان و علم منطق نيز گويند - به حكمت و كلام اصيل اسلامى است كه در افتتاح كتب حكمت و كلام يك دوره دانش ترازو را كه ميزان استدلال است تحرير مىكردند و يس از آن علم حكمت و كلام را؛ چنان كه باز اشارات و شفاى شيخ در قسم حكمت، و مطالع و تجريد و تهذيب در كلام، و بسيارى از كتب و رسائل ديگر در هر دو قسم بر مدّعاى ما شاهد عادلاند.
•┈┈••✾☘️🕊☘️✾••┈┈•
مطالب طب؛ تشریح و آناتومی 👇
🌸🌺🌼 @dissection786
حقيقت امر اين است كه علم تشريح اساس علم طب است، بقاى وجود علم شريف طبّ به قانون موزون علم تشريح بر پا و استوار است؛ لذا گفتهاند: طبيب بىبهره از تشريح به ندانستن علم طب شهره است، و تهيدستان از علم تشريح از طب بجز افسون و دستانى در دست ندارند، زيرا كه علم طب علمى را گويند كه بهواسطه آن صحّت و اعتلال ابدان بشرى شناخته مىشود، پس چگونه بدون علم تشريح بوقوع مىرسد؟!
•┈┈••✾☘️🕊☘️✾••┈┈•
مطالب طب؛ تشریح و آناتومی 👇
🌸🌺🌼 @dissection786
•┈┈••✾☘️🕊☘️✾••┈┈•
مطالب طب؛ تشریح و آناتومی 👇
🌸🌺🌼 @dissection786
#جواز_تشریح_میت
در كتاب شريف جواهر التشريح تاليف طبيب على همدانى، تشريح كعب به تفصيل بيان شده است:
كعب استخوانى است غير منتظم كه در تحت قصبه كبرى و خلف زورقى و فوق عقب و انسى قوزك وحشى واقع شده و با آنها اتصال مفصلى دارد...».فعلا هدف ما اين نيست كه در بحث و تحقيق تعيين كعبين وارد شويم، بلكه غرض تنبيه بدين است كه در بسيارى از مسائل فقهى سخن از معرفت به علم تشريح پيش مىآيد.
مرحوم علامۀ مجلسى در چهاردهم بحار طبع كمپانى فصلى به اشباع در تشريح آورده است كه فقط اهميّت نقل و حكايت از كتب متداوله در تشريح دارد، ولى متعرض مسئله تشريح بدن انسان از نظر فقهى نشده است. مگر اين كه گفته شود نقل يك دوره تشريح در يك جامع روائى مانند بحار الأنوار، تصديق و اعتراف صاحب كتاب و امضاء و اجازه آن بر تشريح است؛ مانند نقل يك دوره رساله قبله شاذان بن جبرئيل قمى در كتاب صلاة بحار كه مجلد هجدهم طبع كمپانى است.
و لكن اين نظر صورت استحسانى دارد و به اطلاق دال بر تجويز تشريح بدن مرده نمىباشد مگر اين كه امر لزوم و ضرورت را به تشريح ضميمه كرد و حكم به جواز آن داد چنان كه گفته آيد.
در شريعت اسلام تشريح بدن ميّت مسلمان منهىّ و حرام است. و قطع هر عضوى از اعضاى ميّت موجب تعلق ديه بر قاطع آن مطابق احكام كتاب ديات است. مگر اين كه به حكم ضرورت و لزوم - چنان كه اشاره شده است - در صورت عدم تمكن به ميّت غير مسلم، براى حفظ حيات جامعهاى مثلا تجويز شود.
مؤلف كتاب تشريح البشر مرحوم طبيب محمد بن عبد الصبور تبريزى خوئى در مفتتح آن گويد:
و در حين تحرير اين كتاب تشريح كه سال هزار و دويست و هفتاد و يك هجرى بود، و پيش از آن نيز چند جثّه از اجسام اموات بطريق شرعى تشريح نموديم زيرا كه معالجه امراض بدون فهميدن تشريح ظنى مىباشد نه يقينى.
نگارنده گويد: مؤلّف تشريح البشر طبيبى مسلمان و شيعى دوازده امامى است چنانكه خطبه كتاب يادشدهاش به مذهب او نصّ صريح است. آن كه فرموده است: «چند جثه از اجسام اموات به طريق شرعى تشريح نموديم...» قيد «به طريق شرعى» را در كتب تشريح مسلمانان ديگر نيز ديدهايم. و اگر در كتاب تشريحى تصريح بدين قيد - اعنى تشريح بدن انسان به طريق شرعى - نفرمودهاند، دليل بر اين نيست كه مطلقا تشريح بدن انسان نمىكردند. بنابراين تفوّه و توهّم به اين كه چون اسلام تشريح بدن انسان را منع كرده است، مسلمانان تشريح نمىدانستند و به تبع آن جرّاحان خوبى مثلا نبودهاند، و امثال اين گونه اتّهامات بىاساس است. چنان كه كتب تشريح آن بزرگواران از قديم الدهر و تلاش زائد الوصف آنان بر تكامل و ترقّى علوم شاهد صادق بر اين مدّعايند. و در اوائل اين رساله از كشف الظنون نقل كردهايم كه گفت: «كتب التّشريح أكثر من أن تحصى». علاوه اين كه تشريح جسد انسان در مذهب يهود و نصارى نيز ممنوع است، و بسيارى از مشرّحين قديما و حديثا از اهل كتابند.
•┈┈••✾☘️🕊☘️✾••┈┈•
مطالب طب؛ تشریح و آناتومی 👇
🌸🌺🌼 @dissection786
در كتاب شريف جواهر التشريح تاليف طبيب على همدانى، تشريح كعب به تفصيل بيان شده است:
كعب استخوانى است غير منتظم كه در تحت قصبه كبرى و خلف زورقى و فوق عقب و انسى قوزك وحشى واقع شده و با آنها اتصال مفصلى دارد...».فعلا هدف ما اين نيست كه در بحث و تحقيق تعيين كعبين وارد شويم، بلكه غرض تنبيه بدين است كه در بسيارى از مسائل فقهى سخن از معرفت به علم تشريح پيش مىآيد.
مرحوم علامۀ مجلسى در چهاردهم بحار طبع كمپانى فصلى به اشباع در تشريح آورده است كه فقط اهميّت نقل و حكايت از كتب متداوله در تشريح دارد، ولى متعرض مسئله تشريح بدن انسان از نظر فقهى نشده است. مگر اين كه گفته شود نقل يك دوره تشريح در يك جامع روائى مانند بحار الأنوار، تصديق و اعتراف صاحب كتاب و امضاء و اجازه آن بر تشريح است؛ مانند نقل يك دوره رساله قبله شاذان بن جبرئيل قمى در كتاب صلاة بحار كه مجلد هجدهم طبع كمپانى است.
و لكن اين نظر صورت استحسانى دارد و به اطلاق دال بر تجويز تشريح بدن مرده نمىباشد مگر اين كه امر لزوم و ضرورت را به تشريح ضميمه كرد و حكم به جواز آن داد چنان كه گفته آيد.
در شريعت اسلام تشريح بدن ميّت مسلمان منهىّ و حرام است. و قطع هر عضوى از اعضاى ميّت موجب تعلق ديه بر قاطع آن مطابق احكام كتاب ديات است. مگر اين كه به حكم ضرورت و لزوم - چنان كه اشاره شده است - در صورت عدم تمكن به ميّت غير مسلم، براى حفظ حيات جامعهاى مثلا تجويز شود.
مؤلف كتاب تشريح البشر مرحوم طبيب محمد بن عبد الصبور تبريزى خوئى در مفتتح آن گويد:
و در حين تحرير اين كتاب تشريح كه سال هزار و دويست و هفتاد و يك هجرى بود، و پيش از آن نيز چند جثّه از اجسام اموات بطريق شرعى تشريح نموديم زيرا كه معالجه امراض بدون فهميدن تشريح ظنى مىباشد نه يقينى.
نگارنده گويد: مؤلّف تشريح البشر طبيبى مسلمان و شيعى دوازده امامى است چنانكه خطبه كتاب يادشدهاش به مذهب او نصّ صريح است. آن كه فرموده است: «چند جثه از اجسام اموات به طريق شرعى تشريح نموديم...» قيد «به طريق شرعى» را در كتب تشريح مسلمانان ديگر نيز ديدهايم. و اگر در كتاب تشريحى تصريح بدين قيد - اعنى تشريح بدن انسان به طريق شرعى - نفرمودهاند، دليل بر اين نيست كه مطلقا تشريح بدن انسان نمىكردند. بنابراين تفوّه و توهّم به اين كه چون اسلام تشريح بدن انسان را منع كرده است، مسلمانان تشريح نمىدانستند و به تبع آن جرّاحان خوبى مثلا نبودهاند، و امثال اين گونه اتّهامات بىاساس است. چنان كه كتب تشريح آن بزرگواران از قديم الدهر و تلاش زائد الوصف آنان بر تكامل و ترقّى علوم شاهد صادق بر اين مدّعايند. و در اوائل اين رساله از كشف الظنون نقل كردهايم كه گفت: «كتب التّشريح أكثر من أن تحصى». علاوه اين كه تشريح جسد انسان در مذهب يهود و نصارى نيز ممنوع است، و بسيارى از مشرّحين قديما و حديثا از اهل كتابند.
•┈┈••✾☘️🕊☘️✾••┈┈•
مطالب طب؛ تشریح و آناتومی 👇
🌸🌺🌼 @dissection786
در #جواز_تشريح_ميّت انسان به طريق شرعى، كه بدان تمسّك نمودهاند نياز به بسط سؤال است كه مرادشان از طريق شرعى در تجويز تشريح چيست؟ در بادى نظر وجوهى احتمال مىرود:
١ - مراد اين باشد كه در صورت تمكّن و دسترسى به ميّت غير مسلمان، تشريح آن منع شرعى ندارد. لذا مشرّح مسلمان به تشريح ميّت كافر، نه گناهى را مرتكب مىشود و نه ديهاى بدو تعلق مىگيرد. اين وجه نظرى صحيح و بىدغدغه است.
٢ - و يا منظور اين باشد كه مباشر عمل ديگرى است، يعنى بدن ميّت را ديگرى تشريح مىكند و اين شخص عمل او را مىبيند و لاجرم بدان تعليم مىگيرد و به تشريح آگاه مىشود. و اگر اشكالى شرعى روى آورد متوجه بدان مباشر عمل است نه بدين شخص ناظر عمل. چنان كه مرحوم طبيب على بن زين العابدين همدانى در كتاب جواهر التشريح گويد:
در شهر پاريس كه مؤلف مقيم بود هر ساعت بر جمعى كه مشغول تشريح بودند مىگذشتم و آنچه از اعمال آنها تازگى داشت به امعان نظر مىنگريستم و آنچه را نمىدانستم مىپرسيدم. و همه روزه پس از فراغ از تشريح از چهار ساعت بعد ازظهر الى غروب آفتاب نيز در مدرس آن مدرسه قطعه تشريحى كه تازگى داشت مثل عظام و عضلات باطن گوش يا يكى از طبقات و ساير اجزاى چشم، يا جزئى از اجزاء دماغ، يا مفصلى از مفاصل و امثال آنها را حاضر كرده درس مىگفتند، و فعلا به همه نشان مىدادند مىديديم....١
اين وجه نيز براى ناظر به عمل تشريح، اشكال شرعى از قبيل حرمت تشريح و ديه پيش نمىآورد. به خصوص اگر موضوع عمل تشريح بدن كافر باشد. آرى اگر بدن مسلم باشد، مسّ بدنش قبل از غسل ميّت موجب غسل مس ميّت است؛ و نگاه به بدن و عورتش هرگاه محرم نباشد، و نظر به عورتش هرگاه محرم غير از زنش بوده باشد حرام است و اگر موضوع تشريح و يا بيمارى و عمل جرّاحى عورت مرد يا زن بوده باشد مسئله ديگر است. و لكن اين مسائل خارج از مسائل عمل تشريح و تعلّق ديه است.
٣ - و يا مقصود اين باشد كه مشرّح با تمكّن به بدن كافر، مرتكب گناه بشود و بدن مسلمانى را تشريح كند و پس از آن ديه قطع هر يك از اعضاء را به تفصيلى كه در كتاب ديات آمده است بپردازد. و لكن اين وجه را طريق شرعى نتوان گفت، زيرا كه شرع چنين اجازه بدو نداده است، و لكن چون گناه كرده است و بدن مسلم را با تمكّن به بدن كافر تشريح كرده است، وجوب تأديه ديه بدو تعلق مىگيرد.
٤ - و يا در معنى «طريق شرعى» چنين گفته شود كه تشريح بدن مسلمان به اذن خود آن مسلمان يعنى به وصيّت او باشد، و يا به اذن ولىّ او باشد. و لكن اين وجه صرف توهّم و پندار است، زيرا كه شارع رخصت چنين وصيّت و اذن را به كسى نداده است. و اگر مسلمانى وصيّت كند كه بدن او را پس از مرگ وى تشريح كنند، وصيّت او مسموع نيست و مشرّح آن آثم است و مطابق دستور شرع وجوب تأديه ديه به او تعلق مىگيرد؛ مگر عناوينى ديگر با آن وصيّت ضميمه شود كه گفته آيد.٥ - و يا مفهوم آن اين باشد كه تشريح بدن ميّت مسلمان مطلقا چه با تمكّن به بدن غير مسلم و چه با عدم تمكّن، به عنوان تعليم و تعلّم علم تشريح جائز باشد.
و لكن اين وجه نيز غير موجّه است زيرا كه با فرض تمكّن به بدن ميّت كافر، تشريح بدن مسلم مطلقا جائز نيست. و با فرض عدم تمكّن باز تشريح بدن مسلم براى مجرّد تعليم و تعلّم موجب تعلق ديه خواهد بود، و صرف تعليم و تعلّم تشريح مجوّز تشريح بدن مسلمانى نمىشود.
٦ - و يا مدلول «طريق شرعى» در عبارت آنان اين باشد كه ضرورت مبرم حاكم به تشريح بدن ميّت مسلمانى بوده باشد. بدين بيان كه تشريح بدن غير مسلمان به علّت عدم تمكّن و دسترسى بدان ممكن نباشد، و حيات افراد مسلمان جامعه هم به تشريح بدن مسلمانى توقف داشته باشد؛ در اين صورت با چنين ضرورت مبرم، قول به جواز آن موجّه است، و با مشروع بودن آن سقوط ديه نيز موجّه است.
آن كه در پايان شماره چهارم گفتهايم: «مگر عناوينى ديگر با آن وصيّت ضميمه شود كه گفته آيد» مراد ما همين ضرورت مبرم است كه در اين شماره ششم تقرير كردهايم؛ يعنى مثلا ضرورت مبرم تشريح بدن مسلمانى را ايجاب كند، و شخص مسلمان موصي هم احساس اين ضرورت مبرم نموده باشد و وصيّت كند كه بدن او را تشريح كنند، اين وصيّت را مىتوان گفت كه مسموع است.
و برخى از احتمالات ديگر نيز در بيان طريق شرعى، مانند اجبار مشرّح به تشريح ميّت مسلمان و نحو آن روى مىآورد. كيف كان بناى آناتوميستهاى مسلمان از قديم الأيام بر اين بود كه به تشريح كالبد انسانى از طريق شرعى آگاهى دقيق تحصيل كنند خواه در عباراتشان قيد «طريق شرعى» و يا مانند آن را به قلم آورده باشند يا نياورده باشند.
•┈┈••✾☘️🕊☘️✾••┈┈•
مطالب طب؛ تشریح و آناتومی 👇
🌸🌺🌼 @dissection786
١ - مراد اين باشد كه در صورت تمكّن و دسترسى به ميّت غير مسلمان، تشريح آن منع شرعى ندارد. لذا مشرّح مسلمان به تشريح ميّت كافر، نه گناهى را مرتكب مىشود و نه ديهاى بدو تعلق مىگيرد. اين وجه نظرى صحيح و بىدغدغه است.
٢ - و يا منظور اين باشد كه مباشر عمل ديگرى است، يعنى بدن ميّت را ديگرى تشريح مىكند و اين شخص عمل او را مىبيند و لاجرم بدان تعليم مىگيرد و به تشريح آگاه مىشود. و اگر اشكالى شرعى روى آورد متوجه بدان مباشر عمل است نه بدين شخص ناظر عمل. چنان كه مرحوم طبيب على بن زين العابدين همدانى در كتاب جواهر التشريح گويد:
در شهر پاريس كه مؤلف مقيم بود هر ساعت بر جمعى كه مشغول تشريح بودند مىگذشتم و آنچه از اعمال آنها تازگى داشت به امعان نظر مىنگريستم و آنچه را نمىدانستم مىپرسيدم. و همه روزه پس از فراغ از تشريح از چهار ساعت بعد ازظهر الى غروب آفتاب نيز در مدرس آن مدرسه قطعه تشريحى كه تازگى داشت مثل عظام و عضلات باطن گوش يا يكى از طبقات و ساير اجزاى چشم، يا جزئى از اجزاء دماغ، يا مفصلى از مفاصل و امثال آنها را حاضر كرده درس مىگفتند، و فعلا به همه نشان مىدادند مىديديم....١
اين وجه نيز براى ناظر به عمل تشريح، اشكال شرعى از قبيل حرمت تشريح و ديه پيش نمىآورد. به خصوص اگر موضوع عمل تشريح بدن كافر باشد. آرى اگر بدن مسلم باشد، مسّ بدنش قبل از غسل ميّت موجب غسل مس ميّت است؛ و نگاه به بدن و عورتش هرگاه محرم نباشد، و نظر به عورتش هرگاه محرم غير از زنش بوده باشد حرام است و اگر موضوع تشريح و يا بيمارى و عمل جرّاحى عورت مرد يا زن بوده باشد مسئله ديگر است. و لكن اين مسائل خارج از مسائل عمل تشريح و تعلّق ديه است.
٣ - و يا مقصود اين باشد كه مشرّح با تمكّن به بدن كافر، مرتكب گناه بشود و بدن مسلمانى را تشريح كند و پس از آن ديه قطع هر يك از اعضاء را به تفصيلى كه در كتاب ديات آمده است بپردازد. و لكن اين وجه را طريق شرعى نتوان گفت، زيرا كه شرع چنين اجازه بدو نداده است، و لكن چون گناه كرده است و بدن مسلم را با تمكّن به بدن كافر تشريح كرده است، وجوب تأديه ديه بدو تعلق مىگيرد.
٤ - و يا در معنى «طريق شرعى» چنين گفته شود كه تشريح بدن مسلمان به اذن خود آن مسلمان يعنى به وصيّت او باشد، و يا به اذن ولىّ او باشد. و لكن اين وجه صرف توهّم و پندار است، زيرا كه شارع رخصت چنين وصيّت و اذن را به كسى نداده است. و اگر مسلمانى وصيّت كند كه بدن او را پس از مرگ وى تشريح كنند، وصيّت او مسموع نيست و مشرّح آن آثم است و مطابق دستور شرع وجوب تأديه ديه به او تعلق مىگيرد؛ مگر عناوينى ديگر با آن وصيّت ضميمه شود كه گفته آيد.٥ - و يا مفهوم آن اين باشد كه تشريح بدن ميّت مسلمان مطلقا چه با تمكّن به بدن غير مسلم و چه با عدم تمكّن، به عنوان تعليم و تعلّم علم تشريح جائز باشد.
و لكن اين وجه نيز غير موجّه است زيرا كه با فرض تمكّن به بدن ميّت كافر، تشريح بدن مسلم مطلقا جائز نيست. و با فرض عدم تمكّن باز تشريح بدن مسلم براى مجرّد تعليم و تعلّم موجب تعلق ديه خواهد بود، و صرف تعليم و تعلّم تشريح مجوّز تشريح بدن مسلمانى نمىشود.
٦ - و يا مدلول «طريق شرعى» در عبارت آنان اين باشد كه ضرورت مبرم حاكم به تشريح بدن ميّت مسلمانى بوده باشد. بدين بيان كه تشريح بدن غير مسلمان به علّت عدم تمكّن و دسترسى بدان ممكن نباشد، و حيات افراد مسلمان جامعه هم به تشريح بدن مسلمانى توقف داشته باشد؛ در اين صورت با چنين ضرورت مبرم، قول به جواز آن موجّه است، و با مشروع بودن آن سقوط ديه نيز موجّه است.
آن كه در پايان شماره چهارم گفتهايم: «مگر عناوينى ديگر با آن وصيّت ضميمه شود كه گفته آيد» مراد ما همين ضرورت مبرم است كه در اين شماره ششم تقرير كردهايم؛ يعنى مثلا ضرورت مبرم تشريح بدن مسلمانى را ايجاب كند، و شخص مسلمان موصي هم احساس اين ضرورت مبرم نموده باشد و وصيّت كند كه بدن او را تشريح كنند، اين وصيّت را مىتوان گفت كه مسموع است.
و برخى از احتمالات ديگر نيز در بيان طريق شرعى، مانند اجبار مشرّح به تشريح ميّت مسلمان و نحو آن روى مىآورد. كيف كان بناى آناتوميستهاى مسلمان از قديم الأيام بر اين بود كه به تشريح كالبد انسانى از طريق شرعى آگاهى دقيق تحصيل كنند خواه در عباراتشان قيد «طريق شرعى» و يا مانند آن را به قلم آورده باشند يا نياورده باشند.
•┈┈••✾☘️🕊☘️✾••┈┈•
مطالب طب؛ تشریح و آناتومی 👇
🌸🌺🌼 @dissection786
البته #كالبدشناسى حيوانات براى مبتدى در علم آناتومى بسيار مفيد خواهد بود كه هر كارى مشقى دارد تا آن كه شاگرد اوستاد شود و رموز آن كار را بداند و بفهمد. به گفته رسا و شيواى عارف بزرگوار: «مجدود بن آدم سنائى غزنوى»:
غازيان طفل خويش را پيوست تيغ چوبين از آن دهند بدست
تا چو آن طفل مرد كار شود تيغ چو بينش ذو الفقار شود
مرحوم مولى اسماعيل سبزوارى در كتاب ارزشمندش مجمع النورين معروف به حيوان سبزوارى میفرمايد:
ديدم كه ميرغضب پسر خود را سفارش مىكرد و مىگفت برو به سلاّخخانه كله گوسفند بسيار است، چشم كله گوسفند را بكن و مشق كن تا ماهر و استاد شوى، اگر وقتى پادشاه حكم كند كه چشم كسى را بكن، بزودى فارغش كنى و خودت را معطّل نكنى.
•┈┈••✾☘️🕊☘️✾••┈┈•
مطالب طب؛ تشریح و آناتومی 👇
🌸🌺🌼 @dissection786
غازيان طفل خويش را پيوست تيغ چوبين از آن دهند بدست
تا چو آن طفل مرد كار شود تيغ چو بينش ذو الفقار شود
مرحوم مولى اسماعيل سبزوارى در كتاب ارزشمندش مجمع النورين معروف به حيوان سبزوارى میفرمايد:
ديدم كه ميرغضب پسر خود را سفارش مىكرد و مىگفت برو به سلاّخخانه كله گوسفند بسيار است، چشم كله گوسفند را بكن و مشق كن تا ماهر و استاد شوى، اگر وقتى پادشاه حكم كند كه چشم كسى را بكن، بزودى فارغش كنى و خودت را معطّل نكنى.
•┈┈••✾☘️🕊☘️✾••┈┈•
مطالب طب؛ تشریح و آناتومی 👇
🌸🌺🌼 @dissection786
شروع کتاب #تشريح_بدن_الإنسان
دوستانی که تسلط به عربی ندارند، توجه داشته باشید توسط مترجم گوگل می توانید به راحتی مطلب را دریابید:
(به خاطر ساده بودن متن و جلوگیری از شلوغ شدن پیام ترجمه قرار داده نمیشود)
و نکته بعدی اینکه با توجه به اینکه تحصیلات آکادمیک در رشته پزشکی و دامپزشکی و فلسفه(حکمت) داشته ام تسلط کامل بر مباحث آناتومی و تشریح و طب را دارم.
هر سوالی از این متن داشتید می توانید در گروه مباحثه حکمت مطرح بفرمائید.
دوستانی که تسلط به عربی ندارند، توجه داشته باشید توسط مترجم گوگل می توانید به راحتی مطلب را دریابید:
(به خاطر ساده بودن متن و جلوگیری از شلوغ شدن پیام ترجمه قرار داده نمیشود)
و نکته بعدی اینکه با توجه به اینکه تحصیلات آکادمیک در رشته پزشکی و دامپزشکی و فلسفه(حکمت) داشته ام تسلط کامل بر مباحث آناتومی و تشریح و طب را دارم.
هر سوالی از این متن داشتید می توانید در گروه مباحثه حکمت مطرح بفرمائید.
تشريح بدن الإنسان أبو سهل، عيسى بن يحيى المسيحي المتوفي سنة ٤٠١ ه تحقيق سلمان هادي آل طعمة
👇👇👇👇
بسم اللّه الرحمن الرحيم
الحمد للّه ربّ العالمين، و صلواته على النبيين أجمعين، سيّما نبينا محمد أفضل المرسلين، و خاتم النبيين، و على آله و أصحابه الأكرمين رغما لأنوف الجاحدين و الملحدين.
هذا كتاب في تشريح بدن الإنسان صنّفه أبو سهل عيسى بن يحيى المسيحي عليه ما يستحّق و زعم أنه مشتمل على فوائد لطيفة شريفة لم يسبق إلى معرفتها أحد ممن تقدّمه، و انه استقصى فيه و في منافع القوى و أفعالها و غيرها، و انّه لم يقصد إلا ليظهر حكمة اللّه في خلق الإنسان و يشكره من يطلع عليها، و اللّه أعلم بالنيّات.
قال:نص الكتاب
فصل
في منافع هذا العلم
إنّ الإنسان يتنبه على ما يظهر من آثار اللّه الدالّة على قدرته و حكمته، فيدعوه ذلك إلى تمجيده و تسبيحه، و يعرف لطائف إحسانه و انعامه على الإنسان في نفسه أولا قبل انعامه عليه بالأشياء التي من خارج؛ فيدعوه ذلك إلى إخلاص الشكر له، و الثناء عليه، و يعلم مواقع عنايته به و ما قصد فيه جملة و في كل جزء من أجزائه إلى كمال و خير، و لا يستهين بوجود ذاته، و لا يقصد إلى إفساده، و يضيع ما قصد إلى الانتفاع به، بل يتبع مقاصد اللّه فيه في استعمال كلّ عضو و كل قوة على النمو الذي هيّأه له و فيما قصد به إليه؛ ليكون قد أطاع اللّه في إسعاد نفسه و يتصوّر النظام الإلهي الذي هو في غاية الاتقان، و النفع، و الحس، فيجعله دستورا يقتدي به فيما يزاوله من السياسات، و التدابير، و الصناعات، فتّكون أفعاله و سيرته أحكم، و أعجب، و أفضل، و أنفع مايكون و ينتفع في الأعمال الطيّبة؛ فإنه متى عرف منفعة كل عضو عرف صحته من حصول منفعته، و عرف مضرته من بطلان منفعته أو نقصانها، و عرف غناه في قوام البدن فجعل حفظ صحته ما دام صحيحا و معالجة أمراضه إذا مرض بحسب ذلك من منافع هذا العلم الشريف.
•┈┈••✾☘️🕊☘️✾••┈┈•
مطالب طب؛ تشریح و آناتومی 👇
🌸🌺🌼 @dissection786
👇👇👇👇
بسم اللّه الرحمن الرحيم
الحمد للّه ربّ العالمين، و صلواته على النبيين أجمعين، سيّما نبينا محمد أفضل المرسلين، و خاتم النبيين، و على آله و أصحابه الأكرمين رغما لأنوف الجاحدين و الملحدين.
هذا كتاب في تشريح بدن الإنسان صنّفه أبو سهل عيسى بن يحيى المسيحي عليه ما يستحّق و زعم أنه مشتمل على فوائد لطيفة شريفة لم يسبق إلى معرفتها أحد ممن تقدّمه، و انه استقصى فيه و في منافع القوى و أفعالها و غيرها، و انّه لم يقصد إلا ليظهر حكمة اللّه في خلق الإنسان و يشكره من يطلع عليها، و اللّه أعلم بالنيّات.
قال:نص الكتاب
فصل
في منافع هذا العلم
إنّ الإنسان يتنبه على ما يظهر من آثار اللّه الدالّة على قدرته و حكمته، فيدعوه ذلك إلى تمجيده و تسبيحه، و يعرف لطائف إحسانه و انعامه على الإنسان في نفسه أولا قبل انعامه عليه بالأشياء التي من خارج؛ فيدعوه ذلك إلى إخلاص الشكر له، و الثناء عليه، و يعلم مواقع عنايته به و ما قصد فيه جملة و في كل جزء من أجزائه إلى كمال و خير، و لا يستهين بوجود ذاته، و لا يقصد إلى إفساده، و يضيع ما قصد إلى الانتفاع به، بل يتبع مقاصد اللّه فيه في استعمال كلّ عضو و كل قوة على النمو الذي هيّأه له و فيما قصد به إليه؛ ليكون قد أطاع اللّه في إسعاد نفسه و يتصوّر النظام الإلهي الذي هو في غاية الاتقان، و النفع، و الحس، فيجعله دستورا يقتدي به فيما يزاوله من السياسات، و التدابير، و الصناعات، فتّكون أفعاله و سيرته أحكم، و أعجب، و أفضل، و أنفع مايكون و ينتفع في الأعمال الطيّبة؛ فإنه متى عرف منفعة كل عضو عرف صحته من حصول منفعته، و عرف مضرته من بطلان منفعته أو نقصانها، و عرف غناه في قوام البدن فجعل حفظ صحته ما دام صحيحا و معالجة أمراضه إذا مرض بحسب ذلك من منافع هذا العلم الشريف.
•┈┈••✾☘️🕊☘️✾••┈┈•
مطالب طب؛ تشریح و آناتومی 👇
🌸🌺🌼 @dissection786
فصل
#تركيب_بدن_الإنسان
لما وجب من الحكمة الإلهيّة أن يكون الإنسان موجودا مركبا من الاستقسات مستقلا لأن يدبّر من داخل و خارج فيما به قوام ذاته، باقيا على ذلك بمقدار ما يحتمله موضوعه، جعله جملة مجتمعة من أجسام مختلفة الصّور، و الكيفيات، و الأشكال، و المقادير، و الأوضاع، و من قوى كثيرة مختلفة الأفعال على نحو يتم من هذه الأشياء تلك المقاصد، فصار وجود جملته مقصودا إليه و جعل كل جزء من أجزائه و كلّ معنى من معانيه آلة و معينا في قوام الجملة، فيكون وجود الجملة لذاتها وجود كل جزء للجملة، و لما كان البدن جسما مركبا من الاستقسات المختلفة و الأماكن و القوى؛ جعل فيه قوة قاهرة لاستقساته على الاجتماع معا، يضبطها و يمسكها على تركيبها، و تنقل البدن و تشيله و تحرّكه و تسكّنه على خلاف طبيعته و يقدر على البطش و المقاومة، و الجذب، و الدفع، و الامساك من خارج بتوسط الأعضاء، و هذه القوة هي القوة الحيوانية، ثم لما كان هذا البدن الحيّ دائم التحلّك لتضاد كيفيات عناصره، و اختلاف أماكنها جعل فيه قوى و آلات تحفظ البدن على مقداره و مزاجه، و هذه القوة هي القوة الغاذية فتمّ البدن الحي و صارت فيه قوة تجعله حيا و قوة تحفظه و تسوّسه من داخل، ثم لما كان البدن تحيط به من خارج ما يضرّه و يفسده و ما ينفعه في أن يبقى مثل الغذاء و غيره، و جعل فيه قوة تدرك ما هو خارج منه و قوة تميّز و تحصل ما هو خير مطلوب أو شر مهروب، و قوة تنفعل فتكره أو تشتهي قبل أن تناله و تتأذّى أو تلتذ عنه ما يصيبه فعند ذلك تحرك القوة الحيوانية البدن إليه أو عنه، و هذه القوة التي تدبّر البدن من خارج تسمى القوة الارادية فيتم بهذه القوى البدن الإنساني و يبقى محفوظا ما أمكن، فالقوة الارادية التي توجد في البدن و تفعل من خارج تدرك الحواس، و تحصل بالتمييز ما ينبغي للقوة الحيوانية أن تفعل بحسبه، و تدبر ما ينبغي طلبه أو تكره لمصلحة البدن، فتحرك القوة الحيوانيّة البدن إليه أو عنه فيكون ذلك معونة للقوة الغاذية التي جعلت في موضع القوة الحيوانيّة لبقائه، ثم جعل هذه الجملة أعني البدن الحيّ المغتذي المدرك المريد مولدا لمثله لبقاء النوع، و ذلك بأن تفعل هذه القوى كلّها، لأن المنفعلة تشتهي و الارادية تقصد و الغاذية تفعل المادة، ثم المولدة تكون بدنا آخر بهذه الشرائط، فيبقى النوع دائما.
•┈┈••✾☘️🕊☘️✾••┈┈•
مطالب طب؛ تشریح و آناتومی 👇
🌸🌺🌼 @dissection786
#تركيب_بدن_الإنسان
لما وجب من الحكمة الإلهيّة أن يكون الإنسان موجودا مركبا من الاستقسات مستقلا لأن يدبّر من داخل و خارج فيما به قوام ذاته، باقيا على ذلك بمقدار ما يحتمله موضوعه، جعله جملة مجتمعة من أجسام مختلفة الصّور، و الكيفيات، و الأشكال، و المقادير، و الأوضاع، و من قوى كثيرة مختلفة الأفعال على نحو يتم من هذه الأشياء تلك المقاصد، فصار وجود جملته مقصودا إليه و جعل كل جزء من أجزائه و كلّ معنى من معانيه آلة و معينا في قوام الجملة، فيكون وجود الجملة لذاتها وجود كل جزء للجملة، و لما كان البدن جسما مركبا من الاستقسات المختلفة و الأماكن و القوى؛ جعل فيه قوة قاهرة لاستقساته على الاجتماع معا، يضبطها و يمسكها على تركيبها، و تنقل البدن و تشيله و تحرّكه و تسكّنه على خلاف طبيعته و يقدر على البطش و المقاومة، و الجذب، و الدفع، و الامساك من خارج بتوسط الأعضاء، و هذه القوة هي القوة الحيوانية، ثم لما كان هذا البدن الحيّ دائم التحلّك لتضاد كيفيات عناصره، و اختلاف أماكنها جعل فيه قوى و آلات تحفظ البدن على مقداره و مزاجه، و هذه القوة هي القوة الغاذية فتمّ البدن الحي و صارت فيه قوة تجعله حيا و قوة تحفظه و تسوّسه من داخل، ثم لما كان البدن تحيط به من خارج ما يضرّه و يفسده و ما ينفعه في أن يبقى مثل الغذاء و غيره، و جعل فيه قوة تدرك ما هو خارج منه و قوة تميّز و تحصل ما هو خير مطلوب أو شر مهروب، و قوة تنفعل فتكره أو تشتهي قبل أن تناله و تتأذّى أو تلتذ عنه ما يصيبه فعند ذلك تحرك القوة الحيوانية البدن إليه أو عنه، و هذه القوة التي تدبّر البدن من خارج تسمى القوة الارادية فيتم بهذه القوى البدن الإنساني و يبقى محفوظا ما أمكن، فالقوة الارادية التي توجد في البدن و تفعل من خارج تدرك الحواس، و تحصل بالتمييز ما ينبغي للقوة الحيوانية أن تفعل بحسبه، و تدبر ما ينبغي طلبه أو تكره لمصلحة البدن، فتحرك القوة الحيوانيّة البدن إليه أو عنه فيكون ذلك معونة للقوة الغاذية التي جعلت في موضع القوة الحيوانيّة لبقائه، ثم جعل هذه الجملة أعني البدن الحيّ المغتذي المدرك المريد مولدا لمثله لبقاء النوع، و ذلك بأن تفعل هذه القوى كلّها، لأن المنفعلة تشتهي و الارادية تقصد و الغاذية تفعل المادة، ثم المولدة تكون بدنا آخر بهذه الشرائط، فيبقى النوع دائما.
•┈┈••✾☘️🕊☘️✾••┈┈•
مطالب طب؛ تشریح و آناتومی 👇
🌸🌺🌼 @dissection786
بسم اللّه الرحمن الرحيم
الحمد للّه ربّ العالمين
قوله سبحانه: لَقَدْ خَلَقْنَا الْإِنْسانَ فِي أَحْسَنِ تَقْوِيمٍ
شرافت علم قويم و اصيل تشريح كه به فارسى «كالبدشناسى» گوييم و به فرانسه «آناتومى» (anatomie) گويند، از قديم الدهر به منزلت مثل ساير در السنة و اقلام داير بوده است؛ آن چنان كه عاريان از علم آناتومى را عارى از معرفت بارى تعالى مىدانستهاند. و در اين موضوع بسيار گرانقدر و ارزشمند فرمودهاند: «من لم يعرف الهيئة و التّشريح فهو عنّين في معرفة اللّه تعالى» و به نظم نامى نظامى:
تشريح نهاد خود درآموز كان معرفتى است خاطر افروز
و بدين مناسبت يك وجه از معانى حديث من عرف نفسه فقد عرف ربّه را كه از غرر احاديث است و ما بيش از نود وجه معانى آن را به قلم آوردهايم و تحرير كردهايم، به معرفت علم تشريح ارتباط دادهاند. و به بيان جامع مؤلّف دستور العلماء:
علم التشريح علم يبحث فيه عن أعضاء الانسان و كيفيّة تركيبها. فموضوعه أعضاء الإنسان، و غايته أمور متعدّدة: منها معرفة كمال صنعه تعالى، و سهولة معرفة أسباب الأمراض و تيسّر التّداوي.
•┈┈••✾☘️🕊☘️✾••┈┈•
مطالب طب؛ تشریح و آناتومی 👇
🌸🌺🌼 @dissection786
الحمد للّه ربّ العالمين
قوله سبحانه: لَقَدْ خَلَقْنَا الْإِنْسانَ فِي أَحْسَنِ تَقْوِيمٍ
شرافت علم قويم و اصيل تشريح كه به فارسى «كالبدشناسى» گوييم و به فرانسه «آناتومى» (anatomie) گويند، از قديم الدهر به منزلت مثل ساير در السنة و اقلام داير بوده است؛ آن چنان كه عاريان از علم آناتومى را عارى از معرفت بارى تعالى مىدانستهاند. و در اين موضوع بسيار گرانقدر و ارزشمند فرمودهاند: «من لم يعرف الهيئة و التّشريح فهو عنّين في معرفة اللّه تعالى» و به نظم نامى نظامى:
تشريح نهاد خود درآموز كان معرفتى است خاطر افروز
و بدين مناسبت يك وجه از معانى حديث من عرف نفسه فقد عرف ربّه را كه از غرر احاديث است و ما بيش از نود وجه معانى آن را به قلم آوردهايم و تحرير كردهايم، به معرفت علم تشريح ارتباط دادهاند. و به بيان جامع مؤلّف دستور العلماء:
علم التشريح علم يبحث فيه عن أعضاء الانسان و كيفيّة تركيبها. فموضوعه أعضاء الإنسان، و غايته أمور متعدّدة: منها معرفة كمال صنعه تعالى، و سهولة معرفة أسباب الأمراض و تيسّر التّداوي.
•┈┈••✾☘️🕊☘️✾••┈┈•
مطالب طب؛ تشریح و آناتومی 👇
🌸🌺🌼 @dissection786
تشريح علمى است كه از اعضاى انسان و چگونگى تركيب آنها بحث مىكند، و غايت و غرض آن امورى چند است از آن جمله معرفت به كمال صنع الهى و دست يافتن به علل امراض و درمان آنها به آسانى.
حقيقت امر اين است كه علم تشريح اساس علم طب است، بقاى وجود علم شريف طبّ به قانون موزون علم تشريح بر پا و استوار است؛ لذا گفتهاند: طبيب بىبهره از تشريح به ندانستن علم طب شهره است، و تهيدستان از علم تشريح از طب بجز افسون و دستانى در دست ندارند، زيرا كه علم طب علمى را گويند كه بهواسطه آن صحّت و اعتلال ابدان بشرى شناخته مىشود، پس چگونه بدون علم تشريح بوقوع مىرسد؟!
بر اين مبنى كه اشاره كردهايم كه علم تشريح اساس علم طب است، در غالب كتب طبّى علماى پيشين ما نخست در آغاز يك دوره تشريح و آثار و اعمال مترتّبه بر آن را كه امروز به واژه فرانسه فيزيولوژى (physiologie) گويند تعليم و تدوين كردهاند و پس از آن به مطالب و مسائل علم طبّ و جرّاحى پرداختهاند.
چنانكه قانون جناب شيخ رئيس ابو على سينا - شرّف اللّه نفسه - بر صدق مقالتم حجّتى بالغ است.
•┈┈••✾☘️🕊☘️✾••┈┈•
مطالب طب؛ تشریح و آناتومی 👇
🌸🌺🌼 @dissection786
حقيقت امر اين است كه علم تشريح اساس علم طب است، بقاى وجود علم شريف طبّ به قانون موزون علم تشريح بر پا و استوار است؛ لذا گفتهاند: طبيب بىبهره از تشريح به ندانستن علم طب شهره است، و تهيدستان از علم تشريح از طب بجز افسون و دستانى در دست ندارند، زيرا كه علم طب علمى را گويند كه بهواسطه آن صحّت و اعتلال ابدان بشرى شناخته مىشود، پس چگونه بدون علم تشريح بوقوع مىرسد؟!
بر اين مبنى كه اشاره كردهايم كه علم تشريح اساس علم طب است، در غالب كتب طبّى علماى پيشين ما نخست در آغاز يك دوره تشريح و آثار و اعمال مترتّبه بر آن را كه امروز به واژه فرانسه فيزيولوژى (physiologie) گويند تعليم و تدوين كردهاند و پس از آن به مطالب و مسائل علم طبّ و جرّاحى پرداختهاند.
چنانكه قانون جناب شيخ رئيس ابو على سينا - شرّف اللّه نفسه - بر صدق مقالتم حجّتى بالغ است.
•┈┈••✾☘️🕊☘️✾••┈┈•
مطالب طب؛ تشریح و آناتومی 👇
🌸🌺🌼 @dissection786
در واقع منزلت علم تشريح به علم طب به منزلت دانش ترازو - كه آن را علم ميزان و علم منطق نيز گويند - به حكمت و كلام اصيل اسلامى است كه در افتتاح كتب حكمت و كلام يك دوره دانش ترازو را كه ميزان استدلال است تحرير مىكردند و يس از آن علم حكمت و كلام را؛ چنان كه باز اشارات و شفاى شيخ در قسم حكمت، و مطالع و تجريد و تهذيب در كلام، و بسيارى از كتب و رسائل ديگر در هر دو قسم بر مدّعاى ما شاهد عادلاند.
اگر طبيب در تشريح ماهر نباشد چگونه مىتواند تشخيص مرض دهد و طبابت كند؟! و به حقيقت طبيبى كه تشريح نداند محال است كه بتواند تشخيص هرگونه مرض دهد و از عهده علاج آن برآيد. معالجه امراض بدون معرفت به علم تشريح، ظنّى مىباشد نه يقينى. طبيبى كه تشريح نداند حالت او در معالجه معلوم است كه چه خواهد بود؟ بقول متين ابو الحسن على بن ربن طبرى: «الطّبيب الجاهل مستحثّ الموت» يعنى: پزشك نادان برانگيزاننده مرگ بيمار است.
•┈┈••✾☘️🕊☘️✾••┈┈•
مطالب طب؛ تشریح و آناتومی 👇
🌸🌺🌼 @dissection786
اگر طبيب در تشريح ماهر نباشد چگونه مىتواند تشخيص مرض دهد و طبابت كند؟! و به حقيقت طبيبى كه تشريح نداند محال است كه بتواند تشخيص هرگونه مرض دهد و از عهده علاج آن برآيد. معالجه امراض بدون معرفت به علم تشريح، ظنّى مىباشد نه يقينى. طبيبى كه تشريح نداند حالت او در معالجه معلوم است كه چه خواهد بود؟ بقول متين ابو الحسن على بن ربن طبرى: «الطّبيب الجاهل مستحثّ الموت» يعنى: پزشك نادان برانگيزاننده مرگ بيمار است.
•┈┈••✾☘️🕊☘️✾••┈┈•
مطالب طب؛ تشریح و آناتومی 👇
🌸🌺🌼 @dissection786
به مثل يك چشم پزشك اگر از تركيب جهاز چشم به خوبى آگاه نباشد، نحوه معالجت او مر چشم بيمار را به چه صورت بايد بوده باشد؟!
مىدانيم كه تركيب ارگانيكى اعضاء و جوارح هر يك از دستگاههاى پيكر شگفت انسانى به صنعى آن چنان شايسته و بايسته، آراسته و پيراسته است كه اگر مثلا به اندازه يك ميكرون (micron) خلل و انحراف و ناهنجارى در عدسه چشم پديد آيد، يا چشم از بينايى بماند، و يا از درستبينى بازايستد و كاژ گردد.
•┈┈••✾☘️🕊☘️✾••┈┈•
مطالب طب؛ تشریح و آناتومی 👇
🌸🌺🌼 @dissection786
مىدانيم كه تركيب ارگانيكى اعضاء و جوارح هر يك از دستگاههاى پيكر شگفت انسانى به صنعى آن چنان شايسته و بايسته، آراسته و پيراسته است كه اگر مثلا به اندازه يك ميكرون (micron) خلل و انحراف و ناهنجارى در عدسه چشم پديد آيد، يا چشم از بينايى بماند، و يا از درستبينى بازايستد و كاژ گردد.
•┈┈••✾☘️🕊☘️✾••┈┈•
مطالب طب؛ تشریح و آناتومی 👇
🌸🌺🌼 @dissection786
همان گونه كه قوه باصره براى انسان از جميع حواس پنجگانه ظاهر الزم و اوجب است و جهاز چشم مر او را آلت است، و به تعبير لطيف على بن ربن طبرى در فردوس الحكمة: «إنّ العينين سراجا البدن» - يعنى: دو چشم، دو چراغ بدناند - و بهواسطه شرافتى كه چشم را است ايزد تعالى مقرّ و جايگاه آن را در بالاى اندام انسان قرار داد تا بر اطراف و اكنافش مشرف باشد و درست ديدهبانى كند و انسان را از سقوط در مغاكها و وقوع در پرتگاهها و مانند آنها حفظ نمايد، و از عثور بر شجر و حجر و برخورد بر اين و آن باز دارد؛ و نيز او را در محفظهاى چند مقرّر داشت كه از آفات وقايع و حوادث محفوظ بماند، و غشاء مقله را بسان شيشهاى كه بر روى جعبه ساعت تعبيه كنند محيط گردانيده، و ابروان را حافظ، و جفنين - يعنى دو پلك - را به جهت آن حاجب قرار داد كه همچو سرپوش در فوق و تحت مقله قرار گرفتهاند تا در زمان حاجت باز، و در غير ضرورت و لزوم بسته گشته، چشم را از عاهات و عوارض و آسيبها مصون دارند؛ همچنين چشم پزشك بايد كسى باشد كه به قاعده علم تشريح از تركيب اعصاب و عضلات و ترتيب اغشيه و رطوبات و طبقات آنها به خوبى بصيرت داشته باشد تا بداند علّت ساريه عضو در كدامين جزء است، و باعث حدوث و موجب زوال اين چيست كه طريقه ازالت علّت و اعادت صحت را دريابد و متصدّى معالجه آن عضو شريف گردد، وگرنه آيه لَطَمَسْنا عَلى أَعْيُنِهِمْ را بر بيمار بيچاره بايد تلاوت كرد.
•┈┈••✾☘️🕊☘️✾••┈┈•
مطالب طب؛ تشریح و آناتومی 👇
🌸🌺🌼 @dissection786
•┈┈••✾☘️🕊☘️✾••┈┈•
مطالب طب؛ تشریح و آناتومی 👇
🌸🌺🌼 @dissection786
على بن عيسى كحّال، چشم پزشكى چيره دست و چشمگير بوده است. وى از دانشمندان بنام معاصر شيخ رئيس ابو على سينا بوده است، بلكه بيست و هفت سال پيش از وفات شيخ وفات كرده است. كتاب بسيار گرانقدرش به نام تذكرة الكحّالين موضوع آن چشم است و مسائل آن وصف چشم و بحث از عوارض و علاج آنست. اين كتاب مستطاب سه مقالت است و هر مقالت آن چند باب. از باب ششم تا باب بيستم مقالت نخستين آن در تشريح جهاز چشم و بيان طبقات و رطوبات آنست كه موجب شگفتى هر بخرد سخنشناس است. باب ششم آن در تشريح طبقات هفتگانه چشم به نامهاى: «صلبيّه و مشيميّه و شبكيّه و عنكبوتيّه و عنبيّه و قرنيّه و ملتحمه» اند كه اين طبقات هفتگانه چشم از ديرباز در نظم و نثر ارباب قلم مشاهده مىشود. مثلا حافظ شيرين سخن گويد:
اشك حرمنشين نهانخانه مرا
زانسوى هفت پرده به بازار مىكشى
و در ديوان اين كمترين آمده است:
ز هفتم آسمان غيب بىعيب خدا بينم گهرها
ريخت كامروزم بشد هر دانه خرمنها
كتاب تذكرة الكحّالين به قطع وزيرى در ٣٨٦ صفحه در سنه ١٣٨٣ ه در حيدرآباد دكن به طبع رسيده است.
قديمترين كتاب در چشم پزشكى كه اكنون در دست است كتاب نفيس العشر مقالات في العين تاليف حنين بن اسحاق عبادى متوفى ٢٦٤ ه است (١٩٤ ه - ٢٦٤ ه) كه قريب به دو قرن قبل از شيخ رئيس مىزيست. اين كتاب بسيار مغتنم را دكتر «ماكس مايرهوف» (max meyerhof) به انگليسى ترجمه كرده است كه اصل و ترجمه با مقدمهاى بسيار سودمند در معرّفى چند رساله و كتاب قدماء در «طبّ العيون» - يعنى چشم پزشكى - در سنه ١٩٢٧ م بسيار مرغوب و مطلوب به طبع رسيده است. در سرآغاز اين كتاب شريف در تشريح چشم خوب بحث كرده است.
•┈┈••✾☘️🕊☘️✾••┈┈•
مطالب طب؛ تشریح و آناتومی 👇
🌸🌺🌼 @dissection786
اشك حرمنشين نهانخانه مرا
زانسوى هفت پرده به بازار مىكشى
و در ديوان اين كمترين آمده است:
ز هفتم آسمان غيب بىعيب خدا بينم گهرها
ريخت كامروزم بشد هر دانه خرمنها
كتاب تذكرة الكحّالين به قطع وزيرى در ٣٨٦ صفحه در سنه ١٣٨٣ ه در حيدرآباد دكن به طبع رسيده است.
قديمترين كتاب در چشم پزشكى كه اكنون در دست است كتاب نفيس العشر مقالات في العين تاليف حنين بن اسحاق عبادى متوفى ٢٦٤ ه است (١٩٤ ه - ٢٦٤ ه) كه قريب به دو قرن قبل از شيخ رئيس مىزيست. اين كتاب بسيار مغتنم را دكتر «ماكس مايرهوف» (max meyerhof) به انگليسى ترجمه كرده است كه اصل و ترجمه با مقدمهاى بسيار سودمند در معرّفى چند رساله و كتاب قدماء در «طبّ العيون» - يعنى چشم پزشكى - در سنه ١٩٢٧ م بسيار مرغوب و مطلوب به طبع رسيده است. در سرآغاز اين كتاب شريف در تشريح چشم خوب بحث كرده است.
•┈┈••✾☘️🕊☘️✾••┈┈•
مطالب طب؛ تشریح و آناتومی 👇
🌸🌺🌼 @dissection786
همچنين بعد از حنين شاگردش على بن سهل بن ربن طبرى در باب اول مقاله سوم كتاب فردوس الحكمة در تشريح عين وارد شده است.
و بعد از على بن ربن طبرى شاگرد وى محمد بن زكرياى رازى متوفى حوالى ٣٢٠ ه در كتاب عظيم الشأن الحاوى فى الطب تشريح عين و مطلق تشريح را عنوان فرموده است.
حاجى خليفه چلبى در كشف الظنون آورده است كه: «كتب التّشريح اكثر من أن تحصى» - يعنى كتابهايى كه در تشريح نوشتهاند بيش از آنند كه به شماره درآيند. تاريخ وفات چلبى صاحب كشف الظنون سنه ١٠٦٨ ه است كه قريب به چهار قرن پيش از اين مىزيست.
آرى بسيارى از دانشمندان پيشين را كتب ويژه در علم تشريح و شروح آنها مانند شرح ابو الحسن على بن نفيس ابى الحزم القرشى، متوفى ٦٨٧ ه بر تشريح قانون بو على سينا است.
علاوه آن كه در كتب طب نيز - مانند كامل الصناعة على بن عباس اهوازى متوفى ٣٨٤ ه كه از نفائس كتب طبيّه است ، و حاوى رازى، و قانون ابن سينا، و العمدة في الجراحة تأليف ابو الفرج متوفى ٦٨٥ ه، و ذخيره خوارزمشاهى - فصولى در تشريح تحرير كردهاند.
كتبى را كه نام بردهايم در تصرف داريم و در آنها كار كردهايم، مزيدا آنچه از كتب و رسائلى كه در طبقات الأطبّاء تاليف ابن ابى اصيبعه، و در مطرح الأنظار فى تراجم أطبّاء الأمصار تاليف عبد الحسين طبيب تبريزى، و كتب تراجم ديگر نام برده شدهاند.
غرض اين كه آن همه نسخ كتب و رسائل كه در تشريح و طب به يادگار ماندهاند، از معرفت پزشكان پيشين و ديرين اسلامى و غير اسلامى و از اهتمام تام آن دانشمندان نستوه در پيشرفت و ارج به طب و تشريح، حكايت مىكنند.
•┈┈••✾☘️🕊☘️✾••┈┈•
مطالب طب؛ تشریح و آناتومی 👇
🌸🌺🌼 @dissection786
و بعد از على بن ربن طبرى شاگرد وى محمد بن زكرياى رازى متوفى حوالى ٣٢٠ ه در كتاب عظيم الشأن الحاوى فى الطب تشريح عين و مطلق تشريح را عنوان فرموده است.
حاجى خليفه چلبى در كشف الظنون آورده است كه: «كتب التّشريح اكثر من أن تحصى» - يعنى كتابهايى كه در تشريح نوشتهاند بيش از آنند كه به شماره درآيند. تاريخ وفات چلبى صاحب كشف الظنون سنه ١٠٦٨ ه است كه قريب به چهار قرن پيش از اين مىزيست.
آرى بسيارى از دانشمندان پيشين را كتب ويژه در علم تشريح و شروح آنها مانند شرح ابو الحسن على بن نفيس ابى الحزم القرشى، متوفى ٦٨٧ ه بر تشريح قانون بو على سينا است.
علاوه آن كه در كتب طب نيز - مانند كامل الصناعة على بن عباس اهوازى متوفى ٣٨٤ ه كه از نفائس كتب طبيّه است ، و حاوى رازى، و قانون ابن سينا، و العمدة في الجراحة تأليف ابو الفرج متوفى ٦٨٥ ه، و ذخيره خوارزمشاهى - فصولى در تشريح تحرير كردهاند.
كتبى را كه نام بردهايم در تصرف داريم و در آنها كار كردهايم، مزيدا آنچه از كتب و رسائلى كه در طبقات الأطبّاء تاليف ابن ابى اصيبعه، و در مطرح الأنظار فى تراجم أطبّاء الأمصار تاليف عبد الحسين طبيب تبريزى، و كتب تراجم ديگر نام برده شدهاند.
غرض اين كه آن همه نسخ كتب و رسائل كه در تشريح و طب به يادگار ماندهاند، از معرفت پزشكان پيشين و ديرين اسلامى و غير اسلامى و از اهتمام تام آن دانشمندان نستوه در پيشرفت و ارج به طب و تشريح، حكايت مىكنند.
•┈┈••✾☘️🕊☘️✾••┈┈•
مطالب طب؛ تشریح و آناتومی 👇
🌸🌺🌼 @dissection786