تو همچون سرزمینِ مادری برایم باارزش بودی، و هر رنجی که از جانبت نصیبم میشد، باز هم برایت جان میدادم.
اگر روزی مرا در آغوشِ مرگ یافتید،
بدانید که تمامِ وجودم به این پایان راضی بود.
بدانید که تمامِ وجودم به این پایان راضی بود.
❤2
غم خودش میداند به چه کسی پیله کند، با سنگدلان کاری ندارد
ساده دلان را ویران میکند...!:))
ساده دلان را ویران میکند...!:))
پرسید: «شبِ رفتنش را چگونه به سحر رساندی؟»
لبخندِ تلخی زدم و گفتم:
«مگر آن شب به سحر رسید؟
مگر بعد از آن همه تاریکی، خورشیدی طلوع کرد؟
مگر بعد از آن همه سیاهی، روشنایی دوباره به خانهٔ دلم برگشت؟
من از همان شب، دیگر صبحی ندیدم.
روزهایم هم بوی شب گرفتند،
و شبهایم طولانیتر از همیشه شدند.
از آن شب به بعد، اشک همدمِ چشمهایم شد و غصه، همنشینِ لحظههایم.»
لبخندِ تلخی زدم و گفتم:
«مگر آن شب به سحر رسید؟
مگر بعد از آن همه تاریکی، خورشیدی طلوع کرد؟
مگر بعد از آن همه سیاهی، روشنایی دوباره به خانهٔ دلم برگشت؟
من از همان شب، دیگر صبحی ندیدم.
روزهایم هم بوی شب گرفتند،
و شبهایم طولانیتر از همیشه شدند.
از آن شب به بعد، اشک همدمِ چشمهایم شد و غصه، همنشینِ لحظههایم.»
این بار که قلبم شکست :
گریه نکردم
حرف نزدم
خودمو به در و دیوار نکوبیدم
به جاش معدهم درد گرفت
به جاش ریزش مو گرفتم
به جاش بی خواب شدم
به جاش تیک عصبی گرفتم
به جاش وزن کم کردم
به جاش یادم رفت چی میخواستم بگم
به جاش وسایلمو جا گذاشتم
به جاش حواس پرت شدم
به جاش خودمو از دست دادم :)
گریه نکردم
حرف نزدم
خودمو به در و دیوار نکوبیدم
به جاش معدهم درد گرفت
به جاش ریزش مو گرفتم
به جاش بی خواب شدم
به جاش تیک عصبی گرفتم
به جاش وزن کم کردم
به جاش یادم رفت چی میخواستم بگم
به جاش وسایلمو جا گذاشتم
به جاش حواس پرت شدم
به جاش خودمو از دست دادم :)
پشت تموم زخمهای عمیق و دردناک من
چهرههایی هستن که خیلی خوب اونارو میشناسم...
😔😔😔
چهرههایی هستن که خیلی خوب اونارو میشناسم...
😔😔😔
عاشق وقتایی ام که اون حرکت آخرو میزنن و باعث میشن با خیال راحت و بدون عذاب وجدان کنار بزاریشون.
Jane Mani To
Hojat Ashrafzadeh
میخواهمت اے هر چہ مرا
خواستنے تو
تو جان منے
جان منے
جان منے تو
❤️
خواستنے تو
تو جان منے
جان منے
جان منے تو
❤️
صدایم کن در این باران، صدا را دوست میدارم
تو باشی عاشقی در این هوا را دوست میدارم
چه حالی میدهد با تو شراب و شعر و موسیقی
نمی دانی چه بیحد این فضا را دوست میدارم
سرآمد در بلا هستی، بکش رویِ سرم دستی
بلا بالایِ من! با تو، بلا را دوست میدارم
طبیعی هست اگر چون بید، مجنونت شوم لیلا!
منم دیوانه و دیوانه ها را دوست میدارم
به فرهنگِ لغت، دلداده خیلی ساده یعنی من
منِ عاشق از این رو دهخدا را دوست میدارم
دلم را قرصِ ماهِ نسخه یِ خوش خط و خالت کن
که با هر بوسه قانونِ شفا را دوست میدارم
اگرچه بی نیاز از نازِ هر نقش و نگاری تو
به دستانِ تو گلبرگِ حنا را دوست میدارم
خزر چشمِ قزل آلا لبِ جنگل پریشانم!
شمالی! با تو این جغرافیا را دوست میدارم
دل آرایی و زیبایی و رعنایی و غوغایی
به توصیفِ تو رقصِ واژه ها را دوست میدارم
عوض شد قصه و این بار "داش آکُل" دمِ رفتن
به "مرجان" گفت با بغضش: شما را دوست میدارم
خدا را حافظت کردم که سرشار از غزل باشی
از آن روزی که نقشت زد خدا را دوست میدارم
تو باشی عاشقی در این هوا را دوست میدارم
چه حالی میدهد با تو شراب و شعر و موسیقی
نمی دانی چه بیحد این فضا را دوست میدارم
سرآمد در بلا هستی، بکش رویِ سرم دستی
بلا بالایِ من! با تو، بلا را دوست میدارم
طبیعی هست اگر چون بید، مجنونت شوم لیلا!
منم دیوانه و دیوانه ها را دوست میدارم
به فرهنگِ لغت، دلداده خیلی ساده یعنی من
منِ عاشق از این رو دهخدا را دوست میدارم
دلم را قرصِ ماهِ نسخه یِ خوش خط و خالت کن
که با هر بوسه قانونِ شفا را دوست میدارم
اگرچه بی نیاز از نازِ هر نقش و نگاری تو
به دستانِ تو گلبرگِ حنا را دوست میدارم
خزر چشمِ قزل آلا لبِ جنگل پریشانم!
شمالی! با تو این جغرافیا را دوست میدارم
دل آرایی و زیبایی و رعنایی و غوغایی
به توصیفِ تو رقصِ واژه ها را دوست میدارم
عوض شد قصه و این بار "داش آکُل" دمِ رفتن
به "مرجان" گفت با بغضش: شما را دوست میدارم
خدا را حافظت کردم که سرشار از غزل باشی
از آن روزی که نقشت زد خدا را دوست میدارم
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
مرا سخت دوست بدار پُر بوسه ، بغل دار بگذار عشق به پایِ هم بَندمان کند:
😥⚘
بعد ِ مرگم، اشک ِ تمساحانه میخواهم چکار
سینههای ظاهراً ویرانه میخواهم چکار؟
از همان روز ِ نخستین بود قلبم واژگون!!!
بعد ِ مرگم ، خاطر ِ جانانه میخواهم چکار؟
خانهام از پای بستش، خانهای ویرانه بود
بعد از این آبادی ِ کاشانه میخواهم چکار؟
پر کنید از خاک ِ حسرت ، گور ِ ویران ِ مرا
تا بدانند این و آن،،، پیمانه میخواهم چکار....
ضجههاتان پشت ِ تابوتم عذابم میدهد
هیس!! دیگر لرزههای شانه میخواهم چکار؟
جای اشک و ناله با شادی مرا راهی کنید!!
نه نمیخواهم دگر،، غمخانه میخواهم چکار؟
بعد از این احساس ِ دلجویانه، زجرم میدهد
دیگر اینجا عاشقِ دیوانه میخواهم چکار؟
بر سر ِ سنگ ِ مزارم با گل و گلدان نیا
سورهای قرآن بخوان، گلخانه میخواهم چکار؟
نوش دارو را زمان ِ زنده بودن خواستم
جسم و روحم مُرد، داروخانه میخواهم چکار؟
آخرین حرفم بماند یادگاری پیشِتان....
بعد ِ مرگم نام ِ نامیرانه ،میخواهم چکار؟
بعد ِ مرگم، اشک ِ تمساحانه میخواهم چکار
سینههای ظاهراً ویرانه میخواهم چکار؟
از همان روز ِ نخستین بود قلبم واژگون!!!
بعد ِ مرگم ، خاطر ِ جانانه میخواهم چکار؟
خانهام از پای بستش، خانهای ویرانه بود
بعد از این آبادی ِ کاشانه میخواهم چکار؟
پر کنید از خاک ِ حسرت ، گور ِ ویران ِ مرا
تا بدانند این و آن،،، پیمانه میخواهم چکار....
ضجههاتان پشت ِ تابوتم عذابم میدهد
هیس!! دیگر لرزههای شانه میخواهم چکار؟
جای اشک و ناله با شادی مرا راهی کنید!!
نه نمیخواهم دگر،، غمخانه میخواهم چکار؟
بعد از این احساس ِ دلجویانه، زجرم میدهد
دیگر اینجا عاشقِ دیوانه میخواهم چکار؟
بر سر ِ سنگ ِ مزارم با گل و گلدان نیا
سورهای قرآن بخوان، گلخانه میخواهم چکار؟
نوش دارو را زمان ِ زنده بودن خواستم
جسم و روحم مُرد، داروخانه میخواهم چکار؟
آخرین حرفم بماند یادگاری پیشِتان....
بعد ِ مرگم نام ِ نامیرانه ،میخواهم چکار؟