کمی زمان که بگذرد،
همهچیز را فراموش میکنی؛
همانطور که کودکیات را،
همانطور که اسباببازیهای شکستهات را فراموش کردی،
دلشکستگیات را هم از یادت خواهی برد.
همهچیز را فراموش میکنی؛
همانطور که کودکیات را،
همانطور که اسباببازیهای شکستهات را فراموش کردی،
دلشکستگیات را هم از یادت خواهی برد.
عشق چیزی نیست که من دنبالش باشم؛
اما اگر قرار باشد عاشق شوم، باید ارزشش را داشته باشد؛
باید کسی باشد که بتواند تاریکیِ مرا در آغوش بگیرد…
اما اگر قرار باشد عاشق شوم، باید ارزشش را داشته باشد؛
باید کسی باشد که بتواند تاریکیِ مرا در آغوش بگیرد…
❤1
پرسید: «او هم هنوز تو را به یاد دارد؟»
با لبخندی غمگین گفتم:
من وقتی کنارَش بودم هم، فراموش شده بودم.
با لبخندی غمگین گفتم:
من وقتی کنارَش بودم هم، فراموش شده بودم.
من انتهای داستان را میدانستم عزیز من؛
با اینهمه، خودم را به حماقت زدم و تمامِ عاشقانههایم را صرفِ تو کردم.
اما حالا،
خودم را در آینه، تهی از هر حسی، مینگرم؛
روحی مچاله شده و تنی که توانِ ایستادن ندارد.
تو با من چه کردی
که جنگلِ جانِ من چنین خاکستر شد؟
با اینهمه، خودم را به حماقت زدم و تمامِ عاشقانههایم را صرفِ تو کردم.
اما حالا،
خودم را در آینه، تهی از هر حسی، مینگرم؛
روحی مچاله شده و تنی که توانِ ایستادن ندارد.
تو با من چه کردی
که جنگلِ جانِ من چنین خاکستر شد؟
تمام جانم تکهتکه شد تا قلبم حقیقتی را بپذیرد که مدتها پیش عقل آن را دریافته بود.
آدما تا یه حدی صبورن؛
تحمل میکنن، نشنیده میگیرن،
اما از یهجا به بعد تموم میشن.
آدما رو تموم نکنید.
تحمل میکنن، نشنیده میگیرن،
اما از یهجا به بعد تموم میشن.
آدما رو تموم نکنید.
گاهی فکر میکنم؛
نه به تو، نه حتی به رفتنت یا نیامدنت،
به اینکه چقدر راحت
«مرا از دست دادی.»
نه به تو، نه حتی به رفتنت یا نیامدنت،
به اینکه چقدر راحت
«مرا از دست دادی.»
بهت نگفتم عزیزم،
اما از شبی که فهمیدم بهم خیانت کردی،
با اینکه بخشیدمت و باهات ادامه دادم،
دیگه اون آدمِ سابق نشدم.
از همون شب انگار روانم درد میکنه.
وقتی میگی دوستم داری،
این میاد توی فکرم که تنها کسی نیستم
که اینو از زبونت میشنوه؛
و حقیقت اینه که دیگه هیچکدوم از جملههای عاشقانهت
برام مفهومِ سابق رو نداره.
آره، من بخشیدمت؛
اما دیگه هیچوقت نتونستم بهت اعتماد کنم.
عقل و منطقم میگه همون موقع باید ترکت میکردم؛
نه فقط چون بهم خیانت کردی،
بلکه چون بارها بهت گفته بودم چقدر سختی کشیدم
و التماست کرده بودم روحمو نکشی.
با وجود همهی اینها،
دلم نتونست بیخیالت بشه
با این امید که شاید روزی واقعاً بفهمی باهام چی کار کردی
و بتونی جبران کنی.
آره، من بخشیدمت؛
اما هیچوقت خودمو بابتِ بخشیدنت نمیبخشم.
اما از شبی که فهمیدم بهم خیانت کردی،
با اینکه بخشیدمت و باهات ادامه دادم،
دیگه اون آدمِ سابق نشدم.
از همون شب انگار روانم درد میکنه.
وقتی میگی دوستم داری،
این میاد توی فکرم که تنها کسی نیستم
که اینو از زبونت میشنوه؛
و حقیقت اینه که دیگه هیچکدوم از جملههای عاشقانهت
برام مفهومِ سابق رو نداره.
آره، من بخشیدمت؛
اما دیگه هیچوقت نتونستم بهت اعتماد کنم.
عقل و منطقم میگه همون موقع باید ترکت میکردم؛
نه فقط چون بهم خیانت کردی،
بلکه چون بارها بهت گفته بودم چقدر سختی کشیدم
و التماست کرده بودم روحمو نکشی.
با وجود همهی اینها،
دلم نتونست بیخیالت بشه
با این امید که شاید روزی واقعاً بفهمی باهام چی کار کردی
و بتونی جبران کنی.
آره، من بخشیدمت؛
اما هیچوقت خودمو بابتِ بخشیدنت نمیبخشم.
از تو گذشتم عزیز من؛
دیگر نه روانی مانده که برایت صرف کنم،
نه قلبی که دوستت بدارم،
و نه حتی اشکی که برایت بریزم.
پس از آن همه تلاش برای نگهداشتنِ چیزی که متعلق به من نبود،
بسیار فرسوده و خسته شدم.
پس…
بدرود، ای عزیزِ مدتهای طولانیام.
دیگر نه روانی مانده که برایت صرف کنم،
نه قلبی که دوستت بدارم،
و نه حتی اشکی که برایت بریزم.
پس از آن همه تلاش برای نگهداشتنِ چیزی که متعلق به من نبود،
بسیار فرسوده و خسته شدم.
پس…
بدرود، ای عزیزِ مدتهای طولانیام.
دست بردار مهربون؛
از دوست داشتنِ کسی که دوستت نداره،
از بخشیدنِ کسی که از اشتباهش پشیمون نیست،
از ادامه دادن با آدمایی که قدرتو نمیدونن،
از امیدوار بودن به آدمایی که مدام ناامیدت میکنن.
دست بردار؛
از خسته کردنِ روح و جسمت برای نگه داشتنِ چیزایی که متعلق به تو نیستن.
از دوست داشتنِ کسی که دوستت نداره،
از بخشیدنِ کسی که از اشتباهش پشیمون نیست،
از ادامه دادن با آدمایی که قدرتو نمیدونن،
از امیدوار بودن به آدمایی که مدام ناامیدت میکنن.
دست بردار؛
از خسته کردنِ روح و جسمت برای نگه داشتنِ چیزایی که متعلق به تو نیستن.
تمامِ رنجِ من از این بود که
پشتِ آن زخمِ عمیق، هیچ غریبهای نبود؛
تو بودی…
تو که آمده بودی تا مرهمِ من باشی.
پشتِ آن زخمِ عمیق، هیچ غریبهای نبود؛
تو بودی…
تو که آمده بودی تا مرهمِ من باشی.
«روزی پشیمان بازخواهی گشت»
جملهایست که هر روز، بارها با خودم تکرار میکنم.
اما عزیز من،
هر دوی ما خوب میدانیم که تو هرگز بازنخواهی گشت؛
و این امیدِ واهی،
در نهایت مرا از پا خواهد انداخت.
تو او را در آغوش میکشی،
و من… آه، در انتظارِ پایانم.
جملهایست که هر روز، بارها با خودم تکرار میکنم.
اما عزیز من،
هر دوی ما خوب میدانیم که تو هرگز بازنخواهی گشت؛
و این امیدِ واهی،
در نهایت مرا از پا خواهد انداخت.
تو او را در آغوش میکشی،
و من… آه، در انتظارِ پایانم.
نمیدانم از چه بگویم؛
از خنجری که بر قلبم میزنی،
یا از دستانی که نوازشم میکنی؛
آب میدهی مرا تا قربانیام کنی؟!
از خنجری که بر قلبم میزنی،
یا از دستانی که نوازشم میکنی؛
آب میدهی مرا تا قربانیام کنی؟!
Jorme Asheghi
Shayea & Amir khalvat & Kowrosh & MoAli & Daniyal & Putak
یه نخ سیگار بده.
این موزیک، سیگار میطلبه.
این موزیک، سیگار میطلبه.
فقط روی خودت حساب کن،چون اغلب، آدمها پشتت را خالی میکنند.
این یک اصل مهم در زندگیمنه چون عقیده دارم به هرکسی به جز خودت تکیه کنی زمین میخوری
شاید در نگاه اول تلخ به نظر برسه اما
نداشتن انتظار
منتظرِ فرشتهی نجات نبودن
حسی از آرامش و قدرت میده
این یک اصل مهم در زندگیمنه چون عقیده دارم به هرکسی به جز خودت تکیه کنی زمین میخوری
شاید در نگاه اول تلخ به نظر برسه اما
نداشتن انتظار
منتظرِ فرشتهی نجات نبودن
حسی از آرامش و قدرت میده
دوست داشتن به حرف نیست . . . !
به وقتیه که برات میذاره ،
به ارزشیه که برات قائل میشه ،
به دلگرمیه ک بهت میده ،
اما وقتی طرفت هیچوق نیست !
وقتی تو توی لحظه لحظه زندگیت تنهایی . . .
این دوست داشتن نیست !
دوست داشتن این نیست که جای خالی هاشون رو باتو پر کنند!
اینه که بخاطر تو
جا خالی کنند...!
به وقتیه که برات میذاره ،
به ارزشیه که برات قائل میشه ،
به دلگرمیه ک بهت میده ،
اما وقتی طرفت هیچوق نیست !
وقتی تو توی لحظه لحظه زندگیت تنهایی . . .
این دوست داشتن نیست !
دوست داشتن این نیست که جای خالی هاشون رو باتو پر کنند!
اینه که بخاطر تو
جا خالی کنند...!
❤1