𝑮𝒂𝒍𝒂𝒄𝒕𝒊𝒄 𝑫𝒓𝒆𝒚
نکند دوباره سعی کردهای خود واقعیات را درون صندوقِ نفرینشدهی آنگوشهی آزمایشگاهت، مهر و موم کنی؟
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
𝑮𝒂𝒍𝒂𝒄𝒕𝒊𝒄 𝑫𝒓𝒆𝒚
برای دانشمندی که بِشر هایش را ترکاندم و هنوز هم به من لبخند میزند.
ماتیلدا کاملا جدی من عاشق این نامه شدم
Forwarded from 𝙰𝚛𝚊𝚕𝚢𝚊 ⊹··┆Challenge
وجودش حس و بوی ابر میداد..
سبک بال و سفید و روشن بود در چشم هایم...
انگار که وقتی نفس عمیق میکشیدی میتوانستی احساس کنی سایه ی وجودش در اسمان سفید اشکار گشته.
لبخندی به گرمی ابر های سفید و نرم داشت وقتی از ته دل میخندید و کسی متوجهش میشد.
@DimensionQH
سبک بال و سفید و روشن بود در چشم هایم...
انگار که وقتی نفس عمیق میکشیدی میتوانستی احساس کنی سایه ی وجودش در اسمان سفید اشکار گشته.
لبخندی به گرمی ابر های سفید و نرم داشت وقتی از ته دل میخندید و کسی متوجهش میشد.
@DimensionQH
ابر... من همیشه ابرها برام خیلی قشنگ و جالب بودن
معمولا تو جاده از آسمون و ابرها عکس میگیرم تا مثلا کوهها و زمین ( مگر اینکه جنگلهای کوهستانی سبز باشه و اینطوری از ترکیب رنگ جفتشون که سبز و آبیه عکس میگیرم )
و اینکه به ابر تشبیهم کردی اونم انقدر زیبا... واقعا خوشحال شدم و زبانم قاصره... خیلی قشنگ نوشتی و تشبیه کردی واقعا حس خوبی بهم داد، ممنونم ازت🤍🌿✨
معمولا تو جاده از آسمون و ابرها عکس میگیرم تا مثلا کوهها و زمین ( مگر اینکه جنگلهای کوهستانی سبز باشه و اینطوری از ترکیب رنگ جفتشون که سبز و آبیه عکس میگیرم )
و اینکه به ابر تشبیهم کردی اونم انقدر زیبا... واقعا خوشحال شدم و زبانم قاصره... خیلی قشنگ نوشتی و تشبیه کردی واقعا حس خوبی بهم داد، ممنونم ازت🤍🌿✨
❤1