🌒 دید در شب
479 subscribers
6 photos
11 links
خاطرات خطرناک گفتگوهای مهم من با چهره‌های سرشناس ایران
Download Telegram
چند روز صبر کردم و نتیجه نظرخواهی درباره پرداختن به حواشی گفتگو با امیر تتلو را در کانال می‌بینید. تا زمان نوشتن این چند خط، تعداد موافقان بیش از هشتاد درصد است.

به گمانم امیرحسین مقصودلو جزو کسانی‌ست که تصویرش پس از مهاجرت هیچ تشابهی به قبل از آن ندارد. این نکته در هر دو وجه فرم و محتوی غیر قابل انکار است.
من روانشناس و جامعه‌شناس نیستم، بنابراین نمی‌توانم تحلیل مهمی در باره‌ی چیستی و چرایی این دگرگونی ارائه کنم. بنابراین صرفا به مشاهدات خودم از حواشی یک گفتگوی چند ساعته با او اکتفا می‌کنم.

آن روزها فروشگاه لباسی در شهرک غرب تهران داشت و دسترسی به او و گروهش برای هماهنگی و گفتگو کار سختی نبود. همان فروشگاهی که هر روز ده‌ها نفر از تتلیتی‌ها برای دیدنش صف می‌بستند و امیر تتلو می‌گفت که چیزی هم نمی‌خرند و فقط عکس می‌گیرند.

قرارمان ساعت شش عصر در استودیوی برنامه بود. در ترافیک سنگین اتوبان مدرس گیر کرده بودم. با دستیارم تماس گرفتم تا بپرسم که آیا آنها رسیده‌اند یا نه. بله. آمده بودند. آن روزها مدیر برنامه‌ای به نام اردشیر احمدی داشت. هم کارگردان کلیپ‌های او بود و هم هماهنگی‌های مربوط را انجام می‌داد. ظاهرا بعدها با خانم جوان شطرنج باز ازدواج کرد و همین اواخر هم از کشور مهاجرت کردند.
علاوه بر جناب احمدی، دوستانی از یک هتل بسیار معروف در مشهد هم امیر تتلو را همراهی می‌کردند. در آن سالها تتلو ترانه‌ای برای امام رضا (ع) خوانده بود.
با تاخیر رسیدم. عذرخواهی من را با کمال فروتنی پذیرفتند و گرم صحبت شدیم. تتلو بسیار شوخ طبع و حاضر جواب نشان می‌داد. و البته به طرز ملموسی تحت تاثیر همان جناب احمدی بود.
خیلی از هنرمندها، نسبت به حوزه شخصی مانند ازدواج و فرزند و … حساسیت نشان می‌دهند و توقع دارند که پرسشی در آن باره نشود. تتلو چنین خواسته‌ای نداشت.
در پاسخ به همکاران دفتر من، که ترانه « بذار تو حال خودم باشم» را معیار توقع از تتلو می‌دانستند، می‌گفت که «معیارتون غلطه». می‌گفت که تتلیتی بودن سن و سال ندارد و همین امروز مادربزرگ هفتاد ساله‌ای را دیده که با عشق، خودش را تتلیتی می‌دانست.
مدام تاکید می‌کرد که «من از هیچی به اینجا رسیدم» و با صراحت درباره‌ی زندگی فقیرانه و کارگری و … حرف می‌زد.
وارد استودیو که شدیم با خنده گفت که پیراهنم را با دکور شما «ست» کردم. به لباس من نگاهی انداخت و پرسید « چرا به من که رسید کت و شلوار پوشیدی ؟!». و ادامه داد که اگر سالن برج میلاد را به من بدهند، هزار بار پر و خالی می‌کنم و لباس رسمی هم می‌پوشم.
خلاصه اینکه، کنسرت کلید واژه‌ی حرف‌هایش بود. ویدیوی گفتگو را هم که ببینید خودتان متوجه شدت علاقه‌اش به اجرای زنده در برج میلاد می‌شوید.

دستیارم با کنجکاوی زیاد درباره‌ی کلیپ انرژی هسته‌ای روی ناو جنگی می‌پرسید و او با چند جمله‌ی ساده تاکید می‌کرد که « طرحمان را برداشتیم و بردیم اتاق فرمانده. اونم قبول کرد و ساختیم.». البته که آقای احمدی تلاش می‌کرد با گزاره‌های منطقی قضیه را قابل هضم‌تر کند.


در تمام مدت گفتگو انرژی بسیار بالایی داشت و ارزیابی من این است که امیر حسین مقصودلویی که در استودیوی دید در شب روبه‌روی من نشست هوش هیجانی و آی‌کیوی بالایی دارد.

نگاه کنید. چقدر با اعتماد به نفس از کمیته امداد حرف می‌زند. ببینید که چگونه به سختی‌های زندگی‌اش بی‌پروا اشاره می‌کند و فکر کنید که اگر جای او بودید، در باره‌ی این بخش‌های دردناک از زندگی‌تان صراحت به خرج می‌دادید یا پنهان کاری می‌کردید؟

راستش را بخواهید من هیچ وقت مخاطب آثار تتلو نبودم. به ویژه که این اواخر، فاصله دوری بین سلایق و علایق من و سبک زندگی او هست. اما کتمان نمی‌کنم که در آن گفتگوی چند ساعته، چیزی جز تواضع، هوشمندی و صمیمت از او ندیدم.

این را هم اضافه کنم که جناب تتلو و دوستانش درخواستی برای بازبینی مصاحبه و یا سانسور بخشی از آن قبل از انتشار نداشتند. همانطور هم که خودش می‌گفت، فیلم گفتگو با او رکورد دانلود در یک ساعت اول در آپارات را شکست.


پی‌نوشت: شاید برخی از ما، نسبت به آمار مخاطبان تتلو و تتلیتی‌ها و کنسرتهایش شگفت زده باشیم و آن را غیر قابل باور قلمداد کنیم. اصلا شاید من هم یکی از شماها باشم.
اما باور کنید که در طول یک ساعتی که در پرواز، مشغول نوشتن این مطلب بودم، جوان تحصیلکرده و محترمی که یکی از مهمانداران هواپیما بود کنارم نشست و خودش را یک «ری‌استارتی» معرفی کرد. نیم ساعت باقی‌مانده تا مقصد را در باره عرفان ری‌استارتی با من حرف زد و تعداد «ری‌استارتی» ها را بیش از ده میلیون نفر دانست!

و من حقیقتا هنگ کرده بودم. کاری به صحت و سقم آمارش ندارم اما کسی از تصمیم گیران فرهنگی مملکت از واقعیت گزنده در زیر پوست شهر خبر دارد یا آنها هم مشغول آمار ساختن برای خوشایند همدیگر هستند؟!


https://t.me/Diddarshabplus
👍4817😁3👏1👌1
10👍6🥰3👏1
گفتگو با امیر شمخانی
برنامه مثلث شیشه‌ای
👍9
در باره‌ی دبیر سابق شعام

امروز نام امیر شمخانی در صدر اخبار بود. مردی که سالهاست مهم‌ترین مناصب نظامی و امنیتی کشور را در اختیار داشته. همین چند وقت پیش هم، ویدیویی از برنامه مثلث شیشه‌ای در تارنماهای خبری بازنشر شد که من در یک ایده‌ی خلق‌الساعه، پسر ایشان را به مقابل دوربین می‌آورم و نصیحت پدر در آنتن زنده که هرگز به فکر شغل دولتی نباشد، به تیراژ میلیونی می‌رسد.

من چندین بار با امیر شمخانی گفتگو کرده‌ام که مشهورترین آن، همان برنامه مثلث شیشه‌ای است.
شاید برایتان جالب باشد که یادآوری کنم، هرچند ویدیوی پسر ایشان و نصیحت پدر به دلیل حواشی مربوط به ماجراهای کشتی نفتکش و … بیشتر دیده شده است اما آن گفتگو نکته‌ی بسیار مهم دیگری داشت که برای نخستین بار مطرح و مبنای مباحثه و سرآغاز جدال لفظی بسیاری از چهره‌های سرشناس کشوری و لشکری در روزهای بعد شد.

گذاره‌ی خطرناک‌، بنی‌صدر خائن نیست.

آن روزها که ابوالحسن بنی‌صدر در قید حیات بود و فضای سیاسی و رسانه‌ای کشور هم بسیار یکدست و منقبض به نظر می‌رسید، گفتگویی با این مختصات به بمب خبری تبدیل شد.
آقای شمخانی می‌گفت که روش و تفکر بنی‌صدر برای پیروزی در جنگ با دیگران تفاوت داشت و معنای این تفاوت خیانت نبود.

با حرارت توضیح می‌داد که هدف رییس‌جمهور وقت در عملیات نصر، سرنگونی صدام و کسب اعتبار سیاسی در داخل کشور بود که البته به سرانجام نرسید و معنای آن خیانت نیست. بلکه ایشان در روش‌ها و انگیزه‌ها با ما تفاوت داشت.

همچنین معتقد بود که هر کسی غیر از این بگوید در میدان واقعی آن روزها حضور نداشته و صرفا مشغول سیاسی‌کاری و مصادره به مطلوب است.

تصور کنید که این حرفها از آنتن زنده‌ی تلویزیون ( در آن سالها ) پخش شد و بدیهی‌ست
که تذکرهای بسیار تندی از مدیر وقت شبکه دریافت کردم که هم به موضوع بنی‌صدر مربوط بود و هم پسر امیر و آمدنش به داخل استودیو.

البته که به مرور زمان شنیدن آن حرفها عادی شد و آقای شمخانی در چندین برنامه دیگر هم به تفصیل در آن مورد حرف زد و گل پسرشان هم که بزرگ شد. بزرگ و بزرگتر:)

حالا از آن روزها، قریب به هفده سال گذشته و من خوشحالم که در پرونده حرفه‌ای گروه همراهم، گفتگوهایی دارم که منشا تولید گفتمان و مرجع پرسش‌های تاریخی در حوزه‌های گوناگون شده است. و شاید ذوق همین کارنامه‌، ته‌مانده‌ی انگیزه‌ام برای کار رسانه‌ای باشد.

حالا برای حسن ختام این چند خط یک نکته‌ی حاشیه‌ای هم بگویم. آقای شمخانی بسیار خوش مشرب و شوخ طبع و خونگرم است. مثل بسیاری از خوزستانی‌ها. خوش‌پوش هم هست. مثل بسیاری از خورستانی‌ها. عاشق عینک ریبن هم هست. مثل بسیار از خوزستانی‌ها.

https://t.me/Diddarshabplus
👍359👎1
🌒 دید در شب
پاسخ جناب دکتر ظریف در باره‌ی جمله‌ی چالش برانگیزی که در این حاشیه نگاری نوشته بودم را بخوانید :
سلام
چند سال پیش در برابر پرسشی سخت، پاسخ دادم: «خودمان انتخاب کردیم». بسیاری از آن سخن رنجیدند. با پوزش از اینکه شاید پاسخگویی با بیان روشن‌تر به رنجش افزون‌تر بیانجامد:
مرحوم پروفسور روح الله رمضانی، متخصص برجسته سیاست خارجی ایران در آمریکا، سیاست خارجی پانصد سال گذشته ایران را چنین آسیب‌شناسی می‌کند: «ایران در پی به دست آوردن دوباره قلمروی بود که زمانی در تصرف داشت و اغلب نمی‌توانست فاصله‌ی میان این اهداف و امکانات در دسترس برای تحقق آن‌ها را درک کند».
ما در طول تاریخ اهدافمان را بر اساس آرزوهایمان چیده‌ایم و به توانایی‌هایمان توجهی نکرده‌ایم.
گرایش تاریخی ما برای رسیدن به آرزوها بدون در نظرگرفتن امکانات، نه تنها در سیاست خارجی نمایان است، بلکه در شکل گیری خطوط متراکم خودرو پشت هر تونل کم عرض نیز دیدنی است.
در ۷۵ سال برنامه‌ریزی توسعه ما، منابع ملی نابود شده و توسعه نیز حاصل نشده، چون بیشتر برنامه‌ها به جای ترسیم مسیر جبران عقب‌ماندگی‌ها متناسب با امکانات و فرصتها، حدیث آرزومندی رهبران کشور بوده‌اند.
آگاهانه یا ناخودآگاه ما مردم انتخاب کرده‌ایم‌ آنان را که به دنبال آرزوهایمان بوده‌اند بستاییم‌، هر چند برای خود و کشور خسارات فراوان به بار آورده باشند؛ و آنان را که در حد امکانات کوشیده‌اند تا از گستره خسارات ناشی از حرکات آرزومندانه بکاهند، «سازشکار» و حتی «خائن» بنامیم.
راستی نه تنها ما مردم بلکه نخبگان ما کدامیک را بیشتر نکوهش می‌کنند: آنها که با آرزوی بازپس‌گرفتن سرزمین از دست رفته در قرارداد گلستان، بخش‌های بیشتری از سرزمین و حتی استقلال ایران را به باد دادند، یا آنها که با قرارداد ترکمانچای دست‌کم قسمتی از سرزمین تازه از دست رفته را بازپس گرفتند‌؟
برای پیشگیری از ترکمانچای‌ها باید «انتخاب کنیم» که آرزوهایمان را در چارچوب امکانات دنبال کنیم.
ولی حتی در واژه‌هایمان هم توجه به امکانات را ناشایست می‌دانیم.
چرا «سازش‌کار» منفی‌، و «سازش‌ناپذیر» مثبت است؟
مگر سازش جز به معنی دستیابی به نقطه‌ی اشتراک و توازن برای حرکت به سوی آرمانهاست؟
مگر می‌توان از روش دیگری به آرمانها رسید؟
داشتن آرزو به زندگی جهت می‌دهد، اما توجه به توانایی‌ها حرکت به سمت آرمانها را ممکن می‌سازد.
نیاز امروز ما درک درست و «انتخاب» هوشمندانه است‌. «کنشگریِ مرزی». چشم به آرمانها و استوار بر توانایی‌ها.
👍40👏65👎2