از تمام نوشته های جهان؛
آنان که با خون نوشته شده اند را بیشتر می پسندم...
👤 نیچه
𝘑𝘰𝘪𝘯 𝘶𝘴 :
• @DictatorGuard
آنان که با خون نوشته شده اند را بیشتر می پسندم...
👤 نیچه
𝘑𝘰𝘪𝘯 𝘶𝘴 :
• @DictatorGuard
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
نمایی زیبا از تخت جمشید 😍
پدیده خاص غروب خورشید در میان دروازه ملل که به "شکوه مهر" معروف است
𝘑𝘰𝘪𝘯 𝘶𝘴 :
• @DictatorGuard
پدیده خاص غروب خورشید در میان دروازه ملل که به "شکوه مهر" معروف است
𝘑𝘰𝘪𝘯 𝘶𝘴 :
• @DictatorGuard
بعضی موقع ها توی زندگی هستش که تو نیازی نداری که با بقیه حرف بزنی،نیازی نداری خودت رو سرگرم کنی،نیازی نداری که کاری ...
فقط نیازه که گوشه اتاقت بشینی و با خودتت خلوت کنی اینگونه میتوانی متوجه عمق فاجعه در خودتت شوی و اصلاحش کنی.
@DictatorGuard
فقط نیازه که گوشه اتاقت بشینی و با خودتت خلوت کنی اینگونه میتوانی متوجه عمق فاجعه در خودتت شوی و اصلاحش کنی.
@DictatorGuard
چنتا از مکتب های مهم فلسفی که توی زبان عامیانه احتمالا شنیدید رو براتون گذاشتم تا متوجهاش بشید
-
#فلسفه
----
@DictatorGuard
-
#فلسفه
----
@DictatorGuard
🔻توصیف «ناصرالدین شاه» از مفهوم "آزادی" هنگام بازدید از فرانسه!!!
« راه میرفتند، مینشستند آزادی بود ؛ یکی ایستاده بود "ک و نش" را به امپراطور کرده بود سیگار میکشید. یکی نشسته بود و "ک و نش" به امپراطور و سیگار میکشید. یکی "ک و نش" را به ما کرده بود. هر کدام حالت آزادی داشتند! »
📰 برگرفته از روزنامه: خاطرات ناصرالدين شاه
@DictatorGuard
« راه میرفتند، مینشستند آزادی بود ؛ یکی ایستاده بود "ک و نش" را به امپراطور کرده بود سیگار میکشید. یکی نشسته بود و "ک و نش" به امپراطور و سیگار میکشید. یکی "ک و نش" را به ما کرده بود. هر کدام حالت آزادی داشتند! »
📰 برگرفته از روزنامه: خاطرات ناصرالدين شاه
@DictatorGuard
شجاع ها در جنگ میجنگند و میمیرند و ترسو ها باقی میمانند
تاریخ را ترسو ها نوشتند و حقیقت ندارد .
"چگوارا"
#دیالوگ
@DictatorGuard
تاریخ را ترسو ها نوشتند و حقیقت ندارد .
"چگوارا"
#دیالوگ
@DictatorGuard
سِرجنت استوبی سگ مشهور آمریکایی که 18 ماه در جبهه های جنگ جهانى اول حضور داشت و بارها با خبر دادن حملات شیمیایی جان بسیاری را نجات داده است! این سگ از ارتش آمریکا مدال شجاعت دریافت کرد!
𝘑𝘰𝘪𝘯 𝘶𝘴 :
• @DictatorGuard
𝘑𝘰𝘪𝘯 𝘶𝘴 :
• @DictatorGuard
به گیتی به از راستی پیشه نیست
ز کژی تبر هیچ اندیشه نیست
چو با راستی باشی و مردمی
نبینی بجز خوبی و خرّمی
"فردوسی"
𝘑𝘰𝘪𝘯 𝘶𝘴 :
• @DictatorGuard
ز کژی تبر هیچ اندیشه نیست
چو با راستی باشی و مردمی
نبینی بجز خوبی و خرّمی
"فردوسی"
𝘑𝘰𝘪𝘯 𝘶𝘴 :
• @DictatorGuard
درویشی تهی دست از کنار باغ کریم خان زند عبور میکرد. چشمش به شاه افتاد و با دست اشاره ای به او کرد. کریم خان دستور داد درویش را به داخل باغ آوردند. کریم خان گفت: «این اشاره های تو برای چه بود؟»
درویش گفت: «نام من کریم است و نام تو هم کریم و خدا هم کریم. آن کریم به تو چقدر داده است و به من چی داده؟»
کریم خان در حال کشیدن قلیان بود. گفت: «چه میخواهی؟»
درویش گفت: «همین قلیان، مرا بس است.»
چند روز بعد درویش قلیان را به بازار برد و قلیان بفروخت. خریدار قلیان کسی نبود جز فردی که میخواست نزد کریم خان رفته و تحفه برای خان ببرد، که از قلیلن خوشش آمد و آن را لایق کریم خان زند دانست. پس جیب درویش پر از سکه کرد و قلیان نزد کریم خان برد. چند روزی گذشت. درویش جهت تشکر نزد خان رفت. ناگه چشمش به قلیان افتاد و گفت:
«نه من کریمم نه تو. کریم فقط خداست، که جیب مرا پر از پول کرد و قلیان تو هم سر جایش هست.»
𝘑𝘰𝘪𝘯 𝘶𝘴 :
• @DictatorGuard
درویش گفت: «نام من کریم است و نام تو هم کریم و خدا هم کریم. آن کریم به تو چقدر داده است و به من چی داده؟»
کریم خان در حال کشیدن قلیان بود. گفت: «چه میخواهی؟»
درویش گفت: «همین قلیان، مرا بس است.»
چند روز بعد درویش قلیان را به بازار برد و قلیان بفروخت. خریدار قلیان کسی نبود جز فردی که میخواست نزد کریم خان رفته و تحفه برای خان ببرد، که از قلیلن خوشش آمد و آن را لایق کریم خان زند دانست. پس جیب درویش پر از سکه کرد و قلیان نزد کریم خان برد. چند روزی گذشت. درویش جهت تشکر نزد خان رفت. ناگه چشمش به قلیان افتاد و گفت:
«نه من کریمم نه تو. کریم فقط خداست، که جیب مرا پر از پول کرد و قلیان تو هم سر جایش هست.»
𝘑𝘰𝘪𝘯 𝘶𝘴 :
• @DictatorGuard