مدرسهٔ مطالعات دیالوگ‌ | باشگاه‌اندیشه
437 subscribers
324 photos
33 videos
39 files
274 links
تماس:
@labibreza
Download Telegram
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
آیا عاشورا تناسبی ذاتی و متمایل به جهاد با نفس دارد؟ یا بصورت اتفاقی در طول تاریخ و شکل‌گیری آیین‌های عاشورایی، چنین چیزی را به آن نسبت داده‌اند؟

بخشی از نشست «حسین با که می‌جنگد؟»
جلسه ششم از گفتگوی سوگواران چهاردهم

#نشست_ششم
#سوگواران_چهاردهم

@bashgahandishe
گفتگو میان حکومت و اپوزیسیون ممکن است؟
در کنار بی اعتمادی تاریخی، شاید امیدهایی برای گفتگو باشد

سعید رضوی فقیه درباره‌ی گفت‌وگو در جامعه‌ی ایران از جمله میان حکومت و اپوزیسیون آن، با اشاره به اینکه «در مورد بخشی از اپوزیسیون و به طور مشخص سازمان مجاهدین خلق و سلطنت طلب‌ها و خرده جریان‌هایی که در ذیل یا حاشیهٔ این دو قطب قابل دسته‌بندی‌اند اصلاً شرایط عینی برای گفت‌وگو فراهم نیست» می‌گوید: از این دو جریان که بگذریم به گمانم امکان گفت‌وگو میان حکومت و معارضانش از حیث شرایط بیرونی و عینی کاملاً منتفی نیست اما بالفعل ارادهٔ لازم برای آن در هیچیک از دو طرف موجود نیست.

او تاکید می‌کند که: اراده و اعتماد لازم در یکی از طرفین یا هر دو طرف موجود نیست.

متن گفت‌وگوی انصاف نیوز با سعید رضوی فقیه را در ادامه بخوانید:

پرسش اصلی بحث ما اینست که در شرایط کنونی گفت‌وگو میان حکومت و مخالفان و منتقدان آن و به اصطلاح اپوزیسیون تا چه حد ممکن است؛ چه آنها که قبلاً خودشان بخشی از حکومت بوده‌اند و تجربهٔ حضور در ساختار قدرت را داشته‌اند، چه آنها که خارج از ساختار قدرت تحمل می‌شده‌اند و چه آنها که در داخل یا خارج کشور تقابل جدی با حکومت داشته و دارند.

رضوی فقیه: پیش از پاسخ به پرسش مشخص و ملموس شما یک نکتهٔ کلی و البته بدیهی را عرض می‌کنم و آن هم اینکه گفت‌وگو یکی از اصول بنیادین سیاست‌ورزی عقلایی است چه میان حکومت‌ها و چه میان حکومت‌ها و معارضان‌شان. با گفت‌وگو یا از برخوردهای احتمالی پیشگیری می‌شود و یا هزینه‌های برخورد کاهش می‌یابد. هزینه‌هایی که عمدتاً مردم و علی الخصوص اقشار ضعیف و آسیب پذیر می‌پردازند.

این قاعده اختصاص به شرایط فعلی کشور ما هم ندارد و در همه جای دنیا در طول تاریخ می‌توان ستون هزینه‌ها و فایده‌های باز گذاشتن یا بستن باب گفت‌وگو را محاسبه و مقایسه کرد. حتی در زمان جنگ تمام عیار هم نباید روزنه‌های گفتگو کاملاً مسدود شود. توضیح بیشتر در مورد این امر تقریباً بدیهی و ذکر موارد و مصادیق معاصر و تاریخی‌اش برای شما و خوانندگان در حکم توضیح واضحات و تکرار مکررات و بنابرین ملال آور است.

پس به همان موضوع مشخص پرسش ما بپردازیم و امکان گفت‌وگو میان نظام حاکم بر ایران و جریان‌های مختلف در اپوزیسیون را بررسی کنیم.

رضوی فقیه: وقتی از امکان گفت‌وگو میان دو طرف سخن می‌گوییم یا نظر به ارادهٔ طرفین داریم و یا شرایط عینی مستقل از ارادهٔ طرفین را در نظر می‌گیریم. به گمانم در مورد بخشی از اپوزیسیون و به طور مشخص سازمان مجاهدین خلق و سلطنت طلب‌ها و خرده جریان‌هایی که در ذیل یا حاشیهٔ این دو قطب قابل دسته‌بندی‌اند، فارغ از ارادهٔ طرفین اصلاً شرایط عینی برای گفتگو فراهم نیست؛ چون هیچ مبنای مشترکی برای گفت‌وگو وجود ندارد. پیشینهٔ تاریخی چهار دههٔ گذشته چنین امکانی را منتفی کرده و اساساً هیچیک از طرفین به آن فکر هم نمی‌کند تا چه رسد به اینکه انگیزه و اراده‌ای برای آن داشته باشد.

اما از این دو جریان که بگذریم به گمانم امکان گفت‌وگو میان حکومت و معارضانش از حیث شرایط بیرونی و عینی کاملاً منتفی نیست اما بالفعل ارادهٔ لازم برای آن در هیچیک از دو طرف موجود نیست. از اصلاح طلبان و اعتدال‌گرایانی که تا سال گذشته بخشی از حاکمیت بودند بگیرید تا بخش‌هایی از معارضان سرسخت خارج از کشور، برای همهٔ این جریان‌ها امکان گفت‌وگو با حکومت از حیث شرایط عینی کاملاً منتفی نیست اما اراده و اعتماد لازم در یکی از طرفین یا هر دو طرف موجود نیست.

ادامه متن در لینک زیر:
http://www.ensafnews.com/368266
@ensafnews
@bashgahandishe
ضرباهنگ خِرد

📝میلاد نوری


اقتضای خردمندی گوش‌سپردن است.
هستی می‌گوید، طبیعت می‌گوید، اجتماع می‌گوید، انسان می‌گوید.

به تعبیر هزیود: «به عدالت گوش بسپار و ظلم را مپرور». آن‌که گوش نمی‌‌سپارد، هستی، طبیعت و اجتماع وادارش خواهند کرد که بشنود. شاخه‌های لطیف که منعطف و فروتن‌اند به سهولت برجای می‌مانند. در پیشگاه طوفان، آن درخت سرسخت را بنگر که با مقاومتش از جای کنده می‌شود. آری، ضرباهنگ خِرد گوش‌سپردن است. آن‌که گوشش سنگین است، دیر یا زود به قهر می‌شنود آن‌چه را نشنیده‌ گرفته است. سوفوکلس در نمایشنامه آنتیگونه، خطاب به کرئونِ جبّار، از زبان فرزندش هایمن می‌گوید: «در سر مپرور که همیشه حق با توست و عقیدۀ دیگران به هیچ است. کسانی هستند که گمان می‌برند تنها هوشیاران، تنها سخنوران، و تنها خردمندان هستند، اما چون بازشان کنند، تهی‌اند. خردمند ننگ ندارد از دیگران بیاموزد و خطایش را دریابد. لجاج از ابلهی است، نه از خردمندی. ... هرگز دیده‌ای که دریانوردی کاردان صدای طوفان را بشنود و بادبان را همچنان سخت بگذارد؟ اگر چنین کند، به‌زودی باید کشتی را باژگونه بر آب براند. پدر! از خشونت روحت بکاه و خویشتن را از این جان‌سختی برَهان!» (سوفوکلس: آنتیگونه، ترجمه شاهرخ مِسکوب، با تصرف). پس، «به عدالت گوش بسپار و ظلم را مپرور. حتی انسان خوش‌وقت دارای جایگاه نیز نمی‌تواند بار ظلم را به آسودگی تاب آورد، و حتی وقتی توهمِ تحمل آن را دارد باز سنگینی آن را احساس می‌کند. بهتر آن است که به عدالت رو کنیم، زیرا با پایان جوش‌و‌خروش رقابت‌ها، در فرجام کار، عدالت است که بر ظلم فائق می‌آید. اما احمق تنها آنگاه درمی‌یابد که رنج بسیار کشیده باشد» (هزیود: کارها و روزها).

#شنیدن
#دیالوگ
#عدالت

@homerquotes
@bashgahandishe
📝نسبی‌گرایی درباره رویدادهای اخیر چه درسی به ما می‌آموزد؟

🖊حسین شیخ‌رضایی

اختلاف‌نظرها و تقابل‌ها و واگرایی‌ها در روزهای نخست شکل‌گیری یک خیزش اجتماعی از بیشترین اهمیت برخوردارند و اگر نادیده گرفته شوند یا قرار باشد زیر لوای وحدت کلمه مدفون شوند، زودا که خود را در قالب شکاف‌های اجتماعی عمیق نشان دهند.

نگاهی به تجربه انقلاب ۵۷ و بازخوانی تاریخ آن نشان می‌دهد آنچه بعدها در مسیر این انقلاب خود را بسط داد، پیش‌تر در همان زمزمه‌ها و واگرایی‌های اولیه، دست‌کم توسط اندکی افراد، پیش‌بینی شده بود، اما زیر بار حجم صدای اکثریت ناشنیده ماند. آن صداها اگر حذف نمی‌شد و به حاشیه نمی‌رفت، به نفع همه، حتی تندروان اولیه، بود.

اگر در اتفاقات و رویدادهای اخیر جزو کسانی هستیم که در عمل با نظر خواهان حذف دیگران و ناشنیده ماندن صدای آنهاییم، از دو جهت در خسران‌ایم؛ هم هنوز ندانسته‌ایم رمز زوال و افول نظمی که در مقابلش ایستاده‌ایم همین تک‌صدایی بودن است و هم اینکه با ساکت کردن نواهای دیگر، امکان‌های بدیل را از آینده حذف کرده‌ایم.

حذف صداهای دیگر به چه شکل‌هایی ممکن است؟ آیا حتماً لازم است حکومت چنین کند؟ باید به این پرسش‌ها به دقت اندیشید و به آنها حساسیت داشت. مثلا یکی اینکه از دیگران دعوت کنیم به صحنه بیایند و انتظار داشته باشیم همان حرف‌های ما را بزنند و همان‌جای طیف بایستند که ما ایستاده‌ایم و اگر نایستادند پس خائن‌اند. دیگر اینکه، هر کسی از ما کندتر/ تندتر بود، باید بایکوت/ طرد/ تمسخر شود.

یا اینکه تصور کنیم ماهیت اتفاقات در حال جریان چندان روشن و گویا است که آشکارا نشان می‌دهد ایدئولوژی ما در برانگیختن ماجرا و تبیین آن بهترین گزینه است، و سایر ایدئولوژی‌های ارتجاعی، مردسالار/زن‌سالار، چپی/راستی، سلطنتی/جمهوری، اصلاح‌طلب/برانداز و... مستحق زباله‌دان تاریخ‌اند. یا اینکه فکر کنیم لازم است «همه» همان کاری را بکنند که «من» می‌کنم.

اگر فکر می‌کنید «ما» کردم خیلی از حکومت جلوتریم و فقط «آنها» نیاز به یادگیری دارند و ما نخوانده استادیم، متأسفانه با شما مخالف‌ام. شرایط پیرامونی اثرات مشابهی بر ما و حکومت داشته است. ضمن اینکه حکومت مستقر به‌میزان زیادی اپوزیسیونش را شبیه خود کرده است: ساده‌اندیش، خوش‌خیال، می‌تونم و از همه مهم‌تر مطلق‌نگر. بیش از آنکه فکرش را بکنید، شبیه یکدیگریم و برای خداحافظی با مطلق‌نگری و ساده‌اندیشی راه درازی در پیش داریم.

اینکه درد مشترکی داریم، اینکه شرایط ما را به ستوه آورده است، اینکه در بطن رویدادی مشترک هستیم، اینکه کسانی ازخودگذشتگی شکوهمند کرده‌اند، و اینکه دوسوی ماجرای اخیر نابرابرند و یکی در شرارت از دیگری کم نمی‌گذارد، هیچ‌کدام دلیل بر این نیست که اختلاف‌ها را سرکوب کنیم، با فشار رادیکالیسم بخواهیم همه حرف ما را تکرار کنند، و اینکه فکر کنیم از نظم مستقر بسیار پیش‌تر رفته‌ایم.

منبع: صفحه اینستاگرام دکتر حسین شیخ‌رضایی

@bashgahandishe
📝 تکثر، تحمل، تعامل؛ شرط تعالی و گذر از بحران
(برای التهاب‌های اخیر در فضای سیاسی ایران، ۱۴۰۱)

یکم) بیان مسئله؛ با هزار افسوس، انباشت ناکارآمدی و زوالِ مشروعیت حکومتِ مستقر، ناشی از سوء‌تدبیر و اجتناب از روش‌های علمی و معقولِ ادارۀ جامعه و عمیق شدنِ شکافِ ملت-دولت است و کشور را به لبۀ پرتگاهی کشانیده است که شاهد آن‌ایم. اما علت‌العلل این وضعیتِ نامطلوب چیست؟ برای گذر از بحران باید بر کدام نکتۀ ناب اما مغفول تمرکز کرد؟

دوم) خودحق‌پنداری، وحدت‌انگاری و غفلت از کثرت‌گرایی (پلورالیزم)؛ این است ام‌المشکلات ما. غفلت از کثرت در عرصه‌های گوناگون فرهنگ ما، از خانواده و سیاست تا مباحث تخصصی‌ترِ معرفتی مشهود است.«میل به یکپارچگی» در میان تصمیم‌گیران و زمامداران ایران، و عدمِ‌تحمل هر صدای مخالف و انتقادی، و عزم به یکسان‌سازیِ باورها و حتی سبک زندگی را می‌توان از خطاهای بنیادینی دانست که عاملِ وضعیت انسدادی و سپس اعتراض‌های انفجاری و خیزش‌های اخیر در ایرانِ شده است. یکسان‌خواهی عدمِ‌تحمل می‌آورد، عدمِ‌تحمل به غلیان عواطفِ منفی می‌گراید و مواجهۀ عاقلانه را به تعلیق می‌اندازد و خشونت و نفی در پی دارد، بدینسان زنجیرۀ نزاع‌ها تشکیل می‌شود!

سوم) میل به تک‌صدایی و تحمیلِ الگوی واحد در جهان‌نگری و تصمیم‌گیری، گویی فقط بلای دامن‌گیر حاکمان نیست؛ با ناخرسندیِ فراوان، در میان طیف گسترده‌ای از منتقدان و مخالفانِ وضعیت سیاسی موجود هم مصیبتی قابل مشاهده است. گویی جامعۀ ایران دچار بلای بزرگِ «نارواداری» است. منصۀ ظهور این شکاف و نارواداری و امتناع گفتگو فراوان است: بین‌ نسل جوان و نسل‌های پیشین، بین نیروهای تغییرخواه فمینست و آنها که عیار زنانه‌نگری‌شان پایین است، بین چپ‌های عدالتخواه و راست‌های آزادی‌خواه، حتی در میانِ طیف‌های نواندیشی و روشنفکری دینی و غیردینی.

چهارم) بصیرت و عبرت؛ پذیرشِ تنوع و تکثر و آموختنِ تعامل بین صداهای مختلف، موجب هم‌افزاییِ دانش و مهارت و تجربۀ نیروهای خلاق یک جامعه می‌شود. در مقابل، میل به یکسان‌سازی، جامعه را به سوی افول می‌برد. از نکاتِ جالب در یافته‌های دانشِ زیست‌شناسی، کشفِ این دقیقه است که سلامتِ فرزندان و نسلِ جدید، در میان جانوران، از جمله انسان، با نزدیکیِ زیاد در خویشاوندی والدین نسبت عکس دارد. هر چه دو والد از نظر خانوادگی به هم نزدیک‌تر و به‌اصطلاح همخون باشند، احتمال نقصان و نارسایی و بیماری در فرزند بیشتر است؛ و هر چه دو والد از نظر تبار از هم دور باشند، احتمال برخورداری‌شان از فرزند سالم و توانمند بیشتر خواهد بود. به نظر می‌رسد وضعیت جامعه نیز مشابه است. جامعه‌ای که از افکار و اندیشه‌های متنوع برخوردار است، البته اگر گفتگو و تعاملِ سازنده در میان این طیف متنوع برقرار باشد؛ آن جامعه پویاتر و پرتوان‌تر است. هزار حیف که غلبۀ تعصبات گوناگون، اعم از تعصبات قومی-نژادی یا مذهبی یا صنفی گاه مانعِ همزیستی سلیقه‌های مختلف می‌شود؛ و نتیجه گاه به صورت فرار نخبگان، و گاه حذف متقابل نیروهای یک جامعه بروز می‌کند.
کاش دست‌کم منتقدان وضعیتِ انسدادی کنونی خود به درد آنچه به تغییر آن قد علَم کرده‌اند گرفتار نیایند. کاش دو «د»/(D) کارساز و شگفتی‌آفرین همواره در یاد نسلِ عزیزِ معترضِ تغییرخواه باشد: «Diversity» (دیگرگونگی/ تنوع) و «Dialogue» (دیالوگ/ گفتگو/تعامل).
پیروزی بدون «ائتلاف» نیروها ممکن نیست. «تکثرگرایی» و ِ«رواداری» بسترِ ائتلاف‌های سنجیده است. بین «تنافرِ کلی» و «اتحاد و یکسانی» راه میانه‌ای وجود دارد که «تکثرگرایی» (پلورالیزم) است.
آموختن تکثرگرایی اجتماعی، سیاسی و حتی معرفتی، و ترویج «پلورالیزم» و مهارت‌های «گفتگو در عینِ اختلاف‌نظر» فریضۀ جامعۀ نخبگانی ما و رمز پیروزی است.

اردشیر منصوری – 9 مهر 1401

@ardeshirmansouri
@bashgahandishe
اغراق نیست اگر بگوییم از نظر بیشتر تحلیل‌گران، نخبگان و شهروندان، جامعه ایران امروز با بحران‌های گوناگونی روبروست: بحران‌های زیست‌محیطی، اقتصادی، اجتماعی، فرهنگی و سیاسی.

اما هر کس از دریچهٔ جهان خود، درک و دریافتی از چیستی و چرایی این بحران‌ها دارد و متناسب با این درک و دریافت راه‌حل‌هایی برای بحران‌ها متصور می‌شود.

بنابراین پرداختن به پرسش‌هایی از قبیل:
- بحران چیست؟
- بر اساس چه معیارهایی می‌توان یک پدیده را در وضعیت بحرانی دانست؟
و... امری ضروری به نظر می‌رسد.

ازاین‌رو، در پاییز ۱۴۰۱، مدرسه‌های باشگاه اندیشه بنا دارند تا هریک از نظرگاه خود با این موضوع مواجه شوند.

[این متن به‌زودی تکمیل می‌شود.]

#بحران #مطالعات_والایش #نقداقتصادسیاسی #مدرنیته_و_نقدمتافیزیک #مطالعات_دیالوگ #مطالعات_دین #مطالعات_اجرا #مطالعات_هویت #طراحی_وتفکر #باشگاه_اندیشه

@bashgahandishe
«انجمن فلسفۀ میان‌فرهنگی ایران» در بارۀ رویداد‌های اعتراضی پس از مرگ مهسا امینی و ناآرامی‌های  هفته‌های اخیر؛ بیانه‌ای منتشر کرده است.

به گزارش فرارو؛ در این بیانیه آمده است: رویداد‌هایی که پس از فاجعۀ درگذشتِ مهسا امینی آغاز شد، نشانۀ وجود تعارضاتی عمیق در جامعه ایرانی است؛ تعارضاتی که در واکنش غافلگیرکنندۀ جوانانی ظاهر شد که خود را قربانی شیوۀ حکمرانی‌ای می‌دانند که خواست و زندگی آن‌ها را نادیده گرفته است.

گسترش اعتراضات، در سطح سیاسی به صورت‌های مختلفی قابل تفسیر است، اما در سطحی عمیق‌تر می‌توان آن را نتیجۀ برافروختگی «به حاشیه‌رانده‌شده‌ها» دانست؛ کسانی که بر اساس قاعدۀ دوگانه‌ساز حاکم، به رسمیت شناخته نشده‌اند.

ایران در دوران مدرن در جهت رسیدن به سامانی جدید همواره در تلاطم بوده و علیرغم اخذ و جذب برخی از دستاورد‌های فرهنگ مدرن و پیوند آن‌ها با سوابق فرهنگی خود، اما هنوز در پذیرش «قاعدۀ تکثر» و تمایز فرهنگی ـ فکری و اجتماعی ـ سیاسی با مشکل روبه‌روست.

تجارب همه ملت‌ها و برآیند عقل جمعی ایرانیان نشان می‌دهد گام اول برای شکل‌گیری سامانی استوار، اتکاء بر اصل گفتگو و مفاهمه برای نقش‌آفرینی همۀ بخش‌های اجتماع است. این مهم در وهلۀ اول مستلزم به رسمیت شناختن «دیگری» با همه لوازمِ زیست اوست. بدون پذیرش «دیگری» و کنار رفتن «خودمطلق‌پنداری» گام اول برای شکل‌گیری خرد جمعی در قالب قانون و نظم قدرتی که پیوند دهنده خواست اکثریت مردم باشد، برداشته نمی‌شود.

اگر از چنین چشم‌اندازی به مسائل امروز ایران نظر کنیم، با گروه بزرگی از جوانانی روبه‌رو هستیم که نیاز و خواسته‌های خود را فراموش‌شده می‌بینند. این نسل خود را در فضایی می‌یابد که برساختۀ دوگانه‌سازی‌هاست؛ فضایی که «دیگرانِ» متفاوت، غیرخودی تلقی شده و عناوینی، چون ناهنجار، عصیانگر، عامل دشمنان و فریفته غرب بر آن‌ها اطلاق می‌شود. این عناوین بوی طرد و نفی می‌دهد. نسلی که مدارا و انعطاف و مهر را تجربه نکرده و به شرطِ تحتِ امر بودن پذیرفته می‌شود، همواره مستعد عصیان و فریادکشیدن است.

به علت طولانی شدن این شیوۀ رویارویی با نسل جوان، متأسفانه تعارضات بسیار دیگری در لایه‌های مختلف زندگی ایرانیان پدید آمده و اخیراً به شکل چالش میان نظام حکمرانی و گروه عصیان‌کرده ظاهر شده است. در حالی که خود این رویداد تمام ماجرا نیست و نباید تعارضات گسترده جامعه را به تقابل بخشی از مردم با شیوه حکمرانی موجود تقلیل داد.
ایران امروز به شدت نیازمند تقویت مرام و منش گفت‌وگویی در تمامی سطوح است. فضا‌های عمومی و خصوصی زندگی ایرانیان تحت تأثیر فضای چالشی حوزۀ سیاست، به شدت مقابله‌جویانه و نزاع‌طلبانه است و به همین جهت ایران امروز نیازمند قرار گرفتن در مسیری است که همه به زیستن با دیگران با همه تمایزات و تفاوت‌هایشان روی آورند.

روش مهر و مدارا و شفقت که آموزه بزرگ فرهنگ ایرانی و اسلامی و عامل بقای این فرهنگ بوده، اکنون به شدت آسیب دیده است. اگر امروز با نظر مهر و رفق به نسل جوان و خواسته‌های پنهان و بیان‌نشدة آن‌ها توجه نشود، ایران وارد بحران‌های بزرگتری خواهد شد و چه بسا تداوم سیاست نفی و حذف، هر گونه امکان ایجابی و سازنده را در درون سنت فرهنگی این سرزمین از بین ببرد و مغاکی ژرف و موحش شکل گیرد.

در شرایط فعلی ضروری است که در گفتمان رسمی و شیوۀ سیاست و مدیریت تغییری حاصل شود. اگر چنین نشد رسالت عقلای قوم و صاحبان درایت و نفوذ در مردم است که درصدد جستن راه‌های جدیدی برای گسترش و تعمیق مرام گفتگو برآیند.

باید بکوشیم تا تجارب نسل‌های گذشته به نسل جوان منتقل گردد و دریافت و تجارب نسل جوان و نوجوان وارد ذهن و جان نسل بزرگسال شود. جوانان امروز را باید با تاریخ ایران و زخم‌های کهنه‌ای که هنوز ترمیم نیافته، آشنا کنیم و بزرگسالان از سر مهر و همدلی پای سخن جوانان بنشینند.

امروز بیش از گذشته به هم‌دلی و هم‌فکری و گفت‌وگویی همه‌جانبه میان نسل‌ها و میان گروه‌های اجتماعی و فرهنگی و سیاسی نیازمندیم؛ گفت‌وگویی که زمینه همگرایی و دیدن عمیق‌تر تفاوت‌ها را فراهم کند. ایران امروز نیازمند احیاء مرام وفاق و مهر برای عبور از بحران‌های بزرگی است که در منطقه پرتلاطم خاورمیانه با آن روبه‌رو هستیم.

باید همه به حاشیه‌رانده‌شده‌ها را ببینیم و زمینه را برای گسترش مشارکت آن‌ها در تصمیمات و کنش‌های جمعی فراهم کنیم. می‌توان «دیگری‌پذیری» را شعار ایران امروز قرار داد و تکثر جامعه ایرانی را به مزیتی برای آینده آن تبدیل کرد.

بگذاریم ایرانِ یکپارچه با همه تفاوت‌هایش، ایرانی واحد بماند و به جای شعار‌هایی که بوی گسست و نفرت و خشونت در خود دارد، مسیر مدارا و مهر، و مرام داد و دهش در پیش گیریم.

هیأت مدیرۀ انجمن فلسفۀ میان‌فرهنگی ایران

https://fararu.com/fa/amp/news/578247

#بازنشر #بیانیه #باشگاه_اندیشه
@bashgahandishe
دکتر علی‌اصغر مصلح:

روز دوم اکتبر، تولد گاندی است.
گاندی، نهضت استقلال هند را بدون نفرت نسبت به «دیگری» به پیروزی رساند.

@bashgahandishe
پادکست تمهیدات
همراه با علی‌اصغر مصلح

«تمهیدات» دعوت به آماده‌سازی خویش در روزگار رخدادهای بزرگ است.
دعوت به بودنی ریشه‌دار، نسبت‌داری با بنیادها و خویشتن‌اگاهی.
تمهیدات دعوت به مراقبانه زیستن است: کوشش برای درک و دریافت دستاوردهای گذشته و گشودگی برای تجارب جدید.

یکشنبه‌های هر هفته از باشگاه اندیشه

🔻از فهرست به اپیزودها منتقل می‌شوید:

اول: در جست‌وجوی خویشتن
دوم: من و دیگری۱
سوم: من و دیگری۲
چهارم: صلح درونی، صلح بیرونی
پنجم: ما و دانایی‌هایمان
ششم: ما و طبیعت

هفتم: نسبت ما و تکنولوژی
هشتم: واقعیت کجاست؟

نهم: وضع مطلوب‌های ما

#تمهیدات #پادکست #علی‌اصغرمصلح #باشگاه_اندیشه #گنجه #رادیوگنجه #مطالعات_دیالوگ

@bashgahandishe
Audio
پادکست تمهیدات

همراه با
دکتر علی‌اصغر مصلح

اپیزود اول:
در جست‌وجوی خویشتن

کاری از رادیو گنجه

«تمهیدات» دعوت به آماده‌سازی خویش در روزگار رخدادهای بزرگ است.
دعوت به بودنی ریشه‌دار، نسبت‌داری با بنیادها و خویشتن‌آگاهی.
تمهیدات دعوت به مراقبانه زیستن است: کوشش برای درک و دریافت دستاوردهای گذشته و گشودگی برای تجارب جدید.


#تمهیدات #پادکست #علی‌اصغرمصلح #باشگاه_اندیشه #گنجه #رادیوگنجه

@bashgahandishe
نظریه‌پرداز شبکه-کنشگر

📝محسن آزموده

 لابه‌لای اخبار ملتهب و آشفته و گاه سهمناک روزهای اخیر، یک خبر کمتر دیده شد: برونو لاتور، فیلسوف، انسان‌شناس و جامعه‌شناس فرانسوی، یکشنبه، ۱۷ مهر ماه در ۷۵ سالگی درگذشت. پروفسور لاتور برای اهل فلسفه و جامعه‌شناسی شناخته شده بود، اگرچه آثار اندکی درباره او یا از او در فارسی تالیف و ترجمه شده است، از نوشته‌های خودش این عناوین: رویارویی با گایا (ترجمه رویا منجم)، ما هیچ‌وقت مدرن نبوده‌ایم (ترجمه رویا منجم)، کجا فرود بیاییم؟ (ترجمه عبدالحسین نیک‌گهر) و پرس و جو درباره شیوه‌های هستی (ترجمه رویا منجم). رحمان شریف‌زاده، پژوهشگر فلسفه هم ۴ سال پیش (۱۳۹۷) کتاب خواندنی و مفید «مذاکره با اشیا» را درباره برونو لاتور و اندیشه‌های او به ویژه نظریه کنشگر-شبکه منتشر کرد. لاتور همچنین بهار سال ۱۳۹۶ برای چند سخنرانی و دیدار با پژوهشگران به ایران سفر کرد و در چند دانشگاه و مرکز علمی-پژوهشی سخنرانی کرد. 
مهم‌ترین دیدگاه پروفسور لاتور، چنان‌که رحمان شریف‌زاده در اثر تالیفی‌اش بدان پرداخته، نظریه کنشگر-شبکه است. مطابق این نظریه انسان در کنار سایر موجودات نه براساس ساختارهایی متعین و از پیش موجود بلکه براساس کنش‌هایی مبتنی بر هدف، با یکدیگر وارد مذاکره می‌شوند و شبکه‌سازی می‌کنند. مذاکره (negotiation) نزد لاتور، معنایی فراتر از دلالت‌های مرسوم آن در زبان روزمره یا ادبیات سیاسی دارد. از دید لاتور، انسان برای اهداف و برنامه‌هایش، ناگزیر به سر و کله زدن با سایر موجودات، اعم از انسان‌ها و غیرانسان‌هاست. این ارتباطات عمدتا به شکل افقی و از طریق شبکه‌سازی شکل می‌گیرد. لاتور با نقد برخی پیش‌فرض‌های تفکر مدرن مثل دوگانه سوژه-ابژه یا ذات‌گرایی و انسان‌محوری نهفته در آن، به توصیف وضعیت هستی شناختی و معرفت‌شناختی و ارزش شناختی انسان در میان سایرین می‌پردازد. از این حیث او را می‌توان متفکری پست مدرن تلقی کرد که پیش از هر چیز به توصیف وضعیت ارتباطات شبکه‌ای و افقی در روزگار فعلی می‌پردازد، وضعیتی که بسیاری از متفکران پست مدرن یا پساساختارگرای دیگر فرانسوی از جمله ژان بودریار، فرانسوا لیوتار، ژیل دلوز، ژاک دریدا از دهه‌ها پیش به آنها پرداخته بودند. 
نفی هر گونه اتوریته و عدم پذیرش اشکال متفاوت سلطه در ابعاد کلان، یکی از اصلی‌ترین شاخصه‌های جهان پست مدرن است، چنان‌که متفکران مذکور ازجمله لاتور نشان داده‌اند. آنها دهه‌هاست که از پایان باور به کلان روایت‌ها و مناسبات عمودی سخن می‌گویند و نکته جالب این است که این سخنان از آنجا که در وهله نخست به نقد کلان روایت‌های مدرن باز می‌گردد، از سوی تجددستیزان و مخالفان روشنگری بسیار مورد اقبال قرار گرفته است. در جامعه خودمان بسیاری از مخالفان و منتقدان تجدد، به هوای اینکه این نقدهای پست مدرن، پایه و اساس مدرنیته را مورد هجمه قرار داده، به بسط و ترویج آنها پرداختند، غافل از آنکه انتقادهای تند و تیز پست مدرن‌ها متوجه انواع و اقسام رژیم‌های سلطه است و آنها اعتبارزدایی از هر گونه کلان روایت یا دال بزرگی را بیان می‌کنند. 
وضعیت شبکه-کنشگری که برونو لاتور با شیوایی روایت می‌کند، پیش از آنکه تجویزی باشد، توصیفی است. او توضیح می‌دهد که ما در روزگار شبکه‌ها و شبکه‌سازی‌ها زندگی می‌کنیم. عدم درک این وضعیت بیش از هر چیز موجب می‌شود که واقعیت جاری را نشناسیم و برای مواجهه آن تصمیم‌های منطقی نگیریم یا فکر کنیم با زور می‌توان جلوی بسط جهان پست مدرن را گرفت. موضوع پذیرش یا عدم پذیرش مواضع پست‌مدرن‌هایی مثل لاتور نیست، مساله آن است که آنها زندگی روزمره ما را شرح می‌دهند. فرض کنیم که این جهان پست‌مدرن، مورد پسند ما نیست و دوست داریم به عصر مدرن یا پیشامدرن بازگردیم. حتی برای این واپس‌گرایی نیز در گام نخست نیازمند شناخت دقیق و فهم وضعیت پست‌مدرن و سرشت شبکه‌ای آن هستیم. اهمیت برونو لاتور و متفکرانی چون او در این است نه اینکه از آنها برای تجددستیزی بهره‌برداری کنیم.

منبع :روزنامه اعتماد
@bashgahandishe
  خسته از "دگرسروری"؛
 نوشتاری کوتاه در فهم اعتراضات

📝علی زمانیان

آن‌چه اکنون در خیابان‌ها مشاهده می‌کنیم، علاوه بر علت‌های متعدد، اما آشکارا صف‌آرایی دو پاسخ به بنیادی‌ترین پرسش فلسفه‌ی سیاسی است که:
گستره‌ و قلمرو مداخله‌ی دولت تا کجاست؟

این پرسش، از پرسش‌های پرچالشی است که نظام سیاسی از مواجهه‌ی با آن می‌گریزد؛ و اتفاقا تشنجات خیابانی، محصول همین گریختن است؛ زیرا آن‌چه در خیابان‌ها جاری است، باید پیش از این به‌شیوه‌ی گفتگویی و مذاکره‌ی مسالمت‌آمیز رخ می‌داد.
وقتی دریچه‌ی گفتگوی موثر بسته می‌شود، وقتی از کنار دیدگاه رقیب، بی‌اعتنا می‌گذرند و نادیده‌اش می‌انگارند، آن‌گاه چالش معرفتی و گفتگویی به چالش و تشنج خیابانی تبدیل می‌گردد.

  دیدگاه مسلط و رسمی این است که حکومت، حق مداخله در اموری را دارد که از نظر جامعه، حوزه‌ی خصوصی تلقی می‌شود. "حجاب"، تنها یک مورد و یک مثال از آن است. اما موضوع از این که می‌بینیم، بسیار فراتر می‌رود و عمیق‌تر می‌شود.
درحقیقت، نزاع اصلی بر گسست و مغاک بزرگی است که میان دو دیدگاه ایجاد شده است؛ دیدگاهی که میل به دولت حداکثری دارد و دیدگاهی که دولت را به‌صورت حداقل می‌خواهد. این دو، در پاسخ به پرسشی بنیادین شکل گرفته‌اند؛ این‌که قلمرو موجه حکم‌رانی تا کجاست؟ حکومت در باب چه مسائلی و چه حوزه‌هایی می‌تواند حکم براند؟

به سخن دیگر، نزاع و چالش، به عمیق‌ترین حالت خود رسیده است و آن، بازتعریف قلمرو حکم‌رانی و گستره‌ی اختیارات حکومت معطوف است.
دولت، در باب کدام امور، حق قانون‌گذاری و مداخله ندارد؟

آن‌چه اکنون در قالب اعتراضات مشاهده می‌کنیم، درحقیقت، مقابله و مبارزه‌ی دو پاسخ به این پرسش است.
بخش بزرگی از ساکنان این سرزمین، احساس می‌کنند از زندگی و حقوق اولیه‌شان محروم شده‌اند؛ نمی‌توانند به اراده‌ی خودشان زندگی کنند و تصورشان از خیر را نادیده می‌انگارند. از نظر آنان، دولت در محدوده‌ای حکم می‌راند که خارج از وظایف و اختیارات منطقی اوست و باید این گستره را به جامعه بازگرداند. دولت در جایی وارد شده است که نباید وارد می‌شده و اکنون لازم است که آن را ترک کند. اما نظام سیاسی، جان‌سختی می‌کند و خود را محق می‌داند که سیاست‌گذاری و تصمیم‌گیری کند.

فعلا دو اردوگاه در برابر هم ایستاده‌اند؛ یک اردوگاه، می‌خواهد به اراده‌ی خود زندگی کند و در برابر مداخله‌ی حکومت مقاومت می‌کند و اردوگاه دیگر(نظام سیاسی)، می‌خواهد در برابر هرگونه تغییر مقاومت کند.

 برخی از نشانگان زبانی دیدگاه مسلط و رسمی و دیدگاه دولت حداکثری، استفاده از این مفاهیم است: انسان‌سازی، جامعه‌سازی، فرهنگ‌سازی، تمدن‌سازی، مهندسی فرهنگ و نظایر این‌ها.
ایده‌ی انسان‌سازی، جامعه‌سازی و مهندسی فرهنگ، لاجرم به مداخله‌ی اکثری در تمامی زوایای زندگی مردم و لایه‌های پنهان و آشکار جامعه می‌انجامد.

ایده‌ی مداخله‌ی اکثری در لایه‌های زندگی اجتماعی از کجا می‌آید؟ صاحبان این ایده، دیدگاه خود را چگونه موجه می‌کنند؟

این دیدگاه، حداقل چهار پیش‌فرض‌ِ بررسی نشده‌ دارد:
۱. من حقیقت مطلقم
۲. تو باطل هستی
۳. من رسالت الهی دارم تورا به راه راست هدایت کنم.
۴. تو وظیفه داری به فرمان من زندگی کنی.
 
  پیش‌فرض‌های چهارگانه اکنون مورد پذیرش جامعه نیست و از این‌رو دست به اعتراض برده است و می‌خواهد خودش را پس بگیرد تا خود، معمار خویش باشد؛  زندگی کند آن‌گونه که می‌خواهد.
جامعه از "دگرسروری" به تنگ آمده است و می‌خواهد خودش، سرور خویش باشد. نمی‌خواهد در سناریویی که حکومت می‌نویسد، نقش بازی کند.

بی‌سبب نیست که در سال‌های اخیر، موضوع زندگی اصیل و ایده‌ی "خودآیینی"، بازتاب وسیعی در میان تحصیل‌کردگان و دانشگاهیان پیدا کرده است.
"خودآیینی" و"خودسروری" دقیقا در مقابل دولت ایدئولوژیک قرار می‌گیرد. نظامی که می‌خواهد تصور خودش از زندگی مطلوب را به جامعه تحمیل کند. دولتی که خویش را سرور جامعه می‌داند و می‌خواهد مردمانش را به همان راهی ببرد که خیر می‌داند.

این روزها اعتراضات، طنین شعری از ناصرخسرو را دارد:

اگر بر تن خویش سالار و میرم
ملامت همی چون کنی خیر خیرم؟
چو من پادشاه تن خویش گشتم
اگر چند لشگر ندارم امیرم
 
پیام پنهان شده در فریادهای خشمگینانه‌ی معترضین این است که:
من می‌خواهم سرور زندگی و امیرِ تنِ خویش باشم؛ و این دقیقا همان پیامی است که به نظام مخابره نمی‌شود.

️  حاکمان آیا پاسخ جامعه را به پرسش از حد و مرز قلمرو نظام سیاسی خواهند شنید؟ 

@kherade_montaghed
@bashgahabdishe
تمهیدات2.من و دیگری1
<unknown>
پادکست تمهیدات

همراه با
دکتر علی‌اصغر مصلح

اپیزود دوم :
من و دیگری (١)

کاری از رادیو گنجه

«تمهیدات» دعوت به آماده‌سازی خویش در روزگار رخدادهای بزرگ است.
دعوت به بودنی ریشه‌دار، نسبت‌داری با بنیادها و خویشتن‌آگاهی.
تمهیدات دعوت به مراقبانه زیستن است: کوشش برای درک و دریافت دستاوردهای گذشته و گشودگی برای تجارب جدید.


#تمهیدات #پادکست #علی‌اصغرمصلح #باشگاه_اندیشه #گنجه #رادیوگنجه

@bashgahandishe
تمهیدات3.من و دیگری2
<unknown>
پادکست تمهیدات

همراه با
دکتر علی‌اصغر مصلح

اپیزود سوم:
من و دیگری (٢)

کاری از رادیو گنجه

«تمهیدات» دعوت به آماده‌سازی خویش در روزگار رخدادهای بزرگ است.
دعوت به بودنی ریشه‌دار، نسبت‌داری با بنیادها و خویشتن‌آگاهی.
تمهیدات دعوت به مراقبانه زیستن است: کوشش برای درک و دریافت دستاوردهای گذشته و گشودگی برای تجارب جدید.


#تمهیدات #پادکست #علی‌اصغرمصلح #باشگاه_اندیشه #گنجه #رادیوگنجه

@bashgahandishe
گفت‌وگو یعنی به رسمیت شناختن تفاوت و تکثر

نخستین جلسه از سلسله نشست‌های مؤسسه اطلاعات با عنوان «کتاب معیار» با بررسی کتاب «در جهان گفت‌وگو» اثر دکتر هادی خانیکی و با حضور آقای مهدی نصیری، روزنامه‌نگار پیشین و محقق حوزه، روز چهارشنبه ۲۷ مهرماه در محل نمایشگاه دائمی کتاب اطلاعات برگزار شد.



از متن:
دکتر خانیکی: اینکه گفتگو در کجا و توسط چه کسی انجام شود؛ آیا مباحثه است؟ آیا احتجاج است؟ آیا اسکات خصم و مشت محکم زدن بر دهان رقیب است؟ تعبیر من در کتاب این است که گفتگو به نقش‌آفرین کردن رقیب ربط دارد. گفتگو در برابرِ هم بازی کردن نیست؛ باهم بازی کردن است‌. گفتگو می‌تواند فهم رابطه انتقادی بین سنت و مدرنیته، بین قدیم و جدید، جامعه و حکومت، بین‌نسل‌ها، بین ادیان، بین‌جنسیت‌ها، بین اقوام و همه اینها را در بر بگیرد و البته آداب و لوازمی دارد.

در شرایط پیچیده امروز ایران، دعوت‌به گفتگوها عمدتا برای تأیید سیاست‌هایی است‌که اجرا می‌شوند. ‌ پس اگر از گفتگو چنین ‌فهمی دارید که هدف از گفتگو، موافق بودن با من است، گفتگو را نفهمیده‌اید. گفتگو، یاد گرفتن مهارت باهم بازی کردن و به رسمیت شناختن تفاوت و تکثر است. به‌ویژه در جامعه پساشبکه‌ای، ما وارد گفتمان‌هایی شدیم که جلوه‌هایش را در برآمدن‌ نسل‌های جوان‌ می‌بینیم‌که حرفشان ‌این ‌است‌ که می‌خواهیم زندگی کنیم ولی زندگی ما با شما فرق می‌کند. حتی فهمشان از مرگ، با فهم ما ‌فرق دارد. به نظر من می‌شود روی چند نکته ‌توافق کرد که جزو آداب و لوازم‌گفتگو هستند. در کتاب «اندیشه پیشرفت و تحولات ‌جامعه ایرانی» که به تازگی منتشر کردم، آوردم که مرحوم مجید تهرانیان دو سال قبل از انقلاب، تحولات مذهبی جامعه ایران را پیش‌بینی کرده بود. من در این کتاب، از تغییرات جامعه ایرانی حرف زدم و به این نتیجه رسیدم که ما با انباشت مسائل مواجهیم؛ به این معنا که دست روی یک مسأله اقتصادی می‌گذارید، می‌بینید صرفا اقتصادی نیست؛ سیاسی، فرهنگی و اجتماعی هم است. بر یک مسأله سیاسی دست می‌گذارید، می‌بینید زمینه‌ها و پیامدهایش اقتصادی و فرهنگی هستند. من معتقدم در مرحله انباشت مسائل، هیچ‌کسی به تنهایی قادر به حل مسائل در هم‌تنیده نیست. همه باید بپذیرند که درباره ایران و ایرانی بودن، توسعه ایران، آینده ایران، دشواری‌های معیشتی و ناکارآمدی شیوه‌های سیاسی و حکمروایی، گفتگو کنند و آداب آن را بپذیرند.

در ساختار سیاسی و اجتماعی ما وضعیت‌های غیرگفتگویی خیلی سایه افکنده‌اند. اگر مسأله ایران‌ را در سه مفهوم خلاصه کنیم، مسأله فرهنگی ما ضعف و ناتوانی در گفتگو است و منظورم از ناتوانی در گفتگو این است‌ که‌ ما هم به مبانی گفتگو وقوف نداریم، هم صاحب تجربه از گفتگوهای موفق نیستیم و هم مهارت‌های گفتگو نداریم و این ضعف در گفتگو به ضعف نهادهای مدنی اعم از انجمن‌های علمی، صنفی، تشکل‌ها و احزاب رسیده است و ضعف این نهادها، به مشارکت‌ستیزی یا رقابت‌‌گریزی سیاسی تبدیل شده‌است. ما باید بتوانیم به شکل‌های موفق گفتگو بپردازیم. در یکی از کارهای ارزنده آقای شفیعی‌کدکنی تحت عنوان «مکاتبات خواجه نصیر طوسی و صدرالدین قونوی»، ایشان می‌گوید ما در تاریخمان، گفتگوی مکتوب نداریم و دلیل آن سه گونه فقر است که ما داریم: یکی فقر آزادی است؛ زیرا وقتی می‌نویسی، بازخواست می‌شوی. دیگری، فقر فردانیت است که به تشخص و حرمت انسان توجه نداری و دیگری فقر اندیشیدن است. ما باید تغییر را بفهمیم و بر اساس تغییر باهم حرف بزنیم.

@HadiKhaniki
@bashgahandishe

گزارش کامل نشست 👇🏼
Audio
پادکست تمهیدات

همراه با
دکتر علی‌اصغر مصلح

اپیزود چهارم:
صلح درونی، صلح بیرونی

کاری از رادیو گنجه

«تمهیدات» دعوت به آماده‌سازی خویش در روزگار رخدادهای بزرگ است.
دعوت به بودنی ریشه‌دار، نسبت‌داری با بنیادها و خویشتن‌آگاهی.
تمهیدات دعوت به مراقبانه زیستن است: کوشش برای درک و دریافت دستاوردهای گذشته و گشودگی برای تجارب جدید.

#تمهیدات #پادکست #علی‌اصغرمصلح #باشگاه_اندیشه #گنجه #رادیوگنجه

@bashgahandishe
بحران و مطالعات دیالوگ

به نظر می‌رسد آنچه این روزها در ایران می‌گذرد، انباشتی از «ناگفته‌ها»، «ناشنیده‌ها» و «نادیده‌ها»یی‌ست که در بدن ایران نهفته بود و این‌جان و تن از دردمندی و رنجوری‌ست که این‌گونه، در قامت بحران، به‌خود می‌پیچد.

از اطراف این بحران، افرادی دعوت به "گفت‌وگو" و "دیالوگ" می‌کنند که بعضی خود در بحران‌سازی نقشی جدی داشتند، بعضی از سر خیراندیشی و عاقبت‌نگری "گفت‌وگو" را راه یکتا می‌دانند و بعضی دیگر نیز "تحقق گفت‌وگو" را مشروط به شرایط ویژه‌ای می‌دانند.

از منظر مطالعات دیالوگ، دعوت به گفت‌وگو اگر اندیشیده و متأملانه نباشد، شعاری بی‌فایده، توصیه‌ای بی‌پایه و صرفاً کالایی لوکس و بلااستفاده خواهد بود.

در رویدادهای "دیالوگ و بحران " تلاش می‌کنیم از ابعاد مختلف به این مسأله نگاهی بیندازیم.

ادامه را در اینستنت‌ویو بخوانید.

#درباره_بحران #پاییز۱۴۰۱ #مطالعات_دیالوگ #باشگاه_اندیشه

@bashgahandishe