Forwarded from عقل آبی | صدّیق قطبی
در برابر چهرهی دیگری
«لویناس صفحاتی بسیار زیبا دربارهی پوستِ «بیحفاظِ» انسان نوشته است. پوست ما بسیار نازکتر از پوست دیگر پستانداران است. کشتنِ انسان، دستکم از نظر مادی بسیار آسان است. نخستین فرمانهای اخلاقی _«قتل مکن»_ تنها در حضور واقعیِ دیگری در برابر من، در حضور چهرهی او معنا مییابد که به سوی من برگشته و مرا مسئول بقای او میکند. لویناس تا آنجا پیش میرود که از «مسئولیتِ گروگانوار» سخن میگوید. آسیبپذیریِ دیگری ما را به گروگان میگیرد: از این پس، دیگر اختیاری نداریم؛ موظفایم از او مراقبت کنیم. این عبارتِ «مسئولیتِ گروگانوار» را نباید منفی تلقی کرد؛ مسئولیتی که بر عهدهی من میافتد، سرشتِ اخلاقیِ حقیقیِ مرا بر من آشکار میکند... لویناس باز مینویسد: «تنها در مواجهه با دیگری به خویشتنِ خویش حاضر میشوم»، تا بگوید مواجهه با دیگری سرانجام ما را به بلندای انسانیتمان رهنمون میشود و به ترازِ حضورمان برای دیگران فراز میبرد.
لویناس واژهی «چهره» را بسیار به کار میبرد، اما این اصطلاح در واقع، به گونهای شاید غریب، اشاره به تمامیتِ پیکرِ «دیگری» دارد که در برابر من پدیدار شده است: «چهره»ی دیگریْ تمامِ وجودِ اوست که من خود را کاملاً مسئولِ او مییابم.
چهرهی فردِ محکوم را در لحظهی اعدام به دستِ جلاد با نقاب یا کلاهی میپوشانند. در واقع کشتنِ کسی وقتی چهرهاش را نمیبینیم، وقتی با انسانیتش مواجه نشدهایم، آسانتر است. به همین سان در جنگ، کلاهخودی که دشمن بر سر دارد، میتواند به طرزی متناقضنما اما سودمندْ کشتنِ او را تسهیل کند. دیدنِ دیگری، انسانیتِ او، به معنایِ خطرکردن و تردیدورزیدن است، به معنایِ گشودنِ رخنهای در قدرتِ کشتنِ من است. آسیبهایِ روانیای که سربازان تجربه میکنند دقیقاً از آن روست که گاهی فرصت یافتهاند چهرهای را، نگاهی وحشتزده را، گذرا ببینند، صدایی را بشنوند. از آنروست که با قربانیانِ خود، گرچه کوتاه و گذرا، مواجه شدهاند که این تصاویر، این صداها، آنها را رها نمیکنند. این چهرهها به آنها یادآوری میکنند که اقداماتشان در میدانِ نبرد، در تضادِ کامل با نخستین همهی فرمانهاست: قتل مکن.
لویناس در تعارفِ رایجِ «بفرمایید، خواهش میکنم»، همان تجلیِ موضعِ اخلاقی را مییابد. ادب و نزاکت که شاید امری سطحی به نظر آید در نگاه او سرآغازِ اخلاقیات است. این نکته را با بازگشت به مثالِ مواجهه با فردِ بیخانمان بهتر درمییابیم. صرفِ مؤدب بودن در برابر او خود نوعی مراقبت از او و پذیرشِ بخشی از مسئولیت است. مواجهه با چهرهی او ناممکنساختنِ گریز از مسئولیتِ انسانیِ ماست.»
(فلسفهی مواجهه با دیگری، شارل پِپَن، ترجمه قاسم مؤمنی، نشر ماهی، ص۸۱-۸۲)
.
«لویناس صفحاتی بسیار زیبا دربارهی پوستِ «بیحفاظِ» انسان نوشته است. پوست ما بسیار نازکتر از پوست دیگر پستانداران است. کشتنِ انسان، دستکم از نظر مادی بسیار آسان است. نخستین فرمانهای اخلاقی _«قتل مکن»_ تنها در حضور واقعیِ دیگری در برابر من، در حضور چهرهی او معنا مییابد که به سوی من برگشته و مرا مسئول بقای او میکند. لویناس تا آنجا پیش میرود که از «مسئولیتِ گروگانوار» سخن میگوید. آسیبپذیریِ دیگری ما را به گروگان میگیرد: از این پس، دیگر اختیاری نداریم؛ موظفایم از او مراقبت کنیم. این عبارتِ «مسئولیتِ گروگانوار» را نباید منفی تلقی کرد؛ مسئولیتی که بر عهدهی من میافتد، سرشتِ اخلاقیِ حقیقیِ مرا بر من آشکار میکند... لویناس باز مینویسد: «تنها در مواجهه با دیگری به خویشتنِ خویش حاضر میشوم»، تا بگوید مواجهه با دیگری سرانجام ما را به بلندای انسانیتمان رهنمون میشود و به ترازِ حضورمان برای دیگران فراز میبرد.
لویناس واژهی «چهره» را بسیار به کار میبرد، اما این اصطلاح در واقع، به گونهای شاید غریب، اشاره به تمامیتِ پیکرِ «دیگری» دارد که در برابر من پدیدار شده است: «چهره»ی دیگریْ تمامِ وجودِ اوست که من خود را کاملاً مسئولِ او مییابم.
چهرهی فردِ محکوم را در لحظهی اعدام به دستِ جلاد با نقاب یا کلاهی میپوشانند. در واقع کشتنِ کسی وقتی چهرهاش را نمیبینیم، وقتی با انسانیتش مواجه نشدهایم، آسانتر است. به همین سان در جنگ، کلاهخودی که دشمن بر سر دارد، میتواند به طرزی متناقضنما اما سودمندْ کشتنِ او را تسهیل کند. دیدنِ دیگری، انسانیتِ او، به معنایِ خطرکردن و تردیدورزیدن است، به معنایِ گشودنِ رخنهای در قدرتِ کشتنِ من است. آسیبهایِ روانیای که سربازان تجربه میکنند دقیقاً از آن روست که گاهی فرصت یافتهاند چهرهای را، نگاهی وحشتزده را، گذرا ببینند، صدایی را بشنوند. از آنروست که با قربانیانِ خود، گرچه کوتاه و گذرا، مواجه شدهاند که این تصاویر، این صداها، آنها را رها نمیکنند. این چهرهها به آنها یادآوری میکنند که اقداماتشان در میدانِ نبرد، در تضادِ کامل با نخستین همهی فرمانهاست: قتل مکن.
لویناس در تعارفِ رایجِ «بفرمایید، خواهش میکنم»، همان تجلیِ موضعِ اخلاقی را مییابد. ادب و نزاکت که شاید امری سطحی به نظر آید در نگاه او سرآغازِ اخلاقیات است. این نکته را با بازگشت به مثالِ مواجهه با فردِ بیخانمان بهتر درمییابیم. صرفِ مؤدب بودن در برابر او خود نوعی مراقبت از او و پذیرشِ بخشی از مسئولیت است. مواجهه با چهرهی او ناممکنساختنِ گریز از مسئولیتِ انسانیِ ماست.»
(فلسفهی مواجهه با دیگری، شارل پِپَن، ترجمه قاسم مؤمنی، نشر ماهی، ص۸۱-۸۲)
.
❤1
Forwarded from Inekas | انعکاس
🟥 انتشار مجموعه مقالات «تعریف کردنِ الهیاتِ تطبیقیِ اسلامی»
🔵 به سرویراستاری ادریس ناصری و ذیشان غفار، انتشارات دوگرویتر، ۲۰۲۶
Nassery, Idris and Ghaffar, Zishan. Defining Islamic Comparative Theology, De Gruyter, 2026
⬇️ دریافت فایل تمام متن کتاب (دسترسی آزاد)
این کتاب، نخستین جلد از مجموعۀ «الهیات تطبیقی، اسلام و جامعه» است که توسط انتشارات دوگرویتر با دسترسی آزاد منتشر شده و دربردارندۀ مجموعۀ مقالاتی است که نخستینبار در همایشی با همین عنوان در دانشگاه پادربورن آلمان (دسامبر ۲۰۲۲) و با حضور دو نفر از پژوهشگران ایرانی ارائه شدند.
این همایش و این مجلد در پی طرح این پرسش هستند که: آیا میتوان از موضعی اسلامی و با تکیه بر منابع، روشها و مقولات خودِ سنت اسلامی، از «الهیات تطبیقی» (حوزهای که تاکنون عمدتاً در بستر سنتهای مسیحی شکل گرفته) سخن گفت؟ به بیان دیگر، آیا کلام، تفسیر و اصول فقه در سنت اسلامی میتوانند خود بستری برای گفتوگوی الهیاتی با ادیان دیگر باشند؟ ویراستاران این اثر، هدف این مجموعه را گام برداشتن در جهت تأسیس رویکردی اسلامی به الهیات تطبیقی میدانند.
این اثر نشان میدهد الهیات اسلامی چگونه باید از تکثر ادیان برای بهبود بینشهای خویش بهره گیرد و بیاموزد که در جهان متکثر امروز، با تفاوتهای دینی از سرِ کنجکاوی الهیاتی روبهرو شود. این اثر با تکیه بر سنتهای فکری اسلام، الهیات اسلامی را بهجای پذیرش الگوهای وارداتی، به کنشگر گفتوگوهای بیندینی تبدیل میکند. در نهایت، اثر حاضر نشان میدهد مواجهه با «دیگری» نگرش دینی فرد را عمیقتر کرده و الگویی عملی برای گفتوگوی ادیان ارائه میدهد؛ الگویی فراتر از تساهل صوری، یا رویکردهای جدلی یا دفاعیاتی.
ساختار کتاب مبتنی بر دوگانههای «مقاله و پاسخ» است؛ به این معنا که پس از طرح مبحثی توسط یک نویسنده (معمولاً مسلمان)، محققی از سنتی دیگر به آن پاسخ انتقادی یا تکمیلی میدهد. بدین ترتیب، خودِ کتاب به مصداقی زنده از کنش متقابل الهیات تطبیقی تبدیل شده است. هدف این ساختار آن است که نشان دهد تفاوت و اصلاح متقابل، نه یک مانع، بلکه منبعی برای خلاقیت الهیاتی و تعمیقِ نگاه و ادعاهای طرفین است.
🗂 فهرست مقالات (به همراه لینک به ویدئوی ارائههای مرتبط)
@inekas
Nassery, Idris and Ghaffar, Zishan. Defining Islamic Comparative Theology, De Gruyter, 2026
این کتاب، نخستین جلد از مجموعۀ «الهیات تطبیقی، اسلام و جامعه» است که توسط انتشارات دوگرویتر با دسترسی آزاد منتشر شده و دربردارندۀ مجموعۀ مقالاتی است که نخستینبار در همایشی با همین عنوان در دانشگاه پادربورن آلمان (دسامبر ۲۰۲۲) و با حضور دو نفر از پژوهشگران ایرانی ارائه شدند.
این همایش و این مجلد در پی طرح این پرسش هستند که: آیا میتوان از موضعی اسلامی و با تکیه بر منابع، روشها و مقولات خودِ سنت اسلامی، از «الهیات تطبیقی» (حوزهای که تاکنون عمدتاً در بستر سنتهای مسیحی شکل گرفته) سخن گفت؟ به بیان دیگر، آیا کلام، تفسیر و اصول فقه در سنت اسلامی میتوانند خود بستری برای گفتوگوی الهیاتی با ادیان دیگر باشند؟ ویراستاران این اثر، هدف این مجموعه را گام برداشتن در جهت تأسیس رویکردی اسلامی به الهیات تطبیقی میدانند.
این اثر نشان میدهد الهیات اسلامی چگونه باید از تکثر ادیان برای بهبود بینشهای خویش بهره گیرد و بیاموزد که در جهان متکثر امروز، با تفاوتهای دینی از سرِ کنجکاوی الهیاتی روبهرو شود. این اثر با تکیه بر سنتهای فکری اسلام، الهیات اسلامی را بهجای پذیرش الگوهای وارداتی، به کنشگر گفتوگوهای بیندینی تبدیل میکند. در نهایت، اثر حاضر نشان میدهد مواجهه با «دیگری» نگرش دینی فرد را عمیقتر کرده و الگویی عملی برای گفتوگوی ادیان ارائه میدهد؛ الگویی فراتر از تساهل صوری، یا رویکردهای جدلی یا دفاعیاتی.
ساختار کتاب مبتنی بر دوگانههای «مقاله و پاسخ» است؛ به این معنا که پس از طرح مبحثی توسط یک نویسنده (معمولاً مسلمان)، محققی از سنتی دیگر به آن پاسخ انتقادی یا تکمیلی میدهد. بدین ترتیب، خودِ کتاب به مصداقی زنده از کنش متقابل الهیات تطبیقی تبدیل شده است. هدف این ساختار آن است که نشان دهد تفاوت و اصلاح متقابل، نه یک مانع، بلکه منبعی برای خلاقیت الهیاتی و تعمیقِ نگاه و ادعاهای طرفین است.
#انعکاس_کتاب🔵 مقدمه: تعریف الهیات تطبیقی اسلامی
ادریس ناصری و ذیشان غفار (دانشگاه پادربورن)🔵 ۱: حوزۀ نوظهور الهیات تطبیقی اسلامی
کلاوس فون اشتوش (دانشگاه بن)🎞 ویدئوی ارائه🔵 ۲: الهیات تطبیقی: دیدگاه اسلامی
عبدالرحمن مصطفی (دانشگاه لاهور)🔵 ۳: الهیات تطبیقی از دیدگاه اسلامی: یک مطالعۀ موردی
اوفوک توپکارا (دانشگاه هومبولت برلین)🔵 ۴: آیا کنارگذاشتن دعاوی حقیقت به پروژۀ الهیات تطبیقی اسلامی کمک میکند؟
آرون لانگنفلد (دانشگاه پادربورن)🔵 ۵: الهیات عهد در قرآن: چالشها و بینشهایی برای الهیات تطبیقی از منظر یک مسلمان
ذیشان غفار (دانشگاه پادربورن)🎞 ویدئوی ارائه🔵 ۶: الهیات تطبیقی اسلامی از منظر تفسیر قرآن: پاسخی مسیحی به پروفسور غفار
پیم فالکنبرگ (دانشگاه کاتولیک آمریکا)🔵 ۷: هرمنوتیکِ ناجایگزینگرایانۀ (Non-Supersessionism) قرآنی
وحید مهدوی مهر (دانشگاه بن)🔵 ۸: پاسخی به وحید مهدوی مهر
ماریان مویارت (دانشگاه کاتولیک لوون)🔵 ۹: اجتهاد فراتر از مرزها: غیرمسلمان به عنوان مجتهد در میان شایستگی و اقتدار
ادریس ناصری (دانشگاه پادربورن)🎞 ویدئوی ارائه🔵 ۱۰: شناخت خدا به عنوان دوست خوب آدمی: مصلحت به مثابۀ شالودهای برای الهیات انسانگرایانۀ اسلامی
احمد عاطف احمد (دانشگاه کالیفرنیا، سانتا باربارا) و محمد السید السیاد (پژوهشگر و فقیه مصری)🔵 ۱۱: متون شرعی، شروح و فتاوا: کارکرد ژانرهای شرعی در فقه اسلامی و یهودی
حقی آرسلان (مؤسسه دوبنو، لایپزیگ)🎞 ویدئوی ارائه🔵 ۱۲: انگیزههای تجربی برای تعریف الهیات تطبیقی اسلامی
فهیمه اولفت (دانشگاه مونستر)🎞 ویدئوی ارائه🔵 ۱۳: از منظری دیگر: پاسخی به برخی انگیزههای تجربی برای الهیات تطبیقی
یان وپوا (دانشگاه آسنابروک)🔵 ۱۴: تنوع ادیان در جوامع دموکراتیک. چشماندازهای الهیاتی و پداگوژیک برای آموزشِ حساس به [تعامل] بینالادیانی
ناجیه کامچیلی-ییلدیز (دانشگاه پادربورن)🎞 ویدئوی ارائه🔵 ۱۵: تنوع دینی در جوامع پسادینی و پساسکولار ... پاسخی متقابل
مونیکا تاوتز (دانشگاه کلن)🔵 ۱۶: الهیات تطبیقی اسلامی و جنسیت: تفسیر فمنیستی و بهلحاظ جنسیتی عادلانه از متون چه نقشی میتواند در الهیات تطبیقی ایفا کند؟
دینا العمری (دانشگاه مونستر)🎞 ویدئوی ارائه🔵 ۱۷: «و لیس الذَّکرُ کالأُنثیٰ» (آلعمران: ۳۶): فمینیسم اسلامی و چالش عاملیت زنانه در قرآن
سعیده میرصدری (دانشگاه ژنو)🔵 ۱۸: جنسیت در بافت، محتوا و روش: بازتعریف الهیات تطبیقی اسلامی
جروشا تنر رودز (حوزۀ یونیون، نیویورک)🎞 ویدئوی ارائه
@inekas
Please open Telegram to view this post
VIEW IN TELEGRAM
❤1
Forwarded from کنجِ دنج
در جستوجوی جهان مشترک بیداران
تاملی در تنهایی انسان امروز
افسانه نجاتی
«بیداران جهانی واحد و مشترک دارند، اما هر خفتهای به جهانِ خصوصیِ خویش روی میآورد.»
هراکلیتوس
شاید هیچ جملهای به اندازهٔ این پارهٔ کوتاه، تنهایی انسان امروز را توضیح ندهد.
ما بیش از هر زمان دیگری با یکدیگر در ارتباطیم؛ پیام میفرستیم، تصویر منتشر میکنیم، نظر میدهیم، بحث میکنیم و حتی زندگیمان را به اشتراک میگذاریم. اما آیا واقعاً در یک جهان زندگی میکنیم؟
جهانِ مشترک، فقط زمینی نیست که بر آن قدم میزنیم؛ افقی است که در آن میتوانیم دیگری را ببینیم، سخنش را بشنویم و احتمال دهیم حقیقت، تماماً در اختیار هیچیک از ما نیست.
آنگاه که این افق از میان میرود، هر انسان در جهانی که از خاطرهها، ترسها، آرزوها، باورها و رنجهای خود ساخته است سکنا می گزیند. از بیرون، همه در کنار هماند؛ اما از درون، هر کس در اقلیم خویش زندگی میکند. شاید به همین دلیل است که این همه گفتوگو، این اندازه کم به فهمیدن میانجامد.
خوابی که هراکلیتوس از آن سخن میگوید، تنها بستن چشمها نیست؛ گاهی چشمها کاملاً بازند، اما انسان در رؤیای خویش زندگی میکند. رؤیای برحق بودن، رؤیای مالک حقیقت بودن، رؤیای شنیدن تنها پژواک صدای خویش.
بیداری، شاید نه رسیدن به حقیقت، بلکه آمادگی برای ترک جهانِ خصوصی باشد؛ شهامتِ آنکه لحظهای از یقینهای خود فاصله بگیریم و جهان را از منظر دیگری نیز ببینیم.
شاید فهمیدن نیز همین باشد؛ نه آنکه دیگری را به جهان خود بکشانیم، بلکه هر دو، اندکی از جهانهای خصوصیمان بیرون بیاییم و در میانه، جهانی بسازیم که هیچیک مالک آن نیست.
شاید بزرگترین فقرِ زمانهٔ ما، کمبود اطلاعات یا حتی کمبود محبت نباشد؛ بلکه از دست رفتن همین جهانِ مشترک باشد. جهانی که در آن، اختلاف به دشمنی نمیانجامد، گفتوگو جای جدال را میگیرد و انسان، پیش از آنکه سخن بگوید، آمادهٔ شنیدن است.
شاید بیداری، آنگونه که هراکلیتوس میفهمید، نه حالتی از ذهن، بلکه شیوهای از بودن باشد؛ بودنی که در آن، جهان دیگر فقط «برای من» نیست، بلکه «میانِ ما» نیز هست.
#افسانه_نجاتی
#جستارها
#تاملات
@konjedenjefarhang
تاملی در تنهایی انسان امروز
افسانه نجاتی
«بیداران جهانی واحد و مشترک دارند، اما هر خفتهای به جهانِ خصوصیِ خویش روی میآورد.»
هراکلیتوس
شاید هیچ جملهای به اندازهٔ این پارهٔ کوتاه، تنهایی انسان امروز را توضیح ندهد.
ما بیش از هر زمان دیگری با یکدیگر در ارتباطیم؛ پیام میفرستیم، تصویر منتشر میکنیم، نظر میدهیم، بحث میکنیم و حتی زندگیمان را به اشتراک میگذاریم. اما آیا واقعاً در یک جهان زندگی میکنیم؟
جهانِ مشترک، فقط زمینی نیست که بر آن قدم میزنیم؛ افقی است که در آن میتوانیم دیگری را ببینیم، سخنش را بشنویم و احتمال دهیم حقیقت، تماماً در اختیار هیچیک از ما نیست.
آنگاه که این افق از میان میرود، هر انسان در جهانی که از خاطرهها، ترسها، آرزوها، باورها و رنجهای خود ساخته است سکنا می گزیند. از بیرون، همه در کنار هماند؛ اما از درون، هر کس در اقلیم خویش زندگی میکند. شاید به همین دلیل است که این همه گفتوگو، این اندازه کم به فهمیدن میانجامد.
خوابی که هراکلیتوس از آن سخن میگوید، تنها بستن چشمها نیست؛ گاهی چشمها کاملاً بازند، اما انسان در رؤیای خویش زندگی میکند. رؤیای برحق بودن، رؤیای مالک حقیقت بودن، رؤیای شنیدن تنها پژواک صدای خویش.
بیداری، شاید نه رسیدن به حقیقت، بلکه آمادگی برای ترک جهانِ خصوصی باشد؛ شهامتِ آنکه لحظهای از یقینهای خود فاصله بگیریم و جهان را از منظر دیگری نیز ببینیم.
شاید فهمیدن نیز همین باشد؛ نه آنکه دیگری را به جهان خود بکشانیم، بلکه هر دو، اندکی از جهانهای خصوصیمان بیرون بیاییم و در میانه، جهانی بسازیم که هیچیک مالک آن نیست.
شاید بزرگترین فقرِ زمانهٔ ما، کمبود اطلاعات یا حتی کمبود محبت نباشد؛ بلکه از دست رفتن همین جهانِ مشترک باشد. جهانی که در آن، اختلاف به دشمنی نمیانجامد، گفتوگو جای جدال را میگیرد و انسان، پیش از آنکه سخن بگوید، آمادهٔ شنیدن است.
شاید بیداری، آنگونه که هراکلیتوس میفهمید، نه حالتی از ذهن، بلکه شیوهای از بودن باشد؛ بودنی که در آن، جهان دیگر فقط «برای من» نیست، بلکه «میانِ ما» نیز هست.
#افسانه_نجاتی
#جستارها
#تاملات
@konjedenjefarhang
❤3
Forwarded from Critic l مریم نصر
Audio
🎙️
در مدرسه تابستانی فلسفه اخلاق در دانشگاه ادیان و مذاهب درباره
«عقل گرم: نقش تخیل در پرورش فضایل عاطفی-اجتماعی»
حرف زدم. میدانم که از شور احساسات میترسیم و از تخیلمان که بیشتر با خیالبافی گره خورده است. حق داریم.
منظورم از «عقل گرم» دربرابر «عقل سرد»، آن عقلانیتی بود که در پیوند با عواطف و تخیل اخلاقی عمل میکند.
دو نگاه «سطحی» و نگاه «شناختی» به عواطف را مرور کردم و گفتم فیلسوفانی که برای عواطف حیث التفاتی و شأن شناختی و ارزیابانه قائلاند بر چه اساسی مخالف تکه تکه دیدن انسان هستند. انسان موجودی تکهپاره نیست که عقلاش از عواطفاش و ذهناش از بدناش و هستی فردیاش از هستی اجتماعی و فرهنگیاش جدا باشد. انسان کلی است متشکل از همه اینها که در پیوند بایکدیگر، درحال داد و ستد هستند.
عقل انتقادی در تعامل با عواطف و تخیل میتواند به فاعلان اخلاقی توان «توجه» به دیگری، «دیدن» رنج دیگری و به رسمیت شناختن دیگری در همان وضع دیگربودگیاش را بدهد. تخیل اخلاقی میتواند از منِ متکبر، خودمعیار پندار و عقل کل عبور کند و تلاش کند بفهمد «دیگری بودن» چه معنا و چه کیفیتی دارد.
⏳۴۳ دقیقه
@neocritic
در مدرسه تابستانی فلسفه اخلاق در دانشگاه ادیان و مذاهب درباره
«عقل گرم: نقش تخیل در پرورش فضایل عاطفی-اجتماعی»
حرف زدم. میدانم که از شور احساسات میترسیم و از تخیلمان که بیشتر با خیالبافی گره خورده است. حق داریم.
منظورم از «عقل گرم» دربرابر «عقل سرد»، آن عقلانیتی بود که در پیوند با عواطف و تخیل اخلاقی عمل میکند.
دو نگاه «سطحی» و نگاه «شناختی» به عواطف را مرور کردم و گفتم فیلسوفانی که برای عواطف حیث التفاتی و شأن شناختی و ارزیابانه قائلاند بر چه اساسی مخالف تکه تکه دیدن انسان هستند. انسان موجودی تکهپاره نیست که عقلاش از عواطفاش و ذهناش از بدناش و هستی فردیاش از هستی اجتماعی و فرهنگیاش جدا باشد. انسان کلی است متشکل از همه اینها که در پیوند بایکدیگر، درحال داد و ستد هستند.
عقل انتقادی در تعامل با عواطف و تخیل میتواند به فاعلان اخلاقی توان «توجه» به دیگری، «دیدن» رنج دیگری و به رسمیت شناختن دیگری در همان وضع دیگربودگیاش را بدهد. تخیل اخلاقی میتواند از منِ متکبر، خودمعیار پندار و عقل کل عبور کند و تلاش کند بفهمد «دیگری بودن» چه معنا و چه کیفیتی دارد.
⏳۴۳ دقیقه
@neocritic
Forwarded from عقل آبی | صدّیق قطبی
رهایی از خارش اِشکالها
«وَإِذَا قُرِئَ الْقُرْآنُ فَاسْتَمِعُوا لَهُ وَأَنْصِتُوا _أعراف/۲۰۴» یعنی: چون مصطفی _علیهالسلام_ قرآن خوانَد و وحی گوید، شما که صحابهاید، مشغول شنیدن باشید و هیچ سؤال مکنید: «لَعَلَّكُمْ تُرْحَمُونَ_ أعراف/۲۰۴»؛ تا به برکتِ آن که استماع حقیقت آینهٔ کُل کنید و خاموش کنید، بر شما رحمت کنند و شما را از همهٔ اِشکالها بیرون آرند که از اِشکالْ بنده را رحمتِ حق بیرون آرَد، نه قیل و نه قال.
بنگر که بسیار متکلّمان در جواب و سؤال تصنیفها کردهاند و سخن را در باریکی به جایی رسانیدهاند که از هزار طالب زیرک یکی راه نَبَرد از باریکی، و هنوز ایشان از ظلمتِ شُبهَت و اِشکال بیرون نیامدهاند. تا بدانی که رحمت خدا باید تا بنده از اِشکال بیرون آید که: «وَعِندَهُ مَفَاتِحُ الْغَيْبِ_أنعام/۵۹»؛ و ای بسا کسان که به قیل و قال مشغول نشدند و گوشِ هوش به کلام کاملان داشتند، از همهٔ شُبهَت و اِشکالْ خلاص یافتند؛
الّا قومی را غرض آن نیست که از اِشکال بیرون آیند، غرض آن است تا ذوق گفتوگو که به آن خو کردهاند، غرض ایشان ذوق شطرنجبازیِ سؤال و جواب است. چنانکه گَرگینی(فرد مبتلا به بیماری جَرَب یا گَری) که خود را میخارد؛ غرض او از خاریدن آن نیست که گَر (بیماری جَرَب) زایل شود و صحّت یابد، الّا غرض او خوشیِ گَر خاریدن است، نه خوشیِ صحّت. حکیم میگوید: از این خاریدن صحّت حاصل نیاید، الّا من دارو میمالم، تو مخار و دارو را از جا مبر، اگر چه میخاردت؛ تا آن خارشخارش چنان برود که هیچ بازنیاید.
اکنون کلامِ عارفِ کاملْ داروی خارشهای سؤال و جواب و قال و قیل مشرقی و مغربی است، زیرا سخنِ مغزِ مغز است، نه سخنِ پوستِ پوست. و از مغزِ مغز صحّت حاصل آید و همهٔ علتها و رنجوریها برود از دل؛ و درون آدمی را صحّت دینی و ایمانی حاصل آید بدین سخن که: «وَنُنَزِّلُ مِنَ الْقُرْآنِ مَا هُوَ شِفَاءٌ وَرَحْمَةٌ لِّلْمُؤْمِنِينَ»(اسراء/۸۲)
فرمود که چون وحی گزارد و قرآن خوانَد، خاموش کنید؛ و یقین است که صحابهٔ پاک به وقت قرآن خواندن پیغامبر _علیهالسلام_ افسانه نگفتندی و حکایت نکردندی به همدیگر، الّا سؤال کردندی. پس مراد از این که فرمود: «خاموش کنید»، معنیاش آن است که سؤال مکنید در میان سخن او. بعد آن صحابه گفتند: ما به وقت سخن گفتن پیغامبر _علیهالسلام_ چنان بودیمی که «کأنّ الطّیر عَلیٰ رؤوسنا»، چنان که مرغی لطیف بیاید، بر سر کسی بنشیند و آن کس نیارد دست جنباندن و سَر جنباندن و سخن گفتن، از بیم آن که شاید که آن مرغ بپرّد و خاصّه که آن مرغ، عَنقای مقصودها بوَد، از کوهِ قافِ عنایت پریده باشد، باید که مستمع خاموش کند، یک سر مویی بر وی نجنبد تا از سایهٔ او برخوردار گردد و مشکلات او بیگفتوگو حل شود.
(مجالس سبعه، مولانا جلالالدین محمد بلخی، نشر مولی، ص۳۶_۳۷)
@sedigh_63
«وَإِذَا قُرِئَ الْقُرْآنُ فَاسْتَمِعُوا لَهُ وَأَنْصِتُوا _أعراف/۲۰۴» یعنی: چون مصطفی _علیهالسلام_ قرآن خوانَد و وحی گوید، شما که صحابهاید، مشغول شنیدن باشید و هیچ سؤال مکنید: «لَعَلَّكُمْ تُرْحَمُونَ_ أعراف/۲۰۴»؛ تا به برکتِ آن که استماع حقیقت آینهٔ کُل کنید و خاموش کنید، بر شما رحمت کنند و شما را از همهٔ اِشکالها بیرون آرند که از اِشکالْ بنده را رحمتِ حق بیرون آرَد، نه قیل و نه قال.
بنگر که بسیار متکلّمان در جواب و سؤال تصنیفها کردهاند و سخن را در باریکی به جایی رسانیدهاند که از هزار طالب زیرک یکی راه نَبَرد از باریکی، و هنوز ایشان از ظلمتِ شُبهَت و اِشکال بیرون نیامدهاند. تا بدانی که رحمت خدا باید تا بنده از اِشکال بیرون آید که: «وَعِندَهُ مَفَاتِحُ الْغَيْبِ_أنعام/۵۹»؛ و ای بسا کسان که به قیل و قال مشغول نشدند و گوشِ هوش به کلام کاملان داشتند، از همهٔ شُبهَت و اِشکالْ خلاص یافتند؛
الّا قومی را غرض آن نیست که از اِشکال بیرون آیند، غرض آن است تا ذوق گفتوگو که به آن خو کردهاند، غرض ایشان ذوق شطرنجبازیِ سؤال و جواب است. چنانکه گَرگینی(فرد مبتلا به بیماری جَرَب یا گَری) که خود را میخارد؛ غرض او از خاریدن آن نیست که گَر (بیماری جَرَب) زایل شود و صحّت یابد، الّا غرض او خوشیِ گَر خاریدن است، نه خوشیِ صحّت. حکیم میگوید: از این خاریدن صحّت حاصل نیاید، الّا من دارو میمالم، تو مخار و دارو را از جا مبر، اگر چه میخاردت؛ تا آن خارشخارش چنان برود که هیچ بازنیاید.
اکنون کلامِ عارفِ کاملْ داروی خارشهای سؤال و جواب و قال و قیل مشرقی و مغربی است، زیرا سخنِ مغزِ مغز است، نه سخنِ پوستِ پوست. و از مغزِ مغز صحّت حاصل آید و همهٔ علتها و رنجوریها برود از دل؛ و درون آدمی را صحّت دینی و ایمانی حاصل آید بدین سخن که: «وَنُنَزِّلُ مِنَ الْقُرْآنِ مَا هُوَ شِفَاءٌ وَرَحْمَةٌ لِّلْمُؤْمِنِينَ»(اسراء/۸۲)
فرمود که چون وحی گزارد و قرآن خوانَد، خاموش کنید؛ و یقین است که صحابهٔ پاک به وقت قرآن خواندن پیغامبر _علیهالسلام_ افسانه نگفتندی و حکایت نکردندی به همدیگر، الّا سؤال کردندی. پس مراد از این که فرمود: «خاموش کنید»، معنیاش آن است که سؤال مکنید در میان سخن او. بعد آن صحابه گفتند: ما به وقت سخن گفتن پیغامبر _علیهالسلام_ چنان بودیمی که «کأنّ الطّیر عَلیٰ رؤوسنا»، چنان که مرغی لطیف بیاید، بر سر کسی بنشیند و آن کس نیارد دست جنباندن و سَر جنباندن و سخن گفتن، از بیم آن که شاید که آن مرغ بپرّد و خاصّه که آن مرغ، عَنقای مقصودها بوَد، از کوهِ قافِ عنایت پریده باشد، باید که مستمع خاموش کند، یک سر مویی بر وی نجنبد تا از سایهٔ او برخوردار گردد و مشکلات او بیگفتوگو حل شود.
(مجالس سبعه، مولانا جلالالدین محمد بلخی، نشر مولی، ص۳۶_۳۷)
@sedigh_63
Forwarded from مشق نو
📝📝📝خانهای که باید ساخت
🔺نگاهی به کتاب «سیاستی دیگر: خلق جهان مشترک ایرانی»، نوشتهی محمدجواد غلامرضا کاشی
✍️جواد حیدری
🖊یک پرسش ساده را در نظر بگیرید؛ پرسشی چنان ابتدایی که فلسفهی سیاسی معمولاً از کنارش میگذرد تا به مسائل «جدیتر» برسد: در جهان بودن، یعنی چه؟ و خانه داشتن در جهان، چه حسی است؟ ما عادت کردهایم سیاست را با واژگانِ قدرت، حاکمیت، انتخابات و ایدئولوژی بفهمیم. اما اگر سیاست، پیش از همهی اینها، پاسخی باشد به اضطرابی بسیار کهنتر چه؟- اضطرابِ بیپناهی انسان در جهانی که دیگر سقفی بالای سرش ندارد. کتابِ دکتر کاشی دقیقاً از همینجا آغاز میکند، و همین انتخابِ نقطهی عزیمت است که آن را از انبوه نوشتههای سیاسیِ این سالها متمایز میسازد.
🖊کاشی تصویری بهدست میدهد که از یاد نمیرود: مردمانی پس از یک زلزلهی عظیم. خانهها ویران شدهاند و آنها که جان به در بردهاند، در کوچهها و خیابانها سرگرداناند. هیچ تکیهگاهی نمانده است. این، تشخیصِ او از وضعِ ماست؛ وضعی که نامش را «بیخانمانی» میگذارد. ما در دورانی زندگی میکنیم که سایهی سنگینِ ایدئولوژیهای بزرگ- آن وعدههای پرشکوهِ قرن بیستمی- از سرِ شهر برداشته شده است. روزگاری این ایدئولوژیها کارکردی پنهان داشتند: به انسانِ آوارهی مدرن خانهای میدادند، حسِ تعلق میبخشیدند، ترسِ وجودیاش را تسکین میدادند. اما اکنون فرو ریختهاند و ما، مانند بازماندگانِ آن زلزله، در فضای باز ایستادهایم.
🖊آنچه کاشی در اینجا انجام میدهد، در ظاهر ساده اما در عمق رادیکال است. او نشان میدهد که در برابر این بیخانمانی، دو واکنشِ آشنا وجود دارد و هر دو، در بنیاد، یک چیزند: حسرتِ بازگشت. یکی میگوید به شکوهِ ایرانِ باستان بازگردیم، دیگری به صفای صدرِ اسلام. کاشی با ظرافتی که آدمی را به یاد تبارشناسیِ فکری خاص او میاندازد، نشان میدهد که این دو رقیبِ سرسخت، در حقیقت همخانوادهاند: هر دو به استعارهی «بازگشت به خانهی پدری» چنگ زدهاند؛ خانهای که- و این جملهی کلیدی کتاب است- دیگر وجود ندارد.
🖊ما بهنحوی دردناک پذیرفتهایم که خانهای نیست که به آن بازگردیم. و اینجاست که نویسنده استعارهی خود را مینشاند: به جای بازگشت به خانه، احداثِ خانه. خانه دیگر موضوعی مربوط به دیروز نیست، مربوط به فرداست. این جابهجاییِ بهظاهر کوچک، تمام جهتِ نگاهِ ما را برمیگرداند: از نوستالژی به سوی ساختن، از سوگواری به سوی کار.
🔸متن کامل این نوشتار را در لینک زیر بخوانید یا روی Instant View کلیک کنید
mashghenow.com/?p=6428
#جواد_حیدری #جواد_کاشی #کتاب
🔸نشانی تلگرام «مشق نو»:
t.me/mashghenowofficial
🔺نگاهی به کتاب «سیاستی دیگر: خلق جهان مشترک ایرانی»، نوشتهی محمدجواد غلامرضا کاشی
✍️جواد حیدری
🖊یک پرسش ساده را در نظر بگیرید؛ پرسشی چنان ابتدایی که فلسفهی سیاسی معمولاً از کنارش میگذرد تا به مسائل «جدیتر» برسد: در جهان بودن، یعنی چه؟ و خانه داشتن در جهان، چه حسی است؟ ما عادت کردهایم سیاست را با واژگانِ قدرت، حاکمیت، انتخابات و ایدئولوژی بفهمیم. اما اگر سیاست، پیش از همهی اینها، پاسخی باشد به اضطرابی بسیار کهنتر چه؟- اضطرابِ بیپناهی انسان در جهانی که دیگر سقفی بالای سرش ندارد. کتابِ دکتر کاشی دقیقاً از همینجا آغاز میکند، و همین انتخابِ نقطهی عزیمت است که آن را از انبوه نوشتههای سیاسیِ این سالها متمایز میسازد.
🖊کاشی تصویری بهدست میدهد که از یاد نمیرود: مردمانی پس از یک زلزلهی عظیم. خانهها ویران شدهاند و آنها که جان به در بردهاند، در کوچهها و خیابانها سرگرداناند. هیچ تکیهگاهی نمانده است. این، تشخیصِ او از وضعِ ماست؛ وضعی که نامش را «بیخانمانی» میگذارد. ما در دورانی زندگی میکنیم که سایهی سنگینِ ایدئولوژیهای بزرگ- آن وعدههای پرشکوهِ قرن بیستمی- از سرِ شهر برداشته شده است. روزگاری این ایدئولوژیها کارکردی پنهان داشتند: به انسانِ آوارهی مدرن خانهای میدادند، حسِ تعلق میبخشیدند، ترسِ وجودیاش را تسکین میدادند. اما اکنون فرو ریختهاند و ما، مانند بازماندگانِ آن زلزله، در فضای باز ایستادهایم.
🖊آنچه کاشی در اینجا انجام میدهد، در ظاهر ساده اما در عمق رادیکال است. او نشان میدهد که در برابر این بیخانمانی، دو واکنشِ آشنا وجود دارد و هر دو، در بنیاد، یک چیزند: حسرتِ بازگشت. یکی میگوید به شکوهِ ایرانِ باستان بازگردیم، دیگری به صفای صدرِ اسلام. کاشی با ظرافتی که آدمی را به یاد تبارشناسیِ فکری خاص او میاندازد، نشان میدهد که این دو رقیبِ سرسخت، در حقیقت همخانوادهاند: هر دو به استعارهی «بازگشت به خانهی پدری» چنگ زدهاند؛ خانهای که- و این جملهی کلیدی کتاب است- دیگر وجود ندارد.
🖊ما بهنحوی دردناک پذیرفتهایم که خانهای نیست که به آن بازگردیم. و اینجاست که نویسنده استعارهی خود را مینشاند: به جای بازگشت به خانه، احداثِ خانه. خانه دیگر موضوعی مربوط به دیروز نیست، مربوط به فرداست. این جابهجاییِ بهظاهر کوچک، تمام جهتِ نگاهِ ما را برمیگرداند: از نوستالژی به سوی ساختن، از سوگواری به سوی کار.
🔸متن کامل این نوشتار را در لینک زیر بخوانید یا روی Instant View کلیک کنید
mashghenow.com/?p=6428
#جواد_حیدری #جواد_کاشی #کتاب
🔸نشانی تلگرام «مشق نو»:
t.me/mashghenowofficial
مشق نو
خانهای که باید ساخت
وبسایت «مشق نو» بهعنوان تریبونی برای تأمل عمیق در مسائل سیاسی، میکوشد با فراروی از سطحِ رویدادها، رویکردی تحلیلی- انتقادی را در بازخوانی مسائل ایران دنبال کند. این مجموعه در قالب یادداشتها، جستارها و گفتوگوهای عمیق، در پیِ صورتبندیِ نظریِ چالشهای اکنونِ…
Forwarded from نشر اگر
. هادی خانیکی، استاد برجستهی علوم ارتباطات اجتماعی و کنشگر مدنی و سیاسی، که چند سال پیش دورهای دشوار از ابتلا به سرطان لوزالمعده و درمان آن را پشت سر گذاشته بود، هفتهی گذشته بار دیگر در بیمارستان بستری شد؛ با این نگرانی که شاید بیماری پیشین بازگشته باشد. خوشبختانه پس از بررسیهای پزشکی مشخص شد که سرطان پیشین بازنگشته است.
همزمان با این خبر خوش، نخستین نسخههای کتاب «همنشینی با سرطان؛ روایت رویارویی و رهایی» از چاپخانه بیرون آمد و به دست نویسنده رسید. کتابی که نشر اگر افتخار انتشار آن را دارد و از نیمهی هفتهی آینده در کتابفروشیها و مراکز پخش عرضه خواهد شد.
«همنشینی با سرطان» تنها روایت یک دورهی بیماری نیست؛ روایتی است از مواجههی انسانی با درد و عدم قطعیت، از نقش خانواده، دوستان و پزشکان در مسیر درمان و از امکان ساختن امید در دل دشوارترین تجربههای زندگی. کتاب با پنج روایت از نخستین مواجهه با بیماری آغاز میشود و سپس چهل نوشته و گفتار هادی خانیکی را دربرمیگیرد؛ نوشتههایی دربارهی سرطان، ارتباطات، اخلاق مراقبت، رنج اجتماعی، کنشگری، امید و زندگی پس از بیماری.
همزمان با این خبر خوش، نخستین نسخههای کتاب «همنشینی با سرطان؛ روایت رویارویی و رهایی» از چاپخانه بیرون آمد و به دست نویسنده رسید. کتابی که نشر اگر افتخار انتشار آن را دارد و از نیمهی هفتهی آینده در کتابفروشیها و مراکز پخش عرضه خواهد شد.
«همنشینی با سرطان» تنها روایت یک دورهی بیماری نیست؛ روایتی است از مواجههی انسانی با درد و عدم قطعیت، از نقش خانواده، دوستان و پزشکان در مسیر درمان و از امکان ساختن امید در دل دشوارترین تجربههای زندگی. کتاب با پنج روایت از نخستین مواجهه با بیماری آغاز میشود و سپس چهل نوشته و گفتار هادی خانیکی را دربرمیگیرد؛ نوشتههایی دربارهی سرطان، ارتباطات، اخلاق مراقبت، رنج اجتماعی، کنشگری، امید و زندگی پس از بیماری.
🥰1
Forwarded from کانون گفتوگو
🔹نشست هنر ماندن و دوباره برخاستن؛
گفتوگو دربارۀ تابآوری در روزهای دشوار
با حضور دکتر مهدی دوایی
⏰زمان : ۶ و۷ مرداد ساعت ۱۷:۰۰ لغایت ۱۹:۰۰
📍مکان : کانون گفتوگو
هفت تیر، بالاتر از مسجد الجواد، کوچه شریعتی, پلاک ۱۰ واحد ۲
هزینه نشست : ۷۵۰.۰۰۰ تومان
شماره کارت برای ثبتنام:
به نام حورا صدر
لطفا پس از واریز ما را مطلع کنید:
@dialogue_center
🆔 @dialoguecenter
گفتوگو دربارۀ تابآوری در روزهای دشوار
با حضور دکتر مهدی دوایی
⏰زمان : ۶ و۷ مرداد ساعت ۱۷:۰۰ لغایت ۱۹:۰۰
📍مکان : کانون گفتوگو
هفت تیر، بالاتر از مسجد الجواد، کوچه شریعتی, پلاک ۱۰ واحد ۲
هزینه نشست : ۷۵۰.۰۰۰ تومان
شماره کارت برای ثبتنام:
۵۰۲۲۲۹۱۰۴۵۶۹۶۸۲۸
به نام حورا صدر
لطفا پس از واریز ما را مطلع کنید:
@dialogue_center
🆔 @dialoguecenter
Forwarded from انسانشناسی و فرهنگ
✅ظهور و افول «دانچی»ها، بزرگترین پروژه مسکن اجتماعی در ژاپن
نویسنده: تاتیانا نورُز، برگردان سمیرا روشنایی
✍️مسکنهای اجتماعی ژاپن در دهه ۱۹۶۰، تجربهای جذاب از تقاطع فرهنگهای مختلف بودند که الگوهای مدرن غربی و شوروی را با عناصر سنتی ژاپنی تلفیق میکردند. این پروژه که زمانی نمادی از “روش زندگی مدرن” بود، اکنون تبدیل به بار سنگینی برای جامعه ژاپن شدهاست. شرایط فعلی زندگی در این مجتمعهای مسکونی برای سالمندان نامناسب است و پدیدهای به نام کدوکوشی (Kodo Kushi) به مفهوم مرگ در تنهایی در داخل آپارتمانها، را بوجود آوردهاست. محقق و عکاس تاتیانا نوروز در مقالهای برای مجله استرلا، سرنوشت غمانگیز این پروژه مدرنگرایانه را بررسی میکند.
متن کامل در:
https://B2n.ir/rt3560
نویسنده: تاتیانا نورُز، برگردان سمیرا روشنایی
✍️مسکنهای اجتماعی ژاپن در دهه ۱۹۶۰، تجربهای جذاب از تقاطع فرهنگهای مختلف بودند که الگوهای مدرن غربی و شوروی را با عناصر سنتی ژاپنی تلفیق میکردند. این پروژه که زمانی نمادی از “روش زندگی مدرن” بود، اکنون تبدیل به بار سنگینی برای جامعه ژاپن شدهاست. شرایط فعلی زندگی در این مجتمعهای مسکونی برای سالمندان نامناسب است و پدیدهای به نام کدوکوشی (Kodo Kushi) به مفهوم مرگ در تنهایی در داخل آپارتمانها، را بوجود آوردهاست. محقق و عکاس تاتیانا نوروز در مقالهای برای مجله استرلا، سرنوشت غمانگیز این پروژه مدرنگرایانه را بررسی میکند.
متن کامل در:
https://B2n.ir/rt3560
👍1
آیا «دیگری» دوزخ است؟
📝محمدرضا لبیب
معمولا عبارت معروف «دیگری، دوزخ است» به عنوان موضعِ ژانپل سارتر در قبال دیگری مطرح میشود. باید گفت که خلاف تصور رایج، این عبارت در اثر مهم فلسفیِ وی یعنی هستی و نیستی نیامده، بلکه جملهای است که سارتر آن را با صدای یکی از شخصیتهای نمایشنامهٔ خروج ممنوع (که در ایران ترجمههای متعددی از آن به چاپ رسیدهاست) طرح میکند. در این نمایشنامهٔ تکپردهای، سه شخصیتِ گارسَن، اینِس و استل که بهتازگی مردهاند، در اتاقی بسته و بیپنجره، بدون آینه و بدون امکان خواب یا پلکزدن، برای همیشه با یکدیگر محبوس میشوند. آنها بهتدریج درمییابند که دوزخ آنها نه دست و پنجه نرم کردن با شکنجهگرانی با ابزارهای مرسومِ شکنجه است که شکنجۀ اصلی تحملِ حضورِ دائمی و آزاردهندۀ دیگری است که از قضا این حضور آینهوار است و میتوان گفت ماحصلِ انعکاس خود است. در این نمایشنامه، هر یک از سه نفر آینه و داورِ دیگری است و از آنجا که در اتاق آینهای وجود ندارد، هر شخص تنها از طریق نگاه و داوریِ دو نفرِ دیگر میتواند خود را ببیند. گارسَن، در واپسین لحظات نمایش، جمله را چنین بیان میکند: نیازی به میلههای داغ نیست؛ دوزخ همان دیگراناند.
خودِ سارتر در گفتوگویی که پیش از انتشار ضبط صوتیِ نمایش در سال ۱۹۶۵ ارائه کرد، تصریح کرد که این جمله «همواره بد فهمیده شده است»؛ به گفتهٔ او، مقصودش این نبود که روابط با دیگران فینفسه دوزخی است، بلکه این بود که وقتی رابطهٔ من با دیگری «مخدوش» باشد یعنی بهجای بازشناسیِ متقابلِ آزادی، به کشمکش برای تصاحب یا کنترلِ نگاهِ یکدیگر بدل شود آنگاه دیگری میتواند به دوزخ من بدل شود. شماری از شارحان نیز بر این نکته تأکید کردهاند که این عبارت را نباید بهعنوان دکترینی کلی دربارهٔ ذاتِ روابط انسانی از نگاه سارتر خواند. این تفسیر با آنچه سارتر در فصل «روابط عینی با دیگری» در هستی و نیستی آورده هم همخوان است، آنجا که مینویسد «تعارض، معنای اصیلِ هستی برای دیگری است» اما در همان اثر، در یادداشتی پایانی، امکانِ نوعی «اخلاقِ رهایی» را نیز از رهگذر آنچه او «دگرگونیِ رادیکال» مینامد، یعنی گذار از بدايمانی به اصالت باز میگذارد. از آنجا که آگاهیِ «من» به تعبیر سارتر، هرگز نمیتواند مستقیماً به خودش بازگردد و خود را بهطور کامل بشناسد، آگاهی از خویشتن همواره وابسته به میانجیگریِ دیگری است. در این تلقی من تنها از طریق نگاه و داوریِ دیگری است که خود را بهمثابهٔ ابژهای معین با صفاتی ثابت مانند بزدل، خیانتکار یا فرومایه بازمییابم. گارسَن در نمایشنامه دقیقاً در همین وضعیت گرفتار است: او آرزو دارد اینِس و استل او را «شجاع» بدانند، اما از آنجا که دیگر مرده و فرصتِ تغییرِ کنشهایش را ندارد، محکوم است تا ابد در همان تصویری که دیگری از او ساخته محبوس بماند، بیآنکه بتواند آن را اصلاح یا انکار کند.. شاید بتوان گفت که مرادِ سارتر از گزارۀ «دیگری، دوزخ است» گزارهای مشروط است، نه مطلق به این معنا که دیگری تنها زمانی دوزخ میشود که فرد در وابستگیِ کامل به داوریِ او گرفتار آید و از بازتعریفِ خویش از طریقِ کنشِ آزادِ خود بازبماند. وضعیتی که سارتر آن را نمونهٔ نمایشیِ «بدايمانی» و ناتوانی از پذیرشِ مسئولیتِ هستیِ آزاد میداند.
@Dialogeschool
@bashgahandishe
📝محمدرضا لبیب
معمولا عبارت معروف «دیگری، دوزخ است» به عنوان موضعِ ژانپل سارتر در قبال دیگری مطرح میشود. باید گفت که خلاف تصور رایج، این عبارت در اثر مهم فلسفیِ وی یعنی هستی و نیستی نیامده، بلکه جملهای است که سارتر آن را با صدای یکی از شخصیتهای نمایشنامهٔ خروج ممنوع (که در ایران ترجمههای متعددی از آن به چاپ رسیدهاست) طرح میکند. در این نمایشنامهٔ تکپردهای، سه شخصیتِ گارسَن، اینِس و استل که بهتازگی مردهاند، در اتاقی بسته و بیپنجره، بدون آینه و بدون امکان خواب یا پلکزدن، برای همیشه با یکدیگر محبوس میشوند. آنها بهتدریج درمییابند که دوزخ آنها نه دست و پنجه نرم کردن با شکنجهگرانی با ابزارهای مرسومِ شکنجه است که شکنجۀ اصلی تحملِ حضورِ دائمی و آزاردهندۀ دیگری است که از قضا این حضور آینهوار است و میتوان گفت ماحصلِ انعکاس خود است. در این نمایشنامه، هر یک از سه نفر آینه و داورِ دیگری است و از آنجا که در اتاق آینهای وجود ندارد، هر شخص تنها از طریق نگاه و داوریِ دو نفرِ دیگر میتواند خود را ببیند. گارسَن، در واپسین لحظات نمایش، جمله را چنین بیان میکند: نیازی به میلههای داغ نیست؛ دوزخ همان دیگراناند.
خودِ سارتر در گفتوگویی که پیش از انتشار ضبط صوتیِ نمایش در سال ۱۹۶۵ ارائه کرد، تصریح کرد که این جمله «همواره بد فهمیده شده است»؛ به گفتهٔ او، مقصودش این نبود که روابط با دیگران فینفسه دوزخی است، بلکه این بود که وقتی رابطهٔ من با دیگری «مخدوش» باشد یعنی بهجای بازشناسیِ متقابلِ آزادی، به کشمکش برای تصاحب یا کنترلِ نگاهِ یکدیگر بدل شود آنگاه دیگری میتواند به دوزخ من بدل شود. شماری از شارحان نیز بر این نکته تأکید کردهاند که این عبارت را نباید بهعنوان دکترینی کلی دربارهٔ ذاتِ روابط انسانی از نگاه سارتر خواند. این تفسیر با آنچه سارتر در فصل «روابط عینی با دیگری» در هستی و نیستی آورده هم همخوان است، آنجا که مینویسد «تعارض، معنای اصیلِ هستی برای دیگری است» اما در همان اثر، در یادداشتی پایانی، امکانِ نوعی «اخلاقِ رهایی» را نیز از رهگذر آنچه او «دگرگونیِ رادیکال» مینامد، یعنی گذار از بدايمانی به اصالت باز میگذارد. از آنجا که آگاهیِ «من» به تعبیر سارتر، هرگز نمیتواند مستقیماً به خودش بازگردد و خود را بهطور کامل بشناسد، آگاهی از خویشتن همواره وابسته به میانجیگریِ دیگری است. در این تلقی من تنها از طریق نگاه و داوریِ دیگری است که خود را بهمثابهٔ ابژهای معین با صفاتی ثابت مانند بزدل، خیانتکار یا فرومایه بازمییابم. گارسَن در نمایشنامه دقیقاً در همین وضعیت گرفتار است: او آرزو دارد اینِس و استل او را «شجاع» بدانند، اما از آنجا که دیگر مرده و فرصتِ تغییرِ کنشهایش را ندارد، محکوم است تا ابد در همان تصویری که دیگری از او ساخته محبوس بماند، بیآنکه بتواند آن را اصلاح یا انکار کند.. شاید بتوان گفت که مرادِ سارتر از گزارۀ «دیگری، دوزخ است» گزارهای مشروط است، نه مطلق به این معنا که دیگری تنها زمانی دوزخ میشود که فرد در وابستگیِ کامل به داوریِ او گرفتار آید و از بازتعریفِ خویش از طریقِ کنشِ آزادِ خود بازبماند. وضعیتی که سارتر آن را نمونهٔ نمایشیِ «بدايمانی» و ناتوانی از پذیرشِ مسئولیتِ هستیِ آزاد میداند.
@Dialogeschool
@bashgahandishe
❤4
Forwarded from مشق نو
📝📝📝برافراشتنِ گفتوگو در عصرِ «غلبهیِ جدل»
🔺نگاهی به کتاب «گفتوگو، آیین حقجویی، درآمدی بومی به گفتوگوشناسی»
✍️یاسر میردامادی
کتاب «گفتوگو، آیین حقجویی، درآمدی بومی به گفتوگوشناسی» را از آن رو نوشتم که پرسشی ذهن مرا به خود مشغول کرده بود سالها، پرسشی که بیش از هر کجا در شبکههای اجتماعی فارسی، بهویژه کلابهاوس، توییتر، فیسبوک، تلگرام و اینستاگرام، پیش چشمم جان گرفت و جولان کرد.
🖊در روزگاری به سر میبریم که امکان اظهار نظر آزادانه بیشتر از همیشه شده اما روشن نیست هنوز که این گسترش کمّی به ارتقای کیفی گفتوگو در میان فارسیزبانها انجامیده باشد، بلکه چهبسا شهوداً بتوان گفت که وضع بدتر از گذشته شده است. در این باره آمار و پیمایش معتبری نمیشناسم و داوریام صرفاً بر پایهی مشاهدات شخصی است؛ اما آنچه دیدهام این است که بحثهای ایرانیان و فارسیزبانان، بسا اوقات، بهجای آنکه روشنگر و پیشبرنده باشد به جدل میانجامد. گویی در عصر «غلبهی جدل و دشواری گفتوگو» زیست میکنیم، اگر نه «امتناع» گفتوگو.
🖊این تجربه، پرسشی ساده اما بنیادی را پیش روی من نهاد: چرا نمیتوانیم، به تعبیر عامیانه، «عینِ آدم» بحث کنیم؟ چرا گفتوگوهایمان، چه در شبکههای اجتماعی، چه در محافل عمومیِ حضوری و چه حتی تا حدودی در حلقههای تخصصی، اینقدر زود به قهر، تحقیر و نزاع میکشد یا به سکوتی حاصل از عدم امکان گفتوگو میانجامد؟ این پرسشی به ظاهر ساده است اما پاسخ سرراستی ندارد.
🖊با این همه، کتاب حاضر اثری در جامعهشناسی گفتوگو نیست، بلکه در فلسفهی گفتوگو است. گرچه انگیزهی نگارش کتاب، دغدغهای اجتماعی بود پرسشهای اصلی کتاب سرشت فلسفی دارند: گفتوگو چه نسبتی با حقیقت دارد و اصلاً چرا گفتوگو اهمیت دارد؟ آداب گفتوگو چیست؟ آفتها و دامچالههای گفتوگو کداماند؟
🖊آیا حقیقتجویی همیشه اقتضای گفتوگو دارد یا در مواردی حقیقتجویی اقتضای عدم گفتوگو یا پایان دادن به گفتوگو دارد؟ در پی این پرسشهای فلسفی البته پرسشی جامعهشناختی نیز روان میشود: اگر حقیقت، چنانکه بسیاری از نظریههای گفتوگو میگویند، در فرآیند تضارب آراء آشکار(تر) میشود آیا جامعهی امروز ایران هنوز ظرفیت گفتوگو دارد یا به «آستانهی گفتوگوناپذیری» رسیده است؟
🔸متن کامل این نوشتار را در لینک زیر بخوانید یا روی Instant View کلیک کنید
mashghenow.com/?p=6449
#یاسر_میردامادی #گفتوگو #کتاب
🔸نشانی تلگرام «مشق نو»:
t.me/mashghenowofficial
🔺نگاهی به کتاب «گفتوگو، آیین حقجویی، درآمدی بومی به گفتوگوشناسی»
✍️یاسر میردامادی
کتاب «گفتوگو، آیین حقجویی، درآمدی بومی به گفتوگوشناسی» را از آن رو نوشتم که پرسشی ذهن مرا به خود مشغول کرده بود سالها، پرسشی که بیش از هر کجا در شبکههای اجتماعی فارسی، بهویژه کلابهاوس، توییتر، فیسبوک، تلگرام و اینستاگرام، پیش چشمم جان گرفت و جولان کرد.
🖊در روزگاری به سر میبریم که امکان اظهار نظر آزادانه بیشتر از همیشه شده اما روشن نیست هنوز که این گسترش کمّی به ارتقای کیفی گفتوگو در میان فارسیزبانها انجامیده باشد، بلکه چهبسا شهوداً بتوان گفت که وضع بدتر از گذشته شده است. در این باره آمار و پیمایش معتبری نمیشناسم و داوریام صرفاً بر پایهی مشاهدات شخصی است؛ اما آنچه دیدهام این است که بحثهای ایرانیان و فارسیزبانان، بسا اوقات، بهجای آنکه روشنگر و پیشبرنده باشد به جدل میانجامد. گویی در عصر «غلبهی جدل و دشواری گفتوگو» زیست میکنیم، اگر نه «امتناع» گفتوگو.
🖊این تجربه، پرسشی ساده اما بنیادی را پیش روی من نهاد: چرا نمیتوانیم، به تعبیر عامیانه، «عینِ آدم» بحث کنیم؟ چرا گفتوگوهایمان، چه در شبکههای اجتماعی، چه در محافل عمومیِ حضوری و چه حتی تا حدودی در حلقههای تخصصی، اینقدر زود به قهر، تحقیر و نزاع میکشد یا به سکوتی حاصل از عدم امکان گفتوگو میانجامد؟ این پرسشی به ظاهر ساده است اما پاسخ سرراستی ندارد.
🖊با این همه، کتاب حاضر اثری در جامعهشناسی گفتوگو نیست، بلکه در فلسفهی گفتوگو است. گرچه انگیزهی نگارش کتاب، دغدغهای اجتماعی بود پرسشهای اصلی کتاب سرشت فلسفی دارند: گفتوگو چه نسبتی با حقیقت دارد و اصلاً چرا گفتوگو اهمیت دارد؟ آداب گفتوگو چیست؟ آفتها و دامچالههای گفتوگو کداماند؟
🖊آیا حقیقتجویی همیشه اقتضای گفتوگو دارد یا در مواردی حقیقتجویی اقتضای عدم گفتوگو یا پایان دادن به گفتوگو دارد؟ در پی این پرسشهای فلسفی البته پرسشی جامعهشناختی نیز روان میشود: اگر حقیقت، چنانکه بسیاری از نظریههای گفتوگو میگویند، در فرآیند تضارب آراء آشکار(تر) میشود آیا جامعهی امروز ایران هنوز ظرفیت گفتوگو دارد یا به «آستانهی گفتوگوناپذیری» رسیده است؟
🔸متن کامل این نوشتار را در لینک زیر بخوانید یا روی Instant View کلیک کنید
mashghenow.com/?p=6449
#یاسر_میردامادی #گفتوگو #کتاب
🔸نشانی تلگرام «مشق نو»:
t.me/mashghenowofficial
مشق نو
برافراشتنِ گفتوگو در عصرِ «غلبهیِ جدل»
وبسایت «مشق نو» بهعنوان تریبونی برای تأمل عمیق در مسائل سیاسی، میکوشد با فراروی از سطحِ رویدادها، رویکردی تحلیلی- انتقادی را در بازخوانی مسائل ایران دنبال کند. این مجموعه در قالب یادداشتها، جستارها و گفتوگوهای عمیق، در پیِ صورتبندیِ نظریِ چالشهای اکنونِ…
Forwarded from سایت خبری-تحلیلی کلمه
🔴 آقای رئیسجمهور!
اگر این یادداشت شنیده نشود، موضوع نامه اثبات شده است!
✍ یاسر عرب
جناب پزشکیان!
بعید می بینم این یادداشت به دست شما برسد و خود این اتفاق بخشی از مسئلهای است که اکنون درباره آن مینویسم.
مدتهاست در محافل مختلف، در حضور برخی مسئولان و مدیران بلندپایه دولتی و حکومتی، درباره یک مسئله صحبت میکنم: اینکه دولت، بیش از آنکه نیازمند سخن گفتن باشد، نیازمند «پروژه شنوایی» است. جامعه امروز احساس کمبود سخنگوی دولت و حاکمیت ندارد؛ آنچه کم دارد، مسیری است که تجربه زیسته مردم را به تصمیمگیریهای دولت منتقل کند!
بارها درباره این موضوع صحبت کردهام که فناوریهای اجتماعی برای شنیدن، فهم مسئله و حل آن، در ساختار دولت جایگاه مشخصی ندارد. حتی در آخرین گفتوگوها، در سالگرد انتخاب شما، قرار شد متنی تنظیم شود تا جلسهای مشترک با افراد مرتبط، از جمله آقای یوسف پزشکیان و دیگر مسئولان مرتبط، برگزار شود تا درباره ایجاد چنین سازوکاری گفتوگو کنیم. متن آماده و ارسال شد، اما آن جلسه تاکنون شکل نگرفت!
شاید اتفاقی که در روزهای اخیر افتاد، بهترین مثال برای توضیح این مسئله باشد.
خانم مهاجرانی، سخنگوی دولت، به عنوان نماینده دولت به جنوب کشور سفر کردند!
طبیعتاً حضور مسئولان در میان مردم میتواند اقدامی مثبت باشد. اما مسئله اینجاست که سخنگوی دولت، یعنی «زبان دولت»، وقتی به منطقه میرود، قرار نیست فقط سخن بگوید؛ قرار است گوش دولت هم باشد. اما بازخوردهایی منفی که از این سفر در فضای اجتماعی منتشر شد، نشان داد بسیاری از مردم همچنان احساس میکنند صدایشان شنیده نشده است!
مشکل این نیست که دولت به مناطق مختلف سفر نمیکند. مشکل این است که سفر، بدون یک سازوکار شنیدن، تبدیل به حضور کوتاهمدت و ارتباط یکطرفه میشود. اینگونه مردم نمیتوانند مشکلات خود را بیان کنند، و این مسیر تبدیل شنیدهها به اصلاح سیاست، تغییر مدیریت و حل مسئله نیست!
اگر یک پروژه واقعی شنوایی وجود داشت، مردم جنوب میتوانستند درباره ریشه بسیاری از مشکلاتی که امروز با آن مواجهاند صحبت کنند؛ از جمله مشکلات مدیریتی و ناهماهنگیهای ساختاری!
برای نمونه، در منطقه هرمزگان و بهویژه جزیره قشم، سالهاست نوعی دوگانگی مدیریتی وجود دارد. از یک سو منطقه آزاد با اختیارات محدود و مسئولیتهای خاص خود فعالیت میکند و از سوی دیگر وزارتخانههایی مانند وزارت نیرو، مسیر مدیریتی مستقل از منطقه آزاد و طبق منویات خود را دارند. نتیجه این تداخل و نبود هماهنگی کافی، در بسیاری از مواقع خود را در بحرانها نشان میدهد؛ جایی که مردم هزینه اختلاف و چندگانگی (و سرپوش گذاشتن مدیران عامل) بر تصمیمگیریها را پرداخت میکنند!
بحران آب قشم تنها یک نمونه است. نمونهای که نشان میدهد مسئله اصلی، صرفاً کمبود منابع یا نبود مدیر نیست. مسئله این است که آیا ساختار تصمیمگیری میتواند پیش از تبدیل شدن مشکلات به بحران، صدای جامعه را دریافت کند یا نه؟
آقای رئیسجمهور؛
شاید بزرگترین نشانه یک دولت شنوا این نباشد که چقدر درباره شنیدن سخن میگوید، (که شما بیش از آنکه خود بشنوید درباره مزایای شنیدن بسیار سخن گفتهاید) بلکه این باشد که چه سازوکاری برای شنیده شدن نقدها و تجربههای واقعی مردم ایجاد کرده است؟
امروز اگر فردی مانند من، پس از ماهها طرح این موضوع در جلسات مختلف، هنوز در تلاش است که فقط یک جلسه برای گفتوگو درباره «شنیدن» ایجاد شود، این خود نشانهای است که باید جدی گرفته شود!
درخواست من برگزاری یک جلسه تبلیغاتی یا تشریفاتی نیست. درخواست، گفتوگو درباره ایجاد یک سازوکار نهادی است؛ سازوکاری که بتواند میان مردم، کارشناسان اجتماعی و نظام تصمیمگیری دولت ارتباطی واقعی برقرار کند!
آقای رئیسجمهور؛
جامعه امروز بیش از هر زمان دیگری نیاز دارد احساس کند دیده و شنیده میشود. دولت نیز بیش از هر زمان دیگری نیاز دارد بداند که فاصله میان گزارشهای رسمی و واقعیت زندگی مردم، میتواند خطرناکترین فاصله برای هر نظام مدیریتی باشد!
امیدوارم این متن، اگر به دست شما رسید، نه به عنوان یک نقد شخصی، بلکه به عنوان یک پیشنهاد برای اصلاح یک ضعف ساختاری خوانده شود!
منبع: کانال تلگرام نگارنده
@Kaleme
اگر این یادداشت شنیده نشود، موضوع نامه اثبات شده است!
✍ یاسر عرب
جناب پزشکیان!
بعید می بینم این یادداشت به دست شما برسد و خود این اتفاق بخشی از مسئلهای است که اکنون درباره آن مینویسم.
مدتهاست در محافل مختلف، در حضور برخی مسئولان و مدیران بلندپایه دولتی و حکومتی، درباره یک مسئله صحبت میکنم: اینکه دولت، بیش از آنکه نیازمند سخن گفتن باشد، نیازمند «پروژه شنوایی» است. جامعه امروز احساس کمبود سخنگوی دولت و حاکمیت ندارد؛ آنچه کم دارد، مسیری است که تجربه زیسته مردم را به تصمیمگیریهای دولت منتقل کند!
بارها درباره این موضوع صحبت کردهام که فناوریهای اجتماعی برای شنیدن، فهم مسئله و حل آن، در ساختار دولت جایگاه مشخصی ندارد. حتی در آخرین گفتوگوها، در سالگرد انتخاب شما، قرار شد متنی تنظیم شود تا جلسهای مشترک با افراد مرتبط، از جمله آقای یوسف پزشکیان و دیگر مسئولان مرتبط، برگزار شود تا درباره ایجاد چنین سازوکاری گفتوگو کنیم. متن آماده و ارسال شد، اما آن جلسه تاکنون شکل نگرفت!
شاید اتفاقی که در روزهای اخیر افتاد، بهترین مثال برای توضیح این مسئله باشد.
خانم مهاجرانی، سخنگوی دولت، به عنوان نماینده دولت به جنوب کشور سفر کردند!
طبیعتاً حضور مسئولان در میان مردم میتواند اقدامی مثبت باشد. اما مسئله اینجاست که سخنگوی دولت، یعنی «زبان دولت»، وقتی به منطقه میرود، قرار نیست فقط سخن بگوید؛ قرار است گوش دولت هم باشد. اما بازخوردهایی منفی که از این سفر در فضای اجتماعی منتشر شد، نشان داد بسیاری از مردم همچنان احساس میکنند صدایشان شنیده نشده است!
مشکل این نیست که دولت به مناطق مختلف سفر نمیکند. مشکل این است که سفر، بدون یک سازوکار شنیدن، تبدیل به حضور کوتاهمدت و ارتباط یکطرفه میشود. اینگونه مردم نمیتوانند مشکلات خود را بیان کنند، و این مسیر تبدیل شنیدهها به اصلاح سیاست، تغییر مدیریت و حل مسئله نیست!
اگر یک پروژه واقعی شنوایی وجود داشت، مردم جنوب میتوانستند درباره ریشه بسیاری از مشکلاتی که امروز با آن مواجهاند صحبت کنند؛ از جمله مشکلات مدیریتی و ناهماهنگیهای ساختاری!
برای نمونه، در منطقه هرمزگان و بهویژه جزیره قشم، سالهاست نوعی دوگانگی مدیریتی وجود دارد. از یک سو منطقه آزاد با اختیارات محدود و مسئولیتهای خاص خود فعالیت میکند و از سوی دیگر وزارتخانههایی مانند وزارت نیرو، مسیر مدیریتی مستقل از منطقه آزاد و طبق منویات خود را دارند. نتیجه این تداخل و نبود هماهنگی کافی، در بسیاری از مواقع خود را در بحرانها نشان میدهد؛ جایی که مردم هزینه اختلاف و چندگانگی (و سرپوش گذاشتن مدیران عامل) بر تصمیمگیریها را پرداخت میکنند!
بحران آب قشم تنها یک نمونه است. نمونهای که نشان میدهد مسئله اصلی، صرفاً کمبود منابع یا نبود مدیر نیست. مسئله این است که آیا ساختار تصمیمگیری میتواند پیش از تبدیل شدن مشکلات به بحران، صدای جامعه را دریافت کند یا نه؟
آقای رئیسجمهور؛
شاید بزرگترین نشانه یک دولت شنوا این نباشد که چقدر درباره شنیدن سخن میگوید، (که شما بیش از آنکه خود بشنوید درباره مزایای شنیدن بسیار سخن گفتهاید) بلکه این باشد که چه سازوکاری برای شنیده شدن نقدها و تجربههای واقعی مردم ایجاد کرده است؟
امروز اگر فردی مانند من، پس از ماهها طرح این موضوع در جلسات مختلف، هنوز در تلاش است که فقط یک جلسه برای گفتوگو درباره «شنیدن» ایجاد شود، این خود نشانهای است که باید جدی گرفته شود!
درخواست من برگزاری یک جلسه تبلیغاتی یا تشریفاتی نیست. درخواست، گفتوگو درباره ایجاد یک سازوکار نهادی است؛ سازوکاری که بتواند میان مردم، کارشناسان اجتماعی و نظام تصمیمگیری دولت ارتباطی واقعی برقرار کند!
آقای رئیسجمهور؛
جامعه امروز بیش از هر زمان دیگری نیاز دارد احساس کند دیده و شنیده میشود. دولت نیز بیش از هر زمان دیگری نیاز دارد بداند که فاصله میان گزارشهای رسمی و واقعیت زندگی مردم، میتواند خطرناکترین فاصله برای هر نظام مدیریتی باشد!
امیدوارم این متن، اگر به دست شما رسید، نه به عنوان یک نقد شخصی، بلکه به عنوان یک پیشنهاد برای اصلاح یک ضعف ساختاری خوانده شود!
منبع: کانال تلگرام نگارنده
@Kaleme
Telegram
یاسر عرب
که نام آینه
بیرون ز کورهها
سنگ است!
@Arab_Yaser
بیرون ز کورهها
سنگ است!
@Arab_Yaser
❤1