مدرسهٔ مطالعات دیالوگ‌ | باشگاه‌اندیشه
430 subscribers
323 photos
32 videos
39 files
274 links
تماس:
@labibreza
Download Telegram
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
به فکر دیگران باش (فكّر بغيرك)
شعر و صدای محمود درویش

هنگامی که صبحانه‌ت را حاضر می‌کنی،
به دیگران فکر کن:
غذای کبوتران را از یاد مبر.

هنگامی که به جنگ می‌روی،
به دیگران فکر کن:
از یاد مبر آنان را که در جست‌وجوی صلح‌ اند.

هنگامی که قبض آب را می‌پردازی،
به دیگران فکر کن:
آنانی که برای نوشیدن تنها ابرها را دارند.

هنگامی که به خانه، خانۀ خویش، بازمی‌گردی،
به دیگران فکر کن:
از یاد مبر مردمانی را که خانه در خیمه‌ها دارند.

هنگام خوابیدن و شمردن ستاره‌ها،
به دیگران فکر کن:
مردمانی که جایی برای خواب ندارند.

هنگامی که خود را با استعاره‌ها رهایی می‌بخشی،
به دیگران فکر کن:
کسانی که حق سخن گفتن از آنان سلب شده.

هنگامی که به دیگرانِ دور فکر می‌کنی،
به خویشتن فکر کن
و بگو: «ای کاش شمعی باشم در تاریکی».


منبع: https://t.me/qadahha

@Dialogeschool
@bashgahandishe
👏2
برداشتن مرز خویشتن و دیگری1404.05.07.pdf
263.5 KB
برداشتن مرزِ خویشتن و دیگری

📝محمدحسین قدوسی

چگونه انسان با دیگری رابطه عمیق‌تر از تفهیم پیدا کرده و به تفاهم می‌رسد؟
بازیگری یکی از اساسی‌ترین عرصه‌هایی است که این سوال در آن جایگاه ویژه دارد. سوال از اینجا شروع می‌شود که چگونه بازیگر باید محتوایی را به تماشاچی منتقل نماید. این سوال در ادامه و در تعالی مفهومی خود به مراتبی بسیار بالاتر از این می‌رسد و در نهایت به اینکه چگونه بازیگر نقش خود و وضعیت تماشاپی را آنچنان درک و زندگی کند که بتواند پلی بین این دو شده و این پل بخشی از زندگی و حقیقت او شود. کنستانتین استانیسلاوسکی (Konstantin Stanislavski) که با تفکر بنیادین خود، انقلابی در این عرصه ایجاد کرده و بازیگری را از یک عمل تصنعی برای رضایت تماشاچی یا القای یک مفهوم ومحتوا به عملی واقعی انسانی تبدیل نموده که بازیگر به جای بازی -به معنی قبلی آن- نقش را زندگی و خلق می‌کند و گویی در این نقش جلوه جدیدی از خویشتن را کشف و شهود نموده و آن را "تماشائی" و "اجرا" می‌نماید.

@Dialogeschool
@ejraaschool
@bsahgahandishe
@hekmatenamotanahi
اجتماع پشتیبان
۵ مرداد ماه
🖊سمیه توحیدلو
 
🔸از ضرورت‌های شکل‌گیری نهادهای اجتماعی و فربه شدن جامعه مدنی بسیار گفته‌ایم. به محض شنیدن این موضوع انواع انجمن‌ها و سمن‌ها به ذهنمان می‌رسد که فعالیت‌های هدفمند و مشخصی دارند. کمتر اجتماع‌های جایگزین و گعده‌های دائمی گروه‌های مختلف سنی و اجتماعی شهر را رصد کرده‌ایم. می‌دانیم که گوشه گوشه شهر پر از گروه‌هایی است که مرتب با هدفی مشخص دور هم جمع می‌شوند. گروه‌هایی که به مرور امیدی برای اعضایش می‌شود. این گروه‌ها ممکن است اهداف خیلی بزرگ یا در ارتباط کل جامعه نداشته باشند. برای بسیاری از اعضای گروه مهم است که حالشان در جمع خوب باشد و چنانچه آقای دکتر محسن گودرزی در مقاله ارزشمندشان نوشته‌اند پناهگاه باشند. خواه یک جمع مذهبی باشد که برای تفسیر قرآن دورهمند، خواه طبیعت‌گرد که دنبال بازسازی روحیه و توان جسمی‌اند، خواه کتابخوان که دنبال آگاهی و گفتگو بر سر یک کتاب یا یک مفهومند. گروه‌هایی که برای بازسازی روحیه افراد از خودشان می‌گویند به قدری زیاد شده که آرام در حال تبدیل شدن به یک کسب و کار اقتصادی هم شده است.
 
🔸در سالیان اخیر بسیاری درباره شکل‌گیری جامعه سخن بسیار گفته‌اند. جامعه‌ای که زیر پوست شهر جاریست و آنقدر غیر رسمیست که آماری از آن‌ها وجود ندارد. از انواع خیریه‌ها و صندوق‌های قرض‌الحسنه، تا انواع گروه‌های معطوف به هدف. جایی ثبت نمی‌شوند، اما شبکه روابطی را می‌آفرینند که در دل بحران‌ها کارهای بزرگ‌ می‌کنند. شناخته شده نیستند و در آمارهای هیچ مقام مسئولی نمی‌آیند اما می‌توانند نقاط روشنی باشند در زمانه‌ای که با چراغ می‌بایست دنبال امید گشت.
 
🔸تمام نکته این گروه‌ها روی غیررسمی‌ بودنشان سوار شده است. تمام اعتمادی هم که می‌آفریند از همین‌جاست. از دور ایستادن از نهاد دولت. از به شمار نیامدن. از زیر پوست شهر بودن. چیزی از جنس همان اسمبلی‌هایی که هارت و نگری در کتابشان به همین نام اشاره می‌کنند. گروه‌هایی که اهداف خودبنیاد دارند. بر آگاهی بخشی و ارضای نیازهای جمع تمرکز دارند. به نظر می‌رسد اکنون و هم در آینده‌ای نزدیک، بسیاری از تغییرات اجتماعی و تاب‌آوری‌های روانی می‌توانند روی دوش این گروه‌های اجتماعی باشند.
 
🖇دکتر محسن گودرزی و مرجان میرغفاری درباره یک نمونه ازگروه ها (اجتماع کتابخوان) مقاله‌ای پژوهش محور در اندیشه پویا به چاپ رسانده‌اند. پیشنهاد می‌کنم این مقاله را با عنوان «پناهگاه اجتماعی (گروه‌های کتابخوانی که این روزها تعدادشان روبه افزایش است چه کارکردی را عهده‌دار می‌شوند)» مطالعه بفرمایید.
 
#خواندنی‌ها
#روزنوشته‌های_سمیه_توحیدلو
@smtohidloo
Forwarded from شهر فلسفه ایران (شهر فلسفه)
چگونگی و امکانِ «شناخت» به‌قطع مهمترین مسئلۀ فلسفۀ مدرن است که با مساهمت کانت قالبِ «بازنمودگرایانۀ» معینی به خود گرفت: «شاکلۀ مفهومی»، ازجانب «سوژه»، در ترکیب منحصر‌به‌فرد با «محتوای تجربیِ» خامِ تفسیرنشده به «شناخت» تبدیل می‌شود. پرواضح است که دراینجا خطرات نسبی‌گرایی و شکاکیت کمین کرده‌اند: شاید شاکله‌های مفهومیِ متفاوتی وجود داشته باشند و شاید جهان واقعی همانی نباشد که ما با هر شاکلۀ جدید بازسازی می‌کنیم. دیویدسن، و به تبعِ او رورتی، در سدۀ بیستم، فرضِ اساسی این سنت فلسفی را به زیر می‌کشند: باورهای ما صادق‌اند و یا کاذب؛ ولی این امر به «قدرت بازنمودی»شان ارتباطی ندارد. ذهن/زبان و جهان یک «پیوستار» را شکل می‌دهند و شناخت/فهم فرآوردۀ برهمکنش‌های علیِ سوژه[ها] با جهان‌اند. اما چرخش «ضدبازنمودگرایی» افق‌های جدیدی برای تفکر می‌گشاید که سر از فلسفۀ هرمنوتیکی درمی‌آورد، ازجمله «تاریخ‌گرایی معنایی» (دیویدسن) و «گفت‌وگوگرایی» (رورتی). در این نشست، می‌کوشیم به ابعاد مختلف این مبحث بپردازیم.
#تاریخ‌گرایی_معنایی
#گفتگوگرایی
#کانت
#دیویدسن
#رورتی

www.philosophycity.ir
قانون به مثابه رابطه
تأملی در بابِ مشروطیت*

📝سیدمسعود حسینی

جنبش مشروطه کمابیش از اوایل سده‌ی سیزدهم آغاز شد و در ربع آخر آن قرن به موفقیتی اولیه دست یافت. از آن زمان تاکنون دو حکومت را پشت سر گذاشته‌ایم. هر عقل سلیمی بی‌درنگ اذعان می‌کند که کدام‌یک از آن دو، مشروطیت را به‌نحوی تداوم بخشید و کدام‌یک تضعیف‌اش کرد. مقصد هنوز در پیش روست‌.

مشروطیت یا حاکمیت قانون دستاورد فرهنگ و فلسفه‌ی غرب است. اما دستاوردی نیست که مختص به غربیان باشد. اگر طرفدار حکومت قانون‌ایم، موکول به پسند ما نیست که مفهوم رابطه‌ و رابطه‌ی مبتنی بر قانون میان انسان‌ها را چگونه تلقی کنیم. قانونِ حاکم بر رابطه‌ی انسان‌ها مکانیکی نیست، مفهومی‌ست.

درونی‌ساختن قانون به‌مثابه‌ی نوعی "رابطه" میان انسان‌ها کار کوچکی نیست و به هیچ وجه نباید آن را ساده گرفت. ضروری‌ست که در نحوه‌ی "رابطه‌" میان انسان‌ها تعمق کنیم، رابطه‌ای که نه از نوع "بی‌تفاوتی" (رابطه‌ی بدون رابطه) است و نه از نوع "سلطه" (رابطه‌ی یک‌طرفه). رابطه‌ی دوجانبه است.

قانون نوعی فُرم (صورت) است، که البته محتوا هم به آن اضافه می‌شود. پیش از مشروطیت، اساساً این فُرم وجود نداشت! قانونی ملی وجود نداشت تا اساساً محتوایی هم بپذیرد. از محتوا رضایت ندارید؟ حرفی نیست. ولی تا وقتی فُرم نبود، قانون نبود، محتوای قانونی نبود. تازه بعد از پیدایش فُرم است که می‌توانید در مورد موجه بودن یا نبودن محتوای‌اش بحث کنید.

فرم قانون عرفی در هستی‌اش با فرم قانون الهی تفاوت عظیم دارد. آنچه فرم قانون عرفی را می‌سازد و نگاه می‌دارد، آزادیِ فرد است. فرد در فرم قانون عرفی فقط و فقط یک چیز را اراده می‌کند: آزادی خودش را. جمع افراد آزاد نیز همین‌طور. چنین جمعی در قانون فقط آزادی فرد و جمع را اراده می‌کند.

فرم قانون عرفی را می‌شود این‌گونه صورت‌بندی کرد: تنها آن قاعده‌ای نوعی قانون است که اولاً و ذاتاً آزادی فرد و اجتماع را اراده و تصدیق و تقویت کند. نخستین و ذاتی‌ترین محتوای فرم قانونیِ عرفی، خود همین فرم است. فرم قانون عرفی در هر محتوایی خود این فرم را اراده می‌کند.

فرم قانون چیست؟ اراده‌‌ای آزاد که اراده‌ی آزاد را اراده می‌کند. سه دقیقه را می‌توان در این‌جا لحاظ کرد. ۱. اراده‌ی آزاد هیچ محتوایی را اراده نمی‌کند جز خودِ اراده‌ی آزاد را. در این حال، اراده‌ی آزاد جنبه‌ی انتزاعی دارد. ۲. اراده‌ی آزاد، چیزی را اراده می‌کند؛ در این حال، اراده‌ی آزاد از کلیت انتزاعی‌اش به جزئیت انضمامی تنزل می‌کند. این نفیِ آن اراده‌ی آزادِ کلی و استحاله‌ی آن در چیزی جزئی است. نفی آزادیِ تام است. لذا، دقیقه‌ی سومی لازم است. ۳. اراده‌ی آزاد از امر جزئی اراده‌شده به خودش بازمی‌گردد و خودش را اراده می‌کند. تحقق اراده‌ی آزاد.

آزادی اراده باید در اراده‌کردنِ هر محتوایی، مجدداً به خودش بازگردد و خودش را تصدیق کند. محتوایی که اراده‌ی آزاد را از خودش جدا کند و مجال تصدیق مجدد اراده‌ی آزاد به‌دست اراده‌ی آزاد را ندهد، خلاف آزادی اراده و لذا غیرقانونی‌ست.

جنبش مشروطه تلاشی بود برای "بازتاب به خویش در دیگری" و "در خویش به دیگری بازتابیدن". این تعریف دیگری از فرم آزادی فرد و جمع است. نزد خویش بودن به‌شرط نزد دیگری بودن، و در دیگری نزد خویش بودن. آزادی نوعی رابطه است، رابطه‌ای که طرف‌های رابطه را ایجاد می‌کند.

مشروطیت در واقع اصالت دادن به همین "رابطه" است. وقتی اصالت با رابطه باشد، طرف‌های رابطه فرع بر آن می‌شوند. آزادی، طبق این تلقی، محصول افراد و جمع‌ها نیست! هویتی‌ست مفهومی که به افراد و جمع‌ها تقوم می‌بخشد. مشروطیت یعنی اصالت با آزادی‌ست، نه با هیچ فرد یا موجود بخصوصی.

ما هنوز فرم قانون عرفی یا مشروطه را خوب نشناخته‌ایم. درک چنین دستاورد عظیمی برای ما — که ذهنی یکسره شیءنگر و اقنوم‌بخش داریم — کار شاقی‌ست. ذهن عموم ما هنوز بر اصالت جواهر فرد (اتم‌ها) یا بر رابطه‌ی مکانیکی-علّیِ میان جوهرها مبتنی‌ست. همین است که آزادی را نمی‌فهمیم.

*تیتر مطلب از نویسنده نیست.

منبع متن: کانال نویسنده

@Dialogeschool
@bashgahandishe
🤔1
Forwarded from آن‌سو | AnSoo
پاسِ آشنایی‌ها *
کمال طیبی
@AnSoo
این یادداشت، میوهٔ تماشاهای بافاصلهٔ نویسنده از خلال برخی تجربیات زیسته‌اش است؛ تأملاتی شخصی از کمّ‌وکیفِ «پاسداری از آشنایی‌ها» در گفت‌وگوهای روزمره.
همچنین تلاشی است برای یافتن بهینه‌ترین واکنش برای موقعیت‌های پرتکرار اما دشواری که دیگری، ما را محرمِ حدیثِ نفس خود می‌یابد.
من به تجربه دریافته‌ام که اولین و مهم‌ترین گام در مسیر یافتن واکنشی بهینه، برای تعیین استراتژی ادامه مسیر گفت‌وگو، جویایی برای درک هدفِ آن گفت‌وگو است.
چون نیک بنگریم، بیشتر کسانی‌که در گفت‌وگوهای روزمره حکایتی را با ما به اشتراک می‌گذارند، سودای ستاندنِ پاسخی سنجشگرانه یا حل مسئله از جانب ما را ندارند. هدف این گفت‌وگوها اغلب دریافت مقداری تسکین، همدردی و به اشتراک گذاشتن بخشی از بارِ سنگینی است که در فراز و فرود زندگی به دوش‌شان سنگینی کرده است.
واکنشِ ما به‌عنوان مخاطب، باتوجه به صمیمیت و فاصله‌ای که در چنین موقعیتی با دیگریِ ابرازکننده داریم، در سه سطح قابل دسته‌بندی است. من این سطوح را در امتداد یکدیگر جای داده‌ام و این‌طور می‌فهمم که به‌کارگیری هریک مستلزم احرازِ ناکافی بودن سطحِ پیشین است:
۱- همدلی زبانی
۲- همدلی تنانه
۳- سکوت

سطح اول: همدلی زبانی
این سطح، آشناترین و پراستفاده‌ترین شیوهٔ واکنش ماست. جایی که همدلی با میانجی‌گریِ واژه‌ها، قواعدِ زبان و آهنگ کلام گوینده در ادای واژه‌ها پیش‌می‌رود. به این اعتبار، بخش بزرگی از کامیابی در این سطح در گروِ توانایی استفاده‌ی درست از واژه‌ها و بیان آن‌ها با لحنی صادقانه است.
این سطح، به رغمِ آشنایی و کثرتِ تجربهٔ روزمره‌مان از آن، در عین حال لغزنده‌ترینِ سطوح نیز است. دامِ کران‌گسترِ‌ این موقعیت «ارائهٔ راه‌حل» یا «کوچک‌شمردن درد دیگری» با کلیشه‌هایی مستعمَل است.

سطح دوم: همدلی تنانه
لحظاتی هم هست که کلمات، هرقدر هم دقیق، دیگر کافی نیست. زبان با تمام حَشَم‌وحاشیه‌اش، نحیف‌تر از آن است که بتواند از پسِ تمنّایی که در سر داریم و نیازی که در دل دنبال می‌کنیم بَر بیاید. در تجربهٔ من، در چنین شرایطی، فراغت از «زبانِ سخن» و کمک گرفتن از «دستور زبانِ تن» اغلب گره‌گشاست.
مانند زمانی که عزیزی عزم سفر کرده و می‌خواهیم با استفاده از امکانات زبانی مانع از رفتنش شویم؛ هر سخنی، حتا آن طوماری که مولانا آن را به درازای ابد توصیف کرده و در سراسرش نوشته شده است «نرو»، برای ابرازِ آن حسی که در دل داریم، کافی نیست. درست در همین لحظه‌ی بی‌کفایتیِ واژه‌هاست که تن، هویت و اهمیت می‌یابد؛ بر فرازِ الفبای زبانی آغوش می‌گشاییم.
انتخابِ شیوهٔ این برخوردِ تنانه توجه و مراقبتِ ویژه‌ای می‌طلبد. استفاده از ظرفیت‌های این سطح بر پایهٔ حریم‌شناسی، درک از موقعیتِ گفت‌وگو و مشخص بودن کیفیتِ صمیمیت در آن رابطه برای هر دو طرف است. لذا اجازه ستاندن از دیگری اخلاقی‌ترین شیوه برای آغاز چنین همدلی‌ای است.

سطح سوم: سکوت
و سرانجام، لحظاتی هم هست که عرصهٔ سخن تنگ است و عرصهٔ تن بی‌اثر. سطح سوم در همین لحظات سرشار از استیصالِ زبان و بلاتکلیفیِ تن است که آغاز می‌شود.
پاسخِ این سؤال که در چنین مواقعی بهینه‌ترین عمل/واکنش چیست را هنوز نمی‌دانم. اما در تجربهٔ شخصی‌ام دریافته‌ام که شیوهٔ خاصی از سکوت، می‌تواند محل تأمل خوبی برای این موقعیت باشد.
سخن‌دانی و حریم‌شناسی را می‌توان آموخت، اما سکوت‌ورزی و استفادهٔ به‌هنگام از آن را در هیچ کلاس و کتابی نمی‌آموزند.
در تجربهٔ من، مواجهه با دیگریِ عزیز و سوگوار، یکی از موقعیت‌هایی است که این سطح‌ناشناسی، گریبانم را می‌گیرد. به خودم می‌آیم و خود را میان ورطه‌ی پرگویی‌های بی‌ثمر یا آغوش‌های نابه‌جا گرفتار می‌یابم.
چنین سکوتی برای من چیزی است میان بودن و نبودن؛ یک نوع «بودنِ بی‌کنش». من به تبعیت از پُل ریکور آن را ایستادن در «فاصله‌ی عادلانه» می‌نامم. کیفیتی از حضور که در آن، دیگری می‌داند که ما هستیم، اما در فاصله‌ای به‌اندازه نزدیک و به‌اندازه دور از او ایستاده‌ایم؛ نه آن‌قدر نزدیک که چینیِ نازکِ تنهایی‌اش را تهدید کنیم، و نه آن‌قدر دور که خاطرِ نگرانش احساس تنهایی کند. فاصله‌ای که با اندک اشارتی از جانب دیگری، نزدیک خواهد شد و سکوتی که با اظهار تمایل او خواهد شکست.

رقص دوطرفه
من البته گمان می‌کنم پاسبانی از آشنایی‌ها به این شیوه، مسئولیتی دوسویه است. همان‌طور که شنونده در تلاش است تا واکنشی درست بیابد، بر عهده گوینده نیز هست که با اشاراتی، ولو کوچک، اما تا حد امکان صریح، نیاز خود را برای مخاطب آشکار سازد. آیا فقط گوشی شنوا می‌خواهد؟ شانه‌ای برای گریستن؟ یا فقط و فقط حضوری خاموش؟
@AnSoo
*. عنوانِ این یادداشت را از یکی از غزلیات حضرتِ بیدل دهلوی وام گرفته‌ام:

به دلْ گفتم: «کدامین شیوه دشوار است در عالم؟»
نفَس در خون تپید و گفت: «پاسِ آشنایی‌ها»
2
Forwarded from آن‌سو | AnSoo
ایجاد ظرفیتِ تأمل در خلوت؛ شرط گفت‌وگوی ثمربخش در جلسات سازمان‌ها
کمال طیبی
@AnSoo
این یادداشت حاصل برخی تجربه‌های عملی من از ده‌ها جلسه حقوقی بی‌فرجام با مدیران سازمان‌ها و کسب‌وکارها است.
تأملی بافاصله دربارهٔ این موقعیت و دریافتی شخصی و گران (به بهای سنگینی که برای فهمش پرداخته شده) برای یافتنِ راهی بهینه به منظور خروج از این موقعیت:

«پیش از بیان برخی توصیه‌ها یا راهکارهای حقوقی، ابتدا باید ظرفیتِ فهم آن را در مخاطب ایجاد کرد».

فهمِ این نکته فقط مرهون تجربه‌های عملی‌ام نیست؛ در فهم آن، خود را مدیون دو منبع فکری نیز می‌دانم:

نخست، از مقالهٔ «ظرفیت تنها بودن»، نوشتهٔ دونالد وینیکات (روانکاو)، که نشان می‌دهد توانایی مواجههٔ سازنده با مسائل، حاصل پیوندی سنجیده میان «رابطه با دیگری» و «تأمل در خلوت» است؛

دوم، همین ایده را از زاویه‌ای دیگر در اندیشه‌های هانا آرنت نیز می‌توان یافت. آرنت در کتاب‌های «حیات ذهن» و «وضع بشر»، میان «خلوت» و «انزوا» تفاوت می‌گذارد. از نظرگاهِ او، «خلوت» زمانی سازنده است و به مثابه فرصتی برای تأمل شخصی عمل می‌کند که بر زمینهٔ یک زندگی مشترک و تجربهٔ حضور در جمع استوار باشد؛ به این اعتبار تنها کسی می‌تواند با خود گفت‌وگو و اندیشه کند که پیش‌تر، گفت‌وگو با دیگران را آموخته باشد. بدون از سر گذراندن چنین تجربه‌ای، خلوت نه تنها مولّد نیست که حتیٰ می‌تواند به بریدگی و انزوا بیانجامد.

(به بیان دیگر: وینیکات این پیوند را در سطح روان‌شناختی نشان می‌دهد و آرنت در افق اندیشهٔ سیاسی و امر عمومی.)

در فرازوفرودهای کسب‌وکاری، گاهی با موقعیت‌هایی مواجه می‌شویم که کشف مسئله و خلق پاسخ برای چالش‌های سازمان، نیازمند گفت‌وگو و باهم‌اندیشیِ ذی‌نفعان است. در چنین شرایطی چالشِ مضاعف اما از جایی شروع می‌شود که بسیاری از مدیرانِ سازمان با مفاهیم پیچیده، پرحاشیه و پراستثنای حقوقی بیگانه‌اند. مواجههٔ ناگهانی مدیران با این مفاهیم، فرآیند تصمیم‌گیری را برای ایشان و سازمان کُند، دشوار، فرساینده و هزینه‌زا می‌کند.

تجربه به من نشان داده است، جلسات گفت‌وگو زمانی واجد کارآمدی می‌شوند که هر یک از طرف‌های گفت‌وگو امکان مشارکت حقیقی در موضوع را داشته باشند. بر این اساس، مدیران تنها وقتی می‌توانند در فضای گفت‌وگوی مشترک مسائل را بسنجند که در خلوتِ ذهنی خود با مفاهیم آشنا شده باشند. این چرخهٔ رفت‌وبرگشت میان «با دیگران بودن» و «با خود بودن» همان بستری است که باهم‌اندیشی و تصمیم‌گیریِ سنجیده را ممکن می‌کند.

مشاور و مدیر حقوقی سازمان در این شرایط مسئولیتی مقدم بر حل مسئلهٔ حقوقی دارد. باید پیش از هر چیز، زمینهٔ فهم را فراهم کند؛ یعنی اطلاعات را با زبانی آسان با مدیران به اشتراک بگذارد تا ایشان بتوانند در فرصت تأمل شخصیِ خود بیندیشند و با پرسش‌ها و اولویت‌های روشن وارد گفت‌وگو شوند.

به تجربهٔ من، تا زمانی که این بستر فراهم نشود، آنچه به‌عنوان «گفت‌وگو» در جلسات شکل می‌گیرد از دو حال خارج نیست:

۱. یا به تبعیتِ بی‌چون‌وچرای مدیران از مشاور حقوقی می‌انجامد. این حالت در بسیاری از مواقع با ملاحظات مدیریتی سازمان ناسازگار است و هزینه‌های غیرمنتظره‌ای را در پی دارد؛

۲. یا به کنار گذاشتن مشاور حقوقی و جایگزینی راه‌حل‌های غیرحقوقی می‌انجامد. که این حالت نیز اغلب هزینه‌های گزافی به سازمان تحمیل می‌کند.

بنابراین، مشاورهٔ حقوقی مؤثر، نه فقط انتقال دانش، که پیش از آن، ساختنِ ظرفیتی برای دریافت و پردازش آن دانش است؛ ظرفی که گفت‌وگو و هم‌اندیشیِ حقیقی در آن ممکن می‌شود.
1👏1
دانمارک زندان است
چگونه شکسپیر می‌تواند به ما در غلبه بر تنهایی در عصر دیجیتال کمک کند؟

📝مدرسهٔ مطالعات دیالوگ

در جهانی که روزبه‌روز بیش‌تر در شبکه‌های اجتماعی و فضاهای آنلاین غوطه‌ور می‌شود، انسان مدرن احساس تنهایی را بیش از هر زمان دیگری تجربه می‌کند. الگوریتم‌ها به‌جای آنکه ارتباطات را تعمیق بخشند، ما را در دایره‌ای بسته از داده‌ها، تصاویر و پیام‌های تکراری زندانی می‌کنند؛ درست همان‌طور که هملت می‌گفت: «دانمارک زندان است».

اما آیا راهی برای خروج از این زندان دیجیتال وجود دارد؟Marie Trotter (دانشجوی دکترای زبان انگلیسی دانشگاه مک‌گیل) و Paul Yachnin (استاد مطالعات شکسپیر در همان دانشگاه)، با رجوع به تجربه‌ی تئاتر و آثار شکسپیر، پاسخی روشن پیشنهاد می‌کنند: بازگشت به تجربه‌ی زنده‌ی تئاتر و گفت‌وگو.

تئاتر، بر خلاف صفحه‌ی سرد

در دوران شکسپیر، سالن‌های تئاتر مکانی برای دیدار، بحث و هم‌نشینی بودند. مخاطب نه یک تماشاگر منفعل، بلکه عضوی از تجربه‌ی زنده بود. همین امر به پیدایش صدای عمومی و بذرهای فرهنگ دموکراتیک کمک کرد. امروز نیز، در برابر تنهایی دیجیتال، تئاتر می‌تواند ما را دوباره به هم پیوند دهد.

همدلی و بیداری وجدان

مونولوگ‌های شکسپیر – مانند سخن گفتن هملت با خود – تماشاگر را به درون شخصیت می‌کشند. تحقیقات نشان داده است که تئاتر می‌تواند همدلی را افزایش دهد و حتی به مشارکت اجتماعی بیشتر منجر شود. نمونه‌هایی از آموزش شکسپیر در زندان‌ها نیز نشان می‌دهند که چگونه زندانیان با شخصیت‌هایی چون ریچارد دوم یا مکبث هم‌ذات‌پنداری کرده و امکان بازاندیشی در زندگی خویش را یافته‌اند.

صحنه‌ای برای زندگی روزمره

تئاتر الزاما به سالن‌های رسمی محدود نیست. یک کلاس درام، اتاق نشیمن، مرکز اجتماعی یا حتی یک جلسه‌ی آنلاین می‌تواند به صحنه‌ای برای گفتن و شنیدن بدل شود. ایفای نقش جمعی یا فردی، فرصتی است برای فرار از پیش‌بینی‌های خشک الگوریتم‌ها و بازپس‌گیری ظرفیت انسانی برای ارتباط.

در برابر انزوایی که جهان دیجیتال بر ما تحمیل می‌کند، شکسپیر و سنت تئاتر راهی دیگر نشان می‌دهند: حضور زنده، تجربه‌ی مشترک و گفت‌وگویی که همدلی و مسؤولیت اجتماعی را بیدار می‌کند. اگر بخواهیم از تنهایی دیجیتال رها شویم، باید گاهی صفحه‌ها را خاموش کنیم، در کنار هم بنشینیم و داستان‌هایمان را با صدای بلند بازگو کنیم.

متن کامل مقاله را اینجا بخوانید.

@Dialogeschool
@bashgahandishe
جانبداری معرفتی در دوستی:
گزارشی از مقاله سارا استرود به نام و نشانِ «Epistemic Partiality in Friendship» نوشته‌ی Sarah Stroud (انتشار: آوریل ۲۰۰۶، مجله Ethics, vol. 116(3): 498–524)


📝مدرسهٔ مطالعات دیالوگ

مقاله‌ی «Epistemic Partiality in Friendship» نوشته‌ی سارا استرود (انتشار: Ethics، جلد 116، شماره 3، 2006: صص. 498–524) یکی از بحث‌برانگیزترین مقالات در حوزه‌ی فلسفه دوستی و معرفت‌شناسی معاصر است. استرود در این مقاله مسئله‌ای بنیادین را پیش می‌کشد: آیا الزامات معرفتی ما (مانند باور بر اساس شواهد و بی‌طرفی شناختی) با الزامات اخلاقی و عاطفی برخاسته از دوستی در تعارض‌اند؟ او نشان می‌دهد که دوستی می‌تواند ما را وادار کند به شیوه‌ای جانبدارانه باورهایی شکل دهیم، حتی اگر این امر با معیارهای معرفت‌شناختی کلاسیک ناسازگار باشد.

بی‌طرفی شناختی و الزام دوستی

استرود تأکید می‌کند که دوستی نه فقط مجموعه‌ای از احساسات و انگیزه‌هاست، بلکه بر باورها و شیوه‌ی شکل‌دهی به آن‌ها نیز اثر می‌گذارد. او این وضعیت را جانبداری معرفتی (Epistemic Partiality) می‌نامد. در این وضعیت، فرد به سبب رابطه‌ی دوستانه، باورهایی متفاوت از آنچه صرفاً شواهد ایجاب می‌کند شکل می‌دهد. چنین رفتاری در نگاه معرفت‌شناسی سنتی نادرست است، اما در قلمرو روابط انسانی امری طبیعی و حتی ضروری جلوه می‌کند.


نمونه‌های تمثیلی استرود

برای روشن ساختن ادعا، استرود مثالی مطرح می‌کند: اگر گزارشی منفی درباره‌ی یک فرد غریبه دریافت کنید، احتمالاً بی‌درنگ آن را باور می‌کنید. اما اگر همان گزارش درباره‌ی یک دوست نزدیک باشد، واکنش شما متفاوت خواهد بود: شواهد را دوباره بررسی می‌کنید، اعتبار منبع را زیر سؤال می‌برید، یا تفسیرهای جایگزین می‌جویید. در نتیجه، دوستی بر فرآیند باورآوری شما اثر مستقیم می‌گذارد.

دو سطح از جانبداری معرفتی

استرود میان دو سطح از جانبداری تمایز می‌گذارد:

1. جانبداری مستقیم (Direct Epistemic Partialism): خود رابطه‌ی دوستی دلیلی مستقیم برای پذیرش باورهای خاص فراهم می‌آورد. به عنوان مثال، فرد به دلیل دوستی، باوری خوش‌بینانه نسبت به دوستش می‌پذیرد حتی اگر شواهد خلاف آن باشد.

2. جانبداری غیرمستقیم (Indirect Epistemic Partialism): در این سطح، دوستی گرایش‌ها و عادت‌هایی در فرد ایجاد می‌کند که به شکل‌گیری باورهای جانبدارانه می‌انجامند، بی‌آنکه فرد آگاهانه شواهد را نادیده گرفته باشد.

پیامدها و ضرورت اخلاقی

نتیجه‌ی تحلیل استرود این است که دوستی الزاماً با معیارهای معرفتی متعارف در تنش قرار می‌گیرد. به بیان دیگر، گاه باید میان حقیقت‌جویی و وفاداری انتخاب کرد. از دید او، دوستی ارزشی دارد که می‌تواند بر حقیقت‌گرایی محض برتری یابد. بنابراین، پرداخت هزینه‌ی معرفتی نوعی «بهای دوستی» است که گریزی از آن نیست.
مقاله استرود بحث‌های فراوانی در پی داشته است:
سانفورد گلدبرگ (2019) استدلال می‌کند که باورهای برخاسته از دوستی الزاماً غیرموجه نیستند؛ بلکه می‌توان آن‌ها را نوعی دلیل‌پذیری ارزش‌محور دانست که همچنان معیارهای معرفتی را برآورده می‌کنند.
کریستوفر میسون (2023–2024) با الهام از آیریس مرداک معتقد است که دوستی خود مستلزم نوعی شناخت عمیق است و بنابراین میان دوستی و حقیقت‌گرایی تضاد بنیادی وجود ندارد.
این دیدگاه‌ها نشان می‌دهند که بحث استرود دریچه‌ای تازه به سوی بازاندیشی در نسبت میان معرفت و ارزش‌های انسانی گشوده است.

جمع‌بندی

نکته‌ی اصلی مقاله استرود این است که دوستی می‌تواند مستقیماً بر باورهای ما اثر بگذارد و ما را به سمت جانبداری سوق دهد. این امر اگرچه از دید معرفت‌شناسی سنتی ناپذیرفتنی است، اما بخشی ضروری از زیست انسانی و اجتماعی ما محسوب می‌شود. ارزش دوستی گاه چنان بالاست که تعدیل الزامات معرفتی در برابر آن اجتناب‌ناپذیر است. واکنش‌های فلسفی معاصر نیز یا در پی دفاع از سازگاری میان دوستی و معرفت‌پذیری‌اند یا تلاش دارند جایگاه ویژه دوستی را در معرفت‌شناسی بازتعریف کنند.
منابع

Stroud, Sarah. “Epistemic Partiality in Friendship.” Ethics 116, no. 3 (2006): 498–524.

Goldberg, Sanford. To the Best of Our Knowledge: Social Expectations and Epistemic Normativity. Oxford University Press, 2019.

Mason, C. “Friendship, Epistemic Partiality, and Murdochian Attention.” Synthese (2023).

Keller, Simon. “Friendship and Belief.” Philosophical Papers 33, no. 3 (2004): 329–351.

@Dialogeschool
@bashgahandishe
1
شناخت خود و اخلاق کنش / گفتگو با پل ریکور / برگردان ناصر فکوهی

پل ریکور(Paul Ricoeur) ، فیلسوف فرانسوی در سال ۲۰۰۵ در ۹۲ سالگی درگذشت. ریکور یکی از مهم‌ترین چهره‌های فلسفه قرن بیستم فرانسه و یکی از اساسی‌ترین اندیشه‌های بین‌رشته‌ای در علوم انسانی و در عین حال الگو و نمونه‌ای برای اخلاق اجتماعی و تعهد به علم در عین تعهد به جامعه و انسانیت بود. گفتگوی زیر در سال ۱۹۹۶ به مناسبت انتشار زندگینامه وی به قلم خودش انجام شده است. این گفتگو برگرفته از مجله علوم انسانی فرانسه شماره ۱۶۲ ژوئیه ۲۰۰۵ است.

ژاک لوکنت: یکی از نخستین اندیشه‌های هستی‌شناسانه زندگی شما ریشه خود را در یک مصیبت خانوادگی می‌یابد که در جنگ جهانی اول برایتان اتقاق افتاد...

لینک به متن کامل در وبگاه ناصر فکوهی
https://nasserfakouhi.com/%d8%b4%d9%86%d8%a7%d8%ae%d8%aa-%d8%ae%d9%88%d8%af-%d9%88-%d8%a7%d8%ae%d9%84%d8%a7%d9%82-%da%a9%d9%86%d8%b4/
🔥1
Audio
مقصود فراستخواه: دشواره صلح اندیشی و رواداری


▪️نشست رویکرد ادیان به گوناگونی فرهنگی و رواداری در دستیابی به صلح

قضیه شرطیه دین‌اندیشی و صلح اندیشی
دین و دولت؛ دشواره صلح اندیشی و رواداری


دکتر مقصود فراستخواه
استاد موسسه پژوهش و برنامه‌ریزی آموزش عالی

۲ آبان ۱۴۰۱


انجمن مطالعات صلح ایران و خانه اندیشمندان علوم انسانی

@Dialogeschool
@bashgahandishe
🔷 گفتنی ناگفتنی است!

🔶 هنگامی که از گادامر پرسیده شد که چه چیزی را در زندگی‌اش، یا زندگی به‌طور عام، شایان گفتن شمرده است، او در پاسخ گفته بود، «بر این باورم که آنچه بیش از همه شایان گفتن است آن چیزی است که نمی‌توان گفت»!

ژان گروندن، درآمدی به علم هرمنوتیک فلسفی، ترجمه محمد سعید حنایی کاشانی، انتشارات مینوی خرد، ۱۳۹۳، ۱۳۹۵، ص ۱۸۸.

#هرمنوتیک_فلسفی
#گادامر
#ژان_گروندن

یکشنبه، ۲۸ اردیبهشت، ۱۴۰۴

@fallosafahmshk
1
🔹بی‌طرفی تفسیری و مسئلۀ ترجمۀ «Bedeutung» در آثار متأخر فرگه
گزارشی از یک مناقشه (در دو بخش)

🔹 نویسنده: ساجد طیبی

اگر جایی در متنی قطعه‌ای هست که گویش‌وران زبان اصلی را با مسئلۀ تفسیری مشروعی مواجه می‌کند، مترجم باید تلاش کند که درصورت امکان، خوانندۀ نسخۀ خودش را با همان مسئلۀ تفسیری مواجه کند و نسخه‌ای تولید نکند که این مسائل را در نظر خودش حل‌وفصل می‌کند. (پیتر لانگ و راجر وایت)


گفتهٔ فوق از مترجمان کتاب نوشته‌های پس از مرگ‌ منتشرشدهٔ گوتلب فرگه بیان‌گر ‌شرط کفایتی به‌نظر مناقشه‌ناپذیر است برای هر ترجمۀ فلسفی مقبول.
این اصل، که ایشان از آن با عنوان «بی‌طرفیِ تفسیری» یاد می‌کنند، بیانی است از این ایدۀ کلّی که مترجم اثری فلسفی شارح آن نیست.

آن‌چه در دو بخشِ این یادداشت آمده است گزارشی اجمالی است از معضل ترجمۀ «Bedeutung» در آثار متأخر فرگه و بخشی از استدلال‌های مختلفی که له و علیه سیاست‌های مختلف در ترجمۀ آن از سوی مترجمان و دیوید بل ارائه شده است.

🔹بخشِ اولِ این مقاله را این‌جا و بخشِ دوم آن را این‌جا بخوانید.

                    «جمهوری فلسفه و ادبیات»
1
ثبات پویا
بحثی در مدیریت فرهنگی به بهانۀ تغییر مدیرعامل شهرکتاب

📝محمدرضا لبیب
پژوهشگر مطالعات دیالوگ

چند هفته‌ی پیش، خبری در فضای فرهنگی ایران منتشر شد که می‌تواند مورد توجه بسیاری از فعالان و علاقه‌مندان به حوزه فرهنگ و مدیریت فرهنگی قرار بگیرد: مهدی فیروزان پس از سال‌ها حضور در مقام عضو مؤسس و مدیر در «مؤسسه شهر کتاب»، جای خود را به علی جعفرآبادی داد. این تغییر، به‌ظاهر یک جابه‌جایی ساده مدیریتی بود، اما در واقع فرصتی برای بازاندیشی درباره‌ی نسبت میان دو مفهوم کلیدی در مدیریت، خصوصا مدیریت فرهنگی در ایران امروز به وجود آورد:
ثبات یا جوان‌گرایی در مدیریت فرهنگی؟!

متن کامل این یادداشت را می‌توانید در خبرآنلاین بخوانید.

@Dialogeschool
@bashgahandishe
👎1
"پیامبری و دیگر-مراقبتی"

📝رسول رسولی‌پور
عضو هیئت علمی دانشگاه خوارزمی

"مراقبت بند ناف آفرینش است"(۱)
پیامبران نه برای آشنایی انسان‌ با خدا، که برای آشتی با او و تاکید بر دغدغه و مراقبت الهی از بندگان برانگیخته شده‌اند.(۲)
فلسفه دین؛ بویژه در رویکرد قاره‌ای‌اش، در چرخشی تاریخی از رویکرد صرف آشنایی و تحلیل خبرهای پیامبران، به گفتگو درباره‌ی مسئولیت و مراقبت ایشان در قبال رنج‌ها و آسیب‌های مردمان می‌پردازد. وضع اسفناک رنج‌های انسانی چه در دادخواست ایمانوئل لویناس علیه ناکامی اخلاقیات در جلوگیری از قتل عام انسانها در جنگ جهانی دوم، و چه در اندوه پل ریکور از گرایش تقریباً همه جایی انسانها به توسل به خشونت، که آن را شکلی از شر می‌انگارد، نیازمند واکنشی اخلاقی یا عملی (مسئولیت پذیری) است. رویکرد تحلیلی در فلسفه دین، به دلیل امتناع از فرض روابط متقابل میان ذهن و بدن، عقل و احساس، و انتزاعی و انضمامی، در این زمینه چندان موفق نبوده است. جهت گیری اخلاقی در فلسفه‌ دین قاره‌ای، که تحت تأثیر پدیدارشناسی است و البته از مرزهای آن در می‌گذرد، می‌کوشد به روابط متقابل درونی این وجوه بپردازد. در این نوع جهت‌گیری، از حالتی فراگیر و تلفیقی برای شناختن و کنش‌ورزی استفاده می‌شود که مشخصاً معطوف به موقعیت "دیگران" است.(۳)
ما موجودات انسانی، حیوانی، گیاهی، و حتا جامدات، «امانت»‌های پروردگار هستیم و بر ذمه‌ی یکدیگر تا هر یک، دیگری را سالم نگاه داریم. مراقبت، نه «تاوان»ی بر سالم بودن ما، که، پاسخی است بر امانت بودن‌مان. همچنانکه آفرینش‌گر، ضامن سلامت این امانت‌هاست، آفریدگان نیز وفادار به عهد امانت‌داری‌اند. ترویج فرهنگ مراقبت همگانی نه تنها برای افراد آسیب‌دیده، که برای همه‌ی ما انسان‌ها، و همه‌ی آفریدگان است؛ زیرا همه‌ی ما آسیب‌پذیریم؛ لذا همه‌ی ما نیازمند مراقبتیم.
قرآن کریم در شماری از آیات؛ بویژه در آیه ۱۲۸ سوره‌ی توبه، به میزان مراقبت پیامبر مهربانی و شدت دوست‌داری او نسبت به مؤمنان و مردمان تاکید دارد.(۴)
میلتون میراف، نویسنده‌ کتاب «درباره مراقبت: تحلیل فلسفی مفهوم پروای دیگری داشتن»(۵)، معتقد است مراقبت، دوست داشتن دیگری نیست، محافظت و نگهداری از او نیست، آرزوی خوب برای کسی داشتن و دغدغه بهروزی‌اش را داشتن هم نیست، بلکه مراقبت این است که بتوانیم کمک کنیم که موجود مراقبت شونده، در راه تحقق‌بخشی خودش گام بردارد.
ما در این نوشتار، ضمن روشن ساختن مفهوم و مبانی دیگریت و دیگر-پروایی، به موجه ساختن ماموریت "دیگر-مراقبتی" پیامبران الهی خواهیم پرداخت.

پ.ن. ۱
تعبیر «بند ناف آفرینش» را از پائولا بوبر، همسر مارتین بوبر گرفته‌ام که گفته بود:
«مسئولیت، بند ناف آفرینش است».
"Responsibility is the umbilical cord of creation.” 
Buber, Martin : The Education of Character. In: Between Man and Man, 1951, Pp.123–139

پ.ن. ۲
علی (ع) در خطبه‌ی ۱۰۸ نهج‌البلاغه، پیامبر مهربانی را اینچنین توصیف می‌کند:
"طَبيبٌ دَوَّارٌ بِطِبِّهِ، قد أحكَمَ مَراهِمَهُ، و أحمى (أمضى) مَواسِمَهُ، يَضَعُ ذلكَ حيثُ الحاجَةُ إلَيهِ، مِن قُلوبٍ عُمْيٍ، و آذانٍ صُمٍّ، و ألسِنَةٍ بُكْمٍ، مُتَتَبِّعٌ بدَوائهِ مَواضِعَ الغَفلَةِ، و مَواطِنَ الحَيرَةِ.

پ.ن. ۳
جوی، مورنی، فلسفه قاره‌ای و فلسفه دین، مترجم محمد ابراهیم باسط، انتشارات کتاب طه، ۱۳۹۷

پ.ن. ۴
لَقَدْ جَاءَكُمْ رَسُولٌ مِنْ أَنْفُسِكُمْ عَزِيزٌ عَلَيْهِ مَا عَنِتُّمْ حَرِيصٌ عَلَيْكُمْ بِالْمُؤْمِنِينَ رَءُوفٌ رَحِيمٌ.

پ.ن. ۵
میرآف، میلتون، درباره مراقبت (تحلیل فلسفی مفهوم پروای دیگران داشتن)، مترجم: مریم نصر اصفهانی، نشر همان، ۱۳۹۶

@Dialogeschool
@bashgahandishe
Forwarded from خرد و خیال
📷 اساتید مدرسه گفت‌وگو چه کسانی هستند؟ / مهلت ثبت‌نام رو به پایان است

ثبت‌نام با تخفیف در دوره "آشنایی با مبانی حرفه تسهیلگری گفتگو" با یک روز تمدید امشب ساعت ۲۲ به پایان می‌رسد.

یکی از تصاویر بالا مربوط به زمانبندی کلاس‌ و سخنرانی اساتید در دوره آشنایی با مبانی حرفه تسهیلگری است.

این دوره با حضور ۱۲ مدرس و سخنران از ۶ آبان (سه شنبه هفته آینده) شروع خواهد شد...

📌 امروز آخرین مهلت استفاده از تخفیف ۱۰ درصدی ثبت‌نام زودهنگام است؛ اگر قصد ثبت‌نام دارید و اگر می‌خواهید از فرصت ثبت‌نام همراه با تخفیف استفاده کنید، همین امروز اقدام کنید.

📥 برای ثبت‌نام همین الان اقدام کن:
@Kheradvakhiyal1

خانه خرد و خیال | @kheradvakhiyal
اینستاگرام || توییتر
🔚
روابط‌عمومی در عصر اطلاعات بازتعریف مأموریت گفت‌وگو

📝مهدی توکلیان
کارشناس رسانه و ارتباطات

در دنیایی که هر فرد یک رسانه است، روابط‌عمومی‌ها باید از انتقال پیام فراتر روند و گفت‌وگو، اعتماد و درک متقابل را مدیریت کنند. درعصر اطلاعات، سرعت و شفافیت دو عنصر اصلی ارتباطات هستند. روابط‌عمومی‌ها دیگر سخنگوی سازمان نیستند؛ بلکه گوش و ذهن تحلیلی آن‌ هستند.این یادداشت،نگاهی داردبه ضرورت بازتعریف مأموریت روابط‌عمومی در جهان دیجیتال.

تحول وسایل ارتباط‌جمعی، ازچاپ تا اینترنت، همواره چهره‌ روابط‌عمومی رادگرگون کرده است. اما در عصر اطلاعات، این تحول از جنس تغییر ابزار نیست؛ بلکه تغییر نقش است. روابط‌عمومی دیگر تنها انتقال‌دهنده پیام نیست؛ بلکه باید گوش و چشم سازمان در برابر افکار عمومی باشد.درجهان شبکه‌ای، جایی برای پیام‌های یک‌طرفه باقی نمانده است. مردم می‌پرسند، تحلیل می‌کنند و روایت خود را می‌سازند. اگر سازمانی در این گفت‌وگو غایب باشد،روایتش را دیگران خواهند نوشت. سرمایه اصلی سازمان‌ها دیگر در ساختمان و تجهیزات خلاصه نمی‌شود؛ بلکه در اعتماد عمومی نهفته است. روابط‌عمومی مدرن باید با بهره‌گیری از ابزارهای دیجیتال، داده‌کاوی و شبکه‌های اجتماعی، افکار عمومی را بشناسد و ارتباطی دوسویه بسازد. امروز مأموریت روابط‌عمومی از«اطلاع‌رسانی»به«مدیریت ارتباطات انسانی» ارتقا یافته است؛ مأموریتی که دانش، اخلاق، سرعت و شفافیت را در کنار هم می‌طلبد.
«اعتماد، محصول گفت‌وگوی پیوسته است، نه نتیجه‌ تبلیغ یک‌باره.» در دنیایی که فناوری، انسان را در هر لحظه به انبوهی از اطلاعات متصل می‌کند، تقاضا برای خدمات و ارتباطات الکترونیک روزبه‌روز افزایش می‌یابد اما باید پذیرفت که روابط‌عمومی‌ها معجزه نمی‌کنند؛ همان‌گونه که گفته‌اند: «از کوزه همان برون تراود که در اوست.» اخبار باارزش و تأثیرگذار، از درون سازمان‌هایی منتشر می‌شوند که کارآمد، شفاف و صادق‌اند. در میان سیل اخبار جهانی و داخلی، سواد رسانه‌ای برای مدیران و کارشناسان روابط‌عمومی ضرورتی اجتناب‌ناپذیر است. مدیرانی که فهم رسانه‌ای نداشته باشند، اغلب در توهم «بزرگ‌ترین اتفاق جهان در مجموعه خود» گرفتار می‌شوند. برنامه‌ها باید با پیوست اطلاع‌رسانی کارشناسی و استراتژی محتوایی دقیق طراحی شوند، زیرا هیچ موفقیتی بدون استراتژی محتوا پایدار نیست. باور قدیمی که تبلیغات فقط از طریق رسانه‌های سنتی انجام می‌شود، سال‌هاست از میان رفته است. امروز اینفلوئنسرها، فعالان فضای مجازی و شبکه‌های اجتماعی نقش کلیدی در شکل‌دهی افکار عمومی دارند. شبکه‌های اجتماعی با بیش از ۱.۵میلیارد کاربر، به ابزار مرکزی ارتباطات تبدیل شده‌اند. بازاریابی رسانه‌های اجتماعی دیگر تاکتیکی موقت نیست بلکه بخشی از استراتژی کلان ارتباطی سازمان‌هاست‌؛ ابزاری مؤثر برای جلب توجه، تعامل و تبدیل مخاطب به حامی. در جهان هوشمند، روابط‌عمومی‌هایی موفق خواهندبودکه چابک،یادگیرنده وتحلیلگر باشند.آینده ازآن سازمان‌هایی است که ارتباطات را نه یک وظیفه اداری، بلکه فرآیندی راهبردی می‌دانند. روابط‌عمومی باید درمرکز تصمیم‌گیری سازمان بنشیند و به مدیران بیاموزد که شنیدن، بخشی از گفت‌وگوست و گفت‌وگو، مسیر اعتمادسازی است. بازگشت به جوهر ارتباط از طبل و دود تا اینترنت و هوش مصنوعی، ابزارها تغییر کرده‌اند اما هدف یکی مانده است: درک متقابل. در عصر اطلاعات، روابط‌عمومی باید این جوهره را دوباره احیا کند‌، با گفت‌وگو، شفافیت و احترام به مخاطب. سازمان‌هایی که چنین کنند، نه فقط شنیده می‌شوند بلکه باور می‌شوند.

منبع: روزنامهٔ جام‌جم

@Dialogeschool
@bashgahandishe
مشهد، خوانشی نو
نگاهی به کتاب ِ«شهر در ترازوی فرهنگ»

📝محمدرضا لبیب

شهر نه یک ابژه‌ی بی‌جان، بلکه یک پدیده‌ی زبانی، ارتباطی و تفسیری است و می‌توان آن را نه صرفاً به‌عنوان یک پدیده فیزیکی یا مجموعه‌ای از ساختمان‌ها و خیابان‌ها، بلکه به‌مثابه یک «پیکره‌ی زندهٔ معنا» فهم کرد؛ عرصه‌ای که در آن، زمان، فضا، قدرت، حافظه و زیست روزمره درهم‌تنیده می‌شوند.

در این یادداشت تلاش کردم نگاه کوتاهی به کتاب ِ«شهر در ترازوی فرهنگ» به کوششِ صدرا میردامادی داشته باشم که ارائه‌هایی که ماحصل میزبانی و طراحی پژوهشکده ثامن مشهد_ یکی از کانون‌های فکری اثرگذار شهر _در دعوت از اندیشمندان داشته‌است را دبیری و جمع‌آوری کرده‌است
این اثر اخیرا توسط نشرِ گفتمان شهر و بعد از هفت سال انتظار منتشر شده‌است و به نظر می‌رسد در تلاش است با عبور از سطح توصیفی و رویکردهای مدیریتی، به لایه‌های معنایی و تفسیری شهر مشهد بپردازد و امکان نظری تازه‌ای برای تحلیل شهرهای زیارتی ـ فرهنگی ایران، به‌ویژه مشهد، فراهم می‌سازد.
متن کامل یادداشت را می‌توانید در ایبنا بخوانید.

@Dialogeschool
@bashgahandishe
2👍1
📌سخنرانی هفته جاری گروه فلسفه‌ دانشگاه تربیت مدرس با عنوان:

عقاید دینی و مسئله گواهی صرف

👤سخنران:
علیرضا کاظمی
(پژوهشگاه دانش‌های بنیادی)

🗓زمان:
دوشنبه ۱۴۰۴/۰۸/۱۲، ساعت ۱۰ الی ۱۲

📍مکان:
دانشگاه تربیت مدرس، دانشکده علوم انسانی، طبقه چهارم، سالن رئیسی