مدرسهٔ مطالعات دیالوگ‌ | باشگاه‌اندیشه
430 subscribers
323 photos
32 videos
39 files
274 links
تماس:
@labibreza
Download Telegram

📔 الهیات نبوّت در دیالوگ: یک مواجههٔ یهودی-مسیحی-مسلمان
✍️ زیشان غفار و کلاوس فون‌استوش (ویراستاران)


Zishan Ghaffar and Klaus von Stosch (ed.), Theology of Prophecy in Dialogue: A Jewish-Christian-Muslim Encounter, Brill, 2025.

🔵مفهوم «نبوت» در قرآن و بایبل (به ویژه عهد عتیق) بسیار محوری است. اما رویکرد قرآن به «نبوت» به شکلی اساسی با آنچه در بایبل مشاهده می‌شود در چالش است. قرآن نه تنها چهره‌ای متفاوت از انبیا به تصویر کشیده، گزینشی بسیار خاص و غیر متعارف از انبیا ارائه داده است. مثلاً قرآن از یک‌سو انبیای بایبلی بزرگی چون اشعیا و ارمیا را نادیده گرفته و از سوی دیگر اشخاصی را به عنوان نبی معرفی می‌کند که در بایبل به عنوان نبی شناخته‌شده نیستند؛ مثلاً ابراهیم، اسحاق و یعقوب، که در بایبل «شه‌پدر Patriarch» هستند و داوود و سلیمان، که در بایبل «پادشاه King» هستند، همه در قرآن نبی خوانده شده‌اند. این ناسازگاری‌های ظاهری میان رویکرد قرآن و بایبل به نبوّت، در نگاه نخست برای عموم خوانندگان مسلمان، مسیحی و یهودی گیج‌کننده به نظر می‌رسد. در عین حال، همین ناسازگاری‌ها می‌تواند دریچه‌ای برای درک دقیق‌تر روابط پیچیدهٔ بینامتنی و جریان‌های دینی در دوران باستان متأخر باشد.

🔵کتاب «الهیات نبوت در دیالوگ: یک مواجههٔ یهودی-مسیحی-مسلمان (۲۰۲۵)» به ویراستاری زیشان غفار و کلاوس فون‌استوش، بر اساس مشاهدهٔ همین ناسازگاری غریب بنا شده است. مجموعهٔ مقالات منتشر شده در این کتاب، به‌جای آنکه این چالش را مانعی غیرقابل‌عبور برای گفتگوی الهیاتی قرآن و بایبل درباره نبوّت تلقی کنند، تلاش می‌کنند از دل این تنش فرصت‌هایی برای درک متقابل عمیق‌تر فراهم آورند. ویراستاران در مقدمه استدلال کرده‌اند که گزینش قرآن از انبیا زمانی قابل‌فهم می‌شود که از دریچهٔ ادبیات ربّانی یهودی و سنت آباء کلیسا، به‌ویژه مسیحیان سریانی، مطالعه شود. زمینه‌مندسازی تاریخی نشان می‌دهد که قرآن عمیقاً در مناقشات بین‌ادیانی دوران باستان متأخر جای دارد و به‌جای خلق مفاهیم کاملاً جدید، به سنت‌های دینی موجود در عصر خود واکنش نشان داده، به آن‌ها پاسخ داده و آن‌ها را بازسازی کرده است.

🔵کتاب در سه بخش اصلی سازمان‌دهی شده که منعکس‌کنندهٔ رویکرد روش‌شناختی سه‌جانبهٔ آن است. بخش اول نبوّت را از دریچه نگاه ربّانی یهودی بررسی می‌کند، بخش دوم بر نبوّت‌شناسی قرآنی تمرکز کرده و بخش سوم رویکرد مسیحی را به چالش‌های مطرح‌شده توسط سنّت‌های یهودی و اسلامی ارائه می‌دهد.

فهرست مقالات و نویسندگان این کتاب به شرح زیر است:

🍔بخش اول: مفاهیم ربّانی نبوّت‌شناسی

۱. نبوّت در سنّت ربّانی کلاسیک: انجامه‌ها و دگرگونی‌ها
شارلوت ای. فونروبرت (دانشگاه استنفورد)

۲. معجزات عیسی در قرآن و در تُلدوت یشوع
هولگر زلنتین (دانشگاه توبینگن)

۳. مسیح ملکه: آموزهٔ تلمودی هفت زن نبی
الیزا کلافک (پادربورن)

۴. از قانون‌گذار تا نبی: دگرگونی تصویر موسی در دوران باستان متأخر
کاترین هزر (مطالعات شرقی و آفریقایی، دانشگاه لندن)

🍔بخش دوم: مفاهیم قرآنی نبوّت‌شناسی

۵. تلقّی قرآن از بلعم و شرایط نبوت در ادبیات دوران باستان متأخر
فاطمه توفیقی (دانشگاه ادیان و مذاهب)

۶. تعلیم آدم از طریق نبوّت: ارزش افزوده جدّی گرفتن نبوّت قرآنی
آنگلیکا نویویرت (دانشگاه آزاد برلین) و دیرک هارتویگ (کورپس کورانیکوم)

۷. پادشاهی الهی: داوود، سلیمان و ایّوب در سورهٔ ص (۳۸)
ثاقب حسین (دانشگاه لویولا مری‌مونت)

۸. محمد به‌عنوان نبی دوران باستان متأخر: ماهیت ضدآخرالزمانی حکمت نبوی محمد [ص]
زیشان غفار (دانشگاه پادربورن)

۹. اعراف ۱۸۹-۱۹۰: فرزند سالمی که برای آدم و حوّا متولد شد؟ ماهیت هگّادی روایت‌های تفسیری مسلمان
علی آقایی (دانشگاه هومبولت)

۱۰. جسم و حکمت: نبوّت یوسف در قرآن

نورا اشمیت (دانشگاه آکسفورد)

۱۱. بافتار عربی نبوت محمد [ص]: شهادت دو سنگ‌نبشته
سلیمان دوست (دانشگاه تورنتو)

🍔بخش سوم: چالش‌ها برای نبوّت‌شناسی در چارچوب الهیات تطبیقی

۱۲. سوره یوسف به‌عنوان بررسی مضامین مسیح‌شناسی؟
کلاوس فون‌استوش (دانشگاه بن)

۱۳. نامه یهودا به‌عنوان شاهدی بر پیش‌گویی مسیحی اولیهٔ داوری الهی و مسئله قدرت‌های نبوی در الهیات نبوت در دیالوگ
کریستیان بلومنتال (دانشگاه بن)


⬇️کتاب «الهیات نبوت در دیالوگ» به صورت دسترسی آزاد منتشر شده و فایل کامل آن از اینجا قابل دستیابی است.

@AlBasatin
Please open Telegram to view this post
VIEW IN TELEGRAM
1
آهسته و پیوسته/
برآورد مقصود فراستخواه از توسعه ایران از مسیر یادگیری، مدارا و تعاون ایرانیان

فرزاد نعمتی
خبرنگار گروه فرهنگ

مقصود فراستخواه، متولد 1335 در تبریز، از برجسته‌ترین جامعه‌شناسان و پژوهشگران عرصه علوم انسانی در ایران است. فراستخواه نه‌فقط از دانشگاهیان معتبر و محققان ریزبین است، بلکه در حوزه روشنفکری ایرانی نیز از شخصیت‌های محبوبی است که مخاطبان خاص خود را دارد؛ خوانندگانی که همگام با مشارکت فعالانه فراستخواه در عرصه عمومی اعم از چاپ مقالات در مجلات، گفت‌وگو با روزنامه‌ها، ارسال مقاله به همایش‌های علمی و سخنرانی در نشست‌های دانشگاهی، سخن او را می‌شنوند و تعقیب می‌کنند.

فراستخواه که در دو حوزه نواندیشی دینی و دانشگاه و آموزش عالی در ایران، آثاری مهم چون «سرآغاز نواندیشی معاصر (دینی و غیردینی)» و «سرگذشت و سوانح دانشگاه در ایران» را تألیف کرده است، 10سال پیش کتابی را با نام «ما ایرانیان»، با عنوان فرعی «زمینه‌کاوی تاریخی و اجتماعی خلقیات ایرانی» در نشر «نی» به بازار کتاب عرضه کرد. اثری که به‌‌سرعت در میان کتاب‌های پرفروش قرار گرفت، اینک به چاپ بیست‌وهشتم رسیده است و بنا به نقل مولف در مقدمه کتاب، برآیندی از بیست‌وچند جلسه هم‌اندیشانه‌ای است که با دعوت بنیاد فرهنگی مهندس بازرگان و با حضور فراستخواه، طی سال‌های 1386 تا 1388 به‌صورت ماهانه در حسینیه ارشاد برگزار شده است.

ادامه مطلب در لینک زیر:
https://hammihanonline.ir/fa/tiny/news-42603
🔹️نشست گفت‌وگو با خود و نسبت آن با گفت‌وگو با دیگری

کانـون گفت‌وگو با همکاریِ مدرسهٔ مطالعات دیالوگ باشگاه اندیشه برگزار می‌کند:

📌گفت‌وگو با خود
و نسبت آن با گفت‌وگو با دیگرى


📌با ارائهٔ
دکتر علی‌اصغر مصلح 
استاد فلسفه دانشگاه علامه‌طباطبایی


دربارهٔ نشست

زمان: پنجشنبه ۲۶ تیر ۱۴۰۴
ساعت ۸ صبح 
مکان: کانون گفت‌وگو واقع در میدان هفت‌تیر، بالاتر از مسجد الجواد، کوچه شریعتی، پلاک ۱۰ ، واحد یک 
 
ثبت‌نام از طریق تلگرام
@dialogue_center

🆔️ @dialoguecenter

🆔️ @Dialogeschool
@bashgahandishe
درباره نشستِ
گفت‌وگو با خود
و نسبت آن با گفت‌وگو با دیگرى


📝علی‌اصغر مصلح

گفت‌وگو/دیالوگ را به طور معمول، “گفتگوی با دیگری“ می‌فهمند. اینکه ما اهل گفت‌وگوی با دیگری باشیم و اینکه اهلِ چگونه گفت‌وگویی باشیم، نسبتی با نحوهٔ نسبتِ ما با “خود“ دارد. 
جدی‌ترین گفت‌وگو در درون خودِ آدمی جریان دارد. من و دیگری ابتدا در خویش شکل می‌گیرد و همین نسبت در بیرون از خود انعکاس پیدا می‌کند. لازمهٔ نسبتِ گفت‌وگوییِ مبتنی بر مهر با دیگری، داشتنِ اندرونی هموار و خالی از تقابل و تخاصم است. تنها پس از کنار آمدن با خود می‌توان با دیگری وارد مفاهمه و رابطه مهر‌آمیز شد. 
کسانی می‌توانند در نسبت با دیگری اهل گفت‌وگویِ مشفقانه باشند که اهل شفقتِ با خود باشند. گفت‌وگوی مشفقانه با دیگری، ثمری از ثمرات گفتگوی مشفقانه با خویش است. خاستگاه مِهر و مُدارا اندرونِ آشنا با یگانگی و تلاؤم است؛ و دوستی و صلح نتیجه انتشارِ خواستِ اندرون‌های صلح‌جو و مهرورز است. 
در این نشست،‌ درصدد تأمل و کاوش در چیستیِ “گفت‌وگوی با خود“ هستیم. مقایسهٔ آیین‌های متفاوتِ شکل گرفته در فرهنگهای مختلف، که به سوی شکل‌گیری خویش و اندرون‌های متفاوت سوق داده‌اند، بخشی از مباحثِ این نشست است. 


🆔️ @dialoguecenter

🆔️ @Dialogeschool
@bashgahandishe
Forwarded from Fanoos | فانوس
🔴 از مغز تا همبستگی اجتماعی: آیا آیین‌ها و مناسک فراخوانده میشوند یا انتقال می یابند؟

🔸 موضوع کتاب
هاروی وایتهوس، انسان‌شناس برجسته، در سال ۲۰۲۱ در کتاب «حیوان آیینی: تقلید و همبستگی در تحول پیچیدگی اجتماعی » ، به بررسی تأثیرات عمیق و بنیادین آیین‌ها (رفتارهای مذهبی و اجتماعی خاص) بر تاریخ بشر می‌پردازد. این اثر به تجزیه و تحلیل این مقوله می‌پردازد که چگونه آیین‌ها و گروه‌هایی که اعضای آن‌ها در این آیین‌ها مشارکت دارند، شکل می‌گیرند. سوال کلیدی کتاب این است که با توجه به آنکه مناسک و آیین‌ها معمولاً  وقت گیر و فاقد ارزش‌های مشخص هستند، چرا جوامع مختلف به انجام آنها ادامه می‌دهند؟

🔸 تقلید و آیین‌ها:
  در حالی که حیوانات رفتارهایی را برای دستیابی به منافع ملموس کپی می‌کنند، انسان‌ها گاها رفتارهایی را تقلید می‌نمایند که هدف یا فایده مشخصی ندارند. وایتهوس این دسته از رفتارها را «رفتارهای مبهم از نظر علّی» (causally opaque behaviour) می‌نامد که آیین‌ها نیز در این زمره قرار دارند. او بر این باور است که تقلید از رفتارهای بی‌هدف به رشد و گسترش گروه‌های فرهنگی در طول زمان کمک کرده است.

هاروی وایتهوس دو نوع «حالت آیینی» را معرفی می‌سازد که تأثیر عمیقی بر تاریخ بشر داشته‌اند:

1. آیین‌های نادر و تأثیرگذار (شدید):
   - این آیین‌ها معمولاً نادر بوده و با احساسات شدید و گاه دردناک همراه هستند.
   - نمونه: مراسم آغازین دردناک برای ورود به یک گروه: این آیین‌ها همبستگی اجتماعی قوی در گروه‌های کوچک و متمرکز ایجاد می‌کنند، به‌ویژه در گردان‌های نظامی یا فرقه‌های محلی.

2. آیین‌های روزانه و هفتگی (متداول): این آیین‌ها به‌طور پیوسته و در فواصل زمانی کوتاه (روزانه یا هفتگی) برگزار می‌شوند.
   - نمونه: نماز و دعا در اجتماعات مذهبی: این آیین‌ها همبستگی پراکنده و گسترده‌ای را در جوامع بزرگ و قابل گسترش به وجود می‌آورند.


برای تحلیل دقیق چرایی وجود مناسک، این کتاب از چهار پرسش کلیدی تحت عنوان «چهار چرا» ی تینبرگن (Tinbergen's four whys) بهره می‌برد. این چهار پرسش کمک می‌کنند تا ویژگی‌های یک موجود زنده از جنبه‌های مختلف تبیین شوند:

1. چگونه این ویژگی در طول رشد و تکوین موجود زنده شکل می‌گیرد؟
  شواهد نشان‌دهنده این است که کودکان دارای تمایل ذاتی به تقلید از رفتارهایی هستند که دلایل انجام آن‌ها روشن نیست (رفتارهای «عِلّی مبهم»).

2. کدام عوامل و محرک‌های فوری باعث بروز این ویژگی می‌شوند؟ (Proximate Causation)
   این عوامل می‌توانند شامل امید به معجزه یا کمک‌های نامشخّص در شرایطی که نتایج عمل ناشناخته است و تمایل به پیوستن به یک گروه در مواجهه با تهدیدهای گروه‌های دیگر یا بلایای طبیعی باشند.

3. آیا این ویژگی به بقا یا تولید مثل موجود زنده کمک می‌کند و چگونه؟ (Adaptive Functions)

4. چگونه تکامل این ویژگی، تحت تأثیر شکل‌های قبلی خود قرار گرفته است؟ (History and Phylogeny)
  این پرسش به بررسی چگونگی تکامل الگوهای اولیه آیین‌ها به اشکال کنونی و تأثیرات مختلف بر این روند می‌پردازد.


🔸 روش‌شناسی پژوهش:
این پژوهش شامل بررسی‌های تجربی در زمینه‌های مختلف از جمله:
- فعالیت مغزی هنگام تعامل با گروه‌های رقیب.
- واکنش‌های فیزیولوژیکی در طول آیین‌های استرس‌زا.
- رفتارهای حمایتی و فداکارانه پس از مشارکت در مراسم‌های جمعی.
- حافظه و یادآوری تجربیات مربوط به آیین‌های مهم و تأثیرگذار است.

محققان برای دستیابی به این اهداف، آزمایش‌های روان‌شناختی را در جمعیت‌های متنوع از سرتاسر جهان انجام داده‌اند؛ از جزایر دورافتاده اقیانوس آرام تا مناطق جنگی در خاورمیانه و از هواداران فوتبال در برزیل تا افرادی با عقاید مذهبی از جمله اسلام‌گرایان در اندونزی.

این تحقیقات همچنین شامل تحلیل‌های کمی از الگوهای موجود در ثبت‌های مردم‌شناختی، باستان‌شناسی منطقه‌ای و تاریخ جهانی است که با همکاری صدها پژوهشگر و دانشمند صورت گرفته است.

وایتهوس مدعی است که تمامی مشکلاتی که بشریت با آن‌ها روبروست، در نهایت ناشی از چالش‌های همکاری هستند که نیازمند پیوستگی اجتماعی است. او بر این باور است که با افزایش دانش درباره نقش آیین‌ها به‌عنوان «چسب اجتماعی»، می‌توان راهکارهای عملی برای دستیابی به اتحاد، آینده‌ای صلح‌آمیز و تشکیل گروه‌های بزرگ و پیچیده انسانی ارائه داد.

🔸 برخی از عناوین مهم کتاب

📌فراتقلید- وضعیت آئینی
📌ریشه های تکاملی وضعیت آئینی
📌ابهام علّی، معنا و ارتباط
📌مناسک وحشت و پیوند گروهی
📌ادیان اعتقادی و سخت گیری هنجاری
📌آیین ملال آور و جستجوی معنا
📌آیا آیین ها فراخوانده میشوند یا انتقال می یابند؟
📌چشم‌اندازهای اپی ژنتیک
📌چالش هایی برای علم و جامعه

🔸🔸 معرفی: الیناز احمدی لاریجانی


💟  Inst: Fanoos
🆔  Tele: Fanoos
1
Forwarded from Fanoos | فانوس
📌 The ritual animal: Imitation and cohesion in the evolution of social complexity

🔸 Harvey Whitehouse
Oxford University Press
🔸 2021


💟  Inst: Fanoos
🆔  Tele: Fanoos
فیلسوفی که گوش می‌دهد

یادداشتی در معرفیِ دکتر علی‌اصغر مصلح به بهانهٔ برگزاری نشستِ «گفت‌وگو با خود و نسبت آن با گفت‌وگوی با دیگری»


دکتر علی‌اصغر مصلح را می‌توان از چهره‌های متمایز و تأثیرگذار فلسفه معاصر ایران دانست؛ نه‌فقط به‌واسطه‌ی جایگاه علمی‌اش در گروه فلسفه دانشگاه علامه طباطبایی و فعالیت‌های آکادمیکش، بلکه به دلیل دغدغه‌ای که سراسر آثار و سلوک فکری‌اش را شکل داده: «فهم دیگری»، «آیین گفت‌وگو» و «نسبت فلسفه با فرهنگ». او نه صرفاً پژوهشگری در حیطه‌ی تاریخ فلسفه است و نه مفسری منفعل از سنت‌های شرقی، غربی یا اسلامی؛ بلکه کاوش‌گری زنده است در مرزهای فلسفه، فرهنگ و دیالوگ. سال‌هاست که مصلح تلاش کرده فلسفه را از انحصار گفتارهای انتزاعی برهاند و آن را به میدانی برای تعامل زنده و خلاق میان افق‌های فرهنگی بدل کند؛ چه در کلاس‌های درس، چه در آثار مکتوب و چه در گفت‌وگوهای عمومی‌اش.

به معرفی و ابداع او در سپهر فلسفی ایران مفاهیمی چند مطرح شده‌اند از جمله «فلسفه میان‌فرهنگی»، «فلسفه فرهنگ» و...
در کتاب فلسفه فرهنگ (۱۳۹۶) مصلح فرهنگ را نه موضوعی فرعی بلکه بستر اصلی اندیشیدن فلسفی معرفی می‌کند. به باور او، فلسفه در دل فرهنگ‌ها شکل گرفته، از آن‌ها تغذیه کرده و اگر بخواهد در جهان امروز مؤثر بماند، باید نسبت خود را با فرهنگ‌ها بازاندیشی کند. پژوهش‌های وی در معرفی فلسفه میان‌فرهنگی، امکانی تازه برای اندیشیدن سخن می‌گوید: امکان گفت‌وگوی میان‌فرهنگی، به‌جای تقابل‌های تاریخی یا ترجمه‌های منفعلانه.
تلاش‌های وی در زمینه بینش میان فرهنگی زمینه‌ساز برگزاری مساهمت‌های فکری فراوانی در عرصه‌های بین‌المللی میان ایران و مراکز فلسفی مهم جهان شد.
در همین امتداد، کتاب با دیگری؛ پژوهشی در تفکر میان‌فرهنگی و آیین گفت‌وگو (۱۳۹۷) یکی از مهم‌ترین آثار اوست؛ اثری تأمل‌برانگیز که در آن مصلح می‌کوشد با اتکا به سنت‌های فلسفی ایرانی–اسلامی و نیز نظریه‌پردازان میان‌فرهنگی مطرح، چارچوبی برای هم‌سخنی اصیل با دیگری ارائه دهد. این «دیگری» در دستگاه فکری او صرفاً بیگانه‌ای جغرافیایی نیست، بلکه هر آن چیزی است که ما را به بازاندیشی در خود فرامی‌خواند: از سنت و مدرنیته گرفته تا شرق، غرب، دین، فرهنگ، و حتی هویت ایرانی.
یکی از آثار خاص و عمیق مصلح، ادراکات اعتباری علامه طباطبایی و فلسفه فرهنگ است. او در این اثر می‌کوشد این مفهوم ادراکات اعتباری علامه طباطبایی_که شاید یکی از معدود قله‌ها و امکانات در دستِ کاربر را از حالت صرفاً معرفتی یا فلسفی خارج کند و آن را در گفت‌وگو با مسئله‌های فرهنگی، اجتماعی و اخلاقی جهان امروز قرار دهد. مصلح در اینجا نیز وفادار به پروژه‌اش است: بازخوانی سنت، نه برای تکرار، بلکه برای گفت‌وگویی تازه با زمانه.

حضور او در مجموعه پادکست‌های «تمهیدات» نشان‌دهنده‌ی تعهد او به گشودن زبان فلسفه به روی مخاطب عمومی و درگیر کردن اندیشه‌ی فلسفی با تجربه‌های معاصر است. او از معدود استادانی‌ست که توانسته میان زبان آکادمیک و بیان عمومی پلی بزند، بی‌آنکه دقت یا عمق فلسفی‌اش را فدای ساده‌گویی کند.
اما آنچه مصلح را صرفاً به یک نظریه‌پرداز تقلیل نمی‌دهد، نوع زیستن اوست. کسانی که در کلاس‌هایش حضور داشته‌اند یا در جلسات گفت‌وگویی‌اش شرکت کرده‌اند، از آیینی یاد می‌کنند که در آن «دیگری» نه تهدید است و نه حاشیه و نه صرفا مخاطبی برای حرف‌های استادانه، بلکه امکانی‌ست برای اندیشیدن دوباره به خود. گفت‌وگو برای او فقط یک روش یا تکنیک نیست، بلکه شکلی از تربیت است؛ تربیتی برای شنیدن، برای بردباری، برای مشارکت در حقیقتی که یک‌صدا نیست. در رفتار و گفتارش، نوعی فروتنی و وقار هست که با مبانی فکری‌اش هماهنگ است؛ همان فروتنی‌ای که موجب شده او را بیشتر اهل شنیدن بشناسند تا اهل گفتن.

ویژگی مهم دیگر او «به‌روز بودن» است. مصلح در عین وفاداری به سنت‌های فلسفی غربی، شرقی، ایرانی و اسلامی، درگیر پرسش‌های معاصر است: از بحران معنا و بی‌معنایی در جهان مدرن گرفته تا چالش‌های اخلاقی، معرفتی و هویتی در جهانی چندفرهنگ. او یکی از معدود فیلسوفانی‌ست که هم می‌توان از او درباره ابن‌سینا، علامه‌طباطبایی و دائو پرسید و هم درباره هگل،هایدگر، فوکو یا والدنفلس، و در همه مورد پاسخ‌هایی اندیشیده، متین، و معاصرانه شنید.
اگر فلسفه در ایران امروز بخواهد راهی تازه پیش گیرد ــ راهی که نه به تکرار سنت بسنده کند و نه به ترجمه‌ی صرف ــ باید به صدای کسانی چون دکتر علی‌اصغر مصلح گوش بسپارد؛ فیلسوفی که خود شنونده است، به گفت‌وگو باور دارد، آن را زندگی می‌کند، و از دل سنت، جهانی تازه برای تفکر می‌گشاید.


@dialoguecenter
@Dialogeschool
@bashgahandishe
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
به فکر دیگران باش (فكّر بغيرك)
شعر و صدای محمود درویش

هنگامی که صبحانه‌ت را حاضر می‌کنی،
به دیگران فکر کن:
غذای کبوتران را از یاد مبر.

هنگامی که به جنگ می‌روی،
به دیگران فکر کن:
از یاد مبر آنان را که در جست‌وجوی صلح‌ اند.

هنگامی که قبض آب را می‌پردازی،
به دیگران فکر کن:
آنانی که برای نوشیدن تنها ابرها را دارند.

هنگامی که به خانه، خانۀ خویش، بازمی‌گردی،
به دیگران فکر کن:
از یاد مبر مردمانی را که خانه در خیمه‌ها دارند.

هنگام خوابیدن و شمردن ستاره‌ها،
به دیگران فکر کن:
مردمانی که جایی برای خواب ندارند.

هنگامی که خود را با استعاره‌ها رهایی می‌بخشی،
به دیگران فکر کن:
کسانی که حق سخن گفتن از آنان سلب شده.

هنگامی که به دیگرانِ دور فکر می‌کنی،
به خویشتن فکر کن
و بگو: «ای کاش شمعی باشم در تاریکی».


منبع: https://t.me/qadahha

@Dialogeschool
@bashgahandishe
👏2
برداشتن مرز خویشتن و دیگری1404.05.07.pdf
263.5 KB
برداشتن مرزِ خویشتن و دیگری

📝محمدحسین قدوسی

چگونه انسان با دیگری رابطه عمیق‌تر از تفهیم پیدا کرده و به تفاهم می‌رسد؟
بازیگری یکی از اساسی‌ترین عرصه‌هایی است که این سوال در آن جایگاه ویژه دارد. سوال از اینجا شروع می‌شود که چگونه بازیگر باید محتوایی را به تماشاچی منتقل نماید. این سوال در ادامه و در تعالی مفهومی خود به مراتبی بسیار بالاتر از این می‌رسد و در نهایت به اینکه چگونه بازیگر نقش خود و وضعیت تماشاپی را آنچنان درک و زندگی کند که بتواند پلی بین این دو شده و این پل بخشی از زندگی و حقیقت او شود. کنستانتین استانیسلاوسکی (Konstantin Stanislavski) که با تفکر بنیادین خود، انقلابی در این عرصه ایجاد کرده و بازیگری را از یک عمل تصنعی برای رضایت تماشاچی یا القای یک مفهوم ومحتوا به عملی واقعی انسانی تبدیل نموده که بازیگر به جای بازی -به معنی قبلی آن- نقش را زندگی و خلق می‌کند و گویی در این نقش جلوه جدیدی از خویشتن را کشف و شهود نموده و آن را "تماشائی" و "اجرا" می‌نماید.

@Dialogeschool
@ejraaschool
@bsahgahandishe
@hekmatenamotanahi
اجتماع پشتیبان
۵ مرداد ماه
🖊سمیه توحیدلو
 
🔸از ضرورت‌های شکل‌گیری نهادهای اجتماعی و فربه شدن جامعه مدنی بسیار گفته‌ایم. به محض شنیدن این موضوع انواع انجمن‌ها و سمن‌ها به ذهنمان می‌رسد که فعالیت‌های هدفمند و مشخصی دارند. کمتر اجتماع‌های جایگزین و گعده‌های دائمی گروه‌های مختلف سنی و اجتماعی شهر را رصد کرده‌ایم. می‌دانیم که گوشه گوشه شهر پر از گروه‌هایی است که مرتب با هدفی مشخص دور هم جمع می‌شوند. گروه‌هایی که به مرور امیدی برای اعضایش می‌شود. این گروه‌ها ممکن است اهداف خیلی بزرگ یا در ارتباط کل جامعه نداشته باشند. برای بسیاری از اعضای گروه مهم است که حالشان در جمع خوب باشد و چنانچه آقای دکتر محسن گودرزی در مقاله ارزشمندشان نوشته‌اند پناهگاه باشند. خواه یک جمع مذهبی باشد که برای تفسیر قرآن دورهمند، خواه طبیعت‌گرد که دنبال بازسازی روحیه و توان جسمی‌اند، خواه کتابخوان که دنبال آگاهی و گفتگو بر سر یک کتاب یا یک مفهومند. گروه‌هایی که برای بازسازی روحیه افراد از خودشان می‌گویند به قدری زیاد شده که آرام در حال تبدیل شدن به یک کسب و کار اقتصادی هم شده است.
 
🔸در سالیان اخیر بسیاری درباره شکل‌گیری جامعه سخن بسیار گفته‌اند. جامعه‌ای که زیر پوست شهر جاریست و آنقدر غیر رسمیست که آماری از آن‌ها وجود ندارد. از انواع خیریه‌ها و صندوق‌های قرض‌الحسنه، تا انواع گروه‌های معطوف به هدف. جایی ثبت نمی‌شوند، اما شبکه روابطی را می‌آفرینند که در دل بحران‌ها کارهای بزرگ‌ می‌کنند. شناخته شده نیستند و در آمارهای هیچ مقام مسئولی نمی‌آیند اما می‌توانند نقاط روشنی باشند در زمانه‌ای که با چراغ می‌بایست دنبال امید گشت.
 
🔸تمام نکته این گروه‌ها روی غیررسمی‌ بودنشان سوار شده است. تمام اعتمادی هم که می‌آفریند از همین‌جاست. از دور ایستادن از نهاد دولت. از به شمار نیامدن. از زیر پوست شهر بودن. چیزی از جنس همان اسمبلی‌هایی که هارت و نگری در کتابشان به همین نام اشاره می‌کنند. گروه‌هایی که اهداف خودبنیاد دارند. بر آگاهی بخشی و ارضای نیازهای جمع تمرکز دارند. به نظر می‌رسد اکنون و هم در آینده‌ای نزدیک، بسیاری از تغییرات اجتماعی و تاب‌آوری‌های روانی می‌توانند روی دوش این گروه‌های اجتماعی باشند.
 
🖇دکتر محسن گودرزی و مرجان میرغفاری درباره یک نمونه ازگروه ها (اجتماع کتابخوان) مقاله‌ای پژوهش محور در اندیشه پویا به چاپ رسانده‌اند. پیشنهاد می‌کنم این مقاله را با عنوان «پناهگاه اجتماعی (گروه‌های کتابخوانی که این روزها تعدادشان روبه افزایش است چه کارکردی را عهده‌دار می‌شوند)» مطالعه بفرمایید.
 
#خواندنی‌ها
#روزنوشته‌های_سمیه_توحیدلو
@smtohidloo
Forwarded from شهر فلسفه ایران (شهر فلسفه)
چگونگی و امکانِ «شناخت» به‌قطع مهمترین مسئلۀ فلسفۀ مدرن است که با مساهمت کانت قالبِ «بازنمودگرایانۀ» معینی به خود گرفت: «شاکلۀ مفهومی»، ازجانب «سوژه»، در ترکیب منحصر‌به‌فرد با «محتوای تجربیِ» خامِ تفسیرنشده به «شناخت» تبدیل می‌شود. پرواضح است که دراینجا خطرات نسبی‌گرایی و شکاکیت کمین کرده‌اند: شاید شاکله‌های مفهومیِ متفاوتی وجود داشته باشند و شاید جهان واقعی همانی نباشد که ما با هر شاکلۀ جدید بازسازی می‌کنیم. دیویدسن، و به تبعِ او رورتی، در سدۀ بیستم، فرضِ اساسی این سنت فلسفی را به زیر می‌کشند: باورهای ما صادق‌اند و یا کاذب؛ ولی این امر به «قدرت بازنمودی»شان ارتباطی ندارد. ذهن/زبان و جهان یک «پیوستار» را شکل می‌دهند و شناخت/فهم فرآوردۀ برهمکنش‌های علیِ سوژه[ها] با جهان‌اند. اما چرخش «ضدبازنمودگرایی» افق‌های جدیدی برای تفکر می‌گشاید که سر از فلسفۀ هرمنوتیکی درمی‌آورد، ازجمله «تاریخ‌گرایی معنایی» (دیویدسن) و «گفت‌وگوگرایی» (رورتی). در این نشست، می‌کوشیم به ابعاد مختلف این مبحث بپردازیم.
#تاریخ‌گرایی_معنایی
#گفتگوگرایی
#کانت
#دیویدسن
#رورتی

www.philosophycity.ir
قانون به مثابه رابطه
تأملی در بابِ مشروطیت*

📝سیدمسعود حسینی

جنبش مشروطه کمابیش از اوایل سده‌ی سیزدهم آغاز شد و در ربع آخر آن قرن به موفقیتی اولیه دست یافت. از آن زمان تاکنون دو حکومت را پشت سر گذاشته‌ایم. هر عقل سلیمی بی‌درنگ اذعان می‌کند که کدام‌یک از آن دو، مشروطیت را به‌نحوی تداوم بخشید و کدام‌یک تضعیف‌اش کرد. مقصد هنوز در پیش روست‌.

مشروطیت یا حاکمیت قانون دستاورد فرهنگ و فلسفه‌ی غرب است. اما دستاوردی نیست که مختص به غربیان باشد. اگر طرفدار حکومت قانون‌ایم، موکول به پسند ما نیست که مفهوم رابطه‌ و رابطه‌ی مبتنی بر قانون میان انسان‌ها را چگونه تلقی کنیم. قانونِ حاکم بر رابطه‌ی انسان‌ها مکانیکی نیست، مفهومی‌ست.

درونی‌ساختن قانون به‌مثابه‌ی نوعی "رابطه" میان انسان‌ها کار کوچکی نیست و به هیچ وجه نباید آن را ساده گرفت. ضروری‌ست که در نحوه‌ی "رابطه‌" میان انسان‌ها تعمق کنیم، رابطه‌ای که نه از نوع "بی‌تفاوتی" (رابطه‌ی بدون رابطه) است و نه از نوع "سلطه" (رابطه‌ی یک‌طرفه). رابطه‌ی دوجانبه است.

قانون نوعی فُرم (صورت) است، که البته محتوا هم به آن اضافه می‌شود. پیش از مشروطیت، اساساً این فُرم وجود نداشت! قانونی ملی وجود نداشت تا اساساً محتوایی هم بپذیرد. از محتوا رضایت ندارید؟ حرفی نیست. ولی تا وقتی فُرم نبود، قانون نبود، محتوای قانونی نبود. تازه بعد از پیدایش فُرم است که می‌توانید در مورد موجه بودن یا نبودن محتوای‌اش بحث کنید.

فرم قانون عرفی در هستی‌اش با فرم قانون الهی تفاوت عظیم دارد. آنچه فرم قانون عرفی را می‌سازد و نگاه می‌دارد، آزادیِ فرد است. فرد در فرم قانون عرفی فقط و فقط یک چیز را اراده می‌کند: آزادی خودش را. جمع افراد آزاد نیز همین‌طور. چنین جمعی در قانون فقط آزادی فرد و جمع را اراده می‌کند.

فرم قانون عرفی را می‌شود این‌گونه صورت‌بندی کرد: تنها آن قاعده‌ای نوعی قانون است که اولاً و ذاتاً آزادی فرد و اجتماع را اراده و تصدیق و تقویت کند. نخستین و ذاتی‌ترین محتوای فرم قانونیِ عرفی، خود همین فرم است. فرم قانون عرفی در هر محتوایی خود این فرم را اراده می‌کند.

فرم قانون چیست؟ اراده‌‌ای آزاد که اراده‌ی آزاد را اراده می‌کند. سه دقیقه را می‌توان در این‌جا لحاظ کرد. ۱. اراده‌ی آزاد هیچ محتوایی را اراده نمی‌کند جز خودِ اراده‌ی آزاد را. در این حال، اراده‌ی آزاد جنبه‌ی انتزاعی دارد. ۲. اراده‌ی آزاد، چیزی را اراده می‌کند؛ در این حال، اراده‌ی آزاد از کلیت انتزاعی‌اش به جزئیت انضمامی تنزل می‌کند. این نفیِ آن اراده‌ی آزادِ کلی و استحاله‌ی آن در چیزی جزئی است. نفی آزادیِ تام است. لذا، دقیقه‌ی سومی لازم است. ۳. اراده‌ی آزاد از امر جزئی اراده‌شده به خودش بازمی‌گردد و خودش را اراده می‌کند. تحقق اراده‌ی آزاد.

آزادی اراده باید در اراده‌کردنِ هر محتوایی، مجدداً به خودش بازگردد و خودش را تصدیق کند. محتوایی که اراده‌ی آزاد را از خودش جدا کند و مجال تصدیق مجدد اراده‌ی آزاد به‌دست اراده‌ی آزاد را ندهد، خلاف آزادی اراده و لذا غیرقانونی‌ست.

جنبش مشروطه تلاشی بود برای "بازتاب به خویش در دیگری" و "در خویش به دیگری بازتابیدن". این تعریف دیگری از فرم آزادی فرد و جمع است. نزد خویش بودن به‌شرط نزد دیگری بودن، و در دیگری نزد خویش بودن. آزادی نوعی رابطه است، رابطه‌ای که طرف‌های رابطه را ایجاد می‌کند.

مشروطیت در واقع اصالت دادن به همین "رابطه" است. وقتی اصالت با رابطه باشد، طرف‌های رابطه فرع بر آن می‌شوند. آزادی، طبق این تلقی، محصول افراد و جمع‌ها نیست! هویتی‌ست مفهومی که به افراد و جمع‌ها تقوم می‌بخشد. مشروطیت یعنی اصالت با آزادی‌ست، نه با هیچ فرد یا موجود بخصوصی.

ما هنوز فرم قانون عرفی یا مشروطه را خوب نشناخته‌ایم. درک چنین دستاورد عظیمی برای ما — که ذهنی یکسره شیءنگر و اقنوم‌بخش داریم — کار شاقی‌ست. ذهن عموم ما هنوز بر اصالت جواهر فرد (اتم‌ها) یا بر رابطه‌ی مکانیکی-علّیِ میان جوهرها مبتنی‌ست. همین است که آزادی را نمی‌فهمیم.

*تیتر مطلب از نویسنده نیست.

منبع متن: کانال نویسنده

@Dialogeschool
@bashgahandishe
🤔1
Forwarded from آن‌سو | AnSoo
پاسِ آشنایی‌ها *
کمال طیبی
@AnSoo
این یادداشت، میوهٔ تماشاهای بافاصلهٔ نویسنده از خلال برخی تجربیات زیسته‌اش است؛ تأملاتی شخصی از کمّ‌وکیفِ «پاسداری از آشنایی‌ها» در گفت‌وگوهای روزمره.
همچنین تلاشی است برای یافتن بهینه‌ترین واکنش برای موقعیت‌های پرتکرار اما دشواری که دیگری، ما را محرمِ حدیثِ نفس خود می‌یابد.
من به تجربه دریافته‌ام که اولین و مهم‌ترین گام در مسیر یافتن واکنشی بهینه، برای تعیین استراتژی ادامه مسیر گفت‌وگو، جویایی برای درک هدفِ آن گفت‌وگو است.
چون نیک بنگریم، بیشتر کسانی‌که در گفت‌وگوهای روزمره حکایتی را با ما به اشتراک می‌گذارند، سودای ستاندنِ پاسخی سنجشگرانه یا حل مسئله از جانب ما را ندارند. هدف این گفت‌وگوها اغلب دریافت مقداری تسکین، همدردی و به اشتراک گذاشتن بخشی از بارِ سنگینی است که در فراز و فرود زندگی به دوش‌شان سنگینی کرده است.
واکنشِ ما به‌عنوان مخاطب، باتوجه به صمیمیت و فاصله‌ای که در چنین موقعیتی با دیگریِ ابرازکننده داریم، در سه سطح قابل دسته‌بندی است. من این سطوح را در امتداد یکدیگر جای داده‌ام و این‌طور می‌فهمم که به‌کارگیری هریک مستلزم احرازِ ناکافی بودن سطحِ پیشین است:
۱- همدلی زبانی
۲- همدلی تنانه
۳- سکوت

سطح اول: همدلی زبانی
این سطح، آشناترین و پراستفاده‌ترین شیوهٔ واکنش ماست. جایی که همدلی با میانجی‌گریِ واژه‌ها، قواعدِ زبان و آهنگ کلام گوینده در ادای واژه‌ها پیش‌می‌رود. به این اعتبار، بخش بزرگی از کامیابی در این سطح در گروِ توانایی استفاده‌ی درست از واژه‌ها و بیان آن‌ها با لحنی صادقانه است.
این سطح، به رغمِ آشنایی و کثرتِ تجربهٔ روزمره‌مان از آن، در عین حال لغزنده‌ترینِ سطوح نیز است. دامِ کران‌گسترِ‌ این موقعیت «ارائهٔ راه‌حل» یا «کوچک‌شمردن درد دیگری» با کلیشه‌هایی مستعمَل است.

سطح دوم: همدلی تنانه
لحظاتی هم هست که کلمات، هرقدر هم دقیق، دیگر کافی نیست. زبان با تمام حَشَم‌وحاشیه‌اش، نحیف‌تر از آن است که بتواند از پسِ تمنّایی که در سر داریم و نیازی که در دل دنبال می‌کنیم بَر بیاید. در تجربهٔ من، در چنین شرایطی، فراغت از «زبانِ سخن» و کمک گرفتن از «دستور زبانِ تن» اغلب گره‌گشاست.
مانند زمانی که عزیزی عزم سفر کرده و می‌خواهیم با استفاده از امکانات زبانی مانع از رفتنش شویم؛ هر سخنی، حتا آن طوماری که مولانا آن را به درازای ابد توصیف کرده و در سراسرش نوشته شده است «نرو»، برای ابرازِ آن حسی که در دل داریم، کافی نیست. درست در همین لحظه‌ی بی‌کفایتیِ واژه‌هاست که تن، هویت و اهمیت می‌یابد؛ بر فرازِ الفبای زبانی آغوش می‌گشاییم.
انتخابِ شیوهٔ این برخوردِ تنانه توجه و مراقبتِ ویژه‌ای می‌طلبد. استفاده از ظرفیت‌های این سطح بر پایهٔ حریم‌شناسی، درک از موقعیتِ گفت‌وگو و مشخص بودن کیفیتِ صمیمیت در آن رابطه برای هر دو طرف است. لذا اجازه ستاندن از دیگری اخلاقی‌ترین شیوه برای آغاز چنین همدلی‌ای است.

سطح سوم: سکوت
و سرانجام، لحظاتی هم هست که عرصهٔ سخن تنگ است و عرصهٔ تن بی‌اثر. سطح سوم در همین لحظات سرشار از استیصالِ زبان و بلاتکلیفیِ تن است که آغاز می‌شود.
پاسخِ این سؤال که در چنین مواقعی بهینه‌ترین عمل/واکنش چیست را هنوز نمی‌دانم. اما در تجربهٔ شخصی‌ام دریافته‌ام که شیوهٔ خاصی از سکوت، می‌تواند محل تأمل خوبی برای این موقعیت باشد.
سخن‌دانی و حریم‌شناسی را می‌توان آموخت، اما سکوت‌ورزی و استفادهٔ به‌هنگام از آن را در هیچ کلاس و کتابی نمی‌آموزند.
در تجربهٔ من، مواجهه با دیگریِ عزیز و سوگوار، یکی از موقعیت‌هایی است که این سطح‌ناشناسی، گریبانم را می‌گیرد. به خودم می‌آیم و خود را میان ورطه‌ی پرگویی‌های بی‌ثمر یا آغوش‌های نابه‌جا گرفتار می‌یابم.
چنین سکوتی برای من چیزی است میان بودن و نبودن؛ یک نوع «بودنِ بی‌کنش». من به تبعیت از پُل ریکور آن را ایستادن در «فاصله‌ی عادلانه» می‌نامم. کیفیتی از حضور که در آن، دیگری می‌داند که ما هستیم، اما در فاصله‌ای به‌اندازه نزدیک و به‌اندازه دور از او ایستاده‌ایم؛ نه آن‌قدر نزدیک که چینیِ نازکِ تنهایی‌اش را تهدید کنیم، و نه آن‌قدر دور که خاطرِ نگرانش احساس تنهایی کند. فاصله‌ای که با اندک اشارتی از جانب دیگری، نزدیک خواهد شد و سکوتی که با اظهار تمایل او خواهد شکست.

رقص دوطرفه
من البته گمان می‌کنم پاسبانی از آشنایی‌ها به این شیوه، مسئولیتی دوسویه است. همان‌طور که شنونده در تلاش است تا واکنشی درست بیابد، بر عهده گوینده نیز هست که با اشاراتی، ولو کوچک، اما تا حد امکان صریح، نیاز خود را برای مخاطب آشکار سازد. آیا فقط گوشی شنوا می‌خواهد؟ شانه‌ای برای گریستن؟ یا فقط و فقط حضوری خاموش؟
@AnSoo
*. عنوانِ این یادداشت را از یکی از غزلیات حضرتِ بیدل دهلوی وام گرفته‌ام:

به دلْ گفتم: «کدامین شیوه دشوار است در عالم؟»
نفَس در خون تپید و گفت: «پاسِ آشنایی‌ها»
2
Forwarded from آن‌سو | AnSoo
ایجاد ظرفیتِ تأمل در خلوت؛ شرط گفت‌وگوی ثمربخش در جلسات سازمان‌ها
کمال طیبی
@AnSoo
این یادداشت حاصل برخی تجربه‌های عملی من از ده‌ها جلسه حقوقی بی‌فرجام با مدیران سازمان‌ها و کسب‌وکارها است.
تأملی بافاصله دربارهٔ این موقعیت و دریافتی شخصی و گران (به بهای سنگینی که برای فهمش پرداخته شده) برای یافتنِ راهی بهینه به منظور خروج از این موقعیت:

«پیش از بیان برخی توصیه‌ها یا راهکارهای حقوقی، ابتدا باید ظرفیتِ فهم آن را در مخاطب ایجاد کرد».

فهمِ این نکته فقط مرهون تجربه‌های عملی‌ام نیست؛ در فهم آن، خود را مدیون دو منبع فکری نیز می‌دانم:

نخست، از مقالهٔ «ظرفیت تنها بودن»، نوشتهٔ دونالد وینیکات (روانکاو)، که نشان می‌دهد توانایی مواجههٔ سازنده با مسائل، حاصل پیوندی سنجیده میان «رابطه با دیگری» و «تأمل در خلوت» است؛

دوم، همین ایده را از زاویه‌ای دیگر در اندیشه‌های هانا آرنت نیز می‌توان یافت. آرنت در کتاب‌های «حیات ذهن» و «وضع بشر»، میان «خلوت» و «انزوا» تفاوت می‌گذارد. از نظرگاهِ او، «خلوت» زمانی سازنده است و به مثابه فرصتی برای تأمل شخصی عمل می‌کند که بر زمینهٔ یک زندگی مشترک و تجربهٔ حضور در جمع استوار باشد؛ به این اعتبار تنها کسی می‌تواند با خود گفت‌وگو و اندیشه کند که پیش‌تر، گفت‌وگو با دیگران را آموخته باشد. بدون از سر گذراندن چنین تجربه‌ای، خلوت نه تنها مولّد نیست که حتیٰ می‌تواند به بریدگی و انزوا بیانجامد.

(به بیان دیگر: وینیکات این پیوند را در سطح روان‌شناختی نشان می‌دهد و آرنت در افق اندیشهٔ سیاسی و امر عمومی.)

در فرازوفرودهای کسب‌وکاری، گاهی با موقعیت‌هایی مواجه می‌شویم که کشف مسئله و خلق پاسخ برای چالش‌های سازمان، نیازمند گفت‌وگو و باهم‌اندیشیِ ذی‌نفعان است. در چنین شرایطی چالشِ مضاعف اما از جایی شروع می‌شود که بسیاری از مدیرانِ سازمان با مفاهیم پیچیده، پرحاشیه و پراستثنای حقوقی بیگانه‌اند. مواجههٔ ناگهانی مدیران با این مفاهیم، فرآیند تصمیم‌گیری را برای ایشان و سازمان کُند، دشوار، فرساینده و هزینه‌زا می‌کند.

تجربه به من نشان داده است، جلسات گفت‌وگو زمانی واجد کارآمدی می‌شوند که هر یک از طرف‌های گفت‌وگو امکان مشارکت حقیقی در موضوع را داشته باشند. بر این اساس، مدیران تنها وقتی می‌توانند در فضای گفت‌وگوی مشترک مسائل را بسنجند که در خلوتِ ذهنی خود با مفاهیم آشنا شده باشند. این چرخهٔ رفت‌وبرگشت میان «با دیگران بودن» و «با خود بودن» همان بستری است که باهم‌اندیشی و تصمیم‌گیریِ سنجیده را ممکن می‌کند.

مشاور و مدیر حقوقی سازمان در این شرایط مسئولیتی مقدم بر حل مسئلهٔ حقوقی دارد. باید پیش از هر چیز، زمینهٔ فهم را فراهم کند؛ یعنی اطلاعات را با زبانی آسان با مدیران به اشتراک بگذارد تا ایشان بتوانند در فرصت تأمل شخصیِ خود بیندیشند و با پرسش‌ها و اولویت‌های روشن وارد گفت‌وگو شوند.

به تجربهٔ من، تا زمانی که این بستر فراهم نشود، آنچه به‌عنوان «گفت‌وگو» در جلسات شکل می‌گیرد از دو حال خارج نیست:

۱. یا به تبعیتِ بی‌چون‌وچرای مدیران از مشاور حقوقی می‌انجامد. این حالت در بسیاری از مواقع با ملاحظات مدیریتی سازمان ناسازگار است و هزینه‌های غیرمنتظره‌ای را در پی دارد؛

۲. یا به کنار گذاشتن مشاور حقوقی و جایگزینی راه‌حل‌های غیرحقوقی می‌انجامد. که این حالت نیز اغلب هزینه‌های گزافی به سازمان تحمیل می‌کند.

بنابراین، مشاورهٔ حقوقی مؤثر، نه فقط انتقال دانش، که پیش از آن، ساختنِ ظرفیتی برای دریافت و پردازش آن دانش است؛ ظرفی که گفت‌وگو و هم‌اندیشیِ حقیقی در آن ممکن می‌شود.
1👏1
دانمارک زندان است
چگونه شکسپیر می‌تواند به ما در غلبه بر تنهایی در عصر دیجیتال کمک کند؟

📝مدرسهٔ مطالعات دیالوگ

در جهانی که روزبه‌روز بیش‌تر در شبکه‌های اجتماعی و فضاهای آنلاین غوطه‌ور می‌شود، انسان مدرن احساس تنهایی را بیش از هر زمان دیگری تجربه می‌کند. الگوریتم‌ها به‌جای آنکه ارتباطات را تعمیق بخشند، ما را در دایره‌ای بسته از داده‌ها، تصاویر و پیام‌های تکراری زندانی می‌کنند؛ درست همان‌طور که هملت می‌گفت: «دانمارک زندان است».

اما آیا راهی برای خروج از این زندان دیجیتال وجود دارد؟Marie Trotter (دانشجوی دکترای زبان انگلیسی دانشگاه مک‌گیل) و Paul Yachnin (استاد مطالعات شکسپیر در همان دانشگاه)، با رجوع به تجربه‌ی تئاتر و آثار شکسپیر، پاسخی روشن پیشنهاد می‌کنند: بازگشت به تجربه‌ی زنده‌ی تئاتر و گفت‌وگو.

تئاتر، بر خلاف صفحه‌ی سرد

در دوران شکسپیر، سالن‌های تئاتر مکانی برای دیدار، بحث و هم‌نشینی بودند. مخاطب نه یک تماشاگر منفعل، بلکه عضوی از تجربه‌ی زنده بود. همین امر به پیدایش صدای عمومی و بذرهای فرهنگ دموکراتیک کمک کرد. امروز نیز، در برابر تنهایی دیجیتال، تئاتر می‌تواند ما را دوباره به هم پیوند دهد.

همدلی و بیداری وجدان

مونولوگ‌های شکسپیر – مانند سخن گفتن هملت با خود – تماشاگر را به درون شخصیت می‌کشند. تحقیقات نشان داده است که تئاتر می‌تواند همدلی را افزایش دهد و حتی به مشارکت اجتماعی بیشتر منجر شود. نمونه‌هایی از آموزش شکسپیر در زندان‌ها نیز نشان می‌دهند که چگونه زندانیان با شخصیت‌هایی چون ریچارد دوم یا مکبث هم‌ذات‌پنداری کرده و امکان بازاندیشی در زندگی خویش را یافته‌اند.

صحنه‌ای برای زندگی روزمره

تئاتر الزاما به سالن‌های رسمی محدود نیست. یک کلاس درام، اتاق نشیمن، مرکز اجتماعی یا حتی یک جلسه‌ی آنلاین می‌تواند به صحنه‌ای برای گفتن و شنیدن بدل شود. ایفای نقش جمعی یا فردی، فرصتی است برای فرار از پیش‌بینی‌های خشک الگوریتم‌ها و بازپس‌گیری ظرفیت انسانی برای ارتباط.

در برابر انزوایی که جهان دیجیتال بر ما تحمیل می‌کند، شکسپیر و سنت تئاتر راهی دیگر نشان می‌دهند: حضور زنده، تجربه‌ی مشترک و گفت‌وگویی که همدلی و مسؤولیت اجتماعی را بیدار می‌کند. اگر بخواهیم از تنهایی دیجیتال رها شویم، باید گاهی صفحه‌ها را خاموش کنیم، در کنار هم بنشینیم و داستان‌هایمان را با صدای بلند بازگو کنیم.

متن کامل مقاله را اینجا بخوانید.

@Dialogeschool
@bashgahandishe
جانبداری معرفتی در دوستی:
گزارشی از مقاله سارا استرود به نام و نشانِ «Epistemic Partiality in Friendship» نوشته‌ی Sarah Stroud (انتشار: آوریل ۲۰۰۶، مجله Ethics, vol. 116(3): 498–524)


📝مدرسهٔ مطالعات دیالوگ

مقاله‌ی «Epistemic Partiality in Friendship» نوشته‌ی سارا استرود (انتشار: Ethics، جلد 116، شماره 3، 2006: صص. 498–524) یکی از بحث‌برانگیزترین مقالات در حوزه‌ی فلسفه دوستی و معرفت‌شناسی معاصر است. استرود در این مقاله مسئله‌ای بنیادین را پیش می‌کشد: آیا الزامات معرفتی ما (مانند باور بر اساس شواهد و بی‌طرفی شناختی) با الزامات اخلاقی و عاطفی برخاسته از دوستی در تعارض‌اند؟ او نشان می‌دهد که دوستی می‌تواند ما را وادار کند به شیوه‌ای جانبدارانه باورهایی شکل دهیم، حتی اگر این امر با معیارهای معرفت‌شناختی کلاسیک ناسازگار باشد.

بی‌طرفی شناختی و الزام دوستی

استرود تأکید می‌کند که دوستی نه فقط مجموعه‌ای از احساسات و انگیزه‌هاست، بلکه بر باورها و شیوه‌ی شکل‌دهی به آن‌ها نیز اثر می‌گذارد. او این وضعیت را جانبداری معرفتی (Epistemic Partiality) می‌نامد. در این وضعیت، فرد به سبب رابطه‌ی دوستانه، باورهایی متفاوت از آنچه صرفاً شواهد ایجاب می‌کند شکل می‌دهد. چنین رفتاری در نگاه معرفت‌شناسی سنتی نادرست است، اما در قلمرو روابط انسانی امری طبیعی و حتی ضروری جلوه می‌کند.


نمونه‌های تمثیلی استرود

برای روشن ساختن ادعا، استرود مثالی مطرح می‌کند: اگر گزارشی منفی درباره‌ی یک فرد غریبه دریافت کنید، احتمالاً بی‌درنگ آن را باور می‌کنید. اما اگر همان گزارش درباره‌ی یک دوست نزدیک باشد، واکنش شما متفاوت خواهد بود: شواهد را دوباره بررسی می‌کنید، اعتبار منبع را زیر سؤال می‌برید، یا تفسیرهای جایگزین می‌جویید. در نتیجه، دوستی بر فرآیند باورآوری شما اثر مستقیم می‌گذارد.

دو سطح از جانبداری معرفتی

استرود میان دو سطح از جانبداری تمایز می‌گذارد:

1. جانبداری مستقیم (Direct Epistemic Partialism): خود رابطه‌ی دوستی دلیلی مستقیم برای پذیرش باورهای خاص فراهم می‌آورد. به عنوان مثال، فرد به دلیل دوستی، باوری خوش‌بینانه نسبت به دوستش می‌پذیرد حتی اگر شواهد خلاف آن باشد.

2. جانبداری غیرمستقیم (Indirect Epistemic Partialism): در این سطح، دوستی گرایش‌ها و عادت‌هایی در فرد ایجاد می‌کند که به شکل‌گیری باورهای جانبدارانه می‌انجامند، بی‌آنکه فرد آگاهانه شواهد را نادیده گرفته باشد.

پیامدها و ضرورت اخلاقی

نتیجه‌ی تحلیل استرود این است که دوستی الزاماً با معیارهای معرفتی متعارف در تنش قرار می‌گیرد. به بیان دیگر، گاه باید میان حقیقت‌جویی و وفاداری انتخاب کرد. از دید او، دوستی ارزشی دارد که می‌تواند بر حقیقت‌گرایی محض برتری یابد. بنابراین، پرداخت هزینه‌ی معرفتی نوعی «بهای دوستی» است که گریزی از آن نیست.
مقاله استرود بحث‌های فراوانی در پی داشته است:
سانفورد گلدبرگ (2019) استدلال می‌کند که باورهای برخاسته از دوستی الزاماً غیرموجه نیستند؛ بلکه می‌توان آن‌ها را نوعی دلیل‌پذیری ارزش‌محور دانست که همچنان معیارهای معرفتی را برآورده می‌کنند.
کریستوفر میسون (2023–2024) با الهام از آیریس مرداک معتقد است که دوستی خود مستلزم نوعی شناخت عمیق است و بنابراین میان دوستی و حقیقت‌گرایی تضاد بنیادی وجود ندارد.
این دیدگاه‌ها نشان می‌دهند که بحث استرود دریچه‌ای تازه به سوی بازاندیشی در نسبت میان معرفت و ارزش‌های انسانی گشوده است.

جمع‌بندی

نکته‌ی اصلی مقاله استرود این است که دوستی می‌تواند مستقیماً بر باورهای ما اثر بگذارد و ما را به سمت جانبداری سوق دهد. این امر اگرچه از دید معرفت‌شناسی سنتی ناپذیرفتنی است، اما بخشی ضروری از زیست انسانی و اجتماعی ما محسوب می‌شود. ارزش دوستی گاه چنان بالاست که تعدیل الزامات معرفتی در برابر آن اجتناب‌ناپذیر است. واکنش‌های فلسفی معاصر نیز یا در پی دفاع از سازگاری میان دوستی و معرفت‌پذیری‌اند یا تلاش دارند جایگاه ویژه دوستی را در معرفت‌شناسی بازتعریف کنند.
منابع

Stroud, Sarah. “Epistemic Partiality in Friendship.” Ethics 116, no. 3 (2006): 498–524.

Goldberg, Sanford. To the Best of Our Knowledge: Social Expectations and Epistemic Normativity. Oxford University Press, 2019.

Mason, C. “Friendship, Epistemic Partiality, and Murdochian Attention.” Synthese (2023).

Keller, Simon. “Friendship and Belief.” Philosophical Papers 33, no. 3 (2004): 329–351.

@Dialogeschool
@bashgahandishe
1
شناخت خود و اخلاق کنش / گفتگو با پل ریکور / برگردان ناصر فکوهی

پل ریکور(Paul Ricoeur) ، فیلسوف فرانسوی در سال ۲۰۰۵ در ۹۲ سالگی درگذشت. ریکور یکی از مهم‌ترین چهره‌های فلسفه قرن بیستم فرانسه و یکی از اساسی‌ترین اندیشه‌های بین‌رشته‌ای در علوم انسانی و در عین حال الگو و نمونه‌ای برای اخلاق اجتماعی و تعهد به علم در عین تعهد به جامعه و انسانیت بود. گفتگوی زیر در سال ۱۹۹۶ به مناسبت انتشار زندگینامه وی به قلم خودش انجام شده است. این گفتگو برگرفته از مجله علوم انسانی فرانسه شماره ۱۶۲ ژوئیه ۲۰۰۵ است.

ژاک لوکنت: یکی از نخستین اندیشه‌های هستی‌شناسانه زندگی شما ریشه خود را در یک مصیبت خانوادگی می‌یابد که در جنگ جهانی اول برایتان اتقاق افتاد...

لینک به متن کامل در وبگاه ناصر فکوهی
https://nasserfakouhi.com/%d8%b4%d9%86%d8%a7%d8%ae%d8%aa-%d8%ae%d9%88%d8%af-%d9%88-%d8%a7%d8%ae%d9%84%d8%a7%d9%82-%da%a9%d9%86%d8%b4/
🔥1
Audio
مقصود فراستخواه: دشواره صلح اندیشی و رواداری


▪️نشست رویکرد ادیان به گوناگونی فرهنگی و رواداری در دستیابی به صلح

قضیه شرطیه دین‌اندیشی و صلح اندیشی
دین و دولت؛ دشواره صلح اندیشی و رواداری


دکتر مقصود فراستخواه
استاد موسسه پژوهش و برنامه‌ریزی آموزش عالی

۲ آبان ۱۴۰۱


انجمن مطالعات صلح ایران و خانه اندیشمندان علوم انسانی

@Dialogeschool
@bashgahandishe
🔷 گفتنی ناگفتنی است!

🔶 هنگامی که از گادامر پرسیده شد که چه چیزی را در زندگی‌اش، یا زندگی به‌طور عام، شایان گفتن شمرده است، او در پاسخ گفته بود، «بر این باورم که آنچه بیش از همه شایان گفتن است آن چیزی است که نمی‌توان گفت»!

ژان گروندن، درآمدی به علم هرمنوتیک فلسفی، ترجمه محمد سعید حنایی کاشانی، انتشارات مینوی خرد، ۱۳۹۳، ۱۳۹۵، ص ۱۸۸.

#هرمنوتیک_فلسفی
#گادامر
#ژان_گروندن

یکشنبه، ۲۸ اردیبهشت، ۱۴۰۴

@fallosafahmshk
1
🔹بی‌طرفی تفسیری و مسئلۀ ترجمۀ «Bedeutung» در آثار متأخر فرگه
گزارشی از یک مناقشه (در دو بخش)

🔹 نویسنده: ساجد طیبی

اگر جایی در متنی قطعه‌ای هست که گویش‌وران زبان اصلی را با مسئلۀ تفسیری مشروعی مواجه می‌کند، مترجم باید تلاش کند که درصورت امکان، خوانندۀ نسخۀ خودش را با همان مسئلۀ تفسیری مواجه کند و نسخه‌ای تولید نکند که این مسائل را در نظر خودش حل‌وفصل می‌کند. (پیتر لانگ و راجر وایت)


گفتهٔ فوق از مترجمان کتاب نوشته‌های پس از مرگ‌ منتشرشدهٔ گوتلب فرگه بیان‌گر ‌شرط کفایتی به‌نظر مناقشه‌ناپذیر است برای هر ترجمۀ فلسفی مقبول.
این اصل، که ایشان از آن با عنوان «بی‌طرفیِ تفسیری» یاد می‌کنند، بیانی است از این ایدۀ کلّی که مترجم اثری فلسفی شارح آن نیست.

آن‌چه در دو بخشِ این یادداشت آمده است گزارشی اجمالی است از معضل ترجمۀ «Bedeutung» در آثار متأخر فرگه و بخشی از استدلال‌های مختلفی که له و علیه سیاست‌های مختلف در ترجمۀ آن از سوی مترجمان و دیوید بل ارائه شده است.

🔹بخشِ اولِ این مقاله را این‌جا و بخشِ دوم آن را این‌جا بخوانید.

                    «جمهوری فلسفه و ادبیات»
1