.
پروندۀ پنل هفتم و پایانی از همایش چیستی، امکان و موانع وفاق ملی در ایران امروز
یکشنبه ۴ آذر ۱۴۰۳
◀️ پوستر و چکیده
◀️ دفتر گزارشها
◀️ پوشۀ شنیداری
◀️ ویدیو در یوتوب
◀️گفتوگو با خبرآنلاین
#مطالعات_دیالوگ #وفاق_ملی #باشگاه_اندیشه
🌐 تلگرام | اینستاگرام | پخش زنده | سایت | مطالعات دیالوگ | گنجینه
پروندۀ پنل هفتم و پایانی از همایش چیستی، امکان و موانع وفاق ملی در ایران امروز
یکشنبه ۴ آذر ۱۴۰۳
◀️ پوستر و چکیده
◀️ دفتر گزارشها
◀️ پوشۀ شنیداری
◀️ ویدیو در یوتوب
◀️گفتوگو با خبرآنلاین
#مطالعات_دیالوگ #وفاق_ملی #باشگاه_اندیشه
🌐 تلگرام | اینستاگرام | پخش زنده | سایت | مطالعات دیالوگ | گنجینه
🔴بازگشایی کلیسای نوتردام پاریس؛ شاهدی بر ارزش یادگیری متقابل میان تمدنها
🔸کلیسای نوتردام پاریس که پنج سال قبل طعمه حریق شده بود، هشتم دسامبر (18 آذر) پس از مرمت و نوسازی به روی عموم گشوده شد. فرانسه یک روز قبل از بازگشایی، یک مراسم بزرگ با حضور شخصیتهای عالیرتبه جهان برگزار کرد.
🔸پژوهشگران دو کشور در یادگیری متقابل متوجه شباهتهای در هنر معماری دو کشور شدند که تصور مردم خارج است. برای مثال، «انبوه تیرهای چوبی» که بالای نوتردام پاریس قرار دارد در واقع شباهت فراوانی به ساختار معماری «سبک شیهشان» چینی دارد. این اهمیت تبادلات و یادگیری متقابل را نشان میدهد.
🔸در حقیقت وقتی صدای ناقوس کلیسای نوتردام دوباره به گوش رسید، ثابت کرد که جامعه بشری میتواند «غیرممکن» را از طریق اتحاد و همکاری ممکن سازد.
بیشتر بخوانید
🌐 تلگرام | اینستاگرام | پخش زنده | سایت | مطالعات دیالوگ | گنجینه
🔸کلیسای نوتردام پاریس که پنج سال قبل طعمه حریق شده بود، هشتم دسامبر (18 آذر) پس از مرمت و نوسازی به روی عموم گشوده شد. فرانسه یک روز قبل از بازگشایی، یک مراسم بزرگ با حضور شخصیتهای عالیرتبه جهان برگزار کرد.
🔸پژوهشگران دو کشور در یادگیری متقابل متوجه شباهتهای در هنر معماری دو کشور شدند که تصور مردم خارج است. برای مثال، «انبوه تیرهای چوبی» که بالای نوتردام پاریس قرار دارد در واقع شباهت فراوانی به ساختار معماری «سبک شیهشان» چینی دارد. این اهمیت تبادلات و یادگیری متقابل را نشان میدهد.
🔸در حقیقت وقتی صدای ناقوس کلیسای نوتردام دوباره به گوش رسید، ثابت کرد که جامعه بشری میتواند «غیرممکن» را از طریق اتحاد و همکاری ممکن سازد.
بیشتر بخوانید
🌐 تلگرام | اینستاگرام | پخش زنده | سایت | مطالعات دیالوگ | گنجینه
Audio
.
فایل صوتی نشست آنلاین
🔹معرفی و نقد کتاب «تفاوت: گفتوگو با ژاک دریدا دربارهٔ اسلام و غرب»
با حضور:
مریم وحدتی
امین بزرگیان
حسین مصباحیان
🌐 تلگرام | اینستاگرام | پخش زنده | سایت | مطالعات دیالوگ | گنجینه
«جمهوری فلسفه و ادبیات»
فایل صوتی نشست آنلاین
🔹معرفی و نقد کتاب «تفاوت: گفتوگو با ژاک دریدا دربارهٔ اسلام و غرب»
با حضور:
مریم وحدتی
امین بزرگیان
حسین مصباحیان
🌐 تلگرام | اینستاگرام | پخش زنده | سایت | مطالعات دیالوگ | گنجینه
«جمهوری فلسفه و ادبیات»
Forwarded from باشگاه اندیشه
.
مدرسه مطالعات دین و مدرسه مطالعات دیالوگ باشگاه اندیشه برگزار میکنند:
فلسفهٔ دین میانفرهنگی و آیندهٔ دینپژوهی و دینورزی
با ارائهٔ
دکتر محمدمهدی فلاح
پژوهشگر پسادکتری فلسفه در دانشگاه توبینگن
چهارشنبه ۵ دی ۱۴۰۳
ساعت ۱۹ تا ۲۰:۳۰
این نشست فقط به صورت برخط در گوگلمیت در پیوند زیر برگزار میشود:
meet.google.com/dme-zapf-knr
حضور برای عموم آزاد و رایگان است
دربارهی نشست را اینجا بخوانید.
#مطالعات_دین #مطالعات_اتوپیا #فلسفه_دین #میانفرهنگی #آینده_دینپژوهی
مطالعات دین | مطالعات دیالوگ | باشگاه اندیشه
مدرسه مطالعات دین و مدرسه مطالعات دیالوگ باشگاه اندیشه برگزار میکنند:
فلسفهٔ دین میانفرهنگی و آیندهٔ دینپژوهی و دینورزی
با ارائهٔ
دکتر محمدمهدی فلاح
پژوهشگر پسادکتری فلسفه در دانشگاه توبینگن
چهارشنبه ۵ دی ۱۴۰۳
ساعت ۱۹ تا ۲۰:۳۰
این نشست فقط به صورت برخط در گوگلمیت در پیوند زیر برگزار میشود:
meet.google.com/dme-zapf-knr
حضور برای عموم آزاد و رایگان است
دربارهی نشست را اینجا بخوانید.
#مطالعات_دین #مطالعات_اتوپیا #فلسفه_دین #میانفرهنگی #آینده_دینپژوهی
مطالعات دین | مطالعات دیالوگ | باشگاه اندیشه
Forwarded from باشگاه اندیشه
باشگاه اندیشه
. مدرسه مطالعات دین و مدرسه مطالعات دیالوگ باشگاه اندیشه برگزار میکنند: فلسفهٔ دین میانفرهنگی و آیندهٔ دینپژوهی و دینورزی با ارائهٔ دکتر محمدمهدی فلاح پژوهشگر پسادکتری فلسفه در دانشگاه توبینگن چهارشنبه ۵ دی ۱۴۰۳ ساعت ۱۹ تا ۲۰:۳۰ این نشست فقط به صورت…
.
دربارهی نشست فلسفهٔ دین میانفرهنگی و آیندهٔ دینپژوهی و دینورزی
📝محمدمهدی فلاح
پژوهشگر پسادکتری فلسفه در دانشگاه توبینگن
طی چند سال گذشته بحث از پایان فلسفۀ دین در محافل دانشگاهی رایج شده است و درباب امکانات جدیدی که پیشروی این رشته وجود دارد تأملاتی صورت گرفته است. از سوی دیگر، فلسفۀ میانفرهنگی از جمله جریانهای جدید فلسفی است که تلاش دارد فلسفه را از محدودیتهای تاریخی و فرهنگی خود برهاند و به افقهایی جدیدی در فلسفه فکر کند. این سخنرانی تلاشی است اولاً محدودیتهای فلسفۀ دین موجود را روایت کند و در مرتبۀ دوم بیان کند که چگونه فلسفۀ میانفرهنگی میتواند بهصورت ایجابی پیشنهاداتی برای تفوق بر این محدودیتها ارائه دهد. به شکل خاص، یکی از بحثهای متداول در فلسفۀ دین موجود بحث از مسئلۀ کثرت ادیان است: اینکه چگونه با مسلم گرفتن پدیدۀ کثرت ادیان در جهان میتوان از حقانیت ادیان دفاع کرد. در فلسفۀ دین موجود به این مسئله ذیل سه دستۀ انحصارگرایی، شمولگرایی و کثرتگرایی پاسخ داده میشود. این در حالی است هر سه این دستهها تلقی یکسانی درباب حقیقت و رستگاری دارند. اینطور بهنظر میرسد که فلسفۀ میانفرهنگی از قضا خود ایدۀ حقیقت و رستگاری ادیان را محل سوال قرار میدهد و الگوهایی بدیلی در این رابطه پرده برمیدارد. در این بینش فلسفی، با عنایت به رویکردهای پدیدارشناختی، از نوعی از تجربۀ بنیادین در بطن جهانهای انسانی سخن به میان آورده میشود که هرچند بستهاند، ولی از درون امکاناتی برای تعامل با جهانهای دیگر سنتهای فکری (دینی) نیز دارند. این سخنرانی تلاشی است برای صورتبندی این جریان از فلسفۀ دین میانفرهنگی.
#مطالعات_دین #مطالعات_اتوپیا #فلسفه_دین #میانفرهنگی #آینده_دینپژوهی
مطالعات دین | مطالعات دیالوگ | باشگاه اندیشه
دربارهی نشست فلسفهٔ دین میانفرهنگی و آیندهٔ دینپژوهی و دینورزی
📝محمدمهدی فلاح
پژوهشگر پسادکتری فلسفه در دانشگاه توبینگن
طی چند سال گذشته بحث از پایان فلسفۀ دین در محافل دانشگاهی رایج شده است و درباب امکانات جدیدی که پیشروی این رشته وجود دارد تأملاتی صورت گرفته است. از سوی دیگر، فلسفۀ میانفرهنگی از جمله جریانهای جدید فلسفی است که تلاش دارد فلسفه را از محدودیتهای تاریخی و فرهنگی خود برهاند و به افقهایی جدیدی در فلسفه فکر کند. این سخنرانی تلاشی است اولاً محدودیتهای فلسفۀ دین موجود را روایت کند و در مرتبۀ دوم بیان کند که چگونه فلسفۀ میانفرهنگی میتواند بهصورت ایجابی پیشنهاداتی برای تفوق بر این محدودیتها ارائه دهد. به شکل خاص، یکی از بحثهای متداول در فلسفۀ دین موجود بحث از مسئلۀ کثرت ادیان است: اینکه چگونه با مسلم گرفتن پدیدۀ کثرت ادیان در جهان میتوان از حقانیت ادیان دفاع کرد. در فلسفۀ دین موجود به این مسئله ذیل سه دستۀ انحصارگرایی، شمولگرایی و کثرتگرایی پاسخ داده میشود. این در حالی است هر سه این دستهها تلقی یکسانی درباب حقیقت و رستگاری دارند. اینطور بهنظر میرسد که فلسفۀ میانفرهنگی از قضا خود ایدۀ حقیقت و رستگاری ادیان را محل سوال قرار میدهد و الگوهایی بدیلی در این رابطه پرده برمیدارد. در این بینش فلسفی، با عنایت به رویکردهای پدیدارشناختی، از نوعی از تجربۀ بنیادین در بطن جهانهای انسانی سخن به میان آورده میشود که هرچند بستهاند، ولی از درون امکاناتی برای تعامل با جهانهای دیگر سنتهای فکری (دینی) نیز دارند. این سخنرانی تلاشی است برای صورتبندی این جریان از فلسفۀ دین میانفرهنگی.
#مطالعات_دین #مطالعات_اتوپیا #فلسفه_دین #میانفرهنگی #آینده_دینپژوهی
مطالعات دین | مطالعات دیالوگ | باشگاه اندیشه
📕مقاله «در اطراف گفتگوی زبان»، حسین فؤادی کرمانی
👈 حسین فوادی کرمانی، در این مقاله که در تیر ماه ۱۳۱۴ منتشر شده، به بحث درباره چالشهای فکری نسبت به زبان فارسی میپردازد و از منظری زبانشناسانه و نیز اخلاقی به بحثها در این زمینه میپردازد.
👈 مقاله حاضر سالها قبل منتشر شده اما ارایه فعلی بر اساس بازنشر آن در جلد اول کتاب «ای زبان پارسی» به کوشش دکتر میلاد عظیمی منتشره توسط انتشارات سخن تهیه شده است.
👈 فایل مقاله
کانال جامعه و فرهنگ پیمان اسحاقی | مطالعات دیالوگ | باشگاه اندیشه
👈 حسین فوادی کرمانی، در این مقاله که در تیر ماه ۱۳۱۴ منتشر شده، به بحث درباره چالشهای فکری نسبت به زبان فارسی میپردازد و از منظری زبانشناسانه و نیز اخلاقی به بحثها در این زمینه میپردازد.
👈 مقاله حاضر سالها قبل منتشر شده اما ارایه فعلی بر اساس بازنشر آن در جلد اول کتاب «ای زبان پارسی» به کوشش دکتر میلاد عظیمی منتشره توسط انتشارات سخن تهیه شده است.
👈 فایل مقاله
کانال جامعه و فرهنگ پیمان اسحاقی | مطالعات دیالوگ | باشگاه اندیشه
👍1
Forwarded from باشگاه اندیشه
.
آنچه در همایش چیستی، امکان و موانعِ وفاق ملی در ایران امروز گذشت..
🕰چهارشنبه ۳۰ آبان تا یکشنبه ۴ آذر ۱۴۰۳
🎙۵ روز | ۲۵ ارائه | حضوری | باشگاه اندیشه
👤با ارائهٔ (به ترتیب حروف الفبا):
حسن امیدوار، نفیسه آزاد، احمد بخارایی، احمد بستانی، علیمحمد حاضری، جواد حیدری، هادی خانیکی، میلاد دخانچی، محمد رهبری، صادق زیباکلام، علیاشرف فتحی، مقصود فراستخواه، لیلا فلاحتی، محمدحسین قدوسی، حامد قدیری، عباس کاظمی، محمدمهدی مجاهدی، سعید معیدفر، سیدجواد میری، زهرا نژادبهرام، حسین هوشمند، محمدرضا لبیب
📝دربارهٔ همایش
📝دفتر گزارشها و چکیدۀ همایش
🎥ویدیوها:
🔰پنل نخست (صادق زیباکلام | سعید معیدفر | زهرا نژادبهرام | علیمحمد حاضری | احمد بخارایی)
🔰پنل دوم (بخش اول | بخش دوم | بخش سوم)
🔰پنل سوم
🔰پنل چهارم
🔰پنل پنجم (بخش اول | بخش دوم | بخش سوم)
🔰پنل ششم
🔰پنل هفتم
🔖پروندهها:
🔗پروندۀ پنل نخست
🔗پروندۀ پنل دوم
🔗پروندۀ پنل سوم
🔗پروندۀ پنل چهارم
🔗پروندۀ پنل پنجم
🔗پروندۀ پنل ششم
🔗پروندۀ پنل هفتم
#مطالعات_دیالوگ #وفاق_ملی #باشگاه_اندیشه
🌐 تلگرام | اینستاگرام | پخش زنده | سایت | مطالعات دیالوگ | گنجینه
آنچه در همایش چیستی، امکان و موانعِ وفاق ملی در ایران امروز گذشت..
🕰چهارشنبه ۳۰ آبان تا یکشنبه ۴ آذر ۱۴۰۳
🎙۵ روز | ۲۵ ارائه | حضوری | باشگاه اندیشه
👤با ارائهٔ (به ترتیب حروف الفبا):
حسن امیدوار، نفیسه آزاد، احمد بخارایی، احمد بستانی، علیمحمد حاضری، جواد حیدری، هادی خانیکی، میلاد دخانچی، محمد رهبری، صادق زیباکلام، علیاشرف فتحی، مقصود فراستخواه، لیلا فلاحتی، محمدحسین قدوسی، حامد قدیری، عباس کاظمی، محمدمهدی مجاهدی، سعید معیدفر، سیدجواد میری، زهرا نژادبهرام، حسین هوشمند، محمدرضا لبیب
📝دربارهٔ همایش
📝دفتر گزارشها و چکیدۀ همایش
🎥ویدیوها:
🔰پنل نخست (صادق زیباکلام | سعید معیدفر | زهرا نژادبهرام | علیمحمد حاضری | احمد بخارایی)
🔰پنل دوم (بخش اول | بخش دوم | بخش سوم)
🔰پنل سوم
🔰پنل چهارم
🔰پنل پنجم (بخش اول | بخش دوم | بخش سوم)
🔰پنل ششم
🔰پنل هفتم
🔖پروندهها:
🔗پروندۀ پنل نخست
🔗پروندۀ پنل دوم
🔗پروندۀ پنل سوم
🔗پروندۀ پنل چهارم
🔗پروندۀ پنل پنجم
🔗پروندۀ پنل ششم
🔗پروندۀ پنل هفتم
#مطالعات_دیالوگ #وفاق_ملی #باشگاه_اندیشه
🌐 تلگرام | اینستاگرام | پخش زنده | سایت | مطالعات دیالوگ | گنجینه
👍2
Forwarded from باشگاه اندیشه
گزارش مشروح نشست فلسفه دین میانفرهنگی و آینده دینپژوهی و دینورزی
📝علیرضا دهقانی
دبیر مدرسه مطالعات دین باشگاه اندیشه
نشست "فلسفه دین میانفرهنگی و آینده دینپژوهی" و دینورزی به میزبانی مشترک مدرسههای مطالعات دین و دیالوگ باشگاه اندیشه روز چهارشنبه ۵ دی ۱۴۰۳ با ارائۀ دکتر محمدمهدی فلاح پژوهشگر پسادکتری فلسفه در دانشگاه توبینگن به صورت برخط در بستر گوگلمیت برگزار شد. در ادامه، گزارش مشروح نشست ارائهٔ محمدمهدی فلاح را میخوانید:
به نظر میرسد تعبیر "مقدمهای بر فلسفه دین میانفرهنگی" بهتر میتواند مراد این ارائه را برساند؛ چون در این نشست تلاش میکنم ارتباطی بین فلسفۀ دین و فلسفۀ میانفرهنگی برقرار کنم. در این رابطه از سویی فلسفۀ دین را داریم که در دانشگاههای ایران و جهان رویکرد متداولی به خود گرفته است و از سوی دیگر فلسفۀ میانفرهنگی که ناآشناتر است.
در جانب فلسفۀ دین با تاریخ مشخصی روبهرو هستیم که البته امروزه با بنبستهایی مواجه شده است. فلسفۀ دین امروز به تعبیر برخی محققان پویایی اولیه خود را از دست داده است. به طور کلی میتوان گفت فلسفۀ دین موجود فلسفۀ دین تحلیلی پروتستانی انگلیسیزبان است. در صورت کنار گذاشتن هر کدام از این قیود با فلسفۀ دین متفاوتی روبهرو خواهیم شد. اگر فلسفۀ دین غیرتحلیلی شود انواع و اشکال گوناگونی از فلسفۀ دین پدیدار میشود که فلسفۀ دین قارهای تنها یکی از این اشکال است. اگر فلسفۀ دین مسیحی نباشد امکانی برای فلسفۀ دینی ناظر به مسائل و مبانی سایر ادیان فراهم میآید. و اگر فلسفۀ دین انگلیسیزبان نباشد با گونههای دیگری مجال طرح خواهد داد. نمونههایی بالفعل در این میان، فلسفۀ دین قارهای در فرانسه و آمریکا (به نمایندگی اشخاصی مثل کاپوتو، واتیمو، ماریون و ...)، فلسفۀ دین اسلامی، بودیستی و یهودی و ...، و فلسفۀ دین غیرانگلیسیزبان مثل برنارد ولته و شفلر است که روایت نشده باقی ماندهاند.
◀️ ادامهٔ گزارش مشروح را در اینستنتویو بخوانید.
#گزارش_مشروح #مطالعات_دین #مطالعات_دیالوگ #باشگاه_اندیشه
@diinschool | @dialogeschool | @bashgahandishe
📝علیرضا دهقانی
دبیر مدرسه مطالعات دین باشگاه اندیشه
نشست "فلسفه دین میانفرهنگی و آینده دینپژوهی" و دینورزی به میزبانی مشترک مدرسههای مطالعات دین و دیالوگ باشگاه اندیشه روز چهارشنبه ۵ دی ۱۴۰۳ با ارائۀ دکتر محمدمهدی فلاح پژوهشگر پسادکتری فلسفه در دانشگاه توبینگن به صورت برخط در بستر گوگلمیت برگزار شد. در ادامه، گزارش مشروح نشست ارائهٔ محمدمهدی فلاح را میخوانید:
به نظر میرسد تعبیر "مقدمهای بر فلسفه دین میانفرهنگی" بهتر میتواند مراد این ارائه را برساند؛ چون در این نشست تلاش میکنم ارتباطی بین فلسفۀ دین و فلسفۀ میانفرهنگی برقرار کنم. در این رابطه از سویی فلسفۀ دین را داریم که در دانشگاههای ایران و جهان رویکرد متداولی به خود گرفته است و از سوی دیگر فلسفۀ میانفرهنگی که ناآشناتر است.
در جانب فلسفۀ دین با تاریخ مشخصی روبهرو هستیم که البته امروزه با بنبستهایی مواجه شده است. فلسفۀ دین امروز به تعبیر برخی محققان پویایی اولیه خود را از دست داده است. به طور کلی میتوان گفت فلسفۀ دین موجود فلسفۀ دین تحلیلی پروتستانی انگلیسیزبان است. در صورت کنار گذاشتن هر کدام از این قیود با فلسفۀ دین متفاوتی روبهرو خواهیم شد. اگر فلسفۀ دین غیرتحلیلی شود انواع و اشکال گوناگونی از فلسفۀ دین پدیدار میشود که فلسفۀ دین قارهای تنها یکی از این اشکال است. اگر فلسفۀ دین مسیحی نباشد امکانی برای فلسفۀ دینی ناظر به مسائل و مبانی سایر ادیان فراهم میآید. و اگر فلسفۀ دین انگلیسیزبان نباشد با گونههای دیگری مجال طرح خواهد داد. نمونههایی بالفعل در این میان، فلسفۀ دین قارهای در فرانسه و آمریکا (به نمایندگی اشخاصی مثل کاپوتو، واتیمو، ماریون و ...)، فلسفۀ دین اسلامی، بودیستی و یهودی و ...، و فلسفۀ دین غیرانگلیسیزبان مثل برنارد ولته و شفلر است که روایت نشده باقی ماندهاند.
◀️ ادامهٔ گزارش مشروح را در اینستنتویو بخوانید.
#گزارش_مشروح #مطالعات_دین #مطالعات_دیالوگ #باشگاه_اندیشه
@diinschool | @dialogeschool | @bashgahandishe
Forwarded from دکتر هادی خانیکی
تا دیر نشده گفتوگو کنیم
یادداشت دکتر هادی خانیکی در شماره ۲۸۸۵۵ روزنامه اطلاعات - دوشنبه ۱۷ دی ۱۴۰۳
ذهن و زبان ما در این روزگار چنانکه باید و شاید با گفتگو در افق معنایی جدید آن سازگار نیست؛ بخشی از این ناتوانی را باید معلول و محصول فقد و ضعف نهادها و شبکههای گفتگویی، نه تنها در زندگی اجتماعی و سیاسی، بلکه حتی در عرصههای اندیشه، علم و فرهنگ دانست.
🔗متن کامل یادداشت
🆔 @HadiKhaniki
یادداشت دکتر هادی خانیکی در شماره ۲۸۸۵۵ روزنامه اطلاعات - دوشنبه ۱۷ دی ۱۴۰۳
ذهن و زبان ما در این روزگار چنانکه باید و شاید با گفتگو در افق معنایی جدید آن سازگار نیست؛ بخشی از این ناتوانی را باید معلول و محصول فقد و ضعف نهادها و شبکههای گفتگویی، نه تنها در زندگی اجتماعی و سیاسی، بلکه حتی در عرصههای اندیشه، علم و فرهنگ دانست.
🔗متن کامل یادداشت
🆔 @HadiKhaniki
Medium
تا دیر نشده گفت وگو کنیم
یادداشت دکتر هادی خانیکی در شماره ۲۸۸۵۵ روزنامه اطلاعات — دوشنبه ۱۷ دی ۱۴۰۳
Forwarded from سوفار | وحید حلّاج
🔻در رمان لبه تیغ، موام به عنوان راوی داستان، با فاحشهای به نام «سوزان» گفتگو میکند. هر دو «لاری»، شخصیت اصلی داستان، را میشناسند.
راوی از فاحشه میپرسد که تو لاری رو از کجا میشناسی؟
سوزان داستان حصبهگرفتنش، از ریخت و قیافهافتادن و بالطبع طردشدن و بیپولی و بیکسیاش را میگوید. از روزی که ناگهان لاری در کنارش قرار گرفت، او را به دهکدهای خوش آب و هوا برد، زیر پر و بالش را گرفت، و تیمارش کرد. سوزان، خودش خواست که با لاری همخوابه شود، میگفت شدم اما میفهمیدم که خواست از من است، نه او. با اینهمه او در رختخواب هم بینقص بود. اما یک روز آمد و گفت تو خوب شدهای، من میروم، و رفت.
راوی به سوزان، حیرتزده از این رفتار، میگوید: «لاری تنها کسی است که به هیچچیز دلبستگی پیدا نمیکند» جمله بعدی اما مهم است: «ما به اشخاصی که فقط به خاطر عشق به خدائی که به آن اعتقاد ندارند کاری انجام میدهند، عادت نداریم.»
🔻به گمانم این لبّ ناواقعانگاری دینی است. دان کیوپیت، به عنوان فیلسوفی ناواقعگرا، در مصاحبهای گفته بود «ناواقعانگاری عبارت است از این دیدگاه که چیزها، مستقل از معرفت ما به آنها، و شیوه توصیفی که از آنها داریم، وجود ندارند؛ همه چیز در گفت و گوی ما شکل میگیرد و تثبیت میشود. من مفهوم خویشتن و جهان و خدای مستقل از باور انسان و تعهد انسان و توصیفات انسان را کنار میگذارم. خدا، مستقل از ایمان ما به او، وجود ندارد.»
🔻جمله آخر کیوپیت مهم است. فارغ از اینکه با این دیدگاه رادیکال او همراه باشیم یا نه، اما میتوان پذیرفت ایمان یعنی جوری زندگی کنیم که گویی خدا وجود دارد، چه به وجود خداوند، مستقل از خودمان باور داشته باشیم، چه همچون کیوپیت و لاری نامعتقد به او باشیم، و چه چون بید بر سر باور خود لرزان باشیم.
@soofar_channel
راوی از فاحشه میپرسد که تو لاری رو از کجا میشناسی؟
سوزان داستان حصبهگرفتنش، از ریخت و قیافهافتادن و بالطبع طردشدن و بیپولی و بیکسیاش را میگوید. از روزی که ناگهان لاری در کنارش قرار گرفت، او را به دهکدهای خوش آب و هوا برد، زیر پر و بالش را گرفت، و تیمارش کرد. سوزان، خودش خواست که با لاری همخوابه شود، میگفت شدم اما میفهمیدم که خواست از من است، نه او. با اینهمه او در رختخواب هم بینقص بود. اما یک روز آمد و گفت تو خوب شدهای، من میروم، و رفت.
راوی به سوزان، حیرتزده از این رفتار، میگوید: «لاری تنها کسی است که به هیچچیز دلبستگی پیدا نمیکند» جمله بعدی اما مهم است: «ما به اشخاصی که فقط به خاطر عشق به خدائی که به آن اعتقاد ندارند کاری انجام میدهند، عادت نداریم.»
🔻به گمانم این لبّ ناواقعانگاری دینی است. دان کیوپیت، به عنوان فیلسوفی ناواقعگرا، در مصاحبهای گفته بود «ناواقعانگاری عبارت است از این دیدگاه که چیزها، مستقل از معرفت ما به آنها، و شیوه توصیفی که از آنها داریم، وجود ندارند؛ همه چیز در گفت و گوی ما شکل میگیرد و تثبیت میشود. من مفهوم خویشتن و جهان و خدای مستقل از باور انسان و تعهد انسان و توصیفات انسان را کنار میگذارم. خدا، مستقل از ایمان ما به او، وجود ندارد.»
🔻جمله آخر کیوپیت مهم است. فارغ از اینکه با این دیدگاه رادیکال او همراه باشیم یا نه، اما میتوان پذیرفت ایمان یعنی جوری زندگی کنیم که گویی خدا وجود دارد، چه به وجود خداوند، مستقل از خودمان باور داشته باشیم، چه همچون کیوپیت و لاری نامعتقد به او باشیم، و چه چون بید بر سر باور خود لرزان باشیم.
@soofar_channel
👍1
Forwarded from عقل آبی | صدّیق قطبی
✨ فرازی از کتاب بسیار خواندنیِ «دیدارِ ناگهان»:
در طول گذران تعطیلات تابستانی در مستغلات پدربزرگ و مادربزرگم، هربار که میشد یواشکی این کار را انجام دهم، پاورچین به اصطبل میرفتم و گردن اسب عزیزم را... میخاراندم. این برای من یک لذت حاشیهای نبود بلکه یک رویداد عظیم، دوستانه و البته عمیقاً مهیب بود. اگر بخواهم اکنون از حافظهٔ بسیار تازهماندهٔ دستم گزارش دهم باید بگویم آنچه از آن جانور آموختم «دیگری» بود؛ دیگریبودگیِ عظیم دیگری، که... اجازه یافتم لمسش کنم. وقتی بر آن یالهای درشت که گاهی بهطرز شگفتآوری شانه شده و گاهی به طرز وحشیانهای رها بودند دست میکشیدم و میتوانستم زندگی را زیر دستانم حس کنم، گویی جوهرهٔ زندگانیِ خودش را به مرز پوستِ دستان من رسانده بود؛ چیزی که «من» نبود. به هیچ وجه «من» نبود. به هیچ وجه به من متکی نبود. «دیگری» در عین حال ملموس. نه فقط یک دیگری محض، بلکه خود «دیگری» که مرا به خودش بار داده، خویش را به من سپرده و مرا و جوهرۀ خویش را روبه.روی هم نشانده بود؛ همچون دو «تو.»(ص۲۴)
◽️(دیدار ناگهان: زندگینامهٔ خودنوشت، مارتین بوبر، ترجمه حسین مرکبی، نشر هرمس، ۱۴۰۳)
@sedigh_63
در طول گذران تعطیلات تابستانی در مستغلات پدربزرگ و مادربزرگم، هربار که میشد یواشکی این کار را انجام دهم، پاورچین به اصطبل میرفتم و گردن اسب عزیزم را... میخاراندم. این برای من یک لذت حاشیهای نبود بلکه یک رویداد عظیم، دوستانه و البته عمیقاً مهیب بود. اگر بخواهم اکنون از حافظهٔ بسیار تازهماندهٔ دستم گزارش دهم باید بگویم آنچه از آن جانور آموختم «دیگری» بود؛ دیگریبودگیِ عظیم دیگری، که... اجازه یافتم لمسش کنم. وقتی بر آن یالهای درشت که گاهی بهطرز شگفتآوری شانه شده و گاهی به طرز وحشیانهای رها بودند دست میکشیدم و میتوانستم زندگی را زیر دستانم حس کنم، گویی جوهرهٔ زندگانیِ خودش را به مرز پوستِ دستان من رسانده بود؛ چیزی که «من» نبود. به هیچ وجه «من» نبود. به هیچ وجه به من متکی نبود. «دیگری» در عین حال ملموس. نه فقط یک دیگری محض، بلکه خود «دیگری» که مرا به خودش بار داده، خویش را به من سپرده و مرا و جوهرۀ خویش را روبه.روی هم نشانده بود؛ همچون دو «تو.»(ص۲۴)
◽️(دیدار ناگهان: زندگینامهٔ خودنوشت، مارتین بوبر، ترجمه حسین مرکبی، نشر هرمس، ۱۴۰۳)
@sedigh_63
❤1
Forwarded from عقل آبی | صدّیق قطبی
مست دیدار
قصهای هست در مثنوی با نام «قصهٔ اعرابی درویش و ماجرای زن با او». مردِ درویشی که به اصرار و ابرامِ همسرش، کوزهای از آب شیرین پر میکند و به طمعِ عطا و بخششِ سلطان، راهیِ بغداد میشود. چون به بغداد و درگاه پادشاه میرسد، از استقبالِ گرم و پُر مهر و نوازشِ دربانان غافلگیر و شگفتزده میشود. این مِهتران چگونه و چرا با منِ درویشِ بینوایِ خسته که گرد و غبارِ سفر بر او نشسته، چنین کریمانه رفتار میکنند؟ آن سودایِ نخست که طلبِ نان و دینار بود، کنار میرود و او که از لطف آنان بیتاب شده میگوید:
ای که یک دیدارتان دیدارها
ای نثارِ دینتان دینارها
ای همه یَنْظُرْ بِنورِ الله شده
از برِ حق بهرِ بخشش آمده
تا زنید آن کیمیاهای نظر
بر سرِ مسهای اشخاصِ بشر
(مثنوی، د ۱: ۲۷۸۹_۲۷۹۱)
در طلبِ نان و دینار آمده بود، هدف و نیّت دیگری داشت، اما در آن مواجهه، چشم به حقیقت دیگری گشود: نگاه و نظرِ دربانان سلطان. حضورِ کیمیاگر و زندگیبخششان. دیدار آنان، گرانبهاتر از از نان بود. نگاهشان خواستنیتر از دینار. صاحب کیمیای نظر بودند. کیمیای نگاهشان را رایگان نثارِ مسِ دیگران میکردند. پرتوِ حضور و برکتِ نگاهشان، تبدّلآفرین بود. آنان به نورِ خدا در درویش نگریستند و طرز و شیوۀ رویارویی و دیدارشان چنان بود که درویشِ مسافر را بیتاب کرد و گفت: در پایِ دین شما، که وجودی چنین مبارک از شما پرداخته، دینارها باید نثار کرد. درویش که این راه دراز را در طلبِ عطا و بخششِ مادّی فراپشت نهاده بود، حالا چیزی بزرگتر و عزیزتر را تجربه میکرد: دیدار. موهبِ دیدار. و به دربانانِ کریم گفت:
تا بدینجا بهرِ دینار آمدم
چون رسیدم، مستِ دیدار آمدم
(مثنوی، د ۱: ۲۷۹۴)
در قصۀ «محتسبِ تبریز» نیز اشارۀ درخشانی دربارۀ «دیدار» آمده است. جوانمردِ قصه، محتسبِ تبریز را که مردی اهلِ خیر و بخشش و نوازش بود در خواب میبیند و شوریده و شادمان از خواب برمیخیزد. مهمان که او را مست و خوش میبیند میپرسد چه رخ داده؟ پاسخ میدهد:
گفت: سوداناک خوابی دیدهام
در دلِ خود آفتابی دیدهام
خواب دیدم خواجۀ بیدار را
آن بداده جان پیِ دیدار را
(مثنوی، د ۶: ۳۵۹۴_۳۵۹۵)
محتسب تبریز را چنین وصف میکند: «آن بداده جان پیِ دیدار را». معنای اوّلیه این است که خواجۀ تبریز که از دنیا رفته، به عزمِ تماشای یار و دیدارِ جان، دنیا را ترک کرده است. اما شعر به تداعی معنای دیگری هم راه میدهد و آن جایگاه و کششِ والای دیدار است که میارزد به خاطرش جان سپرد.
مولانا از زبانِ پیامبر که در ازایِ پیغام گزاردن، مزد و پاداشی طلب نمیکرد، میآورد:
چیست مزدِ کارِ من؟ دیدارِ یار
گر چه خود بوبکر بخشد چل هزار
(مثنوی، د ۲: ۵۷۹)
به تعبیر مولانا، مزدِ پیامبر از آنهمه مجاهدت و استقامت، دیدار یار است و هیچ بهرۀ مالی دیگری نمیتواند همطراز چنین پاداشی باشد. آخر، کسی که مزه و حلاوت دیدار را بچشد، دنیا و هر چه در آن است به چشم او مُردار مینُماید:
هر که از دیدار برخوردار شد
این جهان در چشمِ او مُردار شد
(مثنوی، د ۲: ۵۸۵)
این باور و نگاه را در قصهٔ «زاریهای شعیب و گریستنِ او» که در غزلیات شمس آمده میبینیم. شعیب، زاریها میکرد و اشکها میریخت. از آسمان ندا آمد که زاری بس است، اگر از بیم دوزخ است آمرزیدمت و اگر در طلبِ بهشت، ارزانی تو باد! شعیب پاسخ میدهد: نه این و نه آن، من طالبِ دیدارم. اگر دریاها شعلهور شوند من همچنان در پیِ دیدار و ملاقات خواهم دوید و دل به دریاهای آتش خواهم سپرد:
بانگ شعیب و نالهاش وان اشک همچون ژالهاش
چون شد ز حد، از آسمان آمد سحرگاهش ندا:
گر مجرمی بخشیدمت وز جُرم آمرزیدمت
فردوس خواهی دادمت، خامُش! رها کن این دعا
گفتا نه این خواهم نه آن، دیدار حق خواهم عیان
گر هفت بحر آتش شود من در روم بهر لقا
گر راندۀ آن منظرم، بستهست از او چشم ترم
من در جحیم اولیترم جنّت نشاید مر مرا
جنّت مرا بی روی او هم دوزخست و هم عدو
من سوختم زین رنگ و بو کو فَرِّ انوار بقا؟
(دیوان شمس، غزلِ ۳)
باز به او میگویند کمتر گریه کن، نابینا میشوی! پاسخ میدهد اگر روزی از دیدار برخوردار شوم، همهٔ اجزای من چشم میشوند و غمی از نابینایی نخواهم داشت. و اگر بناست چشم من از دیدار محروم بماند، همان بهتر که نابینا شود:
گفتند باری کم گری تا کم نگردد مُبصِری
که چشم نابینا شود چون بگذرد از حد بُکا
گفت ار دو چشمم عاقبت خواهند دیدن آن صفت
هر جزو من چشمی شود کی غم خورم من از عَمی؟
ور عاقبت این چشم من محروم خواهد ماندن
تا کور گردد آن بصر کاو نیست لایق دوست را
پاسخی که شعیبِ اشکبار میدهد نظیرِ پاسخ سعدی است:
دیده را فایده آن است که دلبر بیند
ور نبیند چه بوَد فایده بینایی را؟
#صدیق_قطبی
@sedigh_63
قصهای هست در مثنوی با نام «قصهٔ اعرابی درویش و ماجرای زن با او». مردِ درویشی که به اصرار و ابرامِ همسرش، کوزهای از آب شیرین پر میکند و به طمعِ عطا و بخششِ سلطان، راهیِ بغداد میشود. چون به بغداد و درگاه پادشاه میرسد، از استقبالِ گرم و پُر مهر و نوازشِ دربانان غافلگیر و شگفتزده میشود. این مِهتران چگونه و چرا با منِ درویشِ بینوایِ خسته که گرد و غبارِ سفر بر او نشسته، چنین کریمانه رفتار میکنند؟ آن سودایِ نخست که طلبِ نان و دینار بود، کنار میرود و او که از لطف آنان بیتاب شده میگوید:
ای که یک دیدارتان دیدارها
ای نثارِ دینتان دینارها
ای همه یَنْظُرْ بِنورِ الله شده
از برِ حق بهرِ بخشش آمده
تا زنید آن کیمیاهای نظر
بر سرِ مسهای اشخاصِ بشر
(مثنوی، د ۱: ۲۷۸۹_۲۷۹۱)
در طلبِ نان و دینار آمده بود، هدف و نیّت دیگری داشت، اما در آن مواجهه، چشم به حقیقت دیگری گشود: نگاه و نظرِ دربانان سلطان. حضورِ کیمیاگر و زندگیبخششان. دیدار آنان، گرانبهاتر از از نان بود. نگاهشان خواستنیتر از دینار. صاحب کیمیای نظر بودند. کیمیای نگاهشان را رایگان نثارِ مسِ دیگران میکردند. پرتوِ حضور و برکتِ نگاهشان، تبدّلآفرین بود. آنان به نورِ خدا در درویش نگریستند و طرز و شیوۀ رویارویی و دیدارشان چنان بود که درویشِ مسافر را بیتاب کرد و گفت: در پایِ دین شما، که وجودی چنین مبارک از شما پرداخته، دینارها باید نثار کرد. درویش که این راه دراز را در طلبِ عطا و بخششِ مادّی فراپشت نهاده بود، حالا چیزی بزرگتر و عزیزتر را تجربه میکرد: دیدار. موهبِ دیدار. و به دربانانِ کریم گفت:
تا بدینجا بهرِ دینار آمدم
چون رسیدم، مستِ دیدار آمدم
(مثنوی، د ۱: ۲۷۹۴)
در قصۀ «محتسبِ تبریز» نیز اشارۀ درخشانی دربارۀ «دیدار» آمده است. جوانمردِ قصه، محتسبِ تبریز را که مردی اهلِ خیر و بخشش و نوازش بود در خواب میبیند و شوریده و شادمان از خواب برمیخیزد. مهمان که او را مست و خوش میبیند میپرسد چه رخ داده؟ پاسخ میدهد:
گفت: سوداناک خوابی دیدهام
در دلِ خود آفتابی دیدهام
خواب دیدم خواجۀ بیدار را
آن بداده جان پیِ دیدار را
(مثنوی، د ۶: ۳۵۹۴_۳۵۹۵)
محتسب تبریز را چنین وصف میکند: «آن بداده جان پیِ دیدار را». معنای اوّلیه این است که خواجۀ تبریز که از دنیا رفته، به عزمِ تماشای یار و دیدارِ جان، دنیا را ترک کرده است. اما شعر به تداعی معنای دیگری هم راه میدهد و آن جایگاه و کششِ والای دیدار است که میارزد به خاطرش جان سپرد.
مولانا از زبانِ پیامبر که در ازایِ پیغام گزاردن، مزد و پاداشی طلب نمیکرد، میآورد:
چیست مزدِ کارِ من؟ دیدارِ یار
گر چه خود بوبکر بخشد چل هزار
(مثنوی، د ۲: ۵۷۹)
به تعبیر مولانا، مزدِ پیامبر از آنهمه مجاهدت و استقامت، دیدار یار است و هیچ بهرۀ مالی دیگری نمیتواند همطراز چنین پاداشی باشد. آخر، کسی که مزه و حلاوت دیدار را بچشد، دنیا و هر چه در آن است به چشم او مُردار مینُماید:
هر که از دیدار برخوردار شد
این جهان در چشمِ او مُردار شد
(مثنوی، د ۲: ۵۸۵)
این باور و نگاه را در قصهٔ «زاریهای شعیب و گریستنِ او» که در غزلیات شمس آمده میبینیم. شعیب، زاریها میکرد و اشکها میریخت. از آسمان ندا آمد که زاری بس است، اگر از بیم دوزخ است آمرزیدمت و اگر در طلبِ بهشت، ارزانی تو باد! شعیب پاسخ میدهد: نه این و نه آن، من طالبِ دیدارم. اگر دریاها شعلهور شوند من همچنان در پیِ دیدار و ملاقات خواهم دوید و دل به دریاهای آتش خواهم سپرد:
بانگ شعیب و نالهاش وان اشک همچون ژالهاش
چون شد ز حد، از آسمان آمد سحرگاهش ندا:
گر مجرمی بخشیدمت وز جُرم آمرزیدمت
فردوس خواهی دادمت، خامُش! رها کن این دعا
گفتا نه این خواهم نه آن، دیدار حق خواهم عیان
گر هفت بحر آتش شود من در روم بهر لقا
گر راندۀ آن منظرم، بستهست از او چشم ترم
من در جحیم اولیترم جنّت نشاید مر مرا
جنّت مرا بی روی او هم دوزخست و هم عدو
من سوختم زین رنگ و بو کو فَرِّ انوار بقا؟
(دیوان شمس، غزلِ ۳)
باز به او میگویند کمتر گریه کن، نابینا میشوی! پاسخ میدهد اگر روزی از دیدار برخوردار شوم، همهٔ اجزای من چشم میشوند و غمی از نابینایی نخواهم داشت. و اگر بناست چشم من از دیدار محروم بماند، همان بهتر که نابینا شود:
گفتند باری کم گری تا کم نگردد مُبصِری
که چشم نابینا شود چون بگذرد از حد بُکا
گفت ار دو چشمم عاقبت خواهند دیدن آن صفت
هر جزو من چشمی شود کی غم خورم من از عَمی؟
ور عاقبت این چشم من محروم خواهد ماندن
تا کور گردد آن بصر کاو نیست لایق دوست را
پاسخی که شعیبِ اشکبار میدهد نظیرِ پاسخ سعدی است:
دیده را فایده آن است که دلبر بیند
ور نبیند چه بوَد فایده بینایی را؟
#صدیق_قطبی
@sedigh_63
Forwarded from دکتر هادی خانیکی
ما ایوب نبودیم
یادداشت دکتر هادی خانیکی در شماره۵٩٧۶ روزنامه اعتماد | ١٨ بهمن ١۴٠٣
زان يار دلنوازم شكری است با شكايت
گر نكتهدان عشقی بشنو تو اين حكايت
حافظ
1- همسرم كه هفته پيش خبر ابتلايش را به بيماري سرطان سينه اعلام كردم، ديروز در معرض جراحی قرار گرفت و به سرطانيان تحت درمان پيوست. خندان و شكيبا و بيهراس به اتاق عمل رفت و چهار ساعت بعد صبور و آرام و بیناله به ميان ما برگشت. بيماریهای سخت برای انسان به مثابه يادند و يادآور كه میآيند تا ببينيم و بدانيم. كه نه. خود در خانهای امن ساكنيم و نه ديگران در دنيايی بيرنج مقيماند. «مای امن» و آنهای بيرنج در جامعه افسانهاند و بايد با وقوف به اين حقيقت امروز به رنجهای بیشمار مردمی انديشيد كه به گفته قيصر امينپور « درد نام ديگر آنهاست.»
2- من از امروز در برابر كسی كه زندگی پرتلاطم مرا از سالهاي دور و حيات طوفانی و سرطانی مرا در اين سالهای نزديک به نيكويی محافظت كرده است، بيشتر عهدهدار مراقبت شدهام. مراقبت نه به معنای مقابله به مثل و جبران خدمات بیچشمداشت، بلكه به معنای خلق دنيای بينالاذهانی و بينالعينی ديگری ميان واقعيت درد و بيماری و حقيقت اميد و تابآوری سرطان در جان و تن انسانهای متفاوت به گونههای متفاوت عمل میكند و گاه موهبتی میشود برای طلب جهانی متفاوت و آميخته به شفقت و مراقبت. خانم نفيسه مرشدزاده در مقدمه كتاب خواندنی «ما ايوب نبوديم» كه به همت خانم فاطمه ستوده، سيزده گزارش مستند را از مواجهه با مراقبت از ديگری به زيبایی روايت كرده است، اين وجه از مراقبت را به خوبی ترسيم میكند: در مراقبت، چيزهاي ظريفی از دست میروند، مثل همين سكوت يا كلمههای تازه و چيزهای ظريفی به دست میآيند كه گاهی حتی اسم هم ندارند. به دستآمدهها و از دسترفتهها مراقبت بيشترشان نامریی و ديرياب هستند. شبيه كانیهای زيرزمينی كند و ناملموس، در بستر ساليان شكل میگيرند… گفتن قصههای پنهان راحت نيست… رنگ باختن هويت مستقل مراقبت فقط يکی از پيچيدگیهای ماجراست. شبيه هر وضعيت ديگری كه به انسان در حياتش مربوط میشود، مراقبت هم هزار روی تاريک و روشن دارد… مراقب ميانجی دو جهان است. جهان مردمان رنج ديده و جهان عافيتانديشان فراموشكار.
3- خانم سوزان سانتاگ نويسنده هنرمند و كنشگر منتقد سياسی كه زيست سرطانی را با تجربه سرطان سينه آغاز كرد و پس از آن دو بار ديگر نيز به انواع سختتر آن مبتلا شد، بيماری را نيمه تاریک زندگی میداند و بيماری سرطان را گرفتار در دام استعاره و رازوارگی. به تعبير او بسيار دشوار بتوان در قلمرو بيماران اقامت گزيد و اسير پيشداوریهایی از جنس استعارههای فاحش نبود كه مناظر اين سرزمين را پوشاندهاند. سرطان سينه در زنان بيشتر به دام اين دست استعارهها و كليشهها و انگها میافتد و در فرهنگ مذكر زنان مظلوم را مظلومتر میكند. روزهای سختی كه در سال پيش در زيرزمين بخش شيمیدرمانی بيمارستان پارس همنشين سرطان بودم، با ديدن زنان جوانی، سختتر میگذراندم كه مدام در انديشه پنهان كردن بيماری سرطان سينه خويش از همسرانشان بودند تا مبادا گرفتار طلاق آنان يا زخمزبان ديگران نشوند. سانتاگ در چنين مواقع و مواردی از دلسوزی بيزار است و ترحم را حسی سست و نابجا میداند كه تنها زمانی به درد میخورد كه تبديل به حركت شود. ما نمیتوانيم در تماشای رنج ديگران متوقف شويم و بیتفاوت بمانيم. سرطان پستان امروز شايعترين سرطان در ميان زنان ايرانی است كه حدود 25 تا 30 درصد از كل ابتلائات را به خود اختصاص داده است. وضعيت معيشتی و غذایی مردم و فقر و نابرابری آنان و آلودگیهای فزاينده زيستمحيطی در ايران، زنان ايرانی را در برابر اين بيماری آسيبپذيرتر كرده است. در باب درد و رنجی كه به سراغ زنان ما آمده است و میآيد در سطوح حكمرانی و كنشگری مدنی همدرد و هممساله و همراه شويم.
متن کامل
🆔 @HadiKhaniki
یادداشت دکتر هادی خانیکی در شماره۵٩٧۶ روزنامه اعتماد | ١٨ بهمن ١۴٠٣
زان يار دلنوازم شكری است با شكايت
گر نكتهدان عشقی بشنو تو اين حكايت
حافظ
1- همسرم كه هفته پيش خبر ابتلايش را به بيماري سرطان سينه اعلام كردم، ديروز در معرض جراحی قرار گرفت و به سرطانيان تحت درمان پيوست. خندان و شكيبا و بيهراس به اتاق عمل رفت و چهار ساعت بعد صبور و آرام و بیناله به ميان ما برگشت. بيماریهای سخت برای انسان به مثابه يادند و يادآور كه میآيند تا ببينيم و بدانيم. كه نه. خود در خانهای امن ساكنيم و نه ديگران در دنيايی بيرنج مقيماند. «مای امن» و آنهای بيرنج در جامعه افسانهاند و بايد با وقوف به اين حقيقت امروز به رنجهای بیشمار مردمی انديشيد كه به گفته قيصر امينپور « درد نام ديگر آنهاست.»
2- من از امروز در برابر كسی كه زندگی پرتلاطم مرا از سالهاي دور و حيات طوفانی و سرطانی مرا در اين سالهای نزديک به نيكويی محافظت كرده است، بيشتر عهدهدار مراقبت شدهام. مراقبت نه به معنای مقابله به مثل و جبران خدمات بیچشمداشت، بلكه به معنای خلق دنيای بينالاذهانی و بينالعينی ديگری ميان واقعيت درد و بيماری و حقيقت اميد و تابآوری سرطان در جان و تن انسانهای متفاوت به گونههای متفاوت عمل میكند و گاه موهبتی میشود برای طلب جهانی متفاوت و آميخته به شفقت و مراقبت. خانم نفيسه مرشدزاده در مقدمه كتاب خواندنی «ما ايوب نبوديم» كه به همت خانم فاطمه ستوده، سيزده گزارش مستند را از مواجهه با مراقبت از ديگری به زيبایی روايت كرده است، اين وجه از مراقبت را به خوبی ترسيم میكند: در مراقبت، چيزهاي ظريفی از دست میروند، مثل همين سكوت يا كلمههای تازه و چيزهای ظريفی به دست میآيند كه گاهی حتی اسم هم ندارند. به دستآمدهها و از دسترفتهها مراقبت بيشترشان نامریی و ديرياب هستند. شبيه كانیهای زيرزمينی كند و ناملموس، در بستر ساليان شكل میگيرند… گفتن قصههای پنهان راحت نيست… رنگ باختن هويت مستقل مراقبت فقط يکی از پيچيدگیهای ماجراست. شبيه هر وضعيت ديگری كه به انسان در حياتش مربوط میشود، مراقبت هم هزار روی تاريک و روشن دارد… مراقب ميانجی دو جهان است. جهان مردمان رنج ديده و جهان عافيتانديشان فراموشكار.
3- خانم سوزان سانتاگ نويسنده هنرمند و كنشگر منتقد سياسی كه زيست سرطانی را با تجربه سرطان سينه آغاز كرد و پس از آن دو بار ديگر نيز به انواع سختتر آن مبتلا شد، بيماری را نيمه تاریک زندگی میداند و بيماری سرطان را گرفتار در دام استعاره و رازوارگی. به تعبير او بسيار دشوار بتوان در قلمرو بيماران اقامت گزيد و اسير پيشداوریهایی از جنس استعارههای فاحش نبود كه مناظر اين سرزمين را پوشاندهاند. سرطان سينه در زنان بيشتر به دام اين دست استعارهها و كليشهها و انگها میافتد و در فرهنگ مذكر زنان مظلوم را مظلومتر میكند. روزهای سختی كه در سال پيش در زيرزمين بخش شيمیدرمانی بيمارستان پارس همنشين سرطان بودم، با ديدن زنان جوانی، سختتر میگذراندم كه مدام در انديشه پنهان كردن بيماری سرطان سينه خويش از همسرانشان بودند تا مبادا گرفتار طلاق آنان يا زخمزبان ديگران نشوند. سانتاگ در چنين مواقع و مواردی از دلسوزی بيزار است و ترحم را حسی سست و نابجا میداند كه تنها زمانی به درد میخورد كه تبديل به حركت شود. ما نمیتوانيم در تماشای رنج ديگران متوقف شويم و بیتفاوت بمانيم. سرطان پستان امروز شايعترين سرطان در ميان زنان ايرانی است كه حدود 25 تا 30 درصد از كل ابتلائات را به خود اختصاص داده است. وضعيت معيشتی و غذایی مردم و فقر و نابرابری آنان و آلودگیهای فزاينده زيستمحيطی در ايران، زنان ايرانی را در برابر اين بيماری آسيبپذيرتر كرده است. در باب درد و رنجی كه به سراغ زنان ما آمده است و میآيد در سطوح حكمرانی و كنشگری مدنی همدرد و هممساله و همراه شويم.
متن کامل
🆔 @HadiKhaniki
Forwarded from عقل آبی | صدّیق قطبی
مقصود از وجودِ عالَم
بوبر در جشن هشتادمین زادروزش گفت: «من فیلسوف، پیامبر یا الهیدان نیستم، بلکه مردی هستم که چیزی دیده و به سوی پنجره رفته است و به آنچه دیده اشاره میکند.»(ص۲)
مسیح میگوید: «هنگامی که دو یا سه نفر به نام من در کنار هم باشند، من ناگزیر حضور خواهم داشت»، و بوبر آن را اینگونه باز میچیند: «هنگامی که دو یا سه نفر بهراستی گرد هم بیایند، به نام خدا گرد هم آمدهاند.»(ص۱۰)
«یک پیش از ظهر، پس از یک وجد «دینی» صبحگاهی، مرد جوان ناآشنایی به دیدار من آمد ولی روح من آنجا نبود. من قطعاً بدون برخوردی دوستانه به او گوش نسپردم و بیتوجه.تر از همهٔ همسالانش که عادت داشتند در این ساعات روز نزد من بیایند با او رفتار نکردم؛ همان کسانی که به چشم پیشگویی به من نگاه میکردند که میشد با او صحبت کرد! من با توجه و صراحت با او سخن گفتم و با این حال تنها چیزی که از آن خودداری کردم حدس زدن سؤالاتی بود که او نپرسید. دیری نگذشت که از طریق یکی از دوستانش _خود او دیگر زنده نبودــ به محتوای بنیادین آن پرسشها پی بردم. پی بردم که او نه به صورت حاشیهای بلکه برای پرسشی سرنوشتساز نزد من آمده بود، نه برای گپ و گفت، بلکه برای تصمیمگیری، آن هم درست به سوی من، درست در این لحظه. هنگامی که ما درمانده نزد یک انسان میرویم چه انتظاری داریم؟ بیشک حضوری را انتظار داریم که از طریق آن به ما گفته شود که معنی همچنان وجود دارد.»(ص۵۹)
◽️(دیدار ناگهان: زندگینامهٔ خودنوشت، مارتین بوبر، ترجمه حسین مرکبی، نشر هرمس، ۱۴۰۳)
شمس تبریزی میگفت:
«مقصود از وجودِ عالَم، ملاقات دو دوست بود، که روی در روی هم نهند جهتِ خدا، دور از هوا. مقصود نان نی، نانبا نی، قصابی و قصاب نی. چنان که این ساعت به خدمتِ مولانا آسودهایم.»(مقالات شمس تبریزی، تصحیح محمدعلی موحد، ص۶۲۸)
@sedigh_63
بوبر در جشن هشتادمین زادروزش گفت: «من فیلسوف، پیامبر یا الهیدان نیستم، بلکه مردی هستم که چیزی دیده و به سوی پنجره رفته است و به آنچه دیده اشاره میکند.»(ص۲)
مسیح میگوید: «هنگامی که دو یا سه نفر به نام من در کنار هم باشند، من ناگزیر حضور خواهم داشت»، و بوبر آن را اینگونه باز میچیند: «هنگامی که دو یا سه نفر بهراستی گرد هم بیایند، به نام خدا گرد هم آمدهاند.»(ص۱۰)
«یک پیش از ظهر، پس از یک وجد «دینی» صبحگاهی، مرد جوان ناآشنایی به دیدار من آمد ولی روح من آنجا نبود. من قطعاً بدون برخوردی دوستانه به او گوش نسپردم و بیتوجه.تر از همهٔ همسالانش که عادت داشتند در این ساعات روز نزد من بیایند با او رفتار نکردم؛ همان کسانی که به چشم پیشگویی به من نگاه میکردند که میشد با او صحبت کرد! من با توجه و صراحت با او سخن گفتم و با این حال تنها چیزی که از آن خودداری کردم حدس زدن سؤالاتی بود که او نپرسید. دیری نگذشت که از طریق یکی از دوستانش _خود او دیگر زنده نبودــ به محتوای بنیادین آن پرسشها پی بردم. پی بردم که او نه به صورت حاشیهای بلکه برای پرسشی سرنوشتساز نزد من آمده بود، نه برای گپ و گفت، بلکه برای تصمیمگیری، آن هم درست به سوی من، درست در این لحظه. هنگامی که ما درمانده نزد یک انسان میرویم چه انتظاری داریم؟ بیشک حضوری را انتظار داریم که از طریق آن به ما گفته شود که معنی همچنان وجود دارد.»(ص۵۹)
◽️(دیدار ناگهان: زندگینامهٔ خودنوشت، مارتین بوبر، ترجمه حسین مرکبی، نشر هرمس، ۱۴۰۳)
شمس تبریزی میگفت:
«مقصود از وجودِ عالَم، ملاقات دو دوست بود، که روی در روی هم نهند جهتِ خدا، دور از هوا. مقصود نان نی، نانبا نی، قصابی و قصاب نی. چنان که این ساعت به خدمتِ مولانا آسودهایم.»(مقالات شمس تبریزی، تصحیح محمدعلی موحد، ص۶۲۸)
@sedigh_63
👍2
Forwarded from موسسه امام موسی صدر
🔹️موسسه امام صدر و کانون گفتوگو برگزار میکنند:
نشست «گفتوگوی ربوده شده»
نیم قرن پس از سخنرانی امام موسی صدر در کلیسای کبوشین
📌با اکران مستند گفتوگوی ربوده شده
همراه با واکاوی اندیشهی گفتوگویی امام صدر
زمان : سهشنبه ۳۰ بهمن ساعت ۱۶:۰۰
مکان: موسسهی امام موسی صدر واقع در میدان هفت تیر، بالاتر از مسجد الجواد کوچه شریعتی پلاک ۱۰ واحد ۱ و ۲
حضور برای عموم آزاد و رایگان است.
🆔 @imammoussasadr
🆔️ @dialoguecenter
نشست «گفتوگوی ربوده شده»
نیم قرن پس از سخنرانی امام موسی صدر در کلیسای کبوشین
📌با اکران مستند گفتوگوی ربوده شده
همراه با واکاوی اندیشهی گفتوگویی امام صدر
زمان : سهشنبه ۳۰ بهمن ساعت ۱۶:۰۰
مکان: موسسهی امام موسی صدر واقع در میدان هفت تیر، بالاتر از مسجد الجواد کوچه شریعتی پلاک ۱۰ واحد ۱ و ۲
حضور برای عموم آزاد و رایگان است.
🆔 @imammoussasadr
🆔️ @dialoguecenter
❤2
Forwarded from باشگاه اندیشه
.
🔰مدرسه مطالعات دیالوگ و مدرسه مطالعات دین باشگاه اندیشه برگزار میکنند:
سال چهارم لیالیِ لیلی
الهیات گشوده
👤با حضورِ
رسول رسولیپور
دینپژوه و دانشیار فلسفه دانشگاه خوارزمی
📅شنبه تا دوشنبه، ۱۸، ۱۹ و ۲۰ اسفند ۱۴۰۳
🕰از ساعت ۱۷:۳۰
☘️پایان نشستها با ضیافت مختصر افطار همراه خواهد بود.
🧭خیابان انقلاب، خیابان وصال شیرازی، کوچه ناییی، پلاک ۲۳، شبستان باشگاه اندیشه
💡حضور برای عموم آزاد و رایگان است
پخش از صفحه اینستاگرام لایو باشگاه اندیشه
📝دربارهی نشستها را اینجا بخوانید.
#مطالعات_دیالوگ #الهیات_گشوده #رسولیپور #باشگاه_اندیشه
@dialogeschool | @diinschool | @bashgahandishe
🔰مدرسه مطالعات دیالوگ و مدرسه مطالعات دین باشگاه اندیشه برگزار میکنند:
سال چهارم لیالیِ لیلی
الهیات گشوده
👤با حضورِ
رسول رسولیپور
دینپژوه و دانشیار فلسفه دانشگاه خوارزمی
📅شنبه تا دوشنبه، ۱۸، ۱۹ و ۲۰ اسفند ۱۴۰۳
🕰از ساعت ۱۷:۳۰
☘️پایان نشستها با ضیافت مختصر افطار همراه خواهد بود.
🧭خیابان انقلاب، خیابان وصال شیرازی، کوچه ناییی، پلاک ۲۳، شبستان باشگاه اندیشه
💡حضور برای عموم آزاد و رایگان است
پخش از صفحه اینستاگرام لایو باشگاه اندیشه
📝دربارهی نشستها را اینجا بخوانید.
#مطالعات_دیالوگ #الهیات_گشوده #رسولیپور #باشگاه_اندیشه
@dialogeschool | @diinschool | @bashgahandishe
❤1
Forwarded from باشگاه اندیشه
باشگاه اندیشه
. 🔰مدرسه مطالعات دیالوگ و مدرسه مطالعات دین باشگاه اندیشه برگزار میکنند: سال چهارم لیالیِ لیلی الهیات گشوده 👤با حضورِ رسول رسولیپور دینپژوه و دانشیار فلسفه دانشگاه خوارزمی 📅شنبه تا دوشنبه، ۱۸، ۱۹ و ۲۰ اسفند ۱۴۰۳ 🕰از ساعت ۱۷:۳۰ ☘️پایان نشستها با ضیافت…
.
دربارۀ نشستهای سال چهارم لیالیِ لیلی: الهیات گشوده
📝رسول رسولیپور
الهیات گشوده در سپهر الهیات فلسفی و فلسفه دین، رویکرد نوینی است که در میان گونههای خداباوری، چالشهای فراوانی را برانگیخته است. خدای توصیف شده در الهیات گشوده، تغییرپذیر، انفعالپذیر، زمانمند، ریسکپذیر و فاقد علم پیشین به افعال اختیاری انسان است. در فلسفه و کلام اسلامی، هر چند این عنوان (الهیات گشوده) سابقه ندارد، اما دیدگاه برخی از متفکران مسلمان؛ بهویژه صدرالمتألهین، در موضوع مشیت و عنایت الهی، و در تبیین چگونگی رابطه خدا با جهان، نفیا و اثباتا به نتایج این رویکرد جدید پهلو میزند. وجه تسمیه الهیات گشوده را میتوان از طرفی، در گشودگی خدا نسبت به جهان و مخلوقات آن خصوصاً انسان جستوجو نمود، و از طرف دیگر، در گشوده بودن آینده؛ به این معنا که آینده، حتمی و از پیش تعیّن یافته نخواهد بود و این مخلوقات هستند که با انتخابهای آزاد خود آینده را شکل میدهند.به اعتقاد خداباوران گشوده، خدا با قدرت مطلقش مخلوقات را آفرید و بر تمام مخلوقات نظارت و حاكمیت دارد. او با آزادی و اختیار تصمیم گرفت موجوداتی را خلق كند كه بتوانند عشق و محبت خدا را تجربه كنند. خدا به ما عشق و محبت دارد و تمایل دارد كه انسان وارد یک ارتباط عاشقانه، دوسویه و متقابل با او شود و اینكه انسان با آزادی و اختیار خود برای برآورده كردن اهداف خدا، با او مشاركت داشته باشد. به اعتقاد نظریهپردازان الهیات گشوده، خدا و جهان رابطهیی دوسویه و پویا دارند و با هم در تعامل هستند. اینگونه نیست که فقط خدا بر مخلوقات تأثیرگذار باشد بلکه مخلوقات نیز میتوانند خدا را تحت تأثیر قرار دهند. خدا به خواست و اراده خودش جهانی را آفریده که در آن، انسانها آزادی عمل و اختیار چشمگیری دارند.
#مطالعات_دیالوگ #الهیات_گشوده #رسولیپور #باشگاه_اندیشه
@dialogeschool | @diinschool | @bashgahandishe
دربارۀ نشستهای سال چهارم لیالیِ لیلی: الهیات گشوده
📝رسول رسولیپور
الهیات گشوده در سپهر الهیات فلسفی و فلسفه دین، رویکرد نوینی است که در میان گونههای خداباوری، چالشهای فراوانی را برانگیخته است. خدای توصیف شده در الهیات گشوده، تغییرپذیر، انفعالپذیر، زمانمند، ریسکپذیر و فاقد علم پیشین به افعال اختیاری انسان است. در فلسفه و کلام اسلامی، هر چند این عنوان (الهیات گشوده) سابقه ندارد، اما دیدگاه برخی از متفکران مسلمان؛ بهویژه صدرالمتألهین، در موضوع مشیت و عنایت الهی، و در تبیین چگونگی رابطه خدا با جهان، نفیا و اثباتا به نتایج این رویکرد جدید پهلو میزند. وجه تسمیه الهیات گشوده را میتوان از طرفی، در گشودگی خدا نسبت به جهان و مخلوقات آن خصوصاً انسان جستوجو نمود، و از طرف دیگر، در گشوده بودن آینده؛ به این معنا که آینده، حتمی و از پیش تعیّن یافته نخواهد بود و این مخلوقات هستند که با انتخابهای آزاد خود آینده را شکل میدهند.به اعتقاد خداباوران گشوده، خدا با قدرت مطلقش مخلوقات را آفرید و بر تمام مخلوقات نظارت و حاكمیت دارد. او با آزادی و اختیار تصمیم گرفت موجوداتی را خلق كند كه بتوانند عشق و محبت خدا را تجربه كنند. خدا به ما عشق و محبت دارد و تمایل دارد كه انسان وارد یک ارتباط عاشقانه، دوسویه و متقابل با او شود و اینكه انسان با آزادی و اختیار خود برای برآورده كردن اهداف خدا، با او مشاركت داشته باشد. به اعتقاد نظریهپردازان الهیات گشوده، خدا و جهان رابطهیی دوسویه و پویا دارند و با هم در تعامل هستند. اینگونه نیست که فقط خدا بر مخلوقات تأثیرگذار باشد بلکه مخلوقات نیز میتوانند خدا را تحت تأثیر قرار دهند. خدا به خواست و اراده خودش جهانی را آفریده که در آن، انسانها آزادی عمل و اختیار چشمگیری دارند.
#مطالعات_دیالوگ #الهیات_گشوده #رسولیپور #باشگاه_اندیشه
@dialogeschool | @diinschool | @bashgahandishe
❤1
Audio
⬛️ همدلی؛ اسب تروای اخلاق
📢 امید کشمیری
⏳جمعه، 17 اسفند 1403
🪩 شهر فلسفۀ ایران
#امید_کشمیری
#همدلی
www.philosophycity.ir
Audio
🛑 همدلی در عصر روباتها
🎤 کاوه بهبهانی
🗓 جمعه، 17 اسفند 1403
🏛 شهر فلسفۀ ایران
#همدلی
#روباتها
#کاوه_بهبهانی
www.philosophycity.ir