مدرسهٔ مطالعات دیالوگ‌ | باشگاه‌اندیشه
430 subscribers
323 photos
32 videos
39 files
274 links
تماس:
@labibreza
Download Telegram
🔴بازگشایی کلیسای نوتردام پاریس؛ شاهدی بر ارزش یادگیری متقابل میان تمدن‌ها

🔸
کلیسای نوتردام پاریس که پنج سال قبل طعمه حریق شده بود، هشتم دسامبر (18 آذر) پس از مرمت و نوسازی به روی عموم گشوده شد. فرانسه یک روز قبل از بازگشایی، یک مراسم بزرگ با حضور شخصیت‌های عالیرتبه جهان برگزار کرد.

🔸پژوهشگران دو کشور در یادگیری متقابل متوجه شباهت‌های در هنر معماری دو کشور شدند که تصور مردم خارج است. برای مثال، «انبوه تیرهای چوبی» که بالای نوتردام پاریس قرار دارد در واقع شباهت فراوانی به ساختار معماری «سبک شیه‌شان» چینی دارد. این اهمیت تبادلات و یادگیری متقابل را نشان می‌دهد.

🔸در حقیقت وقتی صدای ناقوس‌ کلیسای نوتردام دوباره به گوش رسید، ثابت کرد که جامعه بشری می‌تواند «غیرممکن» را از طریق اتحاد و همکاری ممکن سازد.

بیشتر بخوانید

🌐 تلگرام | اینستاگرام | پخش زنده | سایت | مطالعات دیالوگ | گنجینه
Audio
.
فایل صوتی نشست آنلاین

🔹معرفی و نقد کتاب «تفاوت: گفت‌وگو با ژاک دریدا دربارهٔ اسلام و غرب»

با حضور:
     مریم وحدتی
    امین بزرگیان
    حسین مصباحیان


🌐 تلگرام | اینستاگرام | پخش زنده | سایت | مطالعات دیالوگ | گنجینه
              «جمهوری فلسفه و ادبیات»
.
مدرسه مطالعات دین و مدرسه مطالعات دیالوگ باشگاه اندیشه برگزار می‌کنند:

فلسفهٔ دین میان‌فرهنگی و آیندهٔ دین‌پژوهی و دین‌ورزی

با ارائهٔ
دکتر محمدمهدی فلاح
پژوهشگر پسادکتری فلسفه در دانشگاه توبینگن

چهارشنبه ۵ دی ۱۴۰۳
ساعت ۱۹ تا ۲۰:۳۰


این نشست فقط به صورت برخط در گوگل‌میت در پیوند زیر برگزار می‌شود:
meet.google.com/dme-zapf-knr

حضور برای عموم آزاد و رایگان است

درباره‌ی نشست را اینجا بخوانید.

#مطالعات_دین #مطالعات_اتوپیا #فلسفه_دین #میان‌فرهنگی #آینده_دین‌پژوهی

مطالعات دین | مطالعات دیالوگ | باشگاه اندیشه
باشگاه اندیشه
. مدرسه مطالعات دین و مدرسه مطالعات دیالوگ باشگاه اندیشه برگزار می‌کنند: فلسفهٔ دین میان‌فرهنگی و آیندهٔ دین‌پژوهی و دین‌ورزی با ارائهٔ دکتر محمدمهدی فلاح پژوهشگر پسادکتری فلسفه در دانشگاه توبینگن چهارشنبه ۵ دی ۱۴۰۳ ساعت ۱۹ تا ۲۰:۳۰ این نشست فقط به صورت…
.
درباره‌ی نشست فلسفهٔ دین میان‌فرهنگی و آیندهٔ دین‌پژوهی و دین‌ورزی

📝محمدمهدی فلاح
پژوهشگر پسادکتری فلسفه در دانشگاه توبینگن

طی چند سال گذشته بحث از پایان فلسفۀ دین در محافل دانشگاهی رایج شده است و درباب امکانات جدیدی که پیش‌روی این رشته وجود دارد تأملاتی صورت گرفته است. از سوی دیگر، فلسفۀ میان‌فرهنگی از جمله جریان‌های جدید فلسفی است که تلاش دارد فلسفه را از محدودیت‌های تاریخی و فرهنگی خود برهاند و به افق‌هایی جدیدی در فلسفه فکر کند. این سخنرانی تلاشی است اولاً محدودیت‌های فلسفۀ دین موجود را روایت کند و در مرتبۀ دوم بیان کند که چگونه فلسفۀ میان‌فرهنگی می‌تواند به‌صورت ایجابی پیشنهاداتی برای تفوق بر این محدودیت‌ها ارائه دهد. به شکل خاص، یکی از بحث‌های متداول در فلسفۀ دین موجود بحث از مسئلۀ کثرت ادیان است: اینکه چگونه با مسلم گرفتن پدیدۀ کثرت ادیان در جهان می‌توان از حقانیت ادیان دفاع کرد. در فلسفۀ دین موجود به این مسئله ذیل سه دستۀ انحصارگرایی، شمول‌گرایی و کثرت‌گرایی پاسخ داده می‌شود. این در حالی است هر سه این دسته‌ها تلقی یکسانی درباب حقیقت و رستگاری دارند. اینطور به‌نظر می‌رسد که فلسفۀ میان‌فرهنگی از قضا خود ایدۀ حقیقت و رستگاری ادیان را محل سوال قرار می‌دهد و الگوهایی بدیلی در این رابطه پرده برمی‌دارد. در این بینش فلسفی، با عنایت به رویکردهای پدیدارشناختی، از نوعی از تجربۀ بنیادین در بطن جهان‌های انسانی سخن به میان آورده می‌شود که هرچند بسته‌اند، ولی از درون امکاناتی برای تعامل با جهان‌های دیگر سنت‌های فکری (دینی) نیز دارند. این سخنرانی تلاشی است برای صورت‌بندی این جریان از فلسفۀ دین میان‌فرهنگی.

#مطالعات_دین #مطالعات_اتوپیا #فلسفه_دین #میان‌فرهنگی #آینده_دین‌پژوهی

مطالعات دین | مطالعات دیالوگ | باشگاه اندیشه
📕مقاله «در اطراف گفتگوی زبان»، حسین فؤادی کرمانی

👈 حسین فوادی کرمانی، در این مقاله که در تیر ماه ۱۳۱۴ منتشر شده، به بحث درباره چالش‌های فکری نسبت به زبان فارسی می‌پردازد و از منظری زبان‌شناسانه و نیز اخلاقی به بحث‌ها در این زمینه می‌پردازد.

👈 مقاله حاضر سالها قبل منتشر شده اما ارایه فعلی بر اساس بازنشر آن در جلد اول کتاب «ای زبان پارسی» به کوشش دکتر میلاد عظیمی منتشره توسط انتشارات سخن تهیه شده است.

👈 فایل مقاله

کانال جامعه و فرهنگ پیمان اسحاقی | مطالعات دیالوگ | باشگاه اندیشه
👍1
.
آنچه در همایش چیستی، امکان و موانعِ وفاق ملی در ایران امروز گذشت..

🕰چهارشنبه ۳۰ آبان تا یکشنبه ۴ آذر ۱۴۰۳

🎙۵ روز | ۲۵ ارائه | حضوری | باشگاه اندیشه

👤با ارائهٔ (به ترتیب حروف الفبا):


حسن امیدوار، نفیسه آزاد، احمد بخارایی، احمد بستانی، علی‌محمد حاضری، جواد حیدری، هادی خانیکی، میلاد دخانچی، محمد رهبری، صادق زیباکلام، علی‌اشرف فتحی، مقصود فراستخواه، لیلا فلاحتی، محمدحسین قدوسی، حامد قدیری، عباس کاظمی، محمدمهدی مجاهدی، سعید معیدفر، سیدجواد میری، زهرا نژادبهرام، حسین هوشمند، محمدرضا لبیب

📝دربارهٔ همایش

📝دفتر گزارش‌ها و چکیدۀ همایش

🎥ویدیوها:

🔰پنل نخست (صادق زیباکلام | سعید معیدفر | زهرا نژادبهرام | علی‌محمد حاضری | احمد بخارایی)

🔰پنل دوم (بخش اول | بخش دوم | بخش سوم)

🔰پنل سوم

🔰پنل چهارم

🔰پنل پنجم (بخش اول | بخش دوم | بخش سوم)

🔰پنل ششم

🔰پنل هفتم

🔖پرونده‌ها:

🔗پروندۀ پنل نخست

🔗
پروندۀ پنل دوم

🔗
پروندۀ پنل سوم

🔗
پروندۀ پنل چهارم

🔗
پروندۀ پنل پنجم

🔗
پروندۀ پنل ششم

🔗
پروندۀ پنل هفتم

#مطالعات_دیالوگ #وفاق_ملی #باشگاه_اندیشه

🌐 تلگرام | اینستاگرام | پخش زنده | سایت | مطالعات دیالوگ | گنجینه
👍2
گزارش مشروح نشست فلسفه دین میان‌فرهنگی و آینده دین‌پژوهی و دین‌ورزی

📝علیرضا دهقانی
دبیر مدرسه مطالعات دین باشگاه اندیشه

نشست "فلسفه دین میان‌فرهنگی و آینده دین‌پژوهی" و دین‌ورزی به میزبانی مشترک مدرسه‌های مطالعات دین و دیالوگ باشگاه اندیشه روز چهارشنبه ۵ دی ۱۴۰۳ با ارائۀ دکتر محمدمهدی فلاح پژوهشگر پسادکتری فلسفه در دانشگاه توبینگن به صورت برخط در بستر گوگل‌میت برگزار شد. در ادامه، گزارش مشروح نشست ارائهٔ محمدمهدی فلاح را می‌خوانید:

به نظر می‌رسد تعبیر "مقدمه‌ای بر فلسفه دین میان‌فرهنگی" بهتر می‌تواند مراد این ارائه را برساند؛ چون در این نشست تلاش می‌کنم ارتباطی بین فلسفۀ دین و فلسفۀ میان‌‌فرهنگی برقرار کنم. در این رابطه از سویی فلسفۀ دین را داریم که در دانشگاه‌های ایران و جهان رویکرد متداولی به خود گرفته است و از سوی دیگر فلسفۀ میان‌فرهنگی که ناآشناتر است.

در جانب فلسفۀ دین با تاریخ مشخصی روبه‌رو هستیم که البته امروزه با بن‌بست‌هایی مواجه شده است. فلسفۀ دین امروز به تعبیر برخی محققان پویایی اولیه خود را از دست داده است. به طور کلی می‌توان گفت فلسفۀ دین موجود فلسفۀ دین تحلیلی پروتستانی انگلیسی‌زبان است. در صورت کنار گذاشتن هر کدام از این قیود با فلسفۀ دین متفاوتی روبه‌رو خواهیم شد. اگر فلسفۀ دین غیرتحلیلی شود انواع و اشکال گوناگونی از فلسفۀ دین پدیدار می‌شود که فلسفۀ دین قاره‌ای تنها یکی از این اشکال است. اگر فلسفۀ دین مسیحی نباشد امکانی برای فلسفۀ دینی ناظر به مسائل و مبانی سایر ادیان فراهم می‌آید. و اگر فلسفۀ دین انگلیسی‌زبان نباشد با گونه‌های دیگری مجال طرح خواهد داد. نمونه‌هایی بالفعل در این میان، فلسفۀ دین قاره‌ای در فرانسه و آمریکا (به نمایندگی اشخاصی مثل کاپوتو، واتیمو، ماریون و ...)، فلسفۀ دین اسلامی، بودیستی و یهودی و ...، و فلسفۀ دین غیرانگلیسی‌زبان مثل برنارد ولته و شفلر است که روایت نشده باقی مانده‌اند.

◀️ ادامهٔ گزارش مشروح را در اینستنت‌ویو بخوانید.

#گزارش_مشروح #مطالعات_دین #مطالعات_دیالوگ #باشگاه_اندیشه

@diinschool | @dialogeschool | @bashgahandishe
تا دیر نشده گفت‌وگو کنیم

یادداشت دکتر هادی خانیکی در شماره ۲۸۸۵۵ روزنامه اطلاعات - دوشنبه ۱۷ دی ۱۴۰۳

ذهن و زبان ما در این روزگار چنان‌که باید و شاید با گفتگو در افق معنایی جدید آن سازگار نیست؛ بخشی از این ناتوانی را باید معلول و محصول فقد و ضعف نهادها و شبکه‌های گفتگویی، نه تنها در زندگی اجتماعی و سیاسی، بلکه حتی در عرصه‌های اندیشه، علم و فرهنگ دانست.

🔗متن کامل یادداشت

🆔 @HadiKhaniki
🔻در رمان لبه تیغ، موام به عنوان راوی داستان، با فاحشه‌ای به نام «سوزان» گفتگو می‌کند. هر دو «لاری»، شخصیت اصلی داستان، را می‌شناسند.
راوی از فاحشه می‌پرسد که تو لاری رو از کجا می‌شناسی؟

سوزان داستان حصبه‌گرفتنش، از ریخت و قیافه‌افتادن و بالطبع طردشدن و بی‌پولی و بی‌کسی‌اش را می‌گوید. از روزی که ناگهان لاری در کنارش قرار گرفت، او را به دهکده‌ای خوش آب و هوا برد، زیر پر و بالش را گرفت، و تیمارش کرد. سوزان، خودش خواست که با لاری همخوابه شود، می‌گفت شدم اما می‌فهمیدم که خواست از من است، نه او. با این‌همه او در رختخواب هم بی‌نقص بود. اما یک روز آمد و گفت تو خوب شده‌ای، من می‌روم، و رفت.
راوی به سوزان، حیرت‌زده از این رفتار، می‌گوید: «لاری تنها کسی است که به هیچ‌چیز دلبستگی پیدا نمی‌کند» جمله بعدی اما مهم است: «ما به اشخاصی که فقط به خاطر عشق به خدائی که به آن اعتقاد ندارند کاری انجام می‌دهند، عادت نداریم.»

🔻به گمانم این لبّ ناواقع‌انگاری دینی است. دان کیوپیت، به عنوان فیلسوفی ناواقع‌گرا، در مصاحبه‌ای گفته بود «ناواقع‌انگاری عبارت است از این دیدگاه که چیزها، مستقل از معرفت ما به آنها، و شیوه توصیفی که از آن‌ها داریم، وجود ندارند؛ همه چیز در گفت و گوی ما شکل می‌گیرد و تثبیت می‌شود. من مفهوم خویشتن و جهان و خدای مستقل از باور انسان و تعهد انسان و توصیفات انسان را کنار می‌گذارم. خدا، مستقل از ایمان ما به او، وجود ندارد.»

🔻جمله آخر کیوپیت مهم است. فارغ از اینکه با این دیدگاه رادیکال او همراه باشیم یا نه، اما می‌توان پذیرفت ایمان یعنی جوری زندگی کنیم که گویی خدا وجود دارد، چه به وجود خداوند، مستقل از خودمان باور داشته باشیم، چه همچون کیوپیت و لاری نامعتقد به او باشیم، و چه چون بید بر سر باور خود لرزان باشیم.

@soofar_channel
👍1
فرازی از کتاب بسیار خواندنیِ «دیدارِ ناگهان»:


در طول گذران تعطیلات تابستانی در مستغلات پدربزرگ و مادربزرگم، هربار که می‌شد یواشکی این کار را انجام دهم، پاورچین به اصطبل می‌رفتم و گردن اسب عزیزم را... می‌خاراندم. این برای من یک لذت حاشیه‌ای نبود بلکه یک رویداد عظیم، دوستانه و البته عمیقاً مهیب بود. اگر بخواهم اکنون از حافظهٔ بسیار تازه‌ماندهٔ دستم گزارش دهم باید بگویم آنچه از آن جانور آموختم «دیگری» بود؛ دیگری‌بودگیِ عظیم دیگری، که... اجازه یافتم لمسش کنم. وقتی بر آن یال‌های درشت که گاهی به‌طرز شگفت‌آوری شانه شده و گاهی به طرز وحشیانه‌ای رها بودند دست می‌کشیدم و می‌توانستم زندگی را زیر دستانم حس کنم، گویی جوهرهٔ زندگانیِ خودش را به مرز پوستِ دستان من رسانده بود؛ چیزی که «من» نبود. به هیچ وجه «من» نبود. به هیچ وجه به من متکی نبود. «دیگری» در عین حال ملموس. نه فقط یک دیگری محض، بلکه خود «دیگری» که مرا به خودش بار داده، خویش را به من سپرده و مرا و جوهرۀ خویش را روبه.روی هم نشانده بود؛ همچون دو «تو.»(ص۲۴)

◽️(دیدار ناگهان: زندگی‌نامهٔ خودنوشت، مارتین بوبر، ترجمه حسین مرکبی، نشر هرمس، ۱۴۰۳)

@sedigh_63
1
مست دیدار

قصه‌ای هست در مثنوی با نام «قصهٔ اعرابی درویش و ماجرای زن با او». مردِ درویشی که به اصرار و ابرامِ همسرش، کوزه‌ای از آب شیرین پر می‌کند و به طمعِ عطا و بخششِ سلطان، راهیِ بغداد می‌شود. چون به بغداد و درگاه پادشاه می‌رسد، از استقبالِ گرم و پُر مهر و نوازشِ دربانان غافل‌گیر و شگفت‌زده می‌شود. این مِهتران چگونه و چرا با منِ درویشِ بی‌نوایِ خسته که گرد و غبارِ سفر بر او نشسته، چنین کریمانه رفتار می‌کنند؟ آن سودایِ نخست که طلبِ نان و دینار بود، کنار می‌رود و او که از لطف آنان بی‌تاب شده می‌گوید:

ای که یک دیدارتان دیدارها
ای نثارِ دین‌تان دینارها
ای همه یَنْظُرْ بِنورِ الله شده
از برِ حق بهرِ بخشش آمده
تا زنید آن کیمیاهای نظر
بر سرِ مس‌های اشخاصِ بشر
(مثنوی، د ۱: ۲۷۸۹_۲۷۹۱)

در طلبِ نان و دینار آمده بود، هدف و نیّت دیگری داشت، اما در آن مواجهه، چشم به حقیقت دیگری گشود: نگاه و نظرِ دربانان سلطان. حضورِ کیمیاگر و زندگی‌بخش‌شان. دیدار آنان، گران‌بهاتر از از نان بود. نگاهشان خواستنی‌تر از دینار. صاحب کیمیای نظر بودند. کیمیای نگاه‌شان را رایگان نثارِ مسِ دیگران می‌کردند. پرتوِ حضور و برکتِ نگاهشان، تبدّل‌آفرین بود. آنان به نورِ خدا در درویش نگریستند و طرز و شیوۀ رویارویی و دیدارشان چنان بود که درویشِ مسافر را بی‌تاب کرد و گفت: در پایِ دین شما، که وجودی چنین مبارک از شما پرداخته، دینارها باید نثار کرد. درویش که این راه دراز را در طلبِ عطا و بخششِ مادّی فراپشت نهاده بود، حالا چیزی بزرگ‌تر و عزیزتر را تجربه می‌کرد: دیدار. موهبِ دیدار. و به دربانانِ کریم گفت:

تا بدین‌جا بهرِ دینار آمدم
چون رسیدم، مستِ دیدار آمدم
(مثنوی، د ۱: ۲۷۹۴)

در قصۀ «محتسبِ تبریز» نیز اشارۀ درخشانی دربارۀ «دیدار» آمده است. جوانمردِ قصه، محتسبِ تبریز را که مردی اهلِ خیر و بخشش و نوازش بود در خواب می‌بیند و شوریده و شادمان از خواب برمی‌خیزد. مهمان که او را مست و خوش می‌بیند می‌پرسد چه رخ داده؟ پاسخ می‌دهد:

گفت: سوداناک خوابی دیده‌ام
در دلِ خود آفتابی دیده‌ام
خواب دیدم خواجۀ بیدار را
آن بداده جان پیِ دیدار را
(مثنوی، د ۶: ۳۵۹۴_۳۵۹۵)

محتسب تبریز را چنین وصف می‌کند: «آن بداده جان پیِ دیدار را». معنای اوّلیه این است که خواجۀ تبریز که از دنیا رفته، به عزمِ تماشای یار و دیدارِ جان، دنیا را ترک کرده است. اما شعر به تداعی معنای دیگری هم راه می‌دهد و آن جایگاه و کششِ والای دیدار است که می‌ارزد به خاطرش جان سپرد.

مولانا از زبانِ پیامبر که در ازایِ پیغام گزاردن، مزد و پاداشی طلب نمی‌کرد، می‌آورد:

چیست مزدِ کارِ من؟ دیدارِ یار
گر چه خود بوبکر بخشد چل هزار
(مثنوی، د ۲: ۵۷۹)

به تعبیر مولانا، مزدِ پیامبر از آنهمه مجاهدت و استقامت، دیدار یار است و هیچ بهرۀ مالی دیگری نمی‌تواند هم‌طراز چنین پاداشی باشد. آخر، کسی که مزه و حلاوت دیدار را بچشد، دنیا و هر چه در آن است به چشم او مُردار می‌نُماید:

هر که از دیدار برخوردار شد
این جهان در چشمِ او مُردار شد
(مثنوی، د ۲: ۵۸۵)

این باور و نگاه را در قصه‌ٔ «زاری‌های شعیب و گریستنِ او» که در غزلیات شمس آمده می‌بینیم. شعیب، زاری‌ها می‌کرد و اشک‎ها می‌ریخت. از آسمان ندا آمد که زاری بس است، اگر از بیم دوزخ است آمرزیدمت و اگر در طلبِ بهشت، ارزانی تو باد! شعیب پاسخ می‌دهد: نه این و نه آن، من طالبِ دیدارم. اگر دریاها شعله‌ور شوند من همچنان در پیِ دیدار و ملاقات خواهم دوید و دل به دریاهای آتش خواهم سپرد:

بانگ شعیب و ناله‌اش وان اشک همچون ژاله‌اش
چون شد ز حد، از آسمان آمد سحرگاهش ندا:

گر مجرمی بخشیدمت وز جُرم آمرزیدمت
فردوس خواهی دادمت، خامُش! رها کن این دعا

گفتا نه این خواهم نه آن، دیدار حق خواهم عیان
گر هفت بحر آتش شود من در روم بهر لقا

گر راندۀ آن منظرم، بسته‌ست از او چشم ترم
من در جحیم اولی‌ترم جنّت نشاید مر مرا

جنّت مرا بی‌ روی او هم دوزخ‌ست و هم عدو
من سوختم زین رنگ و بو کو فَرِّ انوار بقا؟
(دیوان شمس، غزلِ ۳)

باز به او می‌گویند کمتر گریه کن، نابینا می‌شوی! پاسخ می‌دهد اگر روزی از دیدار برخوردار شوم، همهٔ اجزای من چشم می‌شوند و غمی از نابینایی نخواهم داشت. و اگر بناست چشم من از دیدار محروم بماند، همان بهتر که نابینا شود:

گفتند باری کم گری تا کم نگردد مُبصِری
که چشم نابینا شود چون بگذرد از حد بُکا

گفت ار دو چشمم عاقبت خواهند دیدن آن صفت
هر جزو من چشمی شود کی غم خورم من از عَمی؟

ور عاقبت این چشم من محروم خواهد ماندن
تا کور گردد آن بصر کاو نیست لایق دوست را

پاسخی که شعیبِ اشکبار می‌دهد نظیرِ پاسخ سعدی است:

دیده را فایده آن است که دلبر بیند
ور نبیند چه بوَد فایده بینایی را؟



#صدیق_قطبی

@sedigh_63