مدرسهٔ مطالعات دیالوگ‌ | باشگاه‌اندیشه
437 subscribers
324 photos
33 videos
39 files
274 links
تماس:
@labibreza
Download Telegram
گزارش تصویری نشست
نگاهی به مسأله‌ی فهم در حقیقت و روش اثر هانس گئورگ گادامر

با ارائه‌ی
محمدرضا لبیب

سه‌شنبه ۲۶ دی ۱۴۰۲
در نشست نودویکم حکمت نامتناهی با همکاری مدرسه مطالعات دیالوگ باشگاه اندیشه


#حکمت_نامتناهی #کاوش‌های‌وجودی #مطالعات_دیالوگ #فهم #گادامر #باشگاه_اندیشه
@hekmatenamotanahi
@dialogeschool
@bashgahandishe
حکمت نامتناهی۹۱، نگاهی به مسئله فهم در حقیقت و روش، باشگاه اندیشه،…
فایل صوتی
نشست ۹۱ اُم حکمت نامتناهی


با عنوان
نگاهی به مسئله‌ی فهم در حقیقت و روش اثر گادامر

با ارائه‌ی
محمدرضا لبیب

و گفت‌وگو با حضورِ
منصور براهیمی
محمدحسین قدوسی
راهیل قوامی

و...

سه‌شنبه ۲۶ دی ۱۴۰۲
با همکاری مدرسه مطالعات دیالوگ باشگاه اندیشه


#حکمت_نامتناهی #کاوش‌های‌وجودی #مطالعات_دیالوگ #فهم #گادامر #باشگاه_اندیشه

@hekmatenamotanahi
@dialogeschool
@bashgahandishe
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
دکتر حمید طالب‌زاده از تفاوت مواجهه وجودی و مواجهه ماهوی با متن می‌گوید.


#طالب_زاده
#زمان
#تفسیر
#مطالعات_دیالوگ

باز نشر از خانه حکمت

@dialogeschool
@bashgahandishe
👍2
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
🔸سرکوب تکثرات یا همنشین کردن آن‌ها، کدام نتیجه بهتری دارد؟

▫️محمدمهدی مجاهدی در گفت‌وگو با #خبرآنلاین در میزگرد مسأله اصلی ایران که دیگر مدعوین آن میدری و زیدآبادی بودند، میان Government و Governence تمایز می‌گذارد، و می‌خواهد به این سوال پاسخ بدهد که مهم‌ترین نقش حکمران در جامعه‌ای که سلسله‌مراتب ارزشی مختلف وجود دارد چیست و به عبارت دیگر در صورتی که هر بخشی از جامعه بیانگر یکی از سلسله‌مراتب ارزش‌های متفاوت است، چه باید کرد تا کمترین تضاد و بیشترین همزیستی میان آنان فراهم شود؟

▫️آیا سرکوب تکثرات نتیجه بهتری دارد یا همنشین کردن معقول آن‌ها در کنار یکدیگر؟

@KhabarOnline_IR
@dialogeschool
@bashgahandishe
👍1
بازآفرینی خویشتن: مواجهه‌ای فلسفی با تاریخ‌نگاری هویت فرهنگی

نویسنده
حسین مصباحیان  

 https://doi.org/10.22051/hph.2019.25018.1334
چکیده
این مقاله با به پرسش‌کشیدن تاریخ‌نگاری هویت فرهنگی نشان می‌دهد که هویت، سه سطح به هم پیوسته دارد: فردی، ملی (با شاخصۀ فرهنگی در دنیای امروز) و انسانی. در سطح نخست، فرد باید بتواند شمرده شود و شمرده‌شدن او یعنی آزادی ذهن و عمل و اراده. پس ازاین‌رو نخست باید در مقیاس فلسفی، مسئلۀ ذهن بنیادی (Subjectivity) یا خودمختاری – خودگردانی (Autonomy) انسان را حل کرد؛ به‌نحوی‌که جامع امکان خود رهبری او و مانع ادعای خدایی او گردد. بدین‌معنا که انسان باید واجد دلیری در به‌کارگرفتن فهم خویش و مواجهۀ خودگردان با امور اطراف خود شود تا در فرایند بازآفرینی خویشتن ملی- فرهنگی مشارکت فعال و مؤثر داشته باشد. در سطح دوم ملت باید شمرده شود. شمرده‌شدن با خودشماری در درون مرزهای هویتی متفاوت است. در اولی، فرد یا ملت به‌این‌دلیل شمرده می‌شود که گاه افزوده‌ای بر تمدن بشری دارد یا نقشی که می‌تواند در چند ساحتی‌کردن انسان مدرن داشته باشد، در دومی به‌دلیل نبود چنین مؤلفه‌هایی، مدام خود را تکرار می‌کند، مدام به گذشته‌اش پناه می‌برد و از تمدن‌هایی که پدرانش ساخته‌اند، حرف می‌زند، غافل از اینکه اینها فقط در صورتی می‌توانند شمرده شوند که منابعی برای بازآفرینی هویتی معاصر دانسته شوند. این مقاله دربارۀ نگرشی از هویت ملی‌فرهنگی بحث کرده است که تمایز ملی‌فرهنگی را در پیوند با این‌همانی انسانی قرار می‌دهد و مانع انحراف هویت به یکی از دو بیراهه‌های نسبی‌گرایی فرهنگی یا همه‌شمولی فرهنگ جهانی می‌شود، فرایندی که در این مقاله، چشم‌انداز سوم بحث هویت دانسته شده است.

#هویت #نسبی_گرایی‌ #دیالوگ

@howiatschool
@dialogeschool
@bashgahandishe
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
📹 کنشگران مرزی؛ طلایه داران گفتگو در ایران

نسخه صوتی

▫️تا چه میزان تصمیمات حاکمیت و قانونگذاری های کلان مطابق میل مردم است؟ اساسا اگر حاکمیت در تصمیم گیری هایش، زمینه و زمانه را نبیند، می تواند جامعه را با مطلوب های خود همراه کند یا جامعه واپس می زند؟

▫️مقصود فراستخواه استاد دانشگاه در گفتگو با برنامه نردبان اکو ایران توضیح می دهد که حاکمیت در ایران دچار ناهمزمانی است. به این معنا که قانونگذاری هایش همراستا با رفتارهای اجتماعی نیست و این قضیه میان ملت و دولت شکاف ایجاد می کند.

▫️از طرف دیگر امکان گفتگو میان جامعه و حاکمیت نیز چندان فراهم نیست، لذا باید کنشگران مرزی، مسیر شکل گیری گفتگو را فراهم آورند.

@ecoiran_webtv
@dialogeschool
@bashgahandishe
👍1
دیگری‌شناسی

📝عبدالکریم رشیدیان*
 
در فلسفه مدرن رابطه «خود» و «دیگری» به صورت یک مساله فلسفی عمده مطرح می‌شود. موریس مرلوپونتی این مساله را اساسا غربی می‌داند. پدیده‌شناسی هوسرل به عنوان فلسفه‌ای «اگومحور» همه غیریت‌ها را به خود تقلیل می‌دهد. لویناس با نقد دیدگاه هوسرل انحلال همه غیریت‌ها در «خود» (اگو) را بنیان فلسفی رویکردی غیراخلاقی می‌داند. برای لویناس شرط اخلاق به رسمیت شناختن «دیگری» همچون موجودی قائم به ذات و تقلیل ناپذیر است. سارتر نیز با گسست از هوسرل در کتاب «هستی و نیستی» می‌نویسد: «ما دیگری را ملاقات می‌کنیم، او را تقویم (ارزیابی یا قیمت گذاری کردن) نمی‌کنیم.»
ژان فرانسوا لیوتار در کتاب «معارضه» در راستای اندیشه لویناسی تصویری سیاسی‌تر از رابطه میان خود و دیگری عرضه می‌کند. معارضه به مفهوم نزاعی است که هیچ قانون مورد پذیرش طرفین برای حل آن وجود ندارد. از این رو هیچ کلامی برای بی‌عدالتی و هیچ معیاری برای عدالت در دسترس نیست و این مساله‌ای لویناسی است. در اینجا با «رژیم‌های گفتاری» ناهمسازی روبه‌رو هستیم که باید همان‌گونه که هستند و بدون کوشش در تحویل یا انحلال آنها به رسمیت شناخته شوند؛ اما فیلسوفان باید از رژیم‌های گفتاری ستمدیدگاه جانبداری کنند و آنها را پژواک دهند.
بدین‌ترتیب علی‌رغم دغدغه‌های مشابه، بر خلاف الگوی لویناس که گفت‌وگوست، الگوی لیوتار تریبونی برای توصیف امر سیاسی به عنوان نوعی جدال‌شناسی میان «خود» و «دیگری» است. در سال‌های اخیر با ورود نظریه‌پردازان فمینیستی، زیست محیطی و فرهنگی به صحنه مفهوم «دیگری شناسی» ابعاد و زمینه‌های جدیدی یافته است؛ اما این مباحث دیرینه عمدتا بر اساس دو ترس متقابل سازمان یافته است: این ترس که دیگریِ از قبل تقویم شده خود را خرد کند و این ترس که «خودِ» تقویم کننده «دیگری» را جذب یا منحل کند.
فیلیپ فونتن در کتاب «مساله دیگری» می‌نویسد: «پس هنگامی که می‌گویم «من» نه تنها خودیت‌ام را طلب می‌کنم، بلکه غیریت‌ام و به رسمیت شناخته شدن این غیریت را نیز از سوی دیگران انتظار دارم. پس این غیریت، غیریت یک موناد (جوهر) در بسته در درون‌بودگی‌اش نیست، بلکه غیریت آزادی‌هایی است که می‌خواهند همانطور که هستند به رسمیت شناخته شوند نه در جدالی از آن‌گونه که پیروزی‌شان در شکست‌شان باشد، بلکه در گفت‌وگویی که هرکس دیگری را به مرتبه یک مخاطب و هم‌گوهر ارتقا می‌دهد با این دغدغه که انسانیت مشترکشان را به رسمیت بشناسند.»

*مدخل «دیگری شناسی» کتاب «فرهنگ پسامدرن» تالیف دکتر عبدالکریم رشیدیان/نشر نی

#دیالوگ #دیگری_شناسی #دیگری
#عبدالکریم رشیدیان #فرهنگ پسامدرن
#مطالعات_دیالوگ #باشگاه_اندیشه

@dialogeschool
@bashgahandishe
.
انتشار ِ مقالۀ
امام موسی صدر و دینِ گفت‌وگویی
نوشتۀ
دکتر رسول رسولی‌پور


این مقاله طی ۹ جلسه در درس‌گفتارهای از الهیات کلاسیک تا الهیات دیالوگی در بهار ۱۴۰۰ به میزبانیِ باشگاه اندیشه و کانون گفت‌وگوی موسسۀ امام موسی صدر ارائه شد.


چکیده:
In my opinion, the religion of Imam Musa Sadr is dialogical one. ImamMusa Sadr is not interested in communication just for the sake of communication. Dialogue for the sake of dialogue can become a hobby and a business, and after examining all aspects of a crisis, it ends without any results and resolving any issue. Musa Sadr is looking for a type of dialogue or religiosity that leads to a purposeful, nurturing, and constructive interaction for the betterment of society. Unlike some religious scholars who have an exclusivist approach to religion and believe that only they have access to absolute truth and suffice with ritual religiosity, which in their opinion guarantees salvation in the hereafter, and at the time of facing fundamental challenges in humanlife - whether at the global level, or even nationally and regionally - adopt a passive and unworldly stance, Imam Musa Sadr defines all religious beliefs, values, and guidelines with a divine and inclusive approach to human person and the world, and believes in interaction and coexistence of human beings from every religion and faith; aimed at unraveling different types of social problems. Adopting a responsible and active stance, he says: “The job of religionis to ease human’s condition and her success in life, and not any benefit and expediency beyond that.” Musa Sadr’s dialogical religion, in this paper, will be examined in five sections: the shoulds (preconditions), the nature (essence), redefinitions (of laws, beliefs, and values), functions and goals, and finally, the existing doubts will be scrutinized.

متن کامل مقاله

@dialogeschool
@bashgahandishe
.
عرفان،تنها راه گفت‌وگوی ادیان

📝شهرام پازوکی*

عرفان تنها راه گفتگوی ادیانی ابراهیمی یهود، مسیحیت واسلام (در برابر ادیان اصطلاحا شرقی) است، مشاهده می کنیم اگر قرار باشد گفتگویی میان ادیان صورت بگیرد، این موضوع به طور قطع با دیدگاه عرفانی خواهد بود. یعنی هیچگاه میان اهل علم، فقها و شریعت ادیان، نمی تواند گفتگو صورت بگیرد.

این که در این علوم نمی تواند گفتگو صورت بگیرد، هرچند نمی توان در این باره مطلق سخن گفت، ولی ماهیت علم فقه و ماهیت علم کلام به گونه ای است که در آن ها نمی توانند گفتگو ایجاد کنند. به عبارت دیگر نمی توانند در میان متکلمان، کسی مانند مولانا، یا ابن عربی پیدا کنند، تا بتواند گفتگو بکند. گفت و گو کردن به معنای بحث یا صحبتی که شما با من می کنید و امثالهم نیست. بلکه به معنای «همدلی» است.
درواقع این جا از مولانا کمک می گیرم که همزبانی ممکن است پیدا شود، ولی همدلی یافت نمی شود. همدلی همان طور که از عنوان آن برمی آید، مربوط به دل است. دل محور همه مباحث عرفانی است. اگر در سلوک عرفانی نگاهی بیندازیم، در می یابیم مساله اصلی فرد، تصفیه دل است، اگر صحبت از معرفت می کند، معرفت قلبی است، زیرا درعرفان، کانون توجهات از همزبانی به همدلی میان ادیان سوق می یابد، و به قول مولانا همدلی از همزبانی بهتر است. این همدلی، در این جا منتهی به پیدا شدن سروکله عرفان می شود.»
وقتی نگاه کنید به نوشته مرحوم «توشی‌هیکو ایزوتسو»، می بینید او تلاش می کند اشتراکات عرفانی بین یک عارف مسلمان به نام ابن عربی در آندولس، را با یک حکیم چینی تائویی (با اختلاف تا ۱۸۰۰ سال، و فاصله جغرافیایی بین چین و آندولس) و همچنین چوانگ تسو، یا لائوتسو، بررسی کرده، و بگوید این ها در حقیقت امر، از یک چیز سخن می گویند. اما این همدلی، چیزی نیست که در فقه یا کلام، یا فلسفه پیدا شود.
ایراد از فقه، کلام، یا فلسفه نیست. ماهیت دانش های مذکوریعنی با حصاری که در فقه ، کلام و فلسفه، وجود دارد اجازه نمی دهد، این همدلی محقق شده و فرد متکلم به آن برسد. با بررسی تاریخ عرفان یهودی، درمی یابیم، چند جریان عرفانی یهودی وجود داشته و دارد. عرفان مرکبا، عرفان حسیدی، و از همه مهمتر عرفان کابالا (از ریشه قبول عربی )، از بخش های مختلف عرفان یهودی است، و هنگامی که به یکی از مهمترین آثار این ها یعنی کتاب Zohar که مشهورترین کتاب در باره قبالی (کابالا)، است مراجعه کنید مشاهده می کنید تفسیری که از انبیاء در کتاب Zohar در عرفان قبالی عرفای یهودی مطرح شده است، در مقایسه با کتاب فصوص الحکم محی الدین عربی، این ها از نظر محتوای تفسیری چقدر به هم نزدیک هستند. کسانی که روی این دو متن کار کرده اند، از جمله یکی از دانشجویان دکترای من، متحیر شده اند و برایشان حیرت انگیز بوده که از نظر محتوای عرفانی این دو متن تا این اندازه به یکدیگر نزدیک بوده اند، این در حالی است که هیچ ارتباطی میان این ها نبوده است.
با آن که یهودیت دین شریعتمدار است، ولی عرفان یهودی عرفانی است در آشتی با عرفان دیگر ادیان. از این رو وقتی وارد عرفانش می شویم، مشاهده میکنیم چقدر عرفانش به عرفان دیگر ادیان ابراهیمی نزدیک است.
عارفان از مقام همزبانی می‌گذرند و در عرفان اساس همزبانی را همدلی می‌دانند. اگر زبان دلها یکی شود، همزبانی نیز پدیدار می‌شود. درهمدلی چنان که مولانا نشان داده، چه بسا یک ترک و یک هندی می‌توانند با هم گفتگو کنند. همدلی باعث همزبانی است و بدون همدلی در ادیان و نه در فلسفه، گفتگو تحقق نمی‌یابد. همدلی مقام عرفاست که در سکوت هم می‌تواند رخ دهد. همدلی منشای همزبانی است. گفتگوی حقیقی در میان ادیان تنها از طریق عرفان ممکن است که از همدلی به عنوان مبداء گفتگو سخن می‌گویند، از این رو گفتگوی ادیان فقط در عرفان طرح شده و در فقه و کلام طرح نشده است.

گفت‌وگوی حقيقی در اديان وقتی ميسر می‌شود كه در ابتدا دريابيم كه اديان هريك در ماهيت حقيقت خود راجع به چه چيزی سخن می‌گويند و اگر ما نتوانيم مثل پديدارشناسان اهل فلسفه سرآغاز اديان را بيابيم، واقعا نمی‌توانيم در مسير گفت‌و‌گو قدم بگذاريم.
وی يكی از حالت‌های گفت‌وگو را گفت‌و‌گو با خود دانست و اذعان كرد: گفت‌وگو به معنای دقيق لفظ نبايد به معنای طرف ديگر در خارج باشد و گفت‌و‌گو در خود آدم نيز رخ می‌دهد و اساسا گفت‌وگو در ابتدا در خود آدم رخ می‌دهد. افلاطون به اين معنا از گفت‌وگو در رساله خود اشاره می‌كند. از نظر افلاطون گفت‌وگو با خويشتن، ذات تفكر است، يكی از اصول گفت‌وگوی اصيل اين است كه كسی می‌تواند گفت‌وگوی اصيل داشته باشد كه خود او در مسير يافتن و پيدا كردن خويش راهی را طی كرده باشد، البته همه اديان معتقدند كه يكی از مقاصد عاليه‌شان اين است.

*گزیده ای از صحبت های ارائه شده درنشست‌ «عرفان و گفت‌وگوی اديان» ۳۰بهمن ۱۳۸۶، مؤسسه گفت‌و‌گوی اديان

@dialogeschool
@bashgahandishe
.
.
انسان‌ها از رابطه به‌وجود می‌آیند، در رابطه رشد می‌کنند، در رابطه آسیب می‌بینند و در رابطه ترمیم می‌شوند. همه چیز به رابطه‌ها مربوط است.

#یالوم
#رابطه
#باشگاه_اندیشه
#مطالعات_دیالوگ
@dialogeschool
@bashgahandishe
👍1

در «فاصله‌ها»، هایدی مایبام با رجوع به دنیای فلسفه، روان‌شناسی و ادبیات نشان می‌دهد که برخلاف تصور معمولمان، همدلی به تعصب و جهت‌گیری دامن نمی‌زند، بلکه اتفاقاً سبب می‌شود در مواجهه‌مان با جهان و دیگران بی‌طرف‌تر و منصف‌تر باشیم.

مسئله این است که ما اساساً دنیا را بی‌طرفانه و عینی نمی‌بینیم. جهان امتداد منافع، قابلیت‌ها، دل‌بستگی‌ها و روابط ماست و نگاهمان به آن تابع جایگاه و موقعیتمان در آن است. به این می‌گویند دیدگاه و اینکه چه‌چیزی برایمان اهمیت دارد و وقایع را چطور تعبیر می‌‌کنیم وابسته به همین زاویه‌دید است. دیدگاه‌ها با وجود منحصربه‌فرد بودنشان همگی شباهت‌ها و اشتراکاتی دارند و به گفتۀ مایبام، با بهره‌گیری از قدرت تخیل می‌توانیم در تاروپود علایق، توانایی‌ها و روابط دیگران جایگیر شویم، دنیا را از آنجا ببینیم و به این ترتیب به شیوه‌ای تازه برای ارزشیابی و تفسیر تجربیاتمان برسیم. این کار فهم و درک ما از دیگران و جهان اطرافمان را بسط می‌دهد و درعین‌حال کمک می‌کند تصویری جامع‌تر و واقعی‌تر از هویت و شخصیت خودمان داشته باشیم.

#همدلی
#باشگاه_اندیشه
#مطالعات_دیالوگ
@dialogeschool
@bashgahandishe
👍1
پرسش و گفت‌وگو
درنگی در شرایط و لوازم گفت‌وگو (اخلاقِ گفت‌وگو) در حکمت نامتناهی

حکمت نامتناهی 93

📝محمدرضا لبیب

این ارائه به جایگاه و چگونگی کاربست گفت‌‌وگو در حکمت نامتناهی و در یک کلام به اخلاقِ دیالوگ در این سیر می پردازد. ابتدا مروری خواهیم داشت به ارائه آقای محمدحسین قدوسی در نشستِ نود و دوم حکمت نامتناهی که عمدتا انتقاداتی به روالِ گفت‌وگویی جلسات بود و اجمالا اینکه در ارائه و متن ایشان در دوازده بند این انتقادات و نکات مطرح شده بود :
• مواقعی که گفت‌وگو عقیم است و کاری پیش نمی برد.
• شکستن مرزها و رفتن و رفتن و ....در سیر ِ ارائه ها نادیده گرفته شده
• صرفِ میل به دیدگاه های جدید کافی نیست و شیوه فراگیری مهم است
• احساس استغنا از یادگیری در میان نیست اما ارائه ها از جان و محتوای مکاتب نیست و عمدتا در مقدمات و کلیات و "من قال" می مانندو نمی توانند در پیشبرد پروژه اصلی مثمر ثمر باشند.

سپس با استخراج مقدمات بحث از این انتقادات به چگونگیِ مواجهه و ایجاد ساختمانی دیالوگی در حکمت نامتناهی پرداخته می شود :
به نظر می رسد نقدهای اقای قدوسی عمدتا به جا بوده است اما صرفا در بیان ِ کاستی دیالوگ در حکمت نامتناهی است و در حیطۀ آسیب شناسی و بررسی جزیی تر و ارائه راهکار برای برون رفت از این شرایط چاره ای نیندیشیده است .
از نظر نگارنده ضعف عمده در شکل ناگرفتن دیالوگ در حکمت نامتناهی ، توجه نداشتن به مقوله پرسش در شکل گیری ِ دیالوگ است و تا این به فهم دقیقی از مقوله پرسش نرسیم نمی توانیم به تصور سیمای صحیحی از مفاهیمِ حکمت، امر نامتناهی،سلوک برسیم و گفت‌وگویی در خور سامان دهیم. برای درک مفهوم پرسش لازمست تا
مفاهیمی همچون :
• نقشِ پرسش در شکل گیری من گفت و گویی
• رابطه میان پرسش و شنیدن
• رابطه میان پرسش و گشودگی
• پرسش و نسبت برقرار کردن با مفاهیم دیگر و نو
• نقش مراقبه ایِ پرسش
و در نهایت

• ایجاد وضعیتِ دیالوگی از طریق درمیانه قرار گرفتن به واسطۀ پرسش ها

بعد از طرح این جایگاه به سراغ مقوله های حکمت نامتناهی ، دیالوگ و جایگاه محوری پرسش در آن رفته و تلاش می کنیم تا با بیانِ
• نسبتِ حکمت ، دانایی و کنش
• نامتناهی و حکمت
• طیف دیالوگ ورزی
و در نهایت به
• اخلاقِ دیالوگ در حکمت نامتناهی

بپردازیم . در پایان انتقادات و نکات مطرح شده در جلسه نود و دوم را به طور گذرا مرور می کنیم و سعی می کنیم با استفاده از نتایج به دست آمده به چالشی که گوینده محترم ایجاد کرده است پاسخ دهیم.

#حکمت_نامتناهی
#دیالوگ

@hekmatenamotanahi
@bashgahandishe
👍2
سندروم گروه اندیشی

📝فاطمه علمدار

لیندون جانسون،سه شنبه ها با گروهی نهار میخورد و همانجا درمورد جنگ ویتنام تصمیمگیری میکردند.اروینگ جنسن که در1982نظریه گروه اندیشی(groupthink)را مطرح کرد،نهارهای سه شنبه جانسون را هم مثال زد.دورهمیِ آدمهای همفکری که حواسشان بود لذت هماهنگی و همدلی گروه رو مخدوش نکنند و بگذارند جانسون از این شبه مشورت و احساس دموکرات بودنِ توام با رهبری مقتدرانه لذت ببرد و خودشان هم از عضو یک «ما»ی منسجم و همدل و تاییدکننده بودن سر ذوق بیایند و خب موفق شدند طی 5سال،کشته های آمریکا در جنگ را از16هزارنفر به550هزار نفر برسانند!

پیچیدگی گروه اندیشی در اینست که آدمها،همان وقتی گرفتارش میشوندکه فکر میکنند خودرأی نیستند و خیلی به تصمیمگیری جمعی مقیدند و برای همین جمعِ به شدت گزینش شده ای از همفکرانشان را دور هم جمع میکنند و نظرشان را میگویند و اجازه میدهند که آنها هم نظر موافقشان را اعلام کنند و استدلال بیاورند که چرا این ایده عالیست!بعید نیست که این مشاوران مورد وثوق و دلسوز،درون خودشان متفاوت فکر کنند و حتی مخالف نظر رئیس جلسه باشند،ولی همه میدانند که اگر بخواهند ساز مخالف بزنند،صفا و صمیمت گروه از بین میرود و اگر پافشاری کنند،نیش و کنایه و تمسخر در انتظارشان است و شاید از قطار گروه پیاده شوند و دیگر طرف مشورت قرارنگیرند و حتی تبدیل شوند به خوارج و منافق!آدمها در دام گروه اندیشی،خودشان را سانسور میکنند ولی طی مکانیسم پیچیده ای از خودفریبی،خودسانسوریشان را زیرکانه و ایثارگرایانه و در راستای منافع مردم تعریف میکنند،چون معتقدند حضور همچو منی در این جلسات لازم است!

پیامد ناگزیر گروه اندیشیِ تصمیمگیران،فاصله گرفتنشان از دنیای واقعی زندگی مردمیست که قرار است زندگیشان از تصمیمات آنها متاثر شود.مثلا تصمیمگیران درون خودشان به این نتیجه میرسند که گروهی از شهروندان باید«سبزپوش»شوند و این سبزپوشی به نفع خود آنها،خانواده هایشان،همه شهروندان دیگر و حتی جهانیان است.تصمیمگیران همدیگر را تایید میکنند و تصمیم میگیرند«آبی پوشان»را مجرم اعلام کنند.در زندگی واقعی ولی مردم نمیفهمند چرا آبی پوشانی که تا دیروز معمولی کنار هم زندگی میکردند،از امروز مجرمند و باید آنها را ترسناک و مخل امنیت ببینند.تصمیمگیران در اتاق فکرهایشان به این نتیجه میرسند که مردم ناآگاه نیاز به فرهنگسازی دارند و همدیگر را تایید میکنند!از بنرهای شهری گرفته تا کتابهای درسی و جشن و عزا پر میشود از آموزشهای مستقیم و غیرمستقیم در مورد خطرات آبی پوشان و به مردم میگویند که اگر آنها را در رستورانها و کافه ها و مغازه ها و مطبهایتان راه بدهید جریمه میشوید.تعداد آبی پوشان ولی روز به روز بیشتر میشود.تصمیمگیران فکر میکنند در نبود مردمِ آگاهی که با مداخلاتشان شهر را برای آبی پوشان ناامن کنند،مجبورند خودشان از مداخلات نظامی و قضایی استفاده کنند تا جلوی عادی شدن آبی پوشی را بگیرند.چون آبی پوشی دیگر آنقدر عادی شده که راز شرم آور اغلب اعضای گروههای تصمیمگیر همفکر،پنهان کردن عزیزان آبی پوش خودشان است!خود آنهایی که دارند قوانین مبارزه با آبی پوشان را سختگیرانه تر میکنند!

پیچیدگی گروه اندیشی در اینست که درحالیکه تک تک افرادِ گروه به تنهایی میفهمند که تصمیم گروه اشتباه است،ولی در جمع برای تاییدش دلیل تراشی میکنند و هیچکس نمیخواهد بشود آن پسرکی که فریاد میزد شاه لخت است و یاران را از نشئگی حسِ"ما درست فکر میکنیم ولی بقیه نمیفهمند"خارج کند.جنسن البته میگوید این حجم از تداوم تصمیمیگریهای واضحا اشتباه در گروههای خالص،از عهده خودسانسورگران محافظه کار به تنهایی برنمیاید،بلکه نیازمند اعضاییست که داوطلبانه نقش محافظان ذهن را برعهده بگیرند و با خلاقیت هرچه تمامتر پیامدها و نتایج تصمیمگیریها را طوری بازتعریف کنند که نبوغ آمیز جلوه کند.محافظان ذهن،تلاش میکنند با هرچه غبارآلوده تر کردن فضا و مشوش تر کردن افکار عمومی،تشخیص فواید و مضرات تصمیمها را برای مردم دشوارتر کنند و با ایجاد جو متشنجی از تمسخر و تحقیرِ مخالفان،امکان گفتگوی منطقی و مستدل درمورد فرایند تصمیمگیری و نتایج آن را سلب کنند و به این ترتیب خیال رئیس جلسه و همراهان را آسوده کنند که در شهر هیچ خبری نیست و همه راضی هستند.
همانطور که برف سرد است و آتش داغ،همه حلقه های خالص سازی شده ای که هیچ ایده مخالفی لذت یکدستیشان را مشوش نمیکند،لاجرم دچار توهماتی میشوند که بدون اینکه خودشان بفهمند،بی وقارشان میکند.وقتی کار خالصسازی به جایی رسید که کودکان در کوچه و خیابان به آنها و لختی شان خندیدند ولی خودشان آنقدر غرق در لذت تایید همفکران بودند که حتی متوجه رقت انگیزی توجیهاتشان نشدند،گروه در سرازیری مرگ افتاده است.


#گروه_اندیشی
#باشگاه_اندیشه
#مطالعات_دیالوگ

منبع:
@fsalamdar63

@dialogeschool
@bashgahandishe
👍3
حقیقت به روایت علامه طباطبایی و لائودزی - دکتر ع ا مصلح
<unknown>
حقیقت به مثابهٔ نفی اعتباریات؛ بحثی مقایسه‌ای میان علامه طباطبائی و لائودزی
 
🎤علی اصغر مصلح
 
🔹رسالةالولایهٔ علامه طباطبائی را می‌توان به عنوان نمونه‌ای از حکمتِ مشرقی، در مقایسه با حکمتِ آیین‌هایی چون هندو، دائو و بودا بازخوانی کرد.

🔹بنیاد حقیقت در نظر علامه، نفی امور اعتباری است که به صورت حدود و قیود ظاهر شده‌اند. «وصول هر موجودی به کمالِ حقیقیِ خود، مستلزم فنای آن موجود است؛.... فنای هر موجودی مستلزم بقای حقیقت آن موجود است.»

🔹در کتاب دائو دجینگ، فرزانهٔ دائویی همسان دائوست؛ مطلق/حقیقتی است که حتی اگر نامی بر آن نهاده شد، حقیقی نیست. دائو تهیگاهی است فراتر از دوگانه‌ها و قیود و حدود، حتی فراتر از اندیشه و عقل و نشانه. علامتِ سیر به سوی دائو، فراروی از تقسیمات، کاسته‌شدن از انسان، بی‌کنشی و بازگشت به نابیِ است.  

🔹در هر دو گونه حکمت، سیر به سوی حقیقت، مقتضی اِسقاط اضافات و نفیِ اعتباریات است. با این تلقی درک و دریافت هر امر اعتباری، اگر همراه با سلب و نفیِ آن و به بیان دائویی نچسبیدن بدان باشد، واسطه‌ای برای تقرب به حقیقت است.

بهمن ۱۴۰۲
@jostarha_yadashtha
@dialogeschool
@bashgahandishe
1👍1
گفت‌و‌گو لذت بی‌پایان است
ما در مکالمه کمبود خود را با درآمیختن با «دیگری» پر می‌کنیم

همهٔ آدم‌ها تا حدی روش گفت‌و‌گو کردن را از فضای خانوادهٔ خود یاد می‌گیرند. این پارادکس بزرگ‌شدن ما در خانواده است؛ زبان در خانواده آموخته می‌شود، اما به ما اجازه می‌دهد فراتر از آن هم برویم. درواقع ابزاری را در اختیار ما می‌گذارد تا افراد بسیار متفاوت از خودمان را تجربه کنیم و این تجارب را گسترش دهیم. اما بسیاری از ما هنوز به ارزش واقعی گفت‌و‌گو پی نبرده‌ایم، شاید به این دلیل که از مکالمه‌های خوب محروم بوده‌ایم. ولی واقعاً مکالمهٔ خوب چیست؟ چه ضرورتی دارد؟ و آیا می‌توان شیوهٔ مکالمه‌های خوب را آموخت ؟
                                       
ادامۀ مطلب را در لینک زیر بخوانید:
B2n.ir/e46816

@tarjomaanweb
@dialogeschool
@bashgahandishe
👍1