منم همینطور داستایفسکی عزیز، به هر ترتیبی همیشه تقصیرها گردن من است و آنچه بیشتر آزارم میدهد این است که بیهیچ تقصیری، مقصر شناخته میشوم.
او قبر مرا میکند و من نگران زخمی شدن انگشت هایش بودم.
جناب جمال ثریای عزیز، اولین بار که او را دیدم زخمی داشت که از دیگری بود؛ من او را با زخم هایش دوست داشتم
کمتر قوطی بیسکوئیتی پیدا میشه که توش بیسکوئیت باشه.
درسته، نبودن تورا میکشد.
مرا حضوری که شبیه به نبودن است؛ جناب محمود درویش عزیز.
مرا حضوری که شبیه به نبودن است؛ جناب محمود درویش عزیز.
چارلز بوکوفسکی عزیز، منم ترجیح دادم با خود مزخرفم تنها باشم، این بهتر از بودن با آدمای حقیری بود که سر همدیگه کلاه میذاشتن.
ویلیام مسئله اینجاست که من دووم آوردم، باز هم دووم میارم.
اما شاید میخواستم معنی زندگیم یه چیزی بیشتر از دووم آوردن باشه
اما شاید میخواستم معنی زندگیم یه چیزی بیشتر از دووم آوردن باشه
«مُرده ها» بیشتر از «زنده ها» گل دریافت میکنند، زیرا که «افسوس» قوی تر از «قدرشناسی» است خانم آنه فرانک.
غاده السمان عزیز، راز قدرت منم این بود که هیچکس هیچوقت، واقعا مرا دوست نداشت.
وقتی از دستش دادی، یه دیوار پر از نفرت مقابلش ساختی تا غمی که به دوش میکشی رو پشت دیوار قایم کنی.
منم همینطور مرام المصری عزیز، اعتراف میکنم غمگینم و هیچ چیز نمیخواهم جز توقف رودخانهی خون.
آقای شاملو، من هم خسته ام، اما برعکس تو؛ از رنجی که از آن خویش است.
حق با شماست آقای البرکامو، آدم ها با دلیلهایتان، درستی گفتارتان و وخیم بودن درد و رنجتان قانع متقاعد نمیشوند، مگر هنگامی که بمیرید.
منم میترسم آقای مارسل پروست که، مبادا تمنا محو شود و چیزی نماند جز حس کسالتی و رنج رویایی که دیگر نداند انگیزهشان چیست، دیگر آن را حتی در اندیشهی خود نیز باز نیابد و نتواند در دل عزیزش بدارد.
درسته، برای داشتن روح آدم باید رنج میکشید، باید از چیزی دست میشست؛ خانم مارگارت اتوود.