Dialogues teach the greatest lessons
43.1K subscribers
313 photos
20 videos
13 links
غمگین نشده‌ام عزیز مدت هاست غمگین مانده‌ام
تعرفه : t.me/adverp
Download Telegram
هنگام بغل کردنت چاقو را در قلبم فرو کردی،
می‌شود قاتلی باشی که به صحنه‌ی قتل برمی‌گردد؟
تو از اولم می‌دونستی جمال ثریای عزیز، غمگینت خواهند کرد، بسیار هم غمگین. آن‌گاه مرا به یاد خواهی آورد.
بله جناب داستایفسکی، آن‌چه در درون آدم می‌ماند، بسیار بیشتر از آن چیزیست که با کلمات بیرون می‌آید.
جناب ادگار، منم می‌خواستم رازهام رو بهش بگم، اما دیدم خودش هم یکی از اوناست.
جناب شوپنهاور حق با شماست، به ندرت در هر صد نفر، یک نفر ارزش آن را دارد که با او بحث کنی.
به کجاها برد این امید مارا.
+خوبی؟
-خوبم، دارم چایی میخورم.
درسته جناب شوپنهاور، هرکسی آزاده احمق باشه.
درسته نزار قبانی عزیز،
می‌دانستم او کشته خواهد شد؛
او زیبا بود در عصر زشتی ها.
گَه مرا پس میزنی، گَه باز پیشم میکشی،
[کاش بفهمه جناب شهریار]
آنچه دستت داده ام نامش دل است، افسار نه.
بی‌تاب همان می‌کند که دلش می‌گوید.
منم همینطور عباس معروفی عزیز،
منم اگه می‌دونستم دنیا انقدر شلوغه، نمی‌اومدم.
درسته آلوکارد، اون مرد خیلی وقته که از درون مرده.
حق با داستایفسکی بود، شما آدم ها با سکوت تحقیرآمیزتان من را راندید. درست در برهه ای که پرشور ترین احساساتم را نثارتان می‌کردم، جواب اشتیاقم را با آزار دادید و تا آخر عمر رنجیده خاطرم کردید‌. حالا من مسلماً حق دارم بین شما و خودم دیوار بکشم.
منم همینطور داستایفسکی عزیز، به هر ترتیبی همیشه تقصیرها گردن من است و آن‌چه بیشتر آزارم می‌دهد این است که بی‌هیچ تقصیری، مقصر شناخته می‌شوم.
او قبر مرا می‌کند و من نگران زخمی شدن انگشت هایش بودم.