من باید از خودم مراقبت میکردم، در مقابل کسایی که قرار بود ازم مراقبت کنن.
هروقت گفتم دیگه تموم شد دروغ گفتم؛ باز یکم امید ته دلم مونده بود
میدونی جک منم حالم بهم میخوره از این خوشبینی های آبکی.
عشق، بزرگترین نعمته آقای داستایوفسکی اما وقتی از دست بره زخمی به جا میذاره که خوب نمیشه، شاید زنده بمونی اما دیگه هرگز همون آدم سابق نمیشی.
منم همینطور داستایفسکی عزیزم، منم به جز کتاب خواندن دیگر هیچ پناهی نداشتم.
حق با تو بود ال، تنها موندن بهتر از بودن با آدم اشتباهه
اره لیوای حق با توئه، چه بدنت سالم باشه چه نه، مرده مردست.
درسته جناب ویکتور هوگو، مردن مسئله مهمی نیست؛ زندگینکردن وحشتناک است.
از توضیح دادن استعاره ها متنفرم!
مردم یا متوجه حرف هایم میشوند یا نه؛ من مسئول فهم دیگران نیستم.
مردم یا متوجه حرف هایم میشوند یا نه؛ من مسئول فهم دیگران نیستم.
آیدا! این که مرا به سوی تو میکشد عشق نیست، شکوه توست؛ و آنچه مرا به انتخاب تو برمیانگیزد، نیاز تن من نیست، یگانگی ارواح و اندیشههای ماست.
ببین دایان، خانوادهی بد مثل یه منجلابه؛ توام حق داشتی وقتی فرصتش و پیدا کردی ازش بیای بیرون.
بله آقای ابتهاج، منم نخواهم ایستاد رو به روی او، جز برای بوسه دادن.
1