گفت چرا هیچوقت باور نمیکنی دوستت دارند؟ لبخند زدم و گفتم، چون اولین کسی که قرار بود باورم بدهد، خودش دلیلش را از من گرفت.
1
تمام عمرت سعی کردی آنقدر بینیاز باشی که هیچکس فرصت نکند دوباره ناامیدت کند.
1
تلخترین چیز دربارهت اینه که هنوز منتظر همون آدمایی.
هیچ چیز راحتم نمیکند. نه دریا، نه آفتاب، نه درخت ها، نه آدم ها، نه فیلم ها، نه لباس هایی که تازه خریدهام. نمیدانم چه کار کنم.
بروم و سرم را به درخت ها بکوبم، داد بزنم، گریه کنم؛ نمیدانم.
بروم و سرم را به درخت ها بکوبم، داد بزنم، گریه کنم؛ نمیدانم.
1
اون اتفاق منو نکشت، ولی باعث شد ساعت سه صبح زل بزنم به سقف.
1
هیچکس تا به حال آنقدر عمیق نبوده که بتواند به درونم برسد و تنهاییام را از من بگیرد.
1
اگر خود واقعیام را نشان بدهم، دوستداشتنی نیستم.
3
آنقدر از خودم دور ماندم که دلتنگیام برای خودم هم غریبه شد؛ آنقدر از خودم دور شدم که صدایم هم دیگر مرا صدا نمیزند.
1
اتفاق خوب میافتد؛ «خوبه» میگویم.
کسی را میبینم؛ لبخند میزنم.
چیزی را که دوست داشتم میخرم؛ میگذارمش گوشهای.
شب میشود؛ صبح میشود.
همین.
کسی را میبینم؛ لبخند میزنم.
چیزی را که دوست داشتم میخرم؛ میگذارمش گوشهای.
شب میشود؛ صبح میشود.
همین.
1
گاهی زیباییِ معشوق آنقدر از ظرفیتِ چشمهایت فراتر میرود که تنها واکنشی که برایش میماند، گریه کردن است.
1
Dialogues teach the greatest lessons
گاهی زیباییِ معشوق آنقدر از ظرفیتِ چشمهایت فراتر میرود که تنها واکنشی که برایش میماند، گریه کردن است.
اگر زیباییِ یک نفر روزی دلت رو شکست چی؟
1
هیچچیز آرامم نمیکند؛ انگار هر چیزی که میتواند نجاتم بدهد، از من دور افتاده. نمیدانم باید دنبال آرامش بگردم یا فقط بایستم و ببینم این بیقراری تا کجا با من میآید.
1
تلخترین بیحسی، جاییست که آدم از خودش هم تهی میشود.
1
بعضی چیزها را آدم از دست نمیدهد؛ فقط یک روز میفهمد دیگر چیزی درونش برای نگه داشتنشان نمانده. همهچیز سر جایش میماند؛ فقط آدم، دیگر همان آدمِ قبل نیست.
تاریکی عمیق تر به نظر میرسه وقتی میدونی نور ممکن بود بمونه ولی نخواست.
1
I'm falling apart but no one knows cause I can't let them get close.
1
Forwarded from Mehrafarin
اگه چنلتون آدم بود بدون هیچ حرفی بغلش میکردم.