بدترین قسمتِ فمیلی ایشوز این نیست که خونهات هیچوقت امن نبوده؛ اینه که بعداً هر جا اسمِ خانواده میاد، ناخودآگاه دنبال راهِ فرار میگردی.
من درباره این زندگی حتی در بهشت هم گریه خواهم کرد.
1
و اما عزیزم، تلافی اون شب بیداری هایی که بهم دادی، بمونه برای شبی که میفهمی هیچکس اندازهی من پشتت نبود.
بدترین خیانت این بود که کاری کردی به خودم هم شک کنم.
در نهایت اگر لازم باشد برای حفظ آرامشم، از کل دنیا فاصله میگیرم.
6
Dialogues teach the greatest lessons
در نهایت اگر لازم باشد برای حفظ آرامشم، از کل دنیا فاصله میگیرم.
اگر کل دنیا یک نفر باشه چی؟
5
خودت رو بخاطر زودتر نفهمیدن چیزی که فقط زمان میتونست بهت یاد بده، ببخش
هروقت سعی میکنم لبخند بزنم، احساس میکنم به آنچه در درونم است خیانت میکنم.
دلتنگیِ تو فقط نبودنت نیست؛ اینه که هرچی دور و برمه، جای خالیِ تو رو بیشتر به رخم میکشه. بدترینش اینه که شب که میشه، همهچیز ساکت میشه و من میمونم و جای خالیِ کسی که انگار هنوز باید اینجا میبود.
مادرم میگفت، عزیزم کسی را نرنجان معصیت دارد، مادر جان آنها که زندگی را به کامم تلخ کردند مگر مادری نداشتند که این را به آنها گوشزد کند؟
گفت چرا هیچوقت باور نمیکنی دوستت دارند؟ لبخند زدم و گفتم، چون اولین کسی که قرار بود باورم بدهد، خودش دلیلش را از من گرفت.
1
تمام عمرت سعی کردی آنقدر بینیاز باشی که هیچکس فرصت نکند دوباره ناامیدت کند.
1
تلخترین چیز دربارهت اینه که هنوز منتظر همون آدمایی.
هیچ چیز راحتم نمیکند. نه دریا، نه آفتاب، نه درخت ها، نه آدم ها، نه فیلم ها، نه لباس هایی که تازه خریدهام. نمیدانم چه کار کنم.
بروم و سرم را به درخت ها بکوبم، داد بزنم، گریه کنم؛ نمیدانم.
بروم و سرم را به درخت ها بکوبم، داد بزنم، گریه کنم؛ نمیدانم.
1
اون اتفاق منو نکشت، ولی باعث شد ساعت سه صبح زل بزنم به سقف.
1
هیچکس تا به حال آنقدر عمیق نبوده که بتواند به درونم برسد و تنهاییام را از من بگیرد.
1
اگر خود واقعیام را نشان بدهم، دوستداشتنی نیستم.
3
آنقدر از خودم دور ماندم که دلتنگیام برای خودم هم غریبه شد؛ آنقدر از خودم دور شدم که صدایم هم دیگر مرا صدا نمیزند.
1
اتفاق خوب میافتد؛ «خوبه» میگویم.
کسی را میبینم؛ لبخند میزنم.
چیزی را که دوست داشتم میخرم؛ میگذارمش گوشهای.
شب میشود؛ صبح میشود.
همین.
کسی را میبینم؛ لبخند میزنم.
چیزی را که دوست داشتم میخرم؛ میگذارمش گوشهای.
شب میشود؛ صبح میشود.
همین.
1