Dialogues teach the greatest lessons
42.8K subscribers
288 photos
20 videos
13 links
غمگین نشده‌ام عزیز مدت هاست غمگین مانده‌ام
تعرفه : t.me/adverp
Download Telegram
می‌خواستم همهٔ خاطراتم را درون هیچ بیندازم تا بتوانم حس.. خب، هیچ حسی نداشته باشم.
اون اسلحه‌ش چشماشه مژه هاش صد تا گلوله
نمیخوام دوباره یه نفر یاد بگیره کدوم جمله‌ها منو میشکونه.
1
به اندازه یک قرن سکوت کردم
ببخشید دستام همیشه سردن؛ دلیلش اینه که مردم.
اگه اینجوری بود که دستامو میبریدم، بازم چیزی و از دست میدادم؟
من یه خونه می‌خواستم تو بهم یه راهرو دادی که توش فقط منتظر بمونم
وقتی نوشته‌های خودم را می‌خواندم، پیش خودم فکر می‌کردم صدای توی سرم، چیزهای بیشتری برای گفتن داشت؛ چیزهایی بسیار بیشتر از آن‌چه در قالب کلمات درآمده بود.
1
The eyes, Chico. They never lie.
1
تو به اندازه غم هایی که پنهون میکنی زیبایی
من دیگه حوصله‌ی تموم شدنای آشنا رو ندارم.
+ تو... تجربه‌ی خوبی بودی.
- ‌توام همه چیز بودی.
1
یه لایه‌ی دیگه غم روم بشینه سقوط می‌کنم
مگه تو چقدر اذیتش کردی که تو چنل من جوینه؟
1
چرا دیگر این نیز نمی‌گذرد؟
اون بانمک بود و منم پر از زخم های باز، نشد
دلم برات تنگ شده. دلم برای حرف‌ زدن با تو تنگ شده.
من چندان دوستی ندارم. راستش را بخواهید می‌توانید «چندان» را بردارید، چون در واقع دوستی ندارم.
فهمیدم که دیگر نمی‌ترسیدم؛ نه از این تاریکی و نه از هیچ تاریکی دیگری.
آدم های ساکت پر سر و صدا ترین مغز هارو دارن
2
ای‌ در‌ دلم‌ نشسته
از‌ تو‌ کجا‌ گریزم؟