آنچنان مرا در آغوش بکش که گویی میخواهی زخمت را از دشمنت پنهان کنی.
2
دچارِ نوعی بهت زدگی و بیحسی شدهام. احساس خستگی نمیکنم، خوابم نمیآید، غصهدار نیستم، شاد هم نیستم
پذیرفتن اینکه آدم مورد علاقت آدم زندگیت نیست، خیلی غم انگیزه
سلامی صمیمی تر از غم ندیدم؛
به اندازه غم تو را دوست دارم.
به اندازه غم تو را دوست دارم.
1
اینان برای عشق ورزیدن به خدای خویش جز دار زدنِ انسان راهی نمیدانند.
وقتی گردوغبار زندگی را از لباسش تکاند، تنها سوال سخت و درست را پرسید: «خوب بود یا بد؟ کارم را خوب انجام دادم یا خراب کردم؟»
ما یک خود نداریم بلکه لحظه به لحظه بین خودهایی حرکت میکنیم که امیدواریم دیده شوند
Dialogues teach the greatest lessons
اگه اعضای بدن دیالوگ بودن چی میگفتن؟
چشم : منو قربانی میکنی چون شاهد صحنه بودم؟
Dialogues teach the greatest lessons
اگه اعضای بدن دیالوگ بودن چی میگفتن؟
دست : کاش بیشتر در آغوشم بگیری
Dialogues teach the greatest lessons
اگه اعضای بدن دیالوگ بودن چی میگفتن؟
پا : منم مثل تو خستهام از تحملت