اما اگه همیشه دنبال معنای زندگی بگردی، هرگز زندگی نمیکنی
- ما به هم قول داده بودیم.
+ قولها برای اینن که شکسته بشن ویلیام
+ قولها برای اینن که شکسته بشن ویلیام
تمام عمر به دنبال شاهدی گشتی تا رنجت را تایید کند.
خودت مگر آنجا نبودی؟
خودت مگر آنجا نبودی؟
کسایی مثل ما که خانواده های خوبی نداشتن،
هیچوقت نمیتونن پدر و مادر خوبی بشن.
هیچوقت نمیتونن پدر و مادر خوبی بشن.
و در آخر بين خودمان باشد؛
گفتم قویام و نمیشکنم، دروغ گفته بودم،
قوی نبودم و شکستم، بسیار هم شکستم.
گفتم قویام و نمیشکنم، دروغ گفته بودم،
قوی نبودم و شکستم، بسیار هم شکستم.
1
چه بر تو گذشت که بجای پایان رنجها، به پایان خود میاندیشی؟
1
به سینهاش اشاره کرد؛ گفت: «مانده است اینجا. سنگین... مثل سرب.»
تو که قصد رفتن کرده بودی چرا تمام آن شب ها با من بیخوابی میکشیدی؟
آن گونه در هم تنیده ایم که وقتی چشمانت را میبندی من به خواب میروم.
آنچنان مرا در آغوش بکش که گویی میخواهی زخمت را از دشمنت پنهان کنی.
2
دچارِ نوعی بهت زدگی و بیحسی شدهام. احساس خستگی نمیکنم، خوابم نمیآید، غصهدار نیستم، شاد هم نیستم
پذیرفتن اینکه آدم مورد علاقت آدم زندگیت نیست، خیلی غم انگیزه