دوباره برنگرد سمت چیزی که تازه خدا ازش نجاتت داده
1
چگونه فراموش کنم که جوانی من چطور سرد و خاموش گذشت؟
- زخمی بر بدن داری؟
+ نه
- یعنی هیچ چیز ارزش جنگیدن نداشت؟
+ نه
- یعنی هیچ چیز ارزش جنگیدن نداشت؟
But...
She was not just a miss
She was the mystery before the sunrise
She was the true sun the reason the moon shone.
She was not just a miss
She was the mystery before the sunrise
She was the true sun the reason the moon shone.
هرگز همراهی ندیدم که بهاندازهٔ تنهایی بتونه با انسان همراه بشه.
نورا دوست داشت در جهانی خالی از هرگونه شرارت و ظلم زندگی کند، اما متاسفانه تمام دنیاهایی که میتوانست انتخاب کند پر از انسان بودند.
بازی ادامه داره تا وقتی که واقعاً تموم بشه؛ حتی اگه یه مهرهٔ سرباز روی صفحه باشه، هنوز بازی تموم نشده.
وارد اینستاگرام شد و دید که همه زندگیشان را ساختهاند، جز او.
1
این روزها همه از همدیگه متنفرن، چون دورتادورشون پر شده از دوستهایی که دوست نیستن.
آسمان تاریک و تاریکتر میشود سیاهی و کبودی در رقابتند اما ستارهها هنوز برای تو میدرخشند.
حق با توئه راسل؛ ترس از عشق همون ترس از زندگیه و کسی که از زندگی بترسه، مردهای بیش نیست.
حالا که قراره ثابت کنیم کدوممون بدبختتریم، باید به عرضت برسونم که به منم خیلی خوش نمیگذره.
باید سیارهمون رو نجات بدیم، درخت بکاریم و خودمون رو ازش حلق آویز کنیم