Dialogues teach the greatest lessons
42.9K subscribers
275 photos
20 videos
13 links
غمگین نشده‌ام عزیز مدت هاست غمگین مانده‌ام
Download Telegram
من قبلا به اندازه کافی فرار کردم، الان یه چیزی دارم که باید ازش محافظت کنم‌... اون چیز تویی، سوفی.
من هنوز پابرجا بودم. ایستاده در دل ویرانه‌ها.
تو را به حرمت عدل، حد را به اندازه‌ی جرم بزن.
یه چیزی بگو، مثلا بگو توام اندازه من ناراحتی.
و ناگهان چیزی که آرزویش را داشتی، برایت پوچ و بی معنی می‌شود.
صدام کن آکوتاگاوا چون هیچوقت انتخاب اول نبودم
من همیشه تا این حد یا حتی بیشتر روی زمین کشیده شدم
باید سوخت و ساخت؟ چرا باید؟ از این احمقانه‌تر نمی‌شود.
یا مشغول زندگی کردن شو، یا مشغول مردن.
1
دوباره برنگرد سمت چیزی که تازه خدا ازش نجاتت داده
1
چگونه فراموش کنم که جوانی من چطور سرد و خاموش گذشت؟
حال میتوانی در چشمان پر نفرتم دنبال عشق بگردی.
منو همیشه آخر از همه دوست داشتی.
1
- زخمی بر بدن داری؟
+ نه
- یعنی هیچ چیز ارزش جنگیدن نداشت؟
انقدر تخریب شدم، آوار شدم
من تکیه گاه بودم هرکی خراب شد روی منم ریخت
Don't you understand? You're the other woman
But...
She was not just a miss
She was the mystery before the sunrise
She was the true sun the reason the moon shone.
ارزش جنگیدن داشت؛ من نتونستم.
هرگز همراهی ندیدم که به‌اندازهٔ تنهایی بتونه با انسان همراه بشه.
نورا دوست داشت در جهانی خالی از هرگونه شرارت و ظلم زندگی کند، اما متاسفانه تمام دنیاهایی که می‌توانست انتخاب کند پر از انسان بودند.