Dialogues teach the greatest lessons
42.9K subscribers
276 photos
20 videos
13 links
غمگین نشده‌ام عزیز مدت هاست غمگین مانده‌ام
Download Telegram
داستایفسکی عزیز، منم دلم خون بود. می‌خواستم حرف بزنم، درددل کنم، اما دهانم باز نمی‌شد.
توی این خونه هیچی تمومی نداره، از ظرفای کثیف بگیر تا حرفای نیشدار آدما به همدیگه اینجا همه چی ادامه داره.
1
توی زندگیت معنایی هست که با مرگی که به طور حتم در انتظارته از بین نره؟
گریه مال مرده؛ فقط سرت و بالا بگیر، گریه کن.
ولی اون بخش از من که داره از ادما فاصله میگیره و حوصله هیچکسو نداره دیگه داره خیلی بزرگ میشه
تمام شد!
کاملا تمام شد!
هیچوقت انقدر تمام نشده بود!
نمیتونید باور کنید تا چه حد تمام شده!
آیا می‌توان به‌خاطر وحشت از درد عشق، از عشق چشم پوشید؟
من قبلا به اندازه کافی فرار کردم، الان یه چیزی دارم که باید ازش محافظت کنم‌... اون چیز تویی، سوفی.
من هنوز پابرجا بودم. ایستاده در دل ویرانه‌ها.
تو را به حرمت عدل، حد را به اندازه‌ی جرم بزن.
یه چیزی بگو، مثلا بگو توام اندازه من ناراحتی.
و ناگهان چیزی که آرزویش را داشتی، برایت پوچ و بی معنی می‌شود.
صدام کن آکوتاگاوا چون هیچوقت انتخاب اول نبودم
من همیشه تا این حد یا حتی بیشتر روی زمین کشیده شدم
باید سوخت و ساخت؟ چرا باید؟ از این احمقانه‌تر نمی‌شود.
یا مشغول زندگی کردن شو، یا مشغول مردن.
1
دوباره برنگرد سمت چیزی که تازه خدا ازش نجاتت داده
1
چگونه فراموش کنم که جوانی من چطور سرد و خاموش گذشت؟
حال میتوانی در چشمان پر نفرتم دنبال عشق بگردی.
منو همیشه آخر از همه دوست داشتی.
1
- زخمی بر بدن داری؟
+ نه
- یعنی هیچ چیز ارزش جنگیدن نداشت؟