اون دلیلی که بخاطرش منو ترک کردی رو توی دیگری پیدا کردی؟
1
داستایفسکی عزیز، منم دلم خون بود. میخواستم حرف بزنم، درددل کنم، اما دهانم باز نمیشد.
توی این خونه هیچی تمومی نداره، از ظرفای کثیف بگیر تا حرفای نیشدار آدما به همدیگه اینجا همه چی ادامه داره.
1
توی زندگیت معنایی هست که با مرگی که به طور حتم در انتظارته از بین نره؟
ولی اون بخش از من که داره از ادما فاصله میگیره و حوصله هیچکسو نداره دیگه داره خیلی بزرگ میشه
تمام شد!
کاملا تمام شد!
هیچوقت انقدر تمام نشده بود!
نمیتونید باور کنید تا چه حد تمام شده!
کاملا تمام شد!
هیچوقت انقدر تمام نشده بود!
نمیتونید باور کنید تا چه حد تمام شده!
آیا میتوان بهخاطر وحشت از درد عشق، از عشق چشم پوشید؟
من قبلا به اندازه کافی فرار کردم، الان یه چیزی دارم که باید ازش محافظت کنم... اون چیز تویی، سوفی.
و ناگهان چیزی که آرزویش را داشتی، برایت پوچ و بی معنی میشود.
باید سوخت و ساخت؟ چرا باید؟ از این احمقانهتر نمیشود.
دوباره برنگرد سمت چیزی که تازه خدا ازش نجاتت داده
1
چگونه فراموش کنم که جوانی من چطور سرد و خاموش گذشت؟