در اعماقِ آبی و تاریکِ او، تصویرِ غرقشدنِ روحی را دید که در واپسین لحظه، امواجِ درونش به او جانی دوباره بخشیدند.
روزهای پُرتنش، او را در کشتیِ غرقشدهای دیدند؛ کشتیای که سالها بود در دورترین نقطهی اقیانوس، میانِ آبهای خاموش و تاریکیِ بیانتها، مدفون مانده بود.
چشمانش را بست.
لحظاتی بعد، صدایی آهنگین از میانِ آب به گوشش رسید. آرام چشم گشود؛ ستارههای دریایی را دید که در سکوت، به استقبالش آمده بودند.
و حال، هیچکس به اندازهی آن سنگ، از رنجِ درونِ آن اقیانوسِ بهظاهر سرد خبر نداشت؛ سنگی که سالها در سکوت، شاهدِ فروریختن، غرقشدن و دوباره برخاستنِ روحی بود که گمان میکرد دیگر راهی به سوی سطح آب ندارد.
روزهای پُرتنش، او را در کشتیِ غرقشدهای دیدند؛ کشتیای که سالها بود در دورترین نقطهی اقیانوس، میانِ آبهای خاموش و تاریکیِ بیانتها، مدفون مانده بود.
چشمانش را بست.
لحظاتی بعد، صدایی آهنگین از میانِ آب به گوشش رسید. آرام چشم گشود؛ ستارههای دریایی را دید که در سکوت، به استقبالش آمده بودند.
و حال، هیچکس به اندازهی آن سنگ، از رنجِ درونِ آن اقیانوسِ بهظاهر سرد خبر نداشت؛ سنگی که سالها در سکوت، شاهدِ فروریختن، غرقشدن و دوباره برخاستنِ روحی بود که گمان میکرد دیگر راهی به سوی سطح آب ندارد.
✨🌊
☃4🍓3
خلاصه بگم یکی از قشنگترین و باارزشترینها اینه که:
یهو وسط شلوغیش تو رو یاد کنه
یهو یه تماس کوچیک یا یه پیامک کوتاه بده
یهو بگه راستی با فلان چیز یادت افتادما
یهو وقتی یروز نیستی به چشمش بیاد و خبر بگیره
یهو راجب روزش و اتفاقاش رندوم برات حرف بزنه
دیگه با این حساب یطوری منگنش میکنم تو قلبم که هیچجوره کنده نشه.
🍓4
همانطور که آخرهای تابستان با فکر تو گذشت،شاید آخرهای پاییز،وقتی دستت را گرفتم،از روزهایی بگویم که بیتو گذشت.
🌚1🍓1