«اصطلاح مفهومی (Conceptual) در گفتوگوی موسیقایی»
تقریباً هر آهنگ یک بُعد مفهومی داره. مضمون، پیام، نقش اون آهنگ در ترکلیست آلبوم، بهعنوان کانسپت اون شناخته میشه.
بُعد کانسپچوال محدود به متن ترانه نیست. بسیاری از اوقات با شرایطی مواجه هستیم که المانهای سانیکال، بُعد کانسپچوال یک آهنگ رو شکل میدن. پس حتی آثار بیکلام هم میتونن بُعد کانسچوال داشته باشن.
تقریباً هر آهنگ یک بُعد مفهومی داره. مضمون، پیام، نقش اون آهنگ در ترکلیست آلبوم، بهعنوان کانسپت اون شناخته میشه.
بُعد کانسپچوال محدود به متن ترانه نیست. بسیاری از اوقات با شرایطی مواجه هستیم که المانهای سانیکال، بُعد کانسپچوال یک آهنگ رو شکل میدن. پس حتی آثار بیکلام هم میتونن بُعد کانسچوال داشته باشن.
«اصطلاح شنیداری (Sonical) در گفتوگوی موسیقایی»
هر آهنگ یک بُعد شنیداری در خودش داره. ویژگیهای صوتی و شنیداری یک آهنگ مثل: «بافت، تمبر، تایم سیگنیچرها، کورد پروگرشنها و...»، جزء المانهای سانیکال آهنگ بهحساب میان.
هر آهنگ یک بُعد شنیداری در خودش داره. ویژگیهای صوتی و شنیداری یک آهنگ مثل: «بافت، تمبر، تایم سیگنیچرها، کورد پروگرشنها و...»، جزء المانهای سانیکال آهنگ بهحساب میان.
«منظور از کالت کلاسیک (Cult Classic) در گفتوگوی موسیقایی»
وقتی از یک آلبوم یا آهنگ بهعنوان «کالت کلاسیک» یاد میکنیم، منظورمون اثریه که در زمان انتشارش موفّقیّت تجاریِ خاصی به دست نیاورده، امّا در گذر زمان برای گروه خاصی از مخاطبان اهمیّت و محبوبیّتی عمیق پیدا کرده.
مخاطبین این آلبومها کم هستن، امّا ارتباط عمیقی با اون آلبوم دارن. کالت کلاسیکها عموماً آلبومهایی هستن که بودجهٔ کمی دارن، و ممکنه پروداکشن حرفهای نداشته باشن.
وقتی از یک آلبوم یا آهنگ بهعنوان «کالت کلاسیک» یاد میکنیم، منظورمون اثریه که در زمان انتشارش موفّقیّت تجاریِ خاصی به دست نیاورده، امّا در گذر زمان برای گروه خاصی از مخاطبان اهمیّت و محبوبیّتی عمیق پیدا کرده.
مخاطبین این آلبومها کم هستن، امّا ارتباط عمیقی با اون آلبوم دارن. کالت کلاسیکها عموماً آلبومهایی هستن که بودجهٔ کمی دارن، و ممکنه پروداکشن حرفهای نداشته باشن.
«بافت صوتی (Texture) در موسیقی»
بافت، یکی از عناصر تشکیلدهندهٔ هر صداست. چه موسیقایی، چه غیرموسیقایی.
مثلاً در موسیقی متال زمانی که ریف گیتار رو میشنوید ممکنه حس کنید یکی داره به گوشتون سنباده میکشه. یه سختی و اصطکاک محکم حس میکنید. در این نمونه میگیم: «آهنگ بافت سختی داره.»
معمولاً زمانی که از بافت صحبت میشه، داریم از نوعی اصطکاک شنیداری صحبت میکنیم، منتها توجه داشته باشید که بافت محدود به این نمیشه. حتی اگه صدایی لطیف بهنظر برسه، نمیگیم: «این صدا بافت نداره،» بلکه میگیم: «بافت لطیفی داره.»
بافت، یکی از عناصر تشکیلدهندهٔ هر صداست. چه موسیقایی، چه غیرموسیقایی.
مثلاً در موسیقی متال زمانی که ریف گیتار رو میشنوید ممکنه حس کنید یکی داره به گوشتون سنباده میکشه. یه سختی و اصطکاک محکم حس میکنید. در این نمونه میگیم: «آهنگ بافت سختی داره.»
معمولاً زمانی که از بافت صحبت میشه، داریم از نوعی اصطکاک شنیداری صحبت میکنیم، منتها توجه داشته باشید که بافت محدود به این نمیشه. حتی اگه صدایی لطیف بهنظر برسه، نمیگیم: «این صدا بافت نداره،» بلکه میگیم: «بافت لطیفی داره.»
«نویز (Noise) در موسیقی»
صدایی که فاقد فرکانس مشخص یا تُنالیتهٔ موسیقایی باشه. صداهایی نامنظم، خشن، گسسته یا ناپایدار. در موسیقی کلاسیک، نویز صدایی غیرموسیقایی محسوب میشده. امّا از قرن بیستم به بعد (مخصوصاً در موسیقی تجربی)، نویز بهعنوان یک عنصر وارد موسیقی شده.
نویزها یکی از پرکاربردترین بافتها در موسیقی هستن.
«دیستورشن (Distortion) در موسیقی»
دیستورشن یعنی تحریف یا خراب کردن عمدی موج صدا. این کار با تقویّت بیشازحد فرکانس یا پردازش الکترونیکی انجام میشه. بهطوری که صدای تمیز و لطیف به صدایی زبر، خشن و برّنده تبدیل میشه.
این افکت یکی از کلیدیترین عناصر در فرهنگ راک محسوب میشه، و ازش بهعنوان یکی از مهمترین اختراعات موسیقی معاصر یاد میشه.
تفاوت نویز و دیستورشن در اینه که نویز الزاماً حاصل دستکاری یک صدای موسیقایی نیست. ممکنه ذاتیِ صدا باشه (مثلاً صدای پارازیت یا هیس). در طرف مقابل، دیستورشن نوع خاصی از نویزه، که از خرابکردن عمدی سیگنال صوتی بهوجود میاد.
صدایی که فاقد فرکانس مشخص یا تُنالیتهٔ موسیقایی باشه. صداهایی نامنظم، خشن، گسسته یا ناپایدار. در موسیقی کلاسیک، نویز صدایی غیرموسیقایی محسوب میشده. امّا از قرن بیستم به بعد (مخصوصاً در موسیقی تجربی)، نویز بهعنوان یک عنصر وارد موسیقی شده.
نویزها یکی از پرکاربردترین بافتها در موسیقی هستن.
«دیستورشن (Distortion) در موسیقی»
دیستورشن یعنی تحریف یا خراب کردن عمدی موج صدا. این کار با تقویّت بیشازحد فرکانس یا پردازش الکترونیکی انجام میشه. بهطوری که صدای تمیز و لطیف به صدایی زبر، خشن و برّنده تبدیل میشه.
این افکت یکی از کلیدیترین عناصر در فرهنگ راک محسوب میشه، و ازش بهعنوان یکی از مهمترین اختراعات موسیقی معاصر یاد میشه.
تفاوت نویز و دیستورشن در اینه که نویز الزاماً حاصل دستکاری یک صدای موسیقایی نیست. ممکنه ذاتیِ صدا باشه (مثلاً صدای پارازیت یا هیس). در طرف مقابل، دیستورشن نوع خاصی از نویزه، که از خرابکردن عمدی سیگنال صوتی بهوجود میاد.
«سازآرایی (Instrumentation) در موسیقی»
زمانی که از سازآرایی صحبت میکنیم، داریم به سازهایی که برای آهنگ انتخاب شدن و نقش اونها در آهنگ صحبت میکنیم (عموماً سازهای زنده، نه دیجیتال).
زمانی که از سازآرایی صحبت میکنیم، داریم به سازهایی که برای آهنگ انتخاب شدن و نقش اونها در آهنگ صحبت میکنیم (عموماً سازهای زنده، نه دیجیتال).
«موسیقی جریان اصلی (Mainstream Music)»
موسیقیای که بهشکل گسترده شنیده میشه، از نظر تجاری موفّقه، و در رسانههای بزرگ، پلتفرمهای استریم، و فضاهای عمومی بهشکل فراگیر حضور داره. موسیقی میناستریم معمولاً با ذائقهٔ عمومی تطابق داره، از ساختارهای آشنا و قابل هضم استفاده میکنه.
«موسیقی زیرزمینی (Underground Music)»
موسیقیای که خارج از جریان اصلی تولید، منتشر و شنیده میشه. موسیقی آندرگروند معمولاً مستقل از ساختارهای تجاری، رسانهای و صنعت موسیقی بزرگ عمل میکنه، و اغلب با رویکردهای تجربی، اعتراضآمیز یا شخصی گره خورده.
این واژه صرفاً به موفّقیّت تجاری اشاره نداره؛ بلکه بیشتر میتونه دربارهٔ موقعیّت اجتماعی اون موزیسین باشه.
موسیقیای که بهشکل گسترده شنیده میشه، از نظر تجاری موفّقه، و در رسانههای بزرگ، پلتفرمهای استریم، و فضاهای عمومی بهشکل فراگیر حضور داره. موسیقی میناستریم معمولاً با ذائقهٔ عمومی تطابق داره، از ساختارهای آشنا و قابل هضم استفاده میکنه.
«موسیقی زیرزمینی (Underground Music)»
موسیقیای که خارج از جریان اصلی تولید، منتشر و شنیده میشه. موسیقی آندرگروند معمولاً مستقل از ساختارهای تجاری، رسانهای و صنعت موسیقی بزرگ عمل میکنه، و اغلب با رویکردهای تجربی، اعتراضآمیز یا شخصی گره خورده.
این واژه صرفاً به موفّقیّت تجاری اشاره نداره؛ بلکه بیشتر میتونه دربارهٔ موقعیّت اجتماعی اون موزیسین باشه.
«منظور از پروتگنیست (Protagonist) در گفتوگوی موسیقایی»
زمانی که داریم از بُعد کانسپچوال یک آهنگ صحبت میکنیم، خیلی از اوقات از لفظ پروتگنیست استفاده میکنیم. پروتگیست، شخصیّت محوری یا صدای مرکزی روایت در یک آهنگ یا آلبومه. میشه گفت قهرمان قصهست. کسی که داستان یا تجربه از زاویهٔ او تعریف میشه.
در آثار کانسپچوال، مخصوصاً کانسپت آلبومها بعید نیست با پروتگنیستهای متعددی مواجه بشیم.
زمانی که داریم از بُعد کانسپچوال یک آهنگ صحبت میکنیم، خیلی از اوقات از لفظ پروتگنیست استفاده میکنیم. پروتگیست، شخصیّت محوری یا صدای مرکزی روایت در یک آهنگ یا آلبومه. میشه گفت قهرمان قصهست. کسی که داستان یا تجربه از زاویهٔ او تعریف میشه.
در آثار کانسپچوال، مخصوصاً کانسپت آلبومها بعید نیست با پروتگنیستهای متعددی مواجه بشیم.
«میزان (Bar) در موسیقی»
یک واحد زمانی مشخص که برای تقسیم و سازماندهی ریتم بهکار میره. میزانها ساختار زمانی آهنگ رو منظم میکنن.
فکر کنید یک آهنگ چهار دقیقهای داریم. بهجای اینکه نتهای رو توی کل صفحه پخش کنیم، اونها رو در بخشهای کوچیکتری دستهبندی میکنیم.
اینکه اندازهٔ هر میزان چهقدر باشه به میزاننمای اون بستگی داره.
«منظور از میزاننما (Time Signature) در موسیقی»
موسیقی در طول زمان شکل میگیره. پس باید راهی برای درک فاصلههای زمانی داشته باشیم. با میزاننما میتونیم موسیقی رو به بخشهای زمانی کوچیکتر تقسیم کنیم. اینکه باید چند ضربه در هر میزان قرار بدیم، و هر ضربه چهقدر طول بکشه.
میزاننما از دو عدد شکل میگیره که در یک کسر موسیقایی قرار میگیرن. در کسرهای ساده، عدد بالایی نشون میده چند ضربه در هر میزان داریم، و عدد پائین نشون میده این ضربهها چه نوع نتی هستن (نتِ چنگ، دولاچنگ، سیاه و غیره).
مثلاً اگر میزاننما ۴/۴ باشه، در هر میزان ۴ نت سیاه نواخته میشه. اگر ۴/۸ باشه، در هر میزان ۴ نت چنگ نواخته میشه.
یک واحد زمانی مشخص که برای تقسیم و سازماندهی ریتم بهکار میره. میزانها ساختار زمانی آهنگ رو منظم میکنن.
فکر کنید یک آهنگ چهار دقیقهای داریم. بهجای اینکه نتهای رو توی کل صفحه پخش کنیم، اونها رو در بخشهای کوچیکتری دستهبندی میکنیم.
اینکه اندازهٔ هر میزان چهقدر باشه به میزاننمای اون بستگی داره.
«منظور از میزاننما (Time Signature) در موسیقی»
موسیقی در طول زمان شکل میگیره. پس باید راهی برای درک فاصلههای زمانی داشته باشیم. با میزاننما میتونیم موسیقی رو به بخشهای زمانی کوچیکتر تقسیم کنیم. اینکه باید چند ضربه در هر میزان قرار بدیم، و هر ضربه چهقدر طول بکشه.
میزاننما از دو عدد شکل میگیره که در یک کسر موسیقایی قرار میگیرن. در کسرهای ساده، عدد بالایی نشون میده چند ضربه در هر میزان داریم، و عدد پائین نشون میده این ضربهها چه نوع نتی هستن (نتِ چنگ، دولاچنگ، سیاه و غیره).
مثلاً اگر میزاننما ۴/۴ باشه، در هر میزان ۴ نت سیاه نواخته میشه. اگر ۴/۸ باشه، در هر میزان ۴ نت چنگ نواخته میشه.
«ساختار (Structure) در موسیقی»
موسیقی یکی از فرمهای هنره که ساختارش در طول زمان شکل میگیره. ساختار آهنگ، عملاُ اسکلتبندی اون آهنگ بهحساب میاد.
در موسیقی پاپ ساختار آهنگها با اجزای آشنایی مثل، «ورسها، کورسها، بریجها» شکل میگیرن.
«فرم (Form) در موسیقی»
در همون مثال اسکلت باقی بمونیم. زمانی که از استراکچر صحبت میکنیم داریم به بخشهای آهنگ اشاره میکنیم. مثلاً استخوان دست، یا پا. امّا زمانی که داریم از «فرم» صحبت میکنیم داریم به کل این تصویر نگاه میکنیم، استخوانهایی که کنار هم قرار گرفتن تا یک جسم کامل رو شکل بدن.
موسیقی یکی از فرمهای هنره که ساختارش در طول زمان شکل میگیره. ساختار آهنگ، عملاُ اسکلتبندی اون آهنگ بهحساب میاد.
در موسیقی پاپ ساختار آهنگها با اجزای آشنایی مثل، «ورسها، کورسها، بریجها» شکل میگیرن.
«فرم (Form) در موسیقی»
در همون مثال اسکلت باقی بمونیم. زمانی که از استراکچر صحبت میکنیم داریم به بخشهای آهنگ اشاره میکنیم. مثلاً استخوان دست، یا پا. امّا زمانی که داریم از «فرم» صحبت میکنیم داریم به کل این تصویر نگاه میکنیم، استخوانهایی که کنار هم قرار گرفتن تا یک جسم کامل رو شکل بدن.
«ضبط محیطی (Field Recording) در موسیقی»
یکی از پرکاربردترین روشهای سمپلبرداری، ضبط محیطیه. استفاده از صداهای غیرموسیقاییِ جهان اطراف برای خلق تصویر در آهنگ.
صداهایی مثل باد، باران، صدای خیابون، پرندگان، میتونن چند نمونهٔ سادهٔ ضبط محیطی باشن.
در آثار کانسپچوال یا موسیقی ویژوال استفاده از این تکنیک رو زیاد میبینیم. جایی که صرفاً یک صدا میتونه نقشی مفهومی و معنایی در روایت موسیقی ایفا کنه.
یکی از پرکاربردترین روشهای سمپلبرداری، ضبط محیطیه. استفاده از صداهای غیرموسیقاییِ جهان اطراف برای خلق تصویر در آهنگ.
صداهایی مثل باد، باران، صدای خیابون، پرندگان، میتونن چند نمونهٔ سادهٔ ضبط محیطی باشن.
در آثار کانسپچوال یا موسیقی ویژوال استفاده از این تکنیک رو زیاد میبینیم. جایی که صرفاً یک صدا میتونه نقشی مفهومی و معنایی در روایت موسیقی ایفا کنه.
«سمپلبرداری (Sampling) در موسیقی»
بهطور کلی هر گونه استفاده از صداهای موجود در موسیقیِ جدید، سمپلبرداری بهحساب میاد. این موضوع در موسیقی هیپهاپ میتونه استفاده از آهنگهای دیگه برای ساخت یک بیت جدید باشه. در خیلی از استایلها موسیقی دیگه میتونه استفاده از صداهای غیرموسیقایی باشه.
سمپلها عموماً به اشکال مختلف تحریف میشن تا بهتر در فضای آهنگ جا بگیرن.
بهطور کلی هر گونه استفاده از صداهای موجود در موسیقیِ جدید، سمپلبرداری بهحساب میاد. این موضوع در موسیقی هیپهاپ میتونه استفاده از آهنگهای دیگه برای ساخت یک بیت جدید باشه. در خیلی از استایلها موسیقی دیگه میتونه استفاده از صداهای غیرموسیقایی باشه.
سمپلها عموماً به اشکال مختلف تحریف میشن تا بهتر در فضای آهنگ جا بگیرن.
«بازنشر (Reissue) در موسیقی»
وقتی میگیم «یک آلبوم ریاشیو شده»، منظورمون انتشار مجدد یک آلبوم یا آهنگه که قبلاً منتشر شده بوده.
«کاربردهای اصلی بازنشرها»
- تغییر فرمت: مثلاً از صفحهٔ واینل روی سیدی قرار بگیره؛
- نسخههای محدود به ریجن: ممکنه آلبومی که توی ژاپن میخرید با اونی که توی انگلیس میخرید متفاوت باشه؛
- نسخههای دیلاکس: در برخی مواقع که آثار محبوب هستن، موزیسین تصمیم میگیره که برخی ترکهای حذف شده از پروژه رو تکمیل کنه و در آلبوم قرار بده.
وقتی میگیم «یک آلبوم ریاشیو شده»، منظورمون انتشار مجدد یک آلبوم یا آهنگه که قبلاً منتشر شده بوده.
«کاربردهای اصلی بازنشرها»
- تغییر فرمت: مثلاً از صفحهٔ واینل روی سیدی قرار بگیره؛
- نسخههای محدود به ریجن: ممکنه آلبومی که توی ژاپن میخرید با اونی که توی انگلیس میخرید متفاوت باشه؛
- نسخههای دیلاکس: در برخی مواقع که آثار محبوب هستن، موزیسین تصمیم میگیره که برخی ترکهای حذف شده از پروژه رو تکمیل کنه و در آلبوم قرار بده.