«بافت صوتی (Texture) در موسیقی»
بافت، یکی از عناصر تشکیلدهندهٔ هر صداست. چه موسیقایی، چه غیرموسیقایی.
مثلاً در موسیقی متال زمانی که ریف گیتار رو میشنوید ممکنه حس کنید یکی داره به گوشتون سنباده میکشه. یه سختی و اصطکاک محکم حس میکنید. در این نمونه میگیم: «آهنگ بافت سختی داره.»
معمولاً زمانی که از بافت صحبت میشه، داریم از نوعی اصطکاک شنیداری صحبت میکنیم، منتها توجه داشته باشید که بافت محدود به این نمیشه. حتی اگه صدایی لطیف بهنظر برسه، نمیگیم: «این صدا بافت نداره،» بلکه میگیم: «بافت لطیفی داره.»
بافت، یکی از عناصر تشکیلدهندهٔ هر صداست. چه موسیقایی، چه غیرموسیقایی.
مثلاً در موسیقی متال زمانی که ریف گیتار رو میشنوید ممکنه حس کنید یکی داره به گوشتون سنباده میکشه. یه سختی و اصطکاک محکم حس میکنید. در این نمونه میگیم: «آهنگ بافت سختی داره.»
معمولاً زمانی که از بافت صحبت میشه، داریم از نوعی اصطکاک شنیداری صحبت میکنیم، منتها توجه داشته باشید که بافت محدود به این نمیشه. حتی اگه صدایی لطیف بهنظر برسه، نمیگیم: «این صدا بافت نداره،» بلکه میگیم: «بافت لطیفی داره.»
«نویز (Noise) در موسیقی»
صدایی که فاقد فرکانس مشخص یا تُنالیتهٔ موسیقایی باشه. صداهایی نامنظم، خشن، گسسته یا ناپایدار. در موسیقی کلاسیک، نویز صدایی غیرموسیقایی محسوب میشده. امّا از قرن بیستم به بعد (مخصوصاً در موسیقی تجربی)، نویز بهعنوان یک عنصر وارد موسیقی شده.
نویزها یکی از پرکاربردترین بافتها در موسیقی هستن.
«دیستورشن (Distortion) در موسیقی»
دیستورشن یعنی تحریف یا خراب کردن عمدی موج صدا. این کار با تقویّت بیشازحد فرکانس یا پردازش الکترونیکی انجام میشه. بهطوری که صدای تمیز و لطیف به صدایی زبر، خشن و برّنده تبدیل میشه.
این افکت یکی از کلیدیترین عناصر در فرهنگ راک محسوب میشه، و ازش بهعنوان یکی از مهمترین اختراعات موسیقی معاصر یاد میشه.
تفاوت نویز و دیستورشن در اینه که نویز الزاماً حاصل دستکاری یک صدای موسیقایی نیست. ممکنه ذاتیِ صدا باشه (مثلاً صدای پارازیت یا هیس). در طرف مقابل، دیستورشن نوع خاصی از نویزه، که از خرابکردن عمدی سیگنال صوتی بهوجود میاد.
صدایی که فاقد فرکانس مشخص یا تُنالیتهٔ موسیقایی باشه. صداهایی نامنظم، خشن، گسسته یا ناپایدار. در موسیقی کلاسیک، نویز صدایی غیرموسیقایی محسوب میشده. امّا از قرن بیستم به بعد (مخصوصاً در موسیقی تجربی)، نویز بهعنوان یک عنصر وارد موسیقی شده.
نویزها یکی از پرکاربردترین بافتها در موسیقی هستن.
«دیستورشن (Distortion) در موسیقی»
دیستورشن یعنی تحریف یا خراب کردن عمدی موج صدا. این کار با تقویّت بیشازحد فرکانس یا پردازش الکترونیکی انجام میشه. بهطوری که صدای تمیز و لطیف به صدایی زبر، خشن و برّنده تبدیل میشه.
این افکت یکی از کلیدیترین عناصر در فرهنگ راک محسوب میشه، و ازش بهعنوان یکی از مهمترین اختراعات موسیقی معاصر یاد میشه.
تفاوت نویز و دیستورشن در اینه که نویز الزاماً حاصل دستکاری یک صدای موسیقایی نیست. ممکنه ذاتیِ صدا باشه (مثلاً صدای پارازیت یا هیس). در طرف مقابل، دیستورشن نوع خاصی از نویزه، که از خرابکردن عمدی سیگنال صوتی بهوجود میاد.
«سازآرایی (Instrumentation) در موسیقی»
زمانی که از سازآرایی صحبت میکنیم، داریم به سازهایی که برای آهنگ انتخاب شدن و نقش اونها در آهنگ صحبت میکنیم (عموماً سازهای زنده، نه دیجیتال).
زمانی که از سازآرایی صحبت میکنیم، داریم به سازهایی که برای آهنگ انتخاب شدن و نقش اونها در آهنگ صحبت میکنیم (عموماً سازهای زنده، نه دیجیتال).
«موسیقی جریان اصلی (Mainstream Music)»
موسیقیای که بهشکل گسترده شنیده میشه، از نظر تجاری موفّقه، و در رسانههای بزرگ، پلتفرمهای استریم، و فضاهای عمومی بهشکل فراگیر حضور داره. موسیقی میناستریم معمولاً با ذائقهٔ عمومی تطابق داره، از ساختارهای آشنا و قابل هضم استفاده میکنه.
«موسیقی زیرزمینی (Underground Music)»
موسیقیای که خارج از جریان اصلی تولید، منتشر و شنیده میشه. موسیقی آندرگروند معمولاً مستقل از ساختارهای تجاری، رسانهای و صنعت موسیقی بزرگ عمل میکنه، و اغلب با رویکردهای تجربی، اعتراضآمیز یا شخصی گره خورده.
این واژه صرفاً به موفّقیّت تجاری اشاره نداره؛ بلکه بیشتر میتونه دربارهٔ موقعیّت اجتماعی اون موزیسین باشه.
موسیقیای که بهشکل گسترده شنیده میشه، از نظر تجاری موفّقه، و در رسانههای بزرگ، پلتفرمهای استریم، و فضاهای عمومی بهشکل فراگیر حضور داره. موسیقی میناستریم معمولاً با ذائقهٔ عمومی تطابق داره، از ساختارهای آشنا و قابل هضم استفاده میکنه.
«موسیقی زیرزمینی (Underground Music)»
موسیقیای که خارج از جریان اصلی تولید، منتشر و شنیده میشه. موسیقی آندرگروند معمولاً مستقل از ساختارهای تجاری، رسانهای و صنعت موسیقی بزرگ عمل میکنه، و اغلب با رویکردهای تجربی، اعتراضآمیز یا شخصی گره خورده.
این واژه صرفاً به موفّقیّت تجاری اشاره نداره؛ بلکه بیشتر میتونه دربارهٔ موقعیّت اجتماعی اون موزیسین باشه.
«منظور از پروتگنیست (Protagonist) در گفتوگوی موسیقایی»
زمانی که داریم از بُعد کانسپچوال یک آهنگ صحبت میکنیم، خیلی از اوقات از لفظ پروتگنیست استفاده میکنیم. پروتگیست، شخصیّت محوری یا صدای مرکزی روایت در یک آهنگ یا آلبومه. میشه گفت قهرمان قصهست. کسی که داستان یا تجربه از زاویهٔ او تعریف میشه.
در آثار کانسپچوال، مخصوصاً کانسپت آلبومها بعید نیست با پروتگنیستهای متعددی مواجه بشیم.
زمانی که داریم از بُعد کانسپچوال یک آهنگ صحبت میکنیم، خیلی از اوقات از لفظ پروتگنیست استفاده میکنیم. پروتگیست، شخصیّت محوری یا صدای مرکزی روایت در یک آهنگ یا آلبومه. میشه گفت قهرمان قصهست. کسی که داستان یا تجربه از زاویهٔ او تعریف میشه.
در آثار کانسپچوال، مخصوصاً کانسپت آلبومها بعید نیست با پروتگنیستهای متعددی مواجه بشیم.
«میزان (Bar) در موسیقی»
یک واحد زمانی مشخص که برای تقسیم و سازماندهی ریتم بهکار میره. میزانها ساختار زمانی آهنگ رو منظم میکنن.
فکر کنید یک آهنگ چهار دقیقهای داریم. بهجای اینکه نتهای رو توی کل صفحه پخش کنیم، اونها رو در بخشهای کوچیکتری دستهبندی میکنیم.
اینکه اندازهٔ هر میزان چهقدر باشه به میزاننمای اون بستگی داره.
«منظور از میزاننما (Time Signature) در موسیقی»
موسیقی در طول زمان شکل میگیره. پس باید راهی برای درک فاصلههای زمانی داشته باشیم. با میزاننما میتونیم موسیقی رو به بخشهای زمانی کوچیکتر تقسیم کنیم. اینکه باید چند ضربه در هر میزان قرار بدیم، و هر ضربه چهقدر طول بکشه.
میزاننما از دو عدد شکل میگیره که در یک کسر موسیقایی قرار میگیرن. در کسرهای ساده، عدد بالایی نشون میده چند ضربه در هر میزان داریم، و عدد پائین نشون میده این ضربهها چه نوع نتی هستن (نتِ چنگ، دولاچنگ، سیاه و غیره).
مثلاً اگر میزاننما ۴/۴ باشه، در هر میزان ۴ نت سیاه نواخته میشه. اگر ۴/۸ باشه، در هر میزان ۴ نت چنگ نواخته میشه.
یک واحد زمانی مشخص که برای تقسیم و سازماندهی ریتم بهکار میره. میزانها ساختار زمانی آهنگ رو منظم میکنن.
فکر کنید یک آهنگ چهار دقیقهای داریم. بهجای اینکه نتهای رو توی کل صفحه پخش کنیم، اونها رو در بخشهای کوچیکتری دستهبندی میکنیم.
اینکه اندازهٔ هر میزان چهقدر باشه به میزاننمای اون بستگی داره.
«منظور از میزاننما (Time Signature) در موسیقی»
موسیقی در طول زمان شکل میگیره. پس باید راهی برای درک فاصلههای زمانی داشته باشیم. با میزاننما میتونیم موسیقی رو به بخشهای زمانی کوچیکتر تقسیم کنیم. اینکه باید چند ضربه در هر میزان قرار بدیم، و هر ضربه چهقدر طول بکشه.
میزاننما از دو عدد شکل میگیره که در یک کسر موسیقایی قرار میگیرن. در کسرهای ساده، عدد بالایی نشون میده چند ضربه در هر میزان داریم، و عدد پائین نشون میده این ضربهها چه نوع نتی هستن (نتِ چنگ، دولاچنگ، سیاه و غیره).
مثلاً اگر میزاننما ۴/۴ باشه، در هر میزان ۴ نت سیاه نواخته میشه. اگر ۴/۸ باشه، در هر میزان ۴ نت چنگ نواخته میشه.
«ساختار (Structure) در موسیقی»
موسیقی یکی از فرمهای هنره که ساختارش در طول زمان شکل میگیره. ساختار آهنگ، عملاُ اسکلتبندی اون آهنگ بهحساب میاد.
در موسیقی پاپ ساختار آهنگها با اجزای آشنایی مثل، «ورسها، کورسها، بریجها» شکل میگیرن.
«فرم (Form) در موسیقی»
در همون مثال اسکلت باقی بمونیم. زمانی که از استراکچر صحبت میکنیم داریم به بخشهای آهنگ اشاره میکنیم. مثلاً استخوان دست، یا پا. امّا زمانی که داریم از «فرم» صحبت میکنیم داریم به کل این تصویر نگاه میکنیم، استخوانهایی که کنار هم قرار گرفتن تا یک جسم کامل رو شکل بدن.
موسیقی یکی از فرمهای هنره که ساختارش در طول زمان شکل میگیره. ساختار آهنگ، عملاُ اسکلتبندی اون آهنگ بهحساب میاد.
در موسیقی پاپ ساختار آهنگها با اجزای آشنایی مثل، «ورسها، کورسها، بریجها» شکل میگیرن.
«فرم (Form) در موسیقی»
در همون مثال اسکلت باقی بمونیم. زمانی که از استراکچر صحبت میکنیم داریم به بخشهای آهنگ اشاره میکنیم. مثلاً استخوان دست، یا پا. امّا زمانی که داریم از «فرم» صحبت میکنیم داریم به کل این تصویر نگاه میکنیم، استخوانهایی که کنار هم قرار گرفتن تا یک جسم کامل رو شکل بدن.
«ضبط محیطی (Field Recording) در موسیقی»
یکی از پرکاربردترین روشهای سمپلبرداری، ضبط محیطیه. استفاده از صداهای غیرموسیقاییِ جهان اطراف برای خلق تصویر در آهنگ.
صداهایی مثل باد، باران، صدای خیابون، پرندگان، میتونن چند نمونهٔ سادهٔ ضبط محیطی باشن.
در آثار کانسپچوال یا موسیقی ویژوال استفاده از این تکنیک رو زیاد میبینیم. جایی که صرفاً یک صدا میتونه نقشی مفهومی و معنایی در روایت موسیقی ایفا کنه.
یکی از پرکاربردترین روشهای سمپلبرداری، ضبط محیطیه. استفاده از صداهای غیرموسیقاییِ جهان اطراف برای خلق تصویر در آهنگ.
صداهایی مثل باد، باران، صدای خیابون، پرندگان، میتونن چند نمونهٔ سادهٔ ضبط محیطی باشن.
در آثار کانسپچوال یا موسیقی ویژوال استفاده از این تکنیک رو زیاد میبینیم. جایی که صرفاً یک صدا میتونه نقشی مفهومی و معنایی در روایت موسیقی ایفا کنه.
«سمپلبرداری (Sampling) در موسیقی»
بهطور کلی هر گونه استفاده از صداهای موجود در موسیقیِ جدید، سمپلبرداری بهحساب میاد. این موضوع در موسیقی هیپهاپ میتونه استفاده از آهنگهای دیگه برای ساخت یک بیت جدید باشه. در خیلی از استایلها موسیقی دیگه میتونه استفاده از صداهای غیرموسیقایی باشه.
سمپلها عموماً به اشکال مختلف تحریف میشن تا بهتر در فضای آهنگ جا بگیرن.
بهطور کلی هر گونه استفاده از صداهای موجود در موسیقیِ جدید، سمپلبرداری بهحساب میاد. این موضوع در موسیقی هیپهاپ میتونه استفاده از آهنگهای دیگه برای ساخت یک بیت جدید باشه. در خیلی از استایلها موسیقی دیگه میتونه استفاده از صداهای غیرموسیقایی باشه.
سمپلها عموماً به اشکال مختلف تحریف میشن تا بهتر در فضای آهنگ جا بگیرن.
«بازنشر (Reissue) در موسیقی»
وقتی میگیم «یک آلبوم ریاشیو شده»، منظورمون انتشار مجدد یک آلبوم یا آهنگه که قبلاً منتشر شده بوده.
«کاربردهای اصلی بازنشرها»
- تغییر فرمت: مثلاً از صفحهٔ واینل روی سیدی قرار بگیره؛
- نسخههای محدود به ریجن: ممکنه آلبومی که توی ژاپن میخرید با اونی که توی انگلیس میخرید متفاوت باشه؛
- نسخههای دیلاکس: در برخی مواقع که آثار محبوب هستن، موزیسین تصمیم میگیره که برخی ترکهای حذف شده از پروژه رو تکمیل کنه و در آلبوم قرار بده.
وقتی میگیم «یک آلبوم ریاشیو شده»، منظورمون انتشار مجدد یک آلبوم یا آهنگه که قبلاً منتشر شده بوده.
«کاربردهای اصلی بازنشرها»
- تغییر فرمت: مثلاً از صفحهٔ واینل روی سیدی قرار بگیره؛
- نسخههای محدود به ریجن: ممکنه آلبومی که توی ژاپن میخرید با اونی که توی انگلیس میخرید متفاوت باشه؛
- نسخههای دیلاکس: در برخی مواقع که آثار محبوب هستن، موزیسین تصمیم میگیره که برخی ترکهای حذف شده از پروژه رو تکمیل کنه و در آلبوم قرار بده.
«موومنت (Movement) در ساختار موسیقی»
یکی از المانهای ساختاری آهنگ که در موسیقی معاصر کمتر به چشم میخوره موومنتها هستن. بخشهایی از آهنگها که مستقل هستن، امّا در کنار هم یک اثر رو شکل میدن. واژهٔ موومنت بیشتر در آثار کلاسیک (مثل سمفونیها یا سوناتها) به کار میره.
در موسیقی معاصر هر موومنت میتونه ساختار خودش رو داشته باشه. هر موومنت میتونه ورس، کورس و بریج خودش رو داشته باشه. تصور کنید چند آهنگ بهم چسبیده میشن. چنین تصمیم هنریای بیشتر به جهتگیری مفهومی اثر ارتباط داره.
یکی از المانهای ساختاری آهنگ که در موسیقی معاصر کمتر به چشم میخوره موومنتها هستن. بخشهایی از آهنگها که مستقل هستن، امّا در کنار هم یک اثر رو شکل میدن. واژهٔ موومنت بیشتر در آثار کلاسیک (مثل سمفونیها یا سوناتها) به کار میره.
در موسیقی معاصر هر موومنت میتونه ساختار خودش رو داشته باشه. هر موومنت میتونه ورس، کورس و بریج خودش رو داشته باشه. تصور کنید چند آهنگ بهم چسبیده میشن. چنین تصمیم هنریای بیشتر به جهتگیری مفهومی اثر ارتباط داره.
«اجرای جم (Jam) در موسیقی»
اجرای جم یا جمینگ (Jamming) یکی از متداولترین روشها برای ایدهپردازی و ساخت آهنگ در اجراهای گروهیه. حالتی که موسیقی بهصورت بداهه، بدون ساختار از پیشتعیینشده، توسط نوازندگان شکل میگیره.
معمولاً جم در تمرینها کاربرد پیدا میکنه. امّا بعضی اوقات با گروههایی مواجه میشیم که از جم بهعنوان بخشی از قطعهٔ نهایی یا اجرای زنده هم استفاده میکنن.
اجرای جم یا جمینگ (Jamming) یکی از متداولترین روشها برای ایدهپردازی و ساخت آهنگ در اجراهای گروهیه. حالتی که موسیقی بهصورت بداهه، بدون ساختار از پیشتعیینشده، توسط نوازندگان شکل میگیره.
معمولاً جم در تمرینها کاربرد پیدا میکنه. امّا بعضی اوقات با گروههایی مواجه میشیم که از جم بهعنوان بخشی از قطعهٔ نهایی یا اجرای زنده هم استفاده میکنن.
«منظور از بَلِد (Ballad) در گفتوگوی موسیقایی»
وقتی میگیم «این آهنگ یک بَلِده»، معمولاً به آهنگی اشاره میکنیم که از نظر احساسی بار سنگینی داره، و اغلب بر روایت یا انتقال حالت عاطفی تمرکز میکنه. آهنگهایی که آهسته، ملودیک، و معمولاً عاطفی هستن.
در حالت عادی یک بَلِد، آهنگی آوازمحوره، که در کنار خودش یک ملودی سادهٔ پیانو و یا گیتار آکوستیک داره.
وقتی میگیم «این آهنگ یک بَلِده»، معمولاً به آهنگی اشاره میکنیم که از نظر احساسی بار سنگینی داره، و اغلب بر روایت یا انتقال حالت عاطفی تمرکز میکنه. آهنگهایی که آهسته، ملودیک، و معمولاً عاطفی هستن.
در حالت عادی یک بَلِد، آهنگی آوازمحوره، که در کنار خودش یک ملودی سادهٔ پیانو و یا گیتار آکوستیک داره.
«ویبراتو (Vibrato) در موسیقی»
ویبراتو نوعی لرزش و ویبره در صداست که بهشکل عمد و زنده اجرا میشه. ویبراتو معمولاً در صدای خواننده و یا سازهای زنده مثل ویولن ایجاد میشه و تأثیر بهسزایی در بافت صدا ایجاد میکنه.
ویبراتو نوعی لرزش و ویبره در صداست که بهشکل عمد و زنده اجرا میشه. ویبراتو معمولاً در صدای خواننده و یا سازهای زنده مثل ویولن ایجاد میشه و تأثیر بهسزایی در بافت صدا ایجاد میکنه.
«کامپلیشن (Compilation) در موسیقی»
کامپایشن نوعی فرمت نشر موسیقیست. مثل آلبوم، مثل ایپی. کامپلیشنها مجموعهای از آهنگها هستن که ممکنه در سشنهای ضبط متفاوت، توسط مهندسین متفاوت و یا بدون انضباط مفهومی در کنار هم قرار بگیرن.
کامپلیشنها زمانی منتشر میشن که یه موزیسین حس میکنه آثار جالبی داره، امّا این آثار اونقدری کامل و منضبط نیستن که بهعنوان یک آلبوم منتشر بشن.
«میکستیپ (Mixtape) در موسیقی»
در فرهنگ هیپهاپ، کامپلیشنها با نام میکستیپ هم شناخته میشن. در اساس یک معنی دارن، امّا در معمولاً کامپلیشنهای هیپهاپ، میکستیپ خطاب میشن.
کامپایشن نوعی فرمت نشر موسیقیست. مثل آلبوم، مثل ایپی. کامپلیشنها مجموعهای از آهنگها هستن که ممکنه در سشنهای ضبط متفاوت، توسط مهندسین متفاوت و یا بدون انضباط مفهومی در کنار هم قرار بگیرن.
کامپلیشنها زمانی منتشر میشن که یه موزیسین حس میکنه آثار جالبی داره، امّا این آثار اونقدری کامل و منضبط نیستن که بهعنوان یک آلبوم منتشر بشن.
«میکستیپ (Mixtape) در موسیقی»
در فرهنگ هیپهاپ، کامپلیشنها با نام میکستیپ هم شناخته میشن. در اساس یک معنی دارن، امّا در معمولاً کامپلیشنهای هیپهاپ، میکستیپ خطاب میشن.
Swing vs. Straight
«سوئینگ (Swing) در موسیقی»
سوئینگ یعنی نتهایی که روی کاغذ بهصورت مساوی نوشته شدن رو، در اجرا بهطور نابرابر بنوازیم. نت اول کمی طولانیتر، و نت دوم کوتاهتر (00:05). این الگوی «بلند، کوتاه» به ضرب حالت تابدار، منعطف و شُلتری میده.
سوئینگ در قلب فرهنگ جَز قرار داره. بهویژه آثار دهههای ۳۰ و ۴۰ میلادی.
«ریتم متریک در موسیقی»
ریتمی که بر اساس فواصل برابر زمانی شکل میگیره (00:00). عملاً برخلاف سوئینگ. زمانی که شما ملودیتون رو با سوئینگ اجرا میکنید، ریتم متریک رو بههم زدید.
سوئینگ یعنی نتهایی که روی کاغذ بهصورت مساوی نوشته شدن رو، در اجرا بهطور نابرابر بنوازیم. نت اول کمی طولانیتر، و نت دوم کوتاهتر (00:05). این الگوی «بلند، کوتاه» به ضرب حالت تابدار، منعطف و شُلتری میده.
سوئینگ در قلب فرهنگ جَز قرار داره. بهویژه آثار دهههای ۳۰ و ۴۰ میلادی.
«ریتم متریک در موسیقی»
ریتمی که بر اساس فواصل برابر زمانی شکل میگیره (00:00). عملاً برخلاف سوئینگ. زمانی که شما ملودیتون رو با سوئینگ اجرا میکنید، ریتم متریک رو بههم زدید.
«نوار مغناطیسی (Magnetic Tape) در موسیقی»
یکی از اوّلین فرمتهای ضبط و حفظ صدا در آثار معاصر بود. در قرن ۲۰ نوار مغناطیسی ابزار اصلی ضبط موسیقی بود. صدای آنالوگ روی تِیْپ ثبت میشد، و نقشی حیاتی در پروسهٔ ضبط، بازپخش و پروداکشن آهنگ داشت.
با گذر زمان و پیشرفت تکنولوژی، ابزارهایی مثل سیدیها و هارد درایوها جایگزین نوار مغناطیسی شدن.
یکی از اوّلین فرمتهای ضبط و حفظ صدا در آثار معاصر بود. در قرن ۲۰ نوار مغناطیسی ابزار اصلی ضبط موسیقی بود. صدای آنالوگ روی تِیْپ ثبت میشد، و نقشی حیاتی در پروسهٔ ضبط، بازپخش و پروداکشن آهنگ داشت.
با گذر زمان و پیشرفت تکنولوژی، ابزارهایی مثل سیدیها و هارد درایوها جایگزین نوار مغناطیسی شدن.
«لوپ (Loop) در موسیقی»
لوپها بخشهای کوتاهی از صدا یا موسیقی هستن که بهطور مداوم و پشتسرهم تکرار میشن. لوپ یکی از المانهای موسیقی الکترونیک، هیپهاپ، امبینت، و بسیاری از استایلهای معاصر موسیقی هستن.
لوپها یکی از المانهای مهم برای تصویرسازی در موسیقی هستن. با تکرار و ایجاد حس مستی، شنونده بهمرور از زمین کنده میشه و وارد دنیای ساخته شده در اون لوپ میشه.
لوپها بخشهای کوتاهی از صدا یا موسیقی هستن که بهطور مداوم و پشتسرهم تکرار میشن. لوپ یکی از المانهای موسیقی الکترونیک، هیپهاپ، امبینت، و بسیاری از استایلهای معاصر موسیقی هستن.
لوپها یکی از المانهای مهم برای تصویرسازی در موسیقی هستن. با تکرار و ایجاد حس مستی، شنونده بهمرور از زمین کنده میشه و وارد دنیای ساخته شده در اون لوپ میشه.
«درون (Drone) در موسیقی»
استفاده از صدایی ممتد، کشیده و پایدار که بهعنوان زمینه یا بافت صوتی جریان داره.
درونها معمولاً تغییرات کمی دارن و به جای حرکت ملودیک یا ریتمیک، سکون و پایداری رو به موسیقی اضافه میکنن.
درون در ابتدا صرفاً یک تکنیک بود که با اجرای گروههایی مثل پینک فلوید در دههٔ ۶۰ و ۷۰ بیشتر شنیده شد. سپس با افزایش محبوبیّت موسیقی الکترونیک در دههٔ ۷۰ میلادی، درونها بیشتر و بیشتر بهکار گرفته شدن.
نهایتاً توسعه پیدا کردن و از یک تکنیک، به یک استایل موسیقی بدل شدن.
استفاده از صدایی ممتد، کشیده و پایدار که بهعنوان زمینه یا بافت صوتی جریان داره.
درونها معمولاً تغییرات کمی دارن و به جای حرکت ملودیک یا ریتمیک، سکون و پایداری رو به موسیقی اضافه میکنن.
درون در ابتدا صرفاً یک تکنیک بود که با اجرای گروههایی مثل پینک فلوید در دههٔ ۶۰ و ۷۰ بیشتر شنیده شد. سپس با افزایش محبوبیّت موسیقی الکترونیک در دههٔ ۷۰ میلادی، درونها بیشتر و بیشتر بهکار گرفته شدن.
نهایتاً توسعه پیدا کردن و از یک تکنیک، به یک استایل موسیقی بدل شدن.
«موسیقی تجربی (Experimental Music)»
نوعی از موسیقی که بهجای تبعیّت از ساختارها و قواعد تثبیتشده، بر آزمون، تجربهگری و باز کردن امکانهای نوین شنیداری تمرکز داره.
در این نوع موسیقی، هدف اصلی لزوماً خلق اثری زیبا، خوشآهنگ یا حتی «موسیقایی» نیست؛ بلکه جستوجو در ناشناختهها و گشودن درهایی تازه به روی صداست.
«موسیقی آوانگارد (Avant-Garde Music)»
هر موسیقی آوانگاردی، تجربیست. امّا هر تجربیای، آوانگارد نیست.
آوانگارد معمولاً در دل یک سنت شکل میگیره و در حال تقابل آگاهانه با اون سنته. هنرمند آوانگارد اغلب بهخوبی با سنت موسیقایی پیش از خود آشناست و دقیقاً میدونه از چه چیزی فاصله میگیره.
در مقابل، موسیقی اکسپریمنتال میتونه بدون درگیری با تاریخ موسیقی یا ساختارهای هنری پیشین، صرفاً بر پایهٔ تجربهگری، تصادف، یا آزمون ابزارها و روشهای تازه شکل بگیره.
آثار آوانگارد مسیری جدید در مقابل خودشون باز میکنن، بهطوری که برای نسلهای بعد الهامبخش هستن. در طرف مقابل موسیقی تجربی لزوماً در تاریخ موسیقی وارد نمیشه.
نوعی از موسیقی که بهجای تبعیّت از ساختارها و قواعد تثبیتشده، بر آزمون، تجربهگری و باز کردن امکانهای نوین شنیداری تمرکز داره.
در این نوع موسیقی، هدف اصلی لزوماً خلق اثری زیبا، خوشآهنگ یا حتی «موسیقایی» نیست؛ بلکه جستوجو در ناشناختهها و گشودن درهایی تازه به روی صداست.
«موسیقی آوانگارد (Avant-Garde Music)»
هر موسیقی آوانگاردی، تجربیست. امّا هر تجربیای، آوانگارد نیست.
آوانگارد معمولاً در دل یک سنت شکل میگیره و در حال تقابل آگاهانه با اون سنته. هنرمند آوانگارد اغلب بهخوبی با سنت موسیقایی پیش از خود آشناست و دقیقاً میدونه از چه چیزی فاصله میگیره.
در مقابل، موسیقی اکسپریمنتال میتونه بدون درگیری با تاریخ موسیقی یا ساختارهای هنری پیشین، صرفاً بر پایهٔ تجربهگری، تصادف، یا آزمون ابزارها و روشهای تازه شکل بگیره.
آثار آوانگارد مسیری جدید در مقابل خودشون باز میکنن، بهطوری که برای نسلهای بعد الهامبخش هستن. در طرف مقابل موسیقی تجربی لزوماً در تاریخ موسیقی وارد نمیشه.
«اصطلاح اکت (Act) در گفتوگوی موسیقایی»
لفظ «اکت» راهی برای خطاب کردن یک موزیسین، دوئو، گروه یا کالکتیوه. این لفظ یه اصطلاح جامعه، فلذا میتونید یک گروه رو بهعنوان یک اکت خطاب کنید، همچنین یک موزیسین سولو رو هم بهعنوان اکت خطاب کنید.
لفظ «اکت» راهی برای خطاب کردن یک موزیسین، دوئو، گروه یا کالکتیوه. این لفظ یه اصطلاح جامعه، فلذا میتونید یک گروه رو بهعنوان یک اکت خطاب کنید، همچنین یک موزیسین سولو رو هم بهعنوان اکت خطاب کنید.