This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
تی نازُ حُسن والا کشته منا لالا
♦️رسالت بوداگونه روشنفکری امروز بلوچ
بودا در مقام نوعی تزکیه درونی و یک مقام والای عرفانی، شورشی علیه نظام کاستی و نابرابر هندوئیسم بود. آیین- دستگاه هندوئیسم قوام گرفته بر نظامی به شدت نابرابر در دسترسی به مقام، ثروت و منزلت بود که با آموزه های مذهبی و عرفی پاسداشته می شد. براساس آموزه های هندوئیسم انبوه زحمتکشان و فرودستان جایی در منابع قدرت و ثروت نداشتند.
بودیسم که نوید دهنده جهانی برابر و دوری گزینی از ساخت هر گونه دستگاه تولید کننده نابرابری بود، تبدیل به پناهگاهی برای ستم دیدگان تاریخ شد. بطوری که به جای ساخت یک نظام قدرت آلترناتیو که خودش را جایگزین والامقامی قبلی و یا موجود کند به زیر میز کل دستگاههای تولید کننده و مشروعیت بخش نابرابری زد و برابری را رسالت خویش ساخت.
اینک که حس می شود روشنفکری بلوچ سودای حضوری پر رنگ تر در حیات اجتماعی جامعه اش را دارد ضروری است که در مقام نقد دستگاههای سلسله مراتبی قبیله و مذهب موجود در بلوچستان، دچار اشتباه نشود و ناخواسته دست به ساخت دستگاه نابرابر جدیدی نزند تا یکی در کنار دیگران نشود.
کنش روشنفکری بلوچی از مسیر نقد و ویران کردن هر گونه نابرابری می گذرد که به هر اسمی اعم از قبیله، قوم، مذهب، سنت، دفاع از منافع قومی و مذهبی ... بر زنان، کودکان، فرودستان و تمامی اقشار اجتماعی تحمیل می شود.
چنین رسالت روشنفکرانه ای قبل از هر چیزی نوعی تزکیه عرفانی را طلب می کند که آدمی خودش را در مقام یک انسان از هر گونه قدرت طلبی به دور کند و پناهی برای تمام دردمندان و ستم دیدگان شود و اندیشه اش را صرف شناخت و بیان نابرابری ها کند.
عبدالوهاب شهلی بر
یکشنبه ۱۴۰۰.۴.۶
بودا در مقام نوعی تزکیه درونی و یک مقام والای عرفانی، شورشی علیه نظام کاستی و نابرابر هندوئیسم بود. آیین- دستگاه هندوئیسم قوام گرفته بر نظامی به شدت نابرابر در دسترسی به مقام، ثروت و منزلت بود که با آموزه های مذهبی و عرفی پاسداشته می شد. براساس آموزه های هندوئیسم انبوه زحمتکشان و فرودستان جایی در منابع قدرت و ثروت نداشتند.
بودیسم که نوید دهنده جهانی برابر و دوری گزینی از ساخت هر گونه دستگاه تولید کننده نابرابری بود، تبدیل به پناهگاهی برای ستم دیدگان تاریخ شد. بطوری که به جای ساخت یک نظام قدرت آلترناتیو که خودش را جایگزین والامقامی قبلی و یا موجود کند به زیر میز کل دستگاههای تولید کننده و مشروعیت بخش نابرابری زد و برابری را رسالت خویش ساخت.
اینک که حس می شود روشنفکری بلوچ سودای حضوری پر رنگ تر در حیات اجتماعی جامعه اش را دارد ضروری است که در مقام نقد دستگاههای سلسله مراتبی قبیله و مذهب موجود در بلوچستان، دچار اشتباه نشود و ناخواسته دست به ساخت دستگاه نابرابر جدیدی نزند تا یکی در کنار دیگران نشود.
کنش روشنفکری بلوچی از مسیر نقد و ویران کردن هر گونه نابرابری می گذرد که به هر اسمی اعم از قبیله، قوم، مذهب، سنت، دفاع از منافع قومی و مذهبی ... بر زنان، کودکان، فرودستان و تمامی اقشار اجتماعی تحمیل می شود.
چنین رسالت روشنفکرانه ای قبل از هر چیزی نوعی تزکیه عرفانی را طلب می کند که آدمی خودش را در مقام یک انسان از هر گونه قدرت طلبی به دور کند و پناهی برای تمام دردمندان و ستم دیدگان شود و اندیشه اش را صرف شناخت و بیان نابرابری ها کند.
عبدالوهاب شهلی بر
یکشنبه ۱۴۰۰.۴.۶
VID-20210908-WA0016.mp4
1.5 MB
سهرگین ورنا تئی سرء مبات پرواہ استاد بھرام سوری زھی
VID-20220812-WA0017.mp4
15.2 MB
دینازهی، کریم آباد زاهدان، نیمه دوم دهه ۱۳۷۰
VID-20220812-WA0020.mp4
18 MB
دینازهی، کریم آباد زاهدان، نیمه دوم دهه ۱۳۷۰
سوختبری میان واقعیت ساختاری و مسئولیت فردی
در بحث سوختبری معمولاً دو قطب مقابل شکل میگیرد:
از یکسو کسانی که تمام تقصیر را به گردن دولت، انحصار و فقر ساختاری میاندازندو از سوی دیگر، کسانی که مسئولیت کامل را به پای رانندگان نیسانها و سوختبران مینویسند.اما روایت واقعی، پیچیدهتر و چندلایهتر از این دو نگاه تکبعدی است.
هیچکس نقش مافیاهای بزرگ، قاچاق سازمانیافته و سودهای کلان پالایشگاه تا مرز را انکار نمیکند. روشن است که سهم مردم عادی از این اقتصاد غیرشفاف، تنها «چندرغاز خطرناک» است و قربانیان اصلی همین قشر کمدرآمدند. اما در کنار این واقعیت، نمیتوان از نقش مسئولیت فردی رانندگان چشمپوشی کرد.
در جادههای باریک، بارها دیدهایم که خودروهای فرسوده سوخت، با سرعتهای غیرقابل کنترل، چراغ خاموش، یا حتی در خلاف مسیر حرکت میکنند،
رفتاری که نه فقط جان خود راننده، که جان خانوادهها، سرنشینان خودروهای عبوری، عابران و کودکان روستاها را هم تهدید میکند. این الگو، اولینبار نیست رخ میدهد و متأسفانه آخرینبار هم نخواهد بود.
واقعیت تلخ دیگر، پایین آمدن سن سوختبری است. پسران نوجوان، پیش از رسیدن به دبیرستان، رویای نشستن پشت فرمان نیسان را دارند—نه از سر علاقه، بلکه از هیجان تجربه تعقیبوگریز و وسوسه یک درآمد کوتاهمدت. آنها از سرعت و سبقتهای خطرناک با همان غروری حرف میزنند که یک کودک از اولین جایزهاش. این یعنی تبدیل یک رفتار پرخطر به «هویت»؛ و این خطرناکترین نقطه ماجراست.
در چنین شرایطی اگر مسئولیت فردی نادیده گرفته شود، جامعه ناخواسته پیام میدهد که فشار اقتصادی مجوز آسیبرساندن به دیگران است؛ گویی چون زندگی سخت است، پس حق داری هر خطری را به دیگران تحمیل کنی. این منطق اگر امروز در سوختبری توجیه شود، فردا میتواند در شکلهای شدیدتر جرم ،از دزدی تا خشونت ،نیز ظاهر شود.هیچ تحلیلی از سوختبری کامل نیست مگر آنکه هر دو ضلع ماجرا دیده شود.
از یک طرف فقر، حاشیهنشینی، بیعدالتی توسعهای و اقتصاد انحصاری که مردم را به این مسیر میراند،
و از طرف دیگر، رفتارهای خطرناکی که هر روز جان بیگناهی را میگیرد و نمیتوان آن را تنها به گردن شرایط انداخت.
راهحل، نه با حذف مسئولیت فردی ممکن است و نه با نادیده گرفتن ساختارهای ناعادلانه.
سوختبری را باید همزمان بهعنوان بحران معیشت و بحران رفتار دید،در غیر این صورت، چرخه مرگ و فاجعه همچنان تکرار خواهد شد.
برگرفته از گفتگوی گروه واتس آپی توسعه و دموکراسی سیستان و بلوچستان
آبان ۱۴۰۴
در بحث سوختبری معمولاً دو قطب مقابل شکل میگیرد:
از یکسو کسانی که تمام تقصیر را به گردن دولت، انحصار و فقر ساختاری میاندازندو از سوی دیگر، کسانی که مسئولیت کامل را به پای رانندگان نیسانها و سوختبران مینویسند.اما روایت واقعی، پیچیدهتر و چندلایهتر از این دو نگاه تکبعدی است.
هیچکس نقش مافیاهای بزرگ، قاچاق سازمانیافته و سودهای کلان پالایشگاه تا مرز را انکار نمیکند. روشن است که سهم مردم عادی از این اقتصاد غیرشفاف، تنها «چندرغاز خطرناک» است و قربانیان اصلی همین قشر کمدرآمدند. اما در کنار این واقعیت، نمیتوان از نقش مسئولیت فردی رانندگان چشمپوشی کرد.
در جادههای باریک، بارها دیدهایم که خودروهای فرسوده سوخت، با سرعتهای غیرقابل کنترل، چراغ خاموش، یا حتی در خلاف مسیر حرکت میکنند،
رفتاری که نه فقط جان خود راننده، که جان خانوادهها، سرنشینان خودروهای عبوری، عابران و کودکان روستاها را هم تهدید میکند. این الگو، اولینبار نیست رخ میدهد و متأسفانه آخرینبار هم نخواهد بود.
واقعیت تلخ دیگر، پایین آمدن سن سوختبری است. پسران نوجوان، پیش از رسیدن به دبیرستان، رویای نشستن پشت فرمان نیسان را دارند—نه از سر علاقه، بلکه از هیجان تجربه تعقیبوگریز و وسوسه یک درآمد کوتاهمدت. آنها از سرعت و سبقتهای خطرناک با همان غروری حرف میزنند که یک کودک از اولین جایزهاش. این یعنی تبدیل یک رفتار پرخطر به «هویت»؛ و این خطرناکترین نقطه ماجراست.
در چنین شرایطی اگر مسئولیت فردی نادیده گرفته شود، جامعه ناخواسته پیام میدهد که فشار اقتصادی مجوز آسیبرساندن به دیگران است؛ گویی چون زندگی سخت است، پس حق داری هر خطری را به دیگران تحمیل کنی. این منطق اگر امروز در سوختبری توجیه شود، فردا میتواند در شکلهای شدیدتر جرم ،از دزدی تا خشونت ،نیز ظاهر شود.هیچ تحلیلی از سوختبری کامل نیست مگر آنکه هر دو ضلع ماجرا دیده شود.
از یک طرف فقر، حاشیهنشینی، بیعدالتی توسعهای و اقتصاد انحصاری که مردم را به این مسیر میراند،
و از طرف دیگر، رفتارهای خطرناکی که هر روز جان بیگناهی را میگیرد و نمیتوان آن را تنها به گردن شرایط انداخت.
راهحل، نه با حذف مسئولیت فردی ممکن است و نه با نادیده گرفتن ساختارهای ناعادلانه.
سوختبری را باید همزمان بهعنوان بحران معیشت و بحران رفتار دید،در غیر این صورت، چرخه مرگ و فاجعه همچنان تکرار خواهد شد.
برگرفته از گفتگوی گروه واتس آپی توسعه و دموکراسی سیستان و بلوچستان
آبان ۱۴۰۴
پیامد جنگ در جنوب؛ خروج از حاشیه بودگی یا تشدید آن؟ (خلاصه گفتگویی در گروه مدنی توسعه و دموکراسی در س و ب)
آیا حملات این روزها به بنادر و سواحل جنوب باعث میشود جنوب از فضای حاشیهای به فضای ژئوپلیتیکی ارتقا پیدا کند؟ یعنی بنادر و سواحل در ذهنیت مرکز به عناصر مهم امنیت ملی تبدیل میشوند؟ و اگر چنین شود، آیا این به معنای خروج واقعی از حاشیه به متن است، یا حاشیه بودگی صرفا به شکل نویی بازتولید میشود و اندک زیر ساختهای موجود هم از بین میروند و منجر به فرار سرمایه از منطقه میشوند و بر فقر و فلاکت افزوده میشود؟
اهمیت ژئوپلیتیک جنوب افزایش مییابد، اما این لزوماً به توسعه به نفع مردم محلی منجر نمیشود. احتمال بیشتر این است که جنوب از حاشیه فراموششده به حاشیه ژئوپلیتیکی از نظر امنیتی تبدیل شود، اما همچنان محروم از نظر رفاه و توسعه. تجربه تاریخی نشان میدهد این مناطق فقط به عنوان خط مقدم تعریف میشوند، نه بیشتر. نتیجه احتمالاً نابودی زیرساختهای فرسوده و مردمی جنگزده و درخور ترحم خواهد بود، نه توسعه. همچنین ممکن است الگوی حکمرانی امنیتی جای الگوی حکمرانی توسعهای را بگیرد. گزارشهایی از افزایش حضور نیروهای نیابتی درمنطقه وجود دارد. تشدید نگاه امنیتی به اهلسنت میتواند به بهانهای برای گروهکها تبدیل شود تا اقدامات خود را توجیه کنند و حمایت مردمی جذب کنند. ژئوپلیتیکیشدن جنوب لزوما به چرخش توسعهمحور نمیانجامد، مگر آنکه واقعا در آموزش، بهداشت و ارتباطات سرمایهگذاری شود در غیر این صورت فقط شعار مقطعی میماند. تمرکزگرایی و حاشیه- متنسازی جزئی از مدل حکمرانی موجود است و جنگ این روند امنیتیسازی را تسریع میکند. در ایام جنگ ها عموما نفوذ نظامی ها و امنیتی ها نسبت به نفوذ مقامات سیاسی و تکنوکرات بیشتر میشود. ادبیات سیاسی غالب چه حکومت و چه بخشی از اپوزیسیون، همچنان بر محور حفظ تمامیت ارضی و بدبینی به اقلیتهای قومی استوار است، بهگونهای که این گروهها را بهطور ضمنی به عنوان تهدید بالقوه امنیتی مینگرند.
۱۴۰۵.۴.۲۷
https://t.me/DevDemSB
آیا حملات این روزها به بنادر و سواحل جنوب باعث میشود جنوب از فضای حاشیهای به فضای ژئوپلیتیکی ارتقا پیدا کند؟ یعنی بنادر و سواحل در ذهنیت مرکز به عناصر مهم امنیت ملی تبدیل میشوند؟ و اگر چنین شود، آیا این به معنای خروج واقعی از حاشیه به متن است، یا حاشیه بودگی صرفا به شکل نویی بازتولید میشود و اندک زیر ساختهای موجود هم از بین میروند و منجر به فرار سرمایه از منطقه میشوند و بر فقر و فلاکت افزوده میشود؟
اهمیت ژئوپلیتیک جنوب افزایش مییابد، اما این لزوماً به توسعه به نفع مردم محلی منجر نمیشود. احتمال بیشتر این است که جنوب از حاشیه فراموششده به حاشیه ژئوپلیتیکی از نظر امنیتی تبدیل شود، اما همچنان محروم از نظر رفاه و توسعه. تجربه تاریخی نشان میدهد این مناطق فقط به عنوان خط مقدم تعریف میشوند، نه بیشتر. نتیجه احتمالاً نابودی زیرساختهای فرسوده و مردمی جنگزده و درخور ترحم خواهد بود، نه توسعه. همچنین ممکن است الگوی حکمرانی امنیتی جای الگوی حکمرانی توسعهای را بگیرد. گزارشهایی از افزایش حضور نیروهای نیابتی درمنطقه وجود دارد. تشدید نگاه امنیتی به اهلسنت میتواند به بهانهای برای گروهکها تبدیل شود تا اقدامات خود را توجیه کنند و حمایت مردمی جذب کنند. ژئوپلیتیکیشدن جنوب لزوما به چرخش توسعهمحور نمیانجامد، مگر آنکه واقعا در آموزش، بهداشت و ارتباطات سرمایهگذاری شود در غیر این صورت فقط شعار مقطعی میماند. تمرکزگرایی و حاشیه- متنسازی جزئی از مدل حکمرانی موجود است و جنگ این روند امنیتیسازی را تسریع میکند. در ایام جنگ ها عموما نفوذ نظامی ها و امنیتی ها نسبت به نفوذ مقامات سیاسی و تکنوکرات بیشتر میشود. ادبیات سیاسی غالب چه حکومت و چه بخشی از اپوزیسیون، همچنان بر محور حفظ تمامیت ارضی و بدبینی به اقلیتهای قومی استوار است، بهگونهای که این گروهها را بهطور ضمنی به عنوان تهدید بالقوه امنیتی مینگرند.
۱۴۰۵.۴.۲۷
https://t.me/DevDemSB
پیام گروه مدنی توسعه و دموکراسی در سیستان و بلوچستان به مناسبت درگذشت استاد شیرمحمد اسپندار
در این لحظه که بادهای سوزان بلوچستان نوای دونلی را با خاک زمان درمیآمیزد، گروه مدنی توسعه و دموکراسی در سیستان و بلوچستان با سوگی تأملبرانگیز و آگاهانه، درگذشت استاد شیرمحمد اسپندار، یکی از برجستهترین کنشگران موسیقایی و متفکران صوتی سرزمین بلوچستان را به جامعه بلوچستان و همهٔ مدافعان کثرتگرایی فرهنگی تسلیت میگوید.
اسپندار تنها دونلی نواز بلوچ نبود اما بخش مهمی از بقای این سنت در دهه های اخیر حاصل تلاش اوست. او بود که با حضور در جشنواره ها و اجراهای خارجی و داخلی، هنر بلوچ را از مرزهای جغرافیایی فراتر برد تا ثابت کند حاشیه هم میتواند مرکز باشد، اگر نفس هنرمندی در آن بدمد.
از منظر جامعهشناسی موسیقی، نوازندگی او نمونهای برجسته از «میدان فرهنگی» است؛ جایی که هنرمند در برابر گفتمانهای سلطهگر بنیادگرایانه، که فرهنگ فولکلوریک بلوچستان را به عنوان عنصری عقبمانده یا نامشروع طرد میکردند، ایستاد و با نوای ریشهدار و کنشگرانهٔ خود، روایتی مقاوم آفرید. موسیقی او نه صرفاً بازتولید سنت فولکلوریک کهن، بلکه عمل اجتماعی خلاقانهای بود که سرمایهٔ فرهنگی قومی را در برابر فرایندهای همسانسازی فرهنگی و سرکوب صدای فرودستان تقویت میکرد.
متأسفانه زندگی غریبانهٔ استاد اسپندار، تنها محصول دولت ناکارآمد نبود؛ بلکه محصول جامعهٔ بلوچ است که برای چند دهه دل به سوداهای بنیادگرایانهٔ مذهبی سپرده و تا حدی با هویت هنری و فولکلوریک خویش بیگانه گشته است. او با گذر از تجربیات کراچی تا اجراهای بینالمللی و ثبت میراثش در فضای فرهنگی کشور ، نشان داد که موسیقی بلوچی میتواند به مثابه یک کنش جمعی و ابزاری برای توانمندسازی اجتماعی عمل کند. مردی که خوان هنرمندانه اش حریمی وسیع برای علاقه مندان بود که مثل بسیاری از چهره های مردمی ساده و بی آلایش، هنرش سخاوتمندانه در دسترس قرار می گرفت.
استاد اسپندار در خاطره جمعی ما با تک نوازی هایش، برای همگرایی با روح مردمان حاشیه تا متن پیوندی ناگسستنی و معنا دار ایجاد کرد. دونلی برای استاد اسپندار تنها یک ساز نبود؛ زبان گفتوگو با انسان بود. او با دو نیِ کوچک، جهانی بزرگ از رنج، امید، عشق و هویت را روایت میکرد.
در دورانی که موسیقی مردمی اغلب قربانی سلطهٔ گفتمانی و سیاسی میشود، نوازندگی استاد اسپندار الگویی از " مقاومت هویتی" بود که صدای حاشیه را به مرکز میآورد و هویت قومی را از طریق عمل هنری بازتعریف میکرد.
فقدان جسمانی استاد، خلأیی ساختاری در زنجیرهٔ انتقال سرمایهٔ فرهنگی و دانش فولکلوریک ایجاد می کند؛ اما میراث او، همچون آرشیوی زنده و نمایشی، همچنان ظرفیت کنشگرانه و تحولآفرین خود را حفظ خواهد کرد.
گروه مدنی توسعه و دموکراسی در سیستان و بلوچستان این میراث را نه به عنوان یک نوستالژی صرف، بلکه به مثابه امری انتقادی-رهاییبخش برای آینده برمیگیرد: آیندهای که در آن موسیقی و هنر بلوچستان به مثابه یکی از ابزارهای اصلی تقویت انسجام اجتماعی، دموکراتیزهسازی فضای فرهنگی و مقابله با سلطههای گفتمانی و هویتی تبدیل شود.
یکی دیگر از مفاخر موسیقی غریبانه از میان ما رفت؛ آنکه نوای دل را چه با شور مینواخت. تا زمانی که نوای دونلی در این سرزمین شنیده شود، بخشی از حافظه فرهنگی بلوچستان نیز زنده خواهد ماند. نام او نه تنها در تاریخ موسیقی، بلکه در حافظه جمعی مردمان ثبت خواهد شد.
یادش پر نوا باد.
گروه مدنی توسعه و دموکراسی در سیستان و بلوچستان
۱ مرداد ماه ۱۴۰۵
https://t.me/DevDemSB
در این لحظه که بادهای سوزان بلوچستان نوای دونلی را با خاک زمان درمیآمیزد، گروه مدنی توسعه و دموکراسی در سیستان و بلوچستان با سوگی تأملبرانگیز و آگاهانه، درگذشت استاد شیرمحمد اسپندار، یکی از برجستهترین کنشگران موسیقایی و متفکران صوتی سرزمین بلوچستان را به جامعه بلوچستان و همهٔ مدافعان کثرتگرایی فرهنگی تسلیت میگوید.
اسپندار تنها دونلی نواز بلوچ نبود اما بخش مهمی از بقای این سنت در دهه های اخیر حاصل تلاش اوست. او بود که با حضور در جشنواره ها و اجراهای خارجی و داخلی، هنر بلوچ را از مرزهای جغرافیایی فراتر برد تا ثابت کند حاشیه هم میتواند مرکز باشد، اگر نفس هنرمندی در آن بدمد.
از منظر جامعهشناسی موسیقی، نوازندگی او نمونهای برجسته از «میدان فرهنگی» است؛ جایی که هنرمند در برابر گفتمانهای سلطهگر بنیادگرایانه، که فرهنگ فولکلوریک بلوچستان را به عنوان عنصری عقبمانده یا نامشروع طرد میکردند، ایستاد و با نوای ریشهدار و کنشگرانهٔ خود، روایتی مقاوم آفرید. موسیقی او نه صرفاً بازتولید سنت فولکلوریک کهن، بلکه عمل اجتماعی خلاقانهای بود که سرمایهٔ فرهنگی قومی را در برابر فرایندهای همسانسازی فرهنگی و سرکوب صدای فرودستان تقویت میکرد.
متأسفانه زندگی غریبانهٔ استاد اسپندار، تنها محصول دولت ناکارآمد نبود؛ بلکه محصول جامعهٔ بلوچ است که برای چند دهه دل به سوداهای بنیادگرایانهٔ مذهبی سپرده و تا حدی با هویت هنری و فولکلوریک خویش بیگانه گشته است. او با گذر از تجربیات کراچی تا اجراهای بینالمللی و ثبت میراثش در فضای فرهنگی کشور ، نشان داد که موسیقی بلوچی میتواند به مثابه یک کنش جمعی و ابزاری برای توانمندسازی اجتماعی عمل کند. مردی که خوان هنرمندانه اش حریمی وسیع برای علاقه مندان بود که مثل بسیاری از چهره های مردمی ساده و بی آلایش، هنرش سخاوتمندانه در دسترس قرار می گرفت.
استاد اسپندار در خاطره جمعی ما با تک نوازی هایش، برای همگرایی با روح مردمان حاشیه تا متن پیوندی ناگسستنی و معنا دار ایجاد کرد. دونلی برای استاد اسپندار تنها یک ساز نبود؛ زبان گفتوگو با انسان بود. او با دو نیِ کوچک، جهانی بزرگ از رنج، امید، عشق و هویت را روایت میکرد.
در دورانی که موسیقی مردمی اغلب قربانی سلطهٔ گفتمانی و سیاسی میشود، نوازندگی استاد اسپندار الگویی از " مقاومت هویتی" بود که صدای حاشیه را به مرکز میآورد و هویت قومی را از طریق عمل هنری بازتعریف میکرد.
فقدان جسمانی استاد، خلأیی ساختاری در زنجیرهٔ انتقال سرمایهٔ فرهنگی و دانش فولکلوریک ایجاد می کند؛ اما میراث او، همچون آرشیوی زنده و نمایشی، همچنان ظرفیت کنشگرانه و تحولآفرین خود را حفظ خواهد کرد.
گروه مدنی توسعه و دموکراسی در سیستان و بلوچستان این میراث را نه به عنوان یک نوستالژی صرف، بلکه به مثابه امری انتقادی-رهاییبخش برای آینده برمیگیرد: آیندهای که در آن موسیقی و هنر بلوچستان به مثابه یکی از ابزارهای اصلی تقویت انسجام اجتماعی، دموکراتیزهسازی فضای فرهنگی و مقابله با سلطههای گفتمانی و هویتی تبدیل شود.
یکی دیگر از مفاخر موسیقی غریبانه از میان ما رفت؛ آنکه نوای دل را چه با شور مینواخت. تا زمانی که نوای دونلی در این سرزمین شنیده شود، بخشی از حافظه فرهنگی بلوچستان نیز زنده خواهد ماند. نام او نه تنها در تاریخ موسیقی، بلکه در حافظه جمعی مردمان ثبت خواهد شد.
یادش پر نوا باد.
گروه مدنی توسعه و دموکراسی در سیستان و بلوچستان
۱ مرداد ماه ۱۴۰۵
https://t.me/DevDemSB
Telegram
جُهدکاران
گروه مدنی جُهدکارانِ توسعه و دموکراسی در سیستان و بلوچستان، همزمان با آغاز همهگیری کرونا، شروع به کار کرد. رویکرد ما گفتوگو و طرح مباحث بنیادین و انتقادی درباره توسعه و دموکراسی و نیز گفتمان سازی مدنی در جوامع پیرامونی ایران، با تمرکز بر س و ب است.
شکل گیری و گسترش محله جنگلوک چابهار در چهار دهه
🖊احسان رئیسی
جنگلوک واقع در بلوار صیاد چابهار در فاصلهای نزدیک به دریابزرگ، از دل چند کپر ساده( اغلب اهالی اطراف نیکشهر و قصرقند و لاشار) در اواسط دهه شصت سر برآورد. آنزمان، این نقطه خالی از سکنه و حاشیه شهر محسوب میشد، زمینی مشرف به دریا که هنوز بافت شهری به این سمت گسترش نیافته بود.
اواخر دهه شصت و اوایل دهه هفتاد این اراضی به سایت اداری تبدیل شد و به سازمانهای دولتی چون آموزشوپرورش، کمیته امداد، دادگستری، شرکت نفت و... واگذار شدند. دولت بیآنکه بخواهد بر آن محله زاغهنشین مهر تایید زد و نهادهای رسمی در کنار کپرها مستقر شدند اما زیرساختی برای ساکنانش فراهم نیامد.
از آن پس با توسعه بنادر و شکلگیری منطقه آزاد چابهار، بهجای آنکه رفاه جنگلوک افزایش یابد بر جمعیتش افزوده(دهه هفتاد برخی از جنگلوکیها به جنب انبار هلال واقع در کمبربند شمالی نقل و مکان کردند) شد. علت هم این بود که نیروی کاری که به دنبال مسکن ارزان بود به دلیل نبودن هیچ گونه برنامه دولتی توسعه مسکن ارزان قیمت به این نقطه پناه آورد، تا جنگلوک از یک سکونتگاه خودرو کوچک تبدیل به یک محله فقیر شهری بدل شود. اینجاست که تناقض آشکار میشود؛ توسعهای که قرار بود چابهار را به دروازه اقتصادی کشور بدل کند، در دل خود محلهای متولد کرد که هیچگاه از مواهب آن توسعه بهره نبرد!
چند سال قبل طرحی برای جابجایی ساکنان جنگلوک اجرا شد و واحدهایی ساخته شد اما مردم رغبتی به کوچ نشان ندادند. این بی رغبتی را نباید به سادگی به لجاجت یا عادت تعبیر کرد. بلکه واقعیت این است که واحدهای جدید از منبع درآمدی مردم از مرکز شهر و بنادر و...فاصله دارند و این یعنی قطع و عدم دسترسی به نان روزانه. همچنین متراژ این واحدهای کوچک هفتادمتری نیز با بافت خانوادههای پرجمعیت جنگلوک همخوانی ندارد. از سوی دیگر، عدم اعتماد و نبود امنیت مالکیت تا هزینه جانبی نقل مکان و بازسازی زندگی در نقطهای تازه برای خانوادههایی که در تنگنای معیشتیاند بار سنگینیست و شاید مهمتر از همه جابجایی به معنای از دستدادن شبکههای اجتماعی و محلهایست که سالها شکل گرفته است. در جنگلوک پیوندهای اجتماعی وجود دارد که با یک بخشنامه و حکم اداری قابل بازسازی نیستند!
۷ مرداد ۱۴۰۵
https://t.me/DevDemSB
🖊احسان رئیسی
جنگلوک واقع در بلوار صیاد چابهار در فاصلهای نزدیک به دریابزرگ، از دل چند کپر ساده( اغلب اهالی اطراف نیکشهر و قصرقند و لاشار) در اواسط دهه شصت سر برآورد. آنزمان، این نقطه خالی از سکنه و حاشیه شهر محسوب میشد، زمینی مشرف به دریا که هنوز بافت شهری به این سمت گسترش نیافته بود.
اواخر دهه شصت و اوایل دهه هفتاد این اراضی به سایت اداری تبدیل شد و به سازمانهای دولتی چون آموزشوپرورش، کمیته امداد، دادگستری، شرکت نفت و... واگذار شدند. دولت بیآنکه بخواهد بر آن محله زاغهنشین مهر تایید زد و نهادهای رسمی در کنار کپرها مستقر شدند اما زیرساختی برای ساکنانش فراهم نیامد.
از آن پس با توسعه بنادر و شکلگیری منطقه آزاد چابهار، بهجای آنکه رفاه جنگلوک افزایش یابد بر جمعیتش افزوده(دهه هفتاد برخی از جنگلوکیها به جنب انبار هلال واقع در کمبربند شمالی نقل و مکان کردند) شد. علت هم این بود که نیروی کاری که به دنبال مسکن ارزان بود به دلیل نبودن هیچ گونه برنامه دولتی توسعه مسکن ارزان قیمت به این نقطه پناه آورد، تا جنگلوک از یک سکونتگاه خودرو کوچک تبدیل به یک محله فقیر شهری بدل شود. اینجاست که تناقض آشکار میشود؛ توسعهای که قرار بود چابهار را به دروازه اقتصادی کشور بدل کند، در دل خود محلهای متولد کرد که هیچگاه از مواهب آن توسعه بهره نبرد!
چند سال قبل طرحی برای جابجایی ساکنان جنگلوک اجرا شد و واحدهایی ساخته شد اما مردم رغبتی به کوچ نشان ندادند. این بی رغبتی را نباید به سادگی به لجاجت یا عادت تعبیر کرد. بلکه واقعیت این است که واحدهای جدید از منبع درآمدی مردم از مرکز شهر و بنادر و...فاصله دارند و این یعنی قطع و عدم دسترسی به نان روزانه. همچنین متراژ این واحدهای کوچک هفتادمتری نیز با بافت خانوادههای پرجمعیت جنگلوک همخوانی ندارد. از سوی دیگر، عدم اعتماد و نبود امنیت مالکیت تا هزینه جانبی نقل مکان و بازسازی زندگی در نقطهای تازه برای خانوادههایی که در تنگنای معیشتیاند بار سنگینیست و شاید مهمتر از همه جابجایی به معنای از دستدادن شبکههای اجتماعی و محلهایست که سالها شکل گرفته است. در جنگلوک پیوندهای اجتماعی وجود دارد که با یک بخشنامه و حکم اداری قابل بازسازی نیستند!
۷ مرداد ۱۴۰۵
https://t.me/DevDemSB
Telegram
جُهدکاران
گروه مدنی جُهدکارانِ توسعه و دموکراسی در سیستان و بلوچستان، همزمان با آغاز همهگیری کرونا، شروع به کار کرد. رویکرد ما گفتوگو و طرح مباحث بنیادین و انتقادی درباره توسعه و دموکراسی و نیز گفتمان سازی مدنی در جوامع پیرامونی ایران، با تمرکز بر س و ب است.
به نام خداوند جان و خرد
بیانیه تحلیلی جُهدکاران، گروه مدنی توسعه و دموکراسی در سیستان و بلوچستان، در خصوص گسترش ناامنی اجتماعی در سیستان و بلوچستان
گسترش اخیر ناامنی اجتماعی در استان سیستان و بلوچستان، بازتاب مستقیم انباشت ناکارآمدیهای اقتصادی و اجتماعی است. بحرانهای ساختاری اقتصادی، گسترش فقر و فلاکت، نرخ بالای بیکاری و تبعیض آشکار در توزیع امکانات و فرصتها، زندگی بخش بزرگی از مردم سیستان و بلوچستان را تهدید میکند. در چنین شرایطی شاهد گسترش ناامنیهای اجتماعی از جمله گروگانگیری، سرقت مسلحانه و قتلهای مشکوک هستیم. این پدیدهها نشانههای عمیقتر از گسستهای اجتماعی و ناکارامدی سیاست گذاریهای امنیتی و توسعهایاند.
از جمله عوامل تشدیدکننده، مسلحسازی برخی طوایف توسط بخشهایی از دستگاههای حاکمیتی است که زمینه رقابتهای مسلحانه و انتقامگیری محلی را فراهم کرده و جان و مال مردم عادی را به مخاطره انداخته است.
متأسفانه برخی مقامات بهجای مواجهه کارشناسی با ریشهها، کوشیدهاند این مسائل را در قالب تقابلهای مذهبی و دینی صورتبندی کنند. چنین رویکردی تنها فرقهگرایی و قطبیسازی را تشدید میکند.
نگرانکنندهتر، بیتفاوتی آشکار نهادهای امنیتی و مسئول در تأمین امنیت شهروندان این استان است. تصور چنین بیتفاوتی در قبال کشتن و ربودن شهروندان در سایر استانها دشوار است. این شائبه وجود دارد که شورای تأمین استان نیز از ورود ریشهای و شفاف به پیوند فقر، بیکاری، تبعیض و ناامنی اجتناب میورزد تا با کم کاری های انباشته شده در حوزه های اجتماعی و اقتصادی مواجه نشود.
در این میان، مواضع مطالبهگران مدنی که دارای اعتبار اجتماعی اند، در محکومیت قاطع گروگانگیری و دفاع از امنیت عمومی شهروندان، نمونهای از ورود مسئولانه به بحران است که متاسفانه به جای جدی گرفته شدن از طرف برخی مقامات، در حال تخریب و فضاسازی امنیتی علیه آنها هستند که می تواند امری خطرناک در جهت تشدید تنش در استان باشد که شایسته بررسی از طرف عقلاست.
ما بهعنوان گروهی مدنی و نوگرا که فعالیت فکری و هماندیشی خود را از دوران همهگیری کرونا در شبکههای اجتماعی آغاز کردهایم، بر این باوریم که امنیت پایدار تنها از مسیر توسعه متوازن، کاهش فقر و تبعیض، ایجاد فرصتهای شغلی واقعی و گفتوگوی فراگیر ممکن است. از مسئولان انتظار میرود زمینه بررسی علمی ریشهها را فراهم آورند و از ظرفیت نیروهای کارشناسی و مراجع مدنی استان بهره گیرند.
جُهدکاران
گروه مدنی توسعه و دموکراسی در سیستان و بلوچستان
چهارشنبه ۲۱ مردادماه ۱۴۰۵
https://t.me/DevDemSB
بیانیه تحلیلی جُهدکاران، گروه مدنی توسعه و دموکراسی در سیستان و بلوچستان، در خصوص گسترش ناامنی اجتماعی در سیستان و بلوچستان
گسترش اخیر ناامنی اجتماعی در استان سیستان و بلوچستان، بازتاب مستقیم انباشت ناکارآمدیهای اقتصادی و اجتماعی است. بحرانهای ساختاری اقتصادی، گسترش فقر و فلاکت، نرخ بالای بیکاری و تبعیض آشکار در توزیع امکانات و فرصتها، زندگی بخش بزرگی از مردم سیستان و بلوچستان را تهدید میکند. در چنین شرایطی شاهد گسترش ناامنیهای اجتماعی از جمله گروگانگیری، سرقت مسلحانه و قتلهای مشکوک هستیم. این پدیدهها نشانههای عمیقتر از گسستهای اجتماعی و ناکارامدی سیاست گذاریهای امنیتی و توسعهایاند.
از جمله عوامل تشدیدکننده، مسلحسازی برخی طوایف توسط بخشهایی از دستگاههای حاکمیتی است که زمینه رقابتهای مسلحانه و انتقامگیری محلی را فراهم کرده و جان و مال مردم عادی را به مخاطره انداخته است.
متأسفانه برخی مقامات بهجای مواجهه کارشناسی با ریشهها، کوشیدهاند این مسائل را در قالب تقابلهای مذهبی و دینی صورتبندی کنند. چنین رویکردی تنها فرقهگرایی و قطبیسازی را تشدید میکند.
نگرانکنندهتر، بیتفاوتی آشکار نهادهای امنیتی و مسئول در تأمین امنیت شهروندان این استان است. تصور چنین بیتفاوتی در قبال کشتن و ربودن شهروندان در سایر استانها دشوار است. این شائبه وجود دارد که شورای تأمین استان نیز از ورود ریشهای و شفاف به پیوند فقر، بیکاری، تبعیض و ناامنی اجتناب میورزد تا با کم کاری های انباشته شده در حوزه های اجتماعی و اقتصادی مواجه نشود.
در این میان، مواضع مطالبهگران مدنی که دارای اعتبار اجتماعی اند، در محکومیت قاطع گروگانگیری و دفاع از امنیت عمومی شهروندان، نمونهای از ورود مسئولانه به بحران است که متاسفانه به جای جدی گرفته شدن از طرف برخی مقامات، در حال تخریب و فضاسازی امنیتی علیه آنها هستند که می تواند امری خطرناک در جهت تشدید تنش در استان باشد که شایسته بررسی از طرف عقلاست.
ما بهعنوان گروهی مدنی و نوگرا که فعالیت فکری و هماندیشی خود را از دوران همهگیری کرونا در شبکههای اجتماعی آغاز کردهایم، بر این باوریم که امنیت پایدار تنها از مسیر توسعه متوازن، کاهش فقر و تبعیض، ایجاد فرصتهای شغلی واقعی و گفتوگوی فراگیر ممکن است. از مسئولان انتظار میرود زمینه بررسی علمی ریشهها را فراهم آورند و از ظرفیت نیروهای کارشناسی و مراجع مدنی استان بهره گیرند.
جُهدکاران
گروه مدنی توسعه و دموکراسی در سیستان و بلوچستان
چهارشنبه ۲۱ مردادماه ۱۴۰۵
https://t.me/DevDemSB
Telegram
جُهدکاران
گروه مدنی جُهدکارانِ توسعه و دموکراسی در سیستان و بلوچستان، همزمان با آغاز همهگیری کرونا، شروع به کار کرد. رویکرد ما گفتوگو و طرح مباحث بنیادین و انتقادی درباره توسعه و دموکراسی و نیز گفتمان سازی مدنی در جوامع پیرامونی ایران، با تمرکز بر س و ب است.
بیایید که از خویش بپرسیم
که ما وارث چندین نسل سکوتیم
🖊محمد دهواری
اخیرا آماری از نرخ امید به زندگی منتشر شد و سیستان و بلوچستان در قعر این جدول دست و پا میزد. متدولوژی مطالعه را نمیدانم اما پر واضح است که پارامترهایی چون کیفیت زیست و معیشت، نرخ بیکاری، شاخص تورم، امکانات شهری، زیرساختهای بهداشتی_درمانی و امکانات آموزشی در آن دخیل بودهاند. این فکر در ذهن متبادر گشت که ما که همواره طلبکار و نه مطالبه گر بودهایم خود چه کرده و چه کاشته ایم؟
عذرخواهم؛ اما اگر همچنان در انتظار ناجی ماندهایم باید بدانیم در چاه ویل بلاهت پرسه میزنیم و اگر بر مسیر گذشته اصرار میورزیم پس در دشت حماقت چهار نعل میتازیم.
در این مبحث نمیتوان از ذکر برخی بدیهیات به راحتی عبور کرد. اینکه فاصله بهانه است و مرکز گرایی به معنای انحصار امکانات، لوازم و جایگاهها، حقیقتیستدردناک. اما قعرنشینان را که در مجلس و دیوان جایگاهی نیست طاقت و توان تغییر این سیاست کجا؟
پاسخ روشن است و شایسته است که به خانه برگردیم و به سوال اول، که چه داریم و چه کردیم و چه کاشتیم؟
در سالیان اخیر یک طیف از مطالبه گران ظهور پیدا کردند و معنای بیگانه و غریبی از مطالبه گری عیان شد. مطالبه گری نه و دریوزگی ترحم وشفقت؛ آمدند تا بگویند ما شهروندانِ (اگر قابل بدانید) مفلوکی هستیم که فطرتا عقب مانده و نا امن و بیسواد و کم بهره ایم. انگار که مستحق آن بودیم و نگاه گوشه چشمی ما را به وجد می آورد. سیاستمدار و هنرمند نیز بیکار ننشستند و گاهی با پرت کردن تکه نانی کانون توجه میشدند و از این رهگذر بهره تبلیغاتی و سیاسی خود را میبردند .
اما در داخل دچار بحران مرجعیت بودهایم. مرجعیت همواره در انحصار یک جریان خاص بود. جریانی که خود دچار سیاست زدگی بود و به چنان اطمینانی از بقای جایگاه خود (که به واسطه نوعی از عواطف مردم به آن رسیده بودند) دست یافت که به تبع همان قاعده ثابت اطمینان از قدرت، مبتلا به عوارضش شد و نتیجتا منحرف و ضایع و پوک شد.
امروزه فقدان مرجعیتی که جریان ساز و آگاهی بخش باشد پیش از بیش محسوس است. ضروریست تا در بازآرایی نوعی از مرجعیت گام برداریم که فارغ از عملکرد، در قالب آن، مطالبه گری بر مبنای آگاهی بخشی حقوقی، مطابق قانون اساسی، تعریف و تبیین شود. یک تحول ژرف و عمیق که مطابق قوانین و با آگاهی از وظایف ذاتی دولتها نسبت به تمام ایرانیان، فارغ از قومیت و سایر تعلقات، مطالبه گری را تعریف نماید. یک گروه مرجع آکادمیک که به روش های مطالعاتی نوین و امکانات آنالیز داده ها مجهز باشد تا بر مبنای یک بانک اطلاعاتی منسجم به آسیب شناسی صحیح دست یابد. مرجعیتی که سیاست های توسعه گرایانه با تمرکز بر خواست عمومی را طرح و پیگیری کند. مرجعیتی که از ثبات عملکردی برخوردار باشد و با بینظمی و تزلزل، نسبت به کوچکترین تغییری من جمله تبدیل و تعویض سیاستگذاران رنگ نبازد و امکان هماهنگی با تفکر جمعی را پذیرا باشد.
در پایان باید گفت که درمان نه در دستان ناجی، نه در چشمان ترحم، که در آیینه خانه نهفته است؛ اگر جرأت نگاه کردن داشته باشیم.
پنج شنبه ۲۲ مرداد ۱۴۰۵
https://t.me/DevDemSB
که ما وارث چندین نسل سکوتیم
🖊محمد دهواری
اخیرا آماری از نرخ امید به زندگی منتشر شد و سیستان و بلوچستان در قعر این جدول دست و پا میزد. متدولوژی مطالعه را نمیدانم اما پر واضح است که پارامترهایی چون کیفیت زیست و معیشت، نرخ بیکاری، شاخص تورم، امکانات شهری، زیرساختهای بهداشتی_درمانی و امکانات آموزشی در آن دخیل بودهاند. این فکر در ذهن متبادر گشت که ما که همواره طلبکار و نه مطالبه گر بودهایم خود چه کرده و چه کاشته ایم؟
عذرخواهم؛ اما اگر همچنان در انتظار ناجی ماندهایم باید بدانیم در چاه ویل بلاهت پرسه میزنیم و اگر بر مسیر گذشته اصرار میورزیم پس در دشت حماقت چهار نعل میتازیم.
در این مبحث نمیتوان از ذکر برخی بدیهیات به راحتی عبور کرد. اینکه فاصله بهانه است و مرکز گرایی به معنای انحصار امکانات، لوازم و جایگاهها، حقیقتیستدردناک. اما قعرنشینان را که در مجلس و دیوان جایگاهی نیست طاقت و توان تغییر این سیاست کجا؟
پاسخ روشن است و شایسته است که به خانه برگردیم و به سوال اول، که چه داریم و چه کردیم و چه کاشتیم؟
در سالیان اخیر یک طیف از مطالبه گران ظهور پیدا کردند و معنای بیگانه و غریبی از مطالبه گری عیان شد. مطالبه گری نه و دریوزگی ترحم وشفقت؛ آمدند تا بگویند ما شهروندانِ (اگر قابل بدانید) مفلوکی هستیم که فطرتا عقب مانده و نا امن و بیسواد و کم بهره ایم. انگار که مستحق آن بودیم و نگاه گوشه چشمی ما را به وجد می آورد. سیاستمدار و هنرمند نیز بیکار ننشستند و گاهی با پرت کردن تکه نانی کانون توجه میشدند و از این رهگذر بهره تبلیغاتی و سیاسی خود را میبردند .
اما در داخل دچار بحران مرجعیت بودهایم. مرجعیت همواره در انحصار یک جریان خاص بود. جریانی که خود دچار سیاست زدگی بود و به چنان اطمینانی از بقای جایگاه خود (که به واسطه نوعی از عواطف مردم به آن رسیده بودند) دست یافت که به تبع همان قاعده ثابت اطمینان از قدرت، مبتلا به عوارضش شد و نتیجتا منحرف و ضایع و پوک شد.
امروزه فقدان مرجعیتی که جریان ساز و آگاهی بخش باشد پیش از بیش محسوس است. ضروریست تا در بازآرایی نوعی از مرجعیت گام برداریم که فارغ از عملکرد، در قالب آن، مطالبه گری بر مبنای آگاهی بخشی حقوقی، مطابق قانون اساسی، تعریف و تبیین شود. یک تحول ژرف و عمیق که مطابق قوانین و با آگاهی از وظایف ذاتی دولتها نسبت به تمام ایرانیان، فارغ از قومیت و سایر تعلقات، مطالبه گری را تعریف نماید. یک گروه مرجع آکادمیک که به روش های مطالعاتی نوین و امکانات آنالیز داده ها مجهز باشد تا بر مبنای یک بانک اطلاعاتی منسجم به آسیب شناسی صحیح دست یابد. مرجعیتی که سیاست های توسعه گرایانه با تمرکز بر خواست عمومی را طرح و پیگیری کند. مرجعیتی که از ثبات عملکردی برخوردار باشد و با بینظمی و تزلزل، نسبت به کوچکترین تغییری من جمله تبدیل و تعویض سیاستگذاران رنگ نبازد و امکان هماهنگی با تفکر جمعی را پذیرا باشد.
در پایان باید گفت که درمان نه در دستان ناجی، نه در چشمان ترحم، که در آیینه خانه نهفته است؛ اگر جرأت نگاه کردن داشته باشیم.
پنج شنبه ۲۲ مرداد ۱۴۰۵
https://t.me/DevDemSB
Telegram
جُهدکاران
گروه مدنی جُهدکارانِ توسعه و دموکراسی در سیستان و بلوچستان، همزمان با آغاز همهگیری کرونا، شروع به کار کرد. رویکرد ما گفتوگو و طرح مباحث بنیادین و انتقادی درباره توسعه و دموکراسی و نیز گفتمان سازی مدنی در جوامع پیرامونی ایران، با تمرکز بر س و ب است.