معماری آبانبارهای ایرانی
پژوهشها نشان میدهد معماران ایرانی حتی زاویه برخورد نور خورشید به گنبد آبانبارها را هم نادیده نگرفته بودند.
آنها میدانستند هر بخش از پوسته ی خارجی آب انبار در ساعات مختلف روز چه مقدار تابش خورشید دریافت میکند و همین موضوع میتواند بر انتقال حرارت به مخزن آب اثر بگذارد.
به همین دلیل شکل گنبد ضخامت پوسته جهت گیری بنا و حتی نحوه ی تابش خورشید تنها انتخابهای زیبایی شناسانه نبودند بلکه بخشی از یک سیستم هوشمند مدیریت انرژی بودند.
در پژوهشی که در شماره یازدهم فصلنامه معماری و انرژی منتشر شده رابطه ی میزان دریافت تابش خورشید و پوسته ی خارجی آب انبارها بررسی شده است پژوهشی که نشان میدهد بسیاری از راه کارهایی که امروز در طراحی پایدار درباره ی آنها صحبت میکنیم قرنها پیش در معماری ایرانی به کار گرفته شده بودند.
#انقلاب_ایران
@designmanufacturing
پژوهشها نشان میدهد معماران ایرانی حتی زاویه برخورد نور خورشید به گنبد آبانبارها را هم نادیده نگرفته بودند.
آنها میدانستند هر بخش از پوسته ی خارجی آب انبار در ساعات مختلف روز چه مقدار تابش خورشید دریافت میکند و همین موضوع میتواند بر انتقال حرارت به مخزن آب اثر بگذارد.
به همین دلیل شکل گنبد ضخامت پوسته جهت گیری بنا و حتی نحوه ی تابش خورشید تنها انتخابهای زیبایی شناسانه نبودند بلکه بخشی از یک سیستم هوشمند مدیریت انرژی بودند.
در پژوهشی که در شماره یازدهم فصلنامه معماری و انرژی منتشر شده رابطه ی میزان دریافت تابش خورشید و پوسته ی خارجی آب انبارها بررسی شده است پژوهشی که نشان میدهد بسیاری از راه کارهایی که امروز در طراحی پایدار درباره ی آنها صحبت میکنیم قرنها پیش در معماری ایرانی به کار گرفته شده بودند.
#انقلاب_ایران
@designmanufacturing
DelAhangaan
بنمای رخ که باغ و گلستانم آرزوست _ شاملو / آلبوم غزلیات مولوی
خوانش: احمد شاملو
بنمای رخ که باغ و گلستانم آرزوست ...
آلبوم غزلیات مولوی
#انقلاب_ایران
@designmanufacturing
بنمای رخ که باغ و گلستانم آرزوست ...
آلبوم غزلیات مولوی
#انقلاب_ایران
@designmanufacturing
خرازی برادرزن مسعود خامنه ای:
"بزودی ۵۰ هزار نفر جمع میکنیم و در خیابانها بی حجابها را خواهیم کشت"
فتوا میدم بی حجابارو بکشید، لشکرکشی کنید و برهنه هارو به قتل برسونید اگه دولت اومد اونارم بزنید، این دولت شیطانیه و زیر دست آمریکاست، اسلام همینه، باید ضربه بزنیم و ضربه بخوریم
آخوند الیگارش مفتخور جنایتکار باقر خرازی برادر زن مسعود خامنهای و دبیرکل حزب الله ایران و صاحب کارخانه تولید تیغ موکت بری (یکی از اموال او رفته) است و بنابه ثروت کسب کرده قدرت سیاسی فامیلی بدست آورده این حرفها را میزنند.
"بزودی ۵۰ هزار نفر جمع میکنیم و در خیابانها بی حجابها را خواهیم کشت"
فتوا میدم بی حجابارو بکشید، لشکرکشی کنید و برهنه هارو به قتل برسونید اگه دولت اومد اونارم بزنید، این دولت شیطانیه و زیر دست آمریکاست، اسلام همینه، باید ضربه بزنیم و ضربه بخوریم
آخوند الیگارش مفتخور جنایتکار باقر خرازی برادر زن مسعود خامنهای و دبیرکل حزب الله ایران و صاحب کارخانه تولید تیغ موکت بری (یکی از اموال او رفته) است و بنابه ثروت کسب کرده قدرت سیاسی فامیلی بدست آورده این حرفها را میزنند.
آخوند الیگارش مفتخور جنایتکار محمدامین باقری، برادر مصباحالهدی باقری، داماد کشتهشده خامنهای ضحاک با نعشی رسوا، در واکنش به بیانیه دفتر مجتبی خامنهای درباره تکذیب اظهارات آیتالله محمدباقر خرازی، با کنایه نوشت:
«خدا را شاکریم که بالاخره بخشی به نام روابط عمومی دفتر رهبر انقلاب هم اعلام وجود کرد! خداوند به حجتالاسلام خرازی عمر پربرکت عنایت کند که باعث این رخداد شدند.»
او سپس با حمله به دفتر مجتبی خامنهای افزود:
«پس روابط عمومی هم داشتند و قالیباف، پزشکیان، عراقچی و… آن همه دروغ به ایشان نسبت میدادند و صدایی از این دفتر درنمیآمد، اما حالا یکباره واکنش نشان دادهاند. آن وقت مرده بودید؟!»
محمدامین باقری همچنین مشروعیت مواضع منتشرشده از سوی روابط عمومی دفتر مجتبی خامنهای را زیر سؤال برد و نوشت:
«روابط عمومی سخنانش برای ما حجیت ندارد؛ مگر اینکه خود رهبر اعلام کند هر چه روابط عمومی گفت، برای شما حجت باشد.»
#انقلاب_ایران
@designmanufacturing
«خدا را شاکریم که بالاخره بخشی به نام روابط عمومی دفتر رهبر انقلاب هم اعلام وجود کرد! خداوند به حجتالاسلام خرازی عمر پربرکت عنایت کند که باعث این رخداد شدند.»
او سپس با حمله به دفتر مجتبی خامنهای افزود:
«پس روابط عمومی هم داشتند و قالیباف، پزشکیان، عراقچی و… آن همه دروغ به ایشان نسبت میدادند و صدایی از این دفتر درنمیآمد، اما حالا یکباره واکنش نشان دادهاند. آن وقت مرده بودید؟!»
محمدامین باقری همچنین مشروعیت مواضع منتشرشده از سوی روابط عمومی دفتر مجتبی خامنهای را زیر سؤال برد و نوشت:
«روابط عمومی سخنانش برای ما حجیت ندارد؛ مگر اینکه خود رهبر اعلام کند هر چه روابط عمومی گفت، برای شما حجت باشد.»
#انقلاب_ایران
@designmanufacturing
جنگ قدرت گرگها به بیت نابود شده خامنهای ضحاک رسید؛ برادرها علیه هم شمشیر کشیدند
اختلافات در رأس هرم ج کثیف اسلامی دیگر پشت درهای بسته نمانده است. پس از انتشار اظهارات محمدباقر خرازی، پدرزن مسعود خامنهای، درباره نقش مجتبی خامنهای در تهدید مسعود پزشکیان، دفتر منتسب به مجتبی خامنهای با انتشار اطلاعیهای این ادعاها را تکذیب کرد.
این تکذیبیه در حالی منتشر شد که محمدباقر خرازی تنها یک روحانی حکومتی نیست، بلکه به واسطه نسبت خانوادگی با مسعود خامنهای و سابقه حضور در جریان حزبالله، از نزدیکان بیت خامنهای به شمار میرود. او نیز ساعاتی بعد با انتشار پیامی کنایهآمیز، ضمن پذیرش ظاهری تکذیبیه، از «تغییرات مهم آینده» سخن گفت؛ وی فرمان لشکرکشی به تهران را هم صادر کرده است. پیامی که به گمانهزنیها درباره شکاف در درون بیت خامنهای دامن زد.
آنچه این روزها از درون بیت خامنهای به بیرون درز میکند، بیش از هر زمان دیگری از تشدید اختلافات و جنگ قدرت در بالاترین سطوح جمهوری اسلامی حکایت دارد.
#انقلاب_ایران
@designmanufacturing
اختلافات در رأس هرم ج کثیف اسلامی دیگر پشت درهای بسته نمانده است. پس از انتشار اظهارات محمدباقر خرازی، پدرزن مسعود خامنهای، درباره نقش مجتبی خامنهای در تهدید مسعود پزشکیان، دفتر منتسب به مجتبی خامنهای با انتشار اطلاعیهای این ادعاها را تکذیب کرد.
این تکذیبیه در حالی منتشر شد که محمدباقر خرازی تنها یک روحانی حکومتی نیست، بلکه به واسطه نسبت خانوادگی با مسعود خامنهای و سابقه حضور در جریان حزبالله، از نزدیکان بیت خامنهای به شمار میرود. او نیز ساعاتی بعد با انتشار پیامی کنایهآمیز، ضمن پذیرش ظاهری تکذیبیه، از «تغییرات مهم آینده» سخن گفت؛ وی فرمان لشکرکشی به تهران را هم صادر کرده است. پیامی که به گمانهزنیها درباره شکاف در درون بیت خامنهای دامن زد.
آنچه این روزها از درون بیت خامنهای به بیرون درز میکند، بیش از هر زمان دیگری از تشدید اختلافات و جنگ قدرت در بالاترین سطوح جمهوری اسلامی حکایت دارد.
#انقلاب_ایران
@designmanufacturing
ساعت ۸:۱۵ ششم اوت؛ هیروشیما/
وقتی شهر در دیگ قیر میجوشید
«حالا بمب زنده است... و چه حس عجیبی دارد که پشت سر تو باشد.» این جمله را کاپیتان رابرت اِی. لوئیس، کمکخلبان بمبافکن آمریکایی B-29، ساعت ۷:۴۵ صبح ششم اوت ۱۹۴۵ در دفترچه پروازش نوشت. تنها ۳۰ دقیقه بعد، آنها به نقطه رهاسازی مخوفترین سلاحی میرسیدند که جهان تا آن روز به خود دیده بود. همهچیز برای پرتاب «پسر کوچک» آماده بود؛ نخستین بمب اتمی که در جنگ به کار گرفته شد و قدرتی معادل ۱۵ هزارتن تیانتی داشت. سرگرد توماس دبلیو. فِرِبی، بمبارانچی هواپیما، در حالی که دستانش از اضطراب میلرزید، خود را برای رها کردن بمب آماده میکرد.
با تسلیم آلمان در مه ۱۹۴۵، جنگ در اروپا به پایان رسید؛ اما جنگ جهانی دوم هنوز تمام نشده بود. ژاپن همچنان مقاومت میکرد و از پذیرش تسلیم بیقیدوشرط سر باز میزد. درست در همین زمان، آمریکاییها موفق شده بودند نخستین بمب اتمی خود را بسازند؛ سلاحی که هنوز هیچکس در جهان از وجودش خبر نداشت. این بمب در ۵ اوت ۱۹۴۵ به جزیره تینیان، در مجمعالجزایر ماریانای شمالی، منتقل شد.
آمریکا میخواست ژاپن را وادار به تسلیم کند، اما این تنها یک روی سکه بود. آنها قصد داشتند سلاح جدید خود را هم، نه در فضای کنترلشده آزمایشگاه، بلکه در شرایط واقعی جنگ بیازمایند. برای انجام این مأموریت، ۱۲ نفر از خدمه یک بمبافکن آمریکایی B-29 انتخاب شدند. این هواپیما «انولا گی» نام داشت؛ نامی که به افتخار مادر خلبان و فرمانده مأموریت، سرهنگ پل دبلیو. تیبتس جونیور، بر آن گذاشته شده بود.
هنوز بامداد ششم اوت فرانرسیده بود که گزارشهای هواشناسی، از میان گزینههای تعیینشده برای بمباران، هیروشیما را بهعنوان هدف نهایی انتخاب کرد. در این گزارش آمده بود که هیروشیما صافترین و آفتابیترین آسمان را در میان شهرهای مورد نظر دارد. تصور کنید؛ تنها به جرم داشتن آسمانی صاف و آفتابی، برای سهمگینترین مرگ تاریخ انتخاب شوید.
پس از نیمهشب، آخرین جلسه توجیهی تیم پروازی برگزار شد. به اعضای خدمه حتی کپسولهای سیانور داده شد تا اگر به اسارت درآمدند، از آن استفاده کنند. به آنها گفته شده بود بمبی که حمل میکنند، قدرتی معادل ۲۰ هزارتن تیانتی دارد. هنوز جلسه به پایان نرسیده بود که ساعت ۱:۳۷ بامداد، سه هواپیمای شناسایی برای بررسی مجدد وضعیت آبوهوا بر فراز هیروشیما به پرواز درآمدند. همهچیز در آن نقشه شوم، دقیق و طبق برنامه پیش میرفت.
ساعت ۲:۴۵ بامداد، هواپیمایی که بمب را حمل میکرد، از پایگاه آمریکایی جزیره تینیان در مجمعالجزایر ماریانای شمالی به پرواز درآمد. وزن هواپیما بیش از حد معمول و حدود ۶۵ تن بود. برای حفظ ایمنی پرواز، ویلیام پارسونز، افسر تسلیحات و مسئول آمادهسازی نهایی بمب، بخشهایی از آن را در طول پرواز مونتاژ و مسلح کرد.
موریس جپسن، دستیار افسر تسلیحات، حدود ۳۰ دقیقه پیش از رسیدن به هدف، ضامنها و پلاگهای نهایی را روی بمب نصب کرد. همان لحظه بود که رابرت اِی. لوئیس، کمکخلبان هواپیما، در دفترچه خود نوشت: «حالا بمب زنده است... و چه حس عجیبی دارد که پشت سر تو باشد.»
ساعت ۷:۴۵ صبح، بمب آماده تحویل سرگرد توماس دبلیو. فِرِبی، بمبارانچی هواپیما، شد؛ کسی که وظیفه رها کردن آن را بر عهده داشت. بمبافکن B-29 بهآرامی اوج میگرفت تا به ارتفاع حدود ۹۵۰۰ متری برسد. حالا خدمه پرواز، از دور، میتوانستند هیروشیما را ببینند؛ شهری که هنوز در آرامش یک صبح آفتابی غرق بود و ساکنانش هیچ تصوری از سرنوشتی که تنها چند دقیقه بعد در انتظارشان بود، نداشتند.
در هیروشیما، مردم صبحی آفتابی با آسمانی صاف و هوایی دلانگیز را آغاز کرده بودند. آنها هنوز نمیدانستند جنگ دقیقاً چه زمانی به پایان خواهد رسید و حتی تصور هم نمیکردند که قرار است از آخرین قربانیان جنگ جهانی دوم باشند. نزدیک به پنج سال بود که با جنگ زندگی میکردند و آن روز هم، مانند بسیاری از روزهای گذشته، زندگی عادی خود را، هرچند در سایه جنگ، آغاز کرده بودند.
وقتی بمبافکن به ارتفاع حدود ۹۵۰۰ متری رسید، گزارش هواشناسی بار دیگر تأیید کرد که شرایط برای حمله مناسب است و هیروشیما همچنان بهترین هدف به شمار میرود. هدفگیری روی پل آیوی انجام شد و حدود ساعت ۸:۱۲ صبح به وقت محلی، هواپیما به نزدیکی پل رسید.
ادامه در صفحه 2⃣⏬
وقتی شهر در دیگ قیر میجوشید
«حالا بمب زنده است... و چه حس عجیبی دارد که پشت سر تو باشد.» این جمله را کاپیتان رابرت اِی. لوئیس، کمکخلبان بمبافکن آمریکایی B-29، ساعت ۷:۴۵ صبح ششم اوت ۱۹۴۵ در دفترچه پروازش نوشت. تنها ۳۰ دقیقه بعد، آنها به نقطه رهاسازی مخوفترین سلاحی میرسیدند که جهان تا آن روز به خود دیده بود. همهچیز برای پرتاب «پسر کوچک» آماده بود؛ نخستین بمب اتمی که در جنگ به کار گرفته شد و قدرتی معادل ۱۵ هزارتن تیانتی داشت. سرگرد توماس دبلیو. فِرِبی، بمبارانچی هواپیما، در حالی که دستانش از اضطراب میلرزید، خود را برای رها کردن بمب آماده میکرد.
با تسلیم آلمان در مه ۱۹۴۵، جنگ در اروپا به پایان رسید؛ اما جنگ جهانی دوم هنوز تمام نشده بود. ژاپن همچنان مقاومت میکرد و از پذیرش تسلیم بیقیدوشرط سر باز میزد. درست در همین زمان، آمریکاییها موفق شده بودند نخستین بمب اتمی خود را بسازند؛ سلاحی که هنوز هیچکس در جهان از وجودش خبر نداشت. این بمب در ۵ اوت ۱۹۴۵ به جزیره تینیان، در مجمعالجزایر ماریانای شمالی، منتقل شد.
آمریکا میخواست ژاپن را وادار به تسلیم کند، اما این تنها یک روی سکه بود. آنها قصد داشتند سلاح جدید خود را هم، نه در فضای کنترلشده آزمایشگاه، بلکه در شرایط واقعی جنگ بیازمایند. برای انجام این مأموریت، ۱۲ نفر از خدمه یک بمبافکن آمریکایی B-29 انتخاب شدند. این هواپیما «انولا گی» نام داشت؛ نامی که به افتخار مادر خلبان و فرمانده مأموریت، سرهنگ پل دبلیو. تیبتس جونیور، بر آن گذاشته شده بود.
هنوز بامداد ششم اوت فرانرسیده بود که گزارشهای هواشناسی، از میان گزینههای تعیینشده برای بمباران، هیروشیما را بهعنوان هدف نهایی انتخاب کرد. در این گزارش آمده بود که هیروشیما صافترین و آفتابیترین آسمان را در میان شهرهای مورد نظر دارد. تصور کنید؛ تنها به جرم داشتن آسمانی صاف و آفتابی، برای سهمگینترین مرگ تاریخ انتخاب شوید.
پس از نیمهشب، آخرین جلسه توجیهی تیم پروازی برگزار شد. به اعضای خدمه حتی کپسولهای سیانور داده شد تا اگر به اسارت درآمدند، از آن استفاده کنند. به آنها گفته شده بود بمبی که حمل میکنند، قدرتی معادل ۲۰ هزارتن تیانتی دارد. هنوز جلسه به پایان نرسیده بود که ساعت ۱:۳۷ بامداد، سه هواپیمای شناسایی برای بررسی مجدد وضعیت آبوهوا بر فراز هیروشیما به پرواز درآمدند. همهچیز در آن نقشه شوم، دقیق و طبق برنامه پیش میرفت.
ساعت ۲:۴۵ بامداد، هواپیمایی که بمب را حمل میکرد، از پایگاه آمریکایی جزیره تینیان در مجمعالجزایر ماریانای شمالی به پرواز درآمد. وزن هواپیما بیش از حد معمول و حدود ۶۵ تن بود. برای حفظ ایمنی پرواز، ویلیام پارسونز، افسر تسلیحات و مسئول آمادهسازی نهایی بمب، بخشهایی از آن را در طول پرواز مونتاژ و مسلح کرد.
موریس جپسن، دستیار افسر تسلیحات، حدود ۳۰ دقیقه پیش از رسیدن به هدف، ضامنها و پلاگهای نهایی را روی بمب نصب کرد. همان لحظه بود که رابرت اِی. لوئیس، کمکخلبان هواپیما، در دفترچه خود نوشت: «حالا بمب زنده است... و چه حس عجیبی دارد که پشت سر تو باشد.»
ساعت ۷:۴۵ صبح، بمب آماده تحویل سرگرد توماس دبلیو. فِرِبی، بمبارانچی هواپیما، شد؛ کسی که وظیفه رها کردن آن را بر عهده داشت. بمبافکن B-29 بهآرامی اوج میگرفت تا به ارتفاع حدود ۹۵۰۰ متری برسد. حالا خدمه پرواز، از دور، میتوانستند هیروشیما را ببینند؛ شهری که هنوز در آرامش یک صبح آفتابی غرق بود و ساکنانش هیچ تصوری از سرنوشتی که تنها چند دقیقه بعد در انتظارشان بود، نداشتند.
در هیروشیما، مردم صبحی آفتابی با آسمانی صاف و هوایی دلانگیز را آغاز کرده بودند. آنها هنوز نمیدانستند جنگ دقیقاً چه زمانی به پایان خواهد رسید و حتی تصور هم نمیکردند که قرار است از آخرین قربانیان جنگ جهانی دوم باشند. نزدیک به پنج سال بود که با جنگ زندگی میکردند و آن روز هم، مانند بسیاری از روزهای گذشته، زندگی عادی خود را، هرچند در سایه جنگ، آغاز کرده بودند.
وقتی بمبافکن به ارتفاع حدود ۹۵۰۰ متری رسید، گزارش هواشناسی بار دیگر تأیید کرد که شرایط برای حمله مناسب است و هیروشیما همچنان بهترین هدف به شمار میرود. هدفگیری روی پل آیوی انجام شد و حدود ساعت ۸:۱۲ صبح به وقت محلی، هواپیما به نزدیکی پل رسید.
ادامه در صفحه 2⃣⏬
صفحه 2⃣
ساعت ۸:۱۵ صبح ششم اوت ۱۹۴۵، برابر با ۱۵ مرداد ۱۳۲۴، هواپیما بالای پل بود و سرگرد توماس دبلیو. فِرِبی، در لحظهای که توانست لرزش دستانش را کنترل کند، دکمه رهاسازی بمب را فشرد. بمب از هواپیما جدا شد و در همان لحظه، هواپیما ناگهان سبک شد و دماغه آن به سمت بالا آمد. پل تیبتس هم بلافاصله یک گردش تند ۱۵۵ درجهای به سمت راست انجام داد تا هرچه سریعتر از موج انفجار فاصله بگیرد.
بمب تا ارتفاع حدود ۵۵۰ متری از سطح زمین پایین آمد و میان آسمان و زمین منفجر شد. نور خیرهکنندهای همهجا را فرا گرفت. همان لحظه، برخی از خدمه هواپیما طعم فلز را در دهان خود احساس کردند، اما آنچه بیش از همه آنها را به وحشت انداخت، دو موج ضربهای بسیار شدیدی بود که لحظاتی بعد به بدنه هواپیما برخورد کرد.
گروهبان جورج آر. «باب» کارون، توپچی دم بمبافکن، آنچه را میدید باور نمیکرد. ستونی عظیم از دود و ابری قارچشکل با سرعت به آسمان برخاسته بود. او همان کسی بود که این عکس را که از مشهورترین عکسهای لحظات پس از انفجار است را ثبت کرد. در همان لحظه، صدای پل تیبتس از طریق اینترکام در کابین پیچید: «بچهها، شما همین حالا اولین بمب اتمی تاریخ را رها کردید.»
ابر انفجار با سرعتی باورنکردنی تا ارتفاعی نزدیک به ۱۴ کیلومتر اوج گرفت. برخی از خدمه پرواز بعدها در خاطرات خود نوشتند که شهر، زیر لایهای از دود و آتش، شبیه دیگی از قیر جوشان و سیاه به نظر میرسید. هواپیما پس از دور زدن بر فراز منطقه، از ویرانی بهجامانده عکسبرداری کرد و سپس راه بازگشت به جزیره تینیان را در پیش گرفت. این مأموریت در مجموع حدود ۱۲ ساعت و ۱۳ دقیقه طول کشید و هواپیما حدود ساعت ۲:۵۸ بعدازظهر در تینیان به زمین نشست.
در لحظه رها شدن بمب، جمعیت هیروشیما با احتساب حدود ۴۰ هزار نیروی نظامی مستقر در شهر، به نزدیک ۳۵۰ هزار نفر میرسید. بر اساس گزارشهای معتبر، حدود ۸۰ هزار نفر تنها در لحظات نخست انفجار، ساعت ۸:۱۵ صبح، جان خود را از دست دادند. به خاطر مصاحبههایی که سالها بعد با بازماندگان این فاجعه انجام شد و در کتاب مشهور «هیروشیما؛ شهادتهای مستقیم» گردآوری شد، امروز میدانیم که در ساعت ۸:۱۵ صبح ششم اوت ۱۹۴۵، دقیقاً چه بر مردم هیروشیما گذشت.
بازماندگان هیروشیما بعدها بارها از اصطلاح «پیکا-دون» استفاده کردند؛ واژهای ژاپنی که به معنای «نور خیرهکننده و صدای انفجار» است؛ تصویری که بیش از هر چیز در ذهنشان باقی مانده بود. بسیاری روایت کردهاند که نوری سفید، آبی و زرد، مانند هزاران لامپ منیزیمی یا خورشیدی که ناگهان از آسمان بر زمین افتاده باشد، همهجا را روشن کرد. بعضیها میگفتند با وجود آنکه چشمانشان بسته بود، باز هم شدت آن نور را احساس کردند.
بازماندگان میگفتند پوستشان در همان لحظه سوخت، لباسهایشان آتش گرفت یا از هم دریده شد. بعضیها روایت میکردند که پوست دست و بازویشان مانند دستکشی از بدن جدا شده بود. موج انفجار ساختمانها را فرو ریخت، شیشهها را در هم شکست و بسیاری از مردم را به هوا پرتاب کرد. تنها در چند ثانیه، شهر در میان گردوغبار و تاریکی فرو رفت.
آتشسوزی عظیمی سراسر هیروشیما را فرا گرفت. مجروحان و سوختگان، با پوستهای آویزان و دستهایی که از شدت سوختگی رو به جلو گرفته بودند، مانند اشباح در خیابانها سرگردان بودند. بیشتر آنها تنها یک کلمه را فریاد میزدند: «آب... آب...» اجساد در خیابانها و رودخانهها پراکنده بود. اندکی بعد، باران سیاه آغاز شد. بسیاری گمان میکردند این باران میتواند تشنگیشان را برطرف کند و از آن نوشیدند، بیآنکه بدانند قطرات آن آغشته به ذرات رادیواکتیو و بسیار خطرناک است.
بخش بزرگی از شهر ویران شد. شعاع تخریب شدید به حدود ۱ تا ۱.۶ کیلومتر میرسید و آتشسوزیهای گسترده تا مناطق دورتر هم ادامه پیدا کرد. شماری از مجروحان برای درمان به شهرهای دیگر، از جمله ناکازاکی، منتقل شدند، بیآنکه کسی بداند تنها سه روز بعد، همان سرنوشت در انتظار ناکازاکی هم خواهد بود. بر اساس گزارشهای رسمی، تا پایان سال ۱۹۴۵ شمار جانباختگان هیروشیما به حدود ۱۴۰ هزار نفر رسید.
حسن ظهوری
#انقلاب_ایران
@designmanufacturing
ساعت ۸:۱۵ صبح ششم اوت ۱۹۴۵، برابر با ۱۵ مرداد ۱۳۲۴، هواپیما بالای پل بود و سرگرد توماس دبلیو. فِرِبی، در لحظهای که توانست لرزش دستانش را کنترل کند، دکمه رهاسازی بمب را فشرد. بمب از هواپیما جدا شد و در همان لحظه، هواپیما ناگهان سبک شد و دماغه آن به سمت بالا آمد. پل تیبتس هم بلافاصله یک گردش تند ۱۵۵ درجهای به سمت راست انجام داد تا هرچه سریعتر از موج انفجار فاصله بگیرد.
بمب تا ارتفاع حدود ۵۵۰ متری از سطح زمین پایین آمد و میان آسمان و زمین منفجر شد. نور خیرهکنندهای همهجا را فرا گرفت. همان لحظه، برخی از خدمه هواپیما طعم فلز را در دهان خود احساس کردند، اما آنچه بیش از همه آنها را به وحشت انداخت، دو موج ضربهای بسیار شدیدی بود که لحظاتی بعد به بدنه هواپیما برخورد کرد.
گروهبان جورج آر. «باب» کارون، توپچی دم بمبافکن، آنچه را میدید باور نمیکرد. ستونی عظیم از دود و ابری قارچشکل با سرعت به آسمان برخاسته بود. او همان کسی بود که این عکس را که از مشهورترین عکسهای لحظات پس از انفجار است را ثبت کرد. در همان لحظه، صدای پل تیبتس از طریق اینترکام در کابین پیچید: «بچهها، شما همین حالا اولین بمب اتمی تاریخ را رها کردید.»
ابر انفجار با سرعتی باورنکردنی تا ارتفاعی نزدیک به ۱۴ کیلومتر اوج گرفت. برخی از خدمه پرواز بعدها در خاطرات خود نوشتند که شهر، زیر لایهای از دود و آتش، شبیه دیگی از قیر جوشان و سیاه به نظر میرسید. هواپیما پس از دور زدن بر فراز منطقه، از ویرانی بهجامانده عکسبرداری کرد و سپس راه بازگشت به جزیره تینیان را در پیش گرفت. این مأموریت در مجموع حدود ۱۲ ساعت و ۱۳ دقیقه طول کشید و هواپیما حدود ساعت ۲:۵۸ بعدازظهر در تینیان به زمین نشست.
در لحظه رها شدن بمب، جمعیت هیروشیما با احتساب حدود ۴۰ هزار نیروی نظامی مستقر در شهر، به نزدیک ۳۵۰ هزار نفر میرسید. بر اساس گزارشهای معتبر، حدود ۸۰ هزار نفر تنها در لحظات نخست انفجار، ساعت ۸:۱۵ صبح، جان خود را از دست دادند. به خاطر مصاحبههایی که سالها بعد با بازماندگان این فاجعه انجام شد و در کتاب مشهور «هیروشیما؛ شهادتهای مستقیم» گردآوری شد، امروز میدانیم که در ساعت ۸:۱۵ صبح ششم اوت ۱۹۴۵، دقیقاً چه بر مردم هیروشیما گذشت.
بازماندگان هیروشیما بعدها بارها از اصطلاح «پیکا-دون» استفاده کردند؛ واژهای ژاپنی که به معنای «نور خیرهکننده و صدای انفجار» است؛ تصویری که بیش از هر چیز در ذهنشان باقی مانده بود. بسیاری روایت کردهاند که نوری سفید، آبی و زرد، مانند هزاران لامپ منیزیمی یا خورشیدی که ناگهان از آسمان بر زمین افتاده باشد، همهجا را روشن کرد. بعضیها میگفتند با وجود آنکه چشمانشان بسته بود، باز هم شدت آن نور را احساس کردند.
بازماندگان میگفتند پوستشان در همان لحظه سوخت، لباسهایشان آتش گرفت یا از هم دریده شد. بعضیها روایت میکردند که پوست دست و بازویشان مانند دستکشی از بدن جدا شده بود. موج انفجار ساختمانها را فرو ریخت، شیشهها را در هم شکست و بسیاری از مردم را به هوا پرتاب کرد. تنها در چند ثانیه، شهر در میان گردوغبار و تاریکی فرو رفت.
آتشسوزی عظیمی سراسر هیروشیما را فرا گرفت. مجروحان و سوختگان، با پوستهای آویزان و دستهایی که از شدت سوختگی رو به جلو گرفته بودند، مانند اشباح در خیابانها سرگردان بودند. بیشتر آنها تنها یک کلمه را فریاد میزدند: «آب... آب...» اجساد در خیابانها و رودخانهها پراکنده بود. اندکی بعد، باران سیاه آغاز شد. بسیاری گمان میکردند این باران میتواند تشنگیشان را برطرف کند و از آن نوشیدند، بیآنکه بدانند قطرات آن آغشته به ذرات رادیواکتیو و بسیار خطرناک است.
بخش بزرگی از شهر ویران شد. شعاع تخریب شدید به حدود ۱ تا ۱.۶ کیلومتر میرسید و آتشسوزیهای گسترده تا مناطق دورتر هم ادامه پیدا کرد. شماری از مجروحان برای درمان به شهرهای دیگر، از جمله ناکازاکی، منتقل شدند، بیآنکه کسی بداند تنها سه روز بعد، همان سرنوشت در انتظار ناکازاکی هم خواهد بود. بر اساس گزارشهای رسمی، تا پایان سال ۱۹۴۵ شمار جانباختگان هیروشیما به حدود ۱۴۰ هزار نفر رسید.
حسن ظهوری
#انقلاب_ایران
@designmanufacturing
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
حسين راغفر: مشكل ايران اقتصاد است واگر مسئولين نتوانند اين مشكل را حل بكنند
ج اسلامى سقوط خواهد كرد ...!
و وی از غارت ثروت ايران توسط تراستی ها [الیگارش ولایی رانت خوار جنایتکار] می گوید.
+ چه بهتر که سقوط کند، فقط سقوطش با نابودی ایران همراه نشود!
#انقلاب_ایران
@designmanufacturing
ج اسلامى سقوط خواهد كرد ...!
و وی از غارت ثروت ايران توسط تراستی ها [الیگارش ولایی رانت خوار جنایتکار] می گوید.
+ چه بهتر که سقوط کند، فقط سقوطش با نابودی ایران همراه نشود!
#انقلاب_ایران
@designmanufacturing
بیانیهٔ تند هشت کشور اسلامی در اعتراض به اقدامات غیرقانونی اسرائیل علیه فلسطینیها
✍ م. حامد
در بیانیهٔ مشترکی که وزیران امور خارجه: « عربستان سعودی، اردن، امارات متحده عربی، قطر، جمهوری اندونزی، جمهوری اسلامی پاکستان، جمهوری عربی مصر، و جمهوری ترکیه تجاوزهای مداوم اسرائیل به نوار غزه، بهویژه هدف قرار دادن مراکز بهداشتی و درمانی، حمله به زیرساختهای غیرنظامی، و تداوم قربانی کردن غیرنظامیان از جمله زنان و کودکان را، که نقض فاحش قوانین بینالمللی از جمله قوانین بینالمللی انساندوستانه است، قاطعانه محکوم و تقبیح میکنند.»
حماس از بیانیهٔ این هشت وزیر استقبال کرده و آن را نشانهٔ نقضهای گستردهٔ آتشبس از سوی اسرائیل دانسته است. این گروه از کشورهای میانجی و آمریکا خواسته است که برای جلوگیری از «خرابکاری در توافق» اقدام فوری انجام دهند.
+ ج کثیف اسلامی کجاست؟
#انقلاب_ایران
@designmanufacturing
✍ م. حامد
در بیانیهٔ مشترکی که وزیران امور خارجه: « عربستان سعودی، اردن، امارات متحده عربی، قطر، جمهوری اندونزی، جمهوری اسلامی پاکستان، جمهوری عربی مصر، و جمهوری ترکیه تجاوزهای مداوم اسرائیل به نوار غزه، بهویژه هدف قرار دادن مراکز بهداشتی و درمانی، حمله به زیرساختهای غیرنظامی، و تداوم قربانی کردن غیرنظامیان از جمله زنان و کودکان را، که نقض فاحش قوانین بینالمللی از جمله قوانین بینالمللی انساندوستانه است، قاطعانه محکوم و تقبیح میکنند.»
حماس از بیانیهٔ این هشت وزیر استقبال کرده و آن را نشانهٔ نقضهای گستردهٔ آتشبس از سوی اسرائیل دانسته است. این گروه از کشورهای میانجی و آمریکا خواسته است که برای جلوگیری از «خرابکاری در توافق» اقدام فوری انجام دهند.
+ ج کثیف اسلامی کجاست؟
#انقلاب_ایران
@designmanufacturing
۸۵ سال قبل در چنین روزی، "تاگور" ملقب به Gurudev (پیشوای الهی) شاعر، فیلسوف و یکی از بزرگترین چهرههای فرهنگی تاریخ جهان، در سن ۸۰ سالگی درگذشت.
+ او نخستین آسیایی است که برنده نوبل ادبیات شد، تاگور تنها انسانی است که سرود ملی ۲ کشور (هند، بنگلادش) از اشعار او انتخاب شد، سرود ملی سریلانکا نیز با الهام از مکتب فکری اوست.
🔖 تاگور و ایران
تاگور شیفته فرهنگ غنی ایران بود، دولت ایران با اطلاع از این ماجرا در سال ۱۳۱۱ این چهره عظیم جهان را بعنوان مهمان ویژه رضاشاه به ایران دعوت کرد این رویداد موجب پیوند عاطفی مردم دو کشور شد، جشن تولد ۷۱ سالگی تاگور در ایران با حضور بزرگان ادب و هنر برپا شد، وی در بیانات خود اعلام کرد یک ایرانی است و اجدادش متعلق به ایران هستند.
✏️ تاگور ضد استعمار و حامی بزرگ گاندی و استقلال هند بود؛ او لقب مهاتما (روح بزرگ) را بعنوان لقب ملی و جهانی گاندی تثبیت کرد، گاندی در تنگناهای ناامیدی، به نزد تاگور میرفت و چند روزی را در خانه او میماند تا برای ادامه مبارزه سیاسی تجدید قوای فکری و روحی کند.
📸 دو اسطوره تاریخ هند در یک قاب تاگور/گاندی
#انقلاب_ایران
@designmanufacturing
+ او نخستین آسیایی است که برنده نوبل ادبیات شد، تاگور تنها انسانی است که سرود ملی ۲ کشور (هند، بنگلادش) از اشعار او انتخاب شد، سرود ملی سریلانکا نیز با الهام از مکتب فکری اوست.
🔖 تاگور و ایران
تاگور شیفته فرهنگ غنی ایران بود، دولت ایران با اطلاع از این ماجرا در سال ۱۳۱۱ این چهره عظیم جهان را بعنوان مهمان ویژه رضاشاه به ایران دعوت کرد این رویداد موجب پیوند عاطفی مردم دو کشور شد، جشن تولد ۷۱ سالگی تاگور در ایران با حضور بزرگان ادب و هنر برپا شد، وی در بیانات خود اعلام کرد یک ایرانی است و اجدادش متعلق به ایران هستند.
✏️ تاگور ضد استعمار و حامی بزرگ گاندی و استقلال هند بود؛ او لقب مهاتما (روح بزرگ) را بعنوان لقب ملی و جهانی گاندی تثبیت کرد، گاندی در تنگناهای ناامیدی، به نزد تاگور میرفت و چند روزی را در خانه او میماند تا برای ادامه مبارزه سیاسی تجدید قوای فکری و روحی کند.
📸 دو اسطوره تاریخ هند در یک قاب تاگور/گاندی
#انقلاب_ایران
@designmanufacturing
حاجیدلیگانی، نماینده منصوب مجلس و محسن رضایی مشاور پخمه نظامی خامنهای ضحاک با نعشی رسوا
ما قدرت چهارم جهانیم و حق وتو میخواهیم
مردم این شرایط کنونی را درک کنند!
+ گندهگویی در برابر اقتصادی ویران و کشتاری که هر روز ادامه دارد. این حرفها از اتاق فکر حکومت دروغ و فساد و جنایت میآید و این تفالهها نشخوار میکنند
#انقلاب_ایران
@designmanufacturing
ما قدرت چهارم جهانیم و حق وتو میخواهیم
مردم این شرایط کنونی را درک کنند!
+ گندهگویی در برابر اقتصادی ویران و کشتاری که هر روز ادامه دارد. این حرفها از اتاق فکر حکومت دروغ و فساد و جنایت میآید و این تفالهها نشخوار میکنند
#انقلاب_ایران
@designmanufacturing