نامهنگاری انجمن داروسازان با دبیر شورای عالی امنیت ملی/در آستانه یک بحران دارویی تمام عیار قرار داریم
۱- عدم پرداخت حق بیمه از طرف تامین اجتماعی و هدفمندی یارانهها به داروخانهها
۲- کاهش ذخایر استراتژیک دارویی و عدم تامین آن
#انقلاب_ایران
@designmanufacturing
۱- عدم پرداخت حق بیمه از طرف تامین اجتماعی و هدفمندی یارانهها به داروخانهها
۲- کاهش ذخایر استراتژیک دارویی و عدم تامین آن
#انقلاب_ایران
@designmanufacturing
تاریخ چیزی نبود جز لوحی رنگ باخته که آن را پاک میکردند و هر بار به گونهای که صلاح میدانستند بازنویسی میکردند.
📖 کتاب ۱۹۸۴
🖌جورج اورول
#انقلاب_ایران
@designmanufacturing
📖 کتاب ۱۹۸۴
🖌جورج اورول
#انقلاب_ایران
@designmanufacturing
چرا انقلاب ۵۷ اتفاق افتاد؟
برای پاسخ به این پرسش باید ابتدا دلایل شکلگیری انقلابها را بررسی کرد و سپس مطابق با آنها به شرایط ایران در سال ۵۷ و سالهای قبل آن پرداخت.
میگویند عوامل مؤثر بر انقلاب عبارتند از:
- نارضایتی عمیق از وضع جاری
نارضایتی باید به حد ناامیدی از اصلاح در پیکرهٔ سیاسی موجود درآمده باشد تا کمکم به عنصر خشم منجر شود. یکی دیگر از شاخصههای این نارضایتی، ظهور در طبقهها و قشرها و نخبگان است.
- پیدایش و جایگزینی ایدئولوژیهای نو
ایدئولوژی به معنای خاصش نوعی انقلاب گفتاری محسوب میشود که اهداف جدیدی را پیش روی افراد ناراضی از وضع موجود قرار میدهد تا در حول آنها به ارائهٔ نظریات و ایدههای جدید اقدام شود. برینتون گفته که هیچ انقلابی بدون ظهور ایدئولوژی جدید شکل نمیگیرد. این ایدئولوژی اهداف دور از دسترسی را که کمبود حکومت موجود است و حکومت نمیتواند آنها را تحقق بخشد.
- گسترش روحیهٔ انقلابیگری و کاهش محافظه کاری
شورشها، انتقادهای مستقیم و خالی از کنایه، تظاهراتهای ناآرام و… همه و همه از نشانههای رسیدن جامعه به این سطح از نارضایتی است. در مرحلهٔ گسترش روحیهٔ انقلابی دیگر این محافظهکاری بهتدریج از بین میرود و به نوعی تنفر تبدیل میشود. هر چه این تنفر ریشهدارتر و بزرگتر باشد چهرهٔ انقلابها خونینتر و پراضطرابتر نیز میشوند، زیرا در آنها علاوه بر نابود شدن نهادهای حکومت پیشین، کارکنان و عوامل حکومت پیشین هم مورد خشم مردم قرار خواهند گرفت.
- وجود رهبر
در جریان یک انقلاب همیشه یک ایدئولوژی حاکم نمیشود، بلکه انواع ایدئولوژیها در کنار یکدیگر فعالاند ولی ایدئولوژی عامتر و نزدیکتر به اکثریت (منظور کسانی است که در روند انقلاب نقش فعالتر و ایدئولوژیِ بارزتر و پذیرفتنیتری دارند) از درون خود رهبری را برای بسیج این نیروها در نظر میگیرد و نقش همآوایی برای انقلاب شروع میگردد. این رهبر علاوه برداشتن ویژگیها سیاسی و اجتماعی و قشری باید شجاعت ایستادن در مقابل حکومت را هم داشته باشد. همچنین تعادل و تعامل با دیگر گروهها و دستهها نیز در روند پیروزی نقش بسیار مهمی دارد.
- آزادی انسان
ذاتاً انسان موجودی آزاد است چه ازلحاظ عقیدتی یا سیاسی یا اجتماعی. در تمامی جوامع، قوانین هرچند هم مثبت باشند، با ذات انسان در تضاد هستند، هرچند که، این تضاد درونی اندک باشد. با ذکر این مثال که در تمامی انقلابها اکثر مردم بدون اطلاع کافی پیرو توده و جمعیت میشوند واگر انقلاب پیروز شود تا زمانی که هنوز سیستم جدید اعمال قدرت نکرده باشد مردم در شور و خوشحالی زیادی به سر میبرند که ناشی از حس آزادی است و به محض تثبیت قدرت، خفقان ایجاد میشود که ان هم ناشی از حس سلب آزادی است
#انقلاب_ایران
@designmanufacturing
برای پاسخ به این پرسش باید ابتدا دلایل شکلگیری انقلابها را بررسی کرد و سپس مطابق با آنها به شرایط ایران در سال ۵۷ و سالهای قبل آن پرداخت.
میگویند عوامل مؤثر بر انقلاب عبارتند از:
- نارضایتی عمیق از وضع جاری
نارضایتی باید به حد ناامیدی از اصلاح در پیکرهٔ سیاسی موجود درآمده باشد تا کمکم به عنصر خشم منجر شود. یکی دیگر از شاخصههای این نارضایتی، ظهور در طبقهها و قشرها و نخبگان است.
- پیدایش و جایگزینی ایدئولوژیهای نو
ایدئولوژی به معنای خاصش نوعی انقلاب گفتاری محسوب میشود که اهداف جدیدی را پیش روی افراد ناراضی از وضع موجود قرار میدهد تا در حول آنها به ارائهٔ نظریات و ایدههای جدید اقدام شود. برینتون گفته که هیچ انقلابی بدون ظهور ایدئولوژی جدید شکل نمیگیرد. این ایدئولوژی اهداف دور از دسترسی را که کمبود حکومت موجود است و حکومت نمیتواند آنها را تحقق بخشد.
- گسترش روحیهٔ انقلابیگری و کاهش محافظه کاری
شورشها، انتقادهای مستقیم و خالی از کنایه، تظاهراتهای ناآرام و… همه و همه از نشانههای رسیدن جامعه به این سطح از نارضایتی است. در مرحلهٔ گسترش روحیهٔ انقلابی دیگر این محافظهکاری بهتدریج از بین میرود و به نوعی تنفر تبدیل میشود. هر چه این تنفر ریشهدارتر و بزرگتر باشد چهرهٔ انقلابها خونینتر و پراضطرابتر نیز میشوند، زیرا در آنها علاوه بر نابود شدن نهادهای حکومت پیشین، کارکنان و عوامل حکومت پیشین هم مورد خشم مردم قرار خواهند گرفت.
- وجود رهبر
در جریان یک انقلاب همیشه یک ایدئولوژی حاکم نمیشود، بلکه انواع ایدئولوژیها در کنار یکدیگر فعالاند ولی ایدئولوژی عامتر و نزدیکتر به اکثریت (منظور کسانی است که در روند انقلاب نقش فعالتر و ایدئولوژیِ بارزتر و پذیرفتنیتری دارند) از درون خود رهبری را برای بسیج این نیروها در نظر میگیرد و نقش همآوایی برای انقلاب شروع میگردد. این رهبر علاوه برداشتن ویژگیها سیاسی و اجتماعی و قشری باید شجاعت ایستادن در مقابل حکومت را هم داشته باشد. همچنین تعادل و تعامل با دیگر گروهها و دستهها نیز در روند پیروزی نقش بسیار مهمی دارد.
- آزادی انسان
ذاتاً انسان موجودی آزاد است چه ازلحاظ عقیدتی یا سیاسی یا اجتماعی. در تمامی جوامع، قوانین هرچند هم مثبت باشند، با ذات انسان در تضاد هستند، هرچند که، این تضاد درونی اندک باشد. با ذکر این مثال که در تمامی انقلابها اکثر مردم بدون اطلاع کافی پیرو توده و جمعیت میشوند واگر انقلاب پیروز شود تا زمانی که هنوز سیستم جدید اعمال قدرت نکرده باشد مردم در شور و خوشحالی زیادی به سر میبرند که ناشی از حس آزادی است و به محض تثبیت قدرت، خفقان ایجاد میشود که ان هم ناشی از حس سلب آزادی است
#انقلاب_ایران
@designmanufacturing
IDM طراحی وساخت ایران
چرا انقلاب ۵۷ اتفاق افتاد؟ برای پاسخ به این پرسش باید ابتدا دلایل شکلگیری انقلابها را بررسی کرد و سپس مطابق با آنها به شرایط ایران در سال ۵۷ و سالهای قبل آن پرداخت. میگویند عوامل مؤثر بر انقلاب عبارتند از: - نارضایتی عمیق از وضع جاری نارضایتی باید به…
چرا انقلاب ۵۷ رخ داد؟
ارایه مستندات برای پاسخ به این پرسش
الف- نارضایتی سیاسی عمیق از وضع جاری
نارضایتی سیاسی در پایان دهه ۴۰ با افزایش بیمورد بگیر و ببند ساواک اوج گرفت و ناامیدی از اصلاح سیاسی در شکلگیری گروههای سیاسی با مشی مسلحانه نمایان شد. محمدرضا شاه به جای ایجاد فضای باز سیاسی ایران را تک حزبی کرد و بدتر آنکه در سخنرانی از خود رفتاری فاشیستی به نمایش گذاشت
حزب رستاخیز
یازدهم اسفند ماه سال ۱۳۵۳. محمدرضا پهلوی داخل کاخ نیاوران در یک کنفرانس رادیو- تلویزیونی ظاهر شد و نوید تشکیل حزبی تازه تاسیس به نام رستاخیز ملت ایران را داد: این چیزی که الان در احزاب سیاسی فعلی قانونی مملکت، که ما میخواستیم اینها مواظب همدیگر باشند و با انتقادات صحیح دستگاههای دولتی و مملکتی را هدایت بکنند، این بار در داخل خود تشکیلات حزب رستاخیز خواهیم داشت. ولی همه تحت یک پرچم، تحت یک فلسفه و با یک تشکیلات بسیار منظم باید منافع این مملکت را در حال و آینده حفظ بکنید. فرد، فناپذیر است و من هم یک فردی هستم. الان که با شما صحبت میکنم به طور طبیعی هیچ دلیل ندارد که من فردا اینجا نباشم
ادامه👇
#انقلاب_ایران
@designmanufacturing
ارایه مستندات برای پاسخ به این پرسش
الف- نارضایتی سیاسی عمیق از وضع جاری
نارضایتی سیاسی در پایان دهه ۴۰ با افزایش بیمورد بگیر و ببند ساواک اوج گرفت و ناامیدی از اصلاح سیاسی در شکلگیری گروههای سیاسی با مشی مسلحانه نمایان شد. محمدرضا شاه به جای ایجاد فضای باز سیاسی ایران را تک حزبی کرد و بدتر آنکه در سخنرانی از خود رفتاری فاشیستی به نمایش گذاشت
حزب رستاخیز
یازدهم اسفند ماه سال ۱۳۵۳. محمدرضا پهلوی داخل کاخ نیاوران در یک کنفرانس رادیو- تلویزیونی ظاهر شد و نوید تشکیل حزبی تازه تاسیس به نام رستاخیز ملت ایران را داد: این چیزی که الان در احزاب سیاسی فعلی قانونی مملکت، که ما میخواستیم اینها مواظب همدیگر باشند و با انتقادات صحیح دستگاههای دولتی و مملکتی را هدایت بکنند، این بار در داخل خود تشکیلات حزب رستاخیز خواهیم داشت. ولی همه تحت یک پرچم، تحت یک فلسفه و با یک تشکیلات بسیار منظم باید منافع این مملکت را در حال و آینده حفظ بکنید. فرد، فناپذیر است و من هم یک فردی هستم. الان که با شما صحبت میکنم به طور طبیعی هیچ دلیل ندارد که من فردا اینجا نباشم
ادامه👇
#انقلاب_ایران
@designmanufacturing
ولی هیچ وقت، هیچ چیزی معلوم نیست. چون عمر انسان به دست خداوند است. ما باید پیشبینی همه کار را بکنیم.
محمدرضا پهلوی ادامه داد: کسی که وارد این تشکیلات سیاسی نشود و معتقد و مؤمن به این سه اصلی که من گفتم نباشد، دو راه برایش وجود دارد: یا یک فردی است متعلق به یک تشکیلات غیر قانونی، یعنی به اصطلاح خودمان تودهای. یعنی باز به اصطلاح خودمان و با قدرت اثبات: بیوطن. او جایش یا در زندان ایران است، یا اگر بخواهد فردا با کمال میل بدون اخذ حق عوارض، گذرنامه در دستش میگذاریم و به هر جایی که دلش میخواهد، برود. چون ایرانی که نیست، وطن که ندارد و عملیاتش هم که قانونی نیست، غیرقانونی است و قانون هم مجازاتش را معین کرده است.
او گفت: هر کسی مردانه باید تکلیف خودش را در این مملکت روشن بکند. یا موافق این جریان هست، یا نیست. اگر گفتم جنبه خائنانه دارد، که تکلیفش روشن است. اگر جنبه خائنانه نداشتهباشد، از لحاظ فکری، یک جریان دیگری دارد، او آزاد است در این مملکت. اما توقعاتی دیگر، نداشته باشد، ولی ضمناً هم به کلی در پوشش قوانین ایران از لحاظ فردی و اجتماعی محفوظ است.
شاه گفته بود اقلیت کوچکی هم هستند مشتمل بر افراد گمراهی که ضد منافع حیاتی ملت اقدام میکنند یعنی بهاصطلاح خودمان تودهای که جایشان طبق قانون در زندان است. نقطه دردی که شاه روی آن دست گذاشت.
غافلگیری دربار
تشکیل این حزب بسیاری از نزدیکان شاه را نیز غافلگیر کرد. چون شاه مدتی پیش ضمن مخالفت خود با تشکیل یک حزب واحد برای ایران گفته بود: اگر من دیکتاتور بودم تا پادشاه مشروطه، سعی میکردم مانند هیتلر یا آنچه امروز در کشورهای سوسیالیستی (کمونیستی) میبینید، رهبری یک حزب واحد و مسلط را به دست بگیرم.
شاه اما که یک باره فکرش را عوض کرد و دستور داد دو حزب حکومتی ایران نوین و مردم منحل و در حزب رستاخیز ادغام شوند. او در پاسخ به خبرنگاران خارجی که منتقد این حرکت شاه بودند گفت: آزادی اندیشه! آزادی اندیشه! دموکراسی، دموکراسی! با پنج سال اعتصاب و راهپیماییهای خیابانی پشت سر هم! دموکراسی؟ آزادی؟ این حرفها یعنی چه؟ ما هیچکدام از آنها را نمیخواهیم.
حزب اجباری
حزب رستاخیز ملت ایران که به حزب رستاخیز شهره یافته بود دستور داد تمام کارمندان دولت باید به عضویت این حزب در آیند. حزب در سال ۱۳۵۴ دو میلیون و چهارصد هزار نفر و در سال ۱۳۵۵ پنج میلیون و چهارصد هزار نفر را به عضویت کانونهای گوناگون خود پذیرفت. با این حال افرادی که عضو حزب بودند، تنها نام خود را در دفاتر حزب وارد کرده بودند و عملاً گامی در جهت اهداف واقعی حزب برنمیداشتند.
این حزب چندین نشریه راه انداخت: روزنامه رستاخیز، رستاخیز جوان، رستاخیر روستا، رستاخیز کارگران، رستاخیز هوایی و مبانی فلسفی رستاخیز.
تقریبا از مخالفین سرشناس شاه کسی به این حزب نپیوست
اهداف تشکیل از نگاه دیگران
پروفسور یرواند آبراهامیان نویسنده کتاب ایران بین دوانقلاب، اهداف تشکیل این حزب را چیز دیگری می داند. او معتقد است شاه دنبال تقویت رژیم خود و نهادینه کردن هر چه بیشتر سلطنت و فراهم ساختن پایگاه اجتماعی گسترده تری برای حکومت بود.
سفارت آمریکا در تهران نیز، راه اندازی سیستم تک حزبی توسط شاه را این طور تحلیل کرد و برای وزارت امورخارجه آمریکا فرستاد: ما معتقدیم این عمل عمدتاً از تمایل شاه به تسلط بیشتر و کم کردن انتقادهای داخلی برخاسته است. اگر چه چنین اقدامی در دوران رشد ناسیونالیسم و اعتماد به نفس ایران غیرضروری به نظر میرسد. حزب رستاخیز حائز مکانیسمی است که علاوه بر ایجاد امکان راهیابی در فعالیت سیاسی، وسیلهای قانونی نیز برای شناسایی مخالفین نامطلوب میباشد. بنای حزب رستاخیز بر این نظریه شاه است که معترضان به برنامه او در ایران باید بین زندان، تبعید یا محو شدن یکی را انتخاب کنند.
این گزارش، آینده این حزب را این طور پیش بینی کرد: احتمال میرود که حزب رستاخیز به صورت سازمان سیاسی فراگیر و ناموفق درآیـد کـه تـمام زمینههای زندگی کشور را در برگیرد و به این ترتیب به یک ارگان سیاسی بیمعنی تبدیل گردد. به هر حال ما معتقدیم که شاه میخواهد حزب جدید، کنترل سیاسی او را در جامعه ایرانی باز هم توسعه دهد.
نتیجه: محمدرضا پهلوی با نگاه از بالا، نه پادشاهی خودرای بلکه چهره یک دیکتاتور بزرگ از خود نشان داد که به مخالفین میگوید از کشور بروید. مشابه همین رفتار در خامنه ای ضحاک با حالتی وحشیانهتر نمایان است.
#انقلاب_ایران
@designmanufacturing
محمدرضا پهلوی ادامه داد: کسی که وارد این تشکیلات سیاسی نشود و معتقد و مؤمن به این سه اصلی که من گفتم نباشد، دو راه برایش وجود دارد: یا یک فردی است متعلق به یک تشکیلات غیر قانونی، یعنی به اصطلاح خودمان تودهای. یعنی باز به اصطلاح خودمان و با قدرت اثبات: بیوطن. او جایش یا در زندان ایران است، یا اگر بخواهد فردا با کمال میل بدون اخذ حق عوارض، گذرنامه در دستش میگذاریم و به هر جایی که دلش میخواهد، برود. چون ایرانی که نیست، وطن که ندارد و عملیاتش هم که قانونی نیست، غیرقانونی است و قانون هم مجازاتش را معین کرده است.
او گفت: هر کسی مردانه باید تکلیف خودش را در این مملکت روشن بکند. یا موافق این جریان هست، یا نیست. اگر گفتم جنبه خائنانه دارد، که تکلیفش روشن است. اگر جنبه خائنانه نداشتهباشد، از لحاظ فکری، یک جریان دیگری دارد، او آزاد است در این مملکت. اما توقعاتی دیگر، نداشته باشد، ولی ضمناً هم به کلی در پوشش قوانین ایران از لحاظ فردی و اجتماعی محفوظ است.
شاه گفته بود اقلیت کوچکی هم هستند مشتمل بر افراد گمراهی که ضد منافع حیاتی ملت اقدام میکنند یعنی بهاصطلاح خودمان تودهای که جایشان طبق قانون در زندان است. نقطه دردی که شاه روی آن دست گذاشت.
غافلگیری دربار
تشکیل این حزب بسیاری از نزدیکان شاه را نیز غافلگیر کرد. چون شاه مدتی پیش ضمن مخالفت خود با تشکیل یک حزب واحد برای ایران گفته بود: اگر من دیکتاتور بودم تا پادشاه مشروطه، سعی میکردم مانند هیتلر یا آنچه امروز در کشورهای سوسیالیستی (کمونیستی) میبینید، رهبری یک حزب واحد و مسلط را به دست بگیرم.
شاه اما که یک باره فکرش را عوض کرد و دستور داد دو حزب حکومتی ایران نوین و مردم منحل و در حزب رستاخیز ادغام شوند. او در پاسخ به خبرنگاران خارجی که منتقد این حرکت شاه بودند گفت: آزادی اندیشه! آزادی اندیشه! دموکراسی، دموکراسی! با پنج سال اعتصاب و راهپیماییهای خیابانی پشت سر هم! دموکراسی؟ آزادی؟ این حرفها یعنی چه؟ ما هیچکدام از آنها را نمیخواهیم.
حزب اجباری
حزب رستاخیز ملت ایران که به حزب رستاخیز شهره یافته بود دستور داد تمام کارمندان دولت باید به عضویت این حزب در آیند. حزب در سال ۱۳۵۴ دو میلیون و چهارصد هزار نفر و در سال ۱۳۵۵ پنج میلیون و چهارصد هزار نفر را به عضویت کانونهای گوناگون خود پذیرفت. با این حال افرادی که عضو حزب بودند، تنها نام خود را در دفاتر حزب وارد کرده بودند و عملاً گامی در جهت اهداف واقعی حزب برنمیداشتند.
این حزب چندین نشریه راه انداخت: روزنامه رستاخیز، رستاخیز جوان، رستاخیر روستا، رستاخیز کارگران، رستاخیز هوایی و مبانی فلسفی رستاخیز.
تقریبا از مخالفین سرشناس شاه کسی به این حزب نپیوست
اهداف تشکیل از نگاه دیگران
پروفسور یرواند آبراهامیان نویسنده کتاب ایران بین دوانقلاب، اهداف تشکیل این حزب را چیز دیگری می داند. او معتقد است شاه دنبال تقویت رژیم خود و نهادینه کردن هر چه بیشتر سلطنت و فراهم ساختن پایگاه اجتماعی گسترده تری برای حکومت بود.
سفارت آمریکا در تهران نیز، راه اندازی سیستم تک حزبی توسط شاه را این طور تحلیل کرد و برای وزارت امورخارجه آمریکا فرستاد: ما معتقدیم این عمل عمدتاً از تمایل شاه به تسلط بیشتر و کم کردن انتقادهای داخلی برخاسته است. اگر چه چنین اقدامی در دوران رشد ناسیونالیسم و اعتماد به نفس ایران غیرضروری به نظر میرسد. حزب رستاخیز حائز مکانیسمی است که علاوه بر ایجاد امکان راهیابی در فعالیت سیاسی، وسیلهای قانونی نیز برای شناسایی مخالفین نامطلوب میباشد. بنای حزب رستاخیز بر این نظریه شاه است که معترضان به برنامه او در ایران باید بین زندان، تبعید یا محو شدن یکی را انتخاب کنند.
این گزارش، آینده این حزب را این طور پیش بینی کرد: احتمال میرود که حزب رستاخیز به صورت سازمان سیاسی فراگیر و ناموفق درآیـد کـه تـمام زمینههای زندگی کشور را در برگیرد و به این ترتیب به یک ارگان سیاسی بیمعنی تبدیل گردد. به هر حال ما معتقدیم که شاه میخواهد حزب جدید، کنترل سیاسی او را در جامعه ایرانی باز هم توسعه دهد.
نتیجه: محمدرضا پهلوی با نگاه از بالا، نه پادشاهی خودرای بلکه چهره یک دیکتاتور بزرگ از خود نشان داد که به مخالفین میگوید از کشور بروید. مشابه همین رفتار در خامنه ای ضحاک با حالتی وحشیانهتر نمایان است.
#انقلاب_ایران
@designmanufacturing
IDM طراحی وساخت ایران
چرا انقلاب ۵۷ اتفاق افتاد؟ برای پاسخ به این پرسش باید ابتدا دلایل شکلگیری انقلابها را بررسی کرد و سپس مطابق با آنها به شرایط ایران در سال ۵۷ و سالهای قبل آن پرداخت. میگویند عوامل مؤثر بر انقلاب عبارتند از: - نارضایتی عمیق از وضع جاری نارضایتی باید به…
چرا انقلاب ۵۷ رخ داد؟
ارایه مستندات برای پاسخ به این پرسش
الف- نارضایتی اقتصادی عمیق از وضع جاری
بیماری هلندی اقتصاد ایران از ۱۳۵۳ تا ۱۳۵۶ یک عارضه در اقتصاد کلان ایران بود که در میانهٔ دههٔ پنجاه شمسی و در پی افزایش قیمت جهانی نفت در اثر جنگ اعراب و اسرائیل و اجرای برنامهٔ عمرانی پنجم بروز کرد و منجر به تورم شد. نقطهٔ آغاز این عارضه از کنفرانس رامسر دانسته میشود که در مرداد ۱۳۵۳ ه.ش به ریاست محمدرضا پهلوی برگزار شد و منجر به دو برابر شدن حجم اعتبارات برنامههای عمرانی در ایران شد. پایان این عارضه نیز در زمان اتخاذ سیاست ریاضت اقتصادی توسط جمشید آموزگار، نخستوزیر وقت، در سال ۱۳۵۶ در نظر گرفته میشود که نقش مهمی در ایجاد نارضایتی عمومی و به وقوع پیوستن انقلاب سال ۱۳۵۷ داشت .
در فاصلهٔ ده سالهٔ ۱۳۴۲ تا ۱۳۵۲ طی برنامههای عمرانی سوم و چهارم، نرخ رشد اقتصادی ایران به طور میانگین ۱۱٫۵٪ در سال بود و نرخ تورم نیز میانگین سالانهٔ ۲٫۶٪ داشت. در این دوره ایران دارای یکی از بیشترین رشدهای اقتصادی در میان کشورهای جهان بود چنانکه حجم اقتصاد ایران ظرف ده سال، چهار برابر شد. این امر موجب تمایل به افزایش پروژههای عمرانی در دولت امیرعباس هویدا در دههٔ پنجاه شمسی گردید، در حالی که سازمان برنامه و بودجه مخالف این رویکرد بود. نهایتاً، پس از افزایش شدید درآمدهای نفتی در سالهای ۱۳۵۲ و ۱۳۵۳، شاه به روایتی به اصلاح برنامه عمرانی پنجم برای گسترش پروژههای عمرانی تن در داد و به روایت دیگر خود آن را تشویق کرد. نتیجه آن شد که حجم سرمایهگذاریهای برنامهٔ پنجم نسبت به برنامهٔ چهارم ۶ برابر شد و حجم هزینههای بخش عمومی نیز افزایش یافت. این موضوع فراتر از توان اقتصاد ایران بود و سبب شد که هم نرخ رشد در برنامهٔ پنجم به نصف برنامهٔ چهارم کاهش یابد و هم تورم از ۲٫۶٪ به ۲۴٫۹٪ برسد و شاخص هزینههای زندگی طبقه متوسط و پایین شهری دو برابر شود. همچنین دولت بزرگی ایجاد شد که برای تأمین هزینههای خود بهشدت دچار وابستگی به درآمدهای نفتی گردید. برای کنترل این وضعیت دولت جمشید آموزگار در سال ۱۳۵۶ سیاست ریاضت اقتصادی را اتخاذ کرد که نارضایتی عمومی را دامن زد و در گرایش مردم به سوی انقلاب ۱۳۵۷ مؤثر بود.
کارشناسان سازمان برنامه به محدودیتهای رشد و نیز تورم و نابرابری توزیع درآمد آگاه بودند و لذا در برنامهٔ عمرانی پنجم بر رشد تحصیلات، خدمات بهداشتی، اصلاح توزیع درآمد، ثبات قیمتها، جذب جوانان جویای کار و افزایش رفاه اجتماعی تمرکز کردند. این کار به قیمت توقف پروژههای عمرانی بزرگ و سرمایهبَر بود. این طرح در کنفرانسی در شهریور ۱۳۵۱ ارائه شد و شاه آن را مشروط به عدم کاهش هزینههای نظامی پذیرفت. سال بعد با بروز جنگ اعراب و اسرائیل قیمت نفت ناگهان افزایش یافت؛ لذا در آغاز سال ۱۳۵۳، شاه بدون توجه به کار کارشناسی سازمان برنامه خودسر تصمیم به تطبیق هزینههای عمومی با سطح جدید درآمدهای نفتی گرفت و در نتیجه برنامهٔ عمرانی پنجم به زور شاه بازنویسی شد. همچنین، وزرا مشتاق به تأمین سرمایههای کلان برای پروژههای عمرانی بزرگی بودند که سال ۱۳۵۱ متوقف شده بود. آنها با دور زدن سازمان برنامه و نخستوزیر وقت، فریدون هویدا، مستقیماً نزد شاه رفتند و برای تأمین مالی پروژههای خود مجوز گرفتند. وزرا خواهان برنامه توسعهای با چهار برابر حجم سرمایهگذاری بودند که عبدالمجید مجیدی، رئیس سازمان برنامه، مخالف آن بود. نهایتاً، هویدا قادر به اتخاذ موضع میان آنها نشد و سه سناریو را تدوین کرد و به شاه ارائه داد. در کنفرانس رامسر در مرداد ۱۳۵۳ به ریاست شاه، حجم اعتبارات برنامه برای سه سال و نیم باقی مانده از ۳۵٫۷ به ۶۸ میلیارد دلار افزایش یافت و تنها بخش کوچکی از آن به دغدغههای سازمان برنامه اختصاص یافت. به نوشته داریوش بایندُر، در خصوص نقش شاه در کنفرانس رامسر دو تصویر متفاوت ارائه شدهاست. در تصویری که برخی وفاداران حکومت پهلوی نظیر مجیدی ارائه دادهاند، شاه جانب ملاحظات سازمان برنامه را گرفتهاست و در تصویر منتقدان، وی بر رشد سریع بدون توجه به ملاحظات آن، تأکید داشتهاست. آینده اما نشان داد که ملاحظات را درنظر نگرفت.
نتیجهگیری
خود بزرگ بینی و استبداد شاه و عدم توجه به کار کارشناسی و فرصت طلبی درباریان و دور زدن سازمان برنامه، اقتصاد را ورشکسته کرد تا حدی که تورم ۲ درصد به ۲۷ درصد رسید.
#انقلاب_ایران
@designmanufacturing
ارایه مستندات برای پاسخ به این پرسش
الف- نارضایتی اقتصادی عمیق از وضع جاری
بیماری هلندی اقتصاد ایران از ۱۳۵۳ تا ۱۳۵۶ یک عارضه در اقتصاد کلان ایران بود که در میانهٔ دههٔ پنجاه شمسی و در پی افزایش قیمت جهانی نفت در اثر جنگ اعراب و اسرائیل و اجرای برنامهٔ عمرانی پنجم بروز کرد و منجر به تورم شد. نقطهٔ آغاز این عارضه از کنفرانس رامسر دانسته میشود که در مرداد ۱۳۵۳ ه.ش به ریاست محمدرضا پهلوی برگزار شد و منجر به دو برابر شدن حجم اعتبارات برنامههای عمرانی در ایران شد. پایان این عارضه نیز در زمان اتخاذ سیاست ریاضت اقتصادی توسط جمشید آموزگار، نخستوزیر وقت، در سال ۱۳۵۶ در نظر گرفته میشود که نقش مهمی در ایجاد نارضایتی عمومی و به وقوع پیوستن انقلاب سال ۱۳۵۷ داشت .
در فاصلهٔ ده سالهٔ ۱۳۴۲ تا ۱۳۵۲ طی برنامههای عمرانی سوم و چهارم، نرخ رشد اقتصادی ایران به طور میانگین ۱۱٫۵٪ در سال بود و نرخ تورم نیز میانگین سالانهٔ ۲٫۶٪ داشت. در این دوره ایران دارای یکی از بیشترین رشدهای اقتصادی در میان کشورهای جهان بود چنانکه حجم اقتصاد ایران ظرف ده سال، چهار برابر شد. این امر موجب تمایل به افزایش پروژههای عمرانی در دولت امیرعباس هویدا در دههٔ پنجاه شمسی گردید، در حالی که سازمان برنامه و بودجه مخالف این رویکرد بود. نهایتاً، پس از افزایش شدید درآمدهای نفتی در سالهای ۱۳۵۲ و ۱۳۵۳، شاه به روایتی به اصلاح برنامه عمرانی پنجم برای گسترش پروژههای عمرانی تن در داد و به روایت دیگر خود آن را تشویق کرد. نتیجه آن شد که حجم سرمایهگذاریهای برنامهٔ پنجم نسبت به برنامهٔ چهارم ۶ برابر شد و حجم هزینههای بخش عمومی نیز افزایش یافت. این موضوع فراتر از توان اقتصاد ایران بود و سبب شد که هم نرخ رشد در برنامهٔ پنجم به نصف برنامهٔ چهارم کاهش یابد و هم تورم از ۲٫۶٪ به ۲۴٫۹٪ برسد و شاخص هزینههای زندگی طبقه متوسط و پایین شهری دو برابر شود. همچنین دولت بزرگی ایجاد شد که برای تأمین هزینههای خود بهشدت دچار وابستگی به درآمدهای نفتی گردید. برای کنترل این وضعیت دولت جمشید آموزگار در سال ۱۳۵۶ سیاست ریاضت اقتصادی را اتخاذ کرد که نارضایتی عمومی را دامن زد و در گرایش مردم به سوی انقلاب ۱۳۵۷ مؤثر بود.
کارشناسان سازمان برنامه به محدودیتهای رشد و نیز تورم و نابرابری توزیع درآمد آگاه بودند و لذا در برنامهٔ عمرانی پنجم بر رشد تحصیلات، خدمات بهداشتی، اصلاح توزیع درآمد، ثبات قیمتها، جذب جوانان جویای کار و افزایش رفاه اجتماعی تمرکز کردند. این کار به قیمت توقف پروژههای عمرانی بزرگ و سرمایهبَر بود. این طرح در کنفرانسی در شهریور ۱۳۵۱ ارائه شد و شاه آن را مشروط به عدم کاهش هزینههای نظامی پذیرفت. سال بعد با بروز جنگ اعراب و اسرائیل قیمت نفت ناگهان افزایش یافت؛ لذا در آغاز سال ۱۳۵۳، شاه بدون توجه به کار کارشناسی سازمان برنامه خودسر تصمیم به تطبیق هزینههای عمومی با سطح جدید درآمدهای نفتی گرفت و در نتیجه برنامهٔ عمرانی پنجم به زور شاه بازنویسی شد. همچنین، وزرا مشتاق به تأمین سرمایههای کلان برای پروژههای عمرانی بزرگی بودند که سال ۱۳۵۱ متوقف شده بود. آنها با دور زدن سازمان برنامه و نخستوزیر وقت، فریدون هویدا، مستقیماً نزد شاه رفتند و برای تأمین مالی پروژههای خود مجوز گرفتند. وزرا خواهان برنامه توسعهای با چهار برابر حجم سرمایهگذاری بودند که عبدالمجید مجیدی، رئیس سازمان برنامه، مخالف آن بود. نهایتاً، هویدا قادر به اتخاذ موضع میان آنها نشد و سه سناریو را تدوین کرد و به شاه ارائه داد. در کنفرانس رامسر در مرداد ۱۳۵۳ به ریاست شاه، حجم اعتبارات برنامه برای سه سال و نیم باقی مانده از ۳۵٫۷ به ۶۸ میلیارد دلار افزایش یافت و تنها بخش کوچکی از آن به دغدغههای سازمان برنامه اختصاص یافت. به نوشته داریوش بایندُر، در خصوص نقش شاه در کنفرانس رامسر دو تصویر متفاوت ارائه شدهاست. در تصویری که برخی وفاداران حکومت پهلوی نظیر مجیدی ارائه دادهاند، شاه جانب ملاحظات سازمان برنامه را گرفتهاست و در تصویر منتقدان، وی بر رشد سریع بدون توجه به ملاحظات آن، تأکید داشتهاست. آینده اما نشان داد که ملاحظات را درنظر نگرفت.
نتیجهگیری
خود بزرگ بینی و استبداد شاه و عدم توجه به کار کارشناسی و فرصت طلبی درباریان و دور زدن سازمان برنامه، اقتصاد را ورشکسته کرد تا حدی که تورم ۲ درصد به ۲۷ درصد رسید.
#انقلاب_ایران
@designmanufacturing
IDM طراحی وساخت ایران
چرا انقلاب ۵۷ اتفاق افتاد؟ برای پاسخ به این پرسش باید ابتدا دلایل شکلگیری انقلابها را بررسی کرد و سپس مطابق با آنها به شرایط ایران در سال ۵۷ و سالهای قبل آن پرداخت. میگویند عوامل مؤثر بر انقلاب عبارتند از: - نارضایتی عمیق از وضع جاری نارضایتی باید به…
چرا انقلاب ۵۷ رخ داد؟
ارایه مستندات برای پاسخ به این پرسش
ب- نارضایتیاقتصادیعمیق از وضع جاری
بریده کتابهایی نه از تاریخنویسان حکومتی، بلکه از کتب تاریخدانهای غیر ایرانی و کسانی که تفکرات آنها نسبتی با ج. کثیف اسلامی ندارد ارائه میشود. این بریده کتابها تنها از دو کتاب و نوشته «یرواند آبراهامیان» و «جان فوران» اساتید دانشگاههای آمریکا و صرفاً درباره شرایط «اقتصادی» دوره شاه برداشته شدهاند.
ضعیفتر از سوریه؛ در مسیر توسعه
فرانس فیتزجرالد، نویسنده سرشناس آمریکایی، مشاهداتش در ایران را در سال ۱۳۵۳ در مقالهای به نام «به شاه هرچه میخواهد بدهید» که در یکی از مجلات آمریکا چاپ شد، آورده است:
وضعیت ایران به طور کلی به مراتب بدتر از کشوری مانند سوریه است که نه نفت و نه ثبات سیاسی دارد. به این دلیل که شاه برای توسعه کشور هرگز تلاش جدی نکرده است... ثروت کشور بیشتر به سوی خودروهای شخصی و نه اتوبوس، کالاهای مصرفی و نه بهداشت عمومی و به سوی حقوق سربازان و پلیس کشور و نه آمورگاران، سرازیر شده است. (کتاب تاریخ ایران مدرن نوشته یرواند آبراهامیان ترجمه محمد ابراهیم فتاحی صفحه ۲۵۷)
جعل اصطلاح «فرار مغزها» اولین بار برای ایران!
انقلاب سفید محمدرضا پهلوی و در پی آن رونق درآمد نفت به جای پاسخگویی به انتظارات عمومی، موجب افزایش نارضایتیهای گسترده شد. درست است که اجرای برنامههای اجتماعی در بهبود وضعیت آموزشی و امکانات بهداشتی بسیار مؤثر بود، اما این نکته نیز صحت دارد که ایران پس از دو دهه یکی از بدترین کشورها در بخش مرگ و میر کودکان و نسبت پزشک به بیمار در خاورمیانه بود. یکی از پایینترین نرخهای آموزش عالی مربوط به این کشور بود. افزون بر این، ۶۸ درصد از جمعیت بزرگسال بیسواد بودند، ۶۰ درصد از کودکان نمیتوانستند دوره دبستان را به صورت کامل طی کنند و تنها ۳۰ درصد از داوطلبان کنکور میتوانستند وارد دانشگاهها شوند.
در این میان شمار افراد متقاضی تحصیل در خارج از کشور رو به رشد بود. در دهه ۱۳۵۰/۱۹۷۰ شمار پزشکان ایرانی مستقر در نیویورک بیشتر از شهرهای غیر از تهران بود. اصطلاح «فرار مغزها» نخستین بار برای ایران به کارگرفته شد.
(کتاب تاریخ ایران مدرن نوشته یرواند آبراهامیان ترجمه محمدابراهیم فتاحی صفحات۲۵۳ تا ۲۵۵)
بدترین وضعیت در توزیع نابرابر درآمد
استراتژی رژیم سرازیر کردن ثروت نفتی به سوی نخبگان وابسته به دربار بود که بعدها کارخانهها، شرکتها و واحدهای کشت و صنعت متعددی را تأسیس کردند. ثروت به لحاظ نظری به صورت قطرهای به پایین جریان مییافت، اما در عمل در ایران همانند بسیاری از دیگر کشورها، همچنان به بالا چسبیده بود و مسیرش به ردههای پایینتر نردبان اجتماعی روزبه روز کمتر میشد. ثروت، همانند یخ در آب گرم، در فرایند دست به دست شدن، ذوب میشد و نتیجه آن نیز چندان تعجب آور نبود. در دهه ۱۳۳۰ ایران یکی از مشکلدارترین کشورهای جهان سوم به لحاظ توزیع نابرابر درآمدها بود; اما بنابر گزارش سازمان بینالمللی کار در دهه ۱۳۵۰ به یکی از بدترین کشورهای جهان تبدیل شد. (کتاب تاریخ ایران مدرن نوشته یرواند آبراهامیان ترجمه محمدابراهیم فتاحی صفحه ۲۵۲)
چند درصد از روستاهای ایران برق داشتند؟!
بهرغم ایجاد مدرسههای روستایی توسط سپاه دانش، تنها ۱۵ درصد روستاییان در سال ۱۳۵۰ از تحصیلات ابتدایی برخوردار میشدند و در سال ۱۳۵۴، ۶۰ درصد مردان و ۹۰ درصد زنان روستایی بیسواد بودند. در سالهای دهه ۱۳۵۰ ش، ۹۶ درصد روستاها برق نداشتند. (کتابمقاومت شکننده نوشته جان فوران ترجمه تدین صفحه ۴۷۷)
بدترین وضعیت در نسبت پزشک به بیمار در میان کشورهای خاورمیانه
۶۴ درصد شهرنشینان در سال ۵۱-۵۲ دچار سوء تغذیه بودند (که ۲۵ درصد اینها وضع تغذیهشان بسیار بد بود) و این در مقایسه با ۴۲ درصد در روستاها، رقم بسیار بالایی است. آمار و ارقام بهداشتی نشان میدهد که بر تعداد تختهای بیمارستان ، کلینیکها، پزشک و پرستار افزوده شده اما در سال ۵۶ ایران هنوز در خاورمیانه بدترین نسبت پزشک- بیمار، بالاترین نرخ مرگ و میر نوزادان و اطفال و پایینترین نسبت تخت بیمارستان به جمعیت را دارا بوده است. (کتاب مقاومت شکننده نوشته جان فوران ترجمه تدین صفحه ۴۹۲)
چند در صد جمعیت شهرنشین ایران در دوره پهلوی در تنها یک اتاق زندگی میکردهاند؟!
در سال ۵۱، ۴۳,۶درصد درآمد میانگین شهرنشین (...) به مصرف مواد غذایی رسیده، اجارهها در فاصله ۳۹ تا ۵۶ ش، ۱۵ برابر شده است؛ در فاصله ۵۳ تا ۵۴ این هزینهها ۲۰۰ درصد و در سال ۵۴ تا ۵۵ ، ۱۰۰ درصد افزایش داشته است. تعداد خانوادههای شهرنشین که تنها در یک اتاق زندگی میکردند از ۳۶ درصد در ۴۶، به ۴۳ درصد در ۵۶ افزایش یافت. (کتاب مقاومت شکننده نوشته جان فوران ترجمه تدین صفحه ۴۹۲)
ارایه مستندات برای پاسخ به این پرسش
ب- نارضایتیاقتصادیعمیق از وضع جاری
بریده کتابهایی نه از تاریخنویسان حکومتی، بلکه از کتب تاریخدانهای غیر ایرانی و کسانی که تفکرات آنها نسبتی با ج. کثیف اسلامی ندارد ارائه میشود. این بریده کتابها تنها از دو کتاب و نوشته «یرواند آبراهامیان» و «جان فوران» اساتید دانشگاههای آمریکا و صرفاً درباره شرایط «اقتصادی» دوره شاه برداشته شدهاند.
ضعیفتر از سوریه؛ در مسیر توسعه
فرانس فیتزجرالد، نویسنده سرشناس آمریکایی، مشاهداتش در ایران را در سال ۱۳۵۳ در مقالهای به نام «به شاه هرچه میخواهد بدهید» که در یکی از مجلات آمریکا چاپ شد، آورده است:
وضعیت ایران به طور کلی به مراتب بدتر از کشوری مانند سوریه است که نه نفت و نه ثبات سیاسی دارد. به این دلیل که شاه برای توسعه کشور هرگز تلاش جدی نکرده است... ثروت کشور بیشتر به سوی خودروهای شخصی و نه اتوبوس، کالاهای مصرفی و نه بهداشت عمومی و به سوی حقوق سربازان و پلیس کشور و نه آمورگاران، سرازیر شده است. (کتاب تاریخ ایران مدرن نوشته یرواند آبراهامیان ترجمه محمد ابراهیم فتاحی صفحه ۲۵۷)
جعل اصطلاح «فرار مغزها» اولین بار برای ایران!
انقلاب سفید محمدرضا پهلوی و در پی آن رونق درآمد نفت به جای پاسخگویی به انتظارات عمومی، موجب افزایش نارضایتیهای گسترده شد. درست است که اجرای برنامههای اجتماعی در بهبود وضعیت آموزشی و امکانات بهداشتی بسیار مؤثر بود، اما این نکته نیز صحت دارد که ایران پس از دو دهه یکی از بدترین کشورها در بخش مرگ و میر کودکان و نسبت پزشک به بیمار در خاورمیانه بود. یکی از پایینترین نرخهای آموزش عالی مربوط به این کشور بود. افزون بر این، ۶۸ درصد از جمعیت بزرگسال بیسواد بودند، ۶۰ درصد از کودکان نمیتوانستند دوره دبستان را به صورت کامل طی کنند و تنها ۳۰ درصد از داوطلبان کنکور میتوانستند وارد دانشگاهها شوند.
در این میان شمار افراد متقاضی تحصیل در خارج از کشور رو به رشد بود. در دهه ۱۳۵۰/۱۹۷۰ شمار پزشکان ایرانی مستقر در نیویورک بیشتر از شهرهای غیر از تهران بود. اصطلاح «فرار مغزها» نخستین بار برای ایران به کارگرفته شد.
(کتاب تاریخ ایران مدرن نوشته یرواند آبراهامیان ترجمه محمدابراهیم فتاحی صفحات۲۵۳ تا ۲۵۵)
بدترین وضعیت در توزیع نابرابر درآمد
استراتژی رژیم سرازیر کردن ثروت نفتی به سوی نخبگان وابسته به دربار بود که بعدها کارخانهها، شرکتها و واحدهای کشت و صنعت متعددی را تأسیس کردند. ثروت به لحاظ نظری به صورت قطرهای به پایین جریان مییافت، اما در عمل در ایران همانند بسیاری از دیگر کشورها، همچنان به بالا چسبیده بود و مسیرش به ردههای پایینتر نردبان اجتماعی روزبه روز کمتر میشد. ثروت، همانند یخ در آب گرم، در فرایند دست به دست شدن، ذوب میشد و نتیجه آن نیز چندان تعجب آور نبود. در دهه ۱۳۳۰ ایران یکی از مشکلدارترین کشورهای جهان سوم به لحاظ توزیع نابرابر درآمدها بود; اما بنابر گزارش سازمان بینالمللی کار در دهه ۱۳۵۰ به یکی از بدترین کشورهای جهان تبدیل شد. (کتاب تاریخ ایران مدرن نوشته یرواند آبراهامیان ترجمه محمدابراهیم فتاحی صفحه ۲۵۲)
چند درصد از روستاهای ایران برق داشتند؟!
بهرغم ایجاد مدرسههای روستایی توسط سپاه دانش، تنها ۱۵ درصد روستاییان در سال ۱۳۵۰ از تحصیلات ابتدایی برخوردار میشدند و در سال ۱۳۵۴، ۶۰ درصد مردان و ۹۰ درصد زنان روستایی بیسواد بودند. در سالهای دهه ۱۳۵۰ ش، ۹۶ درصد روستاها برق نداشتند. (کتابمقاومت شکننده نوشته جان فوران ترجمه تدین صفحه ۴۷۷)
بدترین وضعیت در نسبت پزشک به بیمار در میان کشورهای خاورمیانه
۶۴ درصد شهرنشینان در سال ۵۱-۵۲ دچار سوء تغذیه بودند (که ۲۵ درصد اینها وضع تغذیهشان بسیار بد بود) و این در مقایسه با ۴۲ درصد در روستاها، رقم بسیار بالایی است. آمار و ارقام بهداشتی نشان میدهد که بر تعداد تختهای بیمارستان ، کلینیکها، پزشک و پرستار افزوده شده اما در سال ۵۶ ایران هنوز در خاورمیانه بدترین نسبت پزشک- بیمار، بالاترین نرخ مرگ و میر نوزادان و اطفال و پایینترین نسبت تخت بیمارستان به جمعیت را دارا بوده است. (کتاب مقاومت شکننده نوشته جان فوران ترجمه تدین صفحه ۴۹۲)
چند در صد جمعیت شهرنشین ایران در دوره پهلوی در تنها یک اتاق زندگی میکردهاند؟!
در سال ۵۱، ۴۳,۶درصد درآمد میانگین شهرنشین (...) به مصرف مواد غذایی رسیده، اجارهها در فاصله ۳۹ تا ۵۶ ش، ۱۵ برابر شده است؛ در فاصله ۵۳ تا ۵۴ این هزینهها ۲۰۰ درصد و در سال ۵۴ تا ۵۵ ، ۱۰۰ درصد افزایش داشته است. تعداد خانوادههای شهرنشین که تنها در یک اتاق زندگی میکردند از ۳۶ درصد در ۴۶، به ۴۳ درصد در ۵۶ افزایش یافت. (کتاب مقاومت شکننده نوشته جان فوران ترجمه تدین صفحه ۴۹۲)
IDM طراحی وساخت ایران
چرا انقلاب ۵۷ اتفاق افتاد؟ برای پاسخ به این پرسش باید ابتدا دلایل شکلگیری انقلابها را بررسی کرد و سپس مطابق با آنها به شرایط ایران در سال ۵۷ و سالهای قبل آن پرداخت. میگویند عوامل مؤثر بر انقلاب عبارتند از: - نارضایتی عمیق از وضع جاری نارضایتی باید به…
نظر مؤسسه آمریکایی هادسن در مورد اقتصاد ایران در دوره پهلوی
بنا به گزارش مؤسسه هادسُن یکی از مهمترین اتاقهای فکر که در تدوین و طراحی سیاستهای کلان ایالات متحده که امروزه نیز همچنان نقش جدی و تأثیرگذار دارد در ۱۹۷۵م/۱۳۵۴ ش، حتی اگر ایران به نرخ رشد پیش بینی شده حاصل از سیاستهای اقتصادی حکومت پهلوی دست یابد، در سال ۱۹۸۵م/۱۳۶۴ش «اقتصادش از اقتصاد هندوستان بهتر نخواهد بود و اگر از مکزیک عقب نباشد حداکثر به سطح آن کشور خواهد رسید.») Hudson Institute, Oil Money and the Ambitions of nations (paris, 1974). Halliday, Iran, 168
وضعیت صنعت ایران در دوره پهلوی در مقایسه با دیگر کشورهای جهان
سهم صنعت در تولید ناخالص ملی ۱۸ درصد بود و به مراتب از سهم خدمات (۳۵ درصد) و نفت (۳۵ درصد) در ۵۶-۵۷ ش کمتر میشد و دیگر اینکه صادرات صنعتی غیرنفتی تنها ۲ تا ۳ درصد همه صادرات ایران در سال ۵۴ ش تشکیل میداد که در مقایسه با کشورهایی مثل هندوستان (بیش از ۵۰ درصد)، سنگاپور (۶۰ درصد) و مکزیک (۳۳ درصد) بسیار ناچیز مینمود. (کتاب مقاومت شکننده نوشته جان فوران ترجمه تدین صفحه ۴۸۴)
نتیجهگیری
برخلاف ادعای طالبان سلطنت و برنامههای زرد مانند تونل زمان، اوضاع مردم در زمان پهلوی گل و بلبل نبود. مشابه رانتخواران ولایی امروز، درباریان از بودجه سهم بالایی میبردند، شکاف طبقاتی بین تهران و شهرها و روستاها بالا بود.
#انقلاب_ایران
@designmanufacturing
بنا به گزارش مؤسسه هادسُن یکی از مهمترین اتاقهای فکر که در تدوین و طراحی سیاستهای کلان ایالات متحده که امروزه نیز همچنان نقش جدی و تأثیرگذار دارد در ۱۹۷۵م/۱۳۵۴ ش، حتی اگر ایران به نرخ رشد پیش بینی شده حاصل از سیاستهای اقتصادی حکومت پهلوی دست یابد، در سال ۱۹۸۵م/۱۳۶۴ش «اقتصادش از اقتصاد هندوستان بهتر نخواهد بود و اگر از مکزیک عقب نباشد حداکثر به سطح آن کشور خواهد رسید.») Hudson Institute, Oil Money and the Ambitions of nations (paris, 1974). Halliday, Iran, 168
وضعیت صنعت ایران در دوره پهلوی در مقایسه با دیگر کشورهای جهان
سهم صنعت در تولید ناخالص ملی ۱۸ درصد بود و به مراتب از سهم خدمات (۳۵ درصد) و نفت (۳۵ درصد) در ۵۶-۵۷ ش کمتر میشد و دیگر اینکه صادرات صنعتی غیرنفتی تنها ۲ تا ۳ درصد همه صادرات ایران در سال ۵۴ ش تشکیل میداد که در مقایسه با کشورهایی مثل هندوستان (بیش از ۵۰ درصد)، سنگاپور (۶۰ درصد) و مکزیک (۳۳ درصد) بسیار ناچیز مینمود. (کتاب مقاومت شکننده نوشته جان فوران ترجمه تدین صفحه ۴۸۴)
نتیجهگیری
برخلاف ادعای طالبان سلطنت و برنامههای زرد مانند تونل زمان، اوضاع مردم در زمان پهلوی گل و بلبل نبود. مشابه رانتخواران ولایی امروز، درباریان از بودجه سهم بالایی میبردند، شکاف طبقاتی بین تهران و شهرها و روستاها بالا بود.
#انقلاب_ایران
@designmanufacturing
فراخنایِ جهان
سرشار از
آزادی و شادیست
اگر این دیو و این دیوار
که میبندد رهِ دیدار، ... بگذارد!
شفیعی کدکنی
#زن_زندگی_آزادی
#انقلاب_ایران
@designmanufacturing
سرشار از
آزادی و شادیست
اگر این دیو و این دیوار
که میبندد رهِ دیدار، ... بگذارد!
شفیعی کدکنی
#زن_زندگی_آزادی
#انقلاب_ایران
@designmanufacturing
گر در طلب لقمه ناني ناني
گر در طلب گوهر كاني كاني
اين نكته رمز اگر بداني داني
هر چيز كه اندر پي آني آني
مولانا
#انقلاب_ایران
@designmanufacturing
گر در طلب لقمه ناني ناني
گر در طلب گوهر كاني كاني
اين نكته رمز اگر بداني داني
هر چيز كه اندر پي آني آني
مولانا
#انقلاب_ایران
@designmanufacturing
IDM طراحی وساخت ایران
Photo
من نه سوسمار توانستم خورد و نه شیر شتر..!
.
در روزگاران گذشته تا همین سده پیش مردم برای رفتن از شهری به شهری دیگر ناگزیر پای پیاده و با اسب و قاطر و شتر و بعضاً الاغ در هیئت کاروان سفر میکردند.
ناصر خسرو قبادیانی شاعر پارسی گوی نیز همچون سایر مسلمانان پیاده و با کاروان سفر کرده و به زیارت خانۀ خدا رفتهاست. ناصر خسرو در سفرنامه خود دشواری سفر حج و اوضاع عربستان در آن زمان را اینگونه شرح میدهد:
«پانزده روز آنجا بماندم (در طائف) خفیر* نبود که ما را بگذراند؛ و عرب آن موضع هر قومی را حدی باشد که علفخوار ایشان بود و کسی بیگانه در آنجا نتواند شدن که هرکه را که بیخفیر یابند، بگیرند و برهنه کنند. پس از هر قومی خفیری باشد تا از آن حد بتوان گذشت. اتفاقاً سرور آن اعراب که در راه با ما بودند و او را ابوغانم بنالعبیر میگفتند با او برفتیم. قومی روی ما نهادند، پنداشتند صیدی یافتند، چهایشان هر بیگانه را که بینند صید خوانند. چون رئیس ایشان با ما بود چیزی نگفتند و گر نه آن مرد بودی، ما را هلاک کردندی. فی الجمله در میان ایشان یک چندی بماندم که خفیر نبود که ما را بگذراند و ازآنجا خفیری دو بگرفتیم، هر یک به ده دینار، تا ما را به میان قومی دیگر برد. ...
قومی عرب بودند که پیران هفتاد ساله مرا حکایت کردند که در عمر خویش بجز شیر شتر چیزی نخورده بودند چه در این بادیهها چیزی نیست الا علف شور که شتر میخورد. ایشان خود گمان میبردند که همۀ عالم چنان باشد. من قومی به قومی نقل و تحویل میکردم و همه جا مخاطره و بیم بود. الا آنکه خدای تبارک و تعالی خواسته بود که ما به سلامت از آنجا بیرون آئیم.
به جائی رسیدیم در میان شکستگی که آن را «سربا» می گفتند. کوهها بود هریک چون گنبدی که من در هیچ ولایتی مثل آن ندیدم. بلندی چندان که تیر بهآنجا نرسد و چون تخم مرغ املس و صلب که هیچ شقی و نا همواری بر آن نمی نمود. و از آن جا بگذشتیم چون همراهان سوسمار میدیدند میکشتند و میخوردند و هرکجا عرب بود شیرشتر میدوشیدند. من «نه سوسمار توانستم خورد و نه شیر شتر » و در راه هر جا درختی بود که باری داشت مقداری که دانۀ ماشی باشد، از آن چند دانه حاصل می کردم و بدان قناعت می نمودم. و بعد از مشقت بسیار و چیزها که دیدیم و رنجها که کشیدیم به «فلج» رسیدیم. بیست و سیوم صفر. از مکّه تا آنجا صد و هشتاد فرسنگ بود. این فلج در میان بادیه است، ناحیتی بزرگ بوده است و لیکن به تعصّب خراب شدهاست. آنچه در آن وقت که ما به آنجا رسیدیم آبادان بود، مقدار نیم فرسنگ در یک میل عرض بود و در این مقدار چهارده حصار بود و مردمکانی دزد و مفسد و جاهل. و این چهارده حصن به دو گروه بودند و مدام میان ایشان خصومت و عداوت بود... و من بدین فلج چهار ماه بماندم و به حالتی که از آن صعب تر نباشد و هیچ چیز از دنیا با من نبود الا دو سلّه ( زنبیل) کتاب. و ایشان مردمی گرسنه و برهنه و جاهل بودند. هر که به نماز می آمد البته با سپر و شمشیر بود و کتاب نمی خرید».
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
*خفیر = نگهبان (به شکل امروزی تفنگچی) راهبلد، محافظت از کاروان در برابر دزدان و راهزنان
#انقلاب_ایران
@designmanufacturing
.
در روزگاران گذشته تا همین سده پیش مردم برای رفتن از شهری به شهری دیگر ناگزیر پای پیاده و با اسب و قاطر و شتر و بعضاً الاغ در هیئت کاروان سفر میکردند.
ناصر خسرو قبادیانی شاعر پارسی گوی نیز همچون سایر مسلمانان پیاده و با کاروان سفر کرده و به زیارت خانۀ خدا رفتهاست. ناصر خسرو در سفرنامه خود دشواری سفر حج و اوضاع عربستان در آن زمان را اینگونه شرح میدهد:
«پانزده روز آنجا بماندم (در طائف) خفیر* نبود که ما را بگذراند؛ و عرب آن موضع هر قومی را حدی باشد که علفخوار ایشان بود و کسی بیگانه در آنجا نتواند شدن که هرکه را که بیخفیر یابند، بگیرند و برهنه کنند. پس از هر قومی خفیری باشد تا از آن حد بتوان گذشت. اتفاقاً سرور آن اعراب که در راه با ما بودند و او را ابوغانم بنالعبیر میگفتند با او برفتیم. قومی روی ما نهادند، پنداشتند صیدی یافتند، چهایشان هر بیگانه را که بینند صید خوانند. چون رئیس ایشان با ما بود چیزی نگفتند و گر نه آن مرد بودی، ما را هلاک کردندی. فی الجمله در میان ایشان یک چندی بماندم که خفیر نبود که ما را بگذراند و ازآنجا خفیری دو بگرفتیم، هر یک به ده دینار، تا ما را به میان قومی دیگر برد. ...
قومی عرب بودند که پیران هفتاد ساله مرا حکایت کردند که در عمر خویش بجز شیر شتر چیزی نخورده بودند چه در این بادیهها چیزی نیست الا علف شور که شتر میخورد. ایشان خود گمان میبردند که همۀ عالم چنان باشد. من قومی به قومی نقل و تحویل میکردم و همه جا مخاطره و بیم بود. الا آنکه خدای تبارک و تعالی خواسته بود که ما به سلامت از آنجا بیرون آئیم.
به جائی رسیدیم در میان شکستگی که آن را «سربا» می گفتند. کوهها بود هریک چون گنبدی که من در هیچ ولایتی مثل آن ندیدم. بلندی چندان که تیر بهآنجا نرسد و چون تخم مرغ املس و صلب که هیچ شقی و نا همواری بر آن نمی نمود. و از آن جا بگذشتیم چون همراهان سوسمار میدیدند میکشتند و میخوردند و هرکجا عرب بود شیرشتر میدوشیدند. من «نه سوسمار توانستم خورد و نه شیر شتر » و در راه هر جا درختی بود که باری داشت مقداری که دانۀ ماشی باشد، از آن چند دانه حاصل می کردم و بدان قناعت می نمودم. و بعد از مشقت بسیار و چیزها که دیدیم و رنجها که کشیدیم به «فلج» رسیدیم. بیست و سیوم صفر. از مکّه تا آنجا صد و هشتاد فرسنگ بود. این فلج در میان بادیه است، ناحیتی بزرگ بوده است و لیکن به تعصّب خراب شدهاست. آنچه در آن وقت که ما به آنجا رسیدیم آبادان بود، مقدار نیم فرسنگ در یک میل عرض بود و در این مقدار چهارده حصار بود و مردمکانی دزد و مفسد و جاهل. و این چهارده حصن به دو گروه بودند و مدام میان ایشان خصومت و عداوت بود... و من بدین فلج چهار ماه بماندم و به حالتی که از آن صعب تر نباشد و هیچ چیز از دنیا با من نبود الا دو سلّه ( زنبیل) کتاب. و ایشان مردمی گرسنه و برهنه و جاهل بودند. هر که به نماز می آمد البته با سپر و شمشیر بود و کتاب نمی خرید».
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
*خفیر = نگهبان (به شکل امروزی تفنگچی) راهبلد، محافظت از کاروان در برابر دزدان و راهزنان
#انقلاب_ایران
@designmanufacturing
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
شکلدهی فلزات با فناوری شکلدهی چند نقطهای multi-point forming برای ساخت اشکال پیچیده بدون نیاز به قالبهای ثابت
#انقلاب_ایران
@designmanufacturing
#انقلاب_ایران
@designmanufacturing