IDM طراحی وساخت ایران
ربع قرن پیش، ۱۸ تیر سال ۷۸، روز جمعهای بود. یک روز قبل آن روزنامه سلام توقیف شده بود چون اعلام کرده بود قانون اعمال محدودیت بیشتر علیه مطبوعات، پیشنهاد سعید امامی بوده (او مقام ارشد امنیتی بود که در پرونده قتلهای زنجیرهای متهم شد ولی پیش از دادگاه در زندان…
۱۸ تا ۲۳ تیر ۱۳۷۸
روزنامه سلام در آخرین شماره خود افشا کرده بود که سعید اسلامی یا سعید امامی متهم قتلهای زنجیرهای، درباره مفاد قانون مطبوعات توصیههایی به دری نجف آبادی وزیر وقت اطلاعات کرده بود.
دلیل حمله نیروهای لباس شخصی به دانشجویان معترض به سعید امامی، هیچ گاه مشخص نشد. بعدا اعلام شد سعید امامی در زندان اوین با داروی نظافت خودکشی کرده است. کامران دانشجو، محمود احمدی نژاد و حمیدرضا ترقی از شاکیان روزنامه سلام بودند.
فعالان حقوق بشر در ایران اعتقاد دارند که هفت نفر در واقعهٔ حمله به کوی دانشگاه کشته شدهاند که تنها هویت عزتالله ابراهیمنژاد و فرشته علیزاده مشخص شدهاست.
شورای متحصنین در بیانیهٔ ۲۶ تیر مرگ تامی حامیفر را نیز تأیید کرد و سعید زینالی نیز از زمان دستگیری توسط مأموران امنیتی ناپدید شدهاست.
چشم تعدادی دانشجو بر اثر اصابت گلوله تخیله و دست و پای عدهای نیز شکسته شد. همچنین تعداد زیادی دانشجو ضرب و شتم و دستگیر شده اند. نام اکبر اینانلو و سید محمدفاضل هاشمی در این میان به چشم میخورد.
از این حادثه به عنوان بزرگترین چالش جنبش دانشجویی در ایران پس از انقلاب ۱۳۵۷ نیز یاد میشود.
#انقلاب_ایران
@designmanufacturing
روزنامه سلام در آخرین شماره خود افشا کرده بود که سعید اسلامی یا سعید امامی متهم قتلهای زنجیرهای، درباره مفاد قانون مطبوعات توصیههایی به دری نجف آبادی وزیر وقت اطلاعات کرده بود.
دلیل حمله نیروهای لباس شخصی به دانشجویان معترض به سعید امامی، هیچ گاه مشخص نشد. بعدا اعلام شد سعید امامی در زندان اوین با داروی نظافت خودکشی کرده است. کامران دانشجو، محمود احمدی نژاد و حمیدرضا ترقی از شاکیان روزنامه سلام بودند.
فعالان حقوق بشر در ایران اعتقاد دارند که هفت نفر در واقعهٔ حمله به کوی دانشگاه کشته شدهاند که تنها هویت عزتالله ابراهیمنژاد و فرشته علیزاده مشخص شدهاست.
شورای متحصنین در بیانیهٔ ۲۶ تیر مرگ تامی حامیفر را نیز تأیید کرد و سعید زینالی نیز از زمان دستگیری توسط مأموران امنیتی ناپدید شدهاست.
چشم تعدادی دانشجو بر اثر اصابت گلوله تخیله و دست و پای عدهای نیز شکسته شد. همچنین تعداد زیادی دانشجو ضرب و شتم و دستگیر شده اند. نام اکبر اینانلو و سید محمدفاضل هاشمی در این میان به چشم میخورد.
از این حادثه به عنوان بزرگترین چالش جنبش دانشجویی در ایران پس از انقلاب ۱۳۵۷ نیز یاد میشود.
#انقلاب_ایران
@designmanufacturing
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
روایت مصطفی معین، وزیر علوم وقت
از حوادث کوی دانشگاه/ حملهای مغولوار بود؛ باید زهر چشم گرفته میشد!
مصطفی معین، وزیر علوم در دولت اصلاحات درباره حوادث کوی دانشگاه که در ۱۸ تیر ۱۳۷۸ رخ داد، روایت میکند.
او میگوید:
«حوادث کوی دانشگاه میتوانست اتفاق نیفتد چراکه دلیلی برای آن وجود نداشت، گناه دانشگاه و دانشجو چه بود؟ این بود که در صحنه بودند و در دوم خرداد آن حماسه را خلق کردند و برای آنکه تحول رخ بدهد پیشتاز بودند.»
«انگار رفتار دانشجوها گناه بزرگی بود چراکه سبب شد خیلی از معادلهها بهم بریزد، به همین دلیل از همان اول دولت اصلاحات برخوردها و بحرانهای هر ۹ روز یک بار شروع شد و بعد کار به کوی دانشگاه رسید که باید زهر چشم گرفته میشد.»
#انقلاب_ایران
@designmanufacturing
از حوادث کوی دانشگاه/ حملهای مغولوار بود؛ باید زهر چشم گرفته میشد!
مصطفی معین، وزیر علوم در دولت اصلاحات درباره حوادث کوی دانشگاه که در ۱۸ تیر ۱۳۷۸ رخ داد، روایت میکند.
او میگوید:
«حوادث کوی دانشگاه میتوانست اتفاق نیفتد چراکه دلیلی برای آن وجود نداشت، گناه دانشگاه و دانشجو چه بود؟ این بود که در صحنه بودند و در دوم خرداد آن حماسه را خلق کردند و برای آنکه تحول رخ بدهد پیشتاز بودند.»
«انگار رفتار دانشجوها گناه بزرگی بود چراکه سبب شد خیلی از معادلهها بهم بریزد، به همین دلیل از همان اول دولت اصلاحات برخوردها و بحرانهای هر ۹ روز یک بار شروع شد و بعد کار به کوی دانشگاه رسید که باید زهر چشم گرفته میشد.»
#انقلاب_ایران
@designmanufacturing
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
اعتراضات ۱۸ تیر ۱۳۷۸ از ساعت ٩ شب شروع شد، در پی آن مأموران انتظامی و لباس شخصی به کوی دانشگاه تهران حمله کردند که به پنج روز ناآرامی منجر شد.
ساعت ٩ شب ابتدا تجمعی در کوی در برابر خوابگاه دانشجویان شکل گرفت. این اعتراضات گسترش یافت و تا بیستوسوم تیر فضای ملتهب همچنان ادامه داشت. بارها درگیریهای خیابانی بین دانشجویان و مأموران امنیتی بوقوع پیوست. در جریان حمله به کوی، تعدادی از دانشجویان از جمله عزت ابراهیم نژاد و رضا حیدری، روزیتا حیدری، علی کریمی و محمد محمدی و تعدادی دیگر، به دست نیروی انتظامی و لباس شخصیها کشته و تعداد زیادی نیز مجروح شدند.
شدت سرکوب و کشتار دانشجویان، افکار عمومی را علیه دولت خاتمی که آن زمان داعیهی اصلاحات داشت بشدت برانگیخت،
۱۸ تیر تبدیل به نقطه عطفی در مبارزات جنبش دانشجویی ایران تبدیل شد.
#انقلاب_ایران
@designmanufacturing
ساعت ٩ شب ابتدا تجمعی در کوی در برابر خوابگاه دانشجویان شکل گرفت. این اعتراضات گسترش یافت و تا بیستوسوم تیر فضای ملتهب همچنان ادامه داشت. بارها درگیریهای خیابانی بین دانشجویان و مأموران امنیتی بوقوع پیوست. در جریان حمله به کوی، تعدادی از دانشجویان از جمله عزت ابراهیم نژاد و رضا حیدری، روزیتا حیدری، علی کریمی و محمد محمدی و تعدادی دیگر، به دست نیروی انتظامی و لباس شخصیها کشته و تعداد زیادی نیز مجروح شدند.
شدت سرکوب و کشتار دانشجویان، افکار عمومی را علیه دولت خاتمی که آن زمان داعیهی اصلاحات داشت بشدت برانگیخت،
۱۸ تیر تبدیل به نقطه عطفی در مبارزات جنبش دانشجویی ایران تبدیل شد.
#انقلاب_ایران
@designmanufacturing
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
اولین توپوزی به رأی دهندگان پزشکیان.
هنوز یک هفته از سیرک انتخابات نگذشته هنوز جوهر رای دهندگان ولایی پاک نشده است .
گماشته ولایی پیام فیضی، عضو شورای سیاستگذاری ستاد پزشکیان
پزشکیان هیچ وعده ای به مردم نداده
#انقلاب_ایران
@designmanufacturing
هنوز یک هفته از سیرک انتخابات نگذشته هنوز جوهر رای دهندگان ولایی پاک نشده است .
گماشته ولایی پیام فیضی، عضو شورای سیاستگذاری ستاد پزشکیان
پزشکیان هیچ وعده ای به مردم نداده
#انقلاب_ایران
@designmanufacturing
ای شادی !
آزادی !
ای شادی ِ آزادی !
روزی که تو بازآیی
با این دل ِ غم پرورد
من با تو چه خواهم کرد ؟
غم هامان سنگین است
دل هامان خونین است
از سر تا پامان خون می بارد
ما سر تا پا زخمی
ما سر تا پا خونین
ما سر تا پا دردیم
ما این دل ِ عاشق را
در راه ِ تو آماج ِ بلا کردیم.
هوشنگ ابتهاج
#زن_زندگی_آزادی
#انقلاب_ایران
@designmanufacturing
آزادی !
ای شادی ِ آزادی !
روزی که تو بازآیی
با این دل ِ غم پرورد
من با تو چه خواهم کرد ؟
غم هامان سنگین است
دل هامان خونین است
از سر تا پامان خون می بارد
ما سر تا پا زخمی
ما سر تا پا خونین
ما سر تا پا دردیم
ما این دل ِ عاشق را
در راه ِ تو آماج ِ بلا کردیم.
هوشنگ ابتهاج
#زن_زندگی_آزادی
#انقلاب_ایران
@designmanufacturing
«من از آنها نیستم که زیر بار حرف زور بروم. مرامم همین است. چون معتقدم حرف زور شنیدن یعنی آب به آسیاب استبداد ریختن.»
📕جنایت و مکافات
🖌داستایفسکی
#انقلاب_ایران
@designmanufacturing
📕جنایت و مکافات
🖌داستایفسکی
#انقلاب_ایران
@designmanufacturing
آنها مثل گوسفندهایی هستند که قوچِ پیشاهنگ هر جا برود او را دنبال میکنند! آنها پیش از این که فکر کنند، میمیرند!
🖌آرتور_شوپنهاور
📕هنر_همیشه_بر_حق_بودن
#انقلاب_ایران
@designmanufacturing
🖌آرتور_شوپنهاور
📕هنر_همیشه_بر_حق_بودن
#انقلاب_ایران
@designmanufacturing
تجمع ساندویچی های چابهار و ایرانشهر جلوی دفتر انور بیجارزهی و رحمدل بامری نمایندگان چابهار و ایرانشهر!
دوشنبه ۱۸ تیر در اقدامی هماهنگ ساندویچ و فلافل فروشی های چابهار و ایرانشهر جلوی دفتر نمایندگان این دوتا شهر تجمع و طلب پول ساندویچ هایی را کردند که برای جلیلی به دستور این دو نماینده زدن، تا رای جمع کنند
🔗این ساندویچ فروشها گفتن ما یک هفته به کسی ساندویچ ندادیم شب و روز کار کردیم به دستور نماینده شهرمان با مارک جلیلی ساندویچ زدیم به ما گفتند شنبه با شما بعد از رییس جمهور شدن جلیلی حساب می کنیم ولی تا ظهر منتظر ماندیم هم خودشان و هم رییس دفترها تلفن ها راخاموش کردند*
🔗یکی دیگه گفت به مردم این دو شهر اعلام میکنیم از فردا ساندویچ نداریم چون پول نمانده تا نان و خیار شور بگیریم ساندویچ لواشی هم کسی نمیخوره.اگر فردا پول ما راندادند مجبوریم جلوی فرمانداری ها به همراه زن و بچه ها تجمع کنیم
🔗این پیام را دست به دست کنید تا برسد به دست انور بجارزهی و رحمدل بامری تا بلکه حق و حساب این بیچاره ها را دادند و مردم بی ساندویچ نمانند
#انقلاب_ایران
@designmanufacturing
دوشنبه ۱۸ تیر در اقدامی هماهنگ ساندویچ و فلافل فروشی های چابهار و ایرانشهر جلوی دفتر نمایندگان این دوتا شهر تجمع و طلب پول ساندویچ هایی را کردند که برای جلیلی به دستور این دو نماینده زدن، تا رای جمع کنند
🔗این ساندویچ فروشها گفتن ما یک هفته به کسی ساندویچ ندادیم شب و روز کار کردیم به دستور نماینده شهرمان با مارک جلیلی ساندویچ زدیم به ما گفتند شنبه با شما بعد از رییس جمهور شدن جلیلی حساب می کنیم ولی تا ظهر منتظر ماندیم هم خودشان و هم رییس دفترها تلفن ها راخاموش کردند*
🔗یکی دیگه گفت به مردم این دو شهر اعلام میکنیم از فردا ساندویچ نداریم چون پول نمانده تا نان و خیار شور بگیریم ساندویچ لواشی هم کسی نمیخوره.اگر فردا پول ما راندادند مجبوریم جلوی فرمانداری ها به همراه زن و بچه ها تجمع کنیم
🔗این پیام را دست به دست کنید تا برسد به دست انور بجارزهی و رحمدل بامری تا بلکه حق و حساب این بیچاره ها را دادند و مردم بی ساندویچ نمانند
#انقلاب_ایران
@designmanufacturing
فراعنه نمیتوانند برده رﺍ به وجود آورند، زیرا برده ها هم تعدادشاﻥ زیاد است هم قدرتشان، ﺩر نتیجه این خود برده ها هستند که فرعون ها رﺍ میسازند !
مارتین لوترکینگ
#انقلاب_ایران
@designmanufacturing
مارتین لوترکینگ
#انقلاب_ایران
@designmanufacturing
IDM طراحی وساخت ایران
Photo
پانزده سال پیش در چنین روزی: صبح روز ۱۹ تیر هشتاد و هشت مکان تهران، پلیس پیشگیری میدان انقلاب
صبح روز ۱۹ تیر ۸۸ همه ما بازداشتیها را به داخل حیاط پلیس پیشگیری بردند و همه رو به صف کردند. توی حیاط یک میز بزرگ گذاشته بودند با کلی میوه روی میز، دادیار حیدریفر به همراه چند نفر نظامی به داخل حیاط آمدند و پشت اون میزها نشستند. بعد از نیم ساعت برگههای چاپ شدهای به همگی ماها دادند که باید آن برگه را با ذکر نام و نام خانوادگی امضا میکردیم. توی برگه پنج اتهام بود ( آشوبگر، اختلال در نظم عمومی، توهین به رهبری، تخریب اموال دولتی و توهین به رئیس جمهور ) متاسفانه با ضرب و شتم مامورین مجبور شدیم برگهها را بدون رضایت امضا کنیم.
بازپرس حیدریفر ما رو به دو دسته تقسیم کرد ، حدود ۱۵۰ نفر را به زندان اوین انتقال دادند و حدود ۱۳۶ نفر هم قرار شد به بازداشتگاه کهریزک اعزام بشیم. یکی از بچه ها از دادیار حیدری فر پرسید کهریزک کجاست؟؟ در جواب گفت !!اگر تا آخر تابستان زنده از کهریزک بیرون آمدید تازه بگویید کهریزک کجاست!!! همگی در ترس و استرس بودیم که کهریزک کجاست و چه جهنمی است که قرار است تا آخر تابستان از آنجا زنده بیرون نیاییم!!! از یک شخصی به نام محمد محمدپور پرسیدم کهریزک بهتره یا اوین ؟؟ در جوابم گفت نترس کهریزک از اوین خیلی بهتره و منم پیش خودم خوشحال شدم که خدا رو شکر اوین نرفتم ولی بی خبر بودم که قرار است وارد چه قتلگاهی بشویم. ما را سوار اتوبوس کردند و وارد بیابانهای خاکی کهریزک شدیم. همه در شوک و اندوه بودیم و خیلی نگران که آیا تا آخر تابستان زنده از کهریزک بیرون میآییم!!! حدود یکساعت پشت در بازداشتگاه کهریزک در انتظار بودیم ، مسئولین بازداشتگاه کهریزک به خاطر کمبود جا ما را پذیرش نمیکردند، سعید مرتضوی ( دادستان تهران ) به فرماندهی نیروی انتظامی فشار میآورد که بازداشتیها را باید پذیرش کنید و بعد از حدود یکساعت به جهنمی به نام کهریزک پذیرش شدیم. جلوی درب بازداشتگاه چند سرباز و نظامی باتوم به دست بودند که یک تونل وحشت درست کرده بودند که از همون لحظه ورودمان از ما حسابی پذیرایی کنند. همگی مجبور شدیم وارد تونل بشیم و کلی لوله و باتوم بر سر و صورتمان زدند، به یاد داشتم در فیلم های سینمایی رژیم بعث عراق با اسیرهای ایرانی این رفتارهای خشن را میکردند، وارد حیاط کهریزک شدیم و همگی ما حس بسیار بدی داشیم، انگار از در و دیوارهای بازداشتگاه کهریزک صدای ضجه آدمها به گوشمان میرسید.
افسرنگهبان محمدیان از نوجوان ۱۶ ساله تا پیرمرد ۶۰ ساله را لخت عریان کردند، فقط به این خاطر که شپش لای درز لباسهای ما نرود و با خود وسیلهای به داخل قرنطنیه نبریم.:چند ساعت طول کشید تا همه دوستانمان در جلوی این همه جمعیت برهنه شوند.
همگی از اینکه در کنار یکدیگر برهنه میشدیم بسیار شرمگین و ناراحت بودیم، مخصوصا افراد سن بالایی که ما و افسر نگهبانان هم سن پسرشان بودیم. عینک افراد عینکی را به زور گرفتند از جمله عینک های محمد کامرانی و محسن روح الامینی را و هر چه التماس کردند عینکها را پس ندادند.حتی محسن روحالامینی بخاطر اینکه نمیتوانست خوب ببینید چندین بار اعتراض کرد ولی استوار محمدی با چندین ضربه لوله بر سر و صورتش زد و او هم ناچار شد عینکش را تحویل بدهد.از داخل قرنطینه یک و دو صدای فریادهای مجرمان خطرناک به گوش مان میرسید و همه ما ترسیده بودیم که اینجا چه جهنمی است که واردش شدیم! افسر نگهبان به ما گفت!! اینجا آخر دنیا است و خدا هم در اینجا خدا هم در اینجا آنتن نمیدهد.
متأسفانه امیر جوادیفر از همان روز اول حال خوبی نداشت و خیلی هم از درد ناله میکرد ، بدن امیر تمام زخمی و کبود بود و دندههایش و فکش بخاطر ضربه های لباس شخصی شکسته بود و وضعیت یکی از چشمانش اصلا خوب نبود. از بعد از ظهر تا شب در داخل حیاط روی آسفالت نشستیم، هوا خیلی گرم بود و همگی خیلی تشنه و گرسنه بودیم، نه خبری از آب بود و نه خبری از غذا. چند نفر از ما به خاطر وضعیت بازداشتگاه اعتراض کردند و کتک خوردند و همگی از ترس داشتیم سکته میکردیم و در شوک بودیم… حدود ۱۳۶ نفر از ما را وارد قرنطینه یک کردند، مساحت قرنطینه ۱ بسیار کوچک بود و حدود ۶۰ متر مربع داشت ؛ قرنطینه فاقد آب آشامیدنی سالم بود.
تهویه هوا و وسایل گرمکننده و خنککننده هم نداشت و کفپوش قرنطینه فاقد موکت و تختخواب بود و نور کافی، سرویس بهداشتی قابل استفاده و حمام هم نداشت....»
از صفحه اینستاگرام مسعود علیزاده، شاهد جنایت کهریزک
#انقلاب_ایران
@designmanufacturing
صبح روز ۱۹ تیر ۸۸ همه ما بازداشتیها را به داخل حیاط پلیس پیشگیری بردند و همه رو به صف کردند. توی حیاط یک میز بزرگ گذاشته بودند با کلی میوه روی میز، دادیار حیدریفر به همراه چند نفر نظامی به داخل حیاط آمدند و پشت اون میزها نشستند. بعد از نیم ساعت برگههای چاپ شدهای به همگی ماها دادند که باید آن برگه را با ذکر نام و نام خانوادگی امضا میکردیم. توی برگه پنج اتهام بود ( آشوبگر، اختلال در نظم عمومی، توهین به رهبری، تخریب اموال دولتی و توهین به رئیس جمهور ) متاسفانه با ضرب و شتم مامورین مجبور شدیم برگهها را بدون رضایت امضا کنیم.
بازپرس حیدریفر ما رو به دو دسته تقسیم کرد ، حدود ۱۵۰ نفر را به زندان اوین انتقال دادند و حدود ۱۳۶ نفر هم قرار شد به بازداشتگاه کهریزک اعزام بشیم. یکی از بچه ها از دادیار حیدری فر پرسید کهریزک کجاست؟؟ در جواب گفت !!اگر تا آخر تابستان زنده از کهریزک بیرون آمدید تازه بگویید کهریزک کجاست!!! همگی در ترس و استرس بودیم که کهریزک کجاست و چه جهنمی است که قرار است تا آخر تابستان از آنجا زنده بیرون نیاییم!!! از یک شخصی به نام محمد محمدپور پرسیدم کهریزک بهتره یا اوین ؟؟ در جوابم گفت نترس کهریزک از اوین خیلی بهتره و منم پیش خودم خوشحال شدم که خدا رو شکر اوین نرفتم ولی بی خبر بودم که قرار است وارد چه قتلگاهی بشویم. ما را سوار اتوبوس کردند و وارد بیابانهای خاکی کهریزک شدیم. همه در شوک و اندوه بودیم و خیلی نگران که آیا تا آخر تابستان زنده از کهریزک بیرون میآییم!!! حدود یکساعت پشت در بازداشتگاه کهریزک در انتظار بودیم ، مسئولین بازداشتگاه کهریزک به خاطر کمبود جا ما را پذیرش نمیکردند، سعید مرتضوی ( دادستان تهران ) به فرماندهی نیروی انتظامی فشار میآورد که بازداشتیها را باید پذیرش کنید و بعد از حدود یکساعت به جهنمی به نام کهریزک پذیرش شدیم. جلوی درب بازداشتگاه چند سرباز و نظامی باتوم به دست بودند که یک تونل وحشت درست کرده بودند که از همون لحظه ورودمان از ما حسابی پذیرایی کنند. همگی مجبور شدیم وارد تونل بشیم و کلی لوله و باتوم بر سر و صورتمان زدند، به یاد داشتم در فیلم های سینمایی رژیم بعث عراق با اسیرهای ایرانی این رفتارهای خشن را میکردند، وارد حیاط کهریزک شدیم و همگی ما حس بسیار بدی داشیم، انگار از در و دیوارهای بازداشتگاه کهریزک صدای ضجه آدمها به گوشمان میرسید.
افسرنگهبان محمدیان از نوجوان ۱۶ ساله تا پیرمرد ۶۰ ساله را لخت عریان کردند، فقط به این خاطر که شپش لای درز لباسهای ما نرود و با خود وسیلهای به داخل قرنطنیه نبریم.:چند ساعت طول کشید تا همه دوستانمان در جلوی این همه جمعیت برهنه شوند.
همگی از اینکه در کنار یکدیگر برهنه میشدیم بسیار شرمگین و ناراحت بودیم، مخصوصا افراد سن بالایی که ما و افسر نگهبانان هم سن پسرشان بودیم. عینک افراد عینکی را به زور گرفتند از جمله عینک های محمد کامرانی و محسن روح الامینی را و هر چه التماس کردند عینکها را پس ندادند.حتی محسن روحالامینی بخاطر اینکه نمیتوانست خوب ببینید چندین بار اعتراض کرد ولی استوار محمدی با چندین ضربه لوله بر سر و صورتش زد و او هم ناچار شد عینکش را تحویل بدهد.از داخل قرنطینه یک و دو صدای فریادهای مجرمان خطرناک به گوش مان میرسید و همه ما ترسیده بودیم که اینجا چه جهنمی است که واردش شدیم! افسر نگهبان به ما گفت!! اینجا آخر دنیا است و خدا هم در اینجا خدا هم در اینجا آنتن نمیدهد.
متأسفانه امیر جوادیفر از همان روز اول حال خوبی نداشت و خیلی هم از درد ناله میکرد ، بدن امیر تمام زخمی و کبود بود و دندههایش و فکش بخاطر ضربه های لباس شخصی شکسته بود و وضعیت یکی از چشمانش اصلا خوب نبود. از بعد از ظهر تا شب در داخل حیاط روی آسفالت نشستیم، هوا خیلی گرم بود و همگی خیلی تشنه و گرسنه بودیم، نه خبری از آب بود و نه خبری از غذا. چند نفر از ما به خاطر وضعیت بازداشتگاه اعتراض کردند و کتک خوردند و همگی از ترس داشتیم سکته میکردیم و در شوک بودیم… حدود ۱۳۶ نفر از ما را وارد قرنطینه یک کردند، مساحت قرنطینه ۱ بسیار کوچک بود و حدود ۶۰ متر مربع داشت ؛ قرنطینه فاقد آب آشامیدنی سالم بود.
تهویه هوا و وسایل گرمکننده و خنککننده هم نداشت و کفپوش قرنطینه فاقد موکت و تختخواب بود و نور کافی، سرویس بهداشتی قابل استفاده و حمام هم نداشت....»
از صفحه اینستاگرام مسعود علیزاده، شاهد جنایت کهریزک
#انقلاب_ایران
@designmanufacturing
از کوی دانشگاه تا انقلاب #زن_زندگی_آزادی
✊ نه میبخشیم و نه فراموش میکنیم
#انقلاب_ایران
@designmanufacturing
✊ نه میبخشیم و نه فراموش میکنیم
#انقلاب_ایران
@designmanufacturing
فرشته پس از آن هرگز به خوابگاه فرزانگان دانشگاه الزهرا بازنگشت و آخرین خبری که از او در دست است به تماسی تلفنی از یک تلفن کارتی در میدان ولیعصر با مادرش برمیگردد که در آن خبر داده که برای بازگشت به شهرش بلیط قطار گرفته، قطاری که هیچگاه به آن نمیرسد! مادرش ۶ ماه پس از مفقودی فرشته، دق کرد و درگذشت. تنها سندی که اثبات میکند او دستگیر و سپس ناپدیدسازی شده عکس او در پشت وانت نیروی سرکوب خامنهای ضحاک است.
این دیگر از آن داستانهاست فرشته! اینکه ناگهان تو را در خیابان ولیعصر ببینم و حال و احوال کنیم و تو بگویی این چند سال چکار میکردی. هرچه گشتم از تو هیچ عکسی در اینترنت پیدا نمیشد. برای همین آن شکلی که در ذهن من هستی تصورت کردم؛ زیبا و زنده. عجیب نیست که اینهمه سال از ۱۸ تیر ۷۸ گذشته و خبری از تو نیست؟
-دو تصویر از فاصله دور هنگام بازداشت
- تصویر با هوش_مصنوعی ساخته شده.
#انقلاب_ایران
@designmanufacturing
این دیگر از آن داستانهاست فرشته! اینکه ناگهان تو را در خیابان ولیعصر ببینم و حال و احوال کنیم و تو بگویی این چند سال چکار میکردی. هرچه گشتم از تو هیچ عکسی در اینترنت پیدا نمیشد. برای همین آن شکلی که در ذهن من هستی تصورت کردم؛ زیبا و زنده. عجیب نیست که اینهمه سال از ۱۸ تیر ۷۸ گذشته و خبری از تو نیست؟
-دو تصویر از فاصله دور هنگام بازداشت
- تصویر با هوش_مصنوعی ساخته شده.
#انقلاب_ایران
@designmanufacturing
پرِ پرواز ندارم
امّا
دلی دارم و حسرتِ دُرناها.
و به هنگامی که مرغانِ مهاجر
در دریاچهی ماهتاب
پارو میکشند،
خوشا رها کردن و رفتن!
خوابی دیگر
به مُردابی دیگر!
خوشا ماندابی دیگر
به مُردابی دیگر!
خوشا ماندابی دیگر
به ساحلی دیگر
به دریایی دیگر!
خوشا پر کشیدن، خوشا رهایی،
خوشا اگر نه رها زیستن، مردن به رهایی!
آه، این پرنده
در این قفسِ تنگ
نمیخواند.
احمدشاملو
دفتر: آیدا؛ درخت و خنجر و خاطره
#زن_زندگی_آزادی
#انقلاب_ایران
@designmanufacturing
امّا
دلی دارم و حسرتِ دُرناها.
و به هنگامی که مرغانِ مهاجر
در دریاچهی ماهتاب
پارو میکشند،
خوشا رها کردن و رفتن!
خوابی دیگر
به مُردابی دیگر!
خوشا ماندابی دیگر
به مُردابی دیگر!
خوشا ماندابی دیگر
به ساحلی دیگر
به دریایی دیگر!
خوشا پر کشیدن، خوشا رهایی،
خوشا اگر نه رها زیستن، مردن به رهایی!
آه، این پرنده
در این قفسِ تنگ
نمیخواند.
احمدشاملو
دفتر: آیدا؛ درخت و خنجر و خاطره
#زن_زندگی_آزادی
#انقلاب_ایران
@designmanufacturing
آداب و تشریفات جای زندگی نیک را گرفت و مذهب بجای آنکه مردم را بهم بپیوندد آن ها را به هزار فرقه تقسیم نمود و زهد فروشی های بی معنی نوعی از خدمت درباری آسمانی القا کرد که در آن هر شخصی از راه تملق میتواند نظر مساعد پادشاه آسمان را جلب کند
📕تاریخ فلسفه
🖌ویل دورانت
برگردان: زریاب خوئی، صـ ۲۳۶
#انقلاب_ایران
@designmanufacturing
📕تاریخ فلسفه
🖌ویل دورانت
برگردان: زریاب خوئی، صـ ۲۳۶
#انقلاب_ایران
@designmanufacturing